تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 
خانهايميلآرشيوRss
Search

 
About

موضوع: شنبه بیست و هفتم مهر 1387

 

مكتب فقر و عشق، مرز و جغرافيا و نژاد و مليت و..... نمي‏شناسد و هرآن‏كه در اين مكتب به جستجو يا تماشا بنشيند، راز آزادگي خواهد آموخت.

فرقي نمي‏كند،‌ آزادگاني از قلب اروپا يا كشورهاي جداشده از بلوك شرق باشند يا شهيداني از روستاي "قانا" در جنوب لبنان؛ كه خبر شهادت‏شان، دل تمامي انسان‏هاي آزادانديش را به درد و رنج آورده و اشک از ديدگان جاري مي‏كند؛ اشك و رنجي كه تنها از ديدگان و دل كساني جاري مي‏شود كه با عشق و فقر دمسازند و خود را بخشي از بدنة جداناپذير هستي و بشريت مي‏دانند........................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

 

آن‏كه براي عشق و عاشقي مي‏نويسد، رمز ايستادگي آموخته، از انديشة فقر و عشق، ابزار برنده‏اي براي سير و سلوك و حركت به‏سوي معشوق ساخته و اميدوار است كه با همان نشئه، از برهوت كوير زندگي به سلامت گذر كند.

نشئة‏اي كه هرلحظه‏اش سرشار از ياد معشوق است و به تعبير قرآن، از ميان تمامي بندگان خدا، تنها صاحبان قلم از چنين خصوصيتي برخوردارند.[1] 

٭

مي‏نويسم، مي‏نويسم اسطوره پايداري را

مي‏نويسم فصل روشن زندگاني را

مي‏نويسم، مي‏نويسم آيين شادماني را

مي‏نويسم واژة گرم پهلواني را

مي‏نويسم، مي‏نويسم سرنوشت مبارزي را

مي‏نويسم پرتاب سنگ فلسطني را

مي‏نويسم، مي‏نويسم داستان مرد و زني را

مي‏نويسم حديث تكرار مردانگي را

مي‏نويسم، مي‏نويسم، مي‏نويسم، مي‏نويسم

مي‏نويسم حرمت از قلم پاسداري را

٭

قلم كه واژه‏هاي دلدادگي را پشت سر هم رديف مي‏كند، به طراحي دنياي شورانگيزي مي‏پردازد كه رهروانش همه درس ايستادگي و آزادگي مي‏آموزند؛

و مسافرانش، رؤيايي‏ترين خاطره‏ها را از سفر به‏يادماندگي عاشقي، در دفتر زندگاني ثبت خواهند كرد.

پس، بايد چنين قلمي را حرمت نگه داشت و در برابرش بهترين صفحات از دفتر زندگاني را براي ثبت عالي‏ترين واژه‏هاي عاشقي گشود.  

 



[1] - انما يخشى‏اللّه من عباده العلماء

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه شانزدهم مهر 1387

 

از هجوم تاريكي برهوت كوير اگر راه نجاتي نيابي، مثل آن‏ست كه زنده در هلاكت و نيستي زندگي مي‏كني كه همان معلوليت روح و روان است كه بر آدمي چيره مي‏شود.

كسي‏كه معلوليت در افكار و انديشه داشته باشد،

هرگز به فقر و عشق نخواهد رسيد؛

مفهوم سبز آفتاب را درك نخواهد كرد؛

حرف پرنده را نخواهد فهميد؛

صداي جاري رود را نخواهد شنيد؛

طراوت نسيم سحرگاهي را لمس نخواهد كرد؛

هواي صاف و طنازي ابرها را نخواهد ديد؛

از لحظه‏هاي خوش و سادة زندگي لذت نخواهد برد؛

شن‏هاي تر و تازة ساحل آرزوها را نخواهد فهميد-

نخواهد بوييد؛

در نهر رؤياها شنا نخواهد كرد؛

طنين برف را با سرانگشتان عاطفه نخواهد بوسيد-

نخواهد بوييد؛

عاشقي را وجدان نخواهد كرد .........

و در برهوت كوير زندگي-

تا ابد گرفتار خواهد ماند.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه سیزدهم مهر 1387

 

اضطراب را در چهرة انساني ديدن و بر آن نشوريدن،‌ به معناي دوري جستن از خانة يار است و گرفتار شدن در برهوت زندگي كه ثمري بجز تشنگي و هجران ابدي دربر نخواهد داشت.

كسي‏كه در فكر انسان‏هاي ديگر نباشد و خود را در غم و شادي آن‏ها شريك نداند،‌ هرگز طعم فقر و عشق را نخواهد چشيد و اسير برهوت كوير زندگي خواهد شد؛ اسارتي كه تا ابد در دو دنيا همراه و همنشين او خواهد بود.

كسي‏كه با فقر و عشق آشناست، نه زير بار ظلم مي‏رود و نه بر كسي ظلمي روا مي‏دارد، چراكه مي‏داند ظلم، مسير ظلمت و تباهي است و در جاده‏اي كه تاريك است، چگونه مي‏توان راه پيدا كرد، به خانة يار رسيد؟

كسي‏كه محنت و گرسنگي و تشنگي انسان‏ها را مي‏بيند اما قدمي براي رفع محروميت و تنگدستگي همنوعان خود برنمي‏دارد، نه‏تنها با واژة فقر بيگانه است،‌ بلكه خود واله و محروم و بي‏نوايي است‏كه نياز به پالايش روح و روان دارد.

كسي‏كه بر يتيم‏شدن كودكان و بيوه‏شدن زنان و معلول‏شدن يا كشته‏شدن مردان و زنان بيگناه نمي‏شورد و بي‏اعتناء از كنار اين‏همه ناله و فغان مي‏گذرد، آيا خود بيش از يك معلول ذهني است؟

كسي‏كه مست دنيا شده، جلوه‏هاي آن روانش را مسخر كرده و هر صبح تا شام، به‏دنبال دنيا دويده و تنها غم خويش مي‏خورد؛ چگونه مي‏تواند از جام يار سيراب شده، مزة مستي يار را چشيده و طعم شيرين خوردن غم ديگران را بفهمد؟

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه دهم مهر 1387

 

"عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت"

 

عيد واقعي زماني است كه، فقر و عشق بر دل‏ها حاكم و بر حالات و رفتار انسان‏ها متجلي شود،‌ وگرنه تفاوتي ميان ايام سال وجود نخواهد داشت و بر اين راز پدران ما آگاهي داشتند و خواستند با توسل به عرفان در قالب نظم و نثر فاش سازند.

عيد، رستاخيز عاشقان است.

عيد عاشقان روزي‏ست كه يار، لباس بي‏نيازي بر اندام‏شان پوشانده و به‏راستي، زيباتر از اين "لباس عيد"، كدامين لباس است؟

عيد عاشقان روزي‏ست كه يار، نقل عاشقي بر كامشان ريخته و به‏راستي، شيرين‏تر از اين "نقل عيد"، كدامين نقل است؟

عيد عاشقان روزي‏ست كه يار، فقر و عشق براي عاشق بخواهد و به‏راستي، بهتر از اين "روز عيد"، كدامين روز است؟‌ 

عيد واقعي زماني است كه،

دل‏ها شكوفه كنند؛

آسمان دل‏ها صاف و آفتابي شود؛

دل‏ها باز شده از دلتنگي خلاصي يابند؛

دل‏ها پاك و مطهر شوند؛

بذر عشق در دل‏ها سبز شود؛

گل شب‏بو و شقايق در دل‏ها برويد؛

دل‏ها از "هجوم خالي اطراف" رهايي يابند؛

دل‏ها قرار گيرند؛

دل‏ها از "وسعت اندوه زندگي" كه پهنايش به اندازة تفكر يك مرد است، نجات پيدا كنند؛

هيچ دلي تنها نباشد؛

عيد واقعي زماني است‏كه،

لبخند عشق بر صورت‏ها نقش بندد؛

نگاه‏ها از انتظار درآيند؛

چشم‏ها سبز و آفتابي شوند؛

خواب در چشم‏ها تبخير شود؛‏

روح از مصاحبت آفتاب به سلامت بيرون آيد؛

سفر جسم به پايان رسيده، در خانة دوست سكني گزيند.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه ششم مهر 1387

 

عاشقي كه ايستادگي بياموزد، در مقابل سختي‏ها و پرخاش‏گري، كلك فرو نمي‏بندد؛

و مي‏نويسد تا بشوراند؛‌

 مي‏شوراند تا بسوزاند؛

مي‏سوزاند تا آگاهي بخشد؛

و آگاهي مي‏بخشد تا بيدار كند چشم‏هاي خفته و درمان كند تن‏هاي خسته و افسرده و نالان و پريشان را.

٭

تو چرا مي‏شوري، تو چرا مي‏سوزي؟

همسرم مي‏پرسد:

تو چرا بيداري، تو چرا نالاني؟

تو چرا در دل خود بي‏تابي؟

تو چرا ننشستي، تو چرا مي‏جنگي؟

تو چرا با باد زمان نامده‏اي؟

همسرم بار دگر مي‏گويد:

بايد از اين‏جا برويم

بايد از اين‏همه غوغا برويم

زندگي را بسازيم از نو

غافل از زندگي ما مشو

٭

من به سر مي‏تازم

چشم بر نور خدا مي‏دوزم

دست بر شاهد مقصود مي‏اندازم

دل بر حرم يار به جد مي‏پويم

تا روم منزل به منزل كوي دوست

تا ببينم رمز و راز عاشقي

 تا شوم ساكن در ايستادگي

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه دوم مهر 1387

 

دل عاشق اما در آرزوي آنست كه شرح احوالاتش مرحمي باشد بر زخم‏هاي كهنه،‌ پس خاموشي را برازندة خود ندانسته و حتي اگر هم رنجور شود، مي‏نالد و مي‏گويد تا عشق را هميشه و همه‏جا، هم‏نفس و هميار باشد.

او با نوشتن مي‏خواهد به هوشياري و بيداري رسيده،‌ گرد شب و تاريكي را از چهره‏اش پاك كرده، صبح و روشنايي را در آغوش بگيرد.

٭

چشم‏هايم نيز بيدارند

و صبح را

چون جان شيرين،‌ در ميان دارند

دريغا بي اثر بودن

دريغا خواب ماندن

دريغا در شب تاريك، آشيان كردن

بيا تا چشم بگشاييم

و صبح را

چون جان شيرين، در ميان گيريم

و تا جان در بدن داريم

حريم صبح هوشياري و رفتن را

پاس مي‏داريم

٭

آري، به‏درستي كه،

ايستاده،

ايستاده مي‏زيد

و ايستاده مي‏ميرد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

All Rights Reserved by DR. Rahimi boroujerdi© کلیه حقوق محفوظ است. هرگونه نقل و استفاده از مطالب این صفحات، تنها با ذکر کامل "منبع" همراه با نام نویسنده: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی، مجاز خواهد بود Ferdoss