پیام شمارة 314
یاران همراه!
ایام طرب است و صفا و دلخوشی.
ایام بهار است و نرگس و بنفشه و سوسن و شقایق و لاله و سرخوشی.
ایام روئیدن است و بالندگی.
ایام تفکر است و فرزانگی.
ایام سرور و طراوت و گل و زیبایی،
اما مصادف شدهاند با "رنج زمان" که همانا وفات رسول نور و پاکیزگی و پیام آسمانی؛ رسولالله (ص) است و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)؛ ضامن آرامش تمامی خستهگان و درراهماندگان و آزادگان. آیات و نشانههایی است در این ایام که تنها باید با "چشم دل" دید و فهمید، که "چشم سر" توان فهم کامل را ندارد که اگر چشم دل را باز کنیم، چشم سر روشن شود، ورنه چشم سر تا ابد محجور شود در فهم پیام ولایت که همانا پیام عشق است و ایثار و محبت؛ پیام آزادگی است و غرور و شهامت؛ پیام زیبایی است و سرور و عدالت.
چشم دل باز کردم و صفا دیدم
هرچه دیدم، سبزه و نوا دیدم
چشم دل باز کردم، چشم سر باز شد
در انتهای رسالت، نور مصطفی دیدم
چشم دل باز کردم، صورتم گلگون شد
در آرامش یک لبخند، کریم اهل بیت در بهار دیدم
چشم دل باز کردم، روحم پر کشید زقفس
در شیار اندوهی لذت بخش، ضامن آزادگان دیدم
ارتباط معانی با دل از طریق چشم دل امکانپذیر است و چه ایامی بهتر از بهار و نوروز و سرور و طرب و سرخوشی که بتوان نور مصطفی را در دل هضم کرد و با نوای کریم اهل بیت آرامش دل گرفت و حکمت متعالی ضامن آزادگان را مرحم دل آزاداندیشان کرد؟ جایی که شادی و اندوه، -این دو همسایة دیوار به دیوار- آشتی ملکوتی کرده و مکان ملاقات و دوستی و همزیستی را در نوروز تدارک بینند؛ باید بر حسن سلیقة "عشق" آفرین گفت و کسانی هم که توانستهاند ارتباط ایندو را وجدان کنند. لحظة دیدار را باید در جوار حریم یار به جستجو نشست و سرخوشی بهار و نوروز را در مکتب ولایت به تفکر؛ که فلسفة هر دو یکی است برای اهل بینایی و خرد.
لحظة دیدار نزدیک است در حریم یار
لحظة عشق است و سرورست و فنا
لحظة دیدار نزدیک است در اخلاص و عزم
لحظة بندگی است و مروتست و بقا
لحظة دیدار نزدیک است با نور مصطفی
لحظة شور است و حیاتست و ولاء
لحظة دیدار نزدیک است با شور حسن
لحظة فتوح است و غربتست و رضا
کلام عشق، پیامی ابدی و جاودانه است که میفرماید: "فان معالعسر یسرا، ان معالعسر یسرا": پس حتماً با سختی آسانی است؛ حتماً با سختی آسانی است. یا "یولج اللیل فیالنهار و یولج النهار فیالیل": خدا شب را در شکم روز فرو میبرد و روز را در شکم شب. سختی و آسانی؛ شب و روز؛ مرگ و حیات؛ شادی و غم؛ و.... با هم معنی پیدا کرده و همدیگر را کامل میکنند و به قول مولانا: "زندگی در مردن و درمحنت است؛ آب حیوان در درون ظلمت است." و چه خوب ویل دورانت در تاریخ فلسفه از قول هگل فیلسوف آلمانی اضافه میکند که: "نزاع و شر امور منفی ناشی از خیال نیستند، بلکه امور کاملاً واقعیاند و در نظر حکمت، پلههای خیر و تکامل هستند. تنازع، قانون پیشرفت است. صفات و سجایا در معرکة هرج و مرج و اغتشاش عالم تکمیل و تکوین میشوند و شخص فقط از راه رنج و مسؤلیت و اضطرار به اوج علو خود میرسد. رنج هم امری معقول و علامت حیات و محرک اصلاح است... زندگی برای سعادت نیست، بلکه برای تکامل است. تاریخ جهان صحنه سعادت و خوشبختی نیست."
عشق آمد زندگی آغاز شد
"ضد اندر ضد پنهان" تا ابد پیدا شد.
عشق آمد زندگی آغاز شد
سختی و سهل زمان یکسره دنبال شد
عشق آمد زندگی آغاز شد
شادی در سینة غم آرام شد
عشق آمد زندگی آغاز شد
نوروز زمین با "رنج زمان" شاداب شد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
