پیام شمارة 29۳
یاران همراه!
مسئولیت "روشنفکر" در شرایط حاضر چیست؟ آیا روشنفکران جامعه باید به حزب، گروه و طبقهای اجتماعی- سیاسی- فرهنگی و... وابسته باشند و اندیشه و تفکر خاصی را اشاعه دهند؟ آیا میان روشنفکران و رهبران سیاسی و دینی تفاوت وجود دارد؟ آیا حساسیت روشنفکران نسبت به مسایل پیرامونی خود کاهش یافته و توجیهکنندة وضعیت موجود شدهاند؟ آیا روشنفکران باید بخشی از نظام سیاسی جامعه شده و دستآوردهای رژیم سیاسی را به هر قیمت و بهانهای پاسداری کنند؟ آیا روشنفکران باید مخالف نظام سیاسی باشند و خود را همیشه مقابل آن ببینند؟ آیا روشنفکران باید با ارزشهای دینی مقابله کرده و هرکس که حرف از دین میزند، با او و اندیشههایش مخالفت کنند؟ بهراستی مسئولیت روشنفکر در تمامی اعصار چیست و درمقابل رویدادها و موضوعات مختلف باید چه واکنشی از خود نشان دهند؟ شاید برخی اندیشه کنند که طرح چنین سئوالاتی دوباره، بوی کهنگی میدهد و برای تحلیل و بررسی موضوعات اجتماعی و مواجهه با مسائل کنونی، باید از اندیشههای نو و واژگان جدید استفاده کرد. اما بهصراحت میتوان گفت که طرح این قبیل سئوالها و جستجو برای پیداکردن مناسبترین جوابها که از ضروریات زندگی سالم انسانهاست، نهتنها از تازگی نیافتادهاند، بلکه نیاز امروز و فردای تمامی جوامع است برای آنکه به بالندگی و رشد و توسعه و پویایی در ابعاد و مظاهر مختلف ادامه دهند. درواقع، تلاش و اهتمام روشنفکران باید فارغ از هرگونه گرایش یا جهتگیری سیاسی و حزبی باشد، بلکه آنها باید خود را در بطن مردم پیدا کرده و بتوانند دنیایی سرشار از سازندگی، مسئولیت، بینشی جهتیابی شده، رسالتی اجتماعی و تاریخی و فرهنگی، امید، علم، معرفت، شعور، عشق، دوستداشتن، خودآگاهی ملی- فرهنگی- دینی- اجتماعی- انسانی و حتی طبقاتی و قومی طراحی کنند. افکار و گفتار روشنفکر باید حرکت و پویایی و شعور و سازندگی و طراوت را برای مردم بههمراه آورد و یأس و نومیدی و احساس شکست را با انرژی مثبتی که به مخاطبان یا اطرافیان القاء میکند، از پیکرة جامعه بزداید. روشنفکر باید شناخت واقعی از ساختارهای فکری و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشورش داشته باشد و خود را در الفاظ و تعابیر غیربومی گم نکند. برای مثال، روشنفکر ایرانی باید بداند که هرگونه حرکت و نهضت و جهش و تلاش در جامعة ایرانی باید خواستگاه ایرانی- اسلامی داشته باشد؛ بنابراین بهدنبال تفکر و حرکتهای ماتریالیستی، سوسیالیستی، ناسیونالیستی، اومانیستی و غیردینی که همگی منشأ غیربومی دارند، نباشد که دراینصورت بهطور قطع با شکست مواجه خواهد شد. اندیشة روشنفکر ایرانی نباید در تقابل با دین قرار گیرد، بالعکس باید تلاش کند که چهرة واقعی اسلامی را که از خرافات و اوهام دور نگهداشته شده، آشکار کرده و از آن سلاحی برای تعالی و رشد و توسعة جامعهاش بسازد. روشنفکر باید بیاموزد که اسلام، دین گریه و اندوه و افسردگی و خودزنی نیست، بلکه مذهبی سرشار از شادی و نشاط و امید و حرکت و پویش و سازندگی است. اسلام به روشنفکر میآموزد که میتواند خود را از زندان اوهام و خرافات و عقاید جزمگرا رهایی دهد، با جریانهای فکری متفاوت آشنا شود، برای رسیدن به عشق، از زیباترین و سادهترین مسیری که خود انتخاب میکند، عبور نماید، برداشتها و تفسیرهای متفاوت از دین را ارج نهد و خود را در قالبی یکسان و متعصبانه محصور نکند و تمامی یخهای جمود فکری را در ذهن و اندیشهاش آب کرده تا به حقیقت متعالی دست پیدا کند و جهان را مسخر خویش سازد. اینگونه است که روشنفکر میتواند با اسلام و قرآن، حرکتهای آزادیخواهی را سرعت بخشد، چراکه اسلام و قرآن در باطن، تمامیت آزادی و آزادیخواهی است. اینرا دشمنان اسلام و حرکتهای آزادیخواهی در کشورهای اسلامی بهخوبی فهمیدهاند، پس سالیان دراز با تمامی توان سعی کردهاند تا قرآن و اسلام را از جوانان بگیرند و بهجای آن، عقاید و افکار غیربومی بهاصطلاح متجددانه القاء کنند. "حسنین هیکل" سردبیر سابق روزنامة "الاهرام" مصر در نخستین دیدارش با آیتالله کاشانی در کتابی تحت عنوان: "ایران: کوه آتشفشان" مینویسد: "....آیةالله افزود: سگهای انگلیسی قرآن را از ما دزدیدند. تو گلادستون را میشناسی؟ او یک سگ انگلیسی بود. رئیسالوزرای سگهای انگلیسی بود. او میگفت: مادامیکه قرآن در بین امتهای اسلامی وجود دارد، راه برای انگلیسی بسته است (پس) باید قرآن را از آنها گرفت." باید بهخوبی دانست روشنفکری که با تکیه بر ارزشهای دینی- ملی، به مبارزهخواهی برمیخیزد و خواهان استقلال و آزادی و عزت و شرف برای کشورش است، بهراحتی خود را در اختیار نظام حاکم قرار نمیدهد و البته در تقابل آن نیز قرار نمیگیرد، اما هرکجا که نظام سیاسی، زبان حال مردم و منافع ملی را رعایت نکرد، با آن به مقابله برمیخیزد و در جهت تصحیح آن قدم برمیدارد. پس، روشنفکر باید زبان حال مردمش را بداند، زبان حالی که خواستار ایمان، رفاه، آزادی، وطندوستی، عدالت، مشارکت و عشق است، اما تمامی آنها در دو اصل فقر و عشق خلاصه میشود. روشنفکری که با مفهوم فقر آشنایی داشته باشد، مدام در فکر مسایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم است و تلاش میکند که جامعهای ثروتمند بنا کند، اما جامعهای که با عشق بیگانه نباشد، بلکه اصول اخلاقی را در تمامی افعال و گفتارش رعایت کند. متآسفانه یکی از مصائب جامعة امروز ایرانی، جداشدن بسیاری از روشنفکران از دو مفهوم فقر و عشق است و همین امر به بطن جامعه سرایت کرده و سبب ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی فراوانی برای آحاد مردم شده است. سیاسیشدن بسیاری از روشنفکران بهمعنای برخورداری آنها از اندیشههای سیاسی تعبیر نشده که البته هر روشنفکری باید دیدگاه سیاسی روشنی داشته باشد، بلکه خیل قابل توجهی از اندیشمندان با گرایش به یک تفکر خاص سیاسی- حزبی، خود را از بدنة جامعه جدا کرده و با پذیرفتن القابی همچون اصلاحطلبی، اصولگرایی و نظایر آن، جدایی و افتراق میان اندیشمندان را دامن زدهاند. اینچنین است که برخی از روشنفکران، زبان حال مردمشان را فراموش و در قصر آرزوهای بلورین، خود را محبوس کردهاند. همانطور که پیشتر گفته شد، اگر روشنفکر زبان حال مردمش را نداند و با مشکلات، آلام، سختیها، دردها و حتی شادیهای آنها مأنوس و آشنا نباشد، به یکنواختی و بیهودگی دچار شده و زمان مرگ افکار و اندیشههایش نزدیک میشود. زبان حال مردم، زبان "فقر و عشق" است که روشنفکر باید با آن سخن بگوید و تفکر کند، زبانی که در طول قرون و اعصار با همة ملتها همراه بوده، زبانیکه ملتها توسط آن تمدنها و فرهنگهای بزرگ بنا کردهاند و آثار شگرفی از خود برجای گذاشتهاند، زبانیکه موجد خیزشهای عظیم بشری در طول تاریخ بوده است و زبانی که توسط آن، فلسفة تاریخ بشر، تحولات اجتماعی- سیاسی و حقایق تاریخی تفسیر و تحلیل میشوند. درجایی گفتم که حقایق تاریخیای که با زبان فقر و عشق تفسیر میشوند، کمتر راه خطا میروند و بهدرستی، ابعاد روشنی از وجدان تاریخی را معلوم میکند، بنابراین به توجیه وضع موجود نمیپردازد و در جهت حفظ نظام سیاسی از اشتباهات و انحرافات چشمپوشی نمیکند. این زبان بهدرستی مسئولیت و آرمانهای اجتماعی، وجدان انسانی و سیر تاریخی بشر را ترسیم کرده و فلسفة بودن و حرکت و زیستن را معنیدار میکند. مسئولیت روشنفکر، غم مردم خوردن است اگر با فقر آشنایی داشته باشد و خواهان جامعهای با اخلاق و درستکار و خوش کردار و صادق و امین، اگر مفهوم عشق را بداند. جوامع بزرگ، مرهون خدمات روشنفکرانی است که نه نان دین میخورند و نه با ژست و ادای روشنفکری، کیسة دنیا را چرب و شیرین میکنند. کسانیکه در کوران تحولات سیاسی- اجتماعی کشورشان، از همه چیز خود میگذرند تا جامعهای بالنده و پویا و سربلند و مستقل و آزاد داشته باشند، اما مسئولیت اصلی روشنفکران در بیدار کردن ملتها و تعمیق و اعتلای فرهنگی نهفته است و بنابراین، "جهش فرهنگی" مستمر و دامنهدار از مسئولیتهای همیشگی آنهاست، چراکه روشنفکران ضمن نقادی تحولات سیاسی- اجتماعی کشورشان و مبارزه با "لومپونیسم" فکری، اجتماعی و سیاسی که فراگیر شده و دامان بسیاری از چهرههای سیاسی- دینی را آلوده کرده است، باید متقابلاً به تولید فکر و اندیشه اهتمام ورزند، ضمن آنکه مراقب باشند خود در دامان "لومپونیسم" گرفتار نیایند و این مهم تنها از طریق "جهشی فرهنگی" مستمر امکانپذیر خواهد بود. متأسفانه بسیاری از روشنفکران، بویژه در کشورهای درحال توسعه، تنها در تحولات سیاسی فعالاند و از مأموریت اصلی خود که همانا جهش فرهنگی جامعه است، باز ماندهاند؛ بدینسان، پس از مدت کوتاهی که از خیزشهای سیاسی در کشور میگذرد، جامعه به دلیل ضعف فرهنگی شدید، دوباره همان مسیر منحط گذشته را – حتی با سرعتی بیشتر- طی خواهد کرد. در این شرایط، آندسته از افراد قلیلی که مشاهده میکنند جامعه از ارزشهای اخلاقی و فرهنگی دورمانده، بر روشنفکران میشورند و چون "اتو رنه کاستیلو" شاعر گواتمالایی میسرایند:
"روزی خواهد آمد که سادهترین مردم میهن ما
روشنفکران ابتر کشور را به استنطاق خواهند کشید
و از آنها خواهند پرسید که:
وقتی ملت به مانند آتش یک اجاق کوچک و تنها
فرود میمرد،
به چه کار مشغول بودید؟"
همیشه سبز و آفتابی باشید.
