پیام شمارة ۲۵۸
یاران همراه!
به نظر من تورم در ایران موجود بدبختی است. هرچند با صلابت ظاهر میشود، قدرت خرید مردم را از کفشان خارج میکند، عدهای را به خاک سیاه مینشاند و داغی بر پیشانی جامعه و اقتصاد میگذارد، اما هنوز نتوانسته اصل و نسبش را در ایران بشناسد و بداند که از کجا آمده است، چرا آمده است، چرا میماند و چرا عدهای توسطش به ثروت و مقام و میز و تریبون و غیره میرسند. هرچند که با خود عهد کردهام تاجائیکه میتوانم از اقتصاد ایران چیزی بر کاغذ نیآورم و صلاح مصلحت خسروان اقتصادی- سیاسی را به خودشان واگذارم، اما اصلاً موضوع این مقال، اقتصادی نیست! بل، نگاهی اجمالی به بدبختی تورم در کشور دارد. پس تصدیق بفرمائید که این دو موضوع با هم فرق میکنند و من هنوز بر سر عهد و پیمان خود بهطور نسبی! باقی ماندهام. طی حدود سه دهه پس از انقلاب، هنوز ما، یعنی حاجبان دانشکدههای اقتصاد در ایران، نتوانستهایم پیدا کنیم اصل و نسب تورم را توسط نظریههای اقتصادی و بررسیهای علٌی متغیرهای کلان اقتصادی، و تا میخواهیم به کمک مبانی نظری و پژوهشهای کاربردی منفرد یا رسالههای دانشجوئی مشترک، سرنخی را بیابیم از پیدائی تورم در ایران؛ بهناگاه امیری از حکومت با ایراد سخنرانی غراء و عوام پسند در قصبهای دور، تمامی کاسهکوزههای ما را میشکند و ما میمانیم و اعتراض همیشگی دانشجویان، که استاد! چرا نتایج تحقیقات ما، پیدا نکرد علل پیدائی تورم در ایران را؟ چراکه میگویند ابداً تورمی نیست و آنچه هست، خبط مغرضان است که نامة سرگشاده مینویسند و میخواهند براندازی کنند، آنهم به شیوة آرام و مخملی! بعد اشاره میکنند به همان دسته از سخنان که اصلاً علتالعلل تورم، صدا و سیما و خبرنگاران جراید هستند و اگر آنها نبودند، لابد تورمی هم نبود که قیمت سکه و مرغ و گوشت را بالا ببرد. تورم بیچاره هم خوشحال از اینکه پدر و مادر خود را شناخته است و البته میتواند مشهور و معروف بشود از طریق آنها، بهناگاه عدهای از واضعین تقنین، برمیآشوبند که آقا! چرا تخریب و فرافکنی! کی گفته است که میرسد نسبِ تورم به اصحاب دیداری، شنیداری و نوشتاری؟ اصل این تورم افسارگسیخته، به "سوءمدیریت" برمیگردد. نگهبان هر هشتتا کانال هم با دستی برکمر و پیچاندن آنتن ماهواره، اضافه میکند: "وقتی گوشت ۶ هزار تومان است، نمیتوانيم بگوييم ۳۹۰۰ تومانی بخريد!" (راستی منظورش کیست که میتواند گوشت بخرد و مگر فرقی هم میکند!) و دیگری در تأئیدش اضافه میکند: که اصلاً این یک "دعوای زرگری" است! تورم بدبخت هم که تازه میرفت کشف کند هویت واقعیاش را، میشود فرزند سوءمدیریت که اصلاً نمیشناسدش و نمیداند در کدام عطاری سراغی بگیرد از او، اما! خوشحال میشود که حداقل پیدا کرده است نشانی از نسبش، که ناگاه از ملایر ندا میرسد که "پمپاژ نقدینگی صندوق مهررضا" علت پیدائی تورم است و بعضی از همشهریها و همسایگان دور و نزدیک به علامت تصدیق میگویند: احسنت! اما "بوئینزهرا" به علامت مخالفت، هر دو دست را بالا میبرد و با قاطعیت اعلام میکند که "دستگاههای دولتی" زایندة تورم هستند و صدالبته جای تأسف دارد که آقای برنامهریزی و مدیریت - که گفتهاند روزهای آخر مدیریتش را برنامهریزی میکنند- گفته: "گوش صاحب مغازة شیرفروشی که شیر را گرانتر فروخته، پیچانده است"! و بعد ادامه میدهد که: در پیدائی تورم "قطعاً مافیا وجود دارد ولی نمیدانیم سرنخش کجاست و سندی نداریم." تورم که ابتدا میخواست سراغ دستگاههای دولتی برود تا ادعای ارث و میراث کند، بهیکباره نخست، آه از نهادش بلند میشود که دوباره گم شد سرنخ کشف هویتش، بعد هم با شنیدن نام "مافیا"، چهارستون بدنش میلرزد و خود را تجسم میکند در سیسیل، که والدینش ششلول بهدست، خون مردم را در شیشه میکنند و به لیری میفروشند. هرچند احساس خوبی پیدا کرده و میخواهد باور کند از نسل مافیاست، که یکباره مردی از نژاد بعض خودمان و سلالة خوشچهرگان! که همه او را میشناسند چون درمورد همهچیز و همهکس میداند و میگوید و سابقاً هم او را در راهروهای دانشکده میدیدم ولی اینروزها در راهروهای مجلس بیشتر دیده میشود، با مخالفت هرچه تمامتر میشورد و میشوراند که: علت پیدائی تورم "سیاستهای دولت" است که میخواهد ایجابی باشد یا سلبی، فصلی باشد یا مقطعی، توهم باشد یا واقعیت، تزریق و پمپاژ پول باشد یا دادن مجوز برای پمپاژ پول، فشار هزینه تولید باشد یا فشار بودجه دولت و این باشد یا آن! حال شما خود را جای تورم بیچاره بگذارید. گیج نمیشوید؟ البته میشوید که! تازه آنهم وقتی هنوز دعوا بر سر اصل و نسب تورم ادامه داشته باشد و همه بخواهند در مورد آن اظهارنظر کنند. تورم که عمری خود را "آپورچونیست" و از مظاهر "کاپیتالیسم وارونه" میدانست، از بختِ بدش، "پاشنه آشيل پوپوليسم" میخوانندش تا از سیاست سردرآورد! از همه عجیبتر، وقتی اظهار فضلهای عالمانه و محققانة اربابِ کشاورزی در مقابل چشم و میکروفون اصحاب رسانهها با رایحهای دلنواز! طنینانداز میشود، که اصلا و ابدا، تورم در ایران اصل و نسبی ندارد، چگونه میتوان علت وجودی یا وجوبی آنرا کشف کرد؟ عاقبت هم با اینهمه افاضات، وقتی تورم میشنود "ملای دارالمکتب تقنین" توصیه میکند به اصحاب قلم که: نباید به "تورم روانی" دامن زد! آخر از دارالمجانین سر درمیآورد که! درنمیآورد؟ حداقل، دلمشغولی و دلخوشی تورم از آناست، تنها کسانی که دربارهاش اظهارنطر نمیکنند، همانهائی هستند که خونشان را در شیشه کرده است و درواقع امیری که از غیب به او الهام میشود و با عالم ملکوت در ارتباط است، میپندارد آنهائیکه ثروتمند نیستند از منتظران و مشتاقان و سینهچاکان "توزیع فقر" هستند و شاید هم حق مسلمشان باشد! ولی از دست اینعده مگر چه کاری ساخته است و اصلاً چگونه میتوانند اصل و نسب تورم را پیدا کنند، فقط باید قربانیاش باشند و راضی و شاد، که سخنگوی دارالخلافه وعده داده است: "هرهفته دربارة آن در دولت بحث میکنند". تورم هم که در این قیل و قال فراوان نتوانسته هویتش را آشکار کند، احساس بدبختی و درماندگی میکند. اما شاید درستتر باشد که گفته شود: احساس بدبختی تورم از آنجهت است که هرکس بهبهانة بودن یا نبودن تورم (که مسئله این است!)، آن دیگری را مورد نکوهش قرار میدهد، مقاصد سیاسیاش را دنبال میکند، میخواهد چندصباحی بیشتر بر صفحة روزنامهها و تلویزیون ظاهر شود و امثالهم! و عدهایی دیگر، توسطش به ثروت و مقام و میز و تریبون و غیره! میرسند، درحالیکه فریاد بلند قربانیان را گوشی برای شنیدن نیست (و اگر هم بود، چندان فرقی نمیکرد) و آنوقت سهم تورم از بابت پیداکردن اصل و نصبش میشود هیچ! آیا واقعاً بدبختیای از این بالاتر میشود؟ نمیشود که!
همیشه سبز و آفتابی باشید.
