پیام شماره ۲۳۲
یاران همراه!
امروز موهایم را در نسیم صبحگاهی پریشان خواهم کرد
و صورتم را با عطر گل یاس نوازش خواهم داد
و چشمانم را بر حریر گیسوان همیشه منتظر خواهم مالید.
و از لبانش شهد گلهای بهاری خواهم نوشید.
*****
امروز دیگر در خرابههای صدر پرسه نخواهم زد
و خون جوانان عراقی و افغانی را مرکب مدادم نخواهم کرد
و ضجة مادران را بر تارهای حنجرهام همنوا نمیکنم
امروز روحم را نوازش خواهم داد
و قلم را به میهمانی دفترچه شعرم خواهم برد
و شورانگیزترین ترانه هستی را خواهم خواند.
*****
امروز دیگر در غزه نخواهم بود
و نه در عراق و افغانستان
و نه در هیج جائی که قلب تو را مچاله میکنند
امروز با خدا عشقبازی میکنم
و حوریان بهشتی را به میهمانی چشمانم دعوت خواهم کرد
و ساقی خدا خواهم شد در عالم ملکوت.
*****
امروز دیگر آه نخواهم کشید
و ضجههای هدی را بر جنازه پدر تکرار نخواهم کرد
و شیون مادر ندا، یوسف و هدی را بر ذهن نخواهم راند
امروز به آسمان هشتم پرواز خواهم کرد
و گل صبوری را از کهکشان راه شیری بهارمغان خواهم چید
و عطر یاس و نسیم سحرگاهان را یکجا به خورشید، هدیه خواهم داد.
*****
امروز به جنوب لبنان گذر نخواهم کرد
و خرابههای کفرشیما را نخواهم دید
و عروسک مچاله شدة مائده را در آغوشش، از زیر آوار بیرون نخواهم کشید
امروز شوق دیدار یار دارم
و قلبم را به کعبة دلها خواهم سپرد
و چشمانم را در آب زمزم غرق خواهم کرد.
*****
امروز را غم ایران نخواهم خورد
و بر مزار شهدا اشک نخواهم ریخت
و سیلی بر صورت سیاست نخواهم زد
امروز به قله دماوند پرواز خواهم کرد
و خلیج همیشه فارس را در آغوش خواهم گرفت
و ضامن آهو را زیر پنجرة فولاد ملاقات خواهم کرد.
*****
امروز را به جنگ اهریمنان نخواهم رفت
و شمشیر بر شانههای ضحاک نخواهم کوفت
و تیشه بر ریشة کسری نخواهم زد
امروز سفرة دلم را باز خواهم کرد
و در آن، طبقهای دلدادگی خواهم گذاشت
و با عشق، هم لقمه خواهم شد.
*****
امروز حرف از مرگ و عزا نخواهم زد
و داغ هابیل را بر اسماعیل نخواهم گفت
و مویة دختر را در سوگ پدر نخواهم شنید
....
....
....
*****
امروز را زندگی خواهم کرد
و جام لاهوت را سر خواهم کشید
و خوشبختی را مزه خواهم کرد
و...... شاید امروز نه! فردا خواب امروز را خواهم دید!
همیشه سبز و آفتابی باشید.
