تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - مبارزات امثال "چه‏گوارا" را بستائیم اما دل در گرو اغیار نسپاریم.

 

پیام شماره 308

 

یاران همراه!

 

اعتقاد دارم که روحیة ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی مرز و ملیت و ایدئولوژی نمی‏شناسد و تمامی کسانی‏که خود را وقف احیاء و تعالی آن کرده‏اند، به‏نوعی با یکدیگر احساس خویشاوندی کرده و حس آشنایی نسبت به هم دارند، هرچند اگر زبان هم را ندانند و فرسنگ‏ها با یکدیگر فاصله داشته باشند. البته بسیاری هم هستند که تحت تأثیر ایام جوانی و شرایطی که از مقتضیات آن سنین است، برای دوره‏ای کوتاه گرایش به تفکری خاص پیدا کرده و حتی ممکن است جان بر سر آن دهند، اما استمرار آن در آینده، چندان معلوم نیست که اگر شرایط سنی یا محیطی تغییر یابد، آیا هنوز بر همان آراء و افکار باقی خواهند ماند؟ مصادیق فراوانی در خاطره دارم؛ از جمله به یاد دارم که در دهة 1350 شمسی، "فرامرز"، دبیر فرهنگی کنفدراسیون در غرب آمریکا بود که علاقه و ارادت فراوانی به "ارنستو چه‌گوارا" داشت. فرامرز از صورتی استخوانی و سبیلی کلفت برخوردار بود. در جلسات ایستاده حرف می‏زد و هر جمله‏ای را با ((رفقا)) شروع می‏کرد. وقتی‏که به سخن دیگران گوش می‏داد، گه‏گاه گوشة سبیل خود را می‏جوید. حرکات دستان لاغرش دیدنی بود. آن‏قدر که با دست و سرش حرف می‏زد، کمتر از قدرت ناطقه‏اش بهره می‏گرفت. می‏گفتند از طرفداران پرو پاقرص گروه اشرف دهقانی است. در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در ساکرامنتو، جامعه‏شناسی می‏خواند و بیشتر وقتش را صرف میکروفیلم کردن آثار مائو، مارکس و لنین می‏کرد. بعد از انقلاب، مدتی به ایران آمد و در یکی از کتابفروشی‏های روبروی دانشگاه تهران، کتاب می‏فروخت. در سال‏های اولیة جنگ، ابتدا به پاریس رفت و بعد در آمریکا از رهبران "گروه تروتسکیست‏ها" شد. در آمریکا با خانمی از اعضای کنفدراسیون دانشجویان که گرایش شدیدی به "سازمان انقلابی حزب توده ایران (در خارج)" داشت، ازدواج کرد؛ اما منزل این‏دو میدان مبارزة منازعات نظری بود. دو سال بعد، آن‏ها صاحب فرزند دختری شدند که شباهت زیادی به مادر داشت. سبزة با نمک با موهائی لَخت و چشمانی درشت و مشکی. امّا آمدن فرزند هم نتوانست زندگی مشترک آن‏دو را  آرامش بخشد و سرانجام مثل بسیاری از دوستان مشترک‏شان، آخر کارشان به جدائی کشید. همسر فرامرز اعتقاد داشت که رفتار افراطی و تقلید کورکورانة شوهرش از مبارزان آمریکای لاتین که مبارزات چریکی همراه با خشونت را تنها راه‏حل مبارزاتی تشخیص می‏دادند، چندان تناسبی با اوضاع فرهنگی- اجتماعی ایران ندارد، بنابراین آن‏را دلیل عمدة جدایی و ازهم‏پاچیدگی زندگی‏شان می‏دانست. از او بارها شنیده بودند که می‏گفت: " انحراف ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی سازمان (سازمان انقلابی حزب توده ایران) به اضافة حرکت به سوی رشد کمّی بدون توجه به کیفیت، عضوگیری بدون وجود معیارهای معین، حرکت به سوی تعمیق توده‏های سازمان، رشد سوبره‏کیتویزم (ذهنی گرائی) و تبعیت کورکورانه در شیوة تفکر، اجرای یک مشی اپورتونیستیِ به ظاهر چپ و تبلیغ تزهای "چه‏گوارآ" و "فیدل کاسترو" از عوامل اصلی انحرافات سازمان به حساب می‏آیند!" هرچند واقعیت‏هایی در جملات بالا به‏چشم می‏خورند، اما نباید از روحیة افراطی‏گری‏ برخوردار شد و مبارزات امثال "چه‏گوارا" را یک‏سره نادیده انگاشت، روحیه‏ای که در اکثر مبارزان چپ (و حتی اسلامی) ایرانی به‏چشم می‏خورد. "ارنستو چه‌گوارا" سال‏ها الگوی مبارزاتی بسیاری از جوانان در اقصاء نقاط عالم بود. در آمریکای لاتین او را با لقب "چه" می‏شناختند. دکتر چه‏گوارا چریک و پزشک آرژانتینی، به جنگ استبداد و حکومت‌های مستبد در آمریکای لاتین رفت و پس از مدتی کوتاه، اسطوره و الگوی محرومان و ظلم‏ستیزانی شد که حاضر به بذل جان خویش برای به‏دست آوردن آزادی بودند. او با فقر در كوچه‌ پس‏کوچه‏های‌ ريودوژانيرو، فساد در خرابه‏های‌ سانتياگو و فاحشه‌خانه‌های كوبا مبارزه می‏کرد و به‏شدت با استثمار بچه‏ها و كودكان‌ مخالف بود. او انسانی آرمانی و چریکی فداکار بود که تنها به آزادی کشورش نمی‏اندیشید، بلکه سودای آزادی تمامی محرومان و مستضعفان را در سر داشت و به‏همین دلیل، محبوب دل بسیاری از آزادی‏خواهان شد. در نامه‏ای به فرزندش می‏نویسد: " هميشه اين قابليت را در خود حفظ‌ كن كه نسبت به هرگونه بی‏‌عدالتی نسبت به هر كس و در هر گوشه از عالم حساس باشی." چه‏گوارا با ارائه و معرفی نوعی از مبارزة چریکی در دهة شصت میلادی علیه حکومت‏های دست‏نشاندة آمریکای لاتین و نظام سلطه‏گر آمریکا و شرکت‏های چندملیتی که به اعتقاد او، به فقر و محرومیت بینوایان می‏افزودند، مسیر مبارزة خشن مسلحانه را نشان می‏داد و الهام بخش حرکت چریکی آزادی‏خواهانه‏ای شد که تا قلب آفریقا نفوذ می‏کرد. در نامه‏ای به پدر و مادرش‌ می‏نویسد‌: "يك‏بار ديگر دنده‌های‌ رزي‌نانت‌، اسب دن‏كيشوت‌، را بر پاشنه‌هايم‌ احساس‌ می‏‌كنم‌ و سپر به‌ دست‌ راه‌ می‏‌افتم‌. من اعتقاد دارم‌ نبرد تنها راه‌ كسانی‌ است‌ كه‌ برای‌ آزادی خود مي‌جنگند، من‌ به پيمان‌ خود عمل‌ مي‌كنم‌. بعدها ممكن‌ است‌ بسياري‌ از آدم‌ها مرا يك‌ ماجراجو خطاب‌ كنند. اين‌ دروغ‌ نيست‌، من‌ يك‌ ماجراجو هستم‌ اما از نوعی‌ ديگر. از آن‏هايی كه‌ برای‌ تحقق‌ تفکرشان،‌ زندگی‌ را به‌ بازی‌ مي‌گيرند. ممكن‌ است‌ زندگی‌ من در اين‌ مسير به‌ پايان‌ برسد، من‌ دنبال‌ مرگ‌ نمي‌گردم‌، اما احتمال‌ رويارويي با آن‌ وجود دارد. پس‌ شايد اين‌ آخرين‌ خداحافظی‌ من‌ باشد. حالا يك‌ تمايل‌ شديد كه‌ من‌ آن‏را با شور و شوق‌ يك‌ هنرمند صيقل‌ داده‌ام‌، پاهای‌ لرزان‌ و ريه‌های خسته‌ام‌ را استوار نگه‌ مي‌دارد. من‌ مي‌روم‌. گه‏گاه‌ اين‌ فرماندة‌ كوچك‌ قرن بیستم‌ را ياد كنيد و از پسر ياغی‌ خود بوسه‏ای‌ را بپذيريد." و در یادداشت‏هایش اضافه می‏کند: "مرگ‌ هرجا ممكن‌ است‌ ما را غافلگير كند. به‌ او خوشامد بگوييم‌. با اين‌ فكر كه‌ فرياد نبرد ما ممكن‌ است‌ به‌ گوش‌ شنونده‌ خاص‌ خود رسيده‌ و دست‌ ديگری‌ ممكن‌ است‌ تفنگ‌ ما را خوب‌تر استفاده‌ كرده‌ و مردان ديگری‌ آهنگ‌ عزای‌ تدفين‌ ما را با موسيقی‌ مقطع‌ مسلسل‌ و فرياد نبردهای‌ تازة جنگ‌ و پيروزی‌ بخوانند." ماجراجویی چه‏گوارا همراه با تبلیغات سینمایی، شعر و موسیقی و رمان نه‏تنها حس ماجراجویی بسیاری از جوانان دهة شصت و هفتاد میلادی را جوابگو بود، بلکه برای بسیاری از آزادیخواهان نیز روش مبارزاتی مطلوبی به‏حساب می‏آمد. به‏همین دلیل جوانان کشورهای کوبا، بولیوی، شيلی و... شعار مي‌دادند که: "NOLO VAMOS A OLVIDAR". "نمي‌گذاريم او فراموش شود." و شعار او را زمزمه می‏کردند که: "ما بايد انسان تازه‏اى خلق كنيم كه نه از قرن نوزدهم به‏جا مانده باشد و نه محصولى از قرن فاسد و پست خودمان باشد. اين انسان قرن بيست و يكم است كه ما بايد بسازيم." امثال چه‏گوارا نشان می‏دهند که "روحیة ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی مرز و ملیت و ایدئولوژی نمی‏شناسد و تمامی کسانی‏که خود را وقف احیاء و تعالی آن کرده‏اند، به‏نوعی با یکدیگر احساس خویشاوندی کرده و حس آشنایی نسبت به هم دارند، هرچند اگر زبان هم را ندانند و فرسنگ‏ها با یکدیگر فاصله داشته باشند." اما باید دانست که فرهنگ مبارزاتی چه‏گوارا با فرهنگ کشورهای آمریکای لاتین گره خورده بود و معلوم نیست که کپی‏برداری کامل از آن بتواند به استقلال، آزادی، سربلندی و تعالی جامعة ایرانی بیانجامد؟ داستان فرامرز و همسرش و بسیاری دیگر از فعالان سازمان‏های دانشجوئی کمونیستی در داخل و خارج از کشور که به‏طور معمول پایانی تأسف‏‏انگیز داشت، نشان می‏دهد که کپی‏برداری از فرهنگ مبارزاتی بیگانه که متأسفانه هنوز میان تعدادی از جوانان ایران‏زمین ادامه دارد و عده‏ای آن‏ها را به تبعیت از "سوسیالیسم و کمونیسم علمی!" سفارش می‏کنند، عاقبت خوشی نداشته است. آن دو و صدها زن و مرد دیگری که در این سازمان‏ها به فعالیت سیاسی مشغول بودند و اکثراً هم اعتقاد به مبارزة چریکی از نوع مبارزات چریکی داشتند، از فرزندان و عزیزان همین مرزوبوم بودند و هستند که خواهان ایرانی آزاد و مستقل‏اند ولی متأسفانه با اختیار روشی که به تروریسم، خشونت، چنددستگی و پراکندگی، ترویج اندیشه‏هائی که ریشه در آداب و رسوم و تعلیمات ملّی به ارث رسیده از پدران ما ندارد و تنها تقلیدی از آثار ماجراجویی و هیجانی بیگانگان است و به نفی ارزش‏های ملی و مذهبی ختم می‏شود، یکپارچگی و وحدت ملی ایران را متأثر می‏سازند. در این‏جا ذکر این نکته لازم است که تنها گروه‏های سیاسیی چپ تحت تأثیر مبارزات خشن چریکی قرار نداشتند، بلکه بسیاری از افراد مذهبی (اسلامی) نیز با الهام از مبارزات چریکی امثال "چه‏گوارا"، به مبارزة سیاسی اهتمام می‏ورزیدند و هنوز هم پس از قریب سه دهه از پیروزی انقلاب در ایران، به‏جای اهتمام به سازندگی و تعالی کشورشان، افراطی‏گری و خشونت را تشویق و ترویج می‏کنند. از طرفی دیگر، این‏همه سازمان و گروه‏های سیاسی چپ در داخل و خارج از کشور، دربرگیرندة افرادی‏اند که بالاخره روزی می‏خواهند به وطن برگردند و در کنار خانواده‏هایشان، کار و زندگی کنند. اما با این‏همه تشتت آراء و عقاید گوناگون سیاسی که اکثراً هم بوی خشونت می‏دهد، چگونه می‏توانند نظامی یکپارچه تشکیل دهند که همة موافقین و مخالفین را به‏طور مسالمت‏آمیز در کنار هم قرار دهد و مأموریت تمامی افراد را ساختن ایرانی آباد و قدرتمند ترسیم کند؟ بدیهی است در چنین تفکری، پیروزی هر گروه به منزلة قلع و قمع گروه‏های دیگر است که به معنای ادامة مبارزات و خشونت، تنها برای به دست آوردن قدرت و تحمیل اندیشه بر گروه‏های دیگر است. باید مبارزات تمامی آزادی‏خواهان را در اقصاء نقاط عالم ستود، اما درضمن باید دانست که فرهنگ اسلامی- ایرانی این مرز و بوم، سرشار از اسطوره‏هایی است که امثال "چه‏گوارا"، "کاسترو" و.... حتی به گرد آن‏ها نمی‏رسند. متأسفانه برخی از جوانان ایرانی با اسطوره‏های مبارزاتی فرهنگ خود بیگانه‏اند و دل به دیگران می‏سپارند که اگر به خویشتن خویش برگردند، دنیایی سرشار از عظمت و غرور خواهند یافت، ضمن آن‏که هرگونه مبارزة آزادی‏خواهان را در اقصاء نقاط عالم، ارج خواهند نهاد.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS