پیام شمارة 289
یاران همراه!
دیکتاتورها هم میمیرند و اکثر آنها به ذلت و خواری و درماندگی و حقارت میمیرند. دیکتاتورها با آه و ناله و نفرین و آرزوی مرگ مادران و خواهران و پدران و فرزندان صلحطلب و مخالف هرگونه خشونتِ قربانیانی میمیرند که هرگز آرزوی مرگ کسی را درسر نداشتند و شاید بسیاری از آنها درعین خوشحالی و پایکوبی از مرگ دیکتاتورها، قلبشان جریحهدار شود و در اعماق وجود بگریند، چون انسانهای صلحطلبِ آزادیخواه حتی مرگ دشمنانشان را نیز برنمیتابند و قلباً آرزوی مرگ هیچ کسی را ندارند، تناقض عجیبی که هنوز تاریخ بشریت از درک آن عاجز مانده است. وقتی طناب دار را به گردن صدام میانداختند، نهتنها بسیاری از مادران و خواهران و دخترانِ قربانیان جنایتهای او در عراق و ایران و کویت، هلهله و پایکوبی میکردند و جشن پیروزی برپا میداشتند، بلکه بسیاری از کسانی هم که مدافع حقوق بشر و مخالف اعداماند، نمیتوانستند خوشحالی خود را پنهان کنند، اما بهجرأت میتوان گفت که کمتر نفراتی از آنها تمایل به خشونت و مرگ داشته باشند، حتی مرگ سخیفترین و خونخوارترین دشمنانشان را. پایان سال 2006، پایان حیات بسیاری از دیکتاتورها بود و البته مرگ آنها دوران بسیار سخت جنگ و جنایت و کشتاری را که مردم در اقصی نقاط دنیا با آن دست به گریبانند، بهپایان نمیبرد و معلوم نیست که ملتها دوباره دیکتاتورهای دیگری را با خشونت و ظلم بیشتری نبینند و تا زمانیکه روحیة دیکتاتور پروری میان ملتها جاری و مرسوم باشد، بتوانند زندگی توأم با آرمشی را داشته باشند، بالاخره آنها هم از میان مردم خود برخواستهاند و تا زمانیکه روحیة سلطهگری دیکتاتورها بهطور واقعی و ریشهای از طرف ملتها سرکوب و منهدم نشود، بهطور قطع دیکتاتور دیگری از میان همان مردم ظهور خواهد کرد. کسانیکه دیکتاتورها را ممکن است از گناه مبری و "اطرافیان" را مقصر بدانند، چنانچه "قاضی الامیری" فردی که به طرفداری از صدام مشهور گشت و قاضی ارشد دادگاه وی بود، بهصراحت در دادگاه به او میگوید: "شما یک دیکتاتور نبودید و اطرافیانتان شما را یک دیکتاتور جلوه دادند" و صدام در پاسخ مثل بسیاری دیگر از دیکتاتورها به رضایت میگوید: "متشکرم." امروز که اول ژانویة 2007 است، دنیا عراق بدون صدام، ترکمنستان بدون ترکمنباشی (صفرمراد نیازاوف)، شیلی بدون پینوشه و بوسنی بدون میلوسویچ را پیشرو دارد، دیکتاتورهایی که هرکدام فکر میکردند تعالی و پیشرفت را برای ملت خود میخواهند که این سخن تمامی دیکتاتورها در طول اعصار است، آنها فکر میکنند دروازههای تمدنی بزرگ را بالاخره به روی ملت خود خواهند گشود و تنها راه رسیدن به آنرا، در روحیة استکباری و سلطهگری خود جستجو میکنند. دیکتاتورها خود را مهربان میدانند و حتی از شنیدن سرودهای زیبا و لطیف، اشک از دیدگان سرازیر میکنند، به شعر و نقاشی و داستانهای رمانتیک و موسیقی و هنر علاقة فراوانی نشان میدهند و از اینطریق، خود و بسیاری از مردم را تحت تأثیر رفتارشان قرار میدهند، اما همزمان خون بسیاری از انسانها را در پیالههای طلایی سر میکشند یا مثل، شاه عباس کبیر، دستور میدهد در رکابش، مخالفانش را زنده زنده بخورند یا همچون نادرشاه بزرگ، چشمهای مردم یک شهر را بالجمله از کاسة سر درمیآورد. اکثر دیکتاتورها افرادی مذهبیاند و در مواقع لزوم خود را با عالم غیب مرتبط میدانند که البته این موضوع تنها کشورهای غیر انگلوساکسون را دربرنمیگیرد؛ در نظرسنجیای که توسط خبرگزاری آسوشيتدپرس و دیگر پایگاههای نظرسنجی برای انتخاب بدترين افراد سال 2006، بهعمل آمده است، جورج بوش پسر رييسجمهور آمريكا از اسامه بنلادن و صدام پيشي گرفت، یعنی دیکتاتورها را همة مردم میشناسند، اگر در کوتاهمدت نتوانند پروندة آنها را به سینة تاریخ بسپارند اما عاقبت، کودکی گرسنه در یکی از کشورهای آفریقایی یا آسیایی یا حتی اروپایی و آمریکایی پیدا میشود تا عکس دیکتاتور کشورش را از روی دیوار با تیغی کُند، بتراشد یعنی دیکتاتورها هم میمیرند و با مرگ یک دیکتاتور، دیکتاتورهای همسنخ یکدیگر به مصیبت نشسته و عزای عمومی اعلام میکنند، همان کاری که معمر قذافی در لیبی بهخاطر مرگ صدام کرد، تراژدیی که تا انسان هست، ادامه دارد و عاقبت یکسانی را از سرنوشت تمامی دیکتاتورها و طرفداران آنها، بهتصویر میکشاند.
همیشه سبز و آفتابی باشید.