پیام شمارة ۱۵۴
یاران همراه!
در میان اهل طریقت و تصوف، "خواجه عبدالله انصاری" (۳۹۶ - ۴۸۱ق) ملقب به "شیخ السلام" از جایگاه رفیعی برخوردار است. او را نه با "حلاج" میتوان مقایسه نمود نه با "بایزید" که هر دو از صوفیان تندرو بودند و بهراستی لقب شیخ الاسلامی زیبندة اوست. ارادت وی به تصوف تا به آنجا بود که در ملاقات با "ابوالحسن خرقانی" از صوفیان بزرگ همعصرش، میگوید: (( اگر خرقانی را نمیدیدم، حقیقت را نمیشناختم.)) و در ملاقات با "ابوسعید ابیالخیر" که یکی از صوفیان بسیار مشهور و نامی عصر او بود، آنچنان شیفتة شد که حکایتهای فراوانی را تاریخ نقل نموده است. شاگردان بسیاری را به عالم تصوف هدیه نمود که یکی از نامآوران آنها "رشیدالدین المیبدی" است که بر کتاب ارزشمند استاد خود تحت عنوان: (( کشف الاسرار وعدةالابرار)) که تفسیر قرآن مجید است، حواشیهای فراوانی نوشت. بیش از هشتاد سال عمر با برکت خواجه عبدالله، صرف تربیت شاگردان و نگارش بیش از سی کتاب و رسالة بسیار ارزشمندی شد که ((طبقات الصوفیه)) از جمله مباحث ارزشمند تدریس وی برای شاگردانش میباشد. او اعتقاد داشت که پایه و اساس تصوف و طریقت، عمل صحیح به شریعت اسلام است تا جائیکه در مقدمة کتاب ارزشمند ((صد میدان)) مینویسد: ((...و هرچند که شریعت همة حقیقت است و حقیقت همة شریعت؛ و بنای حقیقت بر شریعت است؛ و شریعت بی حقیقت بیکار است؛ و حقیقت بی شریعت بیکار؛ و کارکنندگان جز از این دو بیکار است)). کتاب ((صد میدان)) نمایانگر طی طریقی است که روندگان به سوی حق تعالی برمیگزینند. باید از صد میدان گذر کرد، تا بنده، منزل به منزل و درجه به درجه به آخرین منزل که همانا مقام قرب حق تعالی است، برسد. (( و آن هزار مقام منزلهاست که روندگان بهسوی حق میروند.... و هریکی از آن هزار مقام رونده را منزل است، و یابنده را مقام..... و آن هزار مقام را یک طرفةالعین از شش چیز چاره نیست: تعظیم امر و بیم مکر، و لزوم عذر، و خدمت به سنت،و زیستن به رفاقت، و بر خلق به شفقت..... از آشنائی تا دوست داری هزار مقام است، و از آگاهی تا به گستاخی هزار منزل است، و این جمله بر صد میدان نهادهاند که میدان اول مقام توبه است و میدان صدم بقاست. خداوند تعالی و بس: علایق منقطع، و اسباب مضمحل، و رسوم باطل، و حدود متلاشی، و فهوم فانی.......و حق یکتا بهخودی خود باقی. و این صد میدان همه در میدان محبت مستغرق. میدان دوستی میدان محبت است. اما دوستی سه مقام است: اول راستی، و میان مستی، و آخر نیستی.)) خواندن کتاب ((صد میدان)) را به همة ((یاران همراهم)) توصیه مینمایم.
وقتیکه "شیخ الاسلام"، "خواجه نظام الملک طوسی" وزیر بسیار توانا، اندیشمند و مقتدر "ملکشاه سلجوقی" را نهیب میزد که: (( با درویشان به لطف)) برخورد نمای تا دنیا و آخرت را از آن خود نمائی، یاد ضرب و شتم دراویش گنابادی و تخریب خانقاه آنها در قم که از مریدان و شیفتگان "خواجه عبدالله انصاری" هستند، افتادم که چندی دیگر ((چهلم)) آن واقعة تلخ را پیشرو خواهیم داشت. هیچگاه بر من معلوم نشد که علّت واقعی آن واقعة تلخ چه بود و چرا برخی از مراجع چنین واکنشهای تندی در مقابل آنها از خود نشان دادند و فرقة آنها را ((ضاله)) خطاب نمودند! (حضرت امام خمینی (ره) هیچگاه فرقة گنابادی را ضاله خطاب ننمود، بالعکس سفارش و توصیة اکیدی در ملاطفت و رأفت و دوری از خشونت و هتک نسبت به آنها مینمود). چند سال پیش یکی از همکاران دانشگاهی که خود از مریدان "حاج سلطانحسین تابندة گنابادی" است، رسالهای را از "سلطان حسین" که به همت "دکتر نورعلی تابنده" تنظیم گردیده است، بهمن هدیه نمود. پس از این واقعه هر چه در رسالة مزبور مداقه نمودم تا اثری از ضلالت این فرقة شیعی که ارادت فراوانی به اهل بیت معصومین (ع) دارند، پیدا کنم ، اثری نیافتم. بالعکس در آن رساله مشاهده کردم که: (( بعض عقاید مختلفة دیگری هم که خلاف دستورات و عقائد شرع میباشد و به بعض عرفا نسبت میدهند اگر وجود داشته باشد البته مذموم و دوری از آن عقائد لازم است، چون بسیاری از عقاید ناپسند توسط اشخاص غیر اهل داخل شده و باعث بدنامی چند گردیده است. و این امر اختصاص به سلسلة عرفا ندارد بلکه در سایر دستهها حتی در سلسلة جلیلة علما هم ممکن است یک عدة نااهل و متشبّه باعث بدنامی دیگران واقع شوند و عقائد ناپسندی داشته باشند، و یا اعمال خلافی از آنها سر زند که دیگران را هم بدنام کنند و اگر عقائد خلافی هم به نام تصوّف دیده شده از این قبیل است و اصلاً ربطی به عقائد عرفا ندارد....ص ۵۳)) با اینهمه معلوم نیست که اینهمه فجایع و ناروائی در حقّ این فرقة شیعی اثنیعشری از چه بابت صورت میپذیرد؟ و دستگاه عدل اسلامی چگونه میتواند تحمل رؤیت چنین بیعدالتیهائی را داشته باشد؟ و اگر نظام نتواند بدیهیترین حقوق انسانها را با عقاید و سلیقههای مختلف، پاس دارد و از آن محافظت نماید، چگونه میتواند الگوئی برای سایر مسلمانان در کشورهای دیگر باشد. آیا باز هم گفته میشود که ((حقوق بشر)) و ((آزادی بیان)) در ایران بهطور شایسته و بایسته رعایت میگردد؟
همیشه سبز و آفتابی باشید!
