پیام شماره 300
یاران همراه!
امروز تولد وبلاگ است. 15 بهمن 1382کار نوشتن را اینجا شروع کردم و به لطف و شکر باریتعالی همچنان ادامه دارد، هرچند دائم وسواسم برای نوشتن بیشتر و سختتر میشود و نمیخواهم نوشتههایم تکراری و دمدستی شوند و بههمین دلیل بارها تصمیم به ننوشتن کردهام تا از نوشتن تکراری بهتر باشد!
انتخاب موضوعی قابل تأمل و گلچین تکتک واژههای مرتبط و تأثیرگذار از اقیانوس بیکران و لایتناهی کلمات، کار هنرمندانهای میطلبد که اگر با عالم غیرمادی گره نخورد، بر روح که از جنس ماده نیست، نخواهد نشست که راز ماندگاری بسیاری از آثار برجسته در همین نکتة ظریف است. کلماتی ماندگارند که مرغ باغ ملکوت باشند و از عالم بالا تابلوی ذهن را نقاشی کنند تا بتوانند ماندگارترین مفاهیم و عبارات را خلق کرده، احوال زمینیان را آشکار سازند و راز دلهای خسته، درمانده، کاوشگر، جستجوگر، پرسشگر و پرستندة زمینی را هویدا کنند. وقتی کار نگارش شروع میشود و کلمات از ذهن بر صفحه نقش میبندند، دنیای درونی نویسنده بر مخاطبانش آشکار شده، پنجرة افکارش باز میشود و نسیمی که از ذهن و روح و قلب و روان و افکار نویسنده برمیخیزد، صورت رهگذران آشنا یا اتفاقی را نوازش داده و همگرایی فکری و روحی نویسنده و مخاطبانش را تقویت میکند. درواقع، نوشتة هر نویسندهای میتواند آینة تمامنمایی از افکار و افعال و کردار زمینیاش باشد و اگر کار نگارش استمرار یابد، پنجرة افکار او، فراختر و شفافتر خواهد شد و رهگذران بیشتری از زیر قاب آن عبور خواهند کرد، آشنایان خواهند ماند و رهگذران اتفاقی نیز به جرگة آشنایان خواهند پیوست. کمتر نویسندهای پیدا میشود که برای همیشه به خود دروغ گفته، پنجرهای غیرواقعی و تصنعی از اندیشههایش بسازد تا تنها رهگذران را خوشایند و سلیقه و خواستههای آنها را جوابگو باشد. نویسندگان بزرگی که آثاری ماندگار از خود برجای گذاشتهاند با ندای دل و آوای عشق دست به قلم بردهاند و ذکر خوبان را بر لب داشتهاند و افکار قدسی بر مغز و دل گذراندهاند و مخاطبان آنها همیشه در انتظار بازشدن دوباره پنجرة چنین افکاری بودهاند و اگر گهگاه دیربهدیر باز میشود، مدتها در سایة قاب پنجره به انتظار شیرینی مینشینند تا پنجره دوباره باز شده و نوری از پشت پنجره بر ارواح منتظران بتابد، نوری که بتواند ارواح منتظر را جلا داده به آرامش برساند یا التهاب اذهان جستجوگر و پرسشگر را التیام بخشد. نویسنده میداند که عشق را باید نوشت، فقر را باید گفت و چون تمامی زندگی مملو از عشق و فقر است، پس نویسندهای موفق و تواناست که بتواند ایندو را بهروشنی به تصویر بکشاند و مخاطبانش را در دنیای فقر و عشق صفای روح و روان دهد.
عشق را باید نوشت
فقر را باید گفت
پنجرة روح را
با نسیم سحری
پاک کنیم
تا خورشید ضمیر
روشن شود
و کتاب دل عاشق را
با حریری از گل اقاقیا
مرطوب کنیم
زندگی را شاید
بازنویسی باید کرد
تا عشق را جور دیگر دید
بازکن پنجره را
کلمات
هوای تازه میخواهند
و کتاب زندگی
منتظر است
تا زیر قاب پنجرة عشق
نوشته شود
و با فقر تفسیر.
مشق فقر و عشق
حدیث تکراری قلم است
و سوگند به قلم
که حدیث جاودانگیست.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
