تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 
خانهايميلآرشيوRss
Search

 
About

موضوع: شنبه بیست و نهم تیر 1387

 

گفتم که موفقيت، در اصل خواستن است. اگر چيزي را نخواهيم، به جلو هدايت نخواهيم شد و به‏طور طبيعي موفقيتي هم حاصل نخواهيم کرد. اعتقاد دارم که مهم نيست خواستة ما اجابت مي‏شود يا نمي‏شود و نتيجه، کاملاً مورد قبول لحظه‏اي ما هست يا نيست؛ مهم اين است که ما توفيق آن را داشته‏ايم که براي خواستة خود تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود به معرض نمايش بگذاريم.

بايد بدانيم که عمل و ارادة ما كه در اين‏جا همان "خواستن" است، براي هميشه در «حافظة جمعي» ثبت خواهد شد و هيچ‏گاه از بين نخواهد رفت.

پس بدون در نظر گرفتن هر نتيجه‏اي، برندة واقعي ما هستيم و بايد از آن خوشحال و مسرور باشيم. مطمئن باشيم که نتيجة به‏دست آمده در آينده ما را راضي و خوشحال خواهد كرد و خواهيم دانست که هرچه از طريق سعي و تلاش بدست آورده‏ايم، به مصلحتمان بوده است. پس خوشحال باشيم و لبخند بزنيم!

نکته مهم ديگر آن‏ است که بايد «باور کنيم» که «مي­توانيم». يکي ديگر از اصول موفقيت، اعتقاد به همين باور است. «ما مي‏توانيم». بايد چنين باوري را در وجود خود کاشته، هر روز آن‏را آبياري كنيم تا هرگز خشک نشود.

بذرِ «باور توانستن»، بسيار آسان به‏دست مي‏آيد و همه مي‏توانند به‏راحتي آن ‏را تهيه كنند. فقط کافيست کمي اعتماد به نفس و اراده داشته باشيم و با اميد به آينده‏اي روشن، خود را در مقابل مشکلات احتمالي پيش‏رو، مقاوم كنيم؛ دراين صورت بذر باور توانستن به‏دست آورده‏ايم. حال آن‏ را در وجود خود پرورش دهيم.

بايد باور داشته باشيم که سهم ما از «ثروت جهاني» که بدون منّت و چشمداشت از سوي «ارادة جهاني» فراهم شده تا ما از آن به هر مقدار که مي‏خواهيم استفاده كنيم، بستگي به داشتن چنين باوري است.

"نيل دونالد والش" در کتاب "دوستي با خدا" به ظرافت مي‏نويسد: "در جهان خدا هيچ اشتباهي روي نمي‏دهد و هيچ رويدادي تصادفي نيست، هيچ کس به‏سويت نمي‏آيد مگر آن‏که هديده‏اي را براي تو به ارمغان آورد. چه شاکر باشي و چه نباشي، خداوند نعمت را براي تو مي‏فرستد."

در جهان هستي،‌ به ما حق انتخاب خواستن داده شده تا از ثروت‏هاي بيكران هستي به اندازة توان و استعداد خويش برداشت كنيم.

اگر در اين مسير با سختي يا احياناً شكست روبه‏رو شويم، بايد تلاش دوباره كرده و از خواستن منصرف نشويم و اين عمل را آن‏قدر ادامه دهيم، تا به مقصود خويش نايل آييم.

"آرنولد توين‌بي" تعبير جالبي دارد؛ او مي‏گويد: "به ما انسان‌ها حق انتخاب داد‌ه شده است، پس نمي‌توانيم مسؤوليت‌ها را به گردن خدا يا طبيعت بيندازيم. مسؤوليت خود ماست و بايد خودمان به دوش بكشيم."

اعتقاد دارم که اگر قرار باشد ثروت جهاني را ميان افراد تقسيم کنند، سهم هر کس برحسب آن‏که از چه موقعيت‏ها و فرصت‏هايي برايش به وجود مي‏آيد، نخواهد بود، بلکه بر اساس باورِ عميقِ وي به توانايي‏هايش و اين‏که «مي‏تواند» هرکاري را با اتکا (توکل) به تنها خالق هستي‏بخش انجام دهد، قادر به بهره‏برداري از نعمات بي‏انتهاي داده شده خواهد بود.

اين نکته را هم تکرار كنم که تنها دانستنِ تئوري وارِ روش‏هاي موفقيت کافي نيستند که البته نوشته‏هاي فراواني را پيرامون آن مي‏توان در آثار انديشمندان يافت. بايد با باورِ اين‏که مي‏توانيم هر کاري را انجام دهيم، براي آن، تلاش و پشتکار و صبر و توکل داشته باشيم. ممکن است در اين راه، چند بار هم زمين بخوريم. امّا چون مي‏دانيم و باور داريم که مي‏توانيم، حتماً موفق خواهيم شد.

پيشترگفته‏ام، آدم‏هايي که بيشتر زمين مي‏خورند، مقاوم‏تر مي‏شوند و موفقيت بيشتري را نصيب خود خواهند كرد. اين‏ها کساني هستند که قدر تمامي دست‏آوردهاي خود را دانسته، آن‏ها را به‏راحتي ازدست‏ نمي‏دهند. پس هيچ‏گاه از زمين خوردن نهراسيد، چراکه لازمة موفقيت و برنده شدن است. كساني‏كه بدون سختي يا زمين‏خوردن به موفقيت مي‏رسند،‌ خيلي زود همه‏چيز را از دست داده،‌ ورشكسته مي‏شوند. يعني،‌ موفقيتي پايدار و با قوام است كه از زمين‏خوردن حاصل شده باشد.

دنيا، منزلگاه موقت انسان‏هايي است‏كه، مي‏خواهند براي بهترزيستن، در دنيايي بهتر با صرف فعل خواستن، تجديدقوا كرده، تا عاقبت، تماميت عشق را در آغوش گرفته و تا ابد در آرامش زندگي كنند.

صرف فعل خواستن را تمامي كساني‏كه براي خود و ديگران انسان‏هاي موفقي بوده‏اند، با قاطعيت سروده و از نتايج شگف‏انگيز آن، بهره‏مند شده‏اند. هيچ كاري نيست كه با "خواستن"، انجام نشود و حتي معلوليت‏هاي جسماني كه به ظاهر، سدي براي انجام امور روزانه پنداشته مي‏شوند، با صرف فعل خواستن، به‏راحتي و آساني از ميان خواهند رفت. براي مثال، مرحوم باغچه‏بان،‌ به زيباترين صورت، فعل خواستن را براي معولان ايراني سرود و يادگاري ارزنده از خود برجاي گذاشت. او در مورد خود مي‏گويد:

"من مانند يك علف صحرايي، به وسيله باد و باران و تابش نور خورشيد و آسمان ايران سبز شده‏ام و به رنگ و بوي ايرانيت خود افتخار دارم: قدرت من، فكر من و ايمان من، همه ايراني است...... يكي از كارهاي روزانه من، مبارزه با كچلي شاگردانم بود. چون از خود پولي نداشتم، از آشنايان اعانه مي‏گرفتم. صابون مي‏خريدم و همراه دستورهاي بهداشتي براي مادران شاگردان فقير خود، مي‏فرستادم تا سر و لباس بچه‏هايشان را بشويند..... در مدرسه مرند هم سر بچه‏ها را با دست خود مي‏شستم و دوا مي‏زدم. از نه تومان حقوق، لااقل ماهي ده تا پانزده ريال صرف خريد دوا و سلماني و الكل و پنبه مي‏شد....." درواقع‏ باغچه‏بان نشان داد، اگر فعل خواستن را با تمامي وجود به‏كار بنديم، هيچ سدي در مقابل موفقيت و پيشرفت قرار نخواهند گرفت، چراكه او توانست افراد بسيار موفق و لايقي از ميان شاگردانش به جامعه عرضه كند.

داستان‏ها و نقل‏ها فراوانند كه آن‏‏ها خود به‏تنهايي مي‏توانند به كتاب جداگانه‏اي تبديل شوند. داستان زير را پدر يك كودك معلول موفق،‌ نقل كرده كه چگونه با صرف فعل "خواستن"، از او انسان موفقي براي بشريت ساخته است:

"او را براي نخستين بار، چند دقيقه پس از تولدش ديدم. از بدو تولد، از لاله و بخش بيروني گوش محروم بود. پزشكان اعتقاد داشتند، احتمالاً عمري ناشنوا و لال زندگي خواهد كرد. اما من نظر آن‏ها را قبول نداشتنم. اين حق من بود، چون من پدر اين كودك بودم. من نظر ديگري داشتم، اما آن را به صداي بلند نگفتم؛‌ آن را به سكوت در قلبم ايراد كردم.

من از صميم قلب خود مطمئن بودم كه پسرم مي‏شنود و حرف مي‏زند . مطمئن بودم بايد راهي وجود داشته باشد و مطمئن بودم كه "مي‏توانم" اين راه را بيابم. به ياد حرف‏هاي "امرسون كبير" افتادم: "به هر چه بنگريد، در آن درسي از ايمان هست. به تنها چيزي كه نياز داريم اطاعت است. براي هر كدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش دهيم، كلمات مناسب خود را مي‏شنويم."

كلمات مناسب؟ ميل و اشتياق از هر چيزي مهمتر است. من آرزو كردم كه پسرم ناشنوا و لال نماند. لحظه‏اي از اين اشتياق غافل نماندم. بايد راهي مي‏يافتم تا ذهن كودك را به روي اشتياق خود مي‏گشودم. بايد صدايم را بدون گوش‏هاي بيروني او به ذهنش مي‏رساندم.

اين حادثه يك روز اتفاق افتاد. ما يك دستگاه ضبط صوت خريديم. وقتي فرزندم براي نخستين بار صداي موسيقي را شنيد، به وجد آمد. در برابر ضبط‏صوت ايستاد، دندان‏هايش را به لبة ضبط‏صوت نگاه داشت. از اين كار او سر در نياوردم؛ سال‏ها گذشت تا فهميدم استخوان‏ها مي‏توانند صدا را به گونه‏ايي به انسان‏ها منتقل كنند. كمي بعد از آن‏كه او ضبط صوت را براي خود برداشت، دريافتم اگر با لبانم استخوان پشت گوش او را لمس كنم و با او حرف بزنم، به راحتي متوجه حرف‏هايم مي‏شود.

وقتي مشخص شد كه او مي‏تواند صداي مرا به خوبي بشنود، بي‏درنگ ميل به شنيدن و حرف زدن را به او انتقال دادم. به زودي دريافتم، فرزندم از اين‏كه شب‏ها قبل از خواب برايش داستان تعريف كنم، لذت مي‏برد. به همين دليل براي او داستان‏سرايي كردم تا به اعتماد به نفس، به تصور و به ميل شنيدن و طبيعي بودن او، كمك كنم.

به خصوص يكي از اين داستان‏ها را هر بار به‏شكلي برايش تعريف مي‏كردم. مي‏خواستم در ذهنش اين انديشه را بكارم كه، ناراحتي جسماني او يك دارايي بزرگ است كه ارزش فراوان دارد. مي‏دانستم كه هر ناراحتي و هر معلوليت با خود امتيازي به همان اندازه به همراه دارد؛ اما بايد اقرار كنم كمترين اطلاعي در اين زمينه كه چگونه ناراحتي او مي‏تواند تبديل به يك دارايي شود، نداشتم.

آموزگاران مدرسه وقتي فرزندم را بدون گوش ديدند به او توجه خاصي مبذول داشته و با او به مهرباني بيش از ديگران، برخورد مي‏كردند. من هم به او مي‏گفتم، وقتي بزرگ‏تر شود، روزنامه مي‏فروشد؛ زيرا مردم وقتي مي‏بينند كه او به رغم نداشتن گوش، باهوش و فعال است، به او پول بيشتري پرداخت مي‏كنند. او هم حرف‏هاي مرا باور مي‏كرد.

حدوداً 7 ساله بود كه معلوم شد، شرايط خاص او برايش فوايدي دربر خواهد داشت. ماه‏ها پسرم به التماس مي‏خواست به او اجازه بدهيم روزنامه بفروشد، اما مادرش با اين كار موافق نبود.

بعدازظهر يكي از روزها كه با خدمتكارمان در منزل بود، از پنجره آشپزخانه به حياط پريد. همسايه كفاشي داشتيم، از او 6 سنت قرض گرفت. با اين پول روزنامه‏اي خريد، روزنامه را فروخت و با پول آن مجدداً روزنامه‏هاي بيشتري خريد و اين كار را تا غروب آن روز ادامه داد. وقتي كارش تمام شد، 6 سنت قرض خود را پس داد، اما 42 سنت در جيب داشت. وقتي آن شب به منزل برگشتيم، در حالي كه 42 سنت پول را در مشت خود نگه‏داشته بود، در رخت‏خوابش خوابيده بود. مادرش مشت او را باز كرد؛ سكه‏ها را برداشت و گريست. گرية‌ او براي اولين پيروزي فرزندش، بي‏تناسب بود. واكنش من اما درست برعكس مادرش بود. من از صميم قلب خنديدم، دانستم "تلاش" من براي آنكه در "ذهن" فرزندم اميد به موفقيت و پيروزي را بكارم، به نتيجه رسيده است.

پسر ناشنواي من بتدريج بزرگ شد، دبيرستان و دانشگاه را بي‏آن‏كه بتواند صداي آموزگارش را بشنود، پشت سر گذاشت. تنها وقتي آن‏ها با صداي بلند و از نزديك با او حرف مي‏زدند، صدايشان را تشخيص مي‏داد. او به مدرسه مخصوص ناشنوايان نرفت. ما اين اجازه را به او نداديم. مصمم بوديم كه او زندگي طبيعي داشته باشد. در مدرسه سعي كرد از نوعي سمعك استفاده كند، اما اين سمعك به او كمك نكرد.

در آخرين هفته اقامت در كالج اتفاقي افتاد كه تحولي در زندگيش به‏بوجود آورد. او بر حسب تصادف به سمعك جديدي دست يافت كه به صورت آزمايشي براي او فرستاده بودند. او با اكراه آن را آزمايش كرد. قبلاً نظاير اين سمعك را امتحان كرده بود، اما نتيجه‏اي حاصل نشده بود. سرانجام وسيله ارسالي را برداشت و با خونسردي و بي‏توجهي آن‏را روي سرش گذاشت. باطري‏هاي سمعك جديد را وصل كرد و ناگهان عمري انتظار به سر رسيد. براي نخستين بار در زندگي توانست مثل سايرين مطالب را بشنود.

با شور و وجد فراوان به سوي تلفن رفت و به مادرش زنگ زد و صداي او را به‏طور كامل شنيد. روز بعد، او در شرايطي بود كه مي‏توانست صداي اساتيد دانشكده را به خوبي و بي كم و كاست بشنود و اين نخستين بار بود كه چنين چيزي را تجربه مي‏كرد. براي نخستين بار توانست با ديگران حرف بزند و ديگران هم مجبور نبودند با او به صداي بلند حرف بزنند. به راستي كه او تولد تازه‏اي يافته بود.

پسرم نامه‏ايي به توليد كننده آن سمعك نوشت و با اشتياق تمام، تجربه خود را با او در ميان گذاشت. نكته‏اي در نامه‏اش سبب شد كه به نيويورك دعوت شود. در نيويورك تا كارخانه او را اسكورت كردند. در حال گفت و گو با رئيس مهندسين؛ نظريه، فكر، الهام يا هر كلمه‏اي كه شما فكرش را كنيد به ذهن او مي‏رسيد. به ذهنش رسيد كه مي‏تواند به ميليون‏ها انسان ناشنوا كمك كند. بايد ماجراي خود را برايشان شرح مي‏داد.

مدت يك ماه با اقدامي گسترده درباره نظام بازاريابي سازنده سمعك تحليل و بررسي كرد و راه‏ها و وسايلي يافت تا دنياي جديد خود را با ديگران در ميان بگذارد. آن‏گاه برنامه دو ساله‏اي تدارك ديد. وقتي طرح خود را به شركت ارايه كرد، بي‏درنگ به او شغلي دادند تا به رؤياي خود جامه عمل بپوشاند.

مطمئن هستم اگر من و مادرش "ذهن" او را آن‏طور كه "مي‏خواستيم"، پرورش نداده بوديم، "بل اير"، براي همه عمر ناشنوا و لال باقي مانده بود."

بدانيم که همه چيز در ذهن ماست. ذهن را هم باورها و تربيت شکل مي‏دهد.

اگر فکر مي‏کنيد که فلان کار از شما ساخته نيست، بدانيد که سخت در اشتباهيد. به عقب برگرديد و سرمنشأ چنين باوري را که در ذهن شما به وجود آمده است، پيدا کنيد. وقتي‏که آن‏را يافتيد، متوجة اشتباه خود خواهيد شد. حتي اگر هم دليلِ «باورِ نتوانستن» را نتوانستيد پيدا کنيد، اصلاً نگران نباشيد. به خودتان بگوييد احتمالاً ريشه در باورهاي تربيتي و بچگي‏ام داشته است. با اين حساب، يک‏بار ديگر متولد خواهيد شد و همه چيز را از اول شروع خواهيد كرد.

با روحيه‏اي اميدوار و مقاوم در جهت مسير تکاملي اراده جهاني گام برداريد، دور دست‏ها را ببينيد و به سوي آمال و آرزوهاي خود گام‏هاي بلند برداشته، اصلاً از زمين خوردن نهراسيد. جمله "مهاتما گاندي" را هميشه براي خود زمزمه كنيم كه:

"پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آن‏ست‏كه پس از هر زمين‏خوردني برخيزي."

به خود ايمان داشته باشيد. خود را باور كرده و اعتماد به‏نفس بالايي را در رسيدن به خواسته‏هايتان در خود تقويت كنيد. باور پيدا کنيد که قادر به انجام هر نوع کاري هستيد. سپس براي آن تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود نشان داده، منتظر نتيجه بمانيد.

پس اگر به‏راستي باور کنيد که مي‏توانيد، حتماً برنده و موفق هستيد، حال نتيجه هرچه مي‏خواهد باشد! باور كنيم كه همه‏چيز در ذهن ما نهفته و استفاده از "قدرت ذهن"، كليد تمامي درب‏هاي بسته و اسرار ناگفته است.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

 

تكمله:

 رييس جمهور در آخرين اظهارنظر اقتصادي خود، بر لزوم طرح نقدي كردن يارانه‏ها طي چند ماه آينده تأكيد كرد. اين درحالي‏است‏كه چندي پيش 100 اقتصاددان در ملاقات با رييس جمهور، وي را از "شتابزدگي" در انجام اين امر،‌ پرهيز داده، اما مشاراليه در جواب اظهار مي‏دارد: "از برخورد بعضي‌ها تأسف مي‌خوريم و خنده‌مان مي‌گيرد. اگر دو سال و نيم پيش شروع مي‌كرديم، مي‌آمدند و مي‌گفتند كه دولت شتابزده كار را شروع كرده........ هرچه زودتر اين امر انجام شود به نفع كشور است و حداقل باعث جلوگيري از خساراتي از جمله بازدهي نامناسب مي‌شود..."

در مطلب تحت عنوان: ملاحظاتي پيرامون دومین نشست رئيس‏جمهور با اقتصاددانان: "چراهای اقتصادی" (سه شنبه هجدهم تیر 1387) پيش‏بيني كردم كه رييس جمهور مي‏خواهد با استفاده ابزاري از حضور اساتيد، توجيهي براي انجام هرچه سريعتر "ايدة" خود داشته باشد و اشاره كردم: "به‏راستي، اگر رييس دولت، همان‏گونه كه رسانه‏ها عنوان كرده‏اند، مي‏خواهد با استفادة ابزاري از حضور اساتيد در اين قبيل از نشست‏ها، اقدامات شتابزدة خود را به پيش برده، توجيهي براي اجراي "ايدة" كارشناسي نشدة خود داشته باشد، بايد از هم اكنون منتظر روزهاي بسيار سختي براي اقتصاد ايران باشيم."

اما چرا رييس دولت از چنين روش‏هايي براي پيشبرد مقاصد خود استفاده مي‏كند،‌ ريشه در نگرش "اقتصادمداري همين‏جوري" داشته كه در در فصل سوم كتاب "كشورداري همين‏جوري" به آن اشاره كرده و بخشي از آن‏را در ادامه براي روشن‏شدن موضوع مي‏آورم:

 

مقدمه:

اقتصادمداري همين‏جوري را نه‏تنها بايد يكي از مظاهر كشورداري همين‏جوري به حساب آورد، بلكه ابزاري است در دست سياست‏مداران تا بتوانند مؤلفه‏هاي سياسي و فرهنگي همين‏جوري را با شدت و قوت هرچه بيشتر به جلو رانده، ادامه دهند. به‏عبارت ديگر، زماني‏كه سياست و فرهنگ در جامعه، همين‏جوري باشد، اقتصاد نمي‏تواند به قاعده تنظيم شده و در مسير صحيح و علمي قرار گيرد.

در اين فصل، سعي شده با روشي همين‏جوري، قواعد اقتصادمداري همين‏جوري را به تصوير كشانده و در چهار بخش: "علم اقتصاد در اقتصادمداري همين‏جوري"، "استفاده از سياست‏هاي اقتصادي در اقتصادمداري همين‏جوري"، "رابطه ميان اقتصاددانان و حاكميت در اقتصادمداري همين‏جوري" و "مالكيت و حقوق مردم در اقتصادمداري همين‏جوري"، اوج فضاحت كشورداري همين‏جوري را نمايان كرده و دليل عقب‏افتادگي و توسعه‏نيافتگي چنين جوامعي را مشخص نمايم. 

 

1- علم اقتصاد در اقتصاد‏مداري همين‏جوري:

"علمی که از آن به علم اقتصاد نامبرده می‏شود تا حد بسیاری زیادی علمی قلابی است که توسط راک فلرها و دارو دستة بارون‏های دزدشان خلق شده است. در واقع اين، یک سیستم دگرگون جلوه داده شده برای استخراج کردن خراج و پول از عامه مردم است......."[1]

نقل‏قول بالا از طرف طرفداران دولت نهم به رشتة‌ تحرير درآمده و اين گروه در كشورداري همين‏جوري آن‏قدر جلو رفته‏اند كه حتي علم اقتصاد را نفي كرده و آن‏را ساختة‌ كشورهاي استعمارگر قلمداد مي‏كنند. به‏عبارت ديگر در اقتصادمداري همين‏جوري،‌ تمامي قواعد علمي به سخره گرفته شده،‌ هيچ‏گونه قاعده و ضابطة علمي و قانون‏مند رعايت نمي‏شود.

جالب است كه حتي كليدي‏‏ترين مباني علم اقتصاد ازجمله توليد ناخالص ملي از طرف اين گروه به سخره گرفته شده و آن‏ها مي‏پندارند كه اين واژه براي پركردن جيب قدرتمندان خلق شده،‌ چراكه ادامه مي‏دهند:

"برای درک این موضوع، اقتصاد آمریکا (و خیلی از اقتصاد های دیگر) را به عنوان یک پادشاهی بابل باستان یا مصر باستان تصور کنید. كنترل روی بانک مرکزی را با کنترل روی ذخایر جایگزین کنید و کسانی که در صنایع اصلی نیستند را همانند بردگانی که سهمیه غله خود را از خدای پادشاه دریافت می‏کنند تصور كنید.

سپس تصور کنید که پادشاه می‏خواهد تا آنجایی‏که امکان دارد بیشترین هزینه را برای شکوه و جلال خود و کمترین هزینه را برای بردگانش بپردازد. بنابراین به زیردستانش می‏گوید که کلید خوشبختی آن‏ها چیزی به‏نام "هرم ناخالص ملي"[2] است.

پادشاه می‏خواهد که این هرم هرچه سریع‏تر برپا شود. بنابراین تصمیم می‏گیرد که هم مردان و هم زنان برای ساخت این بنا به کار گمارده شوند...... این در واقع همان مدلی است که اقتصاد امروز آمریکا بر مبناي آن کار می‏کند. فقط به خاطر داشته باشید که معنای واقع GNP هرم ناخالص ملی است نه تولید ناخالص ملی..... راک فلرها درآمدهای مردم طبقه متوسط را پایین نگه می‏دارند و هم مردان و هم زنان را مجبور به کار می‏کنند تا یک پروژة عظیم مخفی را به ثمر برسانند. آن‏ها حتی به‏طور مصنوعی قیمت نفت را بالا برده‏اند و مردم را در بدهی انداخته‏اند تا حتی بیشتر بتوانند از همة مردم استفاده کنند. آمریکایی‏ها و ژاپنی‏ها فقیر نگه داشته شده‏اند تا هزینه هدف بلندمدت آن‏ها که به بردگی کشیدن تمامی انسان‏ها است برداخت شود. برا ی این‏که کاری کنیم تا اقتصاد برای مردم کار کند نه برای بارون‏های دزد؛ لازم است تا دولت اولویت هدف اقتصادی خود را از بالابردن تولید ناخالص ملی به چیز دیگر تغییر دهد. استاندارد جدید باید درآمد قابل قبول و خوشبختی عمومی را به عنوان هدف اصلی سیاستگذاران مورد استفاده قرار دهد."[3]

 

پ-ن-  قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 



[2] -  Gross National Pyramid

[3] - همان منبع

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه بیست و دوم تیر 1387

 

همه مي‏خواهند بدانند که اصول موفقيت کدامند و چگونه مي‏توان در زندگي «برنده» بود؟ چگونه مي‏توان هم موفقيت کسب کرد و هم از آن خوشحال و مسرور بود؟ چرا بعضي انسان‏ها موفق‏تر از بقيه‏اند؟

به نظر من از اصول موفقيت و برنده شدن در زندگي، «خواستن» است و براي آن بايد «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت.

توکل و صبر از عناصر اصلي‏اند. براي رسيدن به مقصود، بايد تلاش و پشتکار فراوان همراه با رغبت و تمناي رسيدن به خواسته را داشت؛ در غير اين‏صورت از آن‏چه به‏دست مي‏آوريم راضي و خوشحال نخواهيم بود.

در فرآيند تلاش و پشتکار نيز بايد توکل و صبر را پيشه كرد تا نتيجه‏اي که حاصل مي‏کنيم پايدار و به مصلحت باشد. بايد دانست که لازمة توکل، صبر است و اگر صبر نباشد، توکل حاصل نمي‏شود.

در کوران سخت تلاش، ممکن است با بلا و معصيت روبه‏رو شويم که بايد بر آن‏دو، صبر پيشه كرد تا راه منقطع نشده، هدف، آلوده به زشتي و دنائت نشود.

صبر، معصيت را زائل مي‏سازد و بلا را از مسير دور مي‏کند، اگر همراه با توکل باشد. عرفا استدلال مي‏کنند که توکل قطره­ي يقين است و عماد ايمان و محل اخلاص.

پس اگر توکل نباشد، يقين آلوده به شک شده و ايمان سست شود و تلاش و پشتکار بي اخلاص باشد.

شک در مسير، رهرو را به مقصود نرساند و تلاشگر بدون ايمان، چراغ راه ندارد و همچون کوري است در برهوت و هرگز به مقصود و مراد نرسد و تلاش بي‏اخلاص، ناپاک است و آلوده به نفس. پس تنها در سايه صبر و توکل است که نتيجه به مصلحت ما شده، پايدار خواهد بود.

يك نكتة مهم: براي رسيدن به مقصود، نبايد «پافشاري» کرد. اجازه دهيم که «ارادة جهاني»، تلاش و پشتکار ما را به سرانجام برساند. ارادة جهاني، پشتوانة صبر و توکل در راه بوده و آن، نيرويي است که «تعادل» را در کائنات برقرار مي‏سازد.

يعني، بايد خواستة ما در راستاي خواستة اراده جهاني باشد تا کمک به تکاملِ مسير کائنات كرده، تعادل را در راه ايجاد کند.

بايد باور داشته باشيم که اگر خواستة ما در راستاي "تعادل" قرار گيرد، حتماً برآورده خواهد شد. بشريت، تن واحدي است که با ارادة جهاني طي طريق مي‏کند و اگر عضوي از آن، از مسير دور بماند و خواسته‏اي جداي از اهداف مسير تکاملي داشته باشد که اراده جهاني مقرر کرده است، محقق نخواهد شد و اگر با اصرار حاصل شود، به مصلحت نباشد و از پايداري برخوردار نخواهد بود. بنابراين عجله و اصرار بر خواسته‏هايمان نه تنها ما را از آرامش و شادماني دور مي‏سازد، بلکه ممکن است نتايج معکوس و ناخوشايندي را برايمان به‏همراه آورد.

خوشحال باشيم از اين‏که خواسته‏اي داريم و براي آن تلاش مي‏کنيم. خيلي‏ها ممکن است که همين خواسته را هم نداشته باشند. پس ما چون خواسته‏اي داريم و براي رسيدن به آن، تلاش و پشتکار از خود نشان داده، عناصر اصلي موفقيت را صبر و توکل مي‏دانيم و به‏راستي آن‏دو را موتور تلاش و پشتکار قرار داده‏ايم، برنده هستيم.

حال اگر تلاش ما به ثمر نشست، ما به ايجاد «تعادل» و «تکامل» حرکت هستي کمک کرده‏ايم و اگر خواستة ما برآورده نشد، بايد خوشحال و مسرور باشيم که به «عدم تعادل» در جهان هستي دامن نزده‏ايم. بنابراين، در هر دو صورت برنده و موفق هستيم.

نكتة ظريف ديگري كه بسياري از انديشمندان بر آن تأكيد دارند،‌ اين‏ست كه چيزهايي را بخواهيم كه واقعاً دوست داريم و از خواستن و داشتن آن‏ها لذت برده، به آرامش مي‏رسيم.

يعني، در مسير زندگي "هر چيزي" را نخواهيم كه لياقت خواستن ما را نداشته باشند؛‌ چراكه بايد بدانيم انسان تشكيل شده از چيزهايي است كه مي‏خواهد داشته باشد.

"جرج برنارد شاو" حرف جالبي دارد؛ او مي‏گويد: "مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد به‏دست‌آوريد، وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه به‏دست آورده‌ايد دوست داشته ‌باشيد."

در فرايند خواستن، بايد به آن چيزي كه مي‏خواهيم، تمركز كرده، سپس ساده‏ترين راه‏حل را براي رسيدن به خواسته‏امان پيدا كنيم. مطمئن هستم،‌ اكثر شما اين داستان را شنيده‏ايد:

هنگامي ‌كه "ناسا" خواست فضانوردان را به فضا بفرستد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آن‏ها متوجه شدند كه خودكارهاي معمولي در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند، چراكه جوهر خودكار به سمت پايين حركت نكرده و بر سطح كاغذ نمي‌ريزد!

مديران ارشد "ناسا" از "شركت مشاورين اندرسون" براي حل مشكل مدد جسته و بنابراين، تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد و با صرف هزينه‏اي بالغ بر 12ميليون دلار، سرانجام خودكاري طراحي‌ شد كه در محيط بدون جاذبه هم مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي سطح كريستال خط مي‏انداخت و در دماي زير صفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

اما روس‌ها راه‌حل ساده‌تري پيدا كردند: آن‏ها از مداد استفاده كردند!

البته اين داستان قصد ندارد كه بگويد،‌ نوع‏آوري و ابداع را بايد كنار گذاشت و هميشه از راه‏هاي دم‏دستي استفاده كرد. هرگز! چراكه پيدايي بسياري از كالاهاي جديد به‏دليل مشكلاتي بوده كه انسان، طي زمان با آن‏ها مواجه شده و براي حل آن‏ها، با توسل به توسعه و تحقيقات، به فن‏آوري جديد دست پيدا كرده است.

آن‏چه اما اين داستان قصد دارد بازگو كند، اين‏ست كه، ما تنها مي‏خواهيم به خواستة‌ خود برسيم و يافتن فن‏آوري جديد در دستور كارمان نيست كه البته اگر به‏طور تصادفي، به آن‏هم دست پيدا كنيم، بسيار خوب است. اما بدانيم كه هرگز نبايد بر مشكلات تمركز كرده و در همان نقطة اول باقي بمانيم.

براي ما در اين‏جا،‌ از همه چيز مهم‏تر،‌ رسيدن به خواسته‏امان است و قبول كنيم كه در فرايند روبه‏رو شدن با مشكلات، به‏جاي دست كشيدن از راهي كه انتخاب كرده‏ايم، تنها بر "خواستة" خود تمركز كرده و آن‏گاه خواهيم ديد كه راه‏هاي بسياري به‏سويمان باز خواهند شد تا ما را به سر منزل مقصود برسانند.

بر مشكلات تمركز نكنيم و تنها بر خواستة خود متمركز باشيم. تمركز بر مشكلات، ما را از خواسته‏امان دور مي‏كند،‌ مشكلات را بررسي كرده و با تمركز بر خواستة‌ خود،‌ بهترين و مناسب‏ترين راه‏حل كه ما را فوراً به خواسته‏امان برساند، پيدا كنيم.

بدانيم كه اگر بر هر چيز تمركز كنيم، سرانجام به آن خواهيم رسيد اگر بر فقر و جهل تمركز كنيم، همان را دريافت خواهيم كرد و اگر بر علم و ثروت و دانايي، متمركز شويم، بيش از آن، قسمت‏مان خواهد شد. يعني، اگر تنها بر مشكلات تمركز كنيم، چيزي جز مشكلات بيشتر نصيبمان نخواهد شد و اگر برعكس، بر خواسته‏امان تمركز كنيم، ارادة‌ برتر، بهترين‏ها را برايمان تدارك خواهد ديد.

اما چگونه بخواهيم؟ آيا همه قادر به خواستن هستند؟.....................

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه هجدهم تیر 1387

 

در نخستين مناظره رئيس جمهور و تيم اقتصادي‏اش با جمعي از منتقدان اقتصادي در نهاد رياست جمهوري، مطلبي را به رشتة تحرير درآوردم و امروز به بهانة دومين نشست رييس جمهور با جمعي از اقتصاددانان "گزينش‏شده"، موضوعات ديگري را به آن اضافه كرده تا شايد رييس محترم جمهور با دقت نظر بيشتري نسبت به ايده‏‏هاي اقتصادي مشاوران خود نظر كند.

در ملاقات اخير، من و بسياري از اقتصادداناني كه دو نامه به رييس جمهور را ارسال كرده بوديم، دعوت نشده و افرادي در آن‏جا شركت كرده بودند كه اكثر آن‏ها حداقل سابقة مخالفت علني با برنامه‏هاي مشاراليه را نداشتند؛ هرچند بسياري از آن‏ها،‌ نه‏تنها در جلسات محفلي با اقدامات دولت ابراز مخالفت مي‏كنند، بلكه تعدادي در ملاقات اخير با مشاراليه، به‏شكلي مخالفت بدنة دانشگاهي را با برنامه‏هاي اقتصادي رييس جمهور اعلام كردند. اما آن‏چه رسانه‏هاي وابسته به دولت (براي مثال، روزنامه ايران، خبرگزاري برنا و....) ‌از قول افراد دعوت شده نوشتند، بر حيرت و تعجب همگان افزود.

قبلاٌ نوشتم كه اگر ملاقات اول، حاصلي براي اقتصاددانان نداشت، به‏طور يقين از لحاظ سياسي، به سود دولت تمام شد،‌ بويژه آن‏كه بنا بر گزارش خبرگزاري‏ها بسياري از اقتصاددانان در موضع انفعالي، تنها به سئوالات پاسخ داده يا به تكرار مواضع قبلي كه در "مقايسة آماري" عملكرد دولت خاتمي با دولت نهم خلاصه مي‏شد، قناعت مي‏كردند؛ درحالي‏كه هدف از نگارش دو نامة‌ اقتصاددانان به رييس جمهور، مقايسة عملكرد "دو دولت" نبود كه برخي از رسانه‏ها از آن به "رويارويي ياران خاتمي با ياران احمدي‏نژاد" ياد كردند. اما دولت به كمك رسانه‏هاي وابسته، نتيجة مذاكرات را به‏طور يكطرفه به‏سود خود تمام كرد. نتيجة ملاقات دوم هم،‌ به‏نظر مي‏رسد كه سرنوشت نشست اوليه را پيدا كرده باشد، بويژه آن‏كه فرداي روز ملاقات، بسياري از خبرگزاري‏ها اعلام كردند كه "در جلسة ديشب 100 اقتصاددان برجستة کشور با رييس جمهور که بيش از 3 ساعت و نيم به طول کشيد، اقتصاددانان بر "لزوم" و "ضرورت اجراي" طرح اقتصادي دولت نهم موسوم به "طرح تحول اقتصادي" تأکيد کردند."[1]

اين‏كه به اصطلاح "طرح تحول اقتصادي" دولت نهم، آيا واقعاً‌ "طرح" است يا تنها با ذكر يكسري مطالب كلي و كليشه‏اي برگرفته از قانون برنامه،‌ ايده‏اي شتابزده از انجام اصلاحات اقتصادي است و همين ايدة شتابزده، اگر بخواهد با مديريت و نگرش فعلي ايجاد شود، نتيجه‏اي جز:

-- افزايش شديد تورم؛

-- بطئي كردن بيشتر توليد و افزايش واسطه‏گري و دلالي در اقتصاد؛

-- افزايش فرار سرمايه و كاهش شديد سرمايه‏گذاري‏هاي مولد؛

-- كاهش شديد ارزش پول ملي و اجبار براي تغيير ترتيبات حاكم بر آن (مثل تغيير پول ملي يا حذف تعدادي صفر و....)؛

-- انهدام بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي ازجمله، بانك‏ها؛

-- به سخره گرفتن، استفاده نابجا و غلط و قلب مباني و مفاهيم علم اقتصاد ازجمله، مواردي مثل آزادسازي اقتصادي، خصوصي‏سازي و......؛

-- حجيم شدن بيشتر بدنة دولت؛

-- تخريب دوبارة‌ قيمت‏ها؛

-- كاهش اعتماد مردم نسبت به سياست‏هاي اقتصادي و ازدست‏رفتن اعتبار اقتصادي دولت كه سرانجام، ازهم‏پاشيدگي اقتصادي را درپي خواهد داشت

و.......

نخواهد داشت. موضوعاتي كه بايد در جايي ديگر، به‏طور مبسوط مورد كنكاش و بررسي قرار گيرند.

آن‏چه در ايدة‌ اقتصادي رييس جمهور مطرح است، تكرار و بيان موضوعات كلي است كه به‏طور كلي، نقل تمامي محفل‏ها و سخن عام و خاص است. موضوعاتي از قبيل:

-- ضعف نظام بهره‏‌وری و ضرورت در بهبود آن؛

-- هدفمندکردن یارانه‌ها؛ اصلاح سیستم مالياتي و بهبود روش‏هاي اخذ مالیات؛

-- اصلاح و بهبود وضعیت گمرکات كشور؛

-- اصلاح ساختار بازار پول و سرمايه از جمله اصلاح نظام بانکی و موارد مترتب بر آن؛

-- اصلاح و تنظیم نظام توزیع کالا و خدمات؛

-- تقويت پول ملي و اصلاح ترتيبات ارزش‌گذاری آن؛

-- كوچك كردن حجم دولت و اصلاح ساختار آن؛

و ده‏ها موضوع ديگري كه در به اصطلاح طرح رييس جمهور نيامده، اما براي اصلاح ساختار اقتصادي از ضروريات عمده به‏شمار مي‏آيند. هفت مورد يادشده، ‌اما تنها موضوعات كلي‏اي بودند كه رييس دولت به‌دنبال آن است و از همة صاحبنظران خواسته، دولت را در انجام این اصلاحات یاری کنند.

در مقالات مفصلي كه سابقاً در خصوص اصلاح ساختار اقتصادي ايران به رشته تحرير درآوردم، بيان داشتم كه به‏طوركلي، دولت بايد چهار انديشة كلي را در سرلوحة اقدامات فوري خود به‏طور همزمان قرار دهد، كه عبارتند از:

1- تثبيت اقتصادي؛

2- آزادسازي؛

3- خصوصي‏سازي و

4- مقررات‏زدايي

و سپس، "طرح" جامعي با كمك كارشناسان مبرز اقتصادي براي اجرايي كردن آن‏ها تبيين و تنظيم كند. درحالي‏كه، آن‏چه رييس‏جمهور محترم در هفت ايدة كلي يادشده به آن‏ها پرداخته، نه‏تنها در شكل طرح جامعي نبوده،‌ بلكه ايده‏اي كلي و بدون راه‏كار اجرايي به‏حساب مي‏آيند و اگر قرار باشد كه مديريت فعلي اقتصاد، آن‏ها را مثل ساير موارد، اجرايي كند، بايد منتظر عواقب بسيار وخيمي براي آينده اقتصادي-اجتماعي و سياسي كشور بود.

در دو نامه‏اي كه اقتصاددانان به رييس جمهور نوشتند، هدف آن بود كه اساتيد "علم اقتصاد" نشان دهند، تصميم‏هاي اقتصادي دولت،‌ علمي نبوده، بلكه بر پاية سليقه، گرايش‏هاي سياسي،‌ شعارهاي عامه‏پسند،‌ نگرش‏هاي پوپوليستي و مواردي از اين قبيل استوارند. در دومين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور هم انتظار بر تأكيد بر همين موارد بوده است. اما آن‏چه در هر دو "شوي سياسي" مغفول مانده، طرح مباحث نظري و تكيه بر اصول علم اقتصاد است كه عليرغم تذكر اقتصاددانان، با عملكرد اقتصادي دولت نهم سازگاري نشان نمي‏دهد.

براي مثال، درحالي‏كه علم اقتصاد استدلال مي‏كند،‌ براي كاهش نرخ تورم بايد نرخ بهرة بانكي را افزايش داد و نه كاهش، معلوم نيست چرا رييس جمهور در تجديدنظر عملكرد بانك‏هاي كشور كه ممكن است به انهدام نهاد بازار پول بيانجامد، اصرار بر كاهش نرخ بهره دارد. يا در بررسي ايدة كلي "هدفمندكردن يارانه‏ها" كه همانا نقدي كردن آن‏ها براي دهك‏هاي خاصي از صاحبان درآمد است، چرا مشاراليه بر تورم‏زا بودن شديد اين روش اجرايي، دقت لازم را مبذول نكرده،‌ ضمن آن‏كه انتظارات بيهودة جديدي براي اقشار خاصي از جامعه به‏وجود مي‏آورد. (با فرض آن‏كه بپذيريم، اين روش به‏مثابه استفاده ابزاري براي انتخابات بعدي رييس جمهوري مدنظر نيست.)

ايضاً وقتي رئيس جمهور اعتقاد دارد كه رشد بالاي اقتصادي، تورم‏زاست، احدي از مشاورين و معاونين وي به تجربة بسياري از كشورهاي موفق كه از سياست "رشد بالاي غيرتورمي" استفاده كردند و موفقيت‏هاي بسياري را به‏دست آوردند،‌ اشاره‏اي نكرده و دلايل علمي آن‏را بازگو نمي‏كنند.

يا زماني‏كه مشكل بازار سرمايه را در ايجاد حباب مربوط به سال‏هاي گذشته معرفي مي‏كنند،‌ تيم اقتصادي وي در مورد سياست‏هاي ماليه اشاره‏اي نكرده كه از يك‏سو بازار مالية ايران به‏طور كلي با آن بيگانه بوده و از سوي ديگر، سياست‏ها و برخوردهاي شتابزده و نابخردانه، موجب آشفتگي اين بازار طي سه سال گذشته شده است.

هرچند به‏ظاهر رييس جمهور خود را موافق مباني علم اقتصاد (شايد براي نخستين بار ظرف سه سال گذشته) در جلسة با اساتيد گزينش‏شده،‌ نشان مي‏دهد، اما بر تمامي اهل فن مشخص است سياست‏هاي اقتصادي دولت نهم بر مباني نظري علم اقتصاد پايبند نبوده و بر اساس اصول علم اقتصاد تنظيم نمي‏شوند.

بايد از رييس جمهور پرسيده شود،‌ چرا اين‏همه سياست‏هاي متناقض در اقتصاد مورد استفاده قرار مي‏گيرد؛

چرا امنيت اقتصادي- اجتماعي رو به افول است؛

چرا مردم "احساس فقر" كرده، رضايت‏مندي و شادابي در چهره‏ها يافت نمي‏شود و در عوض اضطراب و تشويش و افسردگي در حالات و رفتار بسياري موج مي‏زند؛

چرا دولت در سياست‏هاي پولي دخالت‏هاي گسترده كرده و نقش آن‏را اين‏چنين در اقتصاد تضعيف نموده تا جايي كه هر لحظه انتظار مي‏رود تمامي قواعد بانك مركزي از طرف دولت برهم زده شوند كه برخي به شوخي خبر از "انحلال" بانك مركزي همچون سازمان مديريت مي‏دهند؛

چرا بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي مثل شوراي پول و اعتبار، شوراي اقتصاد و..... منحل شده‏اند؛

چرا دولت با انحلال سازمان مديريت، مي‏خواهد كنترل و تصرف غيركارشناسي بر منابع درآمدي و بودجه داشته باشد تا هرطور كه مي‏خواهد خرج كند؛

چرا دولت فكر مي‏كند كه فروپاشي بازار سهام تنها به دليل ايجاد حباب در اين بازار بوده و عملكرد ناصواب خود را در برهم‏زدن اين بازار ناديده مي‏گيرد؛

چرا وضعيت توليد نابسامان شده و هيچ راهبردي براي نجات آن از طرف دولت ارايه نشده است؛

چرا وضعيت بازار مسكن اين‏چنين آشفته و نابسامان شده است؛

چرا وضعيت بازار كالا و خدمات، كمتر از بازار نابسامان مسكن نيست؟

چرا تمامي سياست‏هاي دولت درنهايت، به افزايش شديد سطح عمومي قيمت‏ها مي‏انجامد تا جايي‏كه ايران در رديف نخستين كشورهايي گزارش شده كه از سطح تورم بسيار بالايي برخوردار است؛

به‏راستي، چرا دولت از سياست‏هاي اقتصادي تورم‏زا بهره جسته و كاري مي‏كند كه نقدينگي از توليد به بخش دلالي و واسطه‏گري انتقال پيدا كند؛

چرا جامعه بايد نگران اين‏همه گراني و آشفتگي در قيمت‏ها باشد و افزايش مداوم قيمت‏ها، بسياري از بنيان‏هاي جامعه را متزلزل كرده، تخريب‏ها و ناهنجاري‏هاي فرهنگي- اجتماعي بواسطة آن، روز به روز درحال گسترش‏اند؛

عاقبتِ حساب ذخيره ارزي چه شد و چرا رييس دولت به خود اجازة‌ استفاده بي‏ملاحظه از منابع كمياب ارزي را براي رفع و ترميم ناكارايي و مشكلات مديريتي خود داده و به‏راستي معلوم نمي‏شود كه اين‏همه درآمدهاي نفتي، چگونه هزينه مي‏شوند؛

چرا خصوصي‏سازي را عملاً طنز اقتصاد ايران كرده‏اند و علي‏رغم تأكيدات مكرر مقام رهبري، كمترين توجهي به آن نمي‏شود؛

چرا اين‏همه آشفتگي در سياست‏هاي تجارت خارجي بويژه در بخش واردات وجود دارد؛

و ده‏ها "چراي" ديگر كه طرح همة آن‏ها از حوصلة اين مقال خارج است. اما درنهايت بايد از رييس محترم جمهور پرسيد كه:

چرا مشاراليه به‏جاي ارايه راه‏حل‏هاي علمي و اجرايي براي پاسخ‏گويي به اين "چراهاي" مهم اقتصادي، طرحي بدون راه‏حل علمي- اجرايي را پيشنهاد مي‏كند كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان اقتصادي، تورم‏زا بوده و بر مشكلات عديدة اقتصادي خواهد افزود؟ (ظريفي به كنايه مي‏گفت، رييس جمهور قبلاً با دعوت اساتيد گزينش‏شده دانشكده‏هاي اقتصاد و گرفتن تأييديه از آن‏ها،‌ به اين چرا پاسخ داده است!)

چرا حتي مجلس اصول‏گرا با طرح اقتصادي دولت نهم روي خوش نشان نمي‏دهدو به اعتقاد بسياري از همان نمايندگان اصول‏گرا، "تصويب تشکيل کميسيون ويژه بررسي طرح تحول اقتصادي دولت، موجب تضعيف کميسيون هاي تخصصي است."

جايي كه عضو کميسيون اقتصادي مجلس هشتم اضافه مي‏كند: "آن‏چه هم اکنون در حال انجام است به اعتقاد من، يک کار اساسي و فوق‏العاده نيست؛ بلکه اجراي قانون برنامه چهارم است که بعضي از موارد آن به صورت ناقص و با تعجيل دارد صورت مي‏گيرد. تاکنون نيز بحث عمدتاً آسيب‏شناسي بود که اين آسيب‏شناسي هم در مستندات قانوني برنامه سوم موجود است و هم در مستندات قانون چهارم؛ و حرف‏هاي زيادي نيست که زده مي‏شود." وي با اشاره به اين‏که اين‏ها حرف‏هايي است که در اين مملکت زده مي‏شود، گفت: "اين که مي خواهند براي حل آن چه کنند، فراتر از قانون چيزي نگفتند و در قانون نيز تکليف روشن است."[2]؛

و به‏راستي، چرا علي‏رغم تأكيد بسياري از اقتصاددانان بر ضعف بنية كارشناسي طرح اقتصادي دولت،‌ رييس جمهور مي‏خواهد آن‏را بدون ارايه راه‏كار علمي- اجرايي، هرطور كه شده، اجرا كند؟

اين قبيل از "چراهاي اقتصادي" بايد سرانجام در طيفي وسيع مطرح شوند تا شايد رييس محترم جمهور از اقدامات شتابزده در حل مسايل كشور، بويژه مسايل اقتصادي دست بردارد.

در نخستين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور، وقتي از سوي "رئيس دفتر" رئيس جمهور دعوت‏نامه‏اي كه بيشتر شبيه به يك احضاريه رسمي بود تا دعوت‏نامه‏اي كه براي تعدادي انديشمند ارسال مي‏شود، دريافت كردم تا در "نشست" با رئيس جمهور شركت كنم، مي‏دانستم كه جو جلسه اصلاً‌ تحمل شنيدن اين قبيل "چراها" را ندارد، بويژه كه قبلاً از سوي مشاراليه به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم شده بوديم و به ما گفته شده بود كه: "عده‌ای با كار مافیایی بعضی مواقع حقایق را دگرگون جلوه می‌دهند و دیگران را به‌جای خود می‌نشانند و هدف آن‏ها ضربه‏زدن به دولت است."  از طرفي ديگر ملاحظه مي‏كردم كه "سخن علمي" اقتصاددانان به رويارويي "ياران خاتمي و ياران احمدي نژاد" تعبير شده بود و عده‏اي درصدد استفادة ابزاري از آن براي مقاصد سياسي خويش بودند. بنابراين ترجيح دادم كه شركت نكنم و حرفي هم پيرامون آن نزنم.

نمي‏دانم،‌شايد علت عدم دعوت دوبارة من و بسياري ديگر از اقتصاددانان امضاء كنندة آن دو نامه، دامن زدن به موضوعاتي بود كه در نامه‏ها، دلسوزانه خدمت رييس محترم دولت تقديم شده و اگر گوشي براي شنيدن آن حرف‏هاي كارشناسانه بود، به‏طور قطع، مملكت با مشكلات شديد اقتصاديي كه امروز با آن دست به گريبان است، روبه‏رو نمي‏شد.

اين‏كه در ابتداي اين سخن گفتم، برگزاري "شوهاي سياسي" دردي از مشكلات اين مملكت حل نخواهد كرد و برعكس، سوءظن‏هاي بسياري را ميان انديشمندان ايجاد مي‏كند، به اين دليل بود كه چگونه مي‏توان در نشست‏هاي چندساعته، تمامي اساتيد اقتصاد نظرات علمي خود را مطرح كنند و آن‏طور كه رييس دولت عنوان مي‏دارد، به ياري دولت بشتابند؟

در دولت‏هاي آقايان هاشمي رفسنجاني (به‏طور ضعيف‏تر) و خاتمي (جدي‏تر)، از اساتيد براي ارايه نظرات كارشناسي دعوت مي‏شد، اما هيچ‏گاه رسانه‏هاي دولتي،‌ اين جلسات را در بوق نمي‏كردند و از آن استفادة ابزاري به‏عمل نمي‏آوردند. بالاخره، اگر رييس دولت خواهان استفاده از نظرات علمي اساتيد اقتصاد است، چرا اين قبيل طرح‏ها را به‏صورت مكتوب به دانشكده‏هاي اقتصاد ارسال نكرده و تقاضاي اظهارنظر كارشناسي پيرامون آن‏ها را نمي‏كند؟ يا چرا به نامه‏ها و تذكرات اساتيد اقتصاد كمترين توجهي نكرده و در مواقعي، آن‏ها را هم‏صدا با استكبار جهاني براي ضربه‏زدن به دولت معرفي مي‏كند؟

به‏راستي، اگر رييس دولت، همان‏گونه كه رسانه‏ها عنوان كرده‏اند، مي‏خواهد با استفادة ابزاري از حضور اساتيد در اين قبيل از نشست‏ها، اقدامات شتابزدة خود را به پيش برده، توجيهي براي اجراي "ايدة" كارشناسي نشدة خود داشته باشد، بايد از هم اكنون منتظر روزهاي بسيار سختي براي اقتصاد ايران باشيم. روزهايي كه مردم زجركشيده ايران هميشه سرافراز، با سختي و محنت فراوان مجبورند هزينة تمامي ايده‏هاي ناپختة اقتصادي را پرداخت كنند و روز به روز از شتاب رشد و توسعة اقتصادي جهاني عقب بمانند.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه پانزدهم تیر 1387

 

در انتهاي كتاب "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامش" و ابتداي كتاب "فقر و عشق"، مطلبي نوشتم تحت عنوان:‌ "چگونه زيستن"، اما هميشه مي‏پنداشتم بايد عقبه‏اي داشته باشد يا شايد چيزي كم دارد؛ تا اين‏كه با سروش ارادة برتر، قطعة ديگري را چندي پيش نگاشته و امروز به آن افزودم.

نمي‏دانم كه آيا مطلب افزوده‏شده، همان گمشده‏اي است‏كه "چگونه زيستن" ساليان منتظر آن بوده، يا هنوز بايد در اقيانوس ذهن، به‏دنبال گمشده‏اش باشد؟ و هو سميع‏البصير

 

**

((بيداري)) در برهوت كوير و ميل به زندگي كردن و رفتن را بايد تنها از لطف يار طلب كرد؛ درغير اين‏صورت اگر سستي و غفلت از سوي رهرو پيش آمده يا رضاي يار در آن نباشد، رهرو در خواب غفلت باقي مانده و همچنان‏كه مي‏پندارد بيدار است و زندگي مي‏كند، اما در نسيان به‏سر برده و مرده‏اي متحرك در كوير زندگي باقي خواهد ماند.

در انتهاي كتاب تحت عنوان:‌ "راز بهتر زيستن"[1]،‌ حديث "چگونه زيستن" را سروده و در آن‏جا، زندگي را با تعابير متفاوتي تعريف كردم؛

آن بخش كوتاه را مطلع اين كتاب قرار داده تا سفري سبز را به اتفاق، در كوير پرهياهوي زندگي آغاز كنيم:

زندگی چیست؟

آیا برای همه، معنای یکسانی دارد؟

آیا همه آن‏را یک‏جور می‏فهمند، می‏بویند، می‏چشند، می‏بینند، لمس کرده و احساس می‏کنند؟

به‏طور حتم این‏چنین نیست.

زندگی زورمداران، زورگویان، مستکبران و دیکتاتورها چگونه می‏تواند با زندگی عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلح‏دوستان یکی باشد؟

اصلاً زندگی انسان‏های عادی هم یک‏جور نیست و هیچ‏کس مثل دیگری زندگی نمی‏کند، حتی اگر شباهت‏های ظاهری داشته باشد، اما چون "دنیای" هرکس با دیگری متفاوت است، پس زندگی‏های متفاوتی تجربه می‏کنند.

برای بعضی‏ها:

زندگی گردش عقربکِ لحظه‏های عمری است که به‏سرعت یا آهستگی می‏گذرد، اما کنترلی بر آن نداشته و عاقبت، توشه‏ای اندک می‏گیرند یا بهره‏ای فراهم نمی‏کنند؛

یا داستان پرواز به ناکجاآبادی است که اتفاق می‏افتد، بدون تدبیر و خواستة پروازکننده‏ای که نمی‏داند کجا می‏رود و چرا می‏رود، تمامی عمر را در شک و تردید سپری كرده، فلسفة آمدنش را نمی‏داند، خودبیني و خودمحوری را رمز موفقیت می‏داند، نسبت به همه‏چیز و همه‏کس بدبین است و پیروزی و موفقیت خویش را در شکست و ناکامی دیگران جستجو می‏کند.

بعضی‏ها از زندگی، قفسی از خاطره‏های رنگی و با هزارتویی الوان و پیچ در پیچ ساخته‏اند و تمامی عمر خود را در آن حبس کرده و با خاطره‏های تلخ و شیرینش، دلخوش یا ناخوش‏اند.

برای عده‏ای زندگی تنها اشک شمعی است که در حضور پروانه و مهتاب ریخته می‏شود؛

سایه شبی است که در سحرگاهان در حضور خورشید خودنمایی می‏کند؛

یا رنگ کم‏فروغ و زرد آفتاب در حضور مغرب است؛

رقص گلبرگی در حضور شبنم؛

یا سعی سالکی است در حضور دل، تا توفیق بودن و درک حضور در کنار عشق را داشته باشند.

برخی زندگی را خواب نرم شبدر در دشتی وسیع که پایانش ناپیداست، می‏بینند؛

یا برای عده‏ای دیگر، یادآور عطر خون گل سرخ در سرزمین شیدایی، عاشقی، شهادت و.....است.

گروهی دیگر، شنیدن امواج خروشان دریا؛

سکوت دلربای کوهستان؛

آواز پرندگان قبل از طلوع آفتاب؛

شوق دیدار شقایق در دشت؛

بوئیدن یاس در کوچه‏باغ‏های زندگی؛

یا حتی خواب سنگین نیلوفر در برکه‏ای تنها را تمامیت زندگی می‏دانند.

زندگی هرچه می‏خواهد، باشد،

یک راه کوتاه حتی به درازای عمر؛

یک خواب سنگین به عمق شب تار؛

یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا؛

یک عبادت به بلندای همت عابد؛

یک خروش به عظمت راه مجاهد؛

یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی؛

یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم.

اما، چه خوش و نیکوست که زندگی با هر تعبیر عارفانه، شاعرانه، فیلسوفانه، بدبینانه، دین‏باورانه، مادی‏گرایانه و...... همه‏چیز دارد؛

و آن‏هایی خوش‏بخت‏ترند که باور کرده‏اند زندگی اگر گل دارد، خار هم باید داشته باشد؛

اگر لبخند دارد، اشک هم دارد؛

اگر شادی دارد، غم هم دارد؛

اگر پیروزی دارد، شکست هم درپی دارد؛

درواقع، هیچ زندگی‏ای بدون غم و غصه کامل نیست.

زندگی را هرطور که می‏خواهیم و دوست داریم یا اعتقاد داریم، ببینیم، اما بدانیم که:

اگر بتوانیم در شرایط نامطلوب زندگی، خوبی‏ها و خوشی‏های آن‏را به‏یاد آورده، واکنشی مطلوب و سازنده از خود نشان دهیم؛ آن‏گاه در مسیر انسان کامل‏شدن گام نهاده و موفقيت و كاميابي به دست آورده‏ايم.

اگر همیشه با شرایط دلبخواه مواجه باشیم و رفتار و کنش مناسب از خود نشان دهیم که هنر نکرده‏ایم، کنش مناسب ما در شرایط نامطلوب است که قدرشناسی ما را از زیبايی‏های زندگی به نمایش می‏گذارد و ما را نزد معبود عزیز می‏کند.

اگر کسی بتواند این‏چنین زندگی کند، اين‏چنين عاشق باشد و اين‏چنين دنيا را نگاه كند، آن‏گاه مرگ خوبی هم به سراغش خواهد آمد و حتی از مرگ هم احساس شادمانی و رضایت خواهد کرد.

مرگی ناخوشایند است که انسان، تنها بدی‏های زندگی را ببیند، اما برای کسی‏که همه چیز زندگی را یک‏جا پذیرفته و از "بودن" لذت می‏برد، درواقع سالک و مبارزی است که خود را برای رفتن آماده می‏کند و حتی چگونه رفتن را هم خودش انتخاب خواهد کرد.

به‏قول دون خوان ماتیوس:

" مرگ دردناک، مرگی است که در بستر به سراغ انسان می‏آید. وقتی داری مبارزه می‏کنی، مرگ نه تنها دردی ندارد، که شادی‏آور هم خواهد بود."

 

***

چه كسي مي‏گويد

عاشقي،‌ تنهايي است

چشم دل، بي‏رنگ است

ساقي دل، مست است

زندگي، بي‏رنگ است

شب دل، تاريك است

جان شعر، بي‏رنگ است

*

عاشق است با حجم سرد دستش

كه با نفس گرم قلب يار

گرم مي‏شود

و زورق تنهايي خفته در چشمانش را

با ياد مطبوع دوست

پيوند مي‏زند

و حجم سرد دست من

هنوز،‌ سرد است

 

ياد محبوب است با نشئة گرمش  

كه در چشم‏هاي دل هميشه منتظر،

خانه مي‏كند

و صورت بي‏فروغ تنهايي را

با ازدحام عطش انتظار

پيوند مي‏زند

و چشم منتظر من

هنوز، منتظر است

 

كوهستان دل است با هواي خنكش

كه در آغوش نسيم كوهسار

آرميده است

و ناف عروس باد را

با مي جويبار دشت

پيوند مي‏زند

و كوهستان دل من

هنوز، مست است

 

پوست زمان است با وسعت بي‏انتهايش

كه بر اندام موزون احساس زمين

پيچيده است

و زيباترين رنگ عشق را

با حجلة‌ معشوق

پيوند مي‏زند

و حجلة احساس من

هنوز، باكره است

 

شبكة دهليز است با عمق بي‏كرانش

كه طبق‏طبق نور ملكوت، بين دل‏ها

تقسيم مي‏كند

و شب شيشه‏اي دل را

با روشنايي عشق

پيوند مي‏زند

و شب شيشه‏اي دل من

هنوز، تاريك است

*

اين‏همه حرف‏هاي قشنگ

اين‏همه لحظه‏هاي ناب

مانده تنها در چشمه‏هاي خواب

 

به‏پاي جواني نشسته‏ايم يك‏عمر

تا دفتر عشق را كنيم رنگين

جواني همين‏جاست، نزديك است

چشم دل كم‏سو شده، سنگين

*

عرش الهي است با دفتر خاطراتش

كه حجم هر شعر را با رنگي از خدا

رنگين مي‏كند

و قصه‏اي ناگفته از عالم ملكوت را

با خطي از جنس رنگين‏كمان

پيوند مي‏زند

و دفتر خاطرات من

هنوز، بي‏شعر است.

 

***

بايد در سفر زندگي؛

قبل از آن‏كه رخت بربنديم و آمادة ملاقات با يار شويم،

حتي براي يكبار هم كه شده، زيباترين شعر زندگي خود را سروده؛

آن‏را بر پهنة كوير زندگي‏مان با زيباترين واژه‏هايي كه تمامي از جنس احساس باشند، نقش بنديم؛

تا بر تشنگي و خشكي كوير، آب حيات پاشيده؛

و چشمان خستة عمر را با عطري از ياس و شقايق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛

 به نشئة بيداري رسيده؛

تا چگونه ديدن را براي رفتن به سوي دوست بياموزد..............

زيباترين شعري كه همنشين وفاداري باشد در صندلي خالي عمرمان كه هرگز احساس تنهايي و بي‏كسي و درماندگي نكنيم.

 

 



[1] - مؤلف همين كتاب، راز بهتر زيستن: آرامش همراه با موفقيت، انتشارات بهجت،‌ 1387.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه هشتم تیر 1387

 

6- براي پيشگيري از آلودگي ذهن، مؤثرترين راه تكيه بر اخلاق و معنويات است.

 

ارزش‏هاي اخلاقي و معنويات،‌ ذهن را پالايش كرده، قدرت ژرف‏انديشي آن‏را بالا برده و سرانجام، سلامتي جسمي و رواني براي انسان به‏ارمغان مي‏آورد.

 

به‏طور كلي انسان تمايل دارد كه رفتار خود را در چارچوب‏هاي نظم‏يافته در محيط‏هاي اجتماعي، خانوادگي و..... انجام دهد و مطالعات به‏طور قاطع خاطرنشان مي‏كنند كه اعتقاد به خدا و تمسك به ارزش‏هاي اخلاقي و معنويات،‌ به‏بهترين صورت مي‏تواند ذهن را نظام بخشيده و بنابراين، به رفتارهاي آدمي نظم بخشد.

 

معنويات، اقيانوس ذهن را از ناپاكي‏ها، كينه‏ها، زشتي‏ها، تاريكي‏ها و تمامي صفات مذموم، پاك كرده، موتور حركت و تلاش و اميد را با شتاب بالايي به راه انداخته، رنگ اقيانوس ذهن را به رنگ خدا درمي‏آورد.

 

اين‏كه گفته مي‏شود، انسان خليفة خداست، به هيات خدا و مبدأ آفرينش آفريده شده و ده‏ها تمثيل و استعارة ديگر،‌ همگي بيانگر اين حقيقت‏اند كه انسان با قدرت معنويات مي‏تواند، تمام كارهايي را كه در يد قدرت ارادة برتر است،‌ انجام دهد.

 

در اقيانوس ذهن انسان؛ تمام ناممكن‏ها، ممكن و همة ناديدني‏ها و مجهولات، معلوم و آشكارند و تنها انسان بايد بتواند با كشف قدرت ذهني، به چنين توانايي دست پيدا كند.

 

معنويات به‏راحتي مي‏تواند قدرت احاطه و غلبه بر تمامي تاريكي‏ها را به انسان عطا كرده، دنيايي پر از نور به او هديه كند. خداوند در سورة بقره آية 256 مي‏فرمايد: "خدا ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند و خداوند بدين وسيله، آنان را از ظلمات بيرون آورده، به وادى نور مى‏برد."

 

كسي‏كه با معنويات آشتي كرده باشد، ذهني خواهد داشت كه وادي نور بوده و درواقع آن، بخشي از انرژي و نور ارادة برتر است و بنابراين، به ذهن الهي و تمام هستي متصل شده و خود را بخش جداناشدني از مسير تكامل و نور خواهد ديد.

 

اتصال به ذهن الهي‏، قدرت آفرينش را در انسان به‏وجود آورده و تمامي مجهولات توسط ذهن آشكار مي‏شوند. اين‏جاست كه انسان به هيات خدا درآمده، خداگونه شده و هر آن‏چه براي ارادة برتر آشكار است، براي جانشينش در زمين، هويدا مي‏شود.

 

درواقع، هاله‏اي از نور الهي پيرامون چنين انسان‏هايي جمع شده و انرژي مثبت آن‏را بر سر و روي اطرافيان مي‏پاشند. اين افراد به هر كجا وارد شوند، با خود سرور و عشق و محبت و آرامش به ارمغان مي‏آورند. "وين داير" از قول "آبراهام مزلو" مي‏نويسد: "انسان‏هايي كه از عشق الهي سرشارند، هرجا كه حضور يابند، افراد پيرامون خود را در پرتو نيروي آسماني كه همان عشق، دوستي، تندرستي، اعتدال و آرامش است، فرو مي‏برند." و سپس خود ادامه مي‏دهد: "بايد در اندرون خود و در نهفته‏ترين هستة وجود به جست‏وجوي اين انرژي لايتناهي كه چون اقيانوسي بيكران نهفته است، رفت و براي تحولي شگرف و حيرت‏انگيز از آن بهره جست. با اتصال به نيروي معنوي تنها در مسير نيكدلي، خيرخواهي، مشاركت، هماهنگي، عفو و گذشت گام برمي‏داريد و خود بخشي از الوهيت جهان و قدسيت الهي مي‏شويد."

 

ذهني كه به معنويات متصل شود، تنها هنگام گرفتاري و برخورد با مشكلات،‌ دست به دامن خدا نمي‏شود، بلكه او در همه حال به ياد خدا و متصل به اوست. چنين ذهني، تمامي اعمال، كردار و گفتار خود را در راستاي ارادة برتر دانسته و هيچ‏گاه خود را جدا و مستقل از خداوند به‏حساب نمي‏آورد. "ديل كارنگى" گفتار جالبي دارد، او معتقد است: "هنگامى‏كه كارهاى سنگين، قواى ما را از بين مى‏برند و اندوه‏ها و وسوسه‏ها هر نوع اراده‏اى را از ما سلب مى‏كنند و بيشتر اوقاتي كه درهاى اميد به روى ما بسته مى‏شوند، آن‏گاه به خدا روى مى‏آوريم. ولى اصلاً چرا بايد بگذاريم روح يأس و نااميدى بر ما چيره شود؟ چرا همه روزه به وسيله خواندن نماز و دعا و بجاى آوردن حمد و ثناى خداوند، قواى خود را تجديد نكنيم و چرا با ذكر الهى بر شرور غالب نشويم؟"

 

اقيانوس ذهني كه با معنويات پالايش شده باشد، تنها به خدا توكل كرده و همه چيز را از او مي‏خواهد. اتصال ذهن به اقيانوس معرفت الهي سبب مي‏شود كه معرفت و بصيرت آدمي، در راستاي ارادة جهاني تنظيم شود.

 

ذهن انسان، شاهكار آفرينش بوده و چيزي بالاتر و كامل‏تر از آن، توسط خداوند خلق نشده و زماني‏كه با نور الهي روشن شود، سراسر روشنايي شده و ترس و اندوه و انرژي‏هاي منفي كه به‏تعبير علي (ع) "هجمه‏هاي شيطاني"‏اند، در آن جاي نخواهند گرفت. مولي متقيان مى‏فرمايد: "پروردگارا! تو از هر مؤنسى براى دوستانت مؤنس‏ترى و از همة آن‏ها براى كسانى كه به تو اعتماد كنند، براى كارگزارى آماده‏ترى. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏كنى و در اعمال ضميرشان بر حال آنان آگاهى و ميزان معرفت و بصيرتشان را مى‏دانى. رازهاى آنان نزد تو آشكار است و دل‏هايشان در فراق تو بى‏تاب. اگر تنهايى و هجمه‏هاى شيطانى، سبب وحشت آنان گردد ياد تو مؤنس آن‏هاست و اگر سختى‏ها بر آنان فرو ريزند، به تو پناه مى‏برند."

 

از همه مهمتر، ذهني كه توسط معنويات، پالايش شود، شكرگزار شده و تمامي دست‏آوردهاي خود را اعتباري دانسته، آن‏ها را متصل به ارادة‌ جهاني مي‏بيند.

 

گفته‏ام براي من، شكرگزاري عبارت است از استفادة بهينه از تمامي لحظه‏هاي زندگي كه مورد رضاي ارادة برتر باشد.

 

اگر از لحظه‏هايي كه خداوند با لطف و كرم بي‏انتها در اختيار تك‏تك ما بدون منت و انتظار قرار مي‏دهد، بهترين استفاده را به‏عمل آوريم، آن‏گاه شكرگذار هستيم و چقدر خوب است كه فهم و ارادت خود را براي استفاده از چنين لحظاتي كه هركدام به‏نوبة خود ناب و منحصربه‏فرد هستند، به زبان آورده و در پيشگاه قادر متعال، ده‏ها و ده‏ها بار بگوييم: "خدا را شكر".

 

ذهن شكرگذار، پالايش‏شده است و بهترين‏ها را در هر لحظة عمر به‏دست خواهد آورد.

 

"دكتر جو ويتالي" مي‏گويد: "در حال حاضر چه مي‏توانيد بكنيد كه در زندگي شما تغيير جدي به‏وجود آورد؟ نخستين كار اين‏ست كه از تمام چيزهايي كه داريد،‌ فهرستي فراهم كرده و نسبت به تمامي آن‏ها شكرگزار باشيد. اين كار انرژي شما را تغيير داده و انديشة شما را به‏سوي انرژي‏هاي مثبت تغييرجهت مي‏دهد. شما شروع مي‏كنيد به شكرگزاري بابت هرآن‏چه كه احساس خوبي به شما مي‏دهد."

 

ذهن شكرگزار، خود را در عالم هستي تنها و درمانده نديده، بلكه در هرلحظه از زمان، خود را با كل هستي در ارتباط مي‏بيند و از اين‏كه امكان چنين وصل باشكوهي را پيدا كرده،‌ شاكر و باسپاس است.

 

آشتي با معنويات، اقيانوس ذهن انسان را به بي‏نهايت‏ها وصل كرده و امتداد آن‏را تا خالق هستي ادامه مي‏دهد.

 

"والاس واتلس" معتقد بود: "اگر براي شما اين فكر جديدي‏ست كه شكرگزاري تمام ذهن را به هماهنگي جديدي با نيروهاي خلاقة جهان هستي مي‏رساند، دوباره در آن دقت كنيد؛ خواهيد ديد كه حقيقت دارد."

 

بايد درك كنيم كه لذت از لحظه‏هاي زندگي منوط به تمام چيزهايي‏ست كه در اختيار داريم و نسبت به چيزهايي كه نداريم،‌ نبايد ناسپاس باشيم، بلكه ياد بگيريم، هر آن‏چه مي‏خواهيم و آرزويش را داريم، با توليد انرژي مثبت، يعني با بيان و فهم اين نكته ‏كه با توكل به خدا، مي‏توانيم‌ آن‏را به‏دست آوريم،‌ تلاش كرده و نسبت به آن‏هم شكرگزار باشيم. امام صادق (ع) مي‏فرمايد: "خداوند متعال به موسي وحي كرد اي موسي! حق شكر مرا بجاي آور. عرض كرد: چگونه حق شكر تو را بجا آورم در حالي‏كه هر شكري بجا آورم به خاطر آن، نعمت تازه‏اي به من داده‏اي؟ فرمود: اي موسي الان شكر مرا به‏جاي آوردي، چون مي‏داني همين توفيق نيز از من است."

 

شكرگزاري نه‏تنها حالتي از بودن است، بلكه فرايند و تمرين مستمري است‏كه درآن، انسان مي‏كوشد با عالم هستي يكي شود. كار سختي هم نيست؛ براي شروع، از كارهاي سادة پيرامون خود آغاز كنيم و نسبت به تمامي آن‏ها سپاس‏گزار باشيم. هم‏چنان‏كه "جيمز ري"، فيلسوف و استاد دانشگاه مي‏گويد: "شكرگزاري چنان تمرين قدرت‏مندي براي من بوده است كه هر روز صبح وقتي بيدار مي‏شوم، مي‏گويم: متشكرم. هر روز صبح وقتي پاهايم را روي زمين مي‏گذارم، مي‏گويم: متشكرم و بعد شروع مي‏كنم به مرور آن‏چه كه برايش سپاسگزارم. وقتي مسواك مي‏زنم و كارهاي آماده‏شدن صبح را انجام مي‏دهم، شكر خداوند را به‏جا مي‏آورم. اين كارها را به‏صورت روتين و طوطي‏وار انجام نمي‏دهم، بلكه در هر مرحله احساس سپاس را حس مي‏كنم."

 

شكرگزاري، نمادي از ارتباط ذهن با معنويات و پالايش آن‏ست. هرقدر رابطة آدمي با ارزش‏هاي اخلاقي مستحكم‏تر باشد، حس شكرگزاري در او قوي‏تر خواهد بود.

 

شكرگزاري،‌ قدرداني و ابراز لذت و رضايت از تمام چيزهايي است كه به ما ارزاني شده و بنابراين، با ارسال انرژي مثبت به سوي آن‏ها، مقادير فزون‏تري از تمام چيزهاي خوب، به‏سويمان گسيل خواهد شد.

 

كسي‏كه به‏طور مدام براي سلامتي خود و نزديكانش شكرگزار باشد، سلامتي بيشتري در انتظارشان خواهد بود. شكرگزاري براي مال و دانش و.....، نيز سبب افزودن تمامي آن‏ها خواهد شد. "روندا بايرن" مي‏نويسد: "غيرممكن است‏كه چيزي به زندگي شما افزوده شود اگر نسبت به آن‏چه داريد، ناسپاس باشيد. چرا؟ زيرا انديشه‏ها و احساساتي كه شما مخابره مي‏كنيد، در حالت ناسپاسي، همه عواطف منفي هستند. چه حسادت باشد، جه دلخوري، نارضايتي يا بيان اين احساس كه "كافي نيست". اين احساسات نمي‏توانند مقدار بيشتري از آن‏چه را كه نمي‏خواهيد به‏سوي شما بياورند. اين عواطف منفي، خيري را كه به سوي شما مي‏آيد، متوقف مي‏كنند."

 

به‏عبارت ديگر، با شكرگزاري و تكرار مداوم آن، خير و بركت به‏سوي انسان سرازير مي‏شود. هركس شكرگزارتر است،‌ توانگرتر است.

 

شكرگزاري، چكيدة ايمان و اعتقاد راستين بشر به‏صورت كاربردي است.

 

اگر حس شكرگزاري در انسان نهادينه شود، خدواند بازدهي آن‏را هرطور كه او طلب كند، چندبرابر مي‏دهد.

 

حتي براي كساني‏كه به‏دنبال افزايش طول عمر و سلامتي بيشتر هستند، شكرگزاري مي‏تواند آن‏ها را به اين مقصود برساند. تحقيقات دانشمندان ايالت كنتاكي آمريكا نشان داده كه شكرگزاري مي‏تواند تا 7 سال بر طول آدمي اضافه كند،‌ ضمن آن‏كه شكرگزاري باعث مي‏شود،‌ فعاليت دستگاه پاراسمپاتيك افزايش يافته و بسياري از بيماري‏هاي قلبي و صعب‏العلاج درمان شوند.

 

اهميت شكرگزاري تا آن‏جاست كه خداوندِ بي‏نياز، مي‏خواهد انسان‏ها شكرگزار باشند، جايي‏كه در سورة سبا آية 13 مي‏فرمايد: "شكر اين‏همه نعمت را به‏جاي آوريد." تمامي بزرگان با شكر خداوند و كساني‏كه به آ‏ها خدمت كرده‏اند، به بزرگي و عظمت رسيده‏اند. شخصي از "امام صادق" (ع)  پرسيد: "آيا شكر پروردگار حدي دارد كه اگر انسان به آن حد برسد، شاكر محسوب مي‏شود؟" امام فرمود: "آري". شخص سؤال كرد: "چگونه؟" امام فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‏هايش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستايش كند، و اگر در اموالي كه به او داده حقي باشد، ادا كند."

 

نكته‏اي كه امام به آن اشاره كرده،‌ مورد تصديق بسياري از انديشمندان غيراسلامي نيز قرار گرفته است،‌ جايي‏كه "روندا بايرن" مي‏نويسد: "آلبرت اينشتين از خانوده‏اي فقير بود و به‏نظر مي‏آيد كه اين‏همه كارهاي بزرگ بايد برايش غيرممكن بوده باشد. او روزانه صدها بار مي‏گفت: شكر يا متشكرم. او از همة دانشمندان بزرگي كه قبل از وي آمده بودند به‏خاطر زحماتشان تشكر مي‏كرد؛ كساني‏كه او را قادر ساخته بودند كه علم بياموزد و در كارش پيشرفت كند و به يكي از بزرگترين دانشمندان روي زمين شود."

 

راز بهتر زيستن اين‏ست: هر روز براي خود مراسم باشكوهي از شكرگزاري ترتيب داده و آن‏را براي تمامي عمر تكرار و تكرار كنيم.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه چهارم تیر 1387

 

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*

إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

 

يار مي‏خواهد با تولد هر نور،‌ آدمي به اصلش نزديك‏تر شده و سبب سرور و شادمانی و سیر از ارادت به بقاي عاشقان در مسير طريقت شود.

 

میلاد فرخندة هر يك از صالحان و مقربان آستان عشق، تلألوء و تولد نور از ((منشأ نور)) در عالم کائنات و از عرش اعلا به زمین بوده تا سیاهی‏های چیره شده بر روح آدمیان را زائل، روانشان را روشن و نورهای عالم خلقت را ((نورانی)) كند.

 

از نور ((ارادت)) زائیده شود که آن، ارادت به منشأ نور بوده که توسطش می‏توان عالم کائنات را سیر و ((تقوی)) پیشه کرد که تقوی، نور را از زشتی و دنائت محافظت و اردات به منشأ نور را، با اخلاص می‏کند.

از تقوی به ((یقین)) می‏توان رسید که آن همان علم‏الیقین و حق‏القین است به نور و روشنائی.

از یقین، ((بصیرت)) زائیده شود تا نور را بتوان بدون حجاب دید.

بصیرت نابودکننده تاریکی‏هاست تا اگر نتوان نور را با دیدة صورت نگریست، چشم دل را به استخدام گر‏فت و دل را مالامال از نور کرد.

برای دیدن نور، ((توکل)) لازم است. یعنی اگر نور دیده می‏شود، تنها در سایه توکل به نور است که چشم و دل، اگر توکل نباشد لیاقت ((بصیرت)) نور را چگونه می‏تواند داشته باشد؟

و اگر توکل باشد ((رضا)) و شکر می‏آید تا شکر نعمت، نور را در دل ما افزون کند تا ((اخلاص)) پدیدار شود و ناخالصی‏ها از روح و روان رخت بربندند و نفاق، مانعی برای پژواک نور نگردد.

در سایة اخلاص، ((استقامت)) در نگه‏داشتن نور در روان، فزونی یابد تا نفس سرکش به میهمانی تاریکی‏ها نرود و چراغ دل، هیچ‏گاه تهی از نور نشود و به‏راستی چگونه بدون استقامت، می‏توان ((خوف)) داشت تا دیو تاریکی با نور نستیزد و روان را آلوده و ناپاک نسازد.

اگر خوف نباشد، ((خشوع)) نباشد که خشوع همان ترس از عدم حضور نور است.

خشوع، آغاز ((رجاء)) یا امید است که در مرکب آن می‏توان نور را چراغ راه و هدایت‏گر مسیر قرار داد که تنها با امید می‏توان ((همت)) پیشه كرد تا با نور، نجات یافت و از تمامی نیازهای دنیا، بی‏نیاز شد.

همت نباشد، ((ایثار)) نباشد؛ چون نیاز بر دنیا، انقطاع نور است و نابودکنندة ازخودگذشتگی که دنیا بر نور چیره گردد و دل آلوده شود.

دلِ آلوده کجا می‏تواند مأوای نور باشد.

پس ایثار مقدمة ((توحید)) است و یکتاپرستی که سرّ نور است و تفسیر نور.

توحید، ((معرفت)) به نور را زاید که اگر معرفت نباشد، شناخت به نور و حقیقت آن، چگونه باشد؟

و اگر شناخت نباشد، رسیدن به ((حقیقت)) چگونه میسر شود؟

و اگر به حقیقت نتوان رسید، چگونه می‏توان ((تسلیم)) نور شد؟

و اگر تسلیم نباشد، ((مشاهدة)) نور چگونه ممکن باشد؟

و اگر مشاهده نباشد، وجدان ((ولایت)) و ذوب در آن، چگونه حاصل شود؟

مگر نه آنست که تنها در سایة ولایت، ((سرور)) محقق شود، که جملة شادمانی‏ها از اوست که بدون سرور و شادمانی، به ((فنا)) در نور نتوان رسید؛

و اگر فنا نباشد، ((بقای)) در نور نباشد که آن یکی شدن با نور است.

بقای در نور است که تولد نور را می‏توان با چشم صورت و سیرت دید و میلاد نوری زلال از منشأ نور را وجدان كرد که تولد هر يك از انوار، نمادي از زایش و زایندگی و سیر الی‏الله است.

یعنی سیر از ((ارادت)) به ((بقاست)) تا الگوئی برای آدمیان باشد و فهم عشق را ميسر كند،‌ حتي اگر وجود شريفشان در ميان ما نباشد و هرسال تنها به ياد و خاطره‏اي از هر كدام بسنده كنيم كه آن‏هم گراميداشت خلقت نور است در هنگام جدايي و وداع. روزهايي كه در غم جدائي‏شان اشك مي‏ريزيم و يادشان را در قلب‏مان زنده نگاه مي‏داريم.

 

وقتي صفحات كتاب فاطمة زهرا (س) را ورق مي‏زنيم، در هر سطري از هر صفحه، نشانه‏هاي فراواني از يار مي‏بينيم كه هر نشانه، چراغ راهنمايي است براي روشن كردن مسير عشق.[1]

 

نشانه‏هايي كه همه در پيشاني فرزندان فاطمه نقش بسته و شناخت و توسل به هر يك از آن‏ها،‌ معرفت به يار را فزوني بخشيده، چشم دل را براي ملاقات با يار باز مي‏كند.

 

براي آن‏كه فاطمه را بشناسيم، بايد فرزندان فاطمه را درك كنيم و شناخت درست فرزندان فاطمه كه همانا شناخت مادرشان است، به شناخت معبود خواهد انجاميد.

 



[1] - در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردم و آخرين مطلب را امروز با تركيب مطلبي ديگر از همان كتاب، به مناسبت ميلاد بانوي دوعالم حضرت فاطمة زهرا (س)، آورده تا بدين‏وسيله عرض ارادت خالصانه و عشق و محبت خود را نسبت به ايشان و فرزندان مطهرش ابراز نمايم.

 

ميلاد دخت نبي اكرم بر همة عاشقان مبارك.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه سوم تیر 1387

 

«رايحة يازدهم»: استفاده ابزاري از اخلاق

 

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 

 

*************

 

 

استفاده ابزاري از اخلاق

 

 

مشاهدات نشان می‏دهند که نگرش سیاسیون به عوام و اخلاق جمعی جامعه، نشأت گرفته از چنین تفکری است و شاید به همین دلیل باشد که ارزش‏های اخلاقی و کلام رهبران دینی جوامع در عالم سیاست امروز، برندگی لازم را ندارند. نيچه از قول ماكياولي مي‏آورد:

 

((معلمان اخلاق، افراد کاذب و بدی هستند و از همه بدتر حضرت عیسی مسیح (ع) بوده که مردم را به صلح و خوبی دعوت نموده است.))

 

او زندگانی آخرت را پوچ و بی‏معنی می‏دانست و می‏گفت: ((هرچه هست در همین دنیاست و بایستی از نعمت‏های دنیا با هر وسیله ممکن متنعم شد. ضعیفان و زیردستان بایستی به خدمت خواجگان و فرمانروایان درآیند و آن‏ها را در رسیدن به نعمات دنیوی استعانت نمایند!)) بايد توجه داشت كه چنین تفکری اختصاص به جوامع سکولاریسم ندارد و بسیاری از جوامعی که دین فروشی كرده و رهبران سیاسی آن‏ها به نام دین بر اریکة قدرت سوارند، در عمل از چنین اندیشه‏ای پیروی می‏كنند، هرچند ممکن است در کلام، خلاف این جملات را اظهار دارند.

 

"نیچه" ادامه مي‏دهد که ((انسان بر حسب فطرت بی‏رحم است و بایستی مطابق مسیر فطری خویش عمل كند. انسان بایستی در جهت کسب قدرت برآید و نیرومند شود تا بدین‏وسیله در تنازع بقاء پیروز شود. اگر انسان قدرتمند شود قادر به تجاوز به حقوق دیگران خواهد بود و می‏تواند بر آنان برتری پيدا كند.))

 

رفتار استکباری بسیاری از سیاسیون و قدرت‏ها در دنیای کنونی، نمادی از تفکر مزبور است. تفکری که باعث گردیده، تفکر و اندیشة انسان‏ها به زنجیر کشیده شود و از آن‏ها به‏مثابه ابزاری اقتصادی بهره‏برداری شود. شاید بتوان به‏جرأت گفت که یکی از دلائل بسیار عمدة تنازعات و بروز جنگ‏ها و ناهنجاری‏ها در جوامع کنونی، ریشه در چنین تفکری دارد.

 

تفکری که هیچ مرزی را نمی‏شناسد و در تمامی کشورها با اندیشه‏های متفاوت قابل رؤیت است. تفکری که در آن، هر زمان که سیاسیون بخواهند انسان‏ها را به خیابان‏ها می‏کشانند تا از آن‏ها حمایت كنند و منافعشان را پاس دارند.

 

تفکری که برده‏داری را در عالی‏ترین شکل خود در دنیای امروز به نمایش گذاشته است. آن‏چه نيچه از ((اخلاق ماكياولی)) ترسيم مي‏كند، تنها به اخلاق سیاسیون ختم نمي‏شود، بلکه در جوامعی که چنین اخلاقی رسوخ کرده باشد، سبب مي‏شود كه اخلاق اقتصادی و اجتماعی مردم ابزاري شوند در دست سیاسیون كه بيشترين بهره‏برداری از آن را به‏عمل آورند. در چنين جوامعي، همه بايد مطيع و گوش به‏فرمان اوامر سياسيون باشند،‌ كجا بروند، چه بخوانند،‌ چه بپوشند و همه و همه را سياسيون به نام دين و اخلاق،‌ تكليف مي‏كنند.

 

البته اصل براین است که دین، معضلات اجتماعی جوامع را حل ‏كرده و مبلغان دینی، بهترین گزینه‏ها و گزاره‏ها را برای نیازهای مردم که طی زمان درحال دگرگونی و تحول‏اند، همسو با شریعت، تبیین و معرفی كنند. یکی از افتخارات مذهب تشیع در طول تاریخ، عنایت و اهتمام بی‏شائبة روحانیون در راستای عمل به چنین امر خطیری بوده است که اندیشمندان و بزرگانی همچون ملاصدرا، با آبروی خویش در مقابل هم‏لباسان و دستگاه متحجر قشری از روحانیت زمان خود، شگفتی‏ها آفریدند و بانی تحولات فکری بزرگی شدند. امروز هم بخشی از روحانیت که اکثریت آن‏ها را جوانان و پیران خوش‏فکری – که در رأس آن‏ها امام خمینی (ره) بود-  تشکیل می‏دهند که از یک‏طرف، ضمن آگاهی از خواسته‏های جدید زمانه که در دل جوانان رخنه کرده و از طرفی دیگر، دشمنی گستردة دشمنان معنویت و دین که از طریق امواج و رسانه‏های غیرقابل کنترل صورت می‏گیرد؛ دغدغة حفظ دین میان جوانان را درسر دارند. ایشان می‏بینند چگونه به‏راحتی، فوج عظیمی از جوانان از بدنه دین جدا می‏شوند و اگر ضد دین نشوند، حداقل اندیشة سکولاریسم را در روابط اجتماعی – فرهنگی خود ساری می‏سازند.

 

مثال‏ها فراوانند و مصاديق زيادي را مي‏توان شاهد آورد، اما يكي از بامزه‏ترين آن‏ها ورود بانوان به ورزشگاه‏هاست. به‏راستي، اگر بانوان جوان می‏خواهند مسابقات ورزشی را در ورزشگاه‏ها نظاره کنند، باید برای آن تدبیری اندیشید که هم خواسته منطقی آن‏ها عملی شده و هم احساسات دینی عده‏ای به نام عمل به منکرات، خدشه‏دار نشود. این‏که گفته می‏شود نگاه به بدن مرد نامحرم اگر برای لذت هم نباشد از طرف بانوان حرام است، حتماً حکم دینی محکمی دارد که باید تمامی روحانیون به آن معتقد باشند ولی معلوم نیست که سیمای همگانی زیر نظر مستقیم ولی فقیه، با چه دستور شرعی هر روز مسابقات کشتی را آن‏هم با ((نمای نزدیک)) که تمامی زوایای لخت بدن کشتی‏گیران را هدف گرفته، برای بینندگان خود آن‏چنان به نمایش می‏گذارد که اگر آن‏ها می‏خواستند از سکوی تماشاگران در ورزشگاه هم صحنه مسابقات را نظاره كنند، هرگز قادر به رؤیت صحنه‏هائی که سیما به نمایش می‏گذارد، نمی‏شدند. همچنین است مابقی مسابقات ورزشی که حکم مشابه‏ای دارند و رؤیت یکسانی.

 

حال سئوال این‏جاست که چه فرق است میان تماشای مسابقه‏ای ورزشی از تلویزیون با نمای نزدیک؛ و دیدن مسابقه‏ای از همان جنس، اما از فاصله‏ای به‏مراتب دورتر در ورزشگاه؟

 

آیا فعل حرامِ دیدن بدن مرد نامحرم كه فرض می‏شود، تنها در استادیوم‏های ورزشی قابل اثبات است و در منازل و حتی تلویزیون‏های بزرگی که شهرداری تهران به‏تازگی در چهارراه‏های شلوغ و پررفت و آمد عمومی برای استفاده مردم گذاشته است، قابل اثبات نیست؟

 

از همه این‏ها گذشته، دلیل ورود دین به چنین مقولاتی و استفاده ابزاری از آن، که به‏راستی حساسیت‏های اجتماعی- سیاسی فراوانی را در بردارند، چیست؟ به‏جز آن‏كه عده‏اي در حكومت‏هاي همين‏جوري و با استفادة‌ابزاري از دين براي مردم تكليف مي‏كنند كه چه بايد بكنند و چه نبايد انجام دهند؟ البته استفادة‌ ابزاري از ورزش به همين‏جا ختم نمي‏شود كه حتي قهرماني كشور را در رشته‏هاي ورزشي احاطه كرده است.

 

براي مثال وقتي قهرمانان و دلاورمردان کشتی آزاد ایران پس از شکست کوبا، بر بام قهرمانی دنیا ایستادند و پرچم خوش‏رنگ و غرورآفرین کشورمان را بالاتر از کشورهای کوبا و روسیه به اهتزاز درآوردند. سالن کشتی شهر ساری مملو از مشتاقان به کشتی بود که برای ارج نهادن به عزیزترین ورزش ملّی کشورمان مشتاقانه به انتظار قهرمانی پهلوانان ایران زمین، شتابان از اقصاء نقاط کشور آمده بودند.

 

امّا آن‏چه رسانة تصویری کشور، بارها نشان می‏داد و مخبر ورزشی به‏دفعات تکرار می‏کرد، شعاری بود تحتِ عنوان: ((انرژی هسته‏ای حقّ مسلم ماست))، که ظاهراً تعدادی از تماشاگران آن‏را بر روی پارچه‏ای نوشته بودند تا جلوی دوربین تلویزیون ملّی کشور به‏نمایش درآورند. همین شعار نیز قبلاً در دیگر میادین ورزشی از جمله در بازی فوتبال تیم پرسپولیس با بایرن‏مونیخ آلمان که در ورزشگاه آزادی انجام شد، به صورتی مشابه تکرار شده بود. يعني آلوده كردن ورزش يا استفاده ابزاري از آن در ميادين ورزشي،‌ در يك نظام همين‏جوري. اما چند نكته:

 

الف- واقعاً معلوم نیست که دست‏یازی به انرژی هسته‏ای چه ربطی به میادین ورزشی کشتی و فوتبال دارد که ما این‏چنین ذهن مردم خود را درگیر موضوعات سیاسی می‏کنیم و به‏گونه‏ای حساسیت‏های بین‏المللی را با چنین شعارهائی که صرفاً برای خوراک داخلی تهیه می‏شوند، برمی‏انگیزانیم؟ البته بايد توجه داشت كه در كشورداري همين‏جوري،‌ موضوع تنها به همين جا ختم نشده و هر زمان، مسئلة ديگري، ابزار دست سياست‏مداران براي رسيدن به اهداف سياسي قرار خواهد گرفت.

 

ب- باید بدانیم که بسیاری از رفتارها و تصمیم‏هاي سیاسی کشورها و سازمان‏های بین‏المللی در میدان‏های دیپلماسی در مقابل سياست‏هاي همين‏جوري ما، نشأت گرفته از رفتار و گفتار سیاسی ماست! يعني، اگر انتظار نداریم که دنیا برخورد تبعیض‏آمیز با ما داشته باشد، ما نیز به‏مثابه یکی از اعضای خانوادة بین‏المللی، باید حتی‏المقدور قواعد مرسوم و مورد احترام جهانی را رعایت کنیم.

 

یعنی، اگر فی‏المثل تحريم‏هاي جهاني عليه خود را محكوم مي‏كنيم يا عملِ ناپسند مجلة آلمانی را که در کاریکاتوری، نشان می‏داد بازیکنان تیم ملّی کشورمان که هریک خود را با یک ((بمب هسته‏ای)) مجهز کرده بودند و پلیس ضد شورش آلمان در مقابل آن‏ها صف‏آرائی کرده است، مورد نقد و لعن قرار می‏دهیم یا شایعة حذف تیم‏هاي ملّی کشورمان را از بازی‏های جهانی برنمی‏تابیديم و با قاطعیت شعار می‏دادیم که دنیا نباید ورزش را با سیاست عجین كند؛ {{يا ده‏ها نمونة ديگر كه هركدام در زماني اتفاق مي‏افتند و پرواضح است كه در اين‏جا منظور ذكر و تأكيد بر روي نمونه‏ها نيست كه طي زمان تغيير مي‏كنند، بلكه نشان‏دادن روية‌ يكساني است كه در هر دوره، تقريباٌ به‏طور مشابه قابل مشاهده است.}} آیا ما نباید قبل از این‏که چنین برخوردهائی را از جامعة جهانی محکوم کنیم، ابتدا در رفتار خود تجدیدنظر نمايیم؟

 

ج- البته با انصاف بايد گفت كه یکی از انتقادات برحقّ ما نسبت به سیاست‏های کشورهای قدرتمند، برخوردهای دوگانه‏ای است که آن‏ها در مورد مسائل مختلف جهانی از خود نشان می‏دهند. اگر ما به‏راستی اعتقاد داریم که برخوردهای دوگانه عملی ناپسند است، حداقل باید خود در عمل نشان دهیم که مخالف چنین تفکری هستیم. کمی در اظهارنظرها و رفتار خود در خصوص موضوعات جهانی دقّت کنیم تا دریابیم که ما نیز کمتر از کشورهای دیگر، نیستیم.

 

از ((تونی بلر)) نخست وزیر پيشين انگلستان پرسیدند که چرا شما فعالیت‏های هسته‏ای اسرائیل را نگران‏کننده نمی‏دانید، اما فعالیت‏های هسته‏ای صلح‏آمیز ایران را تهدید به‏حساب آورده‏اید؟ با زیرکی در جواب گفت که اسرائیل هیچ‏گاه صحبت از محو ایران نکرده است، درحالی‏که شما به صراحت گفته‏اید که خواهان محو اسرائیل هستید. آیا به‏راستی دنیا از خود نمی‏پرسد که چگونه ایران می‏خواهد با استفاده از فعالیت‏های هسته‏ای صلح‏آمیز، اسرائیل را از روی نقشة جهان حذف كند؟

 

آیا چنین گفتارها و رفتارهایی، نمایان‏گر برخوردهای دوگانة ایران در مجامع بین‏المللی نیستند؟

 

شايد يك جواب آن باشد كه در كشورداري همين‏جوري، چنين موضع‏گيري‏هايي اجتناب‏ناپذير است؛ اما جواب همان است كه تيتر اين بخش را به آن اختصاص داده شد: استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس،‌ همين‏جوري!

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه یکم تیر 1387

 

5- عوامل خارجي در قالب تنش‏ها، مشكلات و ناهنجاري‏هاي اجتماعي- اقتصادي- خانوادگي- حرفه‏اي- تحصيلي- جسمي و...و دغدغه‏هاي مختلف كه آني فكر انسان‏ها را راحت نمي‏گذارند، نيز به‏راحتي مي‏توانند اذهان ما را مدت‏ها به خود مشغول نگه دارند؛‌ يعني ذهني كه منبع قدرت و خلاقيت بوده و به‏راحتي قادر به انجام كارهاي بسيار بزرگ است،‌ در لحظه‏اي تحت تأثير اين عوامل قرار گرفته، آلوده مي‏شود.

 

از قدرت ذهن نبايد غافل شد كه آيندة بشريت را شكل داده و سرنوشت بسياري از ملت‏ها را رقم مي‏زند. به‏تعبير "تام پيترز نيز": "قدرت در زور نيست، در ذهن است."

 

بدانيم ذهن هركس، اقيانوسي از نگرش، شعور و انرژي بوده و تنها بركه‏اي بسيار كوچك از اين اقيانوس عظيم، قابل رؤيت است. اين اقيانوس تقريباً بي‏انتها كه مالكش خود فرد است، مي‏تواند انسان را به بي‏نهايت‏ها فرستاده و ناديده‏ها،‌ مجهولات و شگفتي‏هاي فراواني را عيان كند.

 

راز؛ در اقيانوس ذهن نهفته است. به اندازه‏اي كه هركس بتواند بر محتوي اقيانوس پهناور خود اشراف پيدا كند، بر راز بهتر زيستن و از آن بالاتر، بر راز هستي و كائنات دست پيدا خواهد كرد. اگر مي‏دانستيم كه خداوند، راز را در ذهن ما به امانت گذاشته و تنها انسان مي‏تواند بار چنين امانتي را بر دوش بكشد، هرگز از قدرت ذهن غافل نمي‏شديم.

 

در كنار ساير موارد، عوامل خارجي اما مانع از آگاهي ما به قدرت ذهن و اقيانوس پهناور آن مي‏شوند و براي هركس، با توجه به اهميتي كه به قدرت ذهن مي‏دهد،‌ بخش كمي از اين اقيانوس كه در اين‏جا آن‏را به "بركه" تشبيه مي‏كنم، قابل تشخيص است. تازه، اندازة چنين بركة كوچكي هم براي همه يكسان نيست و افراد زيادي تنها سهم ناچيزي از آن‏را در اختيار دارند.

 

هركس درون چنين بركه‏اي روزگار گذارنده و سهم خود را از شعور و آگاهي و بينش و انرژي با تكيه بر قدرتي كه بر ذهن ايجاد كرده، دريافت مي‏كند. بدين‏ترتيب،‌ كسي‏كه از شناخت و شعور و آگاهي ناچيزي برخوردار باشد، به دليل آن‏ست كه بركة ذهنش بسيار كوچك بوده و قدرت ذهن خود را دست‏كم گرفته است.

 

به‏همين صورت، عوامل خارجي به راحتي مي‏توانند چنين بركه‏اي را آلوده كنند، درحالي‏كه اگر با ژرف‏انديشي؛ وسعت ذهن افزايش پيدا كند، عوامل خارجي كمتر قادر به آلودگي آن خواهند بود. درواقع، كسي‏كه از قدرت ذهن آگاهي داشته و توانايي حركت بيشتري در اقيانوس ذهن خود را پيدا كند، در مقابل عوامل خارجي كه هر لحظه با سرعت زياد به ذهن هجوم آورده و درصدد آلوده‏كردن آنند، مقاومت مي‏كند.

 

ژرف‏نگري و عمق بخشيدن به ذهن باعث مي‏شود كه قدرتش فزوني يافته و انسان را كمك كند تا به بسياري از خواسته‏ها و آرزوهايش دست پيدا كند. وينستون چرچيل معتقد بود: "قدرت آينده در قدرت ذهن نهفته است."

 

چگونه اما مي‏توان بر قدرت ذهن آگاهي پيدا كرد و بركة‌ كوچك را وسعت بخشيده، در اقيانوس ذهن به جستجو و كاوش پرداخت؟

 

عمل زير را روزي چندبار تكرار كنيد تا بر قدرت ذهن آگاهي يابيد:

 

چشمان خود را ببنديد و ذهن خود را اقيانوس بي‏انتها ببينيد. اقيانوسي كه تمامي خواسته‏ها، آرزوها و نگرش‏هاي شما در آن قرار دارد. ابتدا مشكل است و ممكن است، حتي قادر به ديدن همان بركة كوچك هم نشويد، اما نااميد و منصرف نشده و آن‏قدر تكرار و تكرار كنيد تا عاقبت بر ذهن خود مسلط شويد. سعي كنيد بر آن‏چه در اين اقيانوس پهناور است، آگاهي پيدا كرده و سپس خود را در داخل آن قرار داده و آن‏چه مي‏خواهيد برداشت كنيد.

 

دفعات اول مشكل است، چون از يك‏طرف عوامل خارجي بر اقيانوس ذهن‏تان هجوم آورده و مي‏خواهند شما را از آن خارج كنند. تمام مشكلات و گرفتاري‏هاي روزانه،‌ تخيلات و فكرهاي عجيب و غريب به‏ناگاه به ذهن‏تان هجوم خواهند آورد تا شما را از مأموريتان منصرف كنند. اما مقاوم باشيد و زيباترين و دلچسب‏ترين چيزهايي را كه دوست داريد، به خاطر آورده و به نقطة اول برگرديد و دوباره خود را به امواج اقيانوس ذهن بسپاريد.

 

همان‏طور كه در بالا اشاره شد، مشكل آن‏ست كه ابتدا نتوانيد اقيانوس ذهن خود را ببينيد و تنها بركه‏اي كوچك را تجسم كنيد. اهميت ندارد و آن‏را در ابتدا طبيعي قلمداد كرده و مطمئن باشيد با تكرار و تمرين و آگاهي نسبت به عناصري كه در ذهن‏تان وجود دارند، مي‏توانيد بر وسعت ذهن خود بيافزاييد.

 

در اين‏جا، دوباره بايد مواظب عوامل خارجي باشيد تا ذهن را آلوده نسازند. شايد بگوييد فشار عوامل خارجي آن‏قدر زيادند كه اجازة چنين كاري را به ما نمي‏دهد. نگران نباشيد. اگر بر قدرت ذهن ايمان پيدا كنيم، ذهن ما قادر خواهد بود كه عاقبت با اين عوامل نيز مقابله كند.

 

بدانيد، شما صاحب و مالك اقيانوسي هستيد كه كسي نمي‏تواند آن‏را از شما بگيرد. اگر روزهاي اول قادر به انجام چنين كاري نشديد، اصلاً نااميد نشويد، با تكرار مرتب و منظم به راحتي خواهيد توانست بر وسعت بي‏انتهاي ذهن خود آگاهي پيدا كنيد.

 

به‏خاطر داشته باشيد، راز موفقيت در اين راه، نااميدنشدن و تكرار و تكرار است. پس از آن‏كه بر ذهن خود مسلط شديد، به جستجوي عناصري كه در آن وجود دارند، بپردازيد. پس از مدتي خواهيد دانست كه حتي با چشماني كاملاً باز نيز مي‏توانيد بر اقيانوس ذهنتان مسلط شويد.

 

راز اين‏ست: هرچه بخواهيد، دوست داشته باشيد، آرزو كرده يا اراده كنيد در ذهنتان وجود دارد. پس، شما تنها بايد از اين قدرت بي‏نهايت و تمام‏نشدني تا آن‏جايي‏كه مي‏توانيد برداشت كنيد. بدانيد كه هرچه بيشتر برداشت كنيد، بر عمق و وسعت اقيانوس ذهن‏تان اضافه خواهد شد. به‏علاوه،‌ وسعت ژرف‏انديشي و استفادة مكرر از عناصري كه در ذهن وجود دارند، مرحم و درمان مناسبي براي حذف عوامل خارجي از آلوده‏كردن ذهن است.

 

وقتي بر عناصر موجود در ذهن چيره شديد، قادر خواهيد بود به دسته‏بندي و نظم آن‏ها نيز پرداخته و آن‏هايي را كه دوست نداشته و مخل سلامتي جسمي و رواني خود تشخيص مي‏دهيد، به زباله‏داني كه درست خواهيد كرد، ارسال كنيد. اخلال‏گراني كه به زباله‏داني فرستاده مي‏شوند، از مشكلات و ناهنجاري‏هاي روزمره هستند تا بسياري از بيماري‏هاي روحي و جسمي.

 

با پيشگيري از تأثيرات عوامل خارجي بر ذهن، بر قدرت ذهن آگاهي پيدا كرده تا نه‏تنها به بسياري از خواسته‏ها و آرزوهاي خود برسيد، بلكه بر تمامي بيماري‏هاي جسمي و روحي غلبه كنيد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

All Rights Reserved by DR. Rahimi boroujerdi© کلیه حقوق محفوظ است. هرگونه نقل و استفاده از مطالب این صفحات، تنها با ذکر کامل "منبع" همراه با نام نویسنده: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی، مجاز خواهد بود Ferdoss