پیام شماره 283
یاران همراه!
در مطلبی نوشتم که اشتباه است اگر بپنداریم انتخابات تنها از مظاهر نظام مردمسالاریست که در نظامهای کنترلی نیز، انتخابات به رژیم سیاسی مقبولیت و مشروعیت میبخشد. در نظامهای کنترلی، افرادی که نمایندة مردم میشوند، در چارچوبة ایدئولوژی کنترلی تصمیمات را طراحی و اعمال میکنند، ضمن آنکه ممکن است بسیاری از آنها تدابیر کنترلی را از سر نگرانی و دلسوزی برای آیندة کشور اندیشه کرده و بنابراین، همسو با ترتیبات و تفکر کنترلی که ریشههای عمیق در فرهنگ جامعه ازجمله نظام تربیتی خانواده و مدرسه دارد، به توجیه وضعیت موجود میپردازند. اما در نظام مردمسالاری، نمایندگانی که از طرف مردم در مصادر امور متفاوت مینشینند، ضمن توجه به موقعیت مصدری که در آن جلوس کردهاند و بالطبع وظایف بخشی و خرد آنرا باید مطمح نظر قرار دهند، مسئولیتهایی نیز در سطح کلان دارند. فیالمثل، فوریترین وظیفة نمایندة مجلس خبرگان رهبری، شناخت رهبری توانا برای آیندة نظام، از وظایف نمایندگان شورای شهر در سطح خرد، انتخاب شهردار و نظارت بر امور اجرایی شهر و مهمترین وظیفة نمایندگان مجلس، تقنین قوانین لازم برای کشور است و قس علیهذا. اما آیا وظایف نمایندگان در سطوح خرد پایان میپذیرد یا وظایف مهمتری را در راستای وظایف بخشی بهعهده دارند؟ سؤالی که کمتر به آن پرداخته شده و جوابی درخور پیدا نکرده است. با استعانت از مبانی نظری و تجربة کشورهای موفق، کارگزاران و نمایندگان مردم وظایف کلانی بهعهده دارند که غفلت از آنها عقبماندگی توسعهای کشور را درپی دارد، حتی اگر جامعه با برخی از رشدهای مقطعی در برخی از بخشها مواجه گردد. بهطور اجمال، وظایف کلان را بهقرار زیر میتوان برشمرد:
1- حفظ ایمان و اعتقادات آحاد مردم: در جامعهای که ایمان گم باشد، فضایل اخلاقی و خصایص انسانی ناپدید و جهل و خودمحوری و نیرنگ و دروغ و خدعه و فریب و حسادت و بخل و... بر قلوب انسانها مستولی میشوند. رهبران سیاسیای که از ایمان مردم برای رسیدن به مقاصد سیاسیشان بهره میگیرند، درنهایت ابتذال و پوچی ایمان آحاد جامعه را دامن میزنند. تجربه نشان داده است که حتی رهبران جوامع سکولار، به اعتقادات مردم احترام میگذارند و هرگز سیاست را با ایمان و دین و اعتقادات پاک و زلالی که روح و روان مردم جامعه را جلا میبخشد و آرامش روانی به ارمغان میآورد، درنمیآمیزند تا از آن، محصول سیاسی بگیرند. دنیای ماوراءالطبیعه را باید با واژههای متعالی دید و توصیف کرد، درحالیکه دنیای سیاست، زبان حال دنیاست و با عالم نفسانیات سروکار دارد، پس با زبان دنیا هرگز نمیتوان بهدرستی احوال عالم ماوراء را تفسیر کرد، بویژه اگر زبان سیاست باشد. وظیفة عاجل رهبران سیاسی و نمایندگان مردم در نظامهای مردمسالار، جداسازی این دو زبان از یکدیگر و درنهایت، حفظ ایمان و اعتقادات مردم است، تا اجازه ندهند عدهای برای رسیدن به مقاصد سیاسیشان، بر امواج احساسات دینی و ایمانی مردم سوار شوند که عاقبت، نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان!
2- تأمین رفاه، آسایش و امنیت برای آحاد جامعه: در نظامهای مردمسالار، نمایندگان فراموش نمیکنند که یکی از دلایل انتخابشان، طراحی تدابیر مناسبی برای بهبود رفاه اقتصادی، امنیت اجتماعی و درنهایت، ایجاد آسایش برای آحاد جامعه بوده است. بنابراین نمایندگی که نتوانند چنین مسئولیتی را به نحو شایسته بهمورد اجراء گذارند، باید هرچه سریعتر خود را از نمایندگی مردم خلع ید کرده و کسانی جانشین آنها شوند که اعتقاد به برپایی رفاه و امنیت برای جامعه داشته باشند. در نظامهای کنترلی، بهطور معمول مشاهده میشود که نمایندگان و کارگزاران سیاسی، تدابیر و تصمیاتی اتخاذ میکنند که نتیجة آنها، کاهش امنیت و رفاه جامعه است، هرچند ممکن است عدهای توسط رانتهای ایجادشدة حاصل از چنین تصمیماتی، به ثروتهای کلان دست پیدا کنند.
3- تعمیق و رعایت آزادیهای فردی و اجتماعی: بار سنگین مسئولیتی که نمایندگان نظامهای مردمسالار بر دوش میکشند، ایجاد فضا و شرایطی برای آزاداندیشیدن آحاد مردم، بالخصوص اندیشمندان، روشنفکران و اصحاب قلم است. یعنی همان اتفاقی که اندیشمندان اروپایی پس از سالها تحمل حبس و اختناق و شکنجه بالاخره بهدست آوردند و پس از آن بود که تفکر و اندیشه در این جوامع شکوفا و مسیر توسعه و بالندگی هموار شد.
4- بالابردن حس وطندوستی و ملیگرایی: انسانها هرکدام بهمثابه درختی هستند که ریشه در خاک موطن خود دارند و از تاریخ، سنتها، آداب و رسوم و فرهنگ خاص خویش تغذیه میکنند. رشد باورهای ملی و احترام و اعتناء به پیشنه و تاریخ ملتها، سبب قرابت و خویشاوندی ناگسستنی میان فرد و کشورش میشود که حتی حاضر است برای ادامة بقا و قوام آن، از جانش بگذرد تا کشورش همیشه پاینده و زنده بماند. کارگزاران سیاسی و نمایندگانی که وهن تاریخ کشورشان را پیشة خود سازند یا با تخطئة تاریخ گذشته درصدد نشان دادن عظمت و بزرگی خود باشند، ملتی تربیت خواهند کرد که از گذشتهاش کمترین اطلاعی داشته و نسبت به آیندهاش بیهویت و بیتفاوت میماند؛ دراینصورت آیندگان نیز رفتار مشابهی با رهبران امروزی خواهند داشت و این رویه همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. مردمی که در کشورهای مردمسالار زندگی میکنند، از حس ملیگرایی بیشتری در مقایسه با ملتهای تحت نظامهای کنترلی برخوردارند.
5- گسترش عدالت و محو تبعیض: اساس نظامهای کنترلی بر تبعیض و ایجاد رانتهای فراوان برای عدهای خاص، بنا نهاده شده است، هرچند ممکن است از لحاظ نظری عدهای از رهبران سیاسی، در برپایی عدالت اتفاق نظر داشته باشند، اما آنچه معمولاً مشاهده میشود، عدم ایجاد فرصتهای برابر برای همه جهت استفاده از موقعیتهای اجتماعی- اقتصادی و... است. یکی از وظایف فوری نمایندگان در نظامهای مردمسالار، برقراری عدالت و ایجاد فرصتهای برابر و یکسان برای تمامی آحاد جامعه است.
6- ترویج روحیة مشارکت: در نظامهای مردمسالار، نمایندگان و رهبران سیاسی با تصمیمات خود، موجد شرایطی نمیشوند که مردم نسبت به آینده و سرنوشت کشورشان "بیتفاوت" بمانند و همانطور که بارها گفتهام خطر بیتفاوتی بیشتر از دشمنی است. تنها حضور گستردة مردم پای صندوقهای رأی نشاندهندة مشارکت گستردة مردم در ترتیبات اجتماعی نیست که ممکن است چنین حضوری، ریشه در دلایل دیگری داشته باشد. رعایت قواعد نظام مردمسالاری ازجمله خصوصیسازی اقتصاد را از نشانههای بارز مشارکت مردم میتوان بهحساب آورد.
7- ایجاد عشق و محبت: اگر عشق و دوستداشتن و محبت به همنوع و نوعدوستی میان مردم کشوری رواج پیدا نکند، آن کشور تبدیل به موجودی خمود، کسلکننده، خشن، بیرحم و خودمحور خواهد شد. درمقابل، چنانچه شیرازة کشوری بر مبنای عشق و دوستداشتن پایهریزی شود، سیل ثروت و آبادانی و رفاه و امنیت بهسوی آن روانه خواهد شد. اگر فلسفة عشقورزیدن سرلوحة افکار و اندیشة کشوری شود، تمامی رنجها و خستگیها و هجرانها و ناملایمات و سیاهیها و حرمانها و محرومیتها و.... از دلها و اذهان زوده شده و جامعهای پاک و عاری از پلیدیها بهوجود خواهد آمد. آیا بهجز از نمایندگان واقعی مردم، از چه کسان دیگری میتوان انتظار داشت که دین برای نان نفروشند و عشق را در مسلخ دنیا قربانی نکنند و محیط عشقورزیدن را در جامعه برای همه مهیا سازند؟ چقدر زیبا ویلیام شکسپیر میسراید که: "گذشت زمان بر آنها که منتظرند، بسیار کند؛ بر آنها که میهراسند، بسیار تند؛ بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند، بسیار طولانی؛ و بر آنها که بهسرخوشی میگذرانند، بسیار کوتاه است؛ اما بر آنها که عشق میورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست." جامعة با عشق، جامعهای پاینده و فناناپذیر است.
تمامی نظامهای مردمسالاری که مسیر توسعه را با موفقیت پیمودهاند، بهطور قطع زندگی را توسط هفت اصل ایمان، رفاه، آزادی، وطندوستی، عدالت، مشارکت و عشق تعریف کردهاند و آنها را در سرلوحة اولویتهای مهم نمایندگان و کارگزاران نظام قرار دادهاند که از حریم آنها پاسداری کنند تا گزندی بر ساحت مقدسشان وارد نشود. نباید نمایندگان بر همان پندارهای گذشته پافشاری کنند و بهقول برتراند راسل: " وقتی اینهمه اشتباهات جدید وجود دارد که میتوان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمیها را تکرار کرد؟" اگر میپنداریم که دستبرداشتن از رویههای گذشته اشتباه است، آیا هیچگاه اندیشیدهایم که ممکن است، تدابیر گذشتهای هم که سالها بر آنها اصرار داشتهایم، اشتباه بودهاند؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
