پیام شماره 294
یاران همراه!
ایرانیان ازجمله ملتهاییاند که علاقه فراوانی به امثال و حکم دارند و بههمین ترتیب، نویسندگان و سخنوران توسط داستانها یا ضربالمثلها، ظریفترین عبارات را بهنحوی بیان میکنند که هم مخاطب، منظور اصلی را دریابد و هم خطری احتمالی گریبانگیر گویندة مطلب نشود. روزگاری در وصف نخستوزیر اسبق انگلیس خانم "مارگارت تاچر" میگفتند که: "وقتی فکر نکرده حرف میزند، بیاختيار همان را میگوید که فکر اوست؛ اما وقتی پيش از سخنگفتن کلماتش را میسنجد و اصطلاحاً سبک و سنگين میکند، ديگر نظرش را بیان نمیدارد و آن مطالب نظر او نیستند، بلکه با مصلحتها سانسور شدهاند." این عبارت نغز را میتوان به بسیاری از سیاستمداران تعمیم داد، ازجمله سیاستمداران خودمان! در خبرها آمده بود که رئیس جمهور دکتر محمود احمدینژاد که سابقاً اعتقاد داشت سخن گفتن از افزایش تورم، اوهام و ساختة ذهن مخالفان دولت یا دشمنان نظام است، بهتازگی اظهار داشته که: "افزایش قیمتها دارای زمینهها و ریشههای اقتصادی و بعضاً سیاسی است که به دولت جدید به ارث رسیده است." درهمین رابطه یکی از طرفدارن سرسخت رئیس جمهور و "همسر سخنگوی دولت" طی نامهای بلند که به مقام رهبری نوشته و در آن بسیاری از مسئولین قبلی و فعلی نظام ازجمله قوة قضائیه، مقننه، رئیسجمهور قبلی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت، رئیس سازمان صدا و سیما و.... را به شدیدترین دشنامها و انتقادها قلمی کرده، و البته دراین میان دکتر احمدینژاد را مستثنی میداند، چراکه پیشتر دربارة او گفته بود: "ظهور دکتر احمدینژاد در عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم، معجزۀ هزارۀ سوم بود، که هم جهانیان را متحیر ساخت و هم امید و نوید احیای گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) را برای ملت ایران در خود داشت." معتقد است که: "گرانیهای پیدرپی پس از روی کارآمدن احمدینژاد، نه دلیل ناکارآمدی اوست، و نه برنامههای غیرکارشناسانه. بلکه مافیای هزاردستان برای بازگشت مجدد به قدرت در این مسیر، علت اصلی است." اما بعد! ریاست محترم جمهوری و طرفدارانش باید بهخوبی بدانند که من، نه از اعضای مافیای هزاردستان برای بازگشت مجدد به قدرت هستم و نه در گذشته و حال، صاحب منصب بودهام. استاد بیادعایی در دانشگاهم که عشق وطن در سر میپرورانم و تمامی موجودیتم را برای اعتلا و سربلندی آن ارزانی میکنم. در خردادماه سالجاری، پس از آنکه طرفداران رئیس جمهور سخیفترین اهانتها را به من و 49 اقتصاددان دیگر که از روی دلسوزی، برنامههای اقتصادی دولت را به چالش کشانده بودیم، روا داشتند، در جوابیهای که در تیرماه منتشر شد، استدلال و پیشبینی کردم که برنامههای اقتصادی و غیراقتصادی دولت نهم، عامل بروز ناهنجاریهای اقتصادی، بویژه افزایش شدید تورم در اقتصاد ایران خواهد بود. آنجا گفتم که: "اگر نبود واردات سرسامآور انواع کالاهای مصرفی برای مهار قیمتهای داخلی؛ رشد شدید نقدینگی که به حدود 8/36 درصد افزایش یافته است، میتوانست بهشدت موجب افزایش تورم گردد." شایان ذکر است که در شرایط کنونی نیز، تحريمهای روبهفزایندة مالی و اقتصادی آمریکا و همپیمانانش در مقابله با فعالیتهای هستهای ایران، بويژه تحریم بانکها و احتمالاً مسدودکردن حسابهای دولت ايران در بانكهای خارجی، امكان تحقق نيازهای جاری كشور به ارز برای واردات به ارزش ماهانه حدود چهار ميليارد دلار که بخش عمدهاش را کالاهای مصرفی تشکیل میدهد و همچنین واردات بنزین به مبلغ سالیانه هفت میلیارد دلار را با مخاطره روبهرو خواهد کرد و بنابراین بر دامنة تورم، بیکاری، کندشدن رشد اقتصادی و درنهایت، ناهنجاریهای بیشتر در آینده خواهد افزود. درکنار معضلات یاد شده باید به ایجاد صندوقهای متفرقه تحت عناوین خاص و ریالی کردن و تبدیل حساب ذخیرة ارزی به صندوق ارزی و واریز منابع آن به صندوقهای متفرقه برای مصارفی که درنهایت به افزایش سطح عمومی قیمتها (تورم) منجر میشود، اشاره کرد؛ بهعلاوه افزایش نقدینگی در جامعه از طریق برداشتهای مکرر از حساب (یا صندوق) ارزی، و فشار به بانک مرکزی برای چاپ اسکناس بیشتر، دربرگیرندة اثرات مخربی بر اقتصاد کشور است که درمان آن در آینده به آسانی امکانپذیر نخواهد بود. بانک مرکزی در گزارشی تحت عنوان: "اقتصاد ایران در سال 1384" آورده است که: "رشد نقدینگی در مرداد ماه 1385 نسبت به مردادماه 1384 معادل 9/34 درصد و در مردادماه سال 1384 نسبت به سال قبل از آن، به میزان 8/31 درصد بود..... در سال 1384 بانک مرکزی ناچار به خرید حدود 3/11 میلیارد دلار ارز مازاد بر تقاضا در بازار بین بانکی گردید. این میزان خرید ارز توسط بانک مرکزی، افزایش شدید پایة پولی در سال 1384 را به دنبال داشت" که برای هر دانشآموختة سادة اقتصادی این عبارات به معنای افزایش شدید نرخ تورم در آینده است. افزایش شدید نقدینگی همراه با افزایشهای پیاپی رقم متمم بودجه 1385 (در سومین بازنگری، رقم متمم به 3996 میلیارد تومان افزایش یافت) بوده است که حکایت از افزایش تقاضای کل و کسری بالای بودجه در اقتصاد دارد درحالیکه سمت عرضة اقتصادی همچنان با محدودیتهای فراوان روبهروست و ظرفیتهای بخش تولیدی تنگناهای بیشماری را پیشرو داشته و عملاً دولت نهم با سیاستهای جاری، تولید را عقیم کرده که نتیجة این دو فرآیند، بهمنزلة افزایش سطح عمومی قیمتهاست. جالب آنجاست که "سخنگوی دولت" در دفاع از عملکرد اقتصادی دولت تأکید میکند: "دولت به دنبال تزریق نقدینگی و کنترل تورم است!" معلوم نیست کدامین نظریة علمی جمع ایندو را برمیتابد و اعتقاد دارد که با تزریق نقدینگی (که از عوامل مهم افزایش پایة پولی در اقتصاد و درنتیجه، افزایش تورم است) میتوان تورم را کاهش داد؟ آیا نودلتان نمیدانند که اکثر مطالعات و نظریههای علمی در کنار تجربه بسیاری از کشورها بر تأثیر مثبت و معنیدار افزایش نقدینگی بر رشد سطح عمومی قیمتها دلالت دارند، ولی متأسفانه به نظر میرسد که برخی از مسئولین کشور حتی با الفبای اقتصادی نیز بیگانهاند. آنجا گفتم و پیشبینی کردم که: "در کنار آشفتگی مزبور، اضمحلال بازار پول و سرمایه را باید اضافه کرد. تمامی کارشناسان اقتصادی در این موضوع اشتراک نظر دارند که توسعة بازار مالی، عامل مؤثر و مهمی برای رشد اقتصادی کشورهاست که البته افزایش رشد اقتصادی هم میتواند باعث افزایش رفاه اقتصادی مردم شود... یکی از وظایف عمدة سیاستمداران در تمامی جوامع ایناست که اجازه ندهند بازار پول و سرمایه با التهاب و نوسان مواجه شود و حتی سعی میکنند که با دخالتهای مؤثر، تمامی نوسانات این بازار را خنثی کنند؛ چراکه آنها بهخوبی میدانند، التهاب بازار مالی، تنها معطوف به این بازار نمیشود، بلکه کل اقتصاد را دربرخواهد گرفت و درنهایت ممکن است که آرامش جامعه را دستخوش آشوب کند. اما متأسفانه استفاده از سیاستهای غلط پولی (انبساطی) که بهطور دستوری به کاهش نرخ بهره بانکی که خود معلول اقتصادی بیمار است، افزایش سقف تسهیلات بانکی بالخصوص برای فعالیتهای باصطلاح ((زودبازده)) (که هیچ مبنای نظری در علم اقتصاد ندارد) و ایجاد رانتهای فراوان اقتصادی برای کسانیکه میتوانند از منابع ارزان بانکها استفاده نمایند، نهتنها موجب آشفتگی بازار پول، ورشکستگی بانکها، نوسان در تولیدات داخلی، بزرگشدن بدنه و فعالیتهای دولت و درنهایت بیاعتمادی بخش خصوصی برای مشارکت فعال در اقتصاد میشود، بلکه چوب حراجی است بر منابع محدود کشور که هزینة سنگین آنرا آیندگان در قالب افزایش تورم، کاهش رفاه و مشکلات عدیدة اقتصادی دیگر باید پرداخت نمایند.... در بازار سرمایه نیز، وضعیت اسفناک بازار بورس در ایران طی دوره اخیر و کاهش مداوم شاخص قیمت سهام در این بازار بهدلیل عدم اطمینان سهامداران به سیاستهای سیاسی- اقتصادی دولت، نگرانیهای فراوانی را برای کارشناسان و آگاهان سیاسی – اقتصادی ایجاد کرده است. وضعيت بحرانى بورس درکنار افت شاخص قیمتها به حدى رسيده است كه تالارهاى بورس، در سراسر كشور خالى از سهامداران خصوصی شدهاند و تنها معاملات بر روى سهامى صورت مىگيرد كه مدتها پيش براى خريد يا فروش، تقاضا داده بودند یا عمده معاملهگرها، بانکهای عامل و سازمانهای دولتی ذینفع میباشند. کارشناسان سازمان بورس خود ادعا میکنند که حجم معاملات روز به روز پائينتر میآيد و اکثر معاملات، براى بازارگردانان بورس است و تقريباً میتوان گفت که بازار معاملهاى ندارد؛ آیا... مسئول ازهم پاشیدگی بازار مالی کیست و اصلاً آیا کسانیکه چنین اقداماتی را دنبال میکنند، بهطور واقعی با علم اقتصاد آشنائی دارند و اگر خود را کارشناس اقتصادی میدانند چرا چشم خود را بر واقعیتهای موجود بستهاند و با استدلالهای علمی برخوردی سیاسی میکنند؟ آیا نودولتان و طرفداران آنها نمیدانند که که طی دورة اخیر، میلیاردها دلار سرمایه از کشور خارج شده که این به سبب سیاستهائی بوده که به جریان شدید خروج سرمایه از کشور انجامیده است؟ بنابراین تعجبی ندارد در شرايطى که سرمایهگذاران داخلی با تضعیف بازار مالی (پول و سرمایه) مواجهاند و سیاستهای اقتصادی دولت جدید برای آنها مشخص نیست، خروج سرمايهها از بورس كه از ماهها پیش آغاز شده بود، تشديد شده باشد. مسلماً ادامة چنین روندی به فروپاشی بازار مالی کشور و درنهایت نوسانات فراوان اقتصادی و افزایش بیشتر تورم در آینده منجر خواهد شد. از طرفی دیگر، متأسفانه عدم معرفی یک استراتژی مشخص اقتصادی از سوی دولت جدید، درکنار اعلان تصمیمات شتابزده در مصاحبهها و سخنرانیهای رئیس دولت و سایر مسئولین، باعث شده است که اقتصاد با رکود شدید اقتصادی، افزایش ریسک سرمایهگذاری، افزایش بیکاری، نابسامانی مالی و روند خروج سرمایه مواجه شود؛ ضمن آنکه فعلاً لایحه خصوصیسازی تا تعیین تکلیف و توزیع کامل سهام عدالت (که از منظر اقتصادی، بیعدالتی گستردهای را در آینده اقتصاد کلان کشور جاری میسازد و با قربانیکردن تولید واقعی، فرهنگ مصرفی را در جامعه فزونی خواهد داد)، در هیأت دولت بهحالت تعلیق درآمده است. آیا نودولتان و طرفداران آنها نمیدانند که در چنین شرایطی، فعالیتهای خارجی اقتصاد و جریان ورودی سرمایه به داخل کشور، با کُندی صورت خواهد گرفت و تراز پرداختهای کشور را با کسری قابل توجهی روبهرو خواهد کرد، ضمن آنکه به رشد اقتصادی آتی، لطمات جبران ناپذیری وارد میکند و این همه به سبب اتخاذ سیاستهای غلط اقتصادی و استفاده از افراد کمتجربه است؟" بنابراین اگر سخنان ریاست جمهور را به دو بخش تقسیم کنیم، درمییابیم که بخش نخست سخنان وی کاملاً صحیح است. تورم زمینههای اقتصادی و سیاسی دارد. اما بخش دوم سخن مشارالیه، صادق نیست؛ یعنی تورم فعلی کاملاً به دولت جدید به ارث نرسیده، بلکه به دلیل پیدایی زمینههای سیاسی و اقتصادی در دولت جدید پدیدار شده است. از منظر اقتصادی، دولت سبب افزایش تقاضای کل در اقتصاد، ایجاد تنگناهای فراون در سمت عرضة اقتصاد {از طریق دخالتهای بیجا در بازار پول و سرمایه (کاهش دستوری نرخ بهرة بانکی، کندکردن فعالیتهای بازار سهام و....) که کندی سرمایهگذاری بویژه در بخش خصوصی را بههمراه داشته است، ایجاد تنگناهای عدیده بر سر راه تولید، گسترش فعالیتها در بخش غیرقابل تجارت ازجمله مسکن و....}، واردات بیرویه، افزایش نقدینگی و پایة پولی، استفاده از سیاستهای انبساطی پولی و مالی، عدم اعتقاد و نداشتن راهبرد اقتصادی و... شده است که همگی افزایش تورم را دامن زدهاند. از منظر سیاسی هم، با وضعیت فعلی بهنظر میرسد شرکای ایران در آینده، چند کشور ورشکستة کمونیست (و بهتعبیر خودشان سوسیالیست!) آمریکای جنوبی باشند که میخواهند از طریق ایران، به منافعی دست پیدا کنند! البته اگر قرار باشد پیشبینی "همسر محترم سخنگوی دولت" مبنی بر اینکه: "ظهور دکتر احمدینژاد ...... نوید احیای گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) را برای ملت ایران در خود داشت" تحقق یابد، گفتمان رئیس جمهور تنها نباید به چند کشور از ردهخارج شدة کمونیستی ختم شود و باید اولویت را به پنجاه و اندی کشور مسلمان برای "احیای گفتمان ناب محمدی (ص)" بدهد!؟ علیهذا، آیا طرح چنین حقایق واضحی از زبان اقتصاددانان و اندیشمندان نباید مورد توجه قرار گیرد، یا اینکه مستقیم و غیرمستقیم به آنها گفته شود که: "تو غلط میکنی چنین حرفهایی میزنی؟" بهتعبیر ریاست محترم جمهوری: "کسی تصور نکند که با ايجاد جو روانی و دامنزدن به نوسانات قيمتها، ملت ايران از آرمانهای بهحق خود دست خواهد کشيد." البته در مثل مناقشه نیست اما میگویند "شعبان جعفری" دستور داده بود که میز پينگپونگ را دهسانت از هرطرف بزرگتر بسازند تا توپ پینگپنگ کمتر به خارج برود. هرچه به او میگفتند اندازة میز طبق "استاندارد" است، او در جواب با تشر میگفت: "استاندار" غلط میکند روی حرف من حرف بزند. هرچند روی سخن لطیفة فوق، افراد خاصی نیستند، اما شرایط را به گونهای نسازیم که اقتصاددانان از ترس متهم شدن، از استانداردهای اقتصادی سخن نگویند و عاقبت، فاجعهای هولناک اقتصاد و کشور را فراگیرد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
