پیام شمارة ۲۳۸
یاران همراه!
۱- طبیعت را همیشه دوست داشتهام و او را بهترین دوست و یاوری میدانم که میشنود حرفهایم را بهگوش جان و بدون هیچ منتی همنوا میشود با شکوهها و دردهایم و در همه حال، آمادة شنیدن درد دلهای اشکبارم بوده است. آیا لحظهای شیرینتر از تفرج در دشتی سبز یا کوهی بلند وجود دارد یا اوقاتی خوشتر از خوابیدن کنار چشمهای پرآب؟ آیا سکوت کوهساران را که با غریو باد میشکند با گوش جان شنیدهاید و آنرا در اعماق وجودتان تکرار کردهاید تا آرامشبخش دوران تنهائیاتان باشد؟ آیا دیدهاید رقص موزون برگها را همراه آرایش ابرها در دل جویباری در کوچهباغی از دهستانی سرسبز یا باریکه آبی در شیار کوهستان که تمامیت زیبائی را بهتصویر میکشاند؟
"صدای باد میآید،عبور باید کرد.
و من مسافرم ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید.
مرا به کودکی شور آبها برسانید."
آیا چشم بر چشم چمن خودروی طبیعت گذاشتهاید و راز لطافت، پاکی، نرمی و شادابی را از او پرسیدهاید؟ آیا رقص غزال ابروکشیدة طناز را میان درختان در قلب خود بهتصویر کشیدهاید؟ پرواز سنجاقکها میان بوتهزارهای دشتی سرسبز را چطور؟ آیا تاکنون لالة گوش خود را با موسیقی طبیعت شستشو دادهاید تا قادر به شنیدن اصواتی از عالم غیب شوید؟ آیا در طبیعت، موهای خود را بهدست باد سپردهاید و تن خسته را بر خاک آن آسودهاید؟
"چون عشق بزد آتش، در پرده سـتــّاری
آن باد بهاری بین، آمیزش و یاری بین
گرنی همه لطفستی، با خاک نپیوستی
درباغ صفا، زیر درختی به نگاری
افتاد مرا چشم و بگفتم: چه نگاری؟"
آیا در میان ناز و عشوة ساقههای گندم، به رقص و پایکوبی پرداختهاید، با قطرات شبنم وضو گرفتهاید و در مقابل عشق زانو زدهاید؟ آیا با سرانگشتان دستهایتان، هستی را در لابلای خاک معطر طبیعت جستجو کردهاید و مشتی از آنرا به نیت تیمم به سر و روی خود پاچیدهاید و بر پیشانی کوه، نماز عشق اقامه کردهاید؟ آیا رقص کوه را در لابلای ابرهای تودرتو بهتماشا نشستهاید و جسم خاکی خود را با نسیم باد عطرآگین کردهاید؟
"جسم خاک، ازعشق، برافلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد"
آیا در جویباری در دل کوهساران، غسل تعمید بهجا آوردهاید و سنگینی آلودگیهای جسم را در زیر شنهایش پنهان کردهاید؟ آیا در تالابی، لالههای محبت و دوستی را جستجو کردهاید و زورقی ساختهاید از گلبرگهای لطیف آن، تا خود را به سرزمین رؤیاهایتان برسانید؟ آیا بر بال پرستوی آسمان، گشت و گذاری در باغ آرزوهایتان کردهاید و بهیکباره شیرجهای جانانه در حوض پر از ماهی حیاطخلوت دلتان زدهاید؟ آیا تا کنون خود را در طبیعت فراموش کردهاید و با او یکی شدهاید و خدا را با چشم دل دیدهاید؟
"تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهیها، حوضشان بیآب است.
باد میرفت به سر وفت چنار.
من به سر وقت خدا میرفتم."
چه شورانگیز است با طبیعت همآغوش شدن، ناز و کرشمهاش را بهجان خریدن، پرطاووسی در کرشمة مصاحف دیدن و دل را به او سپردن. طبیعت محرم رازها و حرفهائی است که دل، نمیتواند سنگینی آنهارا تحمل کند و هرلحظه میخواهد خود را در جائی خالی کند و چه جائی بهتر از قلب طبیعت که همه را میشنود و هرگز اسرار، هویدا نمیسازد.
"چنان کرشمة ســـــــاقی دلم زدست ببرد
که باکسی دیگـرم نیست برگ گفت وشنید"
طبیعت مرهم زخمهای چرکین روح و دردهای کهنة روان است که اگر پاک نشوند، بر ناپاکیهای دنیا خواهند افزود و جنگ و خون را بر پیشانی عالم خواهند پاچید. طبیعت، غم دل را شستشو میدهد، خرد آدمی را افزون میکند و جسم را از ناپاکیها، پاک میسازد. عاشقان طبیعت؛ صلح، لبخند و آرامش را برای همه هدیه میآورند و شادی، سرور و نیکبختی آدمیان را در سر میپرورانند.
"به صحرا رو که از دامن غبار غــم بافشانی
به گلــزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی"
آرزو دارم که عاقبت سر بر سینة طبیعت بگذارم و در آغوش فراخش آرامش بگیرم. به همسرم گفتهام، اگر یادش بماند که دوست دارم جسدم را هدیة طبیعت کند و مرا در دل کوهی بلند بهخاک بسپارد.
"دامنی گر چاک شد درعالم رندی چه باک
جــامهیی درنیک نامی نیز میباید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید."
۲- دشمنان طبیعت، انسانهای آلودهذهناند و حافظان آن، محیط بانانی هستند که دل در گرو طبیعت گذاشتهاند و با او عقد ناگسستنی بستهاند. برحسب اتفاق در دنیای مجازی، با تعدادی از دوستداران و محیط بانان طبیعت آشنا و از رنجهائی که بر آنها میرود، آگاه شدهام. این سربازان گمنام، روزها را برای پاسداری از طبیعت به شب میرسانند و با عشق به طبیعت، در مقابل تمامی ناملایمات ایستادگی میکنند تا آسیبی وارد نشود بر جبین باشکوه آن. با اندوه، یکی از یارانشان را بهتازگی دشمنان طبیعت گرفتهاند و همه در عزای اویند. چقدر سخت است عزیزی را ازدست دادن و درعین حال خوشا بهحال کسی که جان برای حفظ آبروی طبیعت میدهد تا همیشه زیبا، شاداب، سرافراز و بااقتدار باشد تا گوشی شنوا بماند برای شکوهها و دردهای آدمیان و سینهای پرفراخ باشد برای آرامش بخشیدن به قلبهای مجروح و نالان.
۳- دوستداران طبیعت در سوگ همرزمشان نشستهاند و میخواهند عاشقان را به میهمانی دلهایشان دعوت کنند. از من نیز خواستهاند که لینک اعتراضشان را در این صفحه بگذارم تا یاران همراهم با آنها همراهی و همدردی کنند. کافیست به این آدرس:
سر بزنید و با آنها یکی شوید.
همیشه سبز و آفتابی باشید.