پیام شمارة 298
یاران همراه1
رئيسجمهور دکتر احمدینژاد در پاسخ به مجری شبکة دو سیما كه از او با شگفتی پرسيد: "شما واقعاً با وجود اين تهديدات و مشكلات خارجی، نگران كشور نیستيد؟" گفت: "نه، من اصلاً نگران نيستم و هيچ اتفاقی نخواهد افتاد." اگر چنین سخنانی برای آرامکردن اوضاع کنونی و تلاش برای حفظ نظام باشد، پسندیده و در شأن سیاستمداری است که با شرایط سیاسی- اجتماعی کشورش کاملاً آشناست، اما اگر وی به آنچه میگوید، ایمان داشته باشد، باید گفت: رؤسای بسیاری از دولتها قبل از فروپاشی، از چنین اعتقادی برخوردار بودند و در سختترین شرایط سیاسی- اجتماعی، اوضاع را آرام میدیدند و صدای هرمخالفی را به دشمنان کشور منتسب میدانستند. مصادیق فراونند که در این مقال فرصت ذکر آنها نیست، چه بسا اگر شاهدهایی هم از داخل و خارج آورده شوند، ممکن است ذکر مصادیق در شرایط فعلی کشور، موجب سوءتفاهمات فراوان شود. به اعتقاد بسیاری از رهبران فعال سیاسی و مشاهدات و مطالعات اندیشمندان و نخبگان جامعه از یکطرف و احساس عمومیای که میان اکثریت مردم حاکم است از طرفی دیگر، شرایط کشور در ابعاد داخلی و خارجی درمقایسه با سالیان گذشته با بحرانی نگرانکننده روبهروست که عدم توجه به آن میتواند اساس نظام را هدف قرار دهد. نتیجة عملکرد سیاستخارجی نودولتان، میرود بحرانهای بینالمللی را برای جامعه تشدید کرده و برقراری تحریمهای اقتصادی و سیاسی، کشور را با انزوایی پرهزینه روبرو کند، لذا امنیت شهروندان ایرانی از ابعاد مختلف مورد تهدید است. صدور قطعنامههای 1696 و 1737 شورای امنیت علیه ایران و بیاعتنایی مسئولین و عدم اتخاذ راهکارهای مناسب برای برونرفت از وضعیت پیشآمده، تا کنون دشواریهای فراوانی را برای مردم، سرمایهگذاران خصوصی، مدیران دولتی و حاکمیت بهوجود آورده که رهایی از آنها در آینده، به آسانی امکانپذیر نخواهد بود، حتی اگر ایران به تعلیق غنیسازی هم تن دهد، اما هنوز پروندة ایران بر میز شورای امنیت و رسیدگی به پروندة هستهای نیز در اختیارات این شورا قرار گرفته است، ضمن آنکه حتی برگشت به شرایط اولیه و وضعیت قبل از شهریور 1384، متضمن صدور قطعنامة جدیدی از سوی شورای امنیت خواهد بود که مفاد قطعنامههای قبلی را نقض کرده و پروندة ایران را دوباره به آژانس بینالمللی انرژی اتمی ارجاع دهد، که این امر با توجه به شرایط حاد سیاسی کنونی خاورمیانه که ایران را بر لبة پرتگاه عراق و لبنان نشانده است، بعید بهنظر میرسد. بنابراین، شاید تنها راه چاره، اتخاذ تدابیری برای عدم صدور قطعنامة ضدایرانی دیگری باشد که هرچند ممکن است برای نودولتان گران تمام شود، اما حداقل جلوی هزینههای سهمگین اقتصادی- سیاسیای که خسارتهای فراوانی را بر ایران وارد خواهد کرد، میگیرد. دكتر احمدینژاد دربارة صدور قطعنامه عليه ایران در فاصلة پنج ماه اخير در شورای امنيت با تعجب میگوید: "ما همة تلاشمان را میكنيم كه قطعنامة سوم تصويب نشود، اما اگر هم تصويب شد، هيچ اهميت و تأثيری ندارد!" البته ادعای رئیس جمهور بههیچ وجه صحت ندارد، چراکه اولاً درحال حاضر كمیتهای تحت عنوان "کمیتة تحریم" تشكیل كه اختیارات شواری امنیت برای تحریم اقتصادی ایران به آن داده شده و كشورهای تخطیكننده، از سوی کمیتة مزبور مجازات خواهند شد، مضافاً بر اینکه براساس ماده 41 فصل 7 منشور سازمان ملل، ایران ممکن است با تحریم كامل و تنبیههای دیگری روبهرو شود. باید توجه داشت که بر اساس قطعنامة 1737، تحريم ايران به غنیسازی هستهای و موشكی محدود شده اما عمدة كالاها مصرف دوگانه دارند و در صنايع ديگر استفاده میشوند و کمیتة تحریم به همین بهانه میتواند جلوی بسیاری از واردات ضروری ایران را بگیرد. درثانی، تأثیرات تحریم بر پیکر اقتصادی ایران فراواناند، ازجمله: درصورت اعمال تحریم، حدود 36 میلیارد دلار از داراییهای خارجی ایران که بهصورت اوراق قرضه یا پساندازهای خارجی به دلار نگهداری میشوند، با محدودیت شدید روبهرو شده و امکان انتقال آنها از طریق سیستم بانکی غیرممکن میشود، بهعبارت دیگر، تحریم بانکهای خارجی میتواند اقتصاد ایران را بهشدت ضربهپذیر کرده که متعاقب آن، بحرانهای فراگیر بازارهای مختلف داخلی را فرا خواهند گرفت. البته تحریم بانکهای ایرانی تنها بخشی از سناریوی ناگواری تحریم است. واردات کالاهای واسطهای (48 درصد از کل واردات) و سرمایهای (34 درصد از کل واردات) درکنار واردات تکنولوژی که نقش ممی را در فرآیند تولیدات داخلی در صنایع مختلف ازجمله کالاهای بادوام و بیدوام، صنایع کارخانهای و شاخههای مختلف صنایع پتروشیمی ایفا میکنند با محدودیت مواجه شده که بهطور طبیعی، بازار این قبیل محصولات را در داخل با دشواریهای فراوان روبهرو کرده، سطح عمومی قیمت نهایی کالاهای داخلی را افزایش داده، بر بطئی شدن فرآیند کند تولید فعلی افزوده و بسیاری از پروژههای نیمهتمام فعلی را که سرمایهگذاریها و منابع مالی کلانی برای احداث آن صرف شدهاند، ناتمام گذاشته، نرخ بیکاری را افزایش داده و بر حجم مشکلات اقتصادی اضافه میکند، ضمن آنکه ورود کالاهای مصرفی (18 درصد از کل واردات) که نقش تعدیلکنندة مهمی را در اقتصاد دارند، بهچالش میکشاند. در این فرآیند دولت برای کاهش فشارهای داخلی، مجبور به افزایش یارانهها، افزایش هزینههای جاری و دستور چاپ اسکناس یا افزایش بدهیهای دولت به بانک مرکزی شده که درمدت کوتاهی، کسری بودجة سنگینی بر اقتصاد مستولی خواهد شد. تحریم اقتصادی در همان مراحل اولیه، سبب کاهش ورود منابع و پساندازهای خارجی به کشور میشود و ضمن محدودیتهای فراوان بر صادرات کالاهای غیرنفتی که هزینة فراوانی را کشور برای توسعة آن متقبل شده است، درمجموع سبب کسری بالا در تراز پرداختها خواهد شد که در کنار کسری بودجه و انتقال نقدینگی به بخشهای واسطهگری، خدمات، مسکن، ارز و طلا و مقولاتی از این قبیل؛ تخریب قیمتها و توزیع ناعادلانة درآمد را تشدید کرده، شیرازة اقتصاد را از دست دولت خارج و برگرداندن دوبارة آن به وضعیت اولیه، مستلزم هزینههای فراوانی خواهد بود که از توان دولت خارج است. باید پذیرفت تصویر کوتاه و مجملی که از وضعیت تحریم ارایه شد، کاملاً واقعیست و وقوع آن بهروشنی قابل تصور خواهد بود. درصورت حملة نظامی آمریکا به ایران که چندان دور از دسترس نیست و باید هر زمان امکان وقوع آنرا انتظار داشت، شرایط پیچیدهتری در انتظار جامعه خواهد بود. درکنار ناهنجاریهای اقتصادی، ادامة روند کنونی موقعیت سیاسی ایران را در منطقة خلیج فارس تضعیف کرده و دولتهای منطقه ضمن نزدیکی بیشتر به سیاستهای آمریکا و امکان مذاکرات پنهانی با اسرائیل، اجماع علیه ایران را قوت خواهد بخشید که این امر امنیت ایران را در منطقة خاورمیانه به مخاطره خواهد انداخت. سخن کوتاه، آنچه دولت در شرایط کنونی باید به آن بیاندیشد، اتخاذ راهکارهاییست که متضمن "حفظ نظام" باشد که در اولویت است، حتی اگر هستهای شدن به شیوة کنونی، ارکان نظام را به چالش بکشاند، باید در سیاستهای کنونی تجدیدنظر اساسی بهعمل آورد. دولت باید ظرفیتهای واقعی کشور را بهطور واقعی گزارش کرده و درحالیکه بهخوبی میداند حتی برای تولید داخلی و تأمین سوخت نیروگاه بوشهر سالها فاصله دارد، چگونه به خود اجازه میدهد که صحبت از صدور تکنولوژی هستهای به سایر کشورها بکند، بویژه کشورهایی که به انجام عملیات تروریستی مشکوکاند و به اینترتیب حساسیت قدرتهای بزرگ را برانگیخته و اجماع و دشمنی کشورهای متخاصم را علیه ایران بسیج کند، بهطوریکه "نیکلاس برنز" معاون وزیر امور خارجة آمریکا، هدف از اعزام ناو هواپیمابر "استینس" و کاروان کشتیهای جنگی به منطقة خلیج فارس را "مقابله با تسلط ایران بر خاورمیانه" عنوان کرده و در سخنرانیاش در "مؤسسة مطالعاتی خلیج (فارس)" در دبی بگوید: "از نظر ما (آمریکا)، تسلط کشوری مثل ایران در منطقهای مانند خاورمیانه پذیرفتنی نیست. دلیل حضور دو ناو هواپیمابر نیروی دریایی و کشتیهای جنگی همراهشان در خلیج فارس نیز بههمین دلیل است." و نیروی دریایی آمریکا اعلام کند که کشتی مینروب "گلادیاتور" نیز به خلیج فارس رسیده تا به شش کشتی مینروب آمریکایی و انگلیسی دیگر در این منطقه برای مقابله با تهدید احتمالی ایران مبنی بر مسدودساختن تنگة هرمز در صورت شدتگرفتن بحران، ملحق شود. بنابراین علیرغم ادعای رئیس جمهور که میگوید: "آمريكا قدرت و توان حمله به ايران را ندارد"، باید اذعان داشت که نباید دشمن را دستکم گرفت و با اعمال و سخنانی تحریکآمیز، او را به مقابله فرا خواند، مقابلهای که ممکن است درصورت وقوع، اساس نظام را نشانه بگیرد و آنزمان دیگر کسی نتواند به "حفظ نظام" مبادرت ورزیده و تمامی دستآوردهای انقلاب بر اثر بیمبالاتی سیاسی و اشتباه محاسباتی، ازبین برود. نودولتان نباید در این توهم مستمر باشند که اندیشمندان مخالفِ سیاستهای کنونی، مخالف شخص رئیس دولتاند، بلکه استمرار چنین روشهایی را به نفع آیندة نظام نمیدانند. همانطور که رئیس جمهور خود را معلم دانسته و میگوید: "من معلم هستم. اهل دعوا به آن معنا نيستم." نخبگان جامعه نیز از معلمانیاند که نهتنها اهل دعوا و ایجاد تنش نیستند، بلکه عشق به وطن را در سینه دارند و خواهان تعالی و سربلندی جامعهاند، پس بهتر است که ایشان به سخنان آنها گوش فرا دهد و تا دیر نشده، کشور را از بحران کنونی نجات دهد، بحرانی که هر روز بر دامنهاش افزوده میشود و ممکن است در آیندهای نهچندان دور، شعلههایش غیرقابل کنترل شوند. پس باید به آقای رئیسجمهور گفت: واقعاً نگران باشید. آن اتفاق ناگوار خواهد افتاد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
