پیام شماره ۲۳۳
یاران همراه!
بیش از دوازده روز است که صلحجویان و طرفداران حقوق بشر در منطقه خاورمیانه، در قدمگاه دلشان پیادهروی نمیکنند و نمیتوانند چند لحظهای بر روی نیمکت بلورین قلبشان آرام بنشینند و برای نهادینه کردن آزادی و امنیت اجتماعی، تفکر کنند. بالعکس، همه نگران آتش جنگی هستند که روزبهروز، شعلههایش در لبنان و سرزمینهای اشغالی بلندتر میشود و ضمن سوزاندن جان و کاشانة انسانهای بیگناه، تدابیر مردمسالارانة اندیشمندان را برای طراحی نظامی دموکراتیک، نقش برآب میکند، چون همه چیز را تحتالشعاع خود قرار داده است. بد زمانهای است که جان انسانها در کشورهای اسلامی چقدر بیارزش شده است و نوشتن از آن، تکرار کلمات و واژههائی را تداعی میکنند که هر روز شنیده میشوند و فقط خستگی و افسردگی را بر شنوندگانش میافزاید و دریغا که دستآورد دیگری درپی ندارد و خیل عظیم مسلمانان را مقابل خشونتهای دشمنانان، توانی نیست. جالب است که بدانیم حدود ۱۴۷۶۲۳۳۴۷۰ نفر مسلمان در سراسر گیتی زندگی میکنند که از این تعداد، یک میلیارد نفر در آسیا، ۴۰۰ میلیون نفر در آفریقا، ۴۴ میلیون نفر در اروپا و ۶ میلیون نفر در آمریکا هستند. از هر پنج نفر جمعیت دنیا، یک نفر مسلمان؛ در مقابل هر "هندو"، دو نفر مسلمان؛ در برابر هر "بودائی"، دو نفر مسلمان و در مقابل هر "یهودی"، صد نفر مسلمان وجود دارد، با این وجود هنوز مسلمانان به قدرت خویش آگاهی پیدا نکردهاند و چنین قدرتی را به دیگران نفهماندهاند. شگفت است که حتی بسیاری از رهبران کشورهای عربی بهشدت از یهودیان اسرائیل میترسند و به دلیل چنین ترسی، جنایتهای بیشمار صهیونیستها را در منطقه تحمل کردهاند، بهگونهای که حتی از محکومیت تجاوز اخیر دژخیمان اسرائیلی به خاک لبنان هراسناکاند، تو گوئی همه خواهان نابودی یا حداقل خلعصلاح حزبالله و جداماندن این گروه از تحولات سیاسی لبنان و منطقه هستند. گروهی هم که تجاوزها را محکوم میکنند، کلامشان ضمانت اجرائی ندارد و خوشحالاند که با محکومیتی لفظی، ادا کردهند دین خود را به مردم فلسطین و لبنان، و فشار افکار عمومی را از خود برداشتهاند؛ همچنین اعتراضهائی در برخی از کشورهای آسیائی، اروپائی و آمریکائی که اکثر آنها را لبنانیها، فلسطینیها، عربها، ایرانیها و مسلمانان مهاجر تشکیل میدهند همراه با اندکی از مردم بومی آن کشورها، پرچم و پلاکارد در دست، با خواندن آواز و سرود، حملة اسرائیل را محکوم میکنند و پس از پایان تجمعات، خندان و گاهی خسته به محل امن کار و کاشانهاشان بازمیگردند و اما بخشی از ما ایرانیان هم به فرمان ارگانی دولتی به خیابانها رفتیم و شعار مرگ بر اسرائیل سر دادیم و اینگونه تمام شد حمایتهای مردمی و دولتی، درحالیکه هرروز دهها مسلمان لبنانی و فلسطینی در خون خود میغلطند، زیر آوار میمانند، تأسیسات اقتصادیشان منهدم میگردد و آیندهای تاریک را روبهروی خود نظاره میکنند. شگفتا! مردمی که در نمازهای جمعه و میتینگهای سیاسی، شعار "مرگ بر اسرائیل" کمتر از حلقومشان شنیده میشود، اما پیوسته زیر آماج سبعیت و درندهخوئی صهیونیستها روز را به شب میرسانند و با هرچه دارند مبارزه میکنند. آنها خروشان زیر آتش خمپاره، خون میدهند، اما مردمان سرزمینهای دور در مکانهای امن و مصفا شعار میسرایند که آنها را نه حرکتی است و نه توانی برای حرکت، زیرا همه نظارهگر شدهاند بر خون کودکان، زنان و مردان بیسلاح که هر روز توسط رژیم اشغالگر، سلاخی میشوند؛ حال تصور کن اگر چنین تجمعات اعتراضآمیزی علیه رژیم غاصب صهیونی در کشورها برپا نمیشدند، چه جنایتهائی را که صهیونیستها مرتکب نمیشدند و خونهای ناحق بیشتری را بر زمین نمیریختند. تصور کن که صبح با صدای خمپاره از خواب برخیزی و شب را از ترس ندیدن فردا، به آغوش رختخواب پناه بری و در عین ناباوری مشاهده کنی که کسی را در دنیا پشتیبان نداری. ۵۷ کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی هم در این اندیشندهاند که با صدور بیانیه و قطعنامه، میتوانند وظایف خود را انجام دهند در مقابل یکی از دهشتناکترین رخدادهائی که اکنون به تعداد اعضای سازمان از عمرش سپری شده است، و سازمان ملل متحد را که نشاندهاند مراقب صلح جهانی باشد و جلوگیری کند از جنگ و قتلعام مردم بیگناه، درعین ناباوری سخن از آتشبس نمیکند و دبیر کلاش سر بهگریبان سکوت فرو برده است و فقط ارایه گزارش به شورای امنیت، خیالش را آسوده میکند؛ و درنهایت برای زمینگیر کردن مبارزان، شاید با اشاره آمریکا میخواهد دست به دامان ایران و سوریه شود تا همگان گمان برند، ایندو آتشبیار معرکه هستند، اما عامل فتنه را که همان آمریکا باشد، ازیاد برده است؛ در یک کلام، تو گوئی همه جمع شدهاند تا از مردم بیدفاع لبنان و فلسطین انتقام بگیرند و حق آزادیخواهان را کف دستشان بگذارند تا دیگر هوس آزادی و استقلال بر سر نرانند. تحولات اخیر بهروشنی، یک جهت را نشانه گرفته است و آن ایناست که اسرائیل صلح نمیخواهد و به بهانه کسانیکه آب بر آسیابش ریختند، مترصد تهاجمی عظیم به سرزمین لبنان و اشغال دوبارة آن است تا هم خیال خود را برای مدتی راحت کند و هم ضربشستی به ایران نشان دهد که آمریکا بتواند اقدامات بعدی خود را در مقابل این کشور به سهولت انجام دهد؛ با این امید، ایران که بنشیند، سوریه و یکی دوتای دیگر هم خواهند نشست. پرواضح است که شکست حزبالله در جنوب لبنان و حماس در غزه و سرزمینهای اشغالی، سرکوب جبهة خارجی مقاومت ایران را در مقابل آمریکا و اسرائیل بههمراه دارد و بنابراین باید شاهد تحولاتی جدید در منطقه و سیاست خارجی ایران بود. دشمن با برنامهای ازپیش طراحی شده، موقعیت و ترفند جدیدی را بهدست آورده است و قصد دارد برای نابودی مقاومت و یکدست کردن منطقه یا بهتعبیری ایجاد "خاورمیانة بزرگ"، حداکثر استفاده را نصیب خویش کند، اما در صورت ادامه تهاجم رژیم غاصب اسرائیل به لبنان و طولانیشدن جنگ، آیا دولت ایران چه واکنشی از خود نشان خواهد داد؟ این سؤالی است که هم اسرائیل و حامیان او ازجمله آمریکا و هم تمامی کسانیکه نزدیک به سه دهه، شعار "مرگ بر اسرائیل" از حلقومشان خارج میشده است، میپرسند. چه بخواهیم یا نخواهیم، حملة رژیم صهیونیستی به سرزمین لبنان، تنها حزبالله را نشانه نگرفته است و درصورت ادامه سیاستهای کنونی دولت ایران، آنرا بالاخره به میدان خواهد کشاند و او را به مبارزه دعوت خواهد کرد. در اینصورت سؤالهائی به قرار زیر در ذهن نقش میبندند، سؤالهائی که جوابی بهسادگی ندارند، اما باید پرسید و منتظر ماند:
۱- آیا رابطهای میان شعارهای اخیر رئیس دولت و پروندة هستهای ایران با تهاجم اخیر رژیم غاصب صهیونی به حزبالله و حماس وجود دارد؟
۲- آیا آنچه امروز مردم لبنان و سرزمینهای اشغالی متحمل آنند، ناشی از سیاستهای اخیر رهبران سیاسی ایران در مقابل رژیم اشغالگر قدس نیست؟ در اینصورت عکسالعمل دولت ایران در مقابل تهاجمات گستردة دشمن چه خواهد بود؟
۳- آیا واکنش آتی دولت ایران در مقابل ادامة تهاجم ازپیش طراحی شدة اسرائیل و آمریکا به حزبالله و حماس، چگونه خواهد بود؟
۴- آیا دولت ایران در دام آمریکا و اسرائیل گرفتار میشود و در یک جنگ فرسایشی که درنهایت اهداف اسرائیل و آمریکا در منطقه محقق خواهد شد، مشارکت خواهد کرد؟
۵- آیا تخاصم میان ایران و آمریکا بهطور موقت به جبهة لبنان منتقل میشود؟
۶- آیا وقتی آمریکا، حمله اسرائیل به لبنان را برای دفاع از موجودیت اسرائیل میداند و ظاهراً به آن مشروعیت میبخشد، حمله به ایران با چنین بهانهای متصور و دور از انتظار نیست؟
۷- آیا مردم ایران خواستار درگیری با اسرائیل و آمریکا آنهم در جبهة سرزمینهای عربی هستند؟
۸- آیا دولت ایران به کمکهای غیرمستقیم خود به حزبالله بسنده خواهد کرد و در جنگ شرکت مستقیم نخواهد داشت؟ بنابراین، در صورت شکست حزبالله در لبنان و سقوط دولت حماس در سرزمینهای اشغالی، جواب دولت ایران برای مردم خود و جهانیان چه خواهد بود؟
۹- آیا در صورت شکست مبارزان علیه نیروهای اشغالگر قدس، ایران در سیاستهای خود نسبت به اوضاع منطقه تجدیدنظر و راهبرد متفاوتی را در برابر اسرائیل اتخاذ خواهد کرد؟
۱۰- در چه صورتی پیروزی مبارزان لبنانی بر دشمن صهیونی قابل مشاهده است؟ و ایران چه سهمی را در آن خواهد داشت؟
۱۱- آیا مناسبات کنونی بینالملل، اجازة پیروزی قطعی برای مبارزان لبنانی را میدهد یا آتشی را زیر خاکستر پنهان و با تکرار وضعیت پیشین، مبارزات ضد صهیونیستی در منطقه را مهار خواهد کرد؟
۱۲- آیا.....؟
آیا تمامی اقدامات اخیر آمریکا و اسرائیل در منطقه، گشودن جبههای جدید برای مشروعیت بخشیدن حمله به ایران نخواهد بود؟ اگر جواب مثبت باشد، آیا هزینههای سنگین آن بر ملت ایران محاسبه شده است؟ آیا در شرایط بسیار حساس کنونی، تغییر راهبردهای دیپلماسی در سیاست خارجی کشور بیشتر از همیشه ضرورت پیدا نمیکند؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
