پیام شماره ۲۳۰
یاران همراه!
سفرهای دورهای اکبر گنجی پس از آزادی از حبس به کشورهای اروپائی و امروز به ایالات متحدة آمریکا، و برپایی تجمعهای سیاسی و سخنرانی علیه جمهوری اسلامی، حکایتی است که برای اهل تفکر، شاید تکرار مشاهدة تاریخ پیشینیان و برای آندسته از رهبران سیاسی کشور که استقلال و سربلندی ایران را خواهاناند، میتواند دربرگیرندة درسها و پندهای فراوان باشد. بازتاب سخنان وی در سایتهای خبری و شایعة ملاقات او با جورج بوش رئیسجمهور آمریکا، در شرایطی که لبنان و فلسطین به خاک و خون کشیده شدهاند و مردم عراق و افغانستان زیر چکمههای آمریکا و همپیمانانش دنیای تیرهای پیش رو دارند، البته موضوع جدیدی را دربرنداشته است که قبل از او کسان دیگری با ادبیاتی قویتر و پشتوانه سیاسی و مبارزاتی بیشتر، در تریبونهای خارجی سرودند و پس از مدتی، دورة مصرفشان بهسر رسید و به کنج پناهندگی در غرب خزیدند و با توسل به شیوة کنترل از راه دور، فعالیتهای مبارزاتی خود را ادامه میدهند. گنجی که خود پیشتر بخشی از حاکمیت بود و در نهادهای دولتی مهمی صاحب منصب و شاید بههمین دلیل، برخی از خارجنشینها که همه چیز را با دیدة شک و تردید مینگرند، سخنان او را برنتابند. برای مثال، عدهای از مدعوین سخنرانی وی در دانشگاه پژوهشهای شرقی دانشگاه لندن SOAS، بر وی شوریدند و او را سوپاپ اطمینان حاکمیت معرفی کردند. در جريان سخنرانی وی، يكی از خانمها به گنجی پرخاش میکند که: تو قاتل فرزند اعدامی من هستی چگونه از دمكراسی صحبت میكنی؟ دیگری نهیب میزند: تو خود يكی از مسئولان سابق نظام هستی، چگونه علیه آن حرف میزنی؟ و حرفهای تند دیگری که او میبایست همه را در خاک بیگانه میشنید و تحمل میکرد. اما آنچهکه بسیاری از مدعوین آن سخنرانی فراموش کرده بودند، ویژهگی بارزی است که گنجی را شاید از برخی کسان متمایز نماید، و آن زجری بود که او در زندان بر خود وارد کرد و با تحمل اعتصاب غذای طولانی که تا سرحد مرگ پیش رفت، حاکمیت را به چالش کشاند و برای برخی از همقطاران خود، اسطورة مقاومت و مبارزه شد. اما حال او پس از پایان محکومیت، راهی فرنگ شده است تا اینبار در خاک بیگانه و به کمک اپوزیسیون خارج از کشور، اعتصاب غذای سراسری بهراه اندازد، صدای خود را طنینانداز کند و در پناه حمایت حکومتهای خارجی، حاکمیت را بهچالش کشاند. متأسفانه چنین شیوهای در تاریخ صدسالة گذشته ایران بهکرات مشاهده شده است و چون فرهنگی در خلقیات بعض اهالی سیاست (چه کسانیکه با حاکمیت همراه بودند و به دلائلی از آن جدا شدند و چه کسانی که از ابتدا با آن سر سازش نداشتند) نهادینه شده است و پیشتر شاهد بودیم که برخی شاهان از ترس دشمنان خارجی و مخالفان داخلی و قلیلی از روشنفکران از ترس دولت ملی، معتکف سفارتخانههای خارجی میشدند؛ چون آنروزها سفر به خارج پرهزینه بود و سخت. اما امروز که سفر ارزان است و آسان؛ سفرهای دورهای به اعتکاف در سفارتخانهها میچربد که هم فال است و هم تماشا. شاید بسیاری از دگراندیشانی که چنین رویهای را برای مبارزه با حاکمیت درپیش گرفتهاند، ترس از حبس و شکنجه و عدم برخورداری از امنیت اجتماعی را بهانه کنند که البته هرکسی را طاقت پرداختن چنین هزینههائی برای دورهای طولانی نیست، اما گوئی آنها فراموش کردهاند که بالاخره آزادی هزینه دارد و اگر اندیشمندانی خواهان نهادینهکردن آزادی در کشور خود هستند، باید هزینهاش را هم پرداخت کنند، چنانکه مبارزان بسیاری در کشورها طی تاریخ پرداخت کردهاند. اما نباید و دیگر نمیتوان از وهن حاکمیت و مایهگذاشتن از آبروی ملی ملتی در خاک بیگانه، آزادی را برای هموطنان به ارمغان آورد اگر مردم همراه نباشند و چنین روشی از طرف روشنفکران خارجنشین را برنتابند. تمامی کسانیکه خواهان دنیائی متفاوت در کشورشان هستند باید در خاک کشورشان تلاش کنند و ریختن ((آبروی ملی)) کشور در خاک بیگانه، راه بهجائی نخواهد برد، حتی اگر فرض بر پیروزی آنها داشته باشیم، در نهایت مقروضانی بیش نیستند که تا ابد به اربابان خود مدیونند و باید دین خود را در زمان حاکمیت فرضی خود به آنها، بپردازند. این را هم بگویم که اگر حاکمیت، حقوق شهروندان را رعایت کند و امنیت اجتماعی و آزادی بیان آنها را تضمین نماید، دیگر بهانهای برای دگراندیشان برای مبارزات سیاسی در خارج از کشور باقی نمیماند تا خارج نشین شوند و حرف خانه را در خانه همسایه واگویند. همه میدانند چنانچه حاکمیت از پایگاه واقعی مردمی برخوردار باشد، هیچ ترفندی سبب سرنگونی آن نخواهد شد که برعکس، تمامی تلاشها به تصحیح روند جاری منجر میگردد و ثبات نظام سیاسی را تضمین خواهد کرد. تنها دولتهائی باید از سخنان دگراندیشان ترس به دل راه دهند که از پایگاه مردمی برخوردار نیستند و با توسل به شیوههای غیرمردمسالارانه، نظام سیاسی را هدایت میکنند. بدیهی است حاکمیت برای قرارگرفتن در مسیر آزادی و رعایت حقوق بشر در همهجا نیاز به چالش اندیشمندانی دارد که از دانشگاهها، رسانهها، مطبوعات و سایر نهادهای مردمی غیردولتی برمیخیزند و اگر آنها نباشند حتی دولتهای مردمسالار را هم خطر دیکتاتوری تهدید میکند. پس باید نقد مشفقان را پاس داشت، سخنان تند دگراندیشان را تحمل نمود و اینهمه را برای برقراری نظامی مردمسالارانه بهجان خرید و "درعمل"، فرهنگ اعتکاف در خاک بیگانه را که مورد حمایت و تشویق بیگانگان و دشمنان این مرز و بوم است، از فرهنگ سیاسی کشور برای همیشه حذف کرد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.