پیام شمارة ۱
یاران همراه!
بهناگاه زانوهایش سست شدند و پاهایش از او درخواست نشستن کردند. امّا با افتخار ایستاد و احساس سستی را منتشر نکرد. برای او ایستادن معنای زیستن را داشت. او همیشه درسختترین شرایط ایستاده بود و شاید همین لجاجت در استقامت و ایستادگی باعث خشم و نفرت بسیاری از دشمنانش گردیده است. او به یاد آورد که حتی در زمانیکه عزیزترین کسانش از او جدا شدند، ایستاد و به حرکت و مبارزه ادامه داد. امروز هم باید دوباره با غرور بایستد و به زیستن معنا دهد و حرکت و مبارزه را تعریف کند. با خود نجوا کرد:
ایستادهام
بر بلندای افتخارم
که خاری است بر چشم حسودان
ایستادهام
مات و مبهوت
درپیرامون خود
و با سایههای احساسم
نجوا میکنم
ایستادهام
برشانههای غرورم
که شکستهاند
ایستادهام
برپشت خمیدة افکارم
که ترک خورده است
ایستادهام
همچون ((چنار صالح))
که ریشهاش هنوز در خاک است
ولی کمرش را شکستند
ایستادهام
بر سنگینی قلب مجروحم
و بر کلبة حصیری اندامم
و بر نحیف گردنم
و بر چشمان گریانم
آه!
ایستادهام
بر ضربان قلبم
ایستادهام
نه برپاهایم
که همچون ساقههای گندم سنزده
سست و ناتوانند
بر موجودیتم
که همچون آب جویبارهای ((برگِجون))
صاف و زلال است
و صدای زندهبودنش را
قلة دماوند
و خلیجی که همیشه فارس خواهد ماند
و سرافراز رشته کوههای البرز
میشنوند.
همیشه سبز و آفتابی باشید.