تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - تکرار تاریخ و دروغ‏گوئی پاپ بندیکت شانزدهم

 

پیام شمارة ۲۴۷

 

یاران همراه!

 

کسانی‏که حداقل آشنائی با تاریخ و وقایع آن داشته باشند، به وقایع و موضوعاتی برمی‏خورند که گوئی تکرار تاریخ را تداعی می‏کنند. یکی از موضوعات عبرت‏آموز تاریخ، رابطة مسلمانان با مسیحیان در طول تاریخ است که مورخان اکثراً اذعان دارند، مسیحیان بیشترین "خشونت" را مقابل مسلمانان عرضه داشته‏اند و منازعات خونین متعددی را دامن زده‏اند. از آن جمله است جنگ‏های خونین صلیبی که قریب دو قرن ادامه پیدا کرد و ما در ادامه به‏طور اجمال به آن اشاره خواهیم کرد. به‏تازگی "جوزف آلیوس راتزینگر" آلمانی‏الاصل، ملقب به_پاپ بندیکت شانزدهم طی سخنانی در دانشگاه ریگنزبرگ آلمان که وی قبلاً در آن‏جا به تدریس الهیات مشغول بود، به نقد رسول‏الله، بررسی تفاوت‌های تاریخی و فلسفی میان اسلام و مسیحیت و رابطه میان "ایمان" و "عقلانیت" پرداخت. او به نقل قول از کتابی که "آدل تئودور خوری" Adel-Théodore Khoury از طریق بازنویسی مغشوشی که از نوشته‏های امپراطور مسیحی بیزانس در قرن چهاردهم میلادی داشته است، مناظرة میان "امپراتور مانوئل دوم پلالوگوس" Manuel II Paleologus  و یک عالم ایرانی ناشناخته در مورد جهاد را دست‏آویز سخنان خود کرده و به نقل از آن کتاب می‏گوید: " به من نشان بده که واقعاً محمد (ص) چه چیز جدیدی عرضه داشت، آنگاه درخواهی یافت که آن‏جا، تنها (نکات) شیطانی و غیرانسانی عرضه شده است، مثل آن‏که او تنها از طریق شمشیر به اشاعة اعتقادات موعظه‏گرانة خود می‏پرداخت." پاپ به تبع از کتاب، در حالی‏که هرگز به گفته‏های عالم ایرانی اشاره‏ای نداشت، ادامه می‏دهد که: " خشونت با ذات اقدس الهی و روح مغایرت دارد." شنوندة سخنان اهانت‏آمیز پاپ بندیکت، خاطرة جنگ‏های صلیبی را در ذهن تداعی می‏کند که چگونه تعدادی پاپ بی‏خبر و فرصت‏طلب، صدمات زیادی را به مسیحیان و مسلمانان وارد ساختند. امپراطوری غرب طی قرون وسطی در حصار خرافات و جهل غوطه‏ور بود و کلیسای مسیحی باعث شده بود که مردم در فقر شدیدی روزگار بگذرانند. از طرفی، امپراطوری شرق با مرکزیت بیزانس، به‏دلیل نزدیک بودن به کشورهای اسلامی توانسته بود از فرهنگ غنی اسلام بهره‏مند شود، اما از آن‏جائی‏که کشورهای اسلامی در ثروت و شوکت فراوانی غوطه‏ور بودند و فرهنگ عظیم اسلامی، وقار جوامع اسلامی را افزون ساخته بود، امپراطوران بیزانس را بر آن می‏داشت تا با مسلمانان وارد جنگ شوند تا بدین‏وسیله بتوانند از طریق غارت ثروت مسلمین، چیزی عاید خویش کنند. به‏علاوه، جدائی دو امپراطوری شرق و غرب در اروپا، به حیثیت پاپ‏ها لطمه وارد می‏کرد، بدین‏جهت پاپ‏ها تصمیم گرفتند برای اعادة وحدت میان مسیحیان، جنگ علیه مسلمانان را شروع کنند. کلیسا علت جنگ با مسلمین را بازپس‏گرفتن شهر مقدس اورشلیم عنوان می‏کرد، اما حقیقت امر تنها در به‏دست آوردن ثروت و قدرت خلاصه می‏شد. در نامه‏ای که "جاتسمیسکس" جانشین امپراطور روم "نیه فوروس" در سال ۹۷۵ میلادی به پادشاه ارمنستان می‏نویسد، علت جنگ با مسلمانان را چنین توجیه می‏کند: "..... مشیت ما آن بود که قبر مسیح را از اهانات مسلمین آزاد سازیم" ولی اکثر مورخان اروپائی ازجمله "ویل دورانت"، گرفتن اورشلیم را بهانه‏ای برای حمله به کشورهای اسلامی می‏دانند. کلیسای مسیحی مردم را تشویق می‏کرد تا بسیج شوند و دسته جمعی به مسلمین یورش برند. دعوت پاپ از سوی فقیران مسیحی غرب که به‏دنبال ثروت بودند، لبیک گفته شد و آن‏ها برای رسیدن به شرق و دست یافتن به ثروت، "ارتش فقیران" را تشکیل دادند. پاپ اعلام کرد که هر کس به جنگ با مسلمانان رود، گناهانش آمرزیده می‏شود و بدانند که خداوند یاور آن‏ها خواهد بود. در این میان شخصی به‏نام "پطر راهب" که مردی ژولیده و پابرهنه بود و با خوردن ماهی و شراب روزگار می‏گذرانید، سوار بر الاغ شده و با ایراد سخنرانی‏های مهیج، مردم را در جنگ با مسلمین بسیج می‏کرد. در ۱۰۹۵ میلادی در اجتماعی که از رهبران کلیسا در "کلرمون" فرانسه تشکیل شد، "پاپ اوربان دوم" دستور ((جهاد)) را صادر کرد و به دهقانان به شرط شرکت در جنگ علیه مسلمین، وعدة آزادی و آمرزش داد. به‏طور کلی جنگ‏های صلیبی قریب ۹ دوره به‏طول انجامید تا سرانجام در ۱۲۸۹ میلادی، طرابلس به‏دست مسلمانان افتاد و در ۱۲۹۱، مسلمانان عقرا را به تصرف خود درآوردند و خط پایانی بر جنگ‏های صلیبی کشیدند. اما خاطرة تلخ شکست مسیحیان در جنگ‏های صلیبی از خاطره‏ها نرفت و لکة سیاهی در ذهن امپراطوران و شاهان غربی برجای گذاشت و به این دلیل، آن‏ها از هر فرصتی برای تحریف تاریخ و اهانت به اسلام و پیامبر عظیم‏الشأن آن استفاده می‏کردند که در همین رابطه کتاب‏های متعددی توسط آن‏ها و عوامل دربارشان به نگارش درآمده است. از جملة این افراد، امپراطور مسیحی "مانوئل دوم" بود که گفته‏های مغشوش و مغرضانه‏اش، مورد استفادة "پاپ بندیکت شانزدهم" قرار گرفته است. برای آشنائی مختصر با وی تنها به ذکر اجمالی نکات ذیل اکتفا می‏شود. "امپراتور مانوئل دوم پلالوگوس" پسر "امپراطور جان پنجم پلالوگوس" پس از کشمکش‏های فراوان با برادرزاده‏اش در قرن چهاردهم، امپراطور بیزانس می‏شود. او که قبل از رسیدن به امپراطوری، مدتی در دربار امپراطور عثمانی "بایزید اول" به اجبار سکنی گزیده بود، خاطرات خوشایندی از دربار عثمانی نداشت و آن خاطرات تلخ را در سراسر زندگانی‏اش به‏همراه داشت. "مانوئل" در اواخر دوران امپراطوری در ۱۴۲۴ میلادی که بخش اعظمی از وظایفش را به پسرش "جان هشتم" واگذار کرده بود، مجبور به امضای "معاهدة صلح" با دربار عثمانی شد. وی بخش قابل توجهی از اوقات خویش را به نوشتن و سرودن اشعار اختصاص می‏داد که مناظرة وی با عالم ایرانی (۱۳۹۱) که بعدها توسط "تئودور خوری" دوباره نویسی شد، از آن جمله است. برداشت‏های غلط و مغرضانة "مانوئل دوم" همچون بسیاری دیگر از اسلاف خویش از اسلام و کشورهای اسلامی، به‏طور عمده تحت تأثیر حکومت ترکان عثمانی قرار داشت و نوشته‏های وی نشان می‏دهند که او اطلاعات صحیح و عالمانه‏ای از اسلام و سایر کشورهای اسلامی نداشته است. او که مقهور اقتدار امپراطوری عثمانی شده بود و سرنوشت متزلزل و نامعلوم امپراطوری بیزانس، هراسناکش می‏کرد، چون نمی‏توانست رویاروئی مستقیم با ترکان عثمانی داشته باشد، به نقد غیرمنصفانه و مغشوش از اسلام و پیامبر پرداخت، هرچند که اثر اولیة او تنها به گسترش اسلام اشاره دارد، گسترشی که به‏طور مستقیم تحت تأثیر اقتدار امپراطوری عثمانی قرار داشت که عاقبت در قرن پانزدهم، امپراطوری بیزانس را برچید و بر بخش اعظمی از اروپا چیره شد. "مانوئل دوم" که خاطرة جنگ‏های صلیبی را در سینه داشت و شکست مسیحیان در آن جنگ‏ها را ننگی برای کلیسای مسیحی می‏دانست، می‏خواست عقده‏های فکری و روانی خود را با حمله به اسلام و پیامبر آن، تخفیف دهد که متأسفانه "پاپ بندیکت شانردهم" که علی‏الاصول باید منادی صلح باشد، بدون اطلاع صحیح از تاریخ اروپا، کشورهای اسلامی و شریعت اسلام که رسول‏الله را "رحمة للعالمین" معرفی می‏کند و شریعت اسلام را منادی صلح و محبت در جهان می‏داند، با نقل‏قول از آن امپراطور شکست خوردة مسیحی، یک‏بار دیگر خاطرات پاپ‏های مسیحی در دوران جنگ‏های صلیبی را در اذهان زنده می‏کند. آن‏چه امروز "بندیکت شانزدهم" با جسارت عنوان می‏کند، مطلب جدیدی نیست که بسیاری از مسیحیان کلیسا در طول تاریخ، به انحراف اسلام نزد ملت‏هایشان و توهین به مسلمان دست زده‏اند و البته در آینده نیز تاریخ تکرار خواهد شد، اما سئوالی که باید ملت‏های مسیحی از پاپ جدید کلیسا بپرسند اینست که، مگر او در نخستین سخنرانی خود پس از جلوس در کسوت پاپ در مقابل میلیون‏ها مسیحی در کاخ واتیکان قول نداده بود که روش "پاپ ژان پل دوم" را ادامه دهد؟ آیا سنت بر آنست که روحانیون کلیسا نیز همچون سران حکومت کشورهای مسیحی به مردم خویش دروغ بگویند؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.  

 

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS