پيام شماره 319
ياران همراه!
چرا بايد خصوصيسازي يكي از مهمترين اولويتهاي جامعه باشد، همه به آن فكر كنند، انديشمندان دربارة آن بنويسند و دولت سياستهاي خود را با توجه به آن شكل دهد؟ خصوصيسازي چيست؟ آيا تنها مرحلهاي گذرا و موقتي است يا بخش جداناشدني از زندگي تمامي جوامع را تشكيل ميدهد و بدون آن، ملتها راه ناصواب را طي خواهند كرد؟ آنچه اهميت دارد، تعالي، موفقيت و پيشرفت كشور در ابعاد مختلف است كه بايد مورد توجه رهبران سياسي قرار گيرد. "لي پيو" كه مدت 31 سال نخستوزير سنگاپور بود، علت موفقيت برخي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا را اينچنين بيان ميكند: "همة اين كشورها با نظامهاي مبتني بر بازار اداره ميشوند و در شرايط يكساني به رقابت مشغولاند. عاملي كه موجب شده برخي موفقتر از بعضي ديگر باشند، "ويژگيهاي نامحسوس" است. منظور از "ويژگيهاي نامحسوس"، يكپارچگي جامعه، پايبندي آنها به آرمانها- هدفها و ارزشهاي مشترك است. حياتيترين اين ويژگيها، "اعتقاد به سختكوشي، قناعت، اطاعت و غرور ملي" است." اجماع عمومي در اين كشورها براي دستيافتن به مؤلفههاي يادشده، در سپردن كار مردم به خود مردم يا تحقق آرمان "خصوصيسازي" خلاصه شده، چراكه اكثر كارشناسان متفقالقولند كه "خصوصيسازي" رمز موفقيت كشورهاي آسياي جنوب شرقي طي دهههاي گذشته بوده است. خصوصیسازی در شکل ظاهری عبارت از فرایندی است که طی آن وظایف و تأسیسات بخش دولتی در هر سطحی به بخش خصوصی انتقال داده میشود. اما خصوصیسازی در مفهوم حقیقی به اشاعة فرهنگی در کلیة سطوح جامعه، اطلاق میشود که دستگاه قانونگذاری، قوای قضائیه و مجریه و تمامی آحاد یک کشور ((باور)) کنند که ((کار مردم)) را باید به ((مردم)) وانهاد؛ یعنی مردم بدون دخالت دولت ملزم به انجام وظایف و مسئولیتهای مربوط به جامعة خود باشند و هیچ نهاد و قدرتی نتواند آنها را از انجام مسئولیتهایشان بازدارد.
خصوصيسازي به افزايش كارايي در تمامي سطوح جامعه منجر شده و قابليت بهرهوري را در تمامي بخشها، بويژه در حوزة توليد فكر و انديشه افزايش ميدهد. اگر خصوصيسازي در ذهن جامعه حك شود، مسير تعالي انديشه در تمامي حوزههاي معارف بشري ادامه پيدا كرده و جامعه، پويا و بالنده راه رشد و توسعه را طي خواهد كرد. بنابراين، منابع کمیابي كه در اختيار جامعه قرار دارد، در فرآيند خصوصيسازي بهرهوریشان افزايش مييابد. خصوصیسازی تنها به معنای انتقال ظاهری و اعتباری مایملک دولتی به بخش غیردولتی نیست که البته این فرایند همیشه و در هر شرایط از طرف دولت میتواند برگشتپذیر باشد. چنانچه کلیت نظام اقتصادی جامعه مبتنی بر اراده و شعور مردم باشد که بهموجب آن برای مردم ((حق)) تصرف و مالکیت در عوامل تولید، دارایی، محصول، پورتفولیو، توليد هنر، تمامي موارد مربوط به علوم انساني و اجتماعي و از همه مهمتر انديشه و تفكر ایجاد کند، خصوصیسازی موفق و واقعی، محقق شده است. بنابراین تا زمانیکه تعابیر مذکور از خصوصیسازی در باور یک جامعه ((حک)) نشده باشد، به فرض آنکه خصوصیسازی در شکل ظاهری خود هم محقق شود، اما هیچ تضمینی برای استمرار و پایداری آن وجود نخواهد داشت.
اگر خصوصيسازي نباشد، انديشه و تفكر در انحصار دولت قرار گرفته و تحول چشمگيري در بنيانهاي جامعه رخ نخواهد داد. از همه مهمتر، خصوصيسازي، مسير ادغام و تعامل با جامعه جهاني را ميسر كرده و كشور را از انزوا در سطوح مختلف خارج ميسازد كه اين مورد را ميتوان يكي از اهداف بسيار مهم خصوصيسازي در دنياي پيشرفتة امروز، محسوب داشت. در جوامعي كه "نظام دولتسالار"حاكم است، حتي انتخاب نخبگان علمي، صنعتي، اقتصادي و...... نيز بايد از زاوية نگرش دولتسالاران عبور كند و اگر كسي در دايرة تفكر دولت جا نگيرد، كنار ميماند. در نظامهاي دولتسالار، رشد علم و هنر و توليد انديشه و تفكر بايد در راستاي منافع دولت صورت گرفته و تعريف شوند، بههمين صورت مشاهده ميشود كه در چنين جوامعي حتي استادهاي دانشگاه كه وظيفة خطير توليد و علم و تفكر را بهعهده داشته و نظام فكري جامعه را رقم ميزنند، از خطر اخراج و بركناري در امان نبوده و براي آنكه بتوانند در مناسبات علمي- اجتماعي حضور داشته باشند، بايد بهنوعي جيرهخوار دولت و دستگاه عريض و طويل آن باشند كه البته اين خطر، گريبانگير بسياري از اصحاب هنر و انديشه نيز ميشود. بنابراين، توصية بسياري از انديشمندان و تجربة كشورهايي كه سابقاً از نظام دولتسالار بهره ميبردند، مبتني بر اين واقعيت است كه بايد يك "تلاش عمومي و همگاني"براي كاستن فعاليتهاي دولت در تمامي زمينهها بهعمل آيد. نظرية "بیلی" پژوهشهای تجربي خصوصيسازي را مدنظر قرار ميدهد و آنرا "تلاشی عمومي" براي كاستن عدم انگيزههايي كه در كارايي ارگانهاي دولتي وجود دارد، دانسته و معتقد است كه این کار توسط قراردادن كلية فعاليتهاي دولت در بازارهاي خصوصي امكانپذير است. "تامپسون و کی" هم با نظريه "بیلی" موافقاند و ميگويند: خصوصيسازي ابزارهاي تغيير ارتباط و وابستگي ميان دولت و بخش خصوصي را مشخص میكند. تجربة موفق تغيير جهت نگرش در نظريه و عمل كشورهايي كه سابقاً از ايدة سوسياليسم پيروي ميكردند به اقتصاد بازار و خصوصيسازي، مؤيد آنست كه آنها توانستهاند با سرعت در زمرة كشورهاي موفق قرار گرفته و رفاه مردم را در ابعاد مختلف افزايش دهند كه نمونة چين شايد مناسبترين الگو باشد. وقتي از "دنگ شائوپينگ" پدر چين نوين سئوال شد كه: "شما زماني سوسياليسم را ترويج ميكرديد، چرا اكنون به بخش خصوصي روي آوردهايد؟" او با شجاعت ميگويد: "ما در پي سعادت مردم چين هستم. الانهم به اين نتيجه رسيدهايم كه راه سعادت، از طريق خصوصيسازي امكانپذير است و مردم بايد خودشان به توليد ثروت اهتمام ورزند".
بايد توجه داشت كه خصوصيسازي زماني با موفقيت عجين ميشود كه بهطور گسترده و همهگير مورد استفاده قرار گيرد و مهمتر از آن و قبل از هر اقدامي بايد "بازار ماليه" كه متشكل از بازار پول و سرمايه است، خصوصي شود. خصوصيسازي بهطور عموم به فروش دارايي بنگاههای عمومی يا سهيم شدن در شركتهاي خصوصي يا شخصي اطلاق ميشود. این تعريف هم، تنها تعريفی مجرد از خصوصيسازي است. تعريف جامعتر آن به محدودكردن نقش دولت و ارائة سياستها و روشهايي براي تقویت اقتصاد بازار آزاد، مربوط میشود. تعریف گذشته از خصوصيسازي، يعني فروش داراييهای بنگاههای عمومی يا سهيم شدن در بخشهاي خصوصي را غيردولتي كردن مينامند. باید توجه داشت که ((خصوصيسازي)) و ((غيردولتي كردن)) در بیشتر اوقات با يكديگر اشتباه ميشوند و به صورت جابهجا ممکن است در ادبيات اقتصادي، بهكار روند. در حقيقت میتوان گفت ((غيردولتي كردن)) الگویی براي ((خصوصيسازي)) است. همچنين در فرایند غیردولتی کردن، نقش و وظايف و مسئوليتهاي دولتي ميتواند كاهش پيدا كند يا بهطور كامل با اجراي يك سري از الگوهاي جايگزين، پايان يابند. بسياري از رهبران سياسي در كشورهاي درحال توسعه ازجمله ايران، تعريف بالا يعني غيردولتي كردن از خصوصيسازي را استنباط ميكنند، درحاليكه هنوز كمترين آنها به خصوصيسازي معتقدند، چراكه در غيردولتي كردن داراييها، ميتوان دوباره آنها را پس از مدتي دولتي كرد، بنابراين دغدغهاي براي مديران دولتي براي رهاكردن داراييهاي دولتي به بخش خصوصي بهطور دائم، وجود ندارد. درحاليكه تعبیر جدید مؤسسات بینالمللی که در فرایند خصوصیسازی کشورها مشارکت میکنند، عبارت است از: مردم را در فعالیتهای اقتصادی مسئول کنیم.
خصوصیسازی، فرصتی استثنایی برای ساختار سیاسی کشور فراهم میکند تا مردم نسبت به تصمیمات رهبران سیاسی، حساسیت نشان دهند و در صحنههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و.... مشارکت فعال داشته باشند كه اين مورد اصلاً مورد رضايت مديران دولتي نيست، چراكه ممكن است با عدم امنيت شغلي مواجه شده و مجبور به پاسخگويي براي پايينبودن كارايي و بهرهوري سازمان تحت مديريت خود شوند. ازطرفي، گسترش پایة مالکیت داراییهای مولد، موجب تقویت بنیان آزادیهای سیاسی در جامعه خواهد شد و به گسترش و تقويت سازمانهاي غيردولتي ياري خواهد رساند تا بخش قابل توجهي از وظايف سابق دولت را انجام دهند كه گسترش فعاليت نهادهاي فرهنگي مردمي در زمينههاي مختلف از آنجملهاند. بهطور مسلم فقدان چنين نهادهايي، كنترل دولت را بر جامعه فزوني خواهد داد تا تمامي فعاليتهاي اجتماعي- سياسي- فرهنگي و.... تنها از ناحية دولت تحقق پذيرد. زمانيكه "ماهاتير محمد" نخستوزير اسبق مالزي به خصوصيساز گسترده در كشورش مبادرت ورزيد، بيشترين مخالفانش را مديران دولتي در بخشهاي اجتماعي- فرهنگي تشكيل ميدادند تا مديران اقتصادي. شهامت مواجه شدن با اين افراد و گروهها در فرآيند خصوصيسازي، شجاعت و ريسك قابل وصفي ميخواهد كه كمتر رهبر سياسياي حاضر به قبول آنست، چراكه بايد پذيرفت مقابله با كسانيكه خود را اهل فرهنگ و معرفت ميدانند، بهمراتب سختتر از كساني است كه در بازار به فعاليت اقتصادي مشغولند. اما مردمی کردن فرهنگ و سرمایه از راه خصوصیسازی، به ثبات اجتماعي- سياسي و اقتصادی کمک میکند و برای بخشهاي مختلف جامعه و آحاد مردم، حمایتهای جدید و قابل اطمينانی ایجاد كرده و بهرهوری و کارایی منابع انسانی و مادی جامعه را بهشدت افزايش خواهد داد، نكتهاي كه مورد وثوق و تأئيد رهبران كنوني كشور چين قرار گرفته و آنها با توجه به همين مؤلفه، حمايت از اقتصاد دولتي را رها كرده و به وظایف اصلی که همانا برقراری امنیت و آرامش و دفاع از حقوق آحاد جامعه است. به تعبیر آیتالله محمد حسین نائینی، وظایف دولت در دو اصل خلاصه میشود:
الف: ((حفظ نظامات داخلیه مملکت و تربیت نوع اهالی و رسانیدن هر ذیحقی به حق خود و منع از تعدّی و تطاول آحاد ملت بعضهم علی بعض الی غیر ذلک از وظایف نوعیه راجع به مصالح داخلیه مملکت و ملت.))
ب: (( تحفظ از مداخله اجانب و تحذر از حیل معموله در این باب و تهیه قوه دفاعیه و استعدادات حربیه و غیر ذلک و....)) بهعبارت دیگر، وظیفة دولت تنها در دفاع از حقوق مردم در پناه قانون و برقراری امنیت است، اما در بسیاری از کشورهای درحال توسعه مشاهده میشود که دولتها در عمل از وظایف اصلی خود تخطی کرده و نظامی کنترلی که تسری بر تمامی بخشها پیدا کرده، ایجاد و حقوق و منافع ملت را نادیده ميگيرند و تنها به برقراری و ادامة نظام کنترلی میاندیشند که ادامة این روند موجب پیدایی نظامی استکباری در جامعه خواهد شد. چنین است که دولتهای مستکبر، خود را مافوق ملتها دانسته و هرروز از جامعهاشان فاصله میگیرند. به تعبیر ((انگلس))، این فاصله تا آنجا ادامه مییابد که دولت تبدیل به نیرویی برای سرکوبی ملت میشود و هرگونه صدای مخالفی را سرکوب کرده و آزادیهای طبیعی مردم را محدود میکند.
بهعبارت دیگر، رابطهای نزدیک میان تحدید آزادی و امنیت شهروندان با فقدان خصوصیسازی میتوان مشاهده کرد که مشاهدات تجربی مؤید ادعای فوق است. تحدید و فقدان آزادی و امنیت در جامعه، تنها سبب ناهنجاریهای بخش اقتصادی نمیشود که اندیشه و تفکر و علم و هنر و شایستگی افراد و خلاقیت و نوآوری و تمامی مؤلفههایی که به گونهای با روابط و اخلاق اجتماعی سروکار دارند، تحت تأثیر قرار داده و مردم نسبت به آنها بیگانه ميشوند. چنین است که رذایل اخلاقی ازجمله دروغ، خیانت، تملق و چاپلوسی، تنبلی و اصطلاحاً طفیلی بودن، فسادهای اقتصادی و مواردی از این قبیل در نظامهای کنترلی دولتسالار بهمراتب بیشتر از نظامهاي مردمسالار بهچشم میخورد.
در بسیاری از کشورهای دولتسالار در عمل مشاهده شده است که خصوصیسازی ((فرایندي سیاسی)) است. کارگزاران و عناصر سیاسی با توسل به شکل ظاهری خصوصیسازی، قصد رسیدن به مقاصد آنی خود را دارند و بعد از دستیافتن به اهداف مورد نظرشان، ممکن است بهطور کامل، خلاف شعارهای قبلی خود عمل کنند و برای استیلای سلطة بيشتر خود بر اقتصاد، با تعابیر ناصحیح و شخصی از ارزشهای عقیدتی و ملی جامعه، اقتصاد دولتی و برنامهریزی شده را تحمیل کنند. شایان ذکر است که در هر برنامة خصوصیسازی، بهطور معمول تصمیمگیرندگان کلیدی، از سیاستمداران هستند و از منافع کسانی حمایت میکنند که برای آنها بیشترین سهم را در روی کارآمدن و باقی ماندن آنها در پست سیاسی، داشتهاند كه اين مورد نيز يكي از تهديدهاي جدي خصوصيسازي است. بنابراين براي رسيدن به موفقيت و كاميابي، هر كشور راه طولاني در پيش دارد كه بايد در آن قدم برداشته و به اصلاح ساختارهاي پوسيدة برجا مانده از تفكر كنترلي گذشته بپردازد. بهقول "رحمان" وزير دارايي اسبق بنگلادش: "انجام انقلاب سياسي بهمراتب آسانتر از انجام اصلاحات اقتصادي است." پس، همانطور كه "لي پيو" اعتقاد داشت براي موفقيت بايد: به "ويژگيهاي نامحسوسي" كه در هر جامعه وجود دارد، اعتناء كرد و آن همانا: " يكپارچگي جامعه، پايبندي آنها به آرمانها- هدفها و ارزشهاي مشترك، اعتقاد به سختكوشي، قناعت، اطاعت و غرور ملي است" كه همگي در انجام يك خصوصيسازي موفق متبلور خواهند شد.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
