پیام شمارة 290
یاران همراه!
یکی از نگرانیهای دائمی نویسنده اینست که نوشتههای مداومش برای مخاطبان، "دمدستی" شوند و افکارش نتوانند در شعاعی مورد انتظار بازتاب پیدا کنند. بیهودگی است اگر افکار و آثار نویسندهای در میان انبوهی از کلمات و واژگان که روزانه تولید میشوند و مخاطبان خاصشان را پیدا میکنند، ناپدید شوند، چون "نبودن" بهتر از "گمشدن" است و "مرگ" افضل از "بیهودگی". حضور معنیدار کلمات نویسنده نزد مخاطبانش سرشار از جلوه و خواستنی وصفناشدنی است، اگر کلمه مخاطبش را نیابد، مثل آبی زلال و گوارا میماند که در گودالی بماند و پس از مدتی کوتاه، "یکنواختی" سبب تعفن و تیرهشدن آن شود؛ پس "کلمه" را یکنواختی زیبنده نباشد که حکم مرگ نویسندهاش را توشیح میکند. اما نویسنده باید مدام بنویسد و کلمات را موم افکارش سازد و از آنها زیباترین و تأثیرگذارترین واژگان و عبارات را بیافریند تا زنده بماند، بنابراین راز حیات نویسنده و حضورش در دل و افکار مخاطبانش، در اجتناب از یکنواختی است. برای آنکه کلمات از یکنواختی خارج شوند، باید دنیایی سرشار از سازندگی، مسئولیت، بینشی جهتیابی شده، رسالتی اجتماعی و تاریخی و فرهنگی، امید، علم، معرفت، شعور، عشق، دوستداشتن، خودآگاهی ملی- فرهنگی- دینی- اجتماعی- انسانی و حتی طبقاتی و قومی طراحی کند. بنابراین، نویسنده باید کتابی از افکارش برجای گذارد که سراسر، حرکت و پویایی و شعور و سازندگی و طراوت باشد. بهتعبیر، "سهراب سپهری": " و نخوانیم کتابی که در آن باد نمیآید ** و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست ** و کتابی که در آن یاختهها بیبعدند." زبان نویسنده باید زبان مردمش باشد و اگر نتواند با زبان حال مردمش بنویسد و افکارش را بیان کند، بیهودگی و یکنواختی به سراغش خواهد آمد و حتی اگر در تاریخ گم نشود، از او و آثارش به نیکی یاد نخواهند کرد. "ماری آنتوانت" از نویسندگان توانای فرانسه بود و آثارش را بسیاری از فرانسویها میشناختند، اما زبان حال مردمش را نمیدانست و در دنیای اشرافی خویش میزیست. در کوران اغتشاشات که ملت فرانسه انقلابی فراگیر را تدارک میدید، وقتی شنید که بسیاری از مردم "نان" ندارند و از گرسنگی تلف میشوند، با تعجب پرسید که چرا آنها "بیسکویت و شکلات" نمیخورند تا زنده بمانند! اگر نویسنده زبان مردمش را نداند، مثل آن سیاستمداری میشود که نمایندة مردم است و به زبان آنها تکلم میکند، اما حرف آنها را نمیفهمد که امثالشان در اقصاء نقاط دنیا از جمله ایران، فراونند. در حکومت محمدرضا شاه، "کدیور" نمایندة مشهد در مجلس شورای ملی بود. برای سرکشی و اطلاع از وضعیت مردم به حوزة انتخابیهاش رفته و وقتی عدة زیادی از مردم، شکایت از گرانی و کمبود ارزاق عمومی و مشکلات فراوان معیشتی میکنند، برای آنکه با مردم همدردی کرده باشد، در پاسخ اظهار میدارد: "واقعاً عجیب است، وضع ارزاق سرسامآور شده است، همین دو سه سال پیش وقتی یک بطری شامپانی یا ویسکی یا جین سه ستارة فرانسوی، آمریکایی یا انگلیسی برایمان میآوردند با خوراک مفصل و حتی کباب غاز سرخ شده در شراب، هر نفر حسابش میشد دویست و حداکثر اگر میخواست اجحاف هم بکند، دویست و پنجاه تومان. اما حالا یک لیوان مشروب خارجی با غذای معمولی مثل جوجهکباب یا شاتوبریان میخوری، میبینی بیش از صد تا دویست تومان میشود و برای همین است که همة مردم، ته دلشان اعتراض دارند!" و "دکتر شریعتی" در بیان وضعیت این دو زبان متفاوت، به شیوایی میگوید: "میبینید که هر دو به زبان محاورة فارسی حرف میزنند، اما روی دو موج! هردو یک نوع کلمات را بهکار میبرند، اما معنی و احساس و روح هر کلمهای در ذهن دو نفری که به دو طبقة اجتماعی و دو جو فرهنگی و روحی وابستهاند، دو تا است. ای بسا هند و ترک همزبان ** وی بسا دو ترک چون بیگانگان!" اگر نویسنده زبان حال مردمش را نداند و با مشکلات، آلام، سختیها، دردها و حتی شادیهای آنها مأنوس و آشنا نباشد، به یکنواختی و بیهودگی دچار شده و زمان مرگش نزدیک میشود. چنانچه سیاستمدارانی هم که زبان حال مردم را نمیفهمند، حتی اگر به کسوت آنها درآیند، مرگ مختومی پیشرو خواهند داشت. زبان حال مردم، زبان "فقر و عشق" است که نویسنده باید با آن سخن بگوید و تفکر کند، زبانی که در طول قرون و اعصار با همة ملتها همراه بوده و توانسته نویسندگان بزرگی را در دامان خود بپروراند، زبانی که فلسفة تاریخ بشر، تحولات اجتماعی- سیاسی و حقایق تاریخیای را که "ریمون آرون" از آن به "ابعاد وجدان تاریخی" یاد میکند، تفسیر و تحلیل میکند. حقایق تاریخیای که با زبان فقر و عشق تفسیر میشوند، کمتر راه خطا میروند و بهدرستی، ابعاد روشنی از وجدان تاریخی را معلوم میکند که ملتها پایهگذار آنند و علاوه بر ادیان الهی که بهروشنی مسئولیت اجتماعی و سیر تاریخی بشر را ترسیم کردهاند، مکاتب مختلف "اومانیسم" در تمامی شاخهها از جمله: "پسیکولوژیسم و سوسیولوژیسم" تلاش فراوان کردهاند بلکه گوشهای از ابعاد آنرا تأویل کنند. اینچنین است کسانیکه با زبان فقر و عشق آشنایی ندارند، همچون "ولتر" که میخواست در کار آفرینش دخالت کند و علت بدیها را مشیت الهی میدانست و در جواب پرسش مدام خود که: "کیستم؟ کجا هستم؟ به کجا میروم؟ از کجا آمدهام؟" میگوید: "ذرهیی بیمقدار و محکوم به درد و رنج؛ بر روی تودهیی از گل و لای ** که سرنوشت، او را به بازی گرفته و دیو مرگ در کمین جانش نشسته است." اما در مقابل، "روسو" فیلسوف همعصرش که با فقر آشنایی داشت و با عشق در ارتباط بود، در جوابش مینویسد: "بهتر است به جای سرودن اشعاری در مذمت زندگی، یا اشعاری که موجب سستی معتقدات مردم میشود، به نوشتن کتابی دربارة وظایف اجتماعی مردم بپردازید و آنان را به اطاعت از اصول اخلاقی برانگیزید." نویسندهای که نگران وظایف اجتماعی مردم باشد، قادر به فهم فقر است و زمانی که مردم را به اصول اخلاقی ترغیب میکند، با عشق ممزوج شده و از بیهودگی و یکنواختی فاصله میگیرد و میتواند امیدوار باشد که نوشتههایش برای مخاطبان، "دمدستی" نشوند و افکارش در شعاعی بلند و فراگیر، بازتاب پیدا کنند و باور نماید که آثارش حتی در میان انبوهی از کلمات و واژگان که روزانه تولید میشوند، ناپدید نمیشوند، پس همیشه "میماند" و گم نخواهد شد. اوج چنین اندیشهای را در آثار اندیشمندان، دانشمندان، روشنفکران، مصلحان، رهبران و بزرگان دینی و بالاخره امامان و پیامبران میتوان مشاهده کرد. برای مثال در نوشتههای مولای متقیان، سراسر شیدایی و سازندگی و حرکت و پویایی و شعور و طراوت موج میزند که حتی غیرمسلمانان را به حیرت و تحسین واداشته است، چراکه وقتی سخن و کلمه از فقر و عشق برمیخیزد، مرز دینی و عقیدتی و فکری و نژادی و قومی نمیشناسد و بر دل و روح تکتک آحاد مردم مینشیند. تمامی حرفها و کلمات امام علی (ع) سرماية بشریتاند، چراکه تکتک واژگان، فقر و عشق را بهتصویر میکشند و هرگز سر به ابتذال دنيا فرود نيآوردهاند. حرفهای سوزندة امام، سرماية دل تمامی صلحدوستان و عاشقان و فقرا و آزاديخواهان جهان است که هرگز در مقابل کژیهای دنیا آرام نمیگیرند، اما روح را ميسوزانند و دل را از درون به آتش میکشانند. مخاطب کلمات و حرفهای امام، مأواکنندگان کاخهای سبز و مرمر نيست که صاحبان کفشهای وصلهدار عاشقان و آزاديخواهانی است که نان دين و مردم را نمیخورند، ژست دين و روشنفکری نمیگيرند، حرف دين را برای اقتدار دنيا نمیزنند، امّا غصة انسانهای محروم را در دل میکارند. کلمات و حرفهای مولای متقیان در اوج تنهایی و دلتنگی آزادیخواهان جهان، مرحمی بر دلهای سوزان کوخنشينان است و شمشير برندهای بر قلب چرکين ضحاکان کاخ نشين. پس هرگز به یکنواختی و بیهودگی دچار نمیشوند و در دل تاریخ، پاینده و زنده باقی خواهند ماند. اوج و شکوه کلمات، در روز "غدیر" در بیانات رسولالله متجلی گشت و حرفهای غدیر را آنچنان در لالة گوش تاریخ زمزمه کرد که قلب تمامی فقرا و عاشقان در طول تاریخ، آرام گرفت، تنهائی و دلتنگیهایشان را جلا داد و روحشان را با آرامشی که در روح بلند مولای متقیان موج میزند، بهپرواز درآورد. "حرفهای غدیر" جاودانة تاریخ باقی خواهند ماند و بر عاشقانش، همیشه مبارک و میمون است.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
