پیام شمارة ۲۴۰
یاران همراه!
انتخابات نمایندگان مجلس خبرگان رهبری قرار است که در پائیز سال جاری برگزار شود و بههمین مناسبت، مباحث متعددی دربارة چگونگی افراد انتخابشونده در رسانهها انعکاس پیدا میکنند. دامنزدن به چنین مسائلی و بررسی کارشناسانة آنها، بهطور قطع برای آیندة نظام جمهوری اسلامی ایران از اهمیت بالائی برخوردار است و اندیشمندان و رهبران سیاسی باید ضمن استقبال از طرح موضوعاتی از این قبیل، فضای سالم تضارب افکار را فراهم کنند. چندی پیش یکی از اعضای مجلس خبرگان بههمراه تعدادی از مدرسان حوزة علمیة قم در میزگردی، دلایلی را مبنی بر عدم ورود "غیرمجتهدهای حوزوی" به مجلس خبرگان بیان کردند و تا آنجا پیش رفتند که طرح ورود آنها را "مخالف روح قانون اساسی، مبانی شرع و مخالف رویه عرفی و حقوقی كشورهای ديگر" دانستند و ادامه دادند: "خبرگانی كه در مجلس خبرگان هستند بايد مجتهد باشند؛ زيرا اگر مجتهد نباشند، انتخاب آنها غيرشرعی است و ورود متخصصان غيرمجتهد به مجلس خبرگان بر خلاف عرف جاری در كشورهای مختلف است و خلاف شرع است". "بدون فقاهت اصلاً ولیفقيه، ولیفقيه نخواهد بود. حال كه چنين است و ولیفقيه چنين جايگاهی دارد، بنابراين كسانیكه میخواهند ولیفقيه انتخاب كنند، اگر شرط فقاهت نداشته باشند با پيامدهای منفیای كه گفته شد، مواجه میشويم، يعنی طبق آن فرضية اول، کسی انتخاب خواهد شد كه از نظر شرعی فاقد صلاحيت است." و دربارة این نکته که مقبولیت ولیفقیه باید از جانب مردم تأئید شود اصرار میکنند که: "دربارة ولايت فقيه اين بحث مطرح است كه آيا مقبوليت او توسط مردم تأمين میشود يا اينكه مشروعيت او هم مورد توجه است. اين حرف هم يك بحث سياسی است و هيچ ثمرة عملی بر آن مترتب نيست." و اضافه میکنند که: "(امام خمینی (ره)) در كتاب بيع با صراحت میفرمايند كه تمام اختياراتی كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) در زمينة حكومت و سياست داشتند، ولیفقيه هم دارد." سپس ادامه میدهد: "اين مسأله را چگونه میتوانيد با آرای عمومی توجيه كنيد. آيا مردم يك كشور میتوانند همة اختياراتی را كه پيامبر(ص) و ائمه (ع) دارا میباشند به يك فقيه واگذار كنند؟" "مسألة حكومت فقيه و نصب از طرف ولیعصر (عج)، نصب به نحو قضيه حقيقيه است، يعنی گفتهشده فقيه عادل با چنين شرايطی، حق ولايت و حاكميت را در جامعه دارد. تشخصيص اين موضوع چون قضيه به نحو قضيه حقيقيه است، به مكلف واگذار شده است. به اين معنا كه شارع موضوع را در مورد خاصی معين نكرده است و چون موضوع تخصصی است، تشخيص و پيداكردن فقيه كار هر كسی نيست." و در جواب این سؤال که: "چرا در زمان پيامبر (ص) يا امام (ع) یک گروه بهعنوان خبره جمع نشدند تا امام معصوم (ع) را انتخاب كنند" میگویند: "يك نفر پيامبر بود و با دلايل و معجزاتی كه ارايه میكرد، مردم پيامبری او را پذيرفته بودند. بنابراين كانديدای ديگری وجود نداشت تا مردم به آنها رأی دهند. دربارة اميرالمؤمنين (ع) هم اساس ديدگاه اعتقادی ما، ايشان منصوب از طرف خداوند هستند، ولی در مورد ولیفقيه بايد كسانی كه توانايی شناخت فقيه افضل را دارند، چنين شخصی را انتخاب كنند. بحث مقبوليت نيز يك شعار سياسی است." (برای مطالعة مباحث مطرح شده در میزگرد، به شبکه خبری ملت: (اینجا) مراجعه نمائید.) در دو پیام ۱۹۴ و ۱۹۶، بهطور اجمال پیرامون انتخابات مجلس خبرگان و ورود غیرمجتهدهای حوزوی به آن، مطالبی آورده شد. در این پیام، سؤالات زیر را طرح مینمایم تا اگر جوابی برای آنها پیدا شود:
۱- آیا ولیفقیه همچون معصوم دارای عصمت است و از هیچ خطایی مبرا نیست؟ در اینصورت چرا اصرار است که ولیفقیه بر جایگاه پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بنشیند؟
۲- کدام بخش از قانون اساسی، ورود "غیرمجتهدهای حوزوی" به مجلس خبرگان را ممنوع کرده است؟ چرا ورود خبرگان غیرمجتهد حوزوی به مجلس خبرگان مخالف ((رویة عرفی)) است؟ آیا از طریق همهپرسی (رفراندوم) عمومی، چنین استنباطی پیدا شده است یا رویة عرفی جامعه، ورود آنها را برنمیتابد؟ آیا منظور "روية عرفی و حقوقی كشورهای ديگر" است؟ چنین نتیجهگیری از کجا پیدا شده است؟ آیا چند کشور اسلامی (یا غیراسلامی!) دارای مجلس خبرگان رهبری و نظامی مبتنی بر ولایت فقیه هستند؟
۳- چرا ورود غیرمجتهدهای حوزوی به مجلس خبرگان خلاف شرع است؟ بر اساس کدامین آیات قرانی و احادیث صریح، چنین تفکری پیدا شده است؟ آیا سیرة پیامبر و امامان معصوم چنین اندیشهای را قبول دارند؟ یا صرف بیان "دلایل کلامی" که در میزگرد بیان شدهاند - و البته هر اندیشمند، متخصص و مجتهد غیرحوزوی نیز بهراحتی میتواند از همان دلایل برای ورود به مجلس خبرگان استفاده نماید-، خلاف شرع بودن قضیه را اثبات مینمایند؟
۴- اگر ولیفقیه را نمایندگان مجلس خبرگان انتخاب میکنند، چه دلایلی وجود دارد که وی انتخابشده از طرف صاحبالزمان است؟ آیا نمایندگان مجلس خبرگان هم منتخب حضرت هستند؟ به چه دلایلی؟ آیا تنها مجتهدان فقه و اصول، مورد تأئید بقیةالله (عج) هستند و کسانی که "اجتهاد در علوم غیرحوزوی" را دارند، مورد تأئید و عنایت امام عصر نیستند؟ آیا نسل جوان دانشگاهی چنین نظریاتی را میفهمد یا اصلاً چه اهمیتی دارد که آنها بفهمند یا نفهمند؟
۵- گفته میشود که ولیفقیه باید شرط فقاهت داشته باشد و کسانی هم که میخواهند او را انتخاب کنند، باید فقیه و مجتهد باشند وگرنه از نظر شرعی فاقد صلاحيت است. آیا این شرط برای تمامی انتخابات صادق است یا فقط برای مجلس خبرگان صدق میکند؟ یعنی، کسانی که میخواهند رئیس جمهور، نمایندة مجلس و.... را انتخاب کنند، باید حداقل در سطح نمایندگی مجلس، ریاست جمهوری و.... باشند؟ یا منظور ایناست که هر صنفی، جنس خود را تعیین کند؟ پس چرا رؤسای تعدادی از دانشگاههای ایران از روحانیون انتخاب شدهاند؟ اصلاً اینکه گفته میشود از نظر شرعی فاقد صلاحیت است، مبتنی بر کدام یک از اصول شریعت است؟
۶- آیا ولیفقیه دارای ((اختيارات)) پيامبر(ص) و ائمه(ع) در زمينة حكومت و سياست است یا ((حق)) آنرا دارد و اصلاً این دلیل چه ارتباطی به ورود غیرمجتهدهای حوزوی به مجلس خبرگان دارد و آیا همة غیرمجتهدهای حوزوی در زمرة ((هرکسی)) قرار دارند؟
۷- آیا واقعاً غیرمجتهد فقه و اصول اعتقاد دارد که توانايی شناخت فقيه افضل را ندارد، یا چنین تصمیمی را مجتهدین فقه و اصول برای آنها گرفتهاند؟ آیا منظور از ((متخصصان غيرمجتهد)) چیست؟ آیا کسانی که بیش از ۳۰ سال در دانشگاههای معتبر دنیا علوم جدید را فراگرفتهاند، در مجامع علمی دنیا شناخته شدهاند، مقالهها و کتابهای بسیاری را نگاشتهاند و تجربة بالائی در موضوعات کاربردی و نظری تخصص خود دارند، باید ((متخصصان غیرمجتهد)) نامیده شوند و از ورود به مهمترین مرکز تصمیمگذاری کشور، یعنی انتخاب شخص اول مملکت که اختیارات فراوانی را در امور کشور در حوزههای مختلف بهعهده دارد، محروم بمانند و تنها کسانیکه با فقه و اصول سنتی آشنائی دارند، ((متخصصان مجتهد)) بهحساب آیند؟ آیا چنین استدلالی از پایههای علمی و منطقی برخوردار است؟
۸- چرا بحث مقبولیت یک شعار سیاسی پنداشته میشود و آیا همة کسانی که آنرا طرح میکنند، در چنبرة سیاستمداران گرفتار شدهاند و اصلاً این موضوع چه ارتباطی به ورود غیرمجتهدهای حوزوی به مجلس خبرگان دارد؟
۹- آیا عبدالرحمن عوف در جریان انتخاب خلیفة مسلمین، یک مجتهد و فقیهی بود که توانائی شناخت فقیه افضل را داشت که حضرت علی (ع) در انتخاب او اعتراضی نکرد یا وی اعتقاد راستین به نظام مردمسالاری، خارج از هر دستآوردی داشت؟ نتیجة آن چه شد؟
۱۰- آیا تشکیل مجلس حَكَميٌت در جنگ صفّين بهدلیل تسلیم شدن امیرالمؤمنین با خواستة یارانش نبود؟ آیا حضرت علی (ع) نمیتوانست با آن مخالفت و مقابله کند؟ آیا انتخاب ابوموسی را که مجتهد زمان خویش بود، امام تأئید میکردند یا تسلیم نظر خوارج شدند؟ چرا امام اصرار داشتند افرادی غیرمجتهد چون عبداللهابن عبّاس يا مالك اشتر را که هر دو از سیاستمداران عصر خویش بودند، برای مجلس حَكَميّت انتخاب کنند؟
۱۱- بر اساس کدام منطق علمی و اصرار اندیشمندپسند، برخی از روحانیون اصرار دارند که انحصار مجلس خبرگان را بهطور کامل در اختیار خود داشته باشند و نظام حکومتی را از کارشناسی و تخصص خبرگان غیرحوزوی محروم کنند؟ آیا منظور از مجلس خبرگان، مجلس مجتهدان فقه و اصول است که ورود غیرمجتهد حوزوی در آن ممنوع اعلام شده است، یا در جهان متکثر کنونی که تمامی اجزاء آن در حال تغییر مداوم و سریعاند و شناخت چنین تغییراتی واگذارشده است به متخصصان و خبرگان علوم مختلف که همان مجتهدان رشتههای خود هستند و بهطور طبیعی، عدم حضور آنها در کیفیت مجلس خبرگان خلل جبران ناپذیری وارد خواهد کرد؛ واژة ((خبرگان)) باید فراتر از علوم سنتی حوزوی مورد توجه قرار گیرد و حوزههای جدید و مورد نیاز بشر عصر کنونی را پوشش دهد؟ آیا با این تعبیر جدید از مجتهد، هنوز میتوان ادعا کرد که غیرمجتهد حوزوی نمیتواند در مجلس خبرگان حضور داشته باشد؟
۱۲- آیا واقعاً چرا در زمان هیچکدام از امامان معصوم، گروهی به عنوان خبره انتخاب نشدند تا امام عصر زمان خویش را انتخاب كنند؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
پ.ن.
روز میلاد مرد دشستان طاها، مولیالموحدین و شیرمرد تمامی اعصار حضرت علی (ع) را که "روز پدر" نامگذاری شده است، خدمت تمامی یاران همراهم تبریک و تهنیت عرض میکنم.
