تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - ایستاده ام!

پیام شمارة ۱ 

 

یاران همراه!

 

به‏ناگاه زانوهایش سست شدند و پاهایش از او درخواست نشستن ‏کردند. امّا با افتخار ایستاد و احساس سستی را منتشر نکرد. برای او ایستادن معنای زیستن را داشت. او همیشه درسخت‏ترین شرایط ایستاده بود و شاید همین لجاجت در استقامت و ایستادگی باعث خشم و نفرت بسیاری از دشمنانش گردیده است. او به یاد آورد که حتی در زمانی‏که عزیزترین کسانش از او جدا شدند، ایستاد و به حرکت و مبارزه ادامه داد. امروز هم باید دوباره با غرور بایستد و به زیستن معنا دهد و حرکت و مبارزه را تعریف کند. با خود نجوا کرد:

ایستاده‏ام

بر بلندای افتخارم

که خاری است بر چشم حسودان

ایستاده‏ام

مات و مبهوت

درپیرامون خود

و با سایه‏های احساسم

نجوا می‏کنم

ایستاده‏ام

برشانه‏های غرورم

که شکسته‏اند

ایستاده‏ام

برپشت خمیدة افکارم

که ترک خورده است

ایستاده‏ام

همچون ((چنار صالح))

که ریشه‏اش هنوز در خاک است

ولی کمرش را شکستند

ایستاده‏ام

بر سنگینی قلب مجروحم

و بر کلبة حصیری اندامم

و بر نحیف گردنم

و بر چشمان گریانم

آه!

ایستاده‏ام

بر ضربان قلبم

ایستاده‏ام

نه برپاهایم

که همچون ساقه‏های گندم سن‏زده

سست و ناتوانند

بر موجودیتم

که همچون آب جوی‏بارهای ((برگِ‏جون))

صاف و زلال است

و صدای زنده‏بودنش را

قلة دماوند

و خلیجی که همیشه فارس خواهد ماند

و سرافراز رشته کوه‏های البرز

                                              می‏شنوند.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS