پیام شمارة 291
یاران همراه!
امروز که به دفتر کارم آمدم، احساس غرور و شادمانی غیرقابل وصفی سراسر وجودم را احاطه کرده بود و چنین احساسی، بدن بهشدت بیمارم را که حتی قوزک پاهایم هم دیگر تحمل سنگینی آنرا ندارند، التیام میداد، چراکه در اطراف خود، یاران مهربانی را مشاهده میکنم که با قلبهایی پاک و زلال و چشمانی منتظر و قدردان، نوشتههای روزانهام را دنبال کرده و اگر بهمناسبتی مطلبی را به رشتة تحریر درنیاورم، با سخنان و پیامهای خود، گلهمندند. همین اتفاق دیروز نیز برایم تکرار شد که یکی از اساتید گرامی و پیشکسوت دانشکدة اقتصاد به اصرار میخواست که "حرفهای غدیر" را که سال گذشته نگاشتم، دوبارهنویسی کنم. بهراستی که دنیای مجازی هم شگفتیهای منحصر بهفردی دارد که قلم از بیان اینهمه شکوه و زیبایی عاجز است. دنیایی که بسیاری از افراد، از طریق نوشتههایت، به خانة دل و افکارت راه مییابند، و انگار که سالیان مدیدی تو را میشناسند. باید در فرصتی مناسب، در مورد این دنیای خارقالعاده نیز مطالبی بنویسم. اما مطلب امروز، اختصاص به نگارش دوبارهای از پیام سال گذشته دارد.
پیام شمارة 124
((غدیر)) گنجینة فضایل و مکارم اخلاق است. غدیر نگهبان اسلام و سیرة رسول الله است. غدیر اشک حرفهائی است که صاحبان اقتدار از شنیدنشان در هراسند و پس، گفته نمیشوند ولی دل را در طول تاریخ میسوزانند، چراکه نهایتِ دین و احساسند. اگر ((حرفهای غدیر)) را گوشی برای شنیدن نبود، ولی قلب تاریخ را سوزاند و مظلومیت و راستی اهل بیت را برای همیشه بهاثبات رساند. حرفهای غدیر سرمایة اسلاماند چراکه هرگز سر به ابتذالِ دنیا فرود نیآوردند. حرفهای سوزندة غدیر، سرمایة دل تمامی آزادیخواهان جهان است که اگر آرام نگیرند، روح را میسوزانند و دل را از درون به آتش میکشانند. مخاطب حرفهای غدیر مأواکنندگان کاخهای سبز و مرمر نیست، که صاحبان کفشهای وصلهدارِ آزادیخواهانی است که نان دین را نمیخورند، ژست دین را نمیگیرند، حرف دین را برای اقتدار دنیا نمیزنند، امّا غصة انسانهای محروم را در دل میکارند. حرفهای غدیر در اوج تنهائی و دلتنگی آزادیخواهان جهان، مرحمی بر دلهای سوزانِ کوخنشینان است و شمشیرِ برندهای بر قلبِ چرکینِ ضحاکان کاخ نشین.
ای امام اول مظلومان و آزادیخواهان اعصار! من در اوج تنهائیم و در نهایت دلتنگیهایم و شرمساری از گناهانم و پشیمانی و ندامتم، وقتی مخاطبم را نمییابم، حرفهای غدیر را با تو در ((میقات)) زمزمه میکنم و در ((بیتالله الحرام))، جائیکه خدا تو را در آغوش گرفت و حرفهای غدیر را در لالة گوشت اذان گفت، پژواکش را با گوش جان میشنوم. آه! چه زیباست با تو بودن و حرفهایت را با گوش جان شنیدن! ای امام من! میخواهم عیدت را تبریک بگویم ولی یاد کفشهای وصلهدارت میافتم که با کولهباری از آذوقه بر پشت، به در خانهامان میآمدی و قلب و روحمان را نوازش میدادی. آنوقت دلم میسوزد و روحم آتش میگیرد و مظلومیت ولایتی را فریاد میزنم که امروز دستآویزی برای تحریف حرفهای غدیر شده است. ای صاحب راستین حرفهای غدیر! امروز در عید حرفهایت، مرا در آغوش بگیر و حرفهایت را آنچنان در لالة گوشهایم زمزمه کن که قلبم آرام گیرد، تنهائی و دلتنگیم جلا یابد، گناهانم ذوب شوند و روحم با آرامشی که در روح بلندت موج میزند، به پرواز درآید.
عید غدیر بر تمامی عاشقان ولایت و مشتاقان حرفهای غدیر مبارک باد! (28/10/1384)
همیشه سبز و آفتابی باشید.