تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - ایمان، رفاه، آزادی، وطن‏دوستی، عدالت، مشارکت و عشق: معنای زندگی

 

پیام شماره 283

 

یاران همراه!

 

در مطلبی نوشتم که اشتباه است اگر بپنداریم انتخابات تنها از مظاهر نظام مردم‏سالاری‏ست که در نظام‏های کنترلی نیز، انتخابات به رژیم سیاسی مقبولیت و مشروعیت می‏بخشد. در نظام‏های کنترلی، افرادی که نمایندة مردم می‏شوند، در چارچوبة ایدئولوژی کنترلی تصمیمات را طراحی و اعمال می‏کنند، ضمن آن‏که ممکن است بسیاری از آن‏ها تدابیر کنترلی را از سر نگرانی و دلسوزی برای آیندة کشور اندیشه کرده و بنابراین، هم‏سو با ترتیبات و تفکر کنترلی که ریشه‏های عمیق در فرهنگ جامعه ازجمله نظام تربیتی خانواده و مدرسه دارد، به توجیه وضعیت موجود می‏پردازند. اما در نظام مردم‏سالاری، نمایندگانی که از طرف مردم در مصادر امور متفاوت می‏نشینند، ضمن توجه به موقعیت مصدری که در آن جلوس کرده‏اند و بالطبع وظایف بخشی و خرد آن‏را باید مطمح نظر قرار دهند، مسئولیت‏هایی نیز در سطح کلان دارند. فی‏المثل، فوری‏ترین وظیفة نمایندة مجلس خبرگان رهبری، شناخت رهبری توانا برای آیندة نظام، از وظایف نمایندگان شورای شهر در سطح خرد، انتخاب شهردار و نظارت بر امور اجرایی شهر و مهم‏ترین وظیفة نمایندگان مجلس، تقنین قوانین لازم برای کشور است و قس علیهذا. اما آیا وظایف نمایندگان در سطوح خرد پایان می‏پذیرد یا وظایف مهم‏تری را در راستای وظایف بخشی به‏عهده دارند؟ سؤالی که کمتر به آن پرداخته شده و جوابی درخور پیدا نکرده است. با استعانت از مبانی نظری و تجربة کشورهای موفق، کارگزاران و نمایندگان مردم وظایف کلانی به‏عهده دارند که غفلت از آن‏ها عقب‏ماندگی توسعه‏ای کشور را درپی دارد، حتی اگر جامعه با برخی از رشدهای مقطعی در برخی از بخش‏ها مواجه گردد. به‏طور اجمال، وظایف کلان را به‏قرار زیر می‏توان برشمرد:

1- حفظ ایمان و اعتقادات آحاد مردم: در جامعه‏ای که ایمان گم باشد، فضایل اخلاقی و خصایص انسانی ناپدید و جهل و خودمحوری و نیرنگ و دروغ و خدعه و فریب و حسادت و بخل و... بر قلوب انسان‏ها مستولی می‏شوند. رهبران سیاسی‏ای که از ایمان مردم برای رسیدن به مقاصد سیاسی‏شان بهره می‏گیرند، درنهایت ابتذال و پوچی ایمان آحاد جامعه را دامن می‏زنند. تجربه نشان داده است که حتی رهبران جوامع سکولار، به اعتقادات مردم احترام می‏گذارند و هرگز سیاست را با ایمان و دین و اعتقادات پاک و زلالی که روح و روان مردم جامعه را جلا می‏بخشد و آرامش روانی به ارمغان می‏آورد، درنمی‏آمیزند تا از آن، محصول سیاسی بگیرند. دنیای ماوراءالطبیعه را باید با واژه‏های متعالی دید و توصیف کرد، درحالی‏که دنیای سیاست، زبان حال دنیاست و با عالم نفسانیات سروکار دارد، پس با زبان دنیا هرگز نمی‏توان به‏درستی احوال عالم ماوراء را تفسیر کرد، بویژه اگر زبان سیاست باشد. وظیفة عاجل رهبران سیاسی و نمایندگان مردم در نظام‏های مردم‏سالار، جداسازی این دو زبان از یکدیگر و درنهایت، حفظ ایمان و اعتقادات مردم است، تا اجازه ندهند عده‏ای برای رسیدن به مقاصد سیاسی‏شان، بر امواج احساسات دینی و ایمانی مردم سوار ‏شوند که عاقبت، نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‏نشان!     

2- تأمین رفاه، آسایش و امنیت برای آحاد جامعه: در نظام‏های مردم‏سالار، نمایندگان فراموش نمی‏کنند که یکی از دلایل انتخاب‏شان، طراحی تدابیر مناسبی برای بهبود رفاه اقتصادی، امنیت اجتماعی و درنهایت، ایجاد آسایش برای آحاد جامعه بوده است. بنابراین نمایندگی که نتوانند چنین مسئولیتی را به نحو شایسته به‏مورد اجراء گذارند، باید هرچه سریع‏تر خود را از نمایندگی مردم خلع ید کرده و کسانی جانشین آن‏ها شوند که اعتقاد به برپایی رفاه و امنیت برای جامعه داشته باشند. در نظام‏های کنترلی، به‏طور معمول مشاهده می‏شود که نمایندگان و کارگزاران سیاسی، تدابیر و تصمیاتی اتخاذ می‏کنند که نتیجة آن‏ها، کاهش امنیت و رفاه جامعه است، هرچند ممکن است عده‏ای توسط رانت‏های ایجادشدة حاصل از چنین تصمیماتی، به ثروت‏های کلان دست پیدا کنند.

3- تعمیق و رعایت آزادی‏های فردی و اجتماعی: بار سنگین مسئولیتی که نمایندگان نظام‏های مردم‏سالار بر دوش می‏کشند، ایجاد فضا و شرایطی برای آزاداندیشیدن آحاد مردم، بالخصوص اندیشمندان، روشنفکران و اصحاب قلم است. یعنی همان اتفاقی که اندیشمندان اروپایی پس از سال‏ها تحمل حبس و اختناق و شکنجه بالاخره به‏دست آوردند و پس از آن بود که تفکر و اندیشه در این جوامع شکوفا و مسیر توسعه و بالندگی هموار شد.

4- بالابردن حس وطن‏دوستی و ملی‏گرایی: انسان‏ها هرکدام به‏مثابه درختی هستند که ریشه در خاک موطن خود دارند و از تاریخ، سنت‏ها، آداب و رسوم و فرهنگ خاص خویش تغذیه می‏کنند. رشد باورهای ملی و احترام و اعتناء به پیشنه و تاریخ ملت‏ها، سبب قرابت و خویشاوندی ناگسستنی میان فرد و کشورش می‏شود که حتی حاضر است برای ادامة بقا و قوام آن، از جانش بگذرد تا کشورش همیشه پاینده و زنده بماند. کارگزاران سیاسی و نمایندگانی که وهن تاریخ کشورشان را پیشة خود سازند یا با تخطئة تاریخ گذشته درصدد نشان دادن عظمت و بزرگی خود باشند، ملتی تربیت خواهند کرد که از گذشته‏اش کمترین اطلاعی داشته و نسبت به آینده‏اش بی‏هویت و بی‏تفاوت می‏ماند؛ دراین‏صورت آیندگان نیز رفتار مشابهی با رهبران امروزی خواهند داشت و این رویه همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. مردمی که در کشورهای مردم‏سالار زندگی می‏کنند، از حس ملی‏گرایی بیشتری در مقایسه با ملت‏های تحت نظام‏های کنترلی‏ برخوردارند.

5- گسترش عدالت و محو تبعیض: اساس نظام‏های کنترلی بر تبعیض و ایجاد رانت‏های فراوان برای عده‏ای خاص، بنا نهاده شده است، هرچند ممکن است از لحاظ نظری عده‏ای از رهبران سیاسی، در برپایی عدالت اتفاق نظر داشته باشند، اما آن‏چه معمولاً مشاهده می‏شود، عدم ایجاد فرصت‏های برابر برای همه جهت استفاده از موقعیت‏های اجتماعی- اقتصادی و... است. یکی از وظایف فوری نمایندگان در نظام‏های مردم‏سالار، برقراری عدالت و ایجاد فرصت‏های برابر و یکسان برای تمامی آحاد جامعه است.

6- ترویج روحیة مشارکت: در نظام‏های مردم‏سالار، نمایندگان و رهبران سیاسی با تصمیمات خود، موجد شرایطی نمی‏شوند که مردم نسبت به آینده و سرنوشت کشورشان "بی‏تفاوت" بمانند و همان‏طور که بارها گفته‏ام خطر بی‏تفاوتی بیشتر از دشمنی است. تنها حضور گستردة مردم پای صندوق‏های رأی نشاندهندة مشارکت گستردة مردم در ترتیبات اجتماعی نیست که ممکن است چنین حضوری، ریشه در دلایل دیگری داشته باشد. رعایت قواعد نظام مردم‏سالاری ازجمله خصوصی‏سازی اقتصاد را از نشانه‏های بارز مشارکت مردم می‏توان به‏حساب آورد.

7- ایجاد عشق و محبت: اگر عشق و دوست‏داشتن و محبت به همنوع و نوع‏دوستی میان مردم کشوری رواج پیدا نکند، آن کشور تبدیل به موجودی خمود، کسل‏کننده، خشن، بی‏رحم و خودمحور خواهد شد. درمقابل، چنان‏چه شیرازة کشوری بر مبنای عشق و دوست‏داشتن پایه‏ریزی شود، سیل ثروت و آبادانی و رفاه و امنیت به‏سوی آن روانه خواهد شد. اگر فلسفة عشق‏ورزیدن سرلوحة افکار و اندیشة کشوری شود، تمامی رنج‏ها و خستگی‏ها و هجران‏ها و ناملایمات و سیاهی‏ها و حرمان‏ها و محرومیت‏ها و.... از دل‏ها و اذهان زوده شده و جامعه‏ای پاک و عاری از پلیدی‏ها به‏وجود خواهد آمد. آیا به‏جز از نمایندگان واقعی مردم، از چه کسان دیگری می‏توان انتظار داشت که دین برای نان نفروشند و عشق را در مسلخ دنیا قربانی نکنند و محیط عشق‏ورزیدن را در جامعه برای همه مهیا سازند؟ چقدر زیبا ویلیام شکسپیر می‏سراید که: "گذشت زمان بر آن‏ها که منتظرند، بسیار کند؛ بر آن‏ها که می‏هراسند، بسیار تند؛ بر آن‏ها که زانوی غم در بغل می‏گیرند، بسیار طولانی؛ و بر آن‏ها که به‏سرخوشی می‏گذرانند، بسیار کوتاه است؛ اما بر آن‏ها که عشق می‏ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست." جامعة با عشق، جامعه‏ای پاینده و فناناپذیر است.

تمامی نظام‏های مردم‏سالاری که مسیر توسعه را با موفقیت پیموده‏اند، به‏طور قطع زندگی را توسط هفت اصل ایمان، رفاه، آزادی، وطن‏دوستی، عدالت، مشارکت و عشق تعریف کرده‏اند و آن‏ها را در سرلوحة اولویت‏های مهم نمایندگان و کارگزاران نظام قرار داده‏اند که از حریم آن‏ها پاسداری کنند تا گزندی بر ساحت مقدسشان وارد نشود. نباید نمایندگان بر همان پندارهای گذشته پافشاری کنند و به‏قول برتراند راسل: " وقتی این‏همه اشتباهات جدید وجود دارد که می‏توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی‏ها را تکرار کرد؟" اگر می‏پنداریم که دست‏برداشتن از رویه‏های گذشته اشتباه است، آیا هیچ‏گاه اندیشیده‏ایم که ممکن است، تدابیر گذشته‏ای هم که سال‏ها بر آن‏ها اصرار داشته‏ایم، اشتباه بوده‏اند؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS