پیام شمارة 288
یاران همراه!
در کوران زندگی و فراز و نشیبهای فراوان آن که محنت و سرگشتگی و حرمان و فراغ و درد و محنت و.... میآورد و آدمی را درمانده و خسته و تنها و نالان و افسرده میکند، انسان بهتحقیق، نیاز به داروی آرامبخشی دارد که روحش را جلا دهد و جسمش را شفا و بیتردید نیاز به خلوت دل دارد و برای آرامش قلب، بهتر از دعا و نیایش به درگاه احدیت، داروی دیگری نیست که بهجز آن هرچه باشد، عبث و بیهوده است و زودگذر و اعتیادآور. یکی از دعاهایی که جان را جلا میبخشد و روح را از بند روزگار آزاد میکند، دعای امام حسین در روز عرفه است که خواندنش در "روز عرفه" که روز قبل از "عید قربان" باشد، بسیار توصیه شده است. دعای سرور و سالار شهیدان آنچنان شورانگیز است که هر قطعهاش، نوا و نیاز و طلب روح و فطرت آدمی در برهوت زندگی است که با شیدایی و عاشقی وصفناپذیری با خدایش سخن میگوید و درد و راز دل عیان میسازد. شاید بههمین دلیل باشد که امام صادق (ع) در وصف آن میفرماید: "در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار امام حسین (ع) جلوه میکند ، نیازهایشان را برآورده میسازد ، گناهانشان را میبخشاید و... و سپس بر گردآمدگان صحرای عرفات جلوه میکند". صحرای عرفات که در آن بندگان به "شناخت" و معرفت و آگاهی دست پیدا کرده و از نو متولد میشوند و زندگی و حیات و پویایی و بازگشت بهسوی معبود را آغاز میکنند. دکتر شریعتی تعبیر جالبی دارد: "عرفات، آغاز است، آغاز آفرینش ما در این جهان...... آغاز زندگی موجودی خودآگاه، مسئول، عصیانگر، محکوم همیشگی رنج و عطش، دغدغة خاموشنشدنی جدائی، نی نالان بر لبهای مذهب، حکمت، عرفان، هنر و ادب و.....زندگی! از درد فراغ بریدن از نیستان، فشار سنگین و طاقتفرسای مسئولیت، دلهرة وجودی عصیان، اضطراب ذاتی گناه و شوق فطری بازگشت و اینک، حج، تجسم آفرینش، توبه، خودآگاهی و احساس دورماندگی و تبعید و غربت و درنتیجه، آهنگ بازگشت.... آغاز پیدایش آدم بر روی زمین، آغاز پیدایش انسان در زمان با پیدایش شناخت و در حج، نخستین حرکت از عرفات". آنچه در ادامه خواهد آمد، برداشتی آزاد از بخشهای مختلفیست از دعای روز عرفه که حدیث درماندگی و نیاز هر انسانی در عالم فانی است.
بار الها! اجازهام ده تا در مقابلت به زانو افتم و قطراتی از اشک دلم را به بارگاهت نثار کنم و درد و راز نهانم را با تو در میان بگذارم. خدای من! تو به من نعمت فراوان ارزانی دادی، احسانم کردی، به من زیبایی بخشیدی، مرا فضیلت دادی، روزیم عنایت کردی، مرا توفیق دادی، پناهم دادی، حمایتم کردی و گناهانم را آشکار نکردی. معبود من! همة موجودات نیازمندند، پس چگونه میتوانند راهنمای من به سوی تو باشند؟ بارالها! آیا حقیقتی بهجز تو، آن روشنایی را دارد که قادر باشد تو را بر من آشکار کند؟ آیا تو بهراستی کی از نظرها غایب بودهای که نیازمند راهنمایی به سوی خود باشی و بهراستی چهوقت از من دور بودهای تا حقایق جهان نتوانند مرا به تو برسانند؟ بارالها! روشنایی جمال و جلالت در عالم کائنات، آشکارتر از همه چیز است و وجودِ تو، تاریکی و پوشیدگیای ندارد که نیاز به چراغی برای دیدن راه و بارگاه ملکوتی تو باشم یا راهنمایی غیر از تو را، راهنمای خود به سوی تو انتخاب کنم، چراکه نوردهندة چراغ و سازندة دلیل و راهنما، تنها تویی. خدای من! آن چشمی که تو را بر خود نگهبان و مراقب نبیند، کور باد و بندهای که از متاع محبت تو بیبهره بماند، ناکام و ورشکسته باد! پس معبود من، عشق من، نور دیدگانم! تنها بهسوی تو روی میآورم و به ربوبیت و خداوندیت گواهی میدهم و اعتراف میکنم که تنها تو تربیتکنندة منی و بازگشتم نیز بهسوی توست. معبود من! تو مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهای بيكرانت قرار دادی و مرا برای هدفی عالی يعنی هدايت و رسيدن به كمال، موجودی كامل و سالم بدنيا آوردی تا اينكه با گوهر سخن، مرا ناطق و گويا ساختی و نعمتهای بيكرانت را بر من تمام كردی و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودی تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انسانی رسيد و از نظر توان اعتدال يافت. بارالها! تو حجتت را بر من تمام كردی و معرفت و شناختت را به من ارزانی داشتی. بارالها! چنان كن كه تنها از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويی تنها تو را میبينم. خداوندا! مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مکن! معبود من! مقدر كن كه سرنوشتم به خير و صلاحام باشد و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما! بارالها! آیا مرا در سختیها و مصائب زندگی به كه وا میگذاری؟ آيا به خويشاوندی كه پيوند خويشاوندی را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانیكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ یا به نفسم که بزرگترین دشمنم است؟ در صورتیكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت منی؟ معبود من! تو پناهگاه منی، بههنگامیكه تمامی راهها با همة وسعت، بر من صعب و دشوار میشوند و فراخنای زمين بر من تنگ میگردد و اگر رحمت تو نبود، آه! من اكنون جزء هلاكشدگان بودم. بارالها! مرا بر مشكلات روزگار و كشمكش شبها و روزها ياری فرما و مرا از رنجهای اين جهان و محنتهای آن جهان، نجات بده و از شر بدیهايی كه ستمكاران در زمين میكنند مصون بدار. خدای من! تنها تو مرا از خطاهايم باز میداری و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوايان عالم بودم. معبود من! اگر آنچه تو از من میدانی، ديگران نيز میدانستند، هرگز به رویم نگاه نمیكردند و برای همیشه طردم مینمودند، ولی تو هماره گناهانم را پردهپوشی كردی. معشوق من! میدانم که بد كردهام، غفلت ورزيدهام، پيمان شكنی كردهام، وعدههای عمل نكرده داشتهام و گناههای فراوان مرتکب شدهام. اما خدای من! توبه كردهام و به درگاهت بازگشتهام. میدانم كه با آغوش باز از من استقبال میكنی، چراکه هر چه باشد، تو خدا و معبود و معشوق منی و من بهجز تو کسی دیگر را ندارم. عزیز من، رفیق من، معبود من! برای اینهمه لطف و رحمت و بخشش و بزرگی، گواهی میدهم كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر تنها يكی از نعمتهایت را بجا آورم، هرگز نتوانم، مگر آنکه تنها باز هم توفيق و لطف و مرحمت تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد. پس هرچه دارم از توست، حتی توفیق شکر گذاری و بندگیام. معبود من! چون تنها تو را دارم و تنها از تو طلب رحمت و مغفرت میکنم، مرا در آغوش مهربانت بگیر و همیشه یار و نگهبانم باش. آمین یا ربالعالمین!
همیشه سبز و آفتابی باشید!
