پیام شمارة 307
یاران همراه!
ایام "خصوصیسازی" است و همه از آن سخن گفته و اجرای آنرا از واجبات نظام تلقی میکنند! اما بهراستی چرا این روزها همه از خصوصیسازی میگویند؟ با پایان یافتن جنگ تحمیلی و بهبود اوضاع نسبی اجتماعی- اقتصادی، بسیاری از اقتصاددانان دلسوز کشور به رهبران سیاسی توصیه کردند که هرچه زودتر بهسوی "خصوصیسازی" اقتصاد حرکت کرده و کنترل دولت بر اقتصاد را به حداقل ممکن کاهش دهند، اما این توصیة کارشناسی آنقدر به تأخیر افتاد تا رهبر نظام در خرداد 1384 و تیر 1385، درخصوص بندهای الف، ب و ج اصل 44 قانون اساسی، طی دو فرمان جداگانه به رؤسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت، خواستار واگذاری هشتاد درصد از سهام بنگاههای دولتی به بخش غیردولتی و شکستن انحصار دولتی شدند. در فصل سوم کتابی تحت عنوان "خصوصیسازی" که توسط "دانشگاه تهران" به زیور طبع آراسته شد، پیشبینی کردم که: "....اما حدس علمی نگارنده، عدم اجرای صحیح فرمان مزبور از طرف مجریان مربوط و همچنان دولتی باقی ماندن اقتصاد ایران است." البته هیچگاه در آرزوی تحقق پیشبینیام نبودم، اما متأسفانه بهوقوع پیوست و رهبر انقلاب بهناچار در اواخر بهمن 1385، در دیدار مسؤلان و دستاندرکاران اجرای سیاستهای کلی اصل 44، اقدامات صورتگرفته برای اجرای این سیاستها را رضایتبخش ندانسته و اضافه کردند که: "بیتوجهی به نقش سیاستهای اصل 44 در ایجاد تحول عظیم اقتصادی در کشور ناشی شده یا به علت برداشتهای مختلف و نرسیدن به یک درک مشترک در بخشها و دستگاههای مختلف بهوجود آمده است....برخی به دلیل مخالفت با شکوفایی اقتصادی و پیشرفت نظام اسلامی، با اجرای این سیاستها مخالفند، این افراد که عمدتاً از بیگانگان هستند تلاش میکنند با ضعیف نگهداشتن اقتصاد ایران، در مواقع لزوم، با اهرم اقتصادی به نظام اسلامی فشار وارد کنند..... بیشتر این مخالفان افرادی هستند که با اجرای این سیاستها، منافعشان قطع یا اختیارات مدیریتی آنان محدود خواهد شد." هرچند نکات فراوانی را از لابلای سخنان مشارالیه میتوان استخراج کرد، اما در این مجال کوتاه، تنها به برخی از آنها بسنده میشود. ایشان به "برداشتهای مختلف و نرسیدن به یک درک مشترک" اشاره کردند که مطلب کاملاً درستی است. در مطالب پیشین اشاره کردهام که نمیتوان خصوصیسازی را توسط کسانی انجام داد که از لحاظ نظری و ایدئولوژیکی مخالف آن هستند ولی بهصراحت اعلام نکرده و با برخوردهای سیاسی، تنها بهدنبال گذران زمان و تعویق نتایج آناند. کسانیکه بهطور علنی، اقتصاد نئو-کلاسیک (اقتصاد لیبرالیسم) را به سخره گرفته و نظریههای آنرا برنمیتابند، چگونه میتوانند مجریان صدیقی برای خصوصیسازی باشند و دلایل آنرا بهروشنی برای جامعه توضیح دهند؟
اما دلایل خصوصیسازی چیست؟ برای خصوصیسازی دلایل متفاوتی ذکر شده است. شاخصترین آنها عملکرد ضعیف شرکتهای دولتی در مقایسه با بخش خصوصی است. بهطور معمول مشاهده شده است که شرکتهای دولتی به سبب پایین بودن بهرهوری، هزینههای سنگینی را بر بودجة دولت تحمیل کرده و بار مالی دولت را افزایش میدهند. بنابراین یکی از راههای مؤثر کاهش کسری بودجة دولت، کاهش این هزینهها توسط خصوصیسازی شرکتهای دولتی است. با خصوصیسازی میتوان کارایی آندسته از داراییهایی را که در بخش دولتی بهطور بهینه مورد استفاده قرار نمیگیرند و یا از بین میروند و هدر میشوند، افزایش داده و از اتلاف منابع ملی جلوگیری کرد و درنتیجه، کیفیت مدیریت منابع ملی، افزایش مییابند. عملکرد حیرتانگیز اقتصادی کشورهای شرق آسیا بر پایة اطمینان به عملکرد بخش خصوصی، ایجاد رقابت شدید میان بنگاههای اقتصادی، تکیه بر صادرات و تشویق سرمایهگذاریهای خارجی، نشان میدهد که با خصوصیسازی میتوان به بازارهای خارجی، فناوری مطلوب با سرمایه و منابع مورد نیاز، دست پیدا کرد، علاوه بر اینکه بازارهای سرمایه را نیز گسترش داد. شکست اقتصادهای برنامهریزیشده و مالکیت دولتی در شوروی سابق، اروپای شرقی و.... ضرورت خصوصیسازی را خاطرنشان میسازد و اطمینان میدهد که از این راه میتوان پایة مالکیت بخش خصوصی را گسترش داد. مطالعات نشان دادهاند که تجربة کشورهای اروپای شرقی که برپایة توزیع سهام بنگاههای دولتی (معمولاً شرکتهای زیانده و ناکارا که نیاز به حمایتها و سوبسیدهای فراوان دولتی بر باقیماندن دارند) میان اقشار مختلف جامعه بوده است، با شکست مواجه شده و پس از مدت کوتاهی که اقتصاد مجبور به پرداخت هزینههای هنگفتی میشود، دوباره آنها در کنترل دولت درآمد. بنابراین برای خصوصیسازی موفق، باید نگرشها اصلاح و از سازوکارهای صحیح خصوصیسازی استفاده کرد. باید خاطرنشان کرد که خصوصیسازی، بهتنهایی یک هدف نیست، بلکه وسیلهای است برای رسیدن به اهدافی از قبیل: افزایش کارایی و رشد سریعتر اقتصادی. بنابراین افزایش کارایی تولیدی، کاهش دخالتهای دولت در تصمیمگیریهای اجرایی و رها کردن مسئولان دولتی از دخالتهای بیش از اندازه در جزئیات کارهای اجرائی و در عوض، تمرکز بر مسائل و سیاستهایی که برای حیات ملی کشور ضروریاند، از منافع بسیار مهم خصوصیسازی بهشمار میآیند. دولت میتواند با خصوصیسازی شرکتهای دولتی، درآمدهای نقدی خود را افزایش داده، ضمن آنکه به درآمدهای جدید مالیاتی – که درگذشته ایجاد و جمعآوری آنها میسر نبود – دسترسی پیدا کند. همچنین با کاهش هزینههایی که قبل از خصوصیسازی، شرکتهای دولتی متحمل میشدند، کسری بودجه را کاهش دهد. بخش دولتی قبل از خصوصیسازی، بهدلیل فشارهای سیاسی و اجتماعی مجبور به افزایش اشتغال از راه استخدام بیرویه و بدون ضابطة نیروی کار بود که در بسیاری از مواقع مشاهده میشد که بهرهوری نهایی نیروی کار در این شرایط، منفی بوده است. خصوصیسازی میتواند منابع انسانی و مالی را تخصیص بهینه کند و نیروی کار مازاد را به طرف فعالیتهای مولد اقتصادی سوق داده و همچنین فرصتهای بهوجودآمده برای فعالیتهای فاسد را کاهش دهد. بنابراین ایجاد شغلهای مبتنی بر رشد، بهجای خلق اشتغال کاذب، میتواند از نتایج خصوصیسازی محسوب شود. بنگاههای تولیدی خصوصی برای افزایش سوددهی و رقابت با دیگران، تلاش فراوان بهعمل میآورند تا به فنون مدیریت علمی، فناوری پیشرفته و منابع مالی جدید برای سرمایهگذاریهای آتی دسترسی پیدا کنند. ضمن آنکه درصدد افزایش کیفیت محصولات، افزایش صادرات و بهبود ارائة خدمات و جلب رضایت مشتریان نیز هستند. در چنین شرایطی است که تولید و تجارت از فضای اطمینانبخشی برخوردار خواهد شد و سرمایههایی که درگذشته از کشور خارج شده بودند، دوباره به کشور برمیگردند و کشور میتواند از منابع و پساندازهای خارجی نیز بهرهمند شود. نکتة حایز اهمیت آناست که بسیاری از کارگزاران خصوصیسازی حتی در ارایة تعریف دقیقی از آن، با مشکل مواجهاند. خصوصیسازی در شکل ظاهری عبارت است از فرایندی که طی آن وظایف و تأسیسات بخش دولتی در هر سطحی به بخش خصوصی انتقال داده میشود. اما خصوصیسازی در مفهوم حقیقی به اشاعة فرهنگی در کلیة سطوح جامعه، اطلاق میشود که دستگاه قانونگذاری، قوای قضائیه و مجریه و تمامی آحاد یک کشور "باور" کنند که "کار مردم" را باید به "مردم" واگذاشت؛ یعنی مردم بدون دخالت دولت ملزم به انجام وظایف و مسئولیتهای مربوط به جامعة خود هستند و هیچ نهاد و قدرتی نمیتواند آنها را از انجام مسئولیتهایشان بازدارد. همانطورکه گفته شد، "خصوصیسازی" را بهعبارتی میتوان استفادة بهینه از منابع کمیاب برای افزایش بهرهوری تعریف کرد. خصوصیسازی تنها به معنای انتقال ظاهری و اعتباری مایملک دولتی به بخش غیردولتی نیست که البته این فرایند همیشه و در هر شرایط از طرف دولت میتواند برگشتپذیر باشد. چنانچه کلیت نظام اقتصادی جامعه مبتنی بر اراده و شعور مردم باشد که بهموجب آن برای مردم حق تصرف و مالکیت در عوامل تولید، دارایی، محصول، پورتفولیو و مواردی نظایر آن ایجاد کند، خصوصیسازی موفق و واقعی، محقق شده است. بنابراین تا زمانیکه تعابیر مذکور از خصوصیسازی در باور یک جامعه "حک" نشده باشد، به فرض آنکه خصوصیسازی در شکل ظاهری خود هم محقق شود، اما هیچ تضمینی برای استمرار و پایداری آن وجود نخواهد داشت. تعبیر جدید مؤسسات بینالمللی که در فرایند خصوصیسازی کشورها مشارکت میکنند، عبارت است از ((مردم را در فعالیتهای اقتصادی مسئول کنیم.)) همچنین خصوصیسازی، فرصتی استثنایی برای ساختار سیاسی کشور فراهم میکند تا مردم نسبت به تصمیمات رهبران سیاسی، حساسیت نشان دهند و در صحنههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و.... مشارکت فعال داشته باشند. گسترش پایة مالکیت داراییهای مولد، موجب تقویت بنیان آزادیهای سیاسی در جامعه خواهد شد. ((مردمی کردن سرمایه)) از راه خصوصیسازی، به ثبات اقتصادی کمک میکند و برای نظام بازار و بخش خصوصی حمایتهای جدیدی ایجاد میکند. شایان ذکر است که هدف گسترش مالکیت شرکتهای دولتی نباید ما را از هدف مهمتر خصوصیسازی که همانا افزایش بهرهوری و کارایی منابع انسانی و مادی جامعه است، غافل کند.
خارج از مسائل نظری، در بسیاری از کشورهای درحال توسعه، در عمل مشاهده شده است که خصوصیسازی ((فرایند سیاسی)) است. کارگزاران و عناصر سیاسی با توسل به شکل ظاهری خصوصیسازی، قصد رسیدن به مقاصد آنی خود را دارند و بعد از دستیافتن به اهداف مورد نظرشان، ممکن است بهطور کامل خلاف شعارهای قبلی خود عمل کنند و برای استیلای بیشتر سلطة خود بر اقتصاد، با تعابیر ناصحیح، شخصی و سلیقهای از ارزشهای عقیدتی و ملی جامعه، اقتصاد دولتی و برنامهریزی شده را تحمیل کنند. بنابراین همانطور که رهبر نظام بهدرستی اشاره کردند: "بیشتر این مخالفان افرادی هستند که با اجرای این سیاستها، منافعشان قطع یا اختیارات مدیریتی آنان محدود خواهد شد." پس نباید انجام خصوصیسازی به آنها واگذار شود، کسانیکه از لحاط ایدئولوژیکی مدافع سرسخت اقتصاد دولتی و اشتراکیاند هرگز نمیتوانند به اصول خصوصیسازی وفادار بمانند و البته به آن خیانت خواهند کرد. باید ترسید از روزی که دشمنان خصوصیسازی را "سینهچاکان" آن ببینیم که بهظاهر، فرمان رهبر را لبیک گفتهاند و در شعار، هیچ امری را مهمتر از آن بهحساب نمیآورند ولی در عمل نعل وارونه میزنند و با نقشهای ازپیش طراحی شده، جلوی حرکت آن ایستاده و مخالفانشان را هم با سخیفترین روشها از پیشرو برمیدارند. اعتقاد علمی نگارنده آنست که اکثر کسانیکه درحال حاضر مسئول انجام چنین امر خطیری شدهاند، توانایی انجام بهینة آنرا ندارند و دهها هشدار و تذکار حتی از سوی رهبر نظام، آنها را وادار به انجام واقعی خصوصیسازی نخواهد کرد؛ هرچند اعتقاد علمی اکثر صاحبنظران اقتصادی مبتنی بر این واقعیت است که: در شرایط ذهنی و عملی کنونی جامعه، خصوصیسازی اصلاً امکانپذیر نبوده و بیشتر شبیه "زنگ خلوت" اقتصاد و "طنزی" برای انبساط روحیة خستة کارگزاران و بنگاههای اقتصادی و دادن آرامش به شرایط حاد کنونیست. نباید اجازه داد که دفاع بد و غلط از خصوصیسازی که این روزها رواج بسیار پیدا کرده است، مخالفان آنرا به سینة تاریخ اقتصاد ایران بسپارند که اگر چنین شود، باید شاهد پسرفت شدید جامعه و اقتصاد در ابعاد گوناگون باشیم. ولی درهر صورت لازم است در مدیریت انسانی اجرای خصوصیسازی، تجدیدنظر اساسی و اصولی بهعمل آید اگر واقعاً بهدنبال "شکوفایی اقتصادی و پیشرفت نظام اسلامی" هستیم تا تجربة دو دهة گذشته، در دهههای آینده دوباره تکرار نشوند.
همیشه سبز و آفتابی باشید.