پیام شمارة ۲۶۹
یاران همراه!
تجربههای تاریخی نشان دادهاند که یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار اضمحلال نظامهای اجتماعی در کشورهایی که با یکی از انواع انقلابها یا دگرگونیهای سیاسی روبهرو شدهاند، فروپاشی نظام آموزشی آنهاست که از اینطریق دستآوردهای مثبت تحولات سیاسی- اجتماعی تحتتأثیر قرار گیرند. درواقع، عدم ثبات و پایداری در روابط سیاسی- اجتماعی و فرهنگی بویژه اگر آبشخور کنترلی یا پوپولیستی داشته باشند، نابسامانی در نظام آموزشی را که ازطرفی حمایتکننده و جهتدهندة نهادها و بنیانهای مرسوم در جامعه است، خبر میدهد. در این رابطه مصادیق فراوانند که در اینجا با شاهدآوردن از جمهوریهای جداشده از اتحاد جماهیر شوروی سابق، شاید راهکار و راهبردی برای آیندة آموزشی ایران نتیجه گرفته شود.
اتحاد جماهیر شوروی سابق قبل از فروپاشی، بادراختیارداشتن یک سیستم آموزشی متمرکز و کنترلی و جدا از سیستم آموزشی غربی (اروپائی – آمریکائی)، توانسته بود در ابعاد مختلف همچون ریاضیات، پزشکی، هوا-فضا، فیزیک و بسیاری از شاخههای علوم سخت، پیشرفتهای قابل توجهی بهدست آورد، ضمن آنکه در شاخههای مربوط به علوم اجتماعی و علوم انسانی نیز بهشدت تحت تأثیر اندیشة مارکسیسم – لنینیسم قرار داشت؛ اندیشهای که درنهایت موجب فروپاشی نظام اجتماعی- سیاسی در این کشور قدرتمند شد. با فروپاشی نظام سیاسی شوروی و سرایت نهضت ((گلاسنوست)) در سایر کشورهای تازه استقلال یافته، انتقال در کل نظام آموزشی همچون مظاهر دیگر، در دستور کار قرار گرفته و این کشورها بهدنبال تقلید کورکورانه از مظاهر آموزشی سایر کشورها، ازجمله کشورهای اروپایی و آمریکایی برآمدند و درحال حاضر بدون اطلاع دقیق از نظام آموزشی آنها، تلاش فراوان در کپیبرداری مواردی هستند که شناخت درستی از آنها ندارند. بدینسان، ملاحظه میشود که نسل جوان دانشگاهی بدون اعتقاد به نظام آموزشی پدران خود، نهتنها از مظاهر مثبت نظام غربی بیبهره ماندهاند، بلکه بیاعتنایی به دانش و تنها تفکر ((مدرکگرائی)) در تمامی این کشورها برای دستیازی به جایگاه بهتر اجتماعی و شغل مناسب، عامل اصلی ورود اکثر جوانان به دانشگاهها شده است. بهطور خلاصه، ابعاد فرآیند انتقال نظام آموزشی در کشورهای مزبور را پس از رویارویی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به قرار زیر میتوان برشمرد:
الف- کپیکردن سیستم آموزشی اروپا که به تازگی اتحادیة اروپا سیستم دانشگاهی موسوم به ((بولونیا)) را به همة کشورهای عضو اتحادیه برای یکنواختکردن نظام آموزشی در سراسر اروپا، تجویز کرده است. سیستم مزبور ضمن کوتاه کردن دورههای کارشناسی (حداکثر سه سال) و کارشناسی ارشد (حداکثر دو سال)، ((نظام واحدی)) را توصیه میکند. امّا ساختار آموزشی در اغلب کشورهای مزبور هنوز بهطور عملی نتوانسته خود را با چنین سیستمی مطابقت دهد و درعوض، برداشتهای نادرست از ((نظام واحدی))، سیستم آموزشی کشورهای مزبور به ویژه کشورهای CIS را با کلافی سردرگم مواجه ساخته است.
ب- نهادهای آموزشی و تحقیقاتی از سراسر دنیا درحال حاضر با دانشگاههای این کشورها در ارتباط هستند و به امر تبادل استاد و دانشجو و برقراری دورههای خاص دانشگاهی، مبادرت میورزند. بسیاری از سازمانهای غیردولتی با اعزام اساتید مجرب به دانشگاههای این کشورها، به دنبال تسریع فرآیند انتقال در نظام آموزشی آنها هستند که همین امر سبب شدهاست که منابع مالی قابل توجهی در اختیار این کشورها که اکثراً با مشکل عظیم منابع مالی تحقیقاتی روبهرو هستند، قرار گیرد. امّا به واسطة ابلاغ قوانین و دستورالعملهای آموزشی از طرف دولت که هنوز از ساختارهای پیشین متأثر است، از یکطرف، و فساد شدید در روابط آموزشی این کشورها ازطرف دیگر، هنوز تحولی اساسی در بدنة تحصیلات عالی صورت نگرفته است. دراین رابطه، مقاومت استادان قدیمی در برابر فرآیند تغییرات، عامل مهمی در سردرگمی نظام آموزشی این کشورهاست. گفته میشود که بسیاری از مسئولین دولتی که برای نظام آموزشی این کشورها تصمیمگیری میکنند، اصولاً فاقد مدرک معتبر دانشگاهی هستند.
ج- یکی از نکات برجستة نظام آموزشی در این کشورها، اهمیت به بُعد پژوهش است. هرچند که متأسفانه ((رعایت امانت)) در مطالب برگرفته از تحقیقات سایرین، آنچنان درنظر گرفته نمیشود و بسیاری از دانشجویان با کپیبرداری، تحقیقات خود را انجام میدهند، اما گرایش شدید مراکز آکادمیک به جنبههای پژوهشی و اصرار ارباب دانش در این کشورها بر گسترش آن، ضمن آنکه توانستهاند به مراکز و ژورنالهای معتبر بینالمللی متصل شوند و از این طریق، حاصل تحقیقات خود را منتشر کنند، بنیههای پژوهشی در مقایسه با آموزشی از تقویت بیشتری برخوردار شوند. انتشار ژورنالهای علمی که بعضاً با برخی از ژورنالهای معتبر علمی بینالمللی در ارتباطاند، از ویژگیهای نظام پژوهشی در این کشورهاست. باید اضافه کرد که عدم اتصال مراکز پژوهشی به مراکز صنعتی از یکطرف و کمبود و در بسیاری از اوقات، فقدان منابع و اعتبارات مالی برای انجام پژوهشهای مورد نیاز جامعه، آیندة نظام پژوهشی در این کشورها را با مخاطره مواجه کرده است.
د- با بررسی وضعیت بهوجودآمده در نظام آموزشی دانشگاهی کشورهای تازه استقلال یافته و مقایسة آن با کشورمان، هرچند افتراقهای متعددی در دو نظام آموزشی وجود دارند، اما شباهتهای اساسی چندی بویژه در شاخههای "علوم انسانی و اجتماعی" میتوان جستجو کرد، از جمله: بیاعتنایی به ماهیت علم و کسب دانش، سادهانگاری دانشجویان در برخورد با مسایل علمی، تلاش در جهت کسب نمرة بالا از روشهای غیرعلمی، کسب مدرک دانشگاهی با توسل بههر وسیله، افت شأن و منزلت استادان دانشگاهها و بیاعتنایی دانشجویان به مقام علمی آنها، چندشغلهبودن اعضای هیأت علمی دانشگاهها، عدم ارتباط مراکز تحقیقاتی دانشگاهی با نهادهای اجتماعی و صنعتی و مواردی از این قبیل. پیدایی بحران در نظام آموزشی که در شاخههای علوم انسانی و اجتماعی بهشدت مشهودند، سبب بیتفاوتی دانشجویان به آیندة کشور شده که همین امر موجب نگرانی بسیاری از اندیشمندان گردیده، چراکه خطر عقبافتادگی از قافلة توسعة جهانی و تفوق کشورهای صاحب نفوذ بر نهادها و منابع کشور را در آینده، محتمل میسازد. از طرفی دیگر، امکان فروپاشی اصول اخلاق، گستردگی آسیبهای اجتماعی، تقلید کورکورانه از مظاهر غربی که انقلاب دیجیتال و شیوع استفاده از امواج ماهواره و اینترنت آنرا سرعت بخشده است، یکسویهشدن هنجارهای سیاسی- اجتماعی و.... که همگی نشأتگرفته از پیدایی بحران در نظام آموزشیاند، درنهایت فروپاشی "نظام اجتماعی" را دامن میزنند. مشاهدات و مطالعات نشان میدهند که نظام آموزشی در چنین جوامعی هنوز هدفمند نشده و معلوم نیست که فارغالتحصیلان دانشگاهی قرار است چه مشکلی از مشکلات عدیدة جامعة پیشرو را پاسخگو باشند، اگر بواسطة عدم سنخیت هدف حضورشان در دانشگاهها با رویة مرسوم فرهنگی- اجتماعی، مشکلی بر معضلات موجود نیافزایند. تجربة کشورهای جداشده از شوروی سابق برای اهل نظر و مطالعه، آشکار میسازد که آنها بواسطة روبهروشدن با بحران در نظام آموزشی، آبستن آشوبهای متعدد اجتماعی- سیاسی و بحرانهای فرهنگی فراوان در آیندهای نزدیکاند که برخی چنین بحرانهایی را به "انقلاب مخملی" تشبیه کردهاند، انقلابی که هویت این جوامع را با اندیشة بیگانه گره زده و آنها را در دامان بیهویتی گرفتار خواهد کرد. درواقع، اکثر کسانی که خود را مخالف چنین بحرانهایی نشان میدهند، همان رهبران سیاسیای هستند که بر وسعت بحران اضافه کرده و بیهویتی نظام آموزشی را تشدید میکنند. رهبرانی که عشق به وطن در سر ندارند، سربلندی و افتخار میهن کمترین ارزشی برایشان ندارد و تنها با روشهای پوپولیستی بهدنبال افزایش قدرت سیاسیاند؛ حتی برخی از آنها در جهت اهداف ایدئولوژیکی مشخصی گام برنمیدارند و بیهدف، بیهویتی را نشانه گرفتهاند و حتی از نظام آموزشی برای اهداف سیاسی بهره میجویند. از نشانههای بارز بحران آموزشی، "بیتفاوتی" دانشجویان نسبت به فراگیری علم، رودرویی با استادان و مشغولیت در فعالیتهایی است که سنخیت و تناسبی با رشتة تحصیلیاشان ندارد. گمشدن هدف آموزشی و نابسامانی حضور آنها در دانشگاهها، بر دامنة بحران افزوده و دانشگاه را تبدیل به مکانی برای تسویهحسابهای سیاسی میکند، اتفاقی که قبل از هرچیز دامان علم را خدشهدار و تقدس محیطهای آموزشی را آلوده میکند که هزینة سرسامآور آنرا که همانا عقبافتادگی شدید از قافلة توسعة جهانی و مظاهر مرتبط با آن است، مردمی که با فروپاشی نظام سیاسی و اجتماعی مواجه خواهند شد، باید برای سالیان متمادی پرداخت نمایند. بهطور قطع با شعار و تعریف و تمجید از نظام آموزشی و گرامیداشت نمایشی فرهیختگان حوزة معرفت و پرداخت جایزه و اعطای مدال به کهنسالانی که برایشان دیگر آنچنان تفاوتی ندارد، نمیتوان نظام آموزشی را بهسامان کرده و بحران آموزشی را چاره نمود. درعوض، تغییر در رویه و برخورد رهبران سیاسی با مقولات اجتماعی- سیاسی- فرهنگی است که جهتدهی نظام آموزشی را معین کرده، اهداف آنرا بهروشنی ترسیم نموده و ضمن بهسامانکردن نظام آموزشی و جهتدارکردن آن با اهداف توسعهای کشور، سرمشقی برای نسل جوان باشند که نسبت به مسایل آموزشی و آیندة کشور خود بیتفاوت باقی نمانده و تمامی وجودشان را آکنده از عشق به وطن و سربلندی و اقتدار آن کنند.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
