تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - مشروطیت دیروز و بهانه‏های امروز

 

پیام شماره ۲۴۲

 

یاران همراه!

 

چندسال قبل از عزل صدراعظم عین‏الدوله و امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین‏شاه و ولیعهدش محمدعلی میرزا در قصر صاحب‏قرانیه (۱۳۲۴ق)، هنگامی‏که شاه در سفر دوره‏ای خود به فرنگ، مهمان پادشاه انگلستان و جمعی از رجال مشهور آن کشور بود، یکی از رجال قدیمی و سرشناس انگلیس به‏نام "چمبرلن" جلو آمد. "وقتی‏که شاه دست به‏سوی او دراز کرد، وی دست خود را عقب کشید و به شاه گفت: می‏خواهم نصیحتی به‏شما بکنم و آن این‏است که شما با خود عهد کنید که پس از آن‏که به کشورتان برگشتید، دیگر دروغ نگوئید!" "حسینقلی‏خان نواب" که مترجم شاه بود، از ترس، گفتة چمبرلن را ترجمه نکرد و پس از مراجعت به ایران، بازگو کرد. یک‏سال پس از پیروزی مشروطه‏خواهان که کشور را بحران فرا گرفته بود، ولیعهدِ مظفرالدین‏شاه که اکنون تاج سلطنت برسر گذاشته و از مخالفین سرسخت مشروطیت بود، برای ساکت‏کردن اوضاع آشفتة کشور و فریب مجلس و مردم، با حضور در مجلس "سوگند" یاد کرد که اساس مشروطیت را "در کمال مواظبت و حمایت رعایت" کند و متن سوگندنامة خود را پشت قرآن نوشت و اضافه کرد: "هرگاه نقض عهد و مخالفت از ما بروز کند، در نزد صاحب قرآن مجید مسئول خواهیم بود." اما دیری نپائید که شاه دستور بازداشت آزادیخواهان را داد، تلگراف‏خانه را تصرف کرد و با کمک سربازان "لیاخوف روسی"، مجلس را محاصره و آن‏را به توپ بست که بنای بهارستان و مسجد سپهسالار ویران شد. حدیث مکرری است از اکثر حکومت‏های ایرانی!

این‏روزها همه از دوست و دشمن! به‏بهانة یکصدمین سالگرد مشروطیت، مقاله می‏نویسند یا سخنرانی می‏کنند و حاصل نظرات خود را به‏گونه‏ای، توسط همایش‏ها، رسانه‏های دیداری و شنیداری، مطبوعات، سایت و وبلاگ در دسترس عموم قرار می‏دهند؛ هرچند که به‏درستی روشن نیست چرا همه از مشروطیت می‏گویند و می‏خواهند ابعاد آن‏را از زاویة دیدگاه سیاسی خود تحلیل کنند و آن‏را بهانه‏ای کرده‏اند تا به‏این وسیله، نظرات سیاسی متفاوت خود را برای چندمین بار در جامعه طرح کنند یا فضایی جدید به‏وجود آورند تا کسانی بر عرصة سیاست بتازند. بازماندگان قجر، افتخار توشیح سند اولیة آن‏را ازخود می‏دانند که یازده سال پس از ترور ناصرالدین‏شاه به‏دست میرزا رضای کرمانی، مظفرالدین‏شاه آن‏را در بستر بیماری امضاء کرد؛ اما سلطنت‏طلب‏ها یاد و خاطرة آن‏را هرساله گرامی می‏دارند و تا به امروز که اصلاح‏طلب‏ها از یک‏سو و اصول‏گراهای جمهوری اسلامی از سوی دیگر، دستآوردهای نهضت را به کنکاش نشسته‏اند و از همه عجیب‏تر، بوش‏پسر و سخنگویش بر طبل بی‏صدای مشروطیت می‏کوبند و این‏همه، تنها در مدت کوتاه دوهفته‏ای اتفاق افتاده است! این‏که امروز کسانی پیدا شوند تا ابعاد نهضت مشروطه را در فرآیندی تحقیقاتی، بررسی کنند و نقش کمیتة نه نفره را که دو سال قبل از امضای فرمان مشروطیت، پایه‏های نهضت را گذاشتند و شامل "سیدجمال‏الدین واعظ اصفهانی"، "ملک‏المتکلمین"، "دولت‏آبادی"، "آیت‏الله سیدعبدالله بهبهانی"، "آیت‏الله سیدمحمد طباطبائی" و "آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری" می‏شدند، غور نمایند و دستاوردهای آن‏را به چالش کشانند، نقد کرده و نتیجه‏گیری کنند، امری پسندیده است که وظیفة اندیشمندان، مراکز علمی و پژوهشگران است، اما این‏همه چه ارتباطی به گروه‏های سیاسی دارد که به‏یکباره همه یک‏صدا و در یک زمان در داخل و خارج، از مشروطه بگویند؟ آیا جای تعجب و حیرت نیست؟ معلوم نیست که چرا همه یک‏صدا همایشی برای تعمیق نظام مردم‏سالاری و بررسی ابعاد آن برگزار نمی‏کنند و بر انحرافاتی که دامان حقوق‏بشر و امنیت اجتماعی ایرانی‏ها را فراگرفته است، دل نمی‏سوزانند و روشنفکران ایرانی داخل و خارج به‏صراحت نمی‏گویند که منظورشان از نظام مردم‏سالارانه چیست، چه می‏خواهند و کجا می‏خواهند بروند؟ آیا می‏خواهند از نقش رهبریت نهضت مشروطیت برای تبیین نظامی مردم‏سالارانه و باقوام بهره جویند که همه می‏دانند، خیالی عبث است. دولت مشروطه به تحریک روسیه و انگلستان، رهبران مشروطه را به دلیل اختلافات عمیقی که با هم پیدا کرده بودند، یکی پس از دیگری ترور و اعدام کرد. آیت‏الله بهبهانی ترور شد (۱۳۲۸ق)، میرزاجهانگیرخان شیرازی و ملک‏المتکلمین در باغشاه اعدام شدند، سیدجمال واعظ اصفهانی را در زندان بروجرد خفه کردند، ستارخان را مجروح کردند و می‏دانیم که چه بر سر شیخ فضل‏الله نوری آمد! آیا می‏خواهند نقش مثبت روحانیت را در نهضت آشکار سازند که آن‏هم، خالی از ایهام نیست که شاید بهتر باشد در اینجا سکوت پیشه کرد که بیشترین اختلاف‏ها در همین جناح بود. آیا می‏خواهند توان روشنفکران را به رخ تاریخ بکشانند که به‏جز استثنائاتی، حرفی برای گفتن نیست تا به یاری روشنفکران امروز بیاید. آیا می‏خواهند به نقش مردم در نهضت اشاره کنند، اما کسی نیست بپرسد مردمی که اکثراً بی‏سواد و عمری را با شاهان دلخوش کرده بودند، چگونه می‏توانستند یک‏شبه به مبارزة استبداد بنشینند و جامعه‏ای مردم‏سالار بنا کنند که تحصن اصناف و گروه‏های مختلف مردمی در سفارت انگلیس، شاهدی گویا از فهم مردم آن‏زمان از نهضت بود؟ آیا می‏خواهند نقش رسانه‏های مستقل را هویدا سازند و شاهدی از "ميرزا جهانگيرخان شيرازی" بیاورند که نخستین روزنامه مستقل خود را در "صوراسرافيل" دمید تا پیام‏آور جهشی بزرگ به‏سوی شاهراه ترقی باشد، پیامی که ابطالش از همان ابتدا آشکار بود و خود همراه با نشریات "مساوات"، "روح‏القدس"، "مجلس"، "ندای وطن"، "کشکول" و "زبان ملت" که با شاه به مبارزه برخواستند و او را مجبور به ادای قسم در مجلس کردند؛ اما همگی قربانی توهماتشان شدند! آیا منظور رساندن پیام "حاکمیت قانون" است که برخی از رهبران مشروطه استنباط می‏کردند یا تفکیک قوا که برخی دیگر آن‏را پیام اصلی می‏پنداشتند، اما اجل بر میرزای نائینی مهلت نداد تا ببیند که چگونه هردو را پاسبانی با تک‏تومانی می‏تواند آن‏طور که می‏خواهد تفسیر و تعدیل کند، هرچند که در همان دوران آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری، محمد حسين‏ابن تبريزى و بعض علمای شیعه با نظریة تفکیک قوا مخالفت می‏کردند و البته چوبش را هم خوردند! یا هنوز برخی فکر می‏کنند که باید چون "حاجی محمدتقی بنکدار" در حیاط سفارت انگلیس و امروز آمریکا- به‏راستی چه فرقی می‏کند- بساط سفرة آزادی را چید و با ایده و تفکر او به جنگ استبداد رفت؟ اما در این‏همه هیاهو و تلاش، بر بسیاری از اهل تفکر معلوم نشد دلیل چنین بزرگنمائی یا احیاناً تحریف واقعیت‏ها از نهضتی که نگذاشتند پایه‏های مردم‏سالاری را در کشور نهادینه کند، هرچند فرصتی برای مبارزه با استبداد فراهم کرد توسط کسانی‏که امروزه کمترین توجه به رهبران آنان می‏شود اگر "سنگ تنهای" سردار ملی که رو به حرم آرامیده است در "باغ طوطی"، می‏توانست شهادت دهد؛ صاحب "تنبیة‏الامة و تنزیلة‏الملة" بر مظلومیت آن‏چه بر مشروطه و مشروطه‏خواهان رفت، اشکی از افسوس می‏ریخت که مرکب فتوای اعدام "آیت‏الله"، از قلم هم‏کیشانش بر روی کاغذ ریخته شد تا فرزندش درپای چوبة‏دار، پایکوبی کند و امروز فرزندانش آن‏را به تحلیل بنشینند و عاشقان واقعی "آزاداندیشی" را در حسرت بازشدن غنچة پژمردة آزادی در خماری بگذارد. مشروطه نهضتی بود که تحت تأثیر شرایط زمان، مبارزات پیگیر آزادیخواهان ملی و مذهبی و کوشش فرنگ‏رفتگانی که از زمان امیرکبیر آغاز شده بود، قرار داشت و شاید از مقتضیات زمانه محسوب می‏شد و بخشی از تاریخ کهن ایران‏زمین را شکل داد که بساط استبداد سلطنتی را موقتاً برچید، اما قرار نبود که سلطنت برچیده شود، پس همانی بود که مشاهده شد و چیزی بیش از آن نداشت. حتی اعادة مشروطه پس از پایان استبداد صغیر و شروع کار مجلس دوم که با مبارزات بعض مردم تبریز به رهبری "ستارخان" و "باقرخان"، پاره‏ای از گروه‏های رشت به رهبری "محمدولی‏خان تنکابنی"، اصفهان به‏رهبری "حاج آقا نورالله" و "مدرس" و... شروع شد که به عزل محمدعلی‏شاه و سلطنت احمدشاه (۱۳۲۷ق) انجامید، نتوانست مردم را در مسیر نظامی مردم‏سالارانه قرار دهد، هرچند در قانون اساسی و متمم آن که یکسال بعد نوشته شد، مشروطه خواسته‏هائی را برای جامعة ایرانی آرزو می‏کرد، اما خواسته‏هایی که برگرفته از کشورهای اروپائی چون فرانسه و بلژیک بود که سال‏ها برای تحقق نظامی قانون‏مند و متکی بر آراء مردم، مبارزه کرده و نهادها و بنیان‏های آن‏را در جامعه فراهم کرده بودند و پرواضح بود که فهم مردم و رهبران سیاسی ایران آن دوره، ضرب‏آهنگ یکسانی با کشورهای اروپائی نداشت و حداکثر متفکران نهضت سعی می‏کردند ایده‏های غربی را ایرانیزه و اسلامیزه کنند، اما به‏واسطة فهم ناصحیح از مشروطیت به‏گونه‏ای که برخی از رهبران روحانی مشروطه، به ادعای خودشان، آن‏را به‏درستی نمی‏شناختند، جدانگه‏داشتن مردم از قدرت و "دروغ" بعض رهبران و رجال سیاسی به مردم؛ نتیجه همان شد که دیدیم. امروز هم معلوم نیست کدام بخش از چنین نهضتی می‏تواند فریادرس مردم ایران‏زمین باشد و کمکی به تعالی حرکت مردم‏سالارانه کند تا جامعه در مسیر صحیح گام بردارد که دوباره به انحراف کشانده نشود؟ به‏راستی این‏همه سخن گفتن از مشروطیت، از باب چیست؟ آیا قرار است که گروهی جهت فکری جامعه را منحرف کنند یا اذهان جامعه را مشغول نگه‏دارند تا برای مدتی سرگرم شوند تا نشوند سخنان مسئولان پروندة هسته‏ای را که بی‏مهابا می‏گویند: "فکر حملة نظامی را هم کرده‏ایم" یا سخنان دیگر مسئولان را که از مردم می‏خواهند "برای تحمل یک دورة ریاضت اقتصادی" آماده شوند یا این‏که "کشور برای مقابله با تحریم‏های احتمالی آماده شده است"؟ آیا قصد است که به‏این ترتیب شرایط کنونی جامعه را تحت‏الشعاع قرار دهند تا مردم به‏دنبال خواسته‏هائی فرستاده شوند که حتی در زمان خود، بر مردم و رهبران سیاسی معلوم نبود؟ چرا امروزه همه از مشروطیت می‏گویند؟ باید به مردم "راست" گفت تا مردم به‏آن‏چه حکومت می‏گوید، اعتماد داشته باشند.  

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.  

 

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS