تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - جایگاه ایران در فرایند جهانی‏شدن کجاست؟

 

پیام شماره 305

 

یاران همراه!

 

سال‏های پايانی قرن بيستم به توسعه و تعميق ((جهانی‏شدن)) شناخته می‏‏شود. اين موضوع اساساً به يكپارچه‏سازی ابعاد اقتصادی، فن‏شناختی، اجتماعی و سياسی اقتصادهای كل جهان باز می‏‏گردد. پويايی فرآیند جهانی‏شدن، شامل يكپارچه‏سازی تجارت و معاملات مالی بين كشورها نیز می‏‏شود. از طرفی دیگر، نيروهای قدرت‏مند اقتصادی و سياسی به دلائل متعدد، جهانی‏‏شدن بازارها را تسريع كرده‏اند. آیا جایگاه ایران در چنین فرایندی کجاست و اصولاً جایگاهی برای کشور تعریف شده و تعاملات و سازوکارهای جهانی، ایران را در مسیر جهانی‏شدن قرار می‏دهد؟ آیا جامعة ایرانی آمادگی پذیرای جهانی‏شدن را داشته و اجماعی عمومی میان رهبران و گروه‏های سیاسی برای قرارگرفتن در چنین مسیری وجود دارد؟ سئوال‏های دشواری که اندیشمندان باید از زوایای مختلف آن‏ها را مورد بازبینی قرار دهند. به‏طور کلی اعتقاد کثیری از صاحب‏نظران براین است که اگر روند ((جهانی‏‏شدن)) به درستی مديريت شود، می‏‏تواند به رفاه عمومي منجر شود. از بعد اقتصادی، اين روند توسط سازوکارهای فن‏شناختی به‏پيش رانده شده و تسریع می‏گردد. جهانی سازی باعث می‏شود که هزينه‏های حمل و نقل هوايی، دريايی و جاده‏ای همچنان کاهش یابند كه این امر سبب كاهش هزينة مبادله كالا میان کشورها شده است. از طرفی دیگر، انقلاب در فن‏آوری اطلاعات و ارتباطات، حتی تأثير عميق‏تری بر تجارت خدمات، بويژه خدمات مالی داشته است. بهبود فرآیند دسترسی به اطلاعات و كاهش هزينة مبادلات؛ جريان حرکت‏های سرمايه، نيروی كار و فن‏آوری را در سطح بين‏المللی تشديد كرده است. در واقع باید دانست که در صورت فقدان اراده و تصميمات سياسی براي پی‏گیری سياست‏هايی كه با روند جهانی‏شدن سازگار باشند، هيچ يك از تحولات مذکور امكان پذير نبوده و ((نمايشنامة اقتصاد جهانی)) به‏سرعت دستخوش تغييرات آشكاری می‏‏شود. به‏عبارت دیگر باید شعور سیاسی خواستار روند جهانی‏شدن باشد، شعوری که از نیاز رهبران سیاسی به ادغام در خانوادة جهانی نشأت گرفته و بنابراین، تمامی سازوکارهای سیاسی- اقتصادی را با فرآیند جهانی‏سازی منطبق می‏کنند. آیا چنین اراده‏ای را در رهبران سیاسی ایران می‏توان جستجو کرد؟ محققانی هم چون "كنيچی اوهمای" بر اهميت مفاهيمی چون ((اقتصاد بدون مرز))، رشد ((فدراليسم جهانی))، كاهش اهميت دولت‏های ملی و ظهور سلطة مصرف كننده تأكيد كرده‏اند، هرچند جهانی‏شدن الزاماً نباید به فدرالیسم جهانی بیانجامد و کشورها با حفظ مرزهای جغرافیایی و اعتناء به فرهنگ بومی، هنوز می‏توانند از سازوکارها و مزایای جهانی‏شدن بهره‏مند شوند. البته در پشت صحنة روند پرشتاب جهانی‏‏شدن، تناقضی آشكار در سيستم تجارت جهانی به‏سادگي ديده می‏‏شود. طبق نظر "پيتر دراكر"، يكپارچه‏سازی سريع اقتصاد جهانی بر پایة يك ((سياست جهانی درحال متلاشی‏‏شدن)) قرار گرفته است. ازطرفی مشاهده می‏شود که منطقه‏گرايی و انواع همگرایی‏های اقتصادی درحالِ رشد و پیشرفت است. قرن بیست‏ویکم به‏گونه‏ای آغاز شد که جهانی‏شدن و منطقه‏گرايی به‏طور هم‏زمان در سيستم تجارت جهانی وجود دارند. چنين پيشرفت‏هائی سؤالات مهمی را دربارة سيستم تجارت جهانی برمی‏‏انگيزد. در دهة 1990، به‏طور فراگيری فرض می‏‏شد كه ساختن نهادهای مكمل منطقه‏ای و چندجانبه، تنها راه برای دست به‏گريبان شدن با پيچيدگی‏‏های واقعيت‏های تجاری و اقتصادی جهان است كه به‏سرعت در حال تغييرند. با اين وجود با بروز تنش‏های ((سومين كنفرانس وزيران کشورهای عضو سازمان تجارت جهانی در سياتل))، نگاهی دقيق به موقعيت تجارت جهانی و مورد ترديد قرار دادن پيش فرضی که در ادامه خواهد آمد، ضرورت پيدا كرد. آيا منطقه‏گرايی ارتباطي سيستماتيك، مستقيم و مؤثر با آزادسازی تجاری دارد؟ عكس آن نيز می‏‏تواند صادق باشد. برخی معتقدند که منطقه‏گرايی می‏‏تواند تجارت جهانی را شكننده كند و به‏مرور يك آشفتگی جديد جهانی ايجاد کند كه با افزايش هم‏چشمی‏‏ها و ((نهايی‏‏گرايي)) شناخته می‏‏شود. اين سؤال كه پیمان‏های تجاری منطقه‏ای چگونه از سيستم تجارت جهاني تأثير می‏‏پذيرند مورد توجه تحلیل‏گران و اقتصاددانان بیشماری قرار گرفته است. در ابتدا بايد ((همگرائی منطقه‏ای)) تعريف شود. اين مفهوم اساساً و به‏طور سنتی دلالت بر ((آزادسازی تبعيض‏آميز تجارت)) دارد. دو يا چند اقتصاد تحت يك پیمان تجاری منطقه‏ای می‏‏توانند تصميم بگيرند كه موانع تجاری را میان خود كاهش دهند در حالی‏‏كه آن موانع را در مقابل بقية اقتصادهای جهان حفظ می‏‏كنند، روندی که اگر ادامه پیدا کند ممکن است خلاف فرآیند جهانی‏شدن، جوامع را متأثر سازد. شناخت اصطلاحات در اين زمينه حائز اهميت‏اند زيرا اصطلاح‏ها می‏‏توانند بر طرز فكر افراد راجع به يك موضوع، اثر گذار باشند. برای مثال، تنها يك فردِ به شدت طرف‏دار حمايت‏گرايی می‏‏تواند با عبارتی مثل ((توافق تجارت آزاد)) مخالفت كند. قطعاً عبارتی هم‏چون ((توافق تجاری ترجيحی))، بی‏‏خطرتر و كم‏تر تبعيض‏آميز به‏نظر می‏‏رسد. در عين حال ((توافق تجارت تبعيض آميز)) نوعی تخلف به‏نظر می‏‏رسد كه می‏‏توان به آن اعتراض كرد. ادعائی که فرض می‏کند منطقه‏گرايی الزاماً به جهانی‏شدن منجر نمی‏‏شود، در ادبیات همگرائی نیز مورد مداقه قرار گرفته است. البته استدلال‏های قانع كننده‏ای از سوی هر دو طرف اقامه شده‏اند. از یک‏طرف مشاهده می‏شود که رشد منطقه‏گرايی الزاماً به راه ميان‏بری برای رسيدن به آزادسازی تجاری يا رژيم تجارت آزاد ختم نمی‏‏شود. به‏سادگی نمی‏‏توان ادعا كرد كه رسيدن به هدف تجارت آزاد در چارچوب توافقات منطقه‏ای بزرگ، همچون ((مناطق آزاد تجاری آمريكا)) و ((اتحاد همكاری اقتصادی کشورهای آسيا و پاسيفيك (اقیانوسیه))) (اَپک) كه به ترتيب  35 و 21 عضو دارند، آسان‏تر است. اين دو گروه و ساير گروه‏بندی‏‏های منطقه‏ای بزرگ، شامل اقتصادهايی هستند كه در اندازه، چشم‏انداز و سطح توسعه با هم متفاوت‏اند. اين تفاوت درست به اندازة تفاوت‏هايی است كه در ((سازمان تجارت جهاني)) وجود دارد. سؤالات بسيار ديگری نيز دربارة پیمان‏های تجاری منطقه‏ای در ادبیات همگرایی مطرح شده است. برای مثال، ممكن است سؤال شود كه چرا اختلافات تجاری در توافقات منطقه‏ای بايد نسبت به سازمان تجارت جهانی كم چالش‏تر باشند؟ یا چگونه آزادسازی در زمينة محصولات كشاورزی برای هم‏پيمان‏های ((آن سوی اقيانوس اطلس))، آسان تر از سازمان تجارت جهانی خواهد بود؟ و همچنین در رابطه با مدیریت منازعات تجاری میان آن‏ها، رابطة فوق برقرار است؟ مشكلاتي كه در توافقات منطقه‏ای بروز می‏‏كند و كشورهايی كه درگير اين توافقات هستند، دقيقاً همان كشورهای عضو سازمان تجارت جهانی‏اند با همان تمايلات و همان حساسيت‏ها. هر چند يك امكان محتمل وجود دارد كه چنين گروه‏بندی‏‏های اقتصادی منطقه‏ای در جهت منافع جهانی عمل كنند. تحقيقاتی كه اَپک دربارة راه‏های آسان‏سازی تجارت به‏عمل آورده است و پيش‏گامی گروه مزبور در زمينة تجارت الكترونيك، ثابت می‏کند كه می‏‏تواند كمك بزرگی برای سازمان تجارت جهانی باشد. به اين ترتيب مشاهده می‏شود که يك گروه‏بندی منطقه‏ای در جهت منافع جهانی عمل می‏کند و خود را به‏عنوان يك عامل مثبت مطرح كرده است. هرچند درحال حاضر منطقه‏گرايی میان کشورهای جنوب- جنوب، شمال- شمال و شمال- جنوب رواج دارد و به‏نظر می‏‏رسد اين روند هم‏چنان ادامه خواهد داشت، در تحليل‏های نهايی نمی‏‏توان آن‏را به‏عنوان ((جانشينی)) برای جهانی‏شدن مطرح كرد. با اين وجود، چنان‏چه فرض كنيم كه اقتصاد جهانی توسط نيروی بازار آزاد مديريت نمی‏‏شود، منطقه‏گرايی و جهانی‏سازی می‏‏توانند به‏صورت مكمل يكديگر عمل كنند. اثرات اين اقدام باعث می‏شود که رفاه جهانی افزایش نماید. اگر منطقه‏گرايی، باز نباشد و عاری از ويژگی‏‏هاي جهانی‏شدن باشد، با حداكثرسازی توليد و به‏تبع آن حداكثرسازی رفاه جهانی، در تضاد قرار خواهد گرفت. اعتقاد براین‏است که، ((منطقه‏گرايي باز)) را ابتدا استراليا و نيوزيلند معرفي کردند و سپس اَپک آن‏را اجرا کرد و سایر کشورهای درحال توسعه از آن اقتباس کردند. تمایل به منطقه‏گرایی میان برخی از سیاست‏گذاران، ازجمله رهبران سیاسی ایران که اخیراً در رفتارها و مذاکرات سیاسی‏اشان مشاهده می‏شود، نمی‏تواند مسیر جهانی‏سازی را برای این کشورها هموار کند، چراکه تجربة پیدایی همگرایی اقتصادی در اکثر کشورهای درحال توسعه با موفقیت همراه نبوده، هرچند هنوز تمایلات فراوانی برای ایجاد همگرایی میان کشورها به‏صورت‏های مختلف وجود دارد. درواقع‏ شاید بتوان ادعا کرد که همگرایی میان کشورهای درحال توسعه، آن‏ها را از موقعیت‏ها و موفقیت‏های بدیع جهانی محروم کند و چیزی بیش‏تر از پایین‏بودن کارایی که در بطن اکثر آن‏ها نهادینه شده و فن‏آوری کهنه را برایشان به‏ارمغان نیاورد. اجماع سیاست‏گذارن و رهبران سیاسی برای قرارگرفتن در قافلة جهانی و اتخاذ راه‏کارهایی که به جهانی‏شدن بیانجامد، پیش‏شرط آن است. لازمة رسیدن به اجماع، تبعیت از سازوکارهای نظام مردم‏سالاری درعمل و پرهیز از منازعات بی‏حاصل نظری است وگرنه در یک نظام کنترلی و جهان‏بینی جزم‏گرا، اصولاً مسیر جهانی‏شدن طی نخواهد شد. اما درکنار اجماع رهبران سیاسی، آیا جامعة ایرانی آمادة جهانی‏سازی است و می‏تواند بدون آن‏که خویشتن خویش را ببازد و فرهنگ و سنت‏ها و آداب و رسوم دیرینه‏اش را فدا سازد، در مسیر جهانی‏شدن گام بردارد؟ سئوال مهمی که نشان می‏دهد قبل از اتخاذ هرگونه تصمیمی برای قراردادن جامعه در مسیر جهانی‏شدن باید فرهنگ آن‏را به‏مرور در جامعه نهادینه کرد. مزایای جهانی‏شدن باید برای جامعه آشکار و ذهنیت به عینیت تبدیل شود، درغیراین‏صورت جامعه هم‏چنان در بحث‏های کلامی و نظری متوقف خواهد شد. از طرفی دیگر نباید اجازه داد که فرهنگ دینی و فرهنگ ملی که هر دو شخصیت جامعة ایرانی را شکل می‏دهند، سدی برای جهانی‏شدن به‏حساب آید. تعامل میان این‏دو و سازوکارهای جهانی‏سازی بالاخره باید در جامعه ایرانی صورت پذیرد و اتفاقاً در مذهب تشیع که راه برای اجتهاد بازگذاشته شده، و انعطاف بالای فرهنگ ایرانی برای پذیرش افکار و ایده‏های جدید؛ به‏راحتی می‏تواند تعامل میان فرهنگ و سازوکارهای جهانی‏شدن را میسر کند، اگر جهان‏بینی حاکم بر برخی از گروه‏های سیاسی، مسیر حرکت را بطئی نسازد و زمان رسیدن به آن‏را به آینده‏ای نامعلوم احاله نکند؛ آینده‏ای که در آن اکثر کشورها مسیر جهانی‏شدن را با موفقیت طی کرده و از مزایای آن بهره‏مند شده‏اند، اما هنوز حاکمیت در ایران به‏دنبال فیلترینگ روند جهانی‏سازی است.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS