پیام شمارة ۲۳۹
یاران همراه!
یکبار دیگر حقوق بشر و امنیت اجتماعی در جامعة ایرانی سیلی خورد و جوانی ساده ولی پرشور و خروش را روانة دیار نیستی کرد؛ جوانی که مثل همة جوانان دیگر، میخواست شنیده شود، اما گوشی برای شنیدن یافت نمیشد، پس سختترین و دردناکترین مسیر را برای شنیدن انتخاب کرد، حتی اگر برای مدتی کوتاه باشد. خبر درگذشت اکبر محمدی که در واقعة کوی دانشگاه در تیرماه ۱۳۷۸، همراه برادرش و چند نفر دیگر دستگیر و روانة حبس شد، دل را آزرده کرد و البته این واقعة غمانگیز نیز تاریخ مصرفی دارد و پس از چندی از نظرها محو و از خاطرهها میرود. بهطور قطع، اکثریت قریب بهاتفاق جامعة ایرانی از این موضوع و وقایعی شبیه به آن، مطلع نیستند و سر درگریبان خود دارند. تنها جمعی معدود که تعدادشان بسیار قلیل و اکثریتشان در خارج از وطن سکنی گزیدهاند، برای مدت زمانی، تنور خبر را گرم نگه میدارند تا بهتعبیر خود، افشاگری کنند وضعیت نابسامان حقوق بشر در ایران را و از اینطریق بتوانند فشارهای بینالمللی را بر حاکمیت بیشتر کنند. بهتعبیری درگذشت اکبر محمدیها، شاید بهانهای باشد برای اپوزیسیون که به مقابله برخیزند علیه جمهوری اسلامی و یکبار دیگر هر گروهی حرفهای خود را که شاید با هم یکسان نباشند، در گوش خبرگزاریهای داخلی و خارجی بخوانند. اما امروز من از آن سبب که اکبر محمدی برادر دانشجوی سابقم منوچهر محمدی بود، نمیخواهم نوحهسرائی کنم که آن دردی را دوا نمیکند، هرچند منوچهر که هنوز در حبس است و در دو درسی که در دانشکده با من داشت، خوب شناختمش و با روحیات و اخلاقش آشنا شدم و اگر برادرش هم مثل او میبود، بدا بهحال کسانیکه با سادهدلانی درافتادهاند که اگر حاکمیت میتوانست فضائی چندصدائی ایجاد و زمینة فعالیت سیاسی- اجتماعی متکثر را برای علاقهمندان فراهم کند، شاید میتوانست در آینده همین افراد را به استخدام نظام درآورد و بیشترین خدمت از طرف آنها را نصیب جامعه کند، اما صدافسوس که مسیر به اشتباه طی طریق میشود و نیروهای مستعد فراوانی باید هرز روند. دلیل چیست و چه کسانی مقصرند؟ جملهای معترضه اضافه کنم که مشکلات جامعه تنها به این موضوع تمام نمیشوند و مسائل مختلفی ذهن اندیشمندان را بهخود مشغول کرده است، اما انگار گوشی برای شنیدن نیست. باز میپرسم: دلیل چیست و چه کسانی مقصرند؟ به اعتقاد من، هنجارهای اجتماعی در هر جامعه نشسته بر چهارپایهای است که اگر یکی از آنها سست شود، چهارپایه واژگون میشود و هنجارها به ناهنجارها تبدیل میشوند. چهار ستون عبارتند از: جامعه، نهادهای واضع و مجری قوانین جامعه، دستگاه قضا و روشنفکران. باید دلیل را در این چهار رکن جستجو کرد و تقصیر را بر گردن آنها انداخت. در کنار مردم، نهادهای تأثیرگذار جامعه چون نظام آموزشی، رسانههای دیداری و شنیداری، مطبوعات و.... میتوانند در روند جامعه تأثیرات فراوانی داشته باشند و زمینة ظهور جامعهای چندصدائی را فراهم کنند. جامعهای که نسبت به آیندهاش بیتفاوت بماند، با "بحران" اخلاقی و فرهنگی شدید روبهرو باشد، خود را وامدار دولت بداند، نفعطلبی شخصی را شاخص تصمیمات خود قرار دهد، مسیر نظام مردمسالارانه را به خطا رفته باشد، چندصدائی نباشد، رسانهها و مطبوعات خودسانسوری پیشه کرده باشند و مسائلی از ایندست؛ ملتهب خواهد بود و نسبت به بسیاری از ناهنجاریهای مرسوم مقصر. در چنین جامعهای حضور برخی گروهها و مردم در برخی از صحنههای سیاسی- اجتماعی، دلیلی نیست بر هوشیاری و حساسیت جامعه نسبت به تحولات پیرامونی که ممکن است القاء شده باشد از طرف برخی از نهادهای تصمیمگیرنده که کنترل جامعه را در اختیار خود دارند. دراین میان، لایههای ناپیدا و نامحسوسی در کل حاکمیت بهوجود میآیند که بر حسب سلیقه، به اعمال بعض قوانین مبادرت میکنند اگر باب میلشان باشد و اگر نباشد، حتی قوانین وضعشده از طرف حاکمیت را هم، نادیده میگیرند، بنابراین کلیة رفتارهای جامعه باید مطابق با خواستههای آنها صورت پذیرد، درغیراینصورت با روشهای مختلف با آن برخورد میکنند و اصطلاحاً ریشهاش را میسوزانند. خودمحوری چنین گروههای نامحسوس، تا آنجا پیش میرود که حاکمیت را هم به چالش میکشانند، دلسوزان دولت و مجموعة نظام را با مشکلات روبهرو میکنند و مردم را در مقابل آنها قرار میدهند، مصائب مختلفی را بر جامعه تحمیل میکنند و هزینههای بالائی را بهگردن مردم و نظام میاندازند. بدیهی است که این گروه هرگز نقد مشفقانة دلسوزان را برنمیتابند و حتی با اندیشمندان جامعه نیز برخوردی قهرآمیز اختیار میکنند. بهطور معمول، بخش قابل توجهی از این گروه در قوة قضائیه سکنی میگزینند و با اختیارات فراوانی که در اختیار میگیرند، حتی عرصه را تنگ میکنند بر دلسوزان این نهاد، تا آنها بر عاقبت کارشان نگران و بر آخرتشان هراسان و نالان شوند. اعتقاد دارم بیشترین ضربه را نظام از این قسمت متحمل میشود، یعنی بیعدالتی در دستگاه قضا، که زمینة لازم را برای بروز ناهنجاریهای دیگر در جامعه مهیا و پایههای نظام را سست میکند. مردم، تحمل بسیاری از مشکلات را در حوزههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و.... دارند، اما بیعدالتی دستگاه قضا، کمر جامعه را میشکند و اگر آن، نهادینه شود هیچ مظلومی را ملجایی نیست و جامعه، خمود و افسرده خواهد شد. با اینهمه، وظیفة روشنفکران چیست که یکی از ستونهای اصلی جوامع نوین هستند، و آنها باید چه تدابیری از خود بروز نمایند؟ اگر روشنفکران عرق ملی نداشته باشند و تنها بر عقاید و اندیشههای ایدئولوژیکی خود اصرار ورزند، نهتنها از حاکمیت فاصله و در مقابل آن قرار میگیرند که از مردم و واقعیتهای اجتماعی نیز دور میشوند، تو گوئی آب در هاون میکوبند و تلاشهایشان اثر مطلوبی در جامعه ندارد. اعتقاد دارم یکی از مشکلات اساسی روشنفکران ایرانی، سست بودن پایههای فرهنگی آنها در تبیین نظام مردمسالارانه است. بسیاری از این گروه، همچون بسیاری از وابستگان به حاکمیت، تحمل نظامی چندصدائی را ندارند و با تقسیمکردن یکدیگر به جریانهای مختلف فکری، یعنی همان اصطلاح خودی و غیرخودی که قایل هستند برخی از لایههای فکری حاکمیت بهآن، به تقابل دیدگاههای یکدیگر میپردازند. پس، باید جریان یا افرادی در رسانهها و سایتهای خبری اپوزیسیون بهشدت بزرگنمایی شوند و در مقابل، افراد و گروههایی در انزوا قرار گیرند و تا لحظة مرگشان حرفی از آنها نباشد، اکبر محمدی از جملة آنها بود. بهاین ترتیب، زمانیکه روشنفکران جامعه نتوانند تکلیفشان را با خودشان حل کنند، چگونه میتوانند اعتماد جامعه را جلب کرده و در آنها نفوذ کنند؟ کثیری از این افراد وقتی به استخدام حاکمیت درآیند، تئوریسین برنامههای او میشوند و از هیچ کوششی برای حفظ قدرت دریغ نخواهند کرد، اما وقتی به دلیلی از حاکمیت جدا میمانند، اپوزیسیون را تشکیل میدهند و نظامی دموکراتیک را در "ادبیات غیرایرانی"، جستجو میکنند. گمبودن هدف و تفرق آراء روشنفکران ایرانی درخصوص تبیین نظامی مردمسالارانه و مبارزه با استبداد از طرفی و فاصلة آنها با واقعیتهای موجود در جامعة کنونی ایرانی و خواستههای مردم از طرف دیگر، زمینة ناهنجاریهای عدیدهای را موجب شده است. بنابراین بهنظر میرسد که در شرایط کنونی جامعة ایران، چهار ستون اصلی تبدیل ناهنجاریها به هنجارها، سست هستند که همین امر سبب شده است، بسیاری از ناهنجاریها در زمینههای مختلف پدیدار گردند و هزینههای فراوانی را بر جامعه مترتب نماید که مرگ اکبر محمدی، بخش کوچکی از آناست.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
