پيام شمارة 321
ياران همراه!
اكثر مكتبهاي فلسفي و سياسي "عدالت" را بدون "آزادي" غيرممكن دانسته و معتقدند كه براي برخورداري از جامعهاي عدالتپرور، لازم است كه مؤلفههاي آزادي در جامعه تحقق يابند. حتي كساني هم كه "عدالت"را شاخصي براي تعيين مشروعيت حكومت مورد استفاده قرار ميدهند، معتقدند كه قبل از آن بايد جامعه از موهبت "آزادي" برخوردار باشد كه ژان ژاك روسو از آن جمله است. انديشمندان ديگر از قبيل "كانت" و "رالز" بر اين نكته صحه گذاشته تا جائي كه "رالز" معتقد است عدالت بر دو پايه بنا نهاده شده كه عبارتند از: الف: آندسته از آزاديهايي كه بايد براي همه بهطور يكسان فراهم شود، مثل آزادى در انتخاب عقيده و انديشه، آزادىهاي سياسي و حزبي، آزادىهاي فردي و.... ب: اعتقاد به اصل اختلاف يا تفاوتي كه براي همه از لحاظ اجتماعي و اقتصادي وجود دارد. بنابراين همه بايد در برخورداري از فرصتهاي مناسب اقتصادي و اجتماعي آزاد باشند و بدينسان محرومترين طبقة جامعه بتواند از وضعيت مناسب اقتصادي- اجتماعي بهرهمند شود. پس آزادي پايه و اساس عدالت است و اگر نباشد نظم اجتماعي مختل شده و هيچگاه "عدالت" محقق نخواهد شد. "استاد مطهری" نيز معتقد است كه عدم وجود ((عدالت)) ناهنجاریهای اجتماعی فراواني را برای بشر ايجاد ميكند و عبارت است از ((اعطاء حق به ذیحق یا عدم تجاوز به حق ذیحق))؛ به این گونه عدالت در سلسله معلولات نبوده و در زمرة علل احکام جای دارد. اما "عدالت" كه يكي از اصول دين است بايد به اينصورت تعريف شود كه: ((نه این است که آنچه دین گفت عدل است، بلکه آنچه عدل است، دین میگوید.)) و آن بر دو اصل استوار است: الف: ((بیداری شعور عامه که حافظ حقوق خود بوده و متجاوز از آن نباشد)) و ب: ((ایمان سران جامعه و کسانی که دارای قدرت و ثروت هستند)). بهعبارت ديگر ناديدهگرفتن حقوق مردم از طرف رهبران سياسي، عدالت را با چالشي بزرگ روبهرو ميسازد. او بيان ميدارد كه بر اساس فلسفة عدالت، همة مردم از آزادي و امکانات مساوی در جامعه برخوردارند که از منافع بالقوه طبیعت و اجتماع استفاده برده و آنها را به فعلیت تبدیل سازند كه مظهري از عدالت اقتصادي است. عدالت در صحنة اجتماعی حکم میكند که امکانات مساوی قانونی و اجرای یکسان قانون برای همه برقرار شود، بنابراین، عدالت و مساوات، رعایت استحقاق است که تحت قاعده و قانون درمی آید و عدالت اجتماعی به معنای ایجاد شرایط و رفع موانع برای همه بهطور یکسان است. طبق این قاعده، همة افراد جامعه از حقوق یکسان و آزادي در بهرهبرداري از امكانات جامعه، برای سیر مدارج ترقی و تکامل برخوردار خواهند بود. آنچه در ادامه بررسي خواهد شد، بررسي آزدي در صحنههاي اقتصادي است كه بر اساس مطالعات نظري و كاربردي اگر مدنظر قرار نگيرد، عدالت را بهطور جدي با چالش روبهرو خواهد كرد.
از 1995ميلادي تا به امروز، شاخصهای متعددی برای "آزادسازی" يا "آزادي اقتصادي" تعریف شدهاند و توسط مدلهای تجربی، مورد آزمون قرار گرفتهاند که در این رابطه، به شاخص "بنیاد هریتیج" میتوان اشاره کرد. در واقع شاخص مزبور، بهطور صريح بيان ميكند كه نظم و عدالت در جامعه تحت تأثير چنين مؤلفههايي قرار ميگيرد. متغییرهای شاخص "آزادسازي" عبارتند از: حذف "فساد مالی"، "فساد دستگاه قضایی" و "فساد در خدمات عمومی"؛ ايجاد "کارایی و استقلال دستگاه قضایی"؛ تحديد "دیوانسالاری دولتی"؛ حذف "موانع تجاری"؛ ايجاد "بازار مالية موفق و عرضة سهام"؛ "صدور جواز کسب و کار" براي تمامي افرادي كه خواستار فعاليت اقتصادياند؛ تأثير "بار مالی دولت" كه شامل مالیات بر درآمد، مالیات شرکتها و اختصاص درصدی از تولید ناخالص داخلی تحت عنوان مخارج دولتی ميشود؛ "حاکمیت قوانین؛ فشار قوانین و مقررات بر مشاغل"؛ "سلامت و ایمنی قوانین"؛ "محدودیت بانکها در ارتباط با خدمات مالی در بازارهای پول و سرمایه" (برای مثال، فروش اوراق بهادار و بیمه)؛ "قوانین بازار کار" (برای مثال، ساعات کار شرکتها و جداسازی پرداختهای اجباری) و تحديد "فعالیتهای بازار سیاه و زیرزمینی اقتصاد" (برای مثال، فسادهای مالی، قاچاق، سرقت مالکیت فکر، حقوق مالکیت و فعالیتهای زیرزمینی نیروی کار و سایر خدمات). بنابراين براي ايجاد عدالت از بعد اقتصادي، بايد ابتدا به آزادسازي اقتصادي مبادرت ورزيد و توجه لازم به مؤلفههاي يادشده كرد، چراكه بدون حذف اختلالات و تبيين سياستهاي صحيح اقتصادي (آزادسازي)، امكان ايجاد عدالت در اقتصاد غيرممكن خواهد بود. بهطور كلي، مطالعات كاربردي اقتصاد بهطور صريح و روشن، ارتباط نزديكي را ميان شاخصهاي آزادسازي اقتصادي و ايجاد نظم و عدالت اجتماعي برقرار كرده كه عدالت را از بعد اقتصادي از طريق شاخصهاي زير تحت تأثير قرار ميدهد: 1- سیاستهای تجاری، 2- بارمالی دولت، 3- دخالت دولت در اقتصاد، 4- سیاست پولی، 5- جریان سرمایه و سرمایهگذاری خارجی، 6- قوانین بانکداری و امور مالیه، 7- دستمزدها و قیمتها (بهاضافه یارانهها) ، 8- حمایت از حقوق مالکیت، 9- قوانین و مقررات مربوط به راهاندازی کسب وکار که دربرگیرندة قوانین کار و زیستمحیطی نیز میشود و 10- فعالیت بازار غیررسمی.
مطالعات كاربردي نشان ميدهند، چنانچه شاخصهاي بالا كه براي اندازهگيري آزادسازي اقتصادي مورد استفاده قرار ميگيرند، تأثير مطلوبي بر آن نداشته باشند، عدالت را بهطور جدي متأثر خواهند كرد، چراكه هركدام از شاخصها ارتباط تنگاتنگي با وضعيت معيشتي و رفاهي افراد جامعه دارند و به تعبير "رالز"، طبقة محروم جامعه بيشترين هزينه را بايد پرداخت كند. براي مشخص كردن درجة آزادسازي اقتصادي و درنتيجه برقراري عدالت اجتماعي، به هریک از متغیرهای یادشده، مقادیری از یک تا پنج اختصاص مییابد که مقدار یک نمایانگر بهترین وضعیت آزادسازی اقتصادی و بنابراين ايجاد عدالت گسترده براي آحاد جامعه و مقدار پنج نمایشگر بدترین وضعیت آزادسازی اقتصادی يا بدترين وضعيت عدالت در جامعه است، درحالیکه هرکدام از عوامل، دارای وزنهای یکسانی بر سطح آزادسازیاند. عواملی که در "سیاستهای تجاری" بیشتر از همه مورد توجه قرار میگیرند، عبارتند از: میانگین وزنی نرخ تعرفههای گمرکی، موانع گمرکی غیرتعرفهای و فساد در خدمات گمرکی. شایان ذکر است که نرخهای تعرفة بالا، نمایانگر محدودیتهای تجاری و برخورداری از سطوح پایینتر آزادسازی تجاریست. متغیرهای تأثیرگذار "بارمالی دولت" عبارتند از: نرخ نهایی مالیات بر درآمدهای بالا، نرخ نهایی مالیات بر درآمدهای متوسط، نرخ نهایی مالیات بر شرکتها و تغییرات سالیانة هزینههای دولتی بهمثابه درصدی از تولید ناخالص داخلی. "دخالت دولت در اقتصاد" تحت تأثیر عوامل زیر قرار میگیرد: محصولات تولیدشده توسط دولت، درصد مالکیت دولت بر مشاغل و صنایع، درصد هزینههای دولت از کل اقتصاد و سهم درآمدهای دولت از فعالیتهای دولتی اقتصاد (بنگاهها و سرمایهگذاریهای دولتی). "سیاست پولی" که دربرگیرندة سقف اعتبارات و حجم نقدینگی است، میانگین وزنی نرخ تورم سالیانه را تحت تأثیر قرار میدهد، بهگونهای که در یک سری زمانی، برای سالهای دورتر، وزنی کمتر و برای سالهای نزدیکتر، وزن بیشتری اختصاص داده میشود. متغیرهای متعددی "جریان سرمایه و سرمایهگذاری خارجی" را شکل میدهد که بهطور خلاصه عبارتند از: قانون سرمایهگذاری خارجی، محدودیت معاملات سرمایهای، موجودبودن منابع مالی داخلی برای شرکتهای خارجی، برابری شرکتهای داخلی و خارجی در برابر قانون، محدودیت مالکیت برای مشاغل خارجیها، محدودیت تأسیس بنگاهها برای خارجیها، محدودیت مالکیت زمین برای خارجیها، محدودیت بازگرداندن اصل و فرع سرمایة خارجیها به موطن اصلی و محدودیت یا تبعیض ضوابط و مقررات اجرایی برای شرکتهای خارجی. متغیرهایی که در اندازهگیری "قوانین بانکداری و امور مالیه" نقش دارند، عبارتند از: مالکیت دولت بر بانکها، قوانین و مقررات بانکی، آزادسازی خدمات مالیه، اعتباری و خدمات بیمهای و بالاخره، درجة نفوذ دولت در تخصیص اعتبارات بانکی. متغیرهای تعیینکنندة "دستمزدها و قیمتها" بهقرار زیرند: قوانین حداقل دستمزد، دخالت دولت در تعیین دستمزد، آزادسازی قیمتها، کنترل قیمتها و قوانین قیمتگذاری و درنهایت، پرداخت یارانههایی که قیمتها را تحت تأثیر قرار میدهند. "حمایت از حقوق مالکیت" نیز تحت تأثیر عوامل متعددی قرار میگیرند که از آنجملهاند: استقلال قوة قضائیه از قوة مجریه، فساد دستگاه قضایی، تأخیر در رسیدگی به دعاوی و شکایتها، ضمانت اجرایی دعاوی خارجی، قوانین تجاری که تعیینکنندة قراردادها هستند، سلب مالکیت از طرف دولت و امکان واگذاری و حفاظت از حق مالکیت. متغیرهای اندازهگیری "قوانین و مقررات کسب و کار" نیز از آنجملهاند: قوانین کار در مورد حقوق بیکاری و روزهای کاری، قوانین مربوط به ایمنی محیط کار و کارگر، قوانین تحمیلی به مشاغل، اعطای جواز و صدور پروانة کسب، سهولت کسب مجوز کار و فساد در دستگاه بوروکراسی کشور به اضافة قوانین زیستمحیطی. بالاخره متغیرهای "بازار غیررسمی" را بهقرار زیر میتوان خلاصه کرد: بازار غیررسمی خدمات، بازار غیررسمی حمل و نقل، بازار غیررسمی نیروی کار، بازار غیررسمی محصولات صنعتی، بازار غیررسمی محصولات کشاورزی، سرقت مالکیت فکری و قاچاق.
مطالعات کاربردی با توجه به عوامل و متغیرهای بالا در زمینة آزادسازی اقتصادی در کشورهای مختلف نشان میدهد که بهطور کلی میتوان کشورها را از نظر آزادسازی و برقراري عدالت به چهار گروه بهقرار زیر تقسیمبندی کرد:
الف: کشورهایی که از میانگین کمتر از 99/1 برخوردارند، به "کشورهای آزاد" موسوماند. اينها كشورهايياند كه از بالاترين درجة عدالت برخوردارند.
ب: کشورهایی که با میانگین بیشتر از 2، اما کمتر از 99/2 روبهرو هستند، "کشورهای تا حدودی آزاد"ند. اين دسته از كشورها از سطح "عدالت نسبي" برخوردارند.
ج: کشورهایی که میانگین آزادسازیشان بیشتر از 3، اما کمتر از 99/3 باشد، "تا حدودی وابسته به دولت" خوانده میشوند. در اين دسته از كشورها، عدالت تحت تأثير كنترلهاي دولت قرار گرفته و همه بهطور يكسان از آن برخوردار نيستند.
د: بالاخره، کشورهایی را که از میانگین بیشتر از 4 برخوردار میشوند، کشورهای "کاملاً وابسته به دولت" میگویند. این دسته از کشورها بهاضافة کشورهای گروه بند "ج"، از آزادسازی اقتصادی و درنتيجه، عدالت اقتصادي بیبهرهاند.
بررسي بالا ارتباط تنگاتنگ آزادسازي و عدالت را بهطور صريح نشان ميدهد؛ بهعبارت ديگر، با كاهش درجة آزادسازي، متغيرهايي كه رفاه جامعه را معلوم ميكنند، تحت تأثير قرار گرفته كه متعاقب آن، عدالت در جامعه متأثر خواهد شد. تجربة بسیاری از کشورهای درحال توسعه نشان میدهد که آنها با مشکلات عدیدة ساختاری و بیثباتی در اقتصاد کلان روبهرو هستند و اقتصاد اکثر آنها توسط دولت، کنترل و اداره میشود. میانگین نمرة آزادسازی در اکثر کشورهای درحال توسعه بیشتر از 3 گزارش شده است که نشاندهندة وابستگی شدید اقتصاد آنها به دولت است. بهطور خلاصه ميتوان گفت كه برقراري عدالت از طريق بهبود اقتصاد كه منتج از "آزادسازي اقتصادي" است در دو بُعد داخل و خارج یعنی در بُعد داخل از طریق آزادسازی قیمتها، آزادسازی مالی و توجه ویژه به هزینههای اجتماعی سیاستهای تعدیل ساختاری در فرآیند آزادسازی اقتصادی؛ و در بُعد خارج از طریق آزادسازی تجاری، آزادسازی حساب سرمایه و بخش مالیه و بهبود سرمایهگذاریها در منابع انسانی و فیزیکی از طریق افزایش کارآئی و بهرهوری پساندازهای داخلی و خارجی (سرمایهگذاریهای خارجی) و آزادسازی نرخ ارز، همگی در ((آزادسازی اقتصاد)) ميسر خواهد بود. مطالعات درحاليكه درجة آزادسازي اقتصادي در بسياري از كشورهاي درحال توسعه را در سطحي بسيار پايين نشان ميدهد، بنابراين زمينههاي بروز عدالت در اين جوامع را با وجود شعارهاي فراوان رهبران سياسي در اين كشورها مبني بر ايجاد عدالت، اندك ارزيابي ميكند. بدينسان درحاليكه برخي از رهبران سياسي در كشورهاي درحال توسعه، از "عدالت"سخن ميگويند، اما با توجيه ايجاد "امنيت" در جامعه، از بسياري از آزاديهاي اقتصادي و اجتماعي سرباز ميزنند؛ درحاليكه آنها نه تصوير روشني از آزادي دارند و نه برداشت صحيحي از امنيت. به تعبير "بنيامين فرانكلين": "آنانكه آزادي را فداى امنيت ميكنند، نه شايستگى آزادى را دارند و نه لياقت امنيت را." درواقع، امنيت در دل آزادي معني پيدا كرده و توسط مؤلفة عدالت در جامعه برقرار ميشود. جامعهاي كه آزادي و عدالت نداشته باشد، بهطور قطع از امنيت واقعي برخوردار نخواهد بود و مردم جامعه بهطور دايم، در سلسلهاي از ناامنيهاي اجتماعي- اقتصادي بهسر خواهند برد و بنابراين ناامني به تمامي بخشها و نهادهاي جامعه سرايت كرده و مسؤليتپذيري مردم در مقابل هم، بهشدت كاهش پيدا خواهد كرد. اما وقتي مردم جامعه از طعم واقعي آزادي و عدالت بهرهمند شوند، در مقابل هم و جامعه احساس مسؤليت كرده و تمامي آحاد جامعه با درجة مسؤليتپذيري بالا، از دستآوردهاي آزادي با تمامي وجود محافظت خواهند كرد. بهقول "هلن كلر": "تا زمانيكه تودة مردم براي بهبود حال يكديگر احساس مسؤليت نكنند، عدالت اجتماعي تحقق نمييابد." بنابراين كسانيكه در جامعة ايران شعار عدالتخواهي سر داده و آنرا شاخصي براي حكومت خود معرفي كردهاند، خوب است در وهلة نخست، با ايجاد آزاديهاي قانوني فراگير در جامعه، حس مسؤليتپذيري آحاد را افزايش داده و زمينة واقعي عدالت اقتصادي و اجتماعي گستردهاي را در جامعه مهيا كنند.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
