تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - قدسی کردن- استبداد دینی و واکنش تاریخ

 

پیام شمارة ۱۵۳

 

یاران همراه!

 

بسیاری اعتقاد دارند که تاریخ ((علم)) است و بسیاری از وقایع آن قابلیت تکرارپذیری دارند. حال اگر نخواهیم خود را در مناقشة چنین تفکری درگیر نمائیم، حداقل بپذیریم که باید ملّت‏ها و ایضاً دولت‏ها، با سیر در افاق و مشاهدة سرگذشت گذشتگان، از وقایع تاریخی درس‏ها بیاموزند، درغیر این‏صورت ممکن است به سرنوشت پیشینیان دچار شوند، همان‏گونه که قرآن به‏درستی در این خصوص به همه انسان‏ها نهیب می‏زند. گفته می‏شود که یکی از دلائل ((رنسانس)) در کشورهای اروپای غربی، ((استبداد دینی)) و اغراق عده‏ای از مسیحیان دربارة برخی از زعمای امور مملکت و البته آئین کلیسا بوده است. همان‏طور که می‏دانیم ((بشر عصر جدید)) با نفی دین و اعتقاد به اندیشة ((بشر محوری)) یا "اومانیسم"، پایه‏های "رنسانس" را تقویت بخشید و به طور کلی، منکر تمامی افکار پدران خود شد. مطالعة تاریخ "قرون وسطی" در اروپا نشان می‏دهد که چگونه عده‏ای توانستند امور بسیاری را ((قدسی)) جلوه‏گر سازند و رابطة خود و آن امور را بلاواسطه با ذات احدیت برقرار سازند. حتی علم نیز دستخوش چنین ترفندی گردید و هرکس خلاف ((اسکولاستیک)) کلیسا بیانی را اظهار می‏نمود، موجب خشم و غضب واقع می‏گردید و بایستی استغفار نماید یا سوزانده شود. به‏واقع، ((هولوکاست)) از همین دوران در اروپا و به‏وسیلة طرفداران قدسی کردن امور دنیائی مربوط به خود، گسترش یافت. اروپائیان در قرون وسطی در چارچوب تنگ و محدود ((استبداد دینی)) و ((قدسی کردن امور دنیوی مربوط به قدرت‏نشینان)) محصور بودند و چنان‏چه گفته شد، به گفتة یکی از اندیشمندان، فلسفه و علم نیز دربان در چنین تفکری بود. از طرفی دیگر، تصویری که از خدا و مذهب در این دوران به مردم خصوصاً جوانان ارائه می‏شد، چهره‏ای بسیار زشت و کریه داشت و هر بیننده‏ای را می‏توانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبین نماید. شیوع خرافات به نام دین و ترویج اوهام که از اصل دین فاصلة بسیار زیادی داشت در کنار یک‏سو نگری مذهب و جزمیت دینی، بسیاری را از خدا و مذهب بیزار نمود. این عده به‏رهبری کلیسا، آن‏چه خود می‏گفتند قبول داشتند و غیر از آن‏را باطل و کفر می‏پنداشتند. آن‏ها کلیة علوم و تعلیمات را در انحصار خود قرار داده بودند و همة آحاد مردم را وادار به اطاعت از آن می‏کردند. در حقیقت، کسانی‏که با تمامی توان، امور دنیوی متعلق به‏خود را نزد مردم قدسی جلوه می‏دادند، به نوعی از دگماتیسم رسیده بودند و آن‏چنان بر روی نظریات خود پافشاری می‏کردند که گوئی حقیقت مطلق، تنها در اختیار آن‏ها قرار دارد. جزم‏گرائی که این عدة در اقلیت، پیشة خود ساخته بودند، آن‏چنان محیطی در جامعه ایجاد کرده بود که حتی تنفس در آن مشکل به‏نظر می‏رسید. هر کسی پیرو نظریات آن‏ها نبود، رافضی قلمداد می‏گردید و دستگاه انگیزاسیون می‏توانست به چنین بهانه‏ای جان و مال عدة بسیاری را بگیرد. روایت‏های بسیاری را تاریخ نقل کرده است که مشتی از خروار به‏قرار زیر است: قتل و عام رافضیان توسط هانری ششم امپراطور آلمان در سال ۱۱۹۴، سوزاندن مخالفین از طرف اوتوی چهارم در سال ۱۲۱۰ و لوئی هشتم سلطان فرانسه در سال ۱۲۲۶ و فلورانس در سال ۱۲۲۷ و میلان در سال ۱۲۲۸ و وضع قوانین مشابهی توسط فردریک دوم در خلال سنوات ۱۲۲۹- ۳۹ که به موجب آن، کسانی‏که به جرم بدعت در دین و انکار استبداد دینی و قدسی بودن لوازم صاحبان دین و قدرت، محکوم می‏گردیدند، باید در آتش سوزانده می‏شدند، اموالشان توسط حکومت ضبط می‏گردید، وارثین آن‏ها از حق ارث محروم بودند و اطفالشان حق تصدی مشاغل اجتماعی و حکومتی را نداشتند، مگر آن‏که سایر "ملاحده" را لو دهند. روبر دومینیکان در سال ۱۲۲۹ در یک روز، حکم سوزانیدن ۱۸۰ نفر از اندیشمندان را صادر نمود و از سال ۱۴۸۰ تا ۱۸۰۸ تعداد ۴۰۷۱۲ تن از متفکران، روشنفکران سوزانیده شدند و قریب ۳۸۷۹۴۴ تن از روشنفکران و دگراندیشان آن زمان، به مجازات‏های سنگین محکوم گردیدند. محکومین با وسائل مختلف مورد شکنجه و آزار قرار می‏گرفتند تا وادار به اعتراف و توبه شوند، درغیراین‏صورت، سوزانیده می‏شدند.

تمامی این اعمال برای آن بود که اندیشمندان را وادار به تسلیم در مقابل عقاید خود نمایند، امّا تاریخ به‏روشنی نشان می‏دهد که چگونه اندیشمندان اروپائی در مقابل ((استبداد دینی)) قد علم کردند و پایه‏های رنسانس را قوام بخشیدند. خلاصه‏ای از تاریخ اروپا را به این دلیل بیان نمودم که بگویم مردم هیچ جامعه‏ای بالخصوص جامعه ایرانی که از فرهنگی غنی و سرشار از علم و معنویت برخوردار است، هیچ‏گاه در طول تاریخ، زیربار ((استبداد دینی)) نخواهد رفت و رفتار ((مقدس مابانة)) تعدادی را که می‏خواهند دو روز بیشتر بر اریکة قدرت برانند، تحمل نخواهد نمود، ضمن آن‏که با تمامی وجود از ارزش‏های دینی خود محافظت می‏نماید و زیر بار اندیشه‏های سکولاریسم نیز نخواهد رفت. رهبران دینی باید جداً با چنین ترفندهای باطلی به مقابله برخیزند وگرنه ممکن است، رنسانسی دیگر، اما این‏بار در مشرق زمین و در یکی از کشورهای اسلامی ظهور نماید که پیآمدهای منفی آن، غیرقابل پیش‏بینی خواهد بود.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید!    

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS