پیام شمارة ۲۶۸
یاران همراه!
مقام رهبری در خردادماه ۱۳۸۴ و تیرماه ۱۳۸۵ طی دو ابلاغیة مهم پیرامون اصل ۴۴ قانون اساسی و تبیین سیاستهای کلی آن به سران سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئوس سیاست خصوصیسازی را بهطور کامل ترسیم و مقرر کردند که بیش از ۸۰ درصد اقتصاد دولتی به بخش خصوصی واگذار شود، ضمن آنکه تأکید شد که "دولت حق فعالیت اقتصادی جدید خارج از موارد صدر اصل ۴۴ را ندارد و موظف است هر گونه فعالیت (شامل تداوم فعالیتهای قبلی و بهرهبرداری از آن) را که مشمول عناوین صدر اصل ۴۴ نباشد، حداکثر تا پایان برنامة پنج ساله چهارم (سالیانه ۲۰% کاهش فعالیت) به بخشهای تعاونی، خصوصی و عمومی غیردولتی واگذار کند." با این تدبیر، نهتنها اکثر قریب به اتفاق فعالیتهای اقتصادی که در انحصار و کنترل دولت قرار دارند، باید به بخش غیردولتی واگذار شوند و نقش دولت از مدیریت اقتصادی، مالکیت و کنترل عوامل تولید؛ به هدایت، نظارت و سیاستگذاری تغییر یابد، بلکه دستیابی به اهداف سند چشمانداز بیستساله را در پرتو گسترش و تعمیق منابع و سرمایههای انسانی، اجرای عدالت اجتماعی، فقرزدائی و رشد و توسعه اقتصادی، تسهیل و مهیا میکند. چندی پیش نیز با خبر شدم که تازه قرار است، توسط وزارت امور اقتصادی و دارایی "مطالعاتی" در این خصوص انجام پذیرد، درحالیکه ابلاغیة مقام رهبری برواگذاری هرچه سریعتر فعالیتهای دولتی به بخش غیردولتی و کاهش سالیانه ۲۰ درصد از فعالیتهای آن تا پایان برنامة پنجسالة چهارم که چندسالی دیگر به پایان آن نمانده، دلالت دارد. شواهد نشان میدهند که بهطور کلی "ارادهای جدی" در سطح مسئولین اجرایی کشور برای انجام خصوصیسازی نیست و "سازمان دولتی" خصوصیسازی که متولی انجام چنین امر مهمی بوده، تاکنون موفقیت زیادی نداشته است. جالب است که بدانیم بهتازگی سازمان مزبور در "تیزرهای تبلیغاتی" خود در کانالهای تلویزیونی، تعاریف مغشوش و مبهمی از خصوصیسازی ارایه میدهد و تاکنون حتی در ارایة تعریف، اشارهای به واگذاری کامل فعالیتهای دولتی به بخش خصوصی نکرده است. بهنظر من بخشی از مشکلات فراروی خصوصیسازی در ایران بهقرار زیرند و تا وقتیکه این مشکلات برطرف نشوند، نباید امیدی به واگذاری موفق داشت:
۱- خصوصیسازی بهمثابه یکی از برنامههای سیاستهای اصلاحات ساختاری باید همزمان با سیاستهای "تثبیت اقتصادی"، "آزادسازی اقتصادی" و "مقرراتزدائی" بهمورد اجرا گذاشته شود. اگر یکی از مؤلفههای یادشده بهطور کامل اجراء نشوند، بنابراین نباید امیدی به موفقیت سایر مؤلفهها داشت که برنامههای خصوصیسازی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
۲- با توجه به بند بالا، مقدمة یک خصوصیسازی موفق، خصوصیسازی بازار پول (بانکها) و سرمایه( بورس، بیمه، صندوقهای بازنشستگی و....) است که متأسفانه هر دوی آنها در کنترل دولتاند و هیچ ارادة جدی مبنی بر خصوصیکردن ایندو بازار بهچشم نمیخورد. باید دانست که بدون خصوصیکردن بازار پول و سرمایه، خصوصیسازی امکانپذیر نیست.
۳- داشتن برنامهای زمانبندی شده و شفاف بهعلاوة اتخاذ روشهای مناسب خصوصیسازی از الزامات یک خصوصیسازی موفق است که متأسفانه هیچکدام از این دو مؤلفه نیز در برنامههای خصوصیسازی وجود ندارند.
۴- تصحیح سیاستهای پولی و مالی (سیاستهای مالیاتی بخشی از سیاستهای مالی است)، در راستای برنامههای خصوصیسازی. متأسفانه درحال حاضر بخش اعظمی از سیاستهای مزبور نمیتوانند حامی مناسبی برای سیاستهای خصوصیسازی باشند. بهعلاوه باید در راستای واگذاری، از سایر سیاستهای مکمل (برای مثال سیاستهای تجاری و....) برای پشتیبانی سیاستهای پولی و مالی نیز بهره جست.
۵- در راستای هماهنگکردن سیاستهای اقتصادی با برنامههای خصوصیسازی، لازم است که سایر تدابیر فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و.... با سیاستهای خصوصیسازی یکنواخت شوند که نهتنها چنین کاری تاکنون صورت نگرفته، بلکه تبلیغات فراوان اجتماعی و فرهنگی علیه خصوصیسازی، نظام بازار و مواردی از این قبیل، بهکرات بهگوش میرسند. بدیهی است که بدون ایجاد چنین هماهنگیهایی نهتنها نمیتوان "فرهنگ" خصوصیسازی را در جامعه تسری داد، بلکه ممکن است در صورت پیادهشدن برنامههای خصوصیسازی، اثرات نامطلوب و معکوسی در جامعه برجای گذارند.
۶- بهحداقل رساندن تنشهای سیاست خارجی برای ایجاد ارتباط و تعامل با بازارهای بینالمللی. اعتقاد بر ایناست که بدون داشتن پشتوانة بینالمللی، موفقیت سیاستهای خصوصیسازی کاهش خواهند یافت.
۷- ایجاد یک سازمان "مستقل" خصوصی بدون دخالت قوة مجریه برای واگذاری فعالیتهای دولتی به بخش غیردولتی که ایجاد چنین سازمانی در هیچکدام از برنامهها و تدابیر خصوصیسازی پیشبینی نشده است.
۸- اعتقاد به اقتصاد مبتنی بر بازار و از همه مهمتر، طرد تفکر "سوسیالیسم" که از دیرباز بر بخش وسیعی از اندیشة دولتیان احاطه داشته است. باید دانست که با تفکر "سوسیالیسم" نمیتوان از سازوکارهای اقتصاد بازار که خصوصیسازی یکی از مظاهر آنست، بهره جست. همچنین نمیتوان از کسانیکه قلباً به اقتصاد بازار اعتقادی ندارند، خواست که برنامههای خصوصیسازی را تعقیب کنند و آنرا با دقت بهمورد اجرا گذارند. اینها در کلام، خود را مدافع سیاستهای واگذاری نشان میدهند، اما درعمل، تمامی مساعی خویش را برای تعویق برنامههای خصوصیسازی بهکار خواهند انداخت که چنین ترفندی درنهایت، به شکست خصوصیسازی خواهد انجامید.
۹-.......
با نگاهی اجمالی به آنچه در شرایط کنونی کشور میگذرد، درخواهیم یافت که علیرغم تأکیدات فراوان مقام رهبری و دلسوزان به آیندة اقتصادی کشور برای انجام هرچه سریعتر واگذاری فعالیتهای دولتی به بخش غیردولتی، واقعاً ارادهای جدی برای خصوصیسازی وجود ندارد و با نیروهای موجود اصلاً نمیتوان به آیندة آن خوشبین بود. برای اینکار ضروری است که تحولی بنیانی در ساختارهای فکری، نهادی و سازمانی دولت و سازمانهای دولتی بهوجود آید و بدون چنین تغییراتی اصلاً نباید منتظر تحولات اساسی در اقتصاد کشور بود.
همیشه سبز و آفتابی باشید.