|
|
About
![]()
|
فاطمه یک انسان خداگونه است.[1] از فاطمه بسیار گفتهاند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سرودهاند، اما نمیدانم که فاطمه را بايد با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا میکنند؛ و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟ تنها میتوانم بگویم که: فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همة آنها را یکجا در ذات اقدس خود جمع كرده است. * در آغاز عشق بود و سکوت و دیگر هیچ نبود در عرش سکوت بود و تکرار سکوت و انگار هیچ نبود عشق بهانهای برای خلقت نداشت چون هیچ نبود. * سکوت را خیالی بود که در دل عشق نبود سکوت را بهانهای بود که عشق نداشت سکوت تنهائی میخواست عشق به دنبال گمشده بود. * عشق، شعر خلقت را سرود "روز اول"، بهار بود ملائک را به صف "اردیبهشت" خیال بود عشق، خلیفهای میخواست هنگام آفرینش "آسمان" بود. * شعر خلقت ناتمام ماند "روز دوم"، آغاز تابستان بود کائنات را به صف "تیر" تشنه لب مایه حیات کم داشت هنگام آفرینش "آب" بود. * شعر خلقت ناتمام ماند "روز سوم"، پایان تابستان بود هفت آسمان را به صف "شهریور" در انتظار بهانهای برای سرودن هنگام آفرینش "زمین" بود. * شعر خلقت ناتمام ماند "روز چهارم"، زرد پائیز بود گاهنبار به صف "مهر" را آراسته کرد باران خوشههای گندم هنگام آفرینش "گیاهان" بود. * شعر خلقت ناتمام ماند "روز پنجم"، اول زمستان بود مخلوقات به صف "دی" در تنور آسمان دمید یال اسب آشفته شد هنگام آفرینش "جانوران" بود. * عشق، سکوت را نظاره کرد سکوت خندید! محو شد؛ شعر خلقت تمام شد "روز ششم"، پایان زمستان بود بهار دوباره از راه میرسید، با عطر یاس هنگام آفرینش "خليفة عشق" بود هنگام آفرينش "دردانة خلقت" شد .* شعر خلقت که تمام شد عشق بود و فاطمه و دیگر هیچ نبود در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه عشق بهانهای برای خلقت داشت فاطمه بهانهای برای آفرینش "انسان" شد. [1] - انشاءالله در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردهام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«قطعة دهم»: استفاده ابزاري از دموكراسي قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: ************* استفاده ابزاري از دموكراسي در سياستمداري همينجوري، از واژة دموكراسي نيز استفادة ابزاري بهعمل آمده و اكثر سياستمداران ادعا ميكنند كه يگانه نظام دموكراسي در عالم گيتي را در اختيار دارند. البته ((دموکراسی)) واژة غریبی است که در كشورداري همينجوري اگر به ((آنارشیسم)) ختم نشود به ((خودمحوری)) میانجامد. سياستمداران در رژيمهاي همينجوري عاجز از درك اين نكتهاند كه ((الزامات دموکراسی)) تنها در راستای رشد فرهنگ عمومی جامعه مبنی بر پذیرش آن، قابل حصول است. یعنی، امکان ندارد که جامعهای یکشبه بتواند مسیر دموکراسی را طی کند و به الزامات آن سر تعظیم فرود آورد. معمولاً دولتهای همينجوري که ((خودمحوری)) را از اصول اولیة سازوکارهای سیاست داخلی برگزیدهاند، سعی دارند با استفادة ابزاري از احساساتِ جمعی مردم و به خیایان کشاندن آنها در مقیاسی بسیار وسیع، ادعای حکومتی مبتنی بر رأی مردم را به جهانیان عرضه كنند. غافل از اینکه به محض روبهرو شدن با بحرانی جدی، همان مردمی که روزگاری به حمایت از سیاستهای دولت به خیابانها میآمدند و به طرفداری، مشتهای گرهشده را به آسمان حواله میکردند، درصدد براندازی آن خواهند بود. در نظامهاي غيرهمينجوري، یکی از الزامات دموکراسی ایناست که مردم برای حمایت و تأئید حکومت و دستآوردهای آن، به تشکیل تجمعات و تظاهرات و میتینگهای خیابانی اقدام نكرده و بالعکس، تظاهرات و اعتراضات مردمی، معمولاً در نقد سیاستهای نظام صورت میپذیرد. كشورداران همينجوري نميدانند كه رهبران سیاسی نبايد با تحریک احساسات مردم و یا صدور بخشنامه و اطلاعیه، آنها را به خیابانها بکشانند؛ بلكه باید هرگونه اعتراض مردمی از طریق سازمانهاي غيردولتي يا NGOها و نهادهای مستقل مردمی صورت گیرد که نهتنها هیچگونه ارتباطی با دولت ندارند، بلکه از منتقدین آن نیز محسوب میشوند. در نظامهاي مردمسالار، اگر تظاهرات مردمی به شورش کشیده شود و به جان و مال افراد داخلی یا افراد و تأسیسات و سفارتخانههای خارجی، خسارتی وارد آید و هتک حرمتی صورت پذیرد، افراد نهتنها جایزه نمیگیرند و مورد تفقد و مهربانی دولتها واقع نمیشوند، بلکه به اشد مجازات نیز محکوم میشوند و معمولاً دولتهاي غيرهمينجوري در چنین شرایطی ((پاسخگو)) خواهند بود نه افراد و گروههائی که تظاهرات کردهاند و باید توسط دولتشان مجازات شوند. فهم ناقص از ((دموکراسی)) در رژيمهاي همينجوري باعث شده است که آنها هیچگاه نتوانند از چنبرة نظامهای ((خودمحور)) خلاص شوند. البته ملّتها در حكومتهاي همينجوري نسبت به برخی از نظامهای سیاسی، دیگر اعتماد ندارند و با ((آگاهی تجربی)) که پیدا کردهاند، واکنشهای منفعلانة خود را نسبت به آنها ابراز میدارند، امّا به دلیل عدم آگاهی نسبت به نظام سیاسی دموکراسی، هرگز نتوانستهاند رفتار اجتماعی و فرهنگی خود را با الزامات آن تطبیق دهند و از طرفی دیگر، حکومتها نيز با استفادة ابزاري از واژههائی متفاوت و با روشی پوپولیستی که در عین بیگانه بودن، گوشنواز نیز هستند، به تحمیق ملّتها پرداخته و اهداف ایدئولوژیکی خود را پی میگیرند. مطالعات تاریخی نشان میدهند که تنها راه رهائی کشورها از سیطرة نظامهای مستبد و قرار گرفتن در مسیر رشد و توسعة اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی، تطبیق الزامات دموکراسی با فرهنگ عمومی جامعه و تبعیت دولت و مردم از آن است، يعني رهاشدن از تفكر همينجوري در سياستمداري و كشورداري. اما درهر صورت، انديشمندان بايد نگران قدسيكردن مقولات سياسي و احتمال بروز استبداد ديني در جامعه باشند. بسیاری اعتقاد دارند که تاریخ ((علم)) است و بسیاری از وقایع آن قابلیت تکرارپذیری دارند. حال اگر نخواهیم خود را در مناقشة چنین تفکری درگیر كنیم، حداقل بپذیریم که باید ملّتها و ایضاً دولتها، با سیر در آفاق و مشاهدة سرگذشت گذشتگان، از وقایع تاریخی درسها بیاموزند، درغیر اینصورت ممکن است به سرنوشت پیشینیان دچار شوند، همانگونه که قرآن بهدرستی در این خصوص به همه انسانها نهیب میزند. گفته میشود که یکی از دلائل ((رنسانس)) در کشورهای اروپای غربی، ((استبداد دینی)) و اغراق عدهای از مسیحیان دربارة برخی از زعمای امور مملکت و البته آئین کلیسا بود. همانطور که میدانیم ((بشر عصر جدید)) با نفی دین و اعتقاد به اندیشة ((بشر محوری)) یا "اومانیسم"، پایههای "رنسانس" را تقویت بخشید و به طور کلی، منکر تمامی افکار پدران خود شد. مطالعة تاریخ "قرون وسطی" در اروپا نشان میدهد که چگونه عدهای توانستند امور بسیاری را ((قدسی)) جلوهگر كرده و خود را رابط آن امور در بین مردم و ذات احدیت نشان دهند. حتی علم نیز دستخوش چنین ترفندی شد و هرکس خلاف ((اسکولاستیک)) کلیسا بیانی را اظهار میكرد، موجب خشم و غضب واقع میشد و بایستی استغفار كرده یا سوزانده شود. بهواقع، ((هولوکاست)) از همین دوران در اروپا و بهوسیلة طرفداران قدسی کردن امور دنیائی مربوط به خود، گسترش یافت. اروپائیان در قرون وسطی در چارچوب تنگ و محدود ((استبداد دینی)) و ((قدسی کردن امور دنیوی مربوط به قدرتنشینان)) محصور بودند و به گفتة یکی از اندیشمندان، فلسفه و علم نیز دربان دربِ چنین تفکری بودند. از طرفی دیگر، تصویری که از خدا و مذهب در این دوران به مردم خصوصاً جوانان ارائه میشد، چهرهای بسیار زشت و کریه داشت و هر بینندهای را میتوانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبین كند. شیوع خرافات به نام دین و ترویج اوهام که از اصل دین فاصلة بسیار زیادی داشت در کنار یکسو نگری مذهب و جزمیت دینی، بسیاری را از خدا و مذهب بیزار ميكرد. این عده بهرهبری کلیسا، آنچه خود میگفتند قبول داشتند و غیر از آنرا باطل و کفر میپنداشتند. آنها کلیة علوم و تعلیمات را در انحصار خود قرار داده بودند و همة آحاد مردم را وادار به اطاعت از آن میکردند. در حقیقت، کسانیکه با تمامی توان، امور دنیوی متعلق بهخود را نزد مردم قدسی جلوه میدادند، به نوعی از دگماتیسم رسیده بودند و آنچنان بر روی نظریات خود پافشاری میکردند که گوئی حقیقت مطلق، تنها در اختیار آنها قرار دارد. جزمگرائی که این عدة در اقلیت، پیشة خود ساخته بودند، آنچنان محیطی در جامعه ایجاد کرده بود که حتی تنفس در آن مشکل بهنظر میرسید. هر کسی پیرو نظریات آنها نبود، رافضی قلمداد میشد و دستگاه انگیزاسیون میتوانست به چنین بهانهای جان و مال عدة بسیاری را بگیرد. روایتهای بسیاری را تاریخ نقل کرده است که مشتی از خروار بهقرار زیر است: قتل و عام رافضیان توسط هانری ششم، امپراطور آلمان در سال 1194، سوزاندن مخالفین از طرف اوتوی چهارم در سال 1210 و لوئی هشتم سلطان فرانسه در سال 1226 و فلورانس در سال 1227 و میلان در سال 1228 و وضع قوانین مشابهی توسط فردریک دوم در خلال سنوات 1229- 39 که به موجب آن، کسانیکه به جرم بدعت در دین و انکار استبداد دینی و قدسی بودن لوازم صاحبان دین و قدرت محکوم میشدند، باید در آتش سوزانده شده، اموالشان توسط حکومت ضبط و وارثین آنها از حق ارث محروم شوند و اطفالشان نیز حق تصدی مشاغل اجتماعی و حکومتی را نداشتند، مگر آنکه سایر "ملاحده" را لو دهند. روبر دومینیکان در سال 1229 در یک روز، حکم سوزانیدن 180 نفر از اندیشمندان را صادر كرد و از سال 1480 تا 1808 تعداد 40712 تن از متفکران و روشنفکران سوزانیده شدند و قریب 387944 تن از روشنفکران و دگراندیشان آن زمان، به مجازاتهای سنگین محکوم شدند. محکومین با وسائل مختلف مورد شکنجه و آزار قرار میگرفتند تا وادار به اعتراف و توبه شوند، درغیراینصورت، سوزانیده میشدند. تمامی این اعمال برای آن بود که اندیشمندان را وادار به تسلیم در مقابل عقاید خود كنند، امّا تاریخ بهروشنی نشان میدهد که چگونه اندیشمندان اروپائی در مقابل ((استبداد دینی)) قد علم کردند و پایههای رنسانس را قوام بخشیدند. خلاصهای از تاریخ اروپا را به این دلیل بیان كردم که بگویم مردم هیچ جامعهای، حتي جوامعي كه مجبور به تحمل سياستمداري همينجورياند، بويژه جامعه ایرانی که از فرهنگی غنی و سرشار از علم و معنویت برخوردار است، هیچگاه در طول تاریخ، زیربار ((استبداد دینی)) نخواهد رفت و رفتار ((مقدس مابانة)) تعدادی را که میخواهند دو روز بیشتر بر اریکة قدرت برانند، تحمل نخواهد كرد، ضمن آنکه با تمامی وجود از ارزشهای دینی خود محافظت كرده، زیر بار اندیشههای سکولاریسم نیز نخواهد رفت. رهبران دینی باید جداً با چنین ترفندهای باطلی به مقابله برخواسته وگرنه ممکن است، رنسانسی دیگر، اما اینبار در مشرق زمین و در یکی از کشورهای اسلامی ظهور كند که پیآمدهای منفی آن، غیرقابل پیشبینی خواهد بود. اكثر مردم در حكومتهاي همينجوري، اخلاق سیاسیون را در كوچه و بازار به نقد میکشند و اعتقاد دارند که حكومت، با استفادة ابزاري از احساسات اخلاقی - دینی عوام، بهدنبال اهداف و مقاصد سیاسی خود است. از طرفي ديگر، روشنفكران و دانشگاهيان در نوشتههايشان يا كلاسهاي درس استدلال ميكنند که چنین تفکری تازگی نداشته و به دنبال ریشههاي فلسفی آن در کتابهاي تاريخ و فلسفهاند. شاید به جرأت بتوان ادعا كرد که بخش اعظمی از اخلاق سیاسیون، بويژه در نظامهاي همينجوري، "برداشتي سطحينگر" از اخلاق "نیچه" باشد. "نیچه" (1900- 1844) فیلسوف معتقد به مکتب "نهیلیسم" بود. او مردم را به دو دسته تقسیم كرده، رابطه میان آنها را بهقرار زیر تبیین میکرد: ((گروهی که زیردست و خدمتگذارند و گروهی که خواجه و فرمانروایند.)) چنین تقسیمبندی از مردم جوامع توسط سیاسیون، بويژه حكومتهاي همينجوري، بسیار متداول و قابل رؤیت است. او میگوید: ((اصالت و شرف و بزرگی متعلق به فرمانروایان است و اصل همانها هستند و زیردستان ابزار و وسایل اجرائی خواجگاناند.)) بهعبارت دیگر، سیاسیون از عوام، ابزار و پُلی برای ترقی و پیشرفت خود میسازند و از اخلاق جمعی آنها برای رسیدن به مقاصد سیاسی – اقتصادی خود بهره میجویند. بهنظر "نیچه"، ((نیکی و راستی و خوبی و مهربانی همگی پوچ و بیمعنی و اخلاق ضعیفان است. زیردستان چون ضعیف هستند و قدرت فرمانروائی ندارند خود را به این صفات میآرایند تا بدینوسیله، قدرت فرمانروایان را تعدیل و تضعیف نمایند و از بندگی آنها خلاص شوند.)) شايان ذكر است آنچه "نيچه" در اينجا بدان استناد ميكند، از تفكر "ماكياوليسم" و نظرات "ماكياولي" به عاريت گرفته شده، وگرنه نيچه بهعنوان پيامبر "نهيليسم اجتماعي"، حرفهاي مؤثر ديگري هم دارد كه بحث و بررسي آنها خارج از منظور اين نوشتار است. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
4- "يروم ل. سينگر"[1] در كتابش عنوان ميكند: "تا قبل از دو دهة اخير (پايان هزارة دوم)، علم روانشناسي و همچنين روانشناسان، انسانها و حيوانات را موجوداتي به حساب ميآوردند كه به كمك نيروي محركة غريزه به نيازهاي فيزيولوژيك و جسماني خود نظير تشنگي، گرسنگي و نيازهاي جنسي و امثال آن پاسخ ميدهند. اما پژوهشهاي اخير دربارة مغز انسان و فعاليتهاي دماغي او به اندازه كافي شواهد و قرائن تجربي و اطلاعات گسترده و ارزندهاي را فراروي ما قرار داده كه نشان ميدهد، انسان قادر است اطلاعات و دادههايي را از محيط خود دريافت كرده، آنها را تحليل و تفسير و سپس منظم و دستهبندي كند." بخش قابل توجهي از دريافت اطلاعاتي را كه از محيط پيراموني دريافت ميكنيم، به دوستان و افرادي مرتبط ميشوند كه روزانه با آنها در تماس هستيم. دوستان و همنشيناني كه بهراحتي ميتوانند اذهان ما را تحت تأثير خود قرار داده، حتي شخصيت و رفتارمان را متأثر سازند. ادبيات بينالملل سرشار از نكات ارزشمندي دربارة دوست و چگونگي پيداكردن دوست است. نكتههايي كه هركدام به تنهايي حقايق فراواني را پيش روي انسان ميگشايند. حرفهاي ساده و دلنشيني كه از تأثير دوست خوب و بد به ميان آمده و همه بيانگر اين واقعيتاند كه چگونگي انتخاب دوست، ميتواند ذهن را آنچنان متأثر كند كه بسياري از رفتارهاي روزانة ما را شكل دهد. بهعبارت ديگر، چگونگي انتخاب دوست، يافتن دوست "خوب" و اهتراز از همنشيني با "دوست بد" را بهمثابه يكي از عوامل مهم پيشگيرانة ذهن از آلودگي، ميتوان بهحساب آورد. بيجهت نيست كه "امرسون" ميگويد: "بهمن بگو با چه كساني دوست هستي، تا بگويم چگونه آدمي هستي." و مولي متقيان ميفرمايد: "با شرور و فاسد رفاقت مكن؛ زيرا طبع و شخصيت تو از شرارتهاى او الگو مىگيرد بدون آنكه خودت بفهمى." تسلط بر ذهن و فهم قدرت ذهن، زماني امكانپذير استكه انسان از محيط پيراموني و افرادي كه بهطور مرتب با آنها در تماس است، آگاهي و شناخت كامل داشته باشد. تسلط بر قدرت ذهن، به رشد قدرت عقل ميانجامد و پس از اين مرحله استكه انسان ميتواند تصميمات صحيح براي زندگي خود اتخاذ كند. "دوروتي سينگر" اضافه ميكند: "قدرت ذهن و تخيل، نقش كليدي در رشد قدرت عقلي داشته و به احتمال بسيار زياد، ارزشمندترين استعداد و موهبتي استكه انسان با آن زاده ميشود." مطالعات نشان دادهاند كه دوست و همنشين ضمن تأثيرگذاري بر قدرت ذهن، قدرت تعقل را نيز متأثر كرده و بنابراين، بسياري از رفتار يا تصميمات، تحت تأثير همنشيني يا مشورت با دوستان قرار ميگيرند تا جاييكه خداوند در سورة فرقان (آية 28) از زبان كسانيكه مورد مشورت ناصحيح قرار گرفته، با دوستان بد همنشيني داشته و به تباهي كشيده شدهاند، ميفرمايد: "واى بر من! كاش فلان شخص را بهعنوان دوست برنمىگزيدم." برعكس، دوست خوب كه بهتعبير "ولتر": "مثل درشگه در روز باراني كمياب است"، ذهن را آنچنان تحت تأثير قرار ميدهد كه قلبش را نيز متأثر كرده و بنابراين، مسير رشد و تعالي را به او نشان ميدهد. "ماركز" به زيبايي اشاره ميكند: "دوست واقعی کسی استکه نهتنها دستهای تو را ميگیرد، بلكه قلب ترا نيز لمس ميکند." به اعتقاد من، قلب در اينجا همان ذهن است كه رفتار، كنش، انديشه، شعور، اعتقادات و اميال هر انسان را معلوم كرده و بهراحتي ميتواند تحت تأثير رفتار دوست قرار گيرد. اگر دوست خوب در زندگي كسي پيدا شود، آبشار رحمت و نعمت بر اقيانوس ذهن او سرازير خواهد شد و به همين دليل مولي متقيان علیابنابیطالب(ع) ميفرمايد: "نالایق کسی استکه نتواند دوست پیدا کند و نالایقتر از او کسی استکه دوست خود را از دست بدهد." اهميت نقش دوست بر ذهن تا آنجاست كه بسياري از اديبان و سخنوران، بهدنبال يافتن نشاني از خانة دوست هستند. درواقع، فهم و بينش و نگرش هر انسان، درگرو دوستي است كه انتخاب كرده و با او روزگار ميگذارند. بهتعبير "لامارتين": "تا انسان دوستي نداشته باشد، بهدرستي نميفهمد." اهميت نقش دوست تا به آنجا پيش رفته كه معتقدم، بهترين لقبي كه ميتوان به خداوند داد، "دوست" است، لقبي كه ارادة برتر بهزيبايي براي خود برگزيده است. تمامي برگزيدگان خدا از نوح تا.....مسيح (ع) و محمد (ص)، نيز براي ديدار دوست از دنيا دست كشيده و با نداي "بلالرفيقالاعلي"، پرواز به سوي خانة دوست را مشتاقانه آرزو ميكنند. چه زيبا "سهراب"، نشاني از خانة دوست ميدهد: "خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
موضوعات و درگیریهای سیاسی – اجتماعی طی سه دهة گذشته در ایران چنان گسترش یافتهاند که پرداختن به برخی از موضوعاتی که با سلامتی، آرامش، نشاط و حیات ما گره خوردهاند، مورد علاقة دولت نبوده و قلم اندیشمندان نیز کمتر به آنها پرداختهاند که از این میان، تخریب شدید "محیط زیست" و قربانیشدن "محیط بانان" بهخاطر حراست از آن، فاجعهای است که زیر خروارها غفلت یا ناآگاهی جامعه مدفون شده است. گفته میشود که ایران یکی از پرجاذبهترین محیط زیست در جهان را دارد و اجزاء آن که خاک، آب، گازها و غیره به همراه جانداران هستند، بر پیشانی طبیعت مصفای عالم میدرخشد، اما چنین ثروت ارزشمندی درحال نابودی است. اکوسیستم ایران که شامل موجودات تولید کننده:گیاهان سبز، موجودات مصرف کننده:جانوران و موجودات تجزیه کننده:باکتریها و قارچها بهعلاوة عوامل غیرزندة اکوسیستم شامل نور، گرما، دما، گازها و آب میشوند، در معرض خطرات شدید زیستمحیطی هستند چراکه قدر نمیدانند ایرانیان از اینهمه ثروتی که خالق هستیبخش به رایگان در کفشان نهاده است. شگفتا که یک دهم فرسایش خاکهای جهان مربوط به ایران است و اگر روند تخریب خاک در ایران چنین ادامه یابد، انتظار است در ۳۰ سال آینده تمام زمینهای حاصلخیز کشور نابود شوند. دریغا که هر سال، ۹ درصد یا یک و نیم میلیون هکتار از خاکهای مرغوب ایران به بیابان تبدیل و سالانه همین مقدار به مساحت کویرهای کشور اضافه میشود. صد افسوس که سالانه یک میلیمتر از قشر خاک کشاورزی که برای ایجاد آن ۷۰ سال زمان لازم است، در اثر فقدان پوشش گیاهی، ازبین میرود و فرسایش خاک از ۱۰ تن در هکتار در دهه ۷۰، به ۲۰ تن در هکتار در سالهای اخیر افزایش یافته است و بهنظر میرسد که مسئولان را با اینهمه فجایعی که رخ میدهد، کاری نیست! از طرفی جای خوشحالی است که ایران با دراختیار داشتن ۲۲ تالاب بینالمللی {که از این تعداد ۷ تالاب در کرانههای خزر( گیلان، مازندران، گلستان) ، ۵ تالاب در کرانه خلیج فارس(هرمزگان، خوزستان) ، یک تالاب در کرانههای دریای عمان، یک تالاب مرزی و ۹ تالاب در استانهای غیرساحلی قرار دارند.} یا بهعبارتی، یک میلیون و ۴۸۱ هزار و ۱۸۷ هکتار عرصه تالابی در بین کشورهای عضو کنوانسیون رامسر، رتبه هیجدهم را داراست اما افسوس که این تالاب ها به دلیل سیاستهای غلط آبرسانی ، آلودگیهای متعدد از جمله نفتی و هدایت فاضلابها و پسماندهای صنعتی در حال نابودی هستند. بههمینترتیب جنگلهای سرسبز و رؤیایی ایران با خطر نابودی روبهرو هستند. در هر ثانیه ۳۶۰ متر مربع یا در هر ۵ سال یک میلیون هکتار یا سالانه یک و نیم درصد از سطح جنگلها و مراتع کشور تخریب میشوند، یعنی با تخریب ۳۳ درصد از جنگلهای کشور، وسعت ۸ میلیون هکتاری آن، به ۱۲/۴ میلیون هکتار کاهش یافتهاست. بر اساس معیارهای جهانی، چنانچه سطح جنگلهای کشوری کمتر از ۲۵ درصد خاک آن باشد، وضعیت محیط زیست در آن کشور بحرانی است، درحالیکه سطح پوشش جنگل و مرتع در ایران ۵/۷ درصد از مساحت کشور است، تو خود بخوان حدیث مفصل از اینهمه فجایعی که نزدیکی ما صورت میگیرد و ما از آن بیخبریم! در کنار موارد بالا، وضعیت رودخانهها و آبهای کشور از وضعیت مطلوبی برخوردار نیستند. برای مثال، به گزارش سازمان حفاظت محیط زیست، در رودخانة سفید رود که به ولگای ایران معروف است، سالانه یکهزار و ٨۴۰ تن نیترات و فسفات ریخته میشود که بعد به دریای خزر انتقال مییابد. این رودخانه با تخلیه ٣/۱۵ تن بقایای حشرهکش، آلودهترین رودخانه ایران از نظر آلودگی سموم کشاورزی است. بنا به گزارش بالا، پس از این رودخانه به ترتیب رودخانههای آستارا، چالوس و بابل در وضعیت بحرانی قرار دارند که همگی نشاندهندة آلودگی شدید با ارزشترین اکوسیستم آبی ایران، یعنی حوزه دریای خزر است. علاوه بر تخریب و نابودی خاک، جنگلها، آب و گونههای بسیار نادر گیاهی در ایران، شکار بیرویة حیوانات باعث شده است جمعیت ۲۵ درصد از گونههای پستانداران و ۱۱ درصد از گونههای پرندگان ایران رو بهانقراض روند. برای مثال از میان پستانداران وحشی ایران، تاکنون نسل شیر ایرانی و ببر مازندرانی به کل منقرض شده و نسل برخی دیگر از گونههای جانوری در حال انقراضاند. همچنین از میان پرندگان ایران، نسل پلیکان خاکستری، عروس غاز، قوی کوچک، عقاب طلایی و.... و از میان خزندگان وحشی ایران، نسل تمساح ایرانی ( گاندو ) و انواع لاک پشت و از میان نسل گونههای آبزیان، ماهی قرهبرون، ماهی استورژن روسی، ماهی شیپ، ماهی استورژن ایرانی، ماهی ازونبرون و.... در حال انقراض هستند. بهعلاوه، از میان مناطق چهارگانة طبیعی ایران، بسیاری از آنها از جمله تالاب انزلی، پناهگاه حیات وحش توران، پارک ملی خجیر، مناطق حفاظتشده ورجین و البرز مرکزی، اکوسیستم طبیعی دریای مازندران، جنگلهای حرا، دشت مغان، تالاب میانکاله مازندران، تالابهای ارژن و پریشان فارس، نرگسزارهای دهلران، تالاب بندعلیخان ورامین، عرصههای جنگلی چاهک استان یزد و..... با بحرانهای شدید زیست محیطی روبهرو هستند که دراین میان نقش دلسوزان بیادعا و سربازان گمنامی که وظیفة حراست و حفاظت از محیط زیست را بهعهده دارند، یعنی "محیط بانان" که طبیعت زیبای ایران را چون فرزندی در آغوش گرفتهاند و در حفظ و حراست آن، از جان و خانوادة خویش مایه میگذارند، حائز اهمیت است. نقش این افراد فقط حفاظت از محیط زیست خلاصه نمیشود که آنها روزانه به مقابله با افراد سودجو در بخشهای مختلف اقتصادی- صنعتی، قاچاقچیان چوب و حیوانات، شکارچیان غیرقانونی و سایر متجاوزان به محیط زیست میپردازند، اما سودجویان با قتل محیط بانان که تا کنون صدها شهید و مجروح برجای گذاشتهاند، لطمات جبرانناپذیری بر اکوسیستم طبیعی ایران و محافظان آن وارد کردهاند، که متأسفانه بواسطة درگیری بیش از حد جامعه و حاکمیت با موضوعات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی، چنین ضایعاتی از نظرها دور نگه داشته شدهاند و فجایع مترتب از آن، حساسیت زیادی در جامعه ندارند. آیا بالاخره دولت نمیخواهد از سیاستی صحیح برای پایداری رشد و حفاظت واقعی از طبیعت باارزش ایران برخوردار شود تا فرزندان ایرانزمین بتوانند در آینده در جامعهای بانشاط و سالم زندگی کنند؟ در ابعادی ضعیفتر باید گفت که عامل اصلی تخریب و نابودی محیط زیست و اکوسیستم طبیعی ایران، اکثر مردم جامعه بهدليل ضعف فرهنگي و عدم شناخت صحيح نسبت به اهميت محيط زيست در سلامت زندگيشان بوده و هرکس بهگونهای در آلودهکردن یا تخریب آن نقش دارد. گزارشها نشان میدهند که ایرانیها روزانه ۳۲ هزارتن و سالانه ۱۲ میلیون تن زباله تولید میکنند. این درحالیاست که زبالهها میتوانند ۱۱۸ نوع بیماری را به انسان منتقل کنند و هر تن زباله حدود ۵۰۰ لیتر شیرابه تولید میکند و هر لیتر شیرابه میتواند ۴۰۰۰ لیتر آب را آلوده کند. بیش از ۱۰ درصد از زبالههای شهری در ایران، کاغذ هستند و اگر سالانه ۴۰۰ هزارتن کاغذ مصرف شود که معادل ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار اصله درخت است، درصورت بازیافت حتی ۲۵ درصد از کاغذ موجود در زبالههای شهری، میتوان سالانه از قطع یک میلیون و ۷۰۰ هزار اصله درخت جلوگیری کرد. باید باور کنیم که بدون برخورداری از اکوسیستمی سالم، زندگی سالم امکانپذیر نیست؛ اکوسیستم ناسالم علاوه بر ایجاد بیماریهای جسمی، جامعه را با انواع بیماریهای روانی روبهرو خواهد کرد. محیط زیست سالم، انسان شاداب و بانشاط میسازد که سبب ایجاد جامعهای پایدار خواهد شد و در آن انسانها میتوانند خلاقیت، نوآوری و ابداع داشته باشند و بنابراین، مسیر توسعه و رشد در مظاهر گوناگون هموار میشود. جامعهای که انسانهای مریض از لحاظ جسمی و روانی داشته باشد، محیط زیست ناسالمی دارد و بنابراین در آن، انواع ناهنجاریها بهچشم میخورد. نابودی موجودات تولیدکننده از جمله گیاهان سبز، جانوران و حتی موجودات تجزیهکننده چون باکتریها و قارچها درکنار تخریب عوامل غیرزندة اکوسیستم که شامل نور، گرما، دما، گازها و آبها میشوند، آیندة سالم و روشنی را برای ایران بههمراه نخواهد داشت، پس حفاظت از محیط زیست و اکوسیستم ایران باید درسرلوحة اولویتهای سیاستگذاری ایران باشد، اگر به آیندة ایران و مردم ایران علاقهمند هستیم. پينوشت: اين مطلب را براي نخستين بار در هفتم مردادماه 1385 به رشته تحرير درآوردم كه با توجه به وضعيت بحراني محيط زيست در ايران که روز به روز بر ابعادش اضافه ميشود و متأسفانه اقدام عاجلی هم از طرف مسؤولان براي بهبود شرايط وخيم كنوني بهعمل نميآيد، آنرا با اصلاحاتي جزيي منعكس كرده تا هشداري به دولت نهم براي توجه بيشتر به وضعيت ناگوار محيط زيست در ايران باشد. نباشد كه اين مقوله نيز همچون وضعيت اسفبار اقتصاد ايران، به دست فراموشي سپرده شود.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت[1] و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس كرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه كنند؟ بهراستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟ آیا چون رسولالله(ص) درباره او فرموده است: "دخترم از اين جهت ((فاطمه)) ناميده شد كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است؟" بهراستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی كرد. همه صفاتی را که در تک تک انسانهای متعالی جستجو میكنیم، یکجا در فاطمه جمع شدهاند. او را با هیچ کس و هیچ چیز نمیتوان مقایسه كرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت. فاطمه(س)، انسان کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد؛ تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشهاش، به سوی متعالی شدن گام بردارد. فاطمه درس زندگی و تمامیت عشق است. میخواهم بگویم که: او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسولالله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى(ع)، امام حسين(ع)، زينب كبرى(س) و امكلثوم(س) بود، نباید شناخت؛ او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت؛ او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت؛ او را چون رهبری مدبر برای امت رسولالله بود، نباید شناخت؛ او را چون ((امابيها وامالنّبى)) بود، نباید شناخت؛ او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت؛ او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت؛ او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت؛ او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانوادهاش، بلكه برای تمامی انسانها بود، نباید شناخت؛ او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت؛ او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمه للعالمین بود، نباید شناخت؛ او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت؛ اینها و بسياري ديگر از صفات و تعابير، هرکدام میتوانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالیکه فاطمه روح خدا در کالبد زمان است؛..................... [1] - انشاءالله در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردهام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
2- پرهيز از تنهايي و بيكاري عامل بسيار مهمي در پالايش ذهن بهحساب ميآيد. در مطلبي به چگونگي پركردن اوقات فراغت اشاره و آنرا يكي از اصول موفقيت معرفي كردم. در اينجا اما ميخواهم به اين نكتة مهم اشاره كنم، هيچگاه نبايد ذهن را بيكار و تنها رها كرد، چراكه ميتواند عامل بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي شود. نقل است، وقتي رسولالله (ص) با فرد تنها و بيكار مواجه ميشد، ميفرمود: "سقط من عينى" يعني، "از چشمم افتاد" يا بهتعبيري، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراكه به تعبير ايشان، فرد بيكار، آنچنان گرفتار است كه در مواقعي مجبور ميشود حتي از شرف و حيثيت و دين خود هزينه كند. يعني، ذهن كه بيكار و تنها شود، به راههايي كشيده ميشود كه عاقبت، تباهي و پوچي بههمراه داشته و به تعبير پيامبر، "از رحمت خدا دور ميشود." رحمتي كه براي اذهان فعال و پويا، سراسر موفقيت بههمراه دارد. ذهن فعال و پويا كه با اطرافيان و محيط اجتماعي ارتباط سازنده برقرار ميكند، در مسير ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه داراي احترام و ارزش ميشود. به همين جهت، "موريس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "يكى از مهمترين عوامل تعيينكننده در رشد حرمت و شخصيت، ارتباط و سازگاري با ديگران و محيط اجتماعى است." بايد از فرصتهاي عمر بهنحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراكه اگر ذهن به تنهايي و بيكاري دچار شود، مرگي سياه را تجربه خواهد كرد. مولا علي (ع) ميفرمايد: "شديدترين و سختترين غصهها به خاطر از دستدادن فرصتهاى عمر است." و ادامه ميدهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسههاى بد و شيطانى گرفتار شده و اگر فعاليتهاى جسمانى و بدنى در انسان دچار ركود و تنبلى شود، راه براى ارتكاب گناهان باز خواهد شد." اگر ذهن به بيكاري و تنبلي عادت كند، بايد به تغيير سريع آن پرداخته تا دچار آلودگي و انحراف نشود، چراكه تمامي واقعيتهاي خارجي، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعيتهاي دلچسبي در انتظارمان نخواهد بود. به تعبير "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعيتهاست و براى تغيير واقعيت، بايد ذهن را تغيير داد." بدانيم كه ذهن بيكار و تنها، آلودگي و بيماري توليد كرده كه تنها خود را شامل نميشود، بلكه اطرافيان و محيط پيراموني را نيز آلوده ميسازد. ذهن بيكار، سياه و تاريك ميشود و پس از مدتي، امواج منفي سراسر آنرا دربرميگيرد. چنين اذهاني، منفينگر شده و اطرافيان و محيط پيرامون خود را بيهوده، تاريك، بيمعني و پوچ ميبينند و دايم، احساسات منفي از خود ساطع ميكنند. برعكس، ذهن فعال و پويا، در تلاش مداوم براي زدودن ناپاكيها، اشتباهات و خطاهاي گذشته، احساسات منفي، بديها، نفرتها و كينهها و..... از ضمير باطن بوده و درمقابل، ميخواهد با مثبتنگري، ذهن را از انرژي مثبت لبريز كند تا بدينترتيب، زيباترين، ارزشمندترين و بهترين واقعيتهايي را كه خود پسنديده و سبب آرامش و سرورش ميشود، پيرامون خود تجربه كند. بنابراين، براي نگاهداشتن ذهن از آلودگيها، مراقب تنهايي و بيكاري آن باشيم و درمقابل ِ آلودگيهايي كه هرلحظه بر ذهن هجوم ميآورند، از روش پيشگيرانه كه همانا فعالكردن ذهن است، استفاده كنيم. 3- بسياري از مكانهايي كه به آنجا رفته، ذهن ما را تا مدتهاي طولاني تحت تأثير خود قرار ميدهند. محيطهايي كه سرشار از پاكي و زيبايي باشند، ذهن ما را براي مدتها پاك و زيبا نگاه خواهند داشت و اگر رفت و آمد به اين مكانها ادامه يابد، ذهني با انرژي مثبت و پويا از خود به يادگار خواهند گذاشت. برعكس، محيطهاي آلوده و ناپاك، ذهن را به شدت آلوده كرده و هالهاي از انرژي منفي بر آن حاكم خواهند كرد. مصاديق فراوانند و هركس بر حسب تربيت، تحصيلات، موقعيت اجتماعي و حرفهاي ميتواند آنها را براي خود معلوم كند. بديهي است، ذهن كه تحت تأثير اين محيطهاي گوناگون قرار گيرد، شخصيت، رفتار، خلق و خوي و حتي چگونگي نگرش ما را به محيط پيراموني تعريف و تعيين ميكند. بيجهت نيست كه مولي متقيان در نامهاى به "حارث همدانى" مىفرمايند: "از مكانهايى كه مردم در آنجا از ياد خدا غافل بوده و به يكديگر ستم روا داشته و بر اطاعت از خدا بههم كمك نمىكنند، بپرهيز." فطرت انسان هميشه بهدنبال زيباييهاست و دوست دارد چشم جانش پاك و پالايششده باشد، پس بهطور فطري ميخواهد ذهني پاك داشته باشد. بهتعبير "سقراط": "زيبايي، قضية منطقي است كه صغراي آن چشم و كبراي آن قلب و نتيجهاش شوق و شور است." تمامي مظاهر زيبايي در اين عالم فاني كه انسانها براي قرارگرفتن و آسودگي و فارغشدن از مشكلات روزانه يا برخورداري از آرامش و بهرهجويي از لطافت و پاكيشان برگزيده، ميخواهند در آنجا هرچند براي مدتي كوتاه ساكن شوند، قادرند ذهن را در جويباري از پاكي و پاكيزگي شستشو داده، مسير بهترزيستن همراه با آرامش را هموار كنند. پس انسان، خواستار زيبايي است و آنرا چون جان شيرين پاس داشته و از آن محافظت خواهد كرد. به گفتة "گوته": زيبايي به هر جا كه وارد ميشود، مهمان عزيزي است و پذيرايي خواهد شد." اما بايد دانست كه مكانهاي آلوده و ناپاك، دشمن زيبايي و پاكيزگياند و قرارگرفتن در آن باعث كورشدن چشم ذهن ميشود. چشم ذهن كه كور شد، آلودگي چيره شده و ديو زشتي و تباهي بر روانها مستولي ميگردد. بسياري از انديشمندان معتقدند كه تأثير محيط بر ذهن آدمي بيش از تأثير كلام است. يعني، اگر انسان بتواند توسط فن "تلقين" به خواستهها و آرزوهايش برسد، بايد بداند كه تلقين فقط از راه "گويش" حاصل نميشود، بلكه يك مكانِ زيبا ميتواند تأثيري بهمراتب بيشتر از كلام داشته و ذهن و رفتار و كردار انسان را تحت تأثير قرار دهد. در يك سخن كوتاه، مكان قرارگرفتن انسان، نمايانگر شخصيت و تفكر اوست.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«نگاه نهم»: استفاده ابزاري از دين قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* استفاده ابزاري از دين استفاده ابزاري از نهضتها و قيامهاي مردمي در رژيمهاي سياسي همينجوري، البته به نهضت مشروطه ختم نشده و نخواهد شد، اما آنچه بيش از هر چيز نگرانكننده است، رنگ ديني پيداكردن شعارهاي سياسي است كه در نظامهاي همينجوري، بازار بسيار گرمي دارد. زمانیکه شعارهای سیاسی رنگ دینی پیدا میکنند و بانیان شعارهای مزبور از این راه میخواهند با استفاده از احساسات دینی مردم، به اهداف سیاسی خود دست پیدا کنند، آنگاه نهتنها شعائر دینی درخطر میافتند، بلکه مردم پس از مدتی دینزده میشوند و مسیر بیتفاوتی را درپیش خواهند گرفت. گروه کثیری از طرفداران نظامهاي سياسي همينجوري، با استفاده از شعار ((اصولگرائی)) سعی دارند به قاطبة جامعه بفهمانند که آنها میخواهند ارزشهای اسلامی را در کشور نهادینه كرده، گوئی كس ديگري خارج از نظام فكري آنها چنین هدفی را درسر نمیپروراند. جالب است كه در رژيمهاي همينجوري، عدهاي، طیف مزبور را گروههای مقدسي میدانند که دستی نامرئی در جامعه از آنها محافظت كرده، همیشه و همهجا با نام دین و بلکه اصولگرائی حضور داشته و خود را محق ِدخالت در تمامی امور جامعه میدانند. بسیاری هم معتقدند که دولتهاي همينجوري از دل همین گروهها رشد کردهاند. بههرحال واقعیت هرچه باشد، نگرانی در خصوص خطراتی است که سیاست میخواهد به نام دین، امور جاری خود را بهپیش برده، البته در صورت موفقیت، تبعاتی هم میتواند به دنبال داشته باشد به شرح زير: الف- در حكومتهاي همينجوري، بسیاری از گروههای سازمانيافتة سیاسی و دانشجوئی که سابقهای طولانی در نهضت مقاومت دارند، ازجمله انجمنهای اسلامي دانشجویان، از هم پاشيده شده يا منفعلانه تحولات سیاسی کشور را پی میگیرند. این گروهها که نمیتوانند یا نمیخواهند در مقابل نظام و انقلاب و اسلام قرار گیرند، مجبور به اضمحلال و نشست در جامعه میشوند و بالطبع، اثرات مثبتی که میتوانستند در تصحیح روند امور جامعه برجای بگذارند، بهیکباره ناپدید میشود. ب- وقتیکه سیاست رنگ دینی پیدا كند، بيتفاوتي در بدنة جامعه دانشگاهي که اطاق فکر و مغز متفکر هر کشوری محسوب میشود، از دانشجو تا استاد، فراگیر شده، تنها انتقادات محفلی از آنها به گوش میرسد درحالیکه جنبه محافظهکارانه گفتار و اعمال آنها کاملاً مشهود است. اگر افرادی بخواهند خلاف مسیر حرکت كنند، ممکن است با واکنشهای تندی که از همین بدنه ساطع میشود، روبهرو شوند. ج- بیتفاوتی را تنها در محیطهای علمی و آکادمیک نمیتوان جستجو کرد، بلکه بخش اعظمی از جامعه آلوده به آن خواهند شد و تنها گوش به زنگِ اوامر و بخشنامههای دولتی برای حضور در صحنههای اجتماعی و سیاسی میمانند تا بدینوسیله همگی و البته با تبلیغات رسانههای دولتی همينجوري آنهم به صورت یکپارچه و میلیونی، حمایت بیچون و چرای خود را از منویات و تصمیمات حکومتی اعلام كنند، هرچند که هنوز همین مردم، انتقادات محفلی خود را نسبت به عملکرد دولت بهصورت آشکار و نهان ابراز میدارند. د- اصلاحات واقعی در جامعه که بتواند جهشی در رشد و توسعه ایجاد كند و کشور را همسو با کشورهای پیشرفته دنیا به جلو براند، تعطیل شده، روزمره گی (و شاید روزمرگی )جانشین آن شده و بسیاری از تحولات جاری شعارزده میشود، مثل سياستمداري همينجوري سياستمداران. منابع و ثروتهای جامعه برای حفاظت از شعارهای سیاسی بهکار بسته میشوند که نتیجه آن، عقبافتادگی جامعه از قافله توسعه جهانی خواهد بود. ه- روشنفکران و عالمان واقعی دینی که همانا هويت ديني را هويت فرهنگي جامعه قلمداد میكنند، تحت فشار استعمار خارجی و استبداد داخلی به عقب رانده شده، در مقابل، سنتگرایان و متحجرین جانشین آنها میشوند، کسانیکه همسو با سياستمداري همينجوري در عمل باعث میشوند مسیر ورود استعمار خارجی در کشور هموار شده و به بهانه مقابله با آن، استبداد داخلی در کشور را تقویت و نهادینه میكنند و بالاخره تمامی حرکتهای مردمسالارانة غيرهمينجوري را منکوب خواهند كرد. و- نهادهای اصلی (از نهاد خانواده تا نهاد دولت) و به تبع آن سایر نهادهای فرعی جامعه، با تفکر و تدبیر ((کنترلی)) اداره خواهند شد و رویهها و اصول نظام مردمسالارانه در سازوکارهای آنها، قدرت مانور نخواهند داشت که درنهایت، جامعهای با تفکر کنترلی (دولت سالار، دیکتاتوری، استبدادی، متمرکز، برنامهریزی شده یا هر اصطلاح دیگر) بهوجود خواهد آمد. ز- در چنین شرایطی حرکتهای افراطی در جامعه نضج گرفته، گروههای افراطی مختلفی به نام دین که در حقیقت همان رادیکالیسم منتسب به دین است، میکوشند تا خلاء به وجود آمده را پر كرده و با هرگونه حرکت مردمسالارانه و اصلاح طلبانهای با جديت و با تمامی نیرو مقابله کنند. در این میان نهتنها گروهای سیاسی در امان نخواهند بود، بلکه بدنه روشنفکری و دانشگاهی نیز به شدت ضربه خواهد دید که اصلاح و ترمیم آن، هزینههای هنگفتی را برای آینده کشور دربر خواهد داشت و آن جمله دکتر شریعتی معنا پیدا میکند که میگوید: "هنگامی که زور لباس تقوا بر تن کند بزرگترین قدرت حاکم بر تاریخ پدید میآید." در چنین وضعیتی سياستمداري همينجوري، نياز به مديران و مشاوران لايق و كاردان نداشته، چرا كه ميتواند از هر چيزي استفادة ابزاري بهعمل آورد، يعني از عاميترين افراد كه البته از خواص سربهزيري، حرفشنوي، چاپلوسي و امثالهم برخوردارند، بهترين مدير و وزير و وكيل بسازد. پرواضح است كه یکی از آفات و مصیبتهای حکومتها و رهبران سیاسی همينجوري، برخورداری از مشاوران و اطرافیان متملق و چاپلوسی است که قبلتر هم در مذمت آن سخن راندیم و درنهایت، زمینه سرنگونی نظام را فراهم میكنند. حافظة تاریخ، مصادیق بسیاری را بهیادمان میآورد و خوشا بهحال حکومتها و رهبران زیرکی که از تاریخ پندها آموختهاند و چنین آفاتی را از خود دور ساختهاند. مردم به ياد دارند كه رئيس دولت نهم از قول برخی از مشاوران خود نزد حضرت آیتاله جوادی آملی نقل كرده است که هنگام سخنرانی در سازمان ملل متحد، وی را هالهای از نور فرا گرفته و ادامه داده است که اطرافیان به وی گفته اند: ((وقتي تو شروع كردي «بسما..» و «اللهم» را گفتي، من ديدم يك نوري آمد، تو را احاطه كرد و تو تا آخر در يك حصن و حصاري رفتي»؛ اين را من خودم هم احساس كردم كه فضا يك دفعه عوض شد و همه حدود بيست و هفت، هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند. اينكه ميگم مژه نزدند، غلو نميكنم. اغراق نيست، چون نگاه ميكردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار يك دستي همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشمها و گوشهايشان را باز كرده بود كه ببينيد از جمهوري اسلامي پيام چيست)). البته در كشورداري همينجوري، مشاوران متملق از اين جور حرفها بسيار ميتوانند بزنند و خيليها هم باور ميكنند، اما اگر چنين سخناني در كشورداري غيرهمينجوري گفته شود، مشاوران و متملقان، رسواي خاص و عام ميشوند که البته صدا و سیمای ما نیز بارها چنین مواردی را در رسواییشان پخش کرده است. حال درنظر گرفته شود كه طرح اينگونه مباحث چه تأثيري را در ذهن كنجكاو و پرسشگر جوانان میتواند داشته باشد؟ آيا بيان این حرفها سبب دوری جستن نسل جوان از مقدسات دینی نمیشود و آنها را نسبت به زیباترین و عارفانهترین جلوههای مذهبی بدبین نمیكند و جامعه را با صرف هزینههای فراوانی در جهت تبلیغ بینتیجه برای جذب جوانان روبهرو نكرده و ضربات جبرانناپذیری را بر پیکرة فرهنگ وارد نمینماید؟
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
بهراستی فاطمه را باید اینگونه شناخت؟[1] یا او را در صحنههای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟ آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قريش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟ یا اینکه چون او را "امابيها وامالنّبى" میخوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسكين آلام و رنجهاى رسول الله (ص) در مسافرتها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختیهای فراوان در هجرت از مكه به مدينه بههمراه خاندان پدر و ساير مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟ آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟ یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بيعت اجباری ايشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى(ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران حکومت و فشار میان ديوار و درب نيمسوز خانهاش، فرزندش محسن را سقط جنین كرد. آیا باید فاطمه را به دلیل اینهمه حرمان و مصیبت دوست داشت؟ یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتیهای حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) میرود و با سخنرانى مستدل و اعتراضآميز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آنکه نشان میدهد پشتیبان وحی رسولالله(ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی میگذارد، تکریم كرد؟ [1] - انشاءالله در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردهام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
2- پرهيز از تنهايي و بيكاري عامل بسيار مهمي در پالايش ذهن بهحساب ميآيد. در مطلبي به چگونگي پركردن اوقات فراغت اشاره و آنرا يكي از اصول موفقيت معرفي كردم. در اينجا اما ميخواهم به اين نكتة مهم اشاره كنم، هيچگاه نبايد ذهن را بيكار و تنها رها كرد، چراكه ميتواند عامل بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي شود. نقل است، وقتي رسولالله (ص) با فرد تنها و بيكار مواجه ميشد، ميفرمود: "سقط من عينى" يعني، "از چشمم افتاد" يا بهتعبيري، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراكه به تعبير ايشان، فرد بيكار، آنچنان گرفتار است كه در مواقعي مجبور ميشود حتي از شرف و حيثيت و دين خود هزينه كند. يعني، ذهن كه بيكار و تنها شود، به راههايي كشيده ميشود كه عاقبت، تباهي و پوچي بههمراه داشته و به تعبير پيامبر، "از رحمت خدا دور ميشود." رحمتي كه براي اذهان فعال و پويا، سراسر موفقيت بههمراه دارد. ذهن فعال و پويا كه با اطرافيان و محيط اجتماعي ارتباط سازنده برقرار ميكند، در مسير ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه داراي احترام و ارزش ميشود. به همين جهت، "موريس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "يكى از مهمترين عوامل تعيينكننده در رشد حرمت و شخصيت، ارتباط و سازگاري با ديگران و محيط اجتماعى است." بايد از فرصتهاي عمر بهنحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراكه اگر ذهن به تنهايي و بيكاري دچار شود، مرگي سياه را تجربه خواهد كرد. مولا علي (ع) ميفرمايد: "شديدترين و سختترين غصهها به خاطر از دستدادن فرصتهاى عمر است." و ادامه ميدهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسههاى بد و شيطانى گرفتار شده و اگر فعاليتهاى جسمانى و بدنى در انسان دچار ركود و تنبلى شود، راه براى ارتكاب گناهان باز خواهد شد." اگر ذهن به بيكاري و تنبلي عادت كند، بايد به تغيير سريع آن پرداخته تا دچار آلودگي و انحراف نشود، چراكه تمامي واقعيتهاي خارجي، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعيتهاي دلچسبي در انتظارمان نخواهد بود. به تعبير "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعيتهاست و براى تغيير واقعيت، بايد ذهن را تغيير داد." بدانيم كه ذهن بيكار و تنها، آلودگي و بيماري توليد كرده كه تنها خود را شامل نميشود، بلكه اطرافيان و محيط پيراموني را نيز آلوده ميسازد. ذهن بيكار، سياه و تاريك ميشود و پس از مدتي، امواج منفي سراسر آنرا دربرميگيرد. چنين اذهاني، منفينگر شده و اطرافيان و محيط پيرامون خود را بيهوده، تاريك، بيمعني و پوچ ميبينند و دايم، احساسات منفي از خود ساطع ميكنند. برعكس، ذهن فعال و پويا، در تلاش مداوم براي زدودن ناپاكيها، اشتباهات و خطاهاي گذشته، احساسات منفي، بديها، نفرتها و كينهها و..... از ضمير باطن بوده و درمقابل، ميخواهد با مثبتنگري، ذهن را از انرژي مثبت لبريز كند تا بدينترتيب، زيباترين، ارزشمندترين و بهترين واقعيتهايي را كه خود پسنديده و سبب آرامش و سرورش ميشود، پيرامون خود تجربه كند. بنابراين، براي نگاهداشتن ذهن از آلودگيها، مراقب تنهايي و بيكاري آن باشيم و درمقابل ِ آلودگيهايي كه هرلحظه بر ذهن هجوم ميآورند، از روش پيشگيرانه كه همانا فعالكردن ذهن است، استفاده كنيم.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«قطعة هشتم»: 2- استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس: همينجوري! - الف: قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. *************
2- استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس: همينجوري!
در نظامهاي سياسي همينجوري، استفادةابزاري از همه چيز مجاز شناخته شده و رهبران ميتوانند حتي از دين براي رسيدن به مقاصد سياسي، استفاده ابزاري كنند، چه برسد به آمال بزرگ انقلابي مردم. چند مثال بزنم، البته بهطور مشروح. ابتدا از انقلاب مشروطيت شروع كنم كه به تعبيري ميتوان آنرا يكي از مهمترين انقلابهاي روشنفكرانة ايرانيها در دوران جديد دانست. استفاده ابزاري از تاريخ
چندسال قبل از عزل صدراعظم عینالدوله و امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدینشاه و ولیعهدش محمدعلی میرزا در قصر صاحبقرانیه (1324ق)، هنگامیکه شاه در سفر دورهای خود به فرنگ، مهمان پادشاه انگلستان و جمعی از رجال مشهور آن کشور بود، یکی از رجال قدیمی و سرشناس انگلیس بهنام "چمبرلن" جلو آمد. "وقتیکه شاه دست بهسوی او دراز کرد، وی دست خود را عقب کشید و به شاه گفت: میخواهم نصیحتی بهشما بکنم و آن ایناست که شما با خود عهد کنید که پس از آنکه به کشورتان برگشتید، دیگر دروغ نگوئید!" "حسینقلیخان نواب" که مترجم شاه بود، از ترس، گفتة چمبرلن را ترجمه نکرد و پس از مراجعت به ایران، بازگو کرد. یکسال پس از پیروزی مشروطهخواهان که کشور را بحران فرا گرفته بود، ولیعهدِ مظفرالدینشاه که اکنون تاج سلطنت برسر گذاشته و از مخالفین سرسخت مشروطیت بود، برای ساکتکردن اوضاع آشفتة کشور و فریب مجلس و مردم، با حضور در مجلس "سوگند" یاد کرد که اساس مشروطیت را "در کمال مواظبت و حمایت رعایت" کند و متن سوگندنامة خود را پشت قرآن نوشت و اضافه کرد: "هرگاه نقض عهد و مخالفت از ما بروز کند، در نزد صاحب قرآن مجید مسئول خواهیم بود." اما دیری نپائید که شاه دستور بازداشت آزادیخواهان را داد، تلگرافخانه را تصرف کرد و با کمک سربازان "لیاخوف روسی"، مجلس را محاصره و آنرا به توپ بست که بنای بهارستان و مسجد سپهسالار ویران شد. حدیث مکرری است از اکثر حکومتهای همينجوري ایرانی! يعني هم دروغ ميگويند و هم استفادة ابزاري از دين براي رسيدن به مقاصد سياسي خود ميكنند. بعدها هم این انقلاب به اصطلاح مشروطه ابزاري شد براي ساير حكومتها در جهت به كرسينشاندن افكار همينجوري خود! اين عده از زاویة دیدگاه سیاسی جزمگرايانة خويش كه از ويژگيهاي رژيمهاي همينجوري است، به تحلیل مشروطيت نشسته و آنرا بهانهای ميكنند تا بهاین وسیله، نظرات سیاسی متفاوتشان را برای چندمین بار در جامعه طرح کرده یا فضایی جدید بهوجود آورند تا کسانی را که میخواهند، بر عرصة سیاست بنشانند. بازماندگان قجر كه پدرانشان يكي از نابترين رژيمهاي همينجوري را براي ملت ايران به ارمغان آوردند، افتخار توشیح سند اولیة آنرا ازخود میدانند که یازده سال پس از ترور ناصرالدینشاه بهدست میرزا رضای کرمانی، مظفرالدینشاه آنرا در بستر بیماری امضاء کرد؛ اما سلطنتطلبهاي رژيم همينجوري پهلوي، با افتخار یاد و خاطرة مشروطيت را از آن خود دانسته و هرساله گرامی میدارندش و تا به امروز..... که اصلاحطلبها از یکسو و اصولگراهای جمهوری اسلامی از سوی دیگر، دستآوردهای نهضت را به کنکاش مينشينند! اینکه کسانی پیدا شوند تا ابعاد نهضت مشروطه را در فرآیندی تحقیقاتی، بررسی کرده و نقش کمیتة نه نفره را که شامل "سیدجمالالدین واعظ اصفهانی"، "ملکالمتکلمین"، "دولتآبادی"، "آیتالله سیدعبدالله بهبهانی"، "آیتالله سیدمحمد طباطبائی" و "آیتالله شیخ فضلالله نوری" میشد و دو سال قبل از امضای فرمان مشروطیت، پایه گذار نهضت بودند، غور نمایند و دستاوردهای آنرا به چالش کشانند، نقد کرده و نتیجهگیری کنند، امری است پسندیده وحتی وظیفة اندیشمندان، مراکز علمی و پژوهشگران؛ اما اینهمه چه ارتباطی به گروههای سیاسی قدرتطلبي دارد که بهیکباره همه یکصدا و در یک زمان در داخل و خارج، از مشروطه بگویند؟ گروههاي سياسي هم در رژيمهاي همينجوري، همينجوري وقايع تاريخي را مينگرند؛ يعني معلوم نیست که چرا اين گروهها یکصدا همایشی برای تعمیق نظام مردمسالاری و بررسی ابعاد آن و رهايي از نظام همينجوري برگزار نمیکنند و بر انحرافاتی که دامان حقوقبشر و امنیت اجتماعی ایرانیها را از ديرباز فراگرفته است، دل نمیسوزانند و روشنفکران ایرانی داخل و خارج بهصراحت نمیگویند که منظورشان از نظام مردمسالارانه چیست، چه میخواهند و کجا میخواهند بروند؟ آیا میخواهند از نقش رهبریت نهضت مشروطیت برای تبیین نظامی مردمسالارانه و باقوام بهره جویند که همه میدانند، خیالی عبث است، چراكه آنهم دستاوردي بهجز رژيم سياسي همينجوري بههمراه نداشت؟ دولت مشروطه به تحریک روسیه و انگلستان، رهبران مشروطه را به دلیل اختلافات عمیقی که با هم پیدا کرده بودند، یکی پس از دیگری ترور و اعدام کرد. آیتالله بهبهانی ترور شد (1328ق)، میرزاجهانگیرخان شیرازی و ملکالمتکلمین در باغ شاه اعدام شدند، سیدجمال واعظ اصفهانی را در زندان بروجرد خفه کردند، ستارخان را مجروح کردند و میدانیم که چه بر سر شیخ فضلالله نوری آمد! آیا میخواهند نقش مثبت روحانیت را در نهضت آشکار سازند که آنهم، خالی از ایهام نیست و شاید بهتر باشد در اینجا سکوت پیشه کرد که بیشترین اختلافها در همین جناح بود. آیا میخواهند توان روشنفکران را به رخ تاریخ بکشانند که در آن هم بهجز استثنائاتی، حرفی برای گفتن نیست تا به یاری روشنفکران امروز بیاید. یا شاید میخواهند به نقش مردم در نهضت اشاره کنند، اما کسی نیست بپرسد مردمی که اکثراً بیسواد و عمری را با شاهان دلخوش کرده بودند، چگونه میتوانستند یکشبه به مبارزة استبداد بنشینند و جامعهای مردمسالار بنا کنند که تحصن اصناف و گروههای مختلفاش در سفارت انگلیس نتیجهاش باشد؟ آیا میخواهند نقش رسانههای مستقل را هویدا سازند و شاهدی از "ميرزا جهانگيرخان شيرازی" بیاورند که نخستین روزنامه مستقل خود را در "صوراسرافيل" دمید تا پیامآور جهشی بزرگ بهسوی شاهراه ترقی باشد، پیامی که ابطالش از همان ابتدا آشکار بود و خود همراه با نشریات "مساوات"، "روحالقدس"، "مجلس"، "ندای وطن"، "کشکول" و "زبان ملت" که با شاه به مبارزه برخواستند و او را مجبور به ادای قسم در مجلس کردند؛ اما همگی قربانی توهماتشان شدند؟! آیا منظور رساندن پیام "حاکمیت قانون" است که برخی از رهبران مشروطه استنباط میکردند یا تفکیک قوا که برخی دیگر آنرا پیام اصلی میپنداشتند، اما اجل بر میرزای نائینی مهلت نداد تا ببیند که چگونه هردو را پاسبانی با تکتومانی میتواند آنطور که میخواهد تفسیر و تعدیل کند، هرچند که در همان دوران آیتالله شیخ فضلالله نوری، محمد حسينابن تبريزى و بعض علمای شیعه با نظریة تفکیک قوا مخالفت میکردند و البته چوبش را هم خوردند! یا هنوز برخی فکر میکنند که باید چون "حاجی محمدتقی بنکدار" در حیاط سفارت انگلیس و امروز آمریکا- بهراستی چه فرقی میکند- بساط سفرة آزادی را چید و با ایده و تفکر او به جنگ استبداد رفت؟ اما در اینهمه هیاهو و تلاش، بر بسیاری از اهل تفکر معلوم نشد دلیل چنین بزرگنمائی یا احیاناً تحریف واقعیتها از نهضتی که نگذاشتند پایههای مردمسالاریاش را در کشور نهادینه کند (و در عوض، پايههاي نظام سياسي همينجوري ديگري را آبياري كرد) چه بود؟ هرچند فرصتی برای مبارزه با استبداد فراهم کرد، توسط کسانیکه امروزه کمترین توجه به رهبران آنان میشود. اگر "سنگ تنهای" سردار ملی که رو به حرم آرامیده است در "باغ طوطی"، میتوانست شهادت دهد؛ صاحب "تنبیةالامة و تنزیلةالملة" بر مظلومیت آنچه بر مشروطه و مشروطهخواهان رفت، اشکی از افسوس میریخت وقتيکه ميديد مرکب فتوای اعدام "آیتالله"، از قلم همکیشانش بر روی کاغذ خشك نشده فرزندش درپای چوبةدار، پایکوبی ميکند و امروز هم فرزندانش بنا بر مصلحت سياسي، آنرا به تحلیل بنشینند و عاشقان واقعی "آزاداندیشی" را در حسرت بازشدن غنچة پژمردة آزادی در خماری بگذارد. مشروطه نهضتی بود تحت تأثیر شرایط زمان، مبارزات پیگیر آزادیخواهان ملی و مذهبی و کوشش عدهای از فرنگرفتگان که از زمان امیرکبیر آغاز شده بود و بخشی از تاریخ کهن ایرانزمین را شکل داد که بساط استبداد سلطنتی را موقتاً برچید، اما چون قرار نبود که سلطنت برچیده شود، پس همانی بود که مشاهده شد و چیزی بیش از آن نداشت؛ يعني شروع يك نظام سياسي همينجوري ديگر. حتی اعادة مشروطه پس از پایان استبداد صغیر و شروع کار مجلس دوم که با مبارزات بعضی مردم تبریز به رهبری "ستارخان" و "باقرخان"، پارهای از گروههای رشت به رهبری "محمدولیخان تنکابنی"، اصفهان بهرهبری "حاج آقا نورالله" و "مدرس" و... شروع شد که به عزل محمدعلیشاه و سلطنت احمدشاه (1327ق) انجامید، نتوانست مردم را در مسیر نظامی مردمسالارانه قرار دهد، هرچند در قانون اساسی و متمم آن که یکسال بعد نوشته شد؛ مشروطه، خواستههائی را برای جامعة ایرانی آرزو میکرد، اما خواستههایی که برگرفته از قوانين کشورهای اروپائی چون فرانسه و بلژیک بود که سالها برای تحقق نظامی قانونمند و متکی بر آراء مردم، مبارزه کرده و نهادها و بنیانهایش را در جامعه فراهم کرده بودند و پرواضح بود که فهم مردم و رهبران سیاسی ایران آن دوره، ضربآهنگ یکسانی با کشورهای اروپائی نداشت و حداکثر، متفکران نهضت سعی میکردند ایدههای غربی را ایرانیزه و اسلامیزه کنند. اما بهواسطة فهم ناصحیح از مشروطیت بهگونهای که برخی از رهبران روحانی مشروطه که آنرا بهدرستی نمیشناختند و به زعم خودشان، جدانگهداشتن مردم از قدرت را توصیه میکردند و همچنین "دروغ" بعض رهبران و رجال سیاسی به مردم، نتیجه همان شد که دیدیم. امروز هم معلوم نیست کدام بخش از چنین نهضتی میتواند فریادرس مردم ایرانزمین باشد و کمکی به تعالی حرکت مردمسالارانه کند که جامعه در مسیر صحیح گام بردارد و دوباره به انحراف کشيده نشود؟ بهراستی اینهمه سخن گفتن از مشروطیت، بهجز استفادة ابزاري از آن براي نظام سياسي همينجوري، فايدة ديگري دربر دارد؟ آیا قرار است که گروهی جهت فکری جامعه را منحرف کنند یا اذهان جامعه را مشغول نگهدارند تا بتوانند بيشترين بهرهبرداري را از نظام سياسي همينجوري بهعمل آورند؟ آیا قصد است که بهاین ترتیب شرایط کنونی جامعه را تحتالشعاع قرار دهند تا مردم بهدنبال خواستههائی فرستاده شوند که حتی در زمان خود، بر مردم و رهبران سیاسی معلوم نبود؟ گرچه مدعی هستیم آن روزها كسي به مردم راست نميگفت، اما امروز و فردا هم قرار نيست كسي به مردم "راست" بگويد تا مردم بهآنچه حکومت میگوید، اعتماد داشته باشند.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
انديشمندان اعتقاد دارند كه اگر بر هر چيزي تمركز كنيم، پس از مدتي آنرا بدست ميآوريم، چرا كه بسياري از خواستههاي ما، امري ذهني هستند و اگر خواستة خود را در ذهن پرورش دهيم، ديري نخواهد پاييد كه به آنها خواهيم رسيد. "كلمنت استون" ميگويد: "هر چه ذهن انسان بتواند درك كند، ميتواند آنرا انجام دهد." اگر قادر به كنترل ذهن شويم، ميتوانيم به ناممكنها دست پيدا كرده و حتي بر بيماريهاي جسمي و روحي غلبه كنيم. "مايكل برنارد بكويث" معتقد است: "شما ميتوانيد با قدرت ذهن، زندگيتان را عوض كرده و خود را شفا دهيد." "موريس گودمن"، نويسندهاي كه از "قدرت ذهن" براي شفاي خود بهره گرفته بود، معتقد است: "انسان تبديل به چيزي ميشود كه به آن ميانديشد." يعني همان نكتهاي كه ساليان پيش، اكثر انديشمندان ايراني-اسلامي به صورتهاي مختلف آنرا تكرار كردهاند. مولانا ميگويد: "ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای گر گلست اندیشهی تو، گلشنی ور بود خاری، چو هیمهي گلخنی" "گودمن" در كتابش، داستان زندگي خود را اينگونه شرح ميدهد: "از دهم مارس 1981 آغاز ميكنم. روزي كه هرگز فراموش نكرده، چراكه تمام زندگي من را عوض كرد. در آن روز با هواپيما سقوط كرده و كاملاً فلج در بيمارستان بستري شدم. از ناحية نخاع آسيب فراواني ديده و مهرههاي اول و دوم گردنم شكسته بودند. قادر به خوردن و آشاميدن نبودم. به سبب صدمة جدي به ديافراگم، قدرت نفس كشيدن نيز نداشتم. تنها ميتوانستم چشمانم را باز و بسته كرده، پلك بزنم. پزشكان اعتقاد داشتند كه مابقي عمر، از زندگي گياهي برخوردار خواهم بود، اما من هرگز اينگونه فكر نميكردم. در ذهنم، خودم را كاملاً طبيعي ميديدم كه قادر به انجام هر عملي است. تمام مدتي كه در بيمارستان بستري بودم، بر روي ذهنم كار كردم، چراكه معتقدم، وقتي ذهنتان را داريد، همه چيز را ميتوانيد دوباره شروع كنيد. هرگز اجازه نميدادم، امواج منفي ذهنم را تحت تأثير قرار داده و مرا از از هدفم منصرف كنند. هدف من بيرون رفتن از بيمارستان، با پاي خودم بود و سرانجام با قدرت ذهن، در عيد كريسمس توانستم در حيرت و ناباوري همه، با پاي خودم از بيمارستان خارج شوم." "دكتر بنجانسون" اضافه ميكند: "همه ميتوانند وارد قلمرو انرژي درماني شوند. هر چيز در جهان هستي، داراي فركانسي است و تنها كاري كه هركس ميتواند انجام دهد، تغيير فركانس يا ايجاد فركانسي مخالف است. بنابراين، تغيير همه چيز در دنيا، از بيماري جسمي گرفته تا مشكلات رواني و عاطفي يا هر امر ديگري، بسيار آسان است." بسياري از انديشهها و افكار در ذهن ما شكل ميگيرند و همين افكار؛ شخصيت و منش و عادات ما را در زندگيمان تشكيل ميدهند و همانطور كه گفته شد، شكلگيري جسم ما محصول انديشة ماست. "دكترجان هگلين" متخصص فيزيك كوانتوم اعتقاد دارد كه: "جسم انسان، محصول انديشة اوست. ما در علم پزشكي به اين نتيجه رسيدهايم كه تا چه اندازه انديشه و عواطف هركس، ساختار و كاركردهاي بدن او را شكل ميدهند." بايد به "قدرت ذهن" ايمان پيدا كرده و از آن براي دست يافتن به تمامي آرزوها و رؤياهايمان استفاده كنيم. قبلاً هم گفتهام كه زندگي ما آيينة افكار و انديشههاي ماست، انديشههايي كه همگي در ذهن شكل گرفته و سپس تبلور مييابند. بنابراين ما ميتوانيم نهتنها به خلق بسياري از چيزها بپردازيم، بلكه با قدرت ذهن، به تغيير آنچيزهايي اقدام كنيم كه نميپسنديم و دوست نداريم با آنها زندگي كنيم. راز اينست: زندگي ما حاصل ِ قدرت ذهن ماست. با تغيير انديشهها و افكاري كه در ذهن داريم، ميتوانيم زندگيمان را كاملاً تغيير داده و حتي بر دنياي بيروني نيز تأثير بگذاريم. تصميم بگيريم كه ميخواهيم چگونه زندگي كنيم، از چه شخصيتي برخوردار باشيم، محيط اطرافمان چگونه باشد، داراي كدامين موقعيت اجتماعي باشيم و تمام موضوعات ديگري كه در جستجويشان هستيم، در ذهن تجسم كرده و بر آنها تسلط پيدا كنيم. اما عجول نباشيم كه همگي به يكباره تحقق پيدا كنند. بايد صبر كنيم، بر انديشههاي ذهنيمان بهطور مدام اصرار كرده و اجازه دهيم كه در زمان مناسب، تكتك خواستههايمان رنگ واقعيت پيدا كنند. مطمئن باشيم كه اگر از قدرت ذهني براي رسيدن به خواستههايمان استفاده كنيم، بهطور حتم موفق خواهيم شد. يك سؤال: آنچه از راه "قدرت ذهن" بدست ميآوريم، برايمان موفقيت همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد؟ اينكه "قدرت ذهن" توانايي برآوردهكردن تمامي خواستههايمان را دارد، شكي در آن نيست؛ اما آيا هرچه بدست ميآوريم، به صلاح و مصلحت ماست؟ به نظر من، يكي از رموز موفقيت همراه با آرامش؛ داشتن ذهني سالم، پاك و عاري از آلودگي و ناپاكي است. براي آنكه ذهن را از آلودگيها پاك كنيم، بايد "پيشگيري" را مقدم بر "درمان" بهحساب آوريم. راههاي پيشگيري از آلودگي بر حسب شرايط اجتماعي- فرهنگي، موقعيت جغرافيايي، تربيت خانوادگي و آموزشي و روحيه و گرايشهاي افراد متفاوتاند، اما يكسري نكات و روشهاي كلي وجود دارند كه در ادامه، بهطور مختصر به آنها خواهم پرداخت: 1- چشمهاي ما گيرندههاي بسيار قوي هستند. بيشتر چيزهايي را كه ميبينند، براي مدتهاي طولاني در ذهن ذخيره كرده، ميتوانند ذهن را بهشدت متأثر كنند. بنابراين در وهلة نخست بايد مراقب چشمهايمان باشيم و آنها را به ديدن زيباييها، خوبيها و پاكيها عادت دهيم تا بتوانند توسط آنچه ميبينند، هالهاي از انرژي مثبت پيرامون خود و اطرافيان تشكيل دهند. اگر ذهن توسط چشم آلوده شود، سرانجامي جز هلاكت نخواهد داشت و به تعبير مولا علي (ع): "اگر چشمهايتان بر ديدن هوسها، شهوات و ناپاكيها عادت كرده و بر شما چيره شوند، شما را به هلاكت و نيستي خواهند انداخت." و به تعبير زيباي مولانا: "آدمی دید است باقی گوشت و خون هرچه چشمش دیده آن چیز اوست." ذهن كه پاك شود، ظواهر و روزمرگي دنيا زايل شده و ارادة برتر در تمامي پندار، افعال و گفتار نمايان ميشود. ميگويند، "روزي شخصي در راهي به نماز ايستاده بود. مجنون بدون آنکه متوجه شود از بين او و سجادهاش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و فرياد برآورد: هي! چرا ميان من و خدايم فاصله انداختي! مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم؛ تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟ چشم كه به ديدن پاكيها و زيباييها عادت كند، ذهن را پاك و زيبا كرده و موفقيتي همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
در میان معصومین، شاید فاطمة زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی![1] و این، در كنار تمامي عظمتي كه در فاطمه هست، شاید سری باشد برای خردمندان که جلوههای فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند. اسراري كه شناخت يار را در عالم دنيا براي اهل تفكر ميسر كرده و بهراستي اگر چنين اسراري هويدا نميشدند، شناخت يار با سختي بيشتري همراه نبود؟ از فاطمه (س) بسیار گفتهاند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سرودهاند؛ اما نمیدانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس؛ تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شدهاند؟ آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او میگوید: "اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اينكه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟" اینها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافیاند تا ادعا شود تمامی انسانهائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گمشده خود میگردند، بالاخره او را یافتهاند؟ آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا میدهد: "او نور ديدة من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول میگوید: "از رسول الله (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود: "اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضايت تو راضى خواهد شد." ........... [1] - انشاءالله در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كردهام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«نكتة هفتم»: تهديد از نوع فساد قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع فساد
ج- شیوع ((فساد)) در ابعاد اقتصادی، اداری و اجتماعی جامعه، از ديگر تهديدهاي نظام سياسي همينجوري است. بدیهی است زمانی فساد میتواند با موفقیت به راه خود ادامه دهد که با ابزار ((دروغ)) آمیخته باشد؛ یعنی دو یار دیرینهای که بدون هم توان زیستن نخواهند داشت. زمانیکه فساد و دروغ ، عادتی روزمره قلمداد شوند، باید انتظار داشت که بسیاری از بنیانهای اخلاقی جامعه از هم گسسته گردند و به تعبیر "هانتيتگتون"، بخشهائی از حکومت، برای رسیدن به مقاصد خود، ضوابط پذیرفته شده را زیرپا میگذارند و همانطور که "میردال" اعتقاد داشت: بسیاری از گروههای سیاسی با استفاده از قدرت، مقام و موقعیتی که در اختیار دارند، استفادههای نامشروع از اموال عمومی بهعمل میآورند. اگر رفتار نفعطلبانة شخصی و سوء استفاده مقام های دولتی از منابع عمومی و به تعبیر "هایدن هایمر" زمانیکه کالاهای عمومی به طرز نامشروع به سودها و منافع خصوصی تبديل میشوند؛ در جامعه عادتی فراگیر شود، ((فساد)) همگانی میشود و همانطور که "موبوتو" رئیس جمهور کشور زئیر زمانی میگفت: (( در کشور من، همه چيز فروشی است و همه چيز را میتوان خريد، حتی کشور زئیر را!)) چگونه؟ او اعتقاد داشت که از طریق دراختیار داشتن ((قدرت حکومتی)) میتوان به ثروت افسانهای دست پیدا کرد. بنابراین، به تعبیری میتوان ادعا كرد که فساد و دروغ، زائیده آن بخش از قدرت حکومتی است که مقتدرانه در اختیار گروهی خاص قرار گرفته باشد. یکی از مظاهر فساد مالی رانتجوئی شدیدی است که بواسطة سیاستهای دولتی در اختیار عدهای خاص قرار میگیرد. ((رانت)) را میتوان سودهای انحصاریی تعبیر كرد که افزون بر تمامی هزینههای مربوط به تولید یا خدمت، عاید میشود. اعتقاد برایناست که رانت را علیالاصول سیاستهای دولت سبب شده و برخی از گروههای سیاسی مخالف دولت، در فرآیند و گلوگاههای مناقشات سیاسی، از آن علیه رقبای سیاسی خود بهره میگیرند؛ بههمین ترتیب است انواع دیگری از فساد مالی از جمله: حقحساب، رشوه، اختلاس، تقلب و اخاذی که معمولاً تعریف صریحی در بسیاری از کشورهای با نظام کنترلی و دولتسالار كه از سياستهاي همينجوري بهره ميجويند، ندارند و بنابر مقتضیات و شرایط خاص، از آن علیه مخالفین بهرهبرداری سیاسی میگردد، ضمن آنکه بخش قدرتمند سیاسی که با استفاده از تمامی مظاهر فساد مالی، مقاصد خود را دنبال میكنند، معمولاً از مصونیت قضائی برخوردارند. جالب است كه در نظامهای سياسي همينجوري، بر مبارزه علیه مفاسد اقتصادی تأکیدات فراوانی از طرف حاکمیت ميشود و اشخاصی را که مرتکب یکی از مفاسد شدهاند، ((علت)) معرفی میکنند، و از طرفی تضمینی هم نیست افرادی که به اتهام فساد مالی دستگیر و روانه زندان میشوند، فدای ترتیبات سیاسی موجود در جامعه نبوده، یا قربانی سیاستهای ضدونقیض اقتصادی نشده باشند. اما باید در نظر داشت با وجود اینکه در نظامهای غیرکنترلی غيرهمينجوري نیز مفاسد اقتصادی بهچشم میخورد، شکل آنها با نظامهای دولتسالار همينجوري متفاوت است. یکی از تفاوتهای عمده آن، ایجاد فضای ((رقابتی)) است که مرتکبین به فساد مالی در میدان رقابت اقتصادی، از طرف رقبای اقتصادی خود شناسائی و رسوا میشوند. یکی دیگر از تفاوتها، به چگونگی مبارزه علیه فساد مربوط میشود. در نظامهای غیرکنترلی، ضابطین و مأمورین مبارزه با فساد اقتصادی، بخشی از ترتیبات اقتصادی محسوب نمیشوند، چراکه در این قبیل از نظامها، دولت وظیفة اقتصادی بهدوش ندارد و بخش عمدهای از فعالیتهای اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار كرده است. بنابراین رقبا بهراحتی میتوانند هرگونه فسادی را شناسائی كرده، مسئولین زیربط به مبارزه علیه آن برخیزند، هرچند عوامل درگیر در فساد از قدرت سیاسی- اقتصادی بالائی برخوردار باشند. شاید هم به همین علت "مونتسكيو"، "نظريه تفكيك قوا" را در قرن هیجدهم در فرانسه مطرح كرد تا بتواند از اینطریق با فساد مبارزه كند. در نظامهای همينجوري کنترلی اما، معمولاً مشاهده میشود که مبارزه علیه فساد مالی- اداری به نتیجه مطلوب نمیرسد، چراکه معمولاً بخشی از گروهی که مسئولیت مبارزه با فساد به آنها واگذار شده است، خود فاسدند یا اینکه قدرت مافیای فساد از قدرت مأمورین مبارزه با فساد بهمراتب بیشتر است. بنابراین، تا زمانیکه نظام کنترلی بر جامعهای حاکم باشد، شاید مبارزه با هرگونه فساد در جامعه، نتیجهای به دنبال نداشته باشد، چراکه به تعبیری میتوان گفت: دروغ و فساد بدین شکل، زاده نظام کنترلی است. اكثر كشورهاي با نظامهاي سياسي كنترلي، مدافع سرسخت يكي از انواع ايدئولوژيها بويژه ديني هستند كه بهطور طبيعي انتظار ميرود، سطح فساد در اين كشورها در مقايسه با كشورهاي سكولار بهدليل تبعيت از دستورات شريعت، در سطح نازلي قرار گرفته باشد؛ اما مطالعات متعددي طي سالهاي مختلف خلاف اين ادعا را نشان ميدهد. براي مثال، در تمامي مطالعات بانك جهاني و سازمانهاي غيردولتي ازجمله: "سازمان بينالمللي شفافيت"، سطح فساد مالي و اداري در اغلب كشورهاي با نظامهاي سياسي كنترلي بالاتر از كشورهاي با نظامهاي سياسي مردمسالار گزارش شده است. در يكي از گزارشهاي سازمان مزبور در سال 2007، کشور دانمارک همراه با فنلاند و سنگاپور با شاخص عددي "يک" داراي کمترين ميزان فساد و کشورهاي برمه و سومالي، با شاخصهاي عددي 179 در پايينترين رده قرار دارند. اين گزارش براي ايران شاخص عددي 131 را محاسبه کرده که معادل شاخصهاي تعيينشده براي کشورهاي بروندي، هندوراس، ليبي، نپال، فيليپين و يمن است. شاخص نسبت داده شده به افغانستان 172 بوده که اين کشور را در کنار چاد و سودان قرار ميدهد. "سازمان بينالمللي شفافيت" از نظر گستردگي فساد مالي براي تاجيکستان را شاخص 150 تعيين کرده که همسطح آذربايجان، بلاروس، قيرقيزستان، ليبريا و زيمبابوه است. در رده بندي کشورهاي خاورميانه، رژيم اشغالگر قدس با شاخص 30 داراي کمترين ميزان فساد و عراق با شاخص 178 داراي بيشترين ميزان فساد مالي و اداري تشخيص داده شده است؛ سپس به ترتيب: قطر (با شاخص 32)، امارات متحده عربي (با شاخص34)، بحرين (با شاخص46)، عمان (با شاخص53)، اردن (با شاخص53)، کويت (با شاخص60)، عربستان سعودي (با شاخص 79)، لبنان (با شاخص 99)، يمن (با شاخص 131)، ليبي (با شاخص 131)، ايران (با شاخص 131)، سوريه (با شاخص 138) و عراق (با شاخص 178) قرار دارند. اين سازمان، شاخص فساد مالي و اداري براي کشورهاي سوييس را 7، کانادا 9، انگليس 12، آلمان 16، ژاپن 17، فرانسه 19، آمريكا 20، ترکيه 63، چين 72، هند 72 و روسيه 143 اعلام كرد. آمار تا حدود زيادي نشانگر ادعاي اولية اين سطور است. شایان ذکر است که پیگیری فساد مالی باید همزمان با فساد اداری صورت گیرد که در نظام کنترلی همین جوری، در خصوص فساد اداری، کارگزار دولتی ضمن آنکه قوانین و مقررات را سلیقهای تعبیر و تفسیر میكند، در هنگام لزوم با قدرت سیاسی که در اختیار دارد، به تغییر یا نقض آنها مبادرت میورزد، تا منافع جناح منتسب به خود را تأمین نماید. در این شرایط است که بسیاری از کارگزاران دولتی به ((دروغ)) متوسل شده تا بتوانند شرایط تغییر یا نقض قوانین را مهیا سازند و این خود نشان می دهد زمینه شیوع دروغ در رژیمهای سياسي همينجوري كه از ويژگيهاي نظام های دولتسالارند، بهمراتب بیشتر و گستردهتر از نظامهای آزاد و مردمسالار است. رهبران سیاسی در نظامهای کنترلی از طریق وعدههای فراوان به مردم، روزانه دروغهای فراوانی را در سبد مصرفی آنها قرار داده، مردم آنچه درنهایت در پایان دوره زمامداری دولت دریافت میکنند، سبدی از دروغهای رنگارنگی استکه احتمالاً شاخصی برای رفتاری مشابه از طرف آنها در جامعه خواهد شد. مردم جامعه شاید ضمن تقلید از رهبران سیاسی؛ نارساییها، تناقضها و پیچیدگیهای عدیدهای را در رفتار اجتماعی خویش متجلی سازند که نشأت گرفته از رفتار رهبران سیاسی در نظام کنترلی خواهد بود که درنهایت موجبات بوجود آمدن جامعهای بیهویت را فراهم خواهد ساخت و از طرف دیگر مقدمات اضمحلال نظام سیاسی را نیز تدارک خواهد دید.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
|