تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - درگیری با قواعد بین‏المللی و زبان دیپلماسی مرتبط

 

پیام شمارة 285

 

یاران همراه!

 

در مطلبی نوشتم که مطالعات نظری و تجربه‏های کاربردی نشان می‏دهند، نظام‏های مردم‏سالاری که مسیر توسعه را در ابعاد و مظاهر مختلف با موفقیت پیموده‏اند، زندگی را توسط هفت اصل ایمان، رفاه، آزادی، وطن‏دوستی، عدالت، مشارکت و عشق تعریف کرده‏اند و نمایندگان و کارگزاران نظام، تمامی "تصمیمات و برنامه‏های" خود را با هفت اصل مزبور منطبق کرده تا مطلوب‏ترین حالت از منافع ملی را بتوانند به‏دست آورند. اگر رهبران سیاسی نتوانند رفتار، اعمال و گفتار خویش را بر اساس اصول یادشده تنظیم کنند، تمامی تلاش‏های آنان – با فرض این‏که صادقانه و بر اساس خیرخواهی صورت گرفته باشد- نه‏تنها اثر مثبتی به‏دنبال نخواهد داشت، بلکه می‏تواند مسیر توسعه و تعالی را سد کرده و جامعه را سال‏ها و با هزینه‏های فراوان، به‏عقب برگرداند. باید توجه داشت که اگر رهبران سیاسی نتوانند در مواقع لزوم، تصمیمات درست اتخاذ و هدف را به‏درستی نشانه‏گیری کرده و تنها سوار بر امواج احساسات، امیال ذهنی خود را به‏جلو هدایت کنند، با شکست سختی مواجه خواهند شد و تاریخ از آن‏ها به نیکی یاد نخواهد کرد، چنان‏چه تاریخ نمونه‏های فراوانی از افراد با مشخصات یادشده را در سنیة خود حبس کرده است. درمقابل، حتی رهبران سیاسی در رده‏های پائین، اگر برای هدف والا و مقدسی تلاش کرده باشند، برای همیشه نام نیکی از خود برجای خواهند گذاشت. مثال‏ها فراونند. "هانس ديتريش گنشر" وزیر امورخارجة آلمان که قریب 18 سال سکان سیاسی این کشور را بر‏عهده داشت، دلیل استعفای خود را این‏گونه بیان می‏دارد: "به‏مدت 18 سال تلاش کردم تا دو آلمان متحد شوند و چون اين هدف تحقق پيدا کرده است، انگيزة ديگری برای حضور در سياست ندارم." درمقابل، "ويل دورانت" مرگ "لويي پانزدهم" را این‏گونه به‏تصویر می‏کشد: "پادشاه در 7 می 1774، طی تشريفات رسمی در برابر درباريان، اظهار می‏دارد از اين‏که برای اتباع خود مايه رسوايی شده، نادم است... سه روز بعد از این مراسم و در سن شصت و چهارسالگي فوت کرده و درحالی‏که جسدش هوا را آلوده می‏‌کرد، به سرعت و بدون تشريفات خاص و در ميان اظهارات طعن‌آميز جمعيتی که در اطراف مسير صف کشيده بودند، به مقبره سلطنتی سن‏‌دنی برده می‏شود. بارديگر، مانند سال 1715، فرانسه از مرگ پادشاهش شادی کرد." اگر مثال از تاریخ اروپا آورده شد، به‏آن معنا نیست که در تاریخ کهن ایران‏زمین، چنین مصادیقی وجود ندارند که بالعکس، فراونند. حتی در تاریخ معاصر ایران نمونه‏های فراوانی یافت می‏شوند، ازجمله: "میرزا ابوالقاسم قائم مقام" صدراعظم محمدشاه، که تاریخ از خدماتش به‏نیکی فراوان یاد می‏کند و "واتسون" مورخ انگلیسی آن‏چنان تحت تأثیر وطن‏دوستی‏ او قرار می‏گیرد که با "کاردینال مارارن" در زمان لویی چهاردهم پادشاه فرانسه، مقایسه‏اش می‏کند. اما قائم مقام که با نفوذ انگلیسی‏ها در ایران به‏شدت مخالف بود، به‏دستور شاه زندانی شده و عاقبت او را در اول صفر 1251 در زندان خفه کرده و به‏شهادت می‏رسانند، یعنی همان اتفاقی که برای "میرزاتقی‏خان امیرکبیر" صدراعظم ناصرالدین‏شاه اتفاق افتاد که حکم شهادتش را در حمام فین کاشان صادر کردند، تاریخ از این بزرگ‏مردان همیشه به نیکی یاد می‏کند، اما درمقابل، اکثر شاهان قاجار را به خفت و پستی متهم می‏سازد. کسانی‏که با افتخار سر در راه عشق دادند و نام نیک در تاریخ به‏یادگار باقی گذاشتند، همگی بذر ایمان، رفاه، آزادی، وطن‏دوستی، عدالت، مشارکت و عشق در دل می‏پروراندند و تا پای مرگ برای تحقق آن‏ها جان می‏فشاندند. مردان بزرگ سیاست، هیچ‏گاه خود و مردم‏شان را با موضوعات تهی و بحث‏برانگیز که جامعة خود یا جامعة جهانی نسبت به آن‏ها حساسیت بالایی نشان می‏دهند، مشغول نمی‏سازند و هزینه‏ای بابت آن‏ها از جیب ملت پرداخت نکرده تا خود و مردمشان را نزد افکار عمومی دنیا، محکوم کنند. برای مثال، برگزاری کنفرانس هولوکاست در ایران با حضور تعدادی از نئونازی‏ها و طرفداران اندیشة هیتلر، آن‏هم توسط دفتر مطالعات وزارت امورخارجه که به‏تعبیر یکی از کارشناسان‏اش، باعث شد جمع کثیری از نهادهای مطالعاتی و تحقیقاتی، رابطه‏اشان را با این دفتر قطع کنند که درنتیجه، حضور کارشناسان ایرانی در مجامع بین‏المللی دیگر به‏آسانی امکان‏پذیر نخواهد بود از یک‏طرف، و متهم‏شدن ایرانِ آزاداندیش با آن سابقة کهن ظلم‏ستیزی به حمایت از افکار نئونازیسم و هزینه‏های فراوانی که باید ملت ایران از این بابت در آینده بپردازد، از طرفی دیگر، درواقع کدامین نیاز فوری جامعة بحران‏زدة ایرانی را می‏تواند برطرف کند و اصولاً نفی هولوکاست چه ارتباطی به ارزش‏های دینی و منافع ملی ایران دارد؟ مردان سیاست اگر زبان دیپلماسی بیاموزند و هم‏چون آماتورهای سیاسی رفتار نکنند، حتی می‏توانند بسیاری از قواعد مرسوم بین‏المللی را در راستای منافع ملی خود تعریف کرده و تغییرجهت دهند. به‏عبارت دیگر، زبان دیپلماسی برای آن مورد استفادة مردان سیاست قرار می‏گیرد که آن‏ها می‏دانند بسیاری از قواعد سیاسی در عرف سیاست، نادیده گرفته می‏شوند، به‏عبارت دیگر اعتقاد برآن‏است که: "قواعد برای آن وضع می‏شوند که نقض شوند." پس نمی‏توان به قواعد مرسوم حتی میان کشورهای دوست، بسیار خوش‏بین و پای‏بند بود، چراکه کشورها اگر آن‏ها را در راستای منافع ملی خود نبینند، نادیده می‏گیرند. ارتباط سیاسی میان کشورها نیز از همین منظر قابل بررسی است. چین که مدت‏ها به دلیل دشمنی‏های آمریکا در انزوای سیاسی به‏سر می‏برد، اما زمانی‏که حضور و اهمیت اقتصادی- سیاسی خود را بر دنیا تحمیل کرد، با موضع‏گیری مثبت جان. اف کندی مواجه شد که اعلان کرد: "آمریکا خود را به عقد دائمی یک سیاست مخالف با چین درنیآورده است" و سپس با تلاش‏های "کیسنجر"، روابط میان چین، آمریکا و سایر کشورهای اروپایی برقرار شد. جالب است که در اواخر 1993، چین رابطة خود را با آمریکا بر سر مخالفت آمریکا با اعدام افرادی که چین آن‏ها را جانیان اقتصادی می‏دانست، به‏طور یک‏جانبه قطع کرد، اما متعاقب آن رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد: "روابط با چین برای آمریکا مهم‏تر از آن است که مسألة حقوق بشر مانعی بر سر راه آن باشد و می‏توان این امر را نادیده گرفت." باید به این نکتة مهم توجه داشت اگر چین، چندین دهه انزوای سیاسی و اقتصادی را تجربه کرد و مورد تحریم کشورهای غربی قرار گرفت، اما درعوض، آن‏چنان جامعه‏ای بنا نهاد که امروزه، در بعد اقتصادی به‏مثابه یکی از قطب‏های اقتصادی و هسته‏ای دنیا تبدیل شده و دربعد سیاسی، کمترین تصمیم مهم سیاسی بدون جلب نظر این کشور در سطح بین‏المللی اتخاذ می‏شود. اما اگر قرار باشد که کشوری سه دهه تحریم را تجربه کند اما درمقابل، روزبه‏روز از قافلة توسعة جهانی عقب بیافتد و اگر کوچک‏ترین نوسانی در قیمت نفتش ایجاد شود، آن کشور باید با بحران‏های فراوان اقتصادی- اجتماعی دست‏وپنجه نرم کند، باید نسبت به تدابیری که سیاست‏مداران طی تمامی این سال‏ها اتخاذ کرده و هم‏چنان ادامه دارد، شک کرد. در این مورد مصادیق فراونند که مجال ارایه همة آن‏ها نیست. این مثال‏ها نشان می‏دهند که کشورها با استفاده از دیپلماسی صحیح، می‏توانند روابط خود را منطبق با منافع ملی‏اشان تنظیم و درعین حال، بر اصول و ارزش‏های خود پافشاری کنند. اما درگیری با قواعد بین‏المللی بدون برخورداری از زبان دیپلماسی مرتبط و داشتن هدفی مشخص، کشور را ضعیف می‏سازد و نتیجة مثبتی عایدش نخواهد کرد. نباید مسیر سیاست را تنها با ذهنیات مدیریت کرد و در مسیرهای پیموده‏شده‏ای گام برداشت که نتیجة مثبتی درپی ندارند. به‏قول "گراهام بل"، "هرگز در "مسیر پیموده‏شده" گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می‏رسد که دیگران رسیده‏اند." اما اگر مسیری را که در آن قدم برمی‏داریم با اصول ایمان، رفاه، آزادی، وطن‏دوستی، عدالت، مشارکت و عشق مدیریت کنیم، آن‏گاه به نتایج ارزشمندی خواهیم رسید، بالخصوص آن‏که مؤلفة آخر یعنی عشق، سرلوحة افکار سیاست‏مداران قرار گیرد و آن‏ها موسیقی زندگی را با نغمة آن بنوازند. به‏قول "رژ اشنایدر": "عشق، بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسانِ بدون عشق، هرگز با هم‏سرائی با شکوهِ بشریت هم‏نوا نخواهد شد."

        

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS