پیام شمارة 309
یاران همراه!
آیا همگرایی میان کشورهای اسلامی یک سراب است یا واقعیت دارد؟ آیا واقعاً کشورهای درحال توسعه، بویژه کشورهای اسلامی میتوانند همگرایی اقتصادی تشکیل دهند و درنهایت، مقدمات ورود به فرآیند جهانیشدن را فراهم کنند؟ بهراستی چرا در ملاقاتهای سران کشورهای اسلامی، بهطور معمول ایدة همگرایی میان کشورهای اسلامی تکرار شده و متعاقب آن، منابع فراوانی را در اختیار مراکز تحقیقاتی و سازمانهای آن کشورها برای بررسی امکان تحقق آن قرار میدهند؟ آیا کشورهایی (ازجمله اتحادیة اروپا) که درنهایت توانستند ایدة همگرایی را به واقعیت برسانند، از چه شرایطی برخوردار شدند و چه مسیرها و مراحلی را طی کردند؟ سؤالات مهمیاند که ذهن اندیشمندان بسیاری را درگیر کرده و از دیرباز بهدنبال پاسخی مناسب برای آنها بودهاند. در یک بررسی کلی میتوان شرايط ايجاد همگرايی اقتصادی را به قرار زير خلاصه كرد:
1- كشورهاي عضو از لحاظ بُعد مسافت و جغرافيايی به هم نزديك باشند تا بدينوسيله بر محدوديت هزينههای حمل و نقل كه مانع جدی بر سرراه تجارت آزاد است، فائق آيند.
2- كشورهای عضو از خصوصيات مشترك فرهنگی، سياسی، نژادی، زبانی، تاريخی و... برخوردار باشند. ايجاد همگرايی اقتصادی زمانی كه كشورها منازعات و كشمكشهای سياسی، فرهنگی و... با يكديگر داشته باشند، عملاً امكانپذير نيست.
3- كشورهای عضو از لحاظ تعداد و اندازه زياد و بزرگ باشند تا بدينوسيله بتوانند از مزيتهای «مقياس اقتصادی»، «رقابت» و كاهش هزينههای توليدی بهرهمند شوند.
4- كشورها بهطور بالقوه و بالفعل آمادگی ايجاد روابط اقتصادی و تجاری گستردهای را با يكديگر داشته باشند تا بدينوسيله از فرصتهای اقتصادی در جهت افزايش رفاه و رشد اقتصادي بهره جويند.
5- از همه مهمتر، اقتصاد كشورهای عضو بهجای آنكه مكمل يكديگر باشد، در رقابت با يكديگر قرار داشته باشد.
پنج اصل فوقالذكر در ايجاد همگرايي اقتصادي بسيار حائز اهميتاند و عدم وجود هر یک از آنها، موفقيت و پايداری همگرايی را با ترديد روبرو خواهد كرد. مطالعات نشان میدهند که اکثر کشورهای اسلامی، از اکثر شرایط بالا برخوردار نیستند، بویژه آنکه اقتصاد اکثر آنها در وضعیت رقابتی با یکدیگر قرار نداشته و بنگاههای اقتصادی آنها که اکثراً وابسته به شرکتهای خارجیاند و در شرایط مونتاژ، کالا تولید میکنند، قادر به رقابت با شرکتهای کشورهای دیگر نیستند. همچنین، سهم اندکی از تجارت بینالملل را کشورهای اسلامی با یکدیگر انجام داده و بخش قابل ملاحظهای از تجارت خارجی آنها، با کشورهای غربی است. بهعلاوه، هرچند که آنها از دین مشترکی (اسلام) برخوردارند، اما اختلافات مذهبی و فرهنگی عمیق میان آنها، مانعی جدی برای ایجاد همگرایی بهشمار میآید. باید دانست که لازمة موفقیت همگرایی اقتصادی میان کشورها، همگرايی سياسی- اجتماعی میان آنهاست، اقدامی که در کشورهای درحال توسعه، به سختی امکانپذیر بوده و موانع بسیاری که از سوی گروههای سیاسی-فرهنگی ایجاد میشوند، ایجاد یک همگرای باقوام و دامنهدار را مشکل میکند. در يك بررسی اجمالی، همگرايی را ميتوان مجموعهای از فرآيندها محسوب داشت كه به ايجاد تداوم نظامی هماهنگ در سطح بينالمللی بيانجامد. بهعبارت ديگر، همگرايی فرآيندی است كه بهواسطة آن، كشورها از تنظيم و هدايت مستقل سياستهای خارجی و داخلی خود صرفنظر کرده و به تصميمات مشترك و جمعی، گردن مینهند. در چنين فرآيندی، سياستگذاران و بنگاههای ملی، نگاه خود را به مراكز فراملی معطوف کرده و مقدمات ادغام در جامعة جهانی را فراهم میکنند. چنانچه همگرايی سياسی را بخشی از همگرايی بينالمللی بهحساب آوريم، كشورها ضمن اعتناء به تصميمگيريهای جمعی، براي ايجاد جوامع سياسی كه آرمانها و اهداف مشترك و جمعی دارند، تلاش ميکنند. همگرايی سياسی را از ديدگاه «فدرالگرايی»، «كاركردگرايی»، «نوكاركردگرايی» و «كثرتگرايی» ميتوان مطالعه كرد. انديشه كاركردگرايی به يك حكومت جهانی ميانديشد و بررفاه اقتصادی و اجتماعی و ناديده گرفتن مرزهای ميان كشورها و همچنين ايجاد سازمانها و نهادهای بينالمللی كه با فعاليتهای مختلف، بهدنبال برآوردن نيازهای اقتصادی و اجتماعی جوامع باشند، تأكيد ميورزد. اندیشة کارکردگرایی، ایدهای آرمانی است و شاید با واقعیات امروز جوامع بویژه جوامع اسلامی، فاصلة بسیار زیادی داشته باشد، هرچند یکی از آرزوهای اندیشمندان و برخی از رهبران سیاسی ازجمله چرچیل که به ایالات متحدة اروپا میاندیشید، بوده است. «گروه فعالها» و «گروه نظريهپردازها» در ديدگاه «فدرالگرايی» بر ايجاد ساختارهای قانونی، شبيهسازی تقاضاها و انتظارات جوامع مختلف و رشد نهادها و ساختارهای جوامع اصرار دارند. کاربرد این نظریه در مقایسه با اندیشة کارکردگرایی بیشتر بوده و طی فرآیندی طولانی از طریق نزدیککردن تقاضا و انتظارات جوامع به یکدیگر، امکان همگرایی بیشتری فراهم خواهد آمد، هرچند که ممکن است مورد نقد گروههای فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد. در انديشة نوكاركردگرايی، ضمن قبول نظريات كاركردگرايان، واقع گرايی، بيشتر بهچشم ميخورد. اين دو بر جوامع كثرتگرا كه در آن افراد و گروهها ميتوانند فعاليت خود را دگرگون سازند، تأكيد ميکنند و بر نقش تكنوكراتها اصرار ميورزند. امروزه تعداد قابل توجهی از دگراندیشان در کشورهای اسلامی، با توسل به این اندیشه، خواستار دگرگونیهای وسیع سیاسی در جوامع خود هستند. باید دانست که يكی از شاخصههای مهم همگرايی اجتماعی، "نظرية ارتباطات" است، نظریهای که هنوز میان کشورهای اسلامی قوام پیدا نکرده و آنها چالشها فراوانی را پیش رو دارند. در اين نظريه، جامعه به دو دسته جامعة مركب و جامعه كثرتگرا تقسيم ميشود. در جامعة مركب، چند كشوری كه قبلاً مستقل بودند، در يك جامعه مشترك و بسيط متحد شده و ضمن ایجاد همگرایی اجتماعی- سیاسی میان خود، از همگرایی اقتصادی نیز بهرهمند خواهند شد. بدیهی است ایجاد جامعة مرکب میان کشورهای اسلامی، امکان عملی بسیار کمی داشته و شرایط سیاسی موجود در این کشورها بهشدت مخالف چنین ایدهای است. جوامع كثرتگرا در حاليكه استقلال و جدايی مرزهای جغرافیایی میان خود را حفظ کرده، ضمن پرهیز از ایجاد هرگونه تنش و ناآرامی که به جنگ منجر شود، خواهان همگرایی سیاسی- اجتماعیاند. شاید به نظر آید که اندیشة جوامع کثرتگرا مقبولیت و کاربرد بیشتری نزد کشورهای اسلامی داشته باشد، اما باید دانست که در این اندیشه، همگرایی سیاسی دارای شرایط سختی است که کمتر کشوری به آن تن خواهد داد؛ ازجمله: قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقی و ايدئولوژيكی؛ پرهيز از اختلافات نژادی، قومی و فرهنگی؛ دوری جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم؛ مشاركت نهادها و سازمانهای فراملی در تصميم سازيهای ملی؛ قابليت انطباق و سازگاری ارزشهای ملی با ارزشهای فراملی (جهانی)؛ قبول چند گانگی در روابط بينالمللی و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهانی؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسی در مجامع بينالمللی؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسی و بالاخره اخلاق ملی با موارد مشابه در سطح بينالمللی و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. البته شرایط بالا، تنها برای همگرایی سیاسی در جوامع کثرتگرا تبیین نشدهاند، بلکه میتوان آنها را بخشی از شرایط "جهانیشدن" قلمداد کرد، اما نکتة مهم آنست که کشورهای اسلامی دارای هیچکدام از شرایط همگرایی سیاسی- اجتماعی نیستند و بنابراین امکان همگرایی اقتصادی میان آنها قابل مشاهده نیست. مطالعات نشان میدهند که کشورهای اسلامی برای ایجاد همگرایی، باید مسیری طولانی را طی کرده و مقدمات فراوانی را فراهم سازند، همانطور که کشورهای عضو اتحادیة اقتصادی اروپا، از چنین مسیر طولانی گذشتند تا امروز بالاخره توانستند از پولی واحد برخوردار شده و عملاً تمامی محدودیتها را از میان بردارند. آیا واقعاً ایدة همگرایی میان کشورهای اسلامی یک سراب است یا بالاخره میتوان واقعیتی در آن جستجو کرد؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
