تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - ساده‏انگاری علمی

 

پیام شماره 312

 

یاران همراه!

 

یکی از آفات هر علم، "ساده‏انگاری علمی" نسبت به موضوعات آنست که متأسفانه از دیرباز، میان بسیاری از افراد، بالخصوص سیاست‏مداران که به‏طور معمول استفادة ابزاری از علم به‏عمل می‏آورند، متداول شده است. برای مثال، در دوره‏ای از اقتصاد ایران، صحبت از "سیاست‏های تعدیل اقتصادی" می‏شد که سیاست‏مداران بدون داشتن نگرشی صحیح از مبانی آن، به بدترین شیوه از آن دفاع کردند و با اتخاذ سیاست‏های غلط اقتصادی به نام سیاست‏های تعدیل، آن‏چنان بلایی بر سر آن آوردند که دیگر اقتصاددانی جرأت نکند که بگوید راه برون‏رفت از عدم تعادل‏های موجود در دو بعد اقتصاد داخل و خارج اقتصاد هر کشور، تنها در استفادة صحیح از سیاست‏های تعدیل اقتصادی است. همین موضوع به اجزاء سیاست‏های تعدیل نیز قابل اشاعه است، به‏نحوی که امروزه شاهد استفادة ابزاری سیاست‏مداران از کلیدی‏ترین موضوعات اقتصادی سیاست‏های تعدیل، چون خصوصی‏سازی و آزادسازی اقتصادی هستیم. باید توجه داشت که اگر افراد عادی نسبت به موضوعات مختلف، حتی مباحث علمی از خود ساده‏انگاری بروز دهند، تأثیر مهمی را بر اوضاع کشور باقی نمی‏گذارند، اما هرگونه ساده‏انگاری سیاست‏مداران می‏تواند لطمات جبران‏ناپذیری بر اندام جامعه وارد کند که تا مدت‏های مدید، جبران هزینه‏های آن امکان‏پذیر نخواهد بود. برای مثال: اگر به‏ شوخی از دوستانتان "سؤالات علمی" زیر را بپرسید، فکر می‏کنید چند درصد از آن‏ها دچار ساده‏انگاری علمی نخواهند شد و "جواب صحیح علمی" به سؤالات شما خواهند داد؟

جنگ "صدساله" چقدر طول کشید؟ روس‏ها در چه ماهی "انقلاب اکتبر" را جشن می‏گیرند؟ اسم کوچک شاه "جرج" ششم چه بود؟ کلاه‏های "پاناما" در چه کشوری تولید می‏شوند؟ نام جزایر "قناری" در اقیانوس آرام از چه حیوانی گرفته شده است؟سؤال‏ها به‏نظر بسیار ساده هستند و در نگاه اول، گمان می‏شود که جواب هر سؤال در خودش نهفته است، اما اصلاً این‏گونه نیست و البته اگر چنین پنداشته شود، دچار ساده‏انگاری شده‏ایم. کسانی‏که با "علم تاریخ" آشنایی داشته باشند، به‏خوبی میدانند که: جنگ صدساله، 116 سال طول کشید! (1337-1453)، انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می‏شود! و نام شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داده است! کسانی هم که در حرفة پوشاک و مد آگاهی دارند، می‏دانند که کلاه پاناما در اکوادور تولید می‏شود! و صاحب‏نظران در علم جغرافیا و حتی زبان‏شناسی اطلاع دارند که جواب سؤال آخر "توله سگ" بوده، چراکه آن از ترجمة لاتین Insularia Canaria گرفته شده که به معنای "جزایر توله سگ" است. پس تصدیق نمائیم که ساده‏انگاری علمی می‏تواند گریبانگیر بسیاری از افراد شود، حال اگر گریبانگیر رهبران سیاسی شود، خطرات فراوانی را به‏دنبال خواهد داشت. مثال‏ها فراوانند. برای مثال وقتی از قول سخنگوی دولت گفته شده که: "دولت به دنبال تزریق نقدینگی و کنترل تورم است!" یا از قول مشارالیه نقل می‏شود: "رقم تورم در پایین‏ترین سطح سال‏های اخیر است" یا آن "تعریف طلایی!" و حیرت‏انگیز از "تورم" از قول وزیر بازرگانی، همگی نشان از ساده‏انگاری علمی مسئولین سیاسی نسبت به مقولة تورم است که اثرات دهشتناک و مخرب آن‏را مردم باید تحمل کنند. از قول سیاست‏مداری گفته می‏شد که دولت مخالف "آزادسازی اقتصادی" است، چراکه در فرآیند آزادسازی، درهای مملکت به روی کالاهای خارجی باز شده که به هرج و مرج اقتصادی و نابودی بنگاه‏های اقتصادی داخلی منجر خواهد شد، ادعایی که در نگاه نخست، "عامه پسند" بوده و می‏تواند از طرفداران زیادی برخوردار شود، اما همان‏طور که در سطور بعدی خواهیم دید، برداشت سیاسی سیاست‏مداران از مقولات اقتصادی با تعابیر علم اقتصاد از موضوعات اقتصادی، بسیار متفاوت است که به‏نظر می‏رسد برداشت سیاست‏مداران از واژه‏های اقتصادی، شبیه پاسخ ساده‏انگارانه به سؤال‏هایی باشد که در بالا ذکرشان آمد. اگر نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از پرنده‏ای به نام "قناری" گرفته شده باشد، بنابراین باید پذیرفت که تعابیر سیاست‏مداران از مقولات اقتصادی نعل به نعل صحیح‏اند، اما متأسفانه این‏گونه نیست و البته هرگز هم نخواهد بود. اگر برای مثال به معنای ظاهری "آزادسازی اقتصادی" توجه کنیم، همان است که آن سیاست‏مدار گفته است، اما "علم اقتصاد" از "آزادسازی اقتصادی" برداشت دیگری دارد که می‏تواند بخش عمده‏ای از مشکلات اقتصادی و عدم تعادل‏های به‏وجودآمده در دو بعد داخل و خارج اقتصاد کشور را درمان کند. ادامة این مطلب را به‏طور اختصار، به بررسی "آزادسازی اقتصادی" اختصاص داده تا "ساده‏انگاری علمی" برخی از رهبران سیاسی آشکار شود.

از اهداف اولیه و فوری سیاست‏های آزادسازی اقتصادی، حذف عدم تعادل‏های به‏وجود آمده در نظام اقتصادی است. اما ممکن است که حذف یک عدم توازن، به ناتوازنی‏های دیگری بیانجامد که نظام پویا و قابل انعطاف تعدیل، باید بتواند با آن مقابله کند. برای مثال، یکی از ناتوازنی‏های معمول در نظام اقتصادی بسیاری از کشورهای درحال توسعه، در بخش مالی ظهور می‏کند. اگر هزینه‏های دولتی به طور مستمر بیشتر از درآمدهای مکتسبه باشد، ناتوازنی مالی بروز خواهد کرد. برای تصحیح ناتوازنی یادشده، می‏توان هزینه‏ها را کاهش یا درآمدها را افزایش داد که این امر به "اصلاح سیاست‏های مالی" معروف است.  به‏طور کلی "آزادسازی اقتصادی" عبارت است از میان برداشتن کلیه تخریب‏ها، محدویت‏ها و سدهائی که معمولاً سیاست‏گذاران و ارباب سیاست طی زمان بر سر راه حرکت طبیعی متغییرهای کلان اقتصادی در بازارهای اقتصادی ایجاد می‏کنند. بنابراین، "آزادسازی اقتصادی" به معنای ولنگاری و رهاکردن اقتصاد به طور اعم و تجارت خارجی به طور اخص نیست بلکه به‏معنای تصحیح و نظارت بر حرکت اقتصاد و متغییرهای آنست.  درفرآیند تعدیل اقتصادی که هزینه‏ها کاهش می‏یابند، اگر سرمایه‏گذاری‏های جدید و اعتبارات اعطائی مورد نیاز بخش تولیدی به‏شدت کاهش پیدا کنند، نرخ رشد اقتصادی با کاهش روبه‏رو و بدینسان در سال‏های آتی، سیاست‏های تعدیل اقتصادی به کاهش تولید و درآمد منجر خواهد شد. این پدیده، کسری مالی را نیز بیشتر خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مدیریت تقاضای کل، باید با تعدیل در بخش عرضه همراه باشد. درنتیجه، نمی‏توان رشد اقتصادی را فدای سیاست‏های تعدیلی کرد. همچنین در فرآیند سیاست‏های تعدیل ساختاری، باید توزیع درآمد در بخش‏های مختلف اقتصادی، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد. اتخاذ سیاست‏های اقتصاد کلان و آزادسازی اقتصادی در فرآیند برنامه‏های تعدیل ساختاری یک ضرورت عمده محسوب می‏شود. در همین رابطه ممکن است که بعضی از اقتصاددانان، کسری بودجه و تورم را مشکل چندانی برای کشورها به‏حساب نیآورند، اما وقتی‏که بخواهیم در خصوص تعیین سیاست اقتصادی برای هر کشور تصمیم‏گیری کنیم، بسیار مشکل خواهد بود که بگوئیم چه سطحی از عدم تعادل در اقتصاد کلان (از جمله تورم) برای یک کشور قابل قبول خواهد بود. درخصوص عدم تعادل‏های جزئی، ممکن است برخی از کارشناسان اقتصادی، سیاست تثبیتی را به‏عنوان یکی از اجزاء مهم سیاست تعدیل ساختاری به‏حساب نیآورند که این نگرش، با کلیّت و جامعیت سیاست‏های تعدیل ساختاری همگونی ندارد و اجرای سیاست‏ها را در عمل با مشکل مواجه می‏کند. هزینة کاهش یا حذف تورم، بسته به ابزارهای سیاستی مورد استفاده، می‏توانند قابل تشخیص باشند. چنانچه تورم در سطح پائینی قرار گرفته باشد، تشخیص چنین هزینه‏ای (از جمله تبعات ناشی از کاهش ارزش پول داخلی، افزایش بیکاری، کاهش دستمزدهای واقعی) ممکن است ما را متقاعد سازد که هرگونه کوشش فوری توأم با عجله در این زمینه، لازم نباشد؛ یعنی حذف کلی تورم، برای اقتصاد پرهزینه باشد. بنابراین، تعدیل ساختاری از جمله آزادسازی اقتصادی، می‏باید مبتنی بر رشد اقتصادی صورت پذیرد و در فرآیند تعدیل اقتصادی، اطمینان حاصل شود که یک رشد اقتصادی مستمر و پایدار برقرار خواهد شد. شایان ذکر است که اگر سیاست‏های تعدیل اقتصادی در قالب افزایش در ظرفیت‏های صادراتی، افزایش بهره‏وری و کارآئی عوامل تولید و اتکاء بر پروژه‏های سرمایه‏گذاری که از کیفیت بالائی برخوردارند، انجام شوند، رشد اقتصادی می‏تواند با تعدیل ساختاری همراه باشد. بدینسان، یک رشد مستمر، پایدار و با شتاب که به‏وسیلة اصلاحات "سمت عرضه" صورت می‏گیرد، باید با یک سیاست اقتصاد کلان باثبات همراه شود. باید بتوان کسری بودجه و کسری تراز پرداخت‏ها را در سطحی قابل قبول کاهش داد و در همان زمان، برای سرمایه‏گذاری در پروژه‏های اساسی، منابع لازم و کافی را به‏حرکت درآورد. اگر منابع مزبور به‏طور مؤثر و کارآ مورد استفاده قرار نگیرند، بهبودهای اجتماعی و اقتصادی، با شتاب هرچه بیشتر، تحقق نخواهند یافت. بنابراین می‏توان نتیجه گرفت که آزادسازی اقتصاد زمانی می‏تواند با موفقیت روبه‏رو شود که شاخص‏های اقتصاد کلان با ثبات باشند، درغیراین‏صورت آزادسازی اقتصادی اثرات مطلوبی برای اقتصاد نخواهد داشت. جای تأسف است که گفته شود طی سالیان گذشته، متولیان سیاسی- اقتصادی کشور هرگز نتوانستند شاخص‏های اقتصاد کلان را باثبات کنند و بنابراین، اتخاذ سیاست‏های اقتصادی از طرف آن‏ها اغلب با شکست مواجه می‏شود.

حال با توجه به موارد بالا، آیا هنوز باید سیاست‏مداران در مورد موضوعات اقتصادی دچار "ساده انگاری" شوند و با تعابیر ناصحیح، بر مشکلات اقتصادی- اجتماعی افزوده و هزینه‏های فراوانی را مترتب جامعه کنند؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS