تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 
خانهايميلآرشيوRss
Search

 
About

موضوع: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

 

فاطمه یک انسان خداگونه است.[1]

 

از فاطمه بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند،

 

اما نمی‏دانم که فاطمه را بايد با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا می‏کنند؛

 

و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟

 

تنها می‏توانم بگویم که:

 

فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همة آن‏ها را یک‏جا در ذات اقدس خود جمع كرده است.

 

*

 

در آغاز عشق بود و سکوت

 

و دیگر هیچ نبود

 

در عرش سکوت بود و تکرار سکوت

 

و انگار هیچ نبود

 

عشق بهانه‏ای برای خلقت نداشت

 

چون هیچ نبود.

 

*

 

سکوت را خیالی بود

 

که در دل عشق نبود

 

سکوت را بهانه‏ای بود

 

که عشق نداشت

 

سکوت تنهائی می‏خواست

 

عشق به دنبال گمشده بود.

 

*

 

عشق، شعر خلقت را سرود

 

"روز اول"، بهار بود

 

ملائک را به صف

 

"اردیبهشت" خیال بود

 

عشق، خلیفه‏ای می‏خواست

 

هنگام آفرینش "آسمان" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز دوم"، آغاز تابستان بود

 

کائنات را به صف

 

"تیر" تشنه لب

 

مایه حیات کم داشت

 

هنگام آفرینش "آب" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز سوم"، پایان تابستان بود

 

هفت آسمان را به صف

 

"شهریور" در انتظار

 

بهانه‏ای برای سرودن

 

هنگام آفرینش "زمین" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز چهارم"، زرد پائیز بود

 

گاهنبار به صف

 

"مهر" را آراسته کرد

 

باران خوشه‏های گندم

 

هنگام آفرینش "گیاهان" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز پنجم"، اول زمستان بود

 

مخلوقات به صف

 

"دی" در تنور آسمان دمید

 

یال اسب آشفته شد

 

هنگام آفرینش "جانوران" بود.

 

*

 

      عشق، سکوت را نظاره کرد

 

      سکوت خندید! محو شد؛ شعر خلقت تمام شد

 

      "روز ششم"، پایان زمستان بود

 

      بهار دوباره از راه می‏رسید، با عطر یاس

 

      هنگام آفرینش "خليفة ‌عشق" بود

 

هنگام آفرينش  "دردانة خلقت" شد.

 

*

 

شعر خلقت که تمام شد

 

عشق بود و فاطمه

 

و دیگر هیچ نبود

 

در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه

 

عشق بهانه‏ای برای خلقت داشت

 

فاطمه بهانه‏ای برای آفرینش "انسان" شد.

 



[1] - انشاءالله در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كرده‏ام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

 

«قطعة دهم»: استفاده ابزاري از دموكراسي

 

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

 از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 

 

*************

 

استفاده ابزاري از دموكراسي

 

 

در سياست‏مداري همين‏جوري، از واژة دموكراسي نيز استفادة‌ ابزاري به‏عمل آمده و اكثر سياست‏مداران ادعا مي‏كنند كه يگانه نظام دموكراسي در عالم گيتي را در اختيار دارند. البته ((دموکراسی)) واژة غریبی است که در كشورداري همين‏جوري اگر به ((آنارشیسم)) ختم نشود به ((خودمحوری)) می‏انجامد. سياست‏مداران در رژيم‏هاي همين‏جوري عاجز از درك اين نكته‏اند كه ((الزامات دموکراسی)) تنها در راستای رشد فرهنگ عمومی جامعه مبنی بر پذیرش آن، قابل حصول است. یعنی، امکان ندارد که جامعه‏ای یک‏شبه بتواند مسیر دموکراسی را طی کند و به الزامات آن سر تعظیم فرود آورد.

 

معمولاً دولت‏های همين‏جوري که ((خودمحوری)) را از اصول اولیة سازوکارهای سیاست داخلی برگزیده‏اند، سعی دارند با استفادة ابزاري از احساساتِ جمعی مردم و به خیایان کشاندن آن‏ها در مقیاسی بسیار وسیع، ادعای حکومتی مبتنی بر رأی مردم را به جهانیان عرضه كنند. غافل از این‏که به محض روبه‏رو شدن با بحرانی جدی، همان مردمی که روزگاری به حمایت از سیاست‏های دولت به خیابان‏ها می‏آمدند و به طرفداری، مشت‏های گره‏شده را به آسمان حواله می‏کردند، درصدد براندازی آن خواهند بود.

 

در نظام‏هاي غيرهمين‏جوري، یکی از الزامات دموکراسی این‏است که مردم برای حمایت و تأئید حکومت و دستآوردهای آن، به تشکیل تجمعات و تظاهرات و میتینگ‏های خیابانی اقدام نكرده و بالعکس، تظاهرات و اعتراضات مردمی، معمولاً در نقد سیاست‏های نظام صورت می‏پذیرد. كشورداران همين‏جوري نمي‏دانند كه رهبران سیاسی نبايد با تحریک احساسات مردم و یا صدور بخشنامه و اطلاعیه، آن‏ها را به خیابان‏ها بکشانند؛ بلكه باید هرگونه اعتراض مردمی از طریق سازمان‏هاي غيردولتي يا NGOها و نهادهای مستقل مردمی صورت ‏گیرد که نه‏تنها هیچ‏گونه ارتباطی با دولت ندارند، بلکه از منتقدین آن نیز محسوب می‏شوند.

 

در نظام‏هاي مردم‏سالار، اگر تظاهرات مردمی به شورش کشیده شود و به جان و مال افراد داخلی یا افراد و تأسیسات و سفارت‏خانه‏های خارجی، خسارتی وارد آید و هتک حرمتی صورت پذیرد، افراد نه‏تنها جایزه نمی‏گیرند و مورد تفقد و مهربانی دولت‏ها واقع نمی‏شوند، بلکه به اشد مجازات نیز محکوم می‏شوند و معمولاً دولت‏هاي غيرهمين‏جوري در چنین شرایطی ((پاسخگو)) خواهند بود نه افراد و گروه‏هائی که تظاهرات کرده‏اند و باید ‏توسط دولتشان مجازات شوند.

 

فهم ناقص از ((دموکراسی)) در رژيم‏هاي همين‏جوري باعث شده است که آن‏ها هیچ‏گاه نتوانند از چنبرة نظام‏های ((خودمحور)) خلاص شوند. البته ملّت‏ها در حكومت‏هاي همين‏جوري نسبت به برخی از نظام‏های سیاسی، دیگر اعتماد ندارند و با ((آگاهی تجربی)) که پیدا کرده‏اند، واکنش‏های منفعلانة خود را نسبت به آن‏ها ابراز می‏دارند، امّا به دلیل عدم آگاهی نسبت به نظام سیاسی دموکراسی، هرگز نتوانسته‏اند رفتار اجتماعی و فرهنگی خود را با الزامات آن تطبیق دهند و از طرفی دیگر، حکومت‏ها نيز با استفادة ابزاري از واژه‏هائی متفاوت و با روشی پوپولیستی که در عین بیگانه بودن، گوش‏نواز نیز هستند، به تحمیق ملّت‏ها پرداخته و اهداف ایدئولوژیکی خود را پی می‏گیرند.

 

مطالعات تاریخی نشان می‏دهند که تنها راه رهائی کشورها از سیطرة نظام‏های مستبد و قرار گرفتن در مسیر رشد و توسعة اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی، تطبیق الزامات دموکراسی با فرهنگ عمومی جامعه و تبعیت دولت و مردم از آن است،‌ يعني رهاشدن از تفكر همين‏جوري در سياست‏مداري و كشورداري. اما درهر صورت،‌ انديشمندان بايد نگران قدسي‏كردن مقولات سياسي و احتمال بروز استبداد ديني در جامعه باشند.

 

بسیاری اعتقاد دارند که تاریخ ((علم)) است و بسیاری از وقایع آن قابلیت تکرارپذیری دارند. حال اگر نخواهیم خود را در مناقشة چنین تفکری درگیر كنیم، حداقل بپذیریم که باید ملّت‏ها و ایضاً دولت‏ها، با سیر در آفاق و مشاهدة سرگذشت گذشتگان، از وقایع تاریخی درس‏ها بیاموزند، درغیر این‏صورت ممکن است به سرنوشت پیشینیان دچار شوند، همان‏گونه که قرآن به‏درستی در این خصوص به همه انسان‏ها نهیب می‏زند.

 

گفته می‏شود که یکی از دلائل ((رنسانس)) در کشورهای اروپای غربی، ((استبداد دینی)) و اغراق عده‏ای از مسیحیان دربارة برخی از زعمای امور مملکت و البته آئین کلیسا بود. همان‏طور که می‏دانیم ((بشر عصر جدید)) با نفی دین و اعتقاد به اندیشة ((بشر محوری)) یا "اومانیسم"، پایه‏های "رنسانس" را تقویت بخشید و به طور کلی، منکر تمامی افکار پدران خود شد. مطالعة تاریخ "قرون وسطی" در اروپا نشان می‏دهد که چگونه عده‏ای توانستند امور بسیاری را ((قدسی)) جلوه‏گر كرده و خود را رابط آن امور در بین مردم و ذات احدیت  نشان دهند. حتی علم نیز دستخوش چنین ترفندی شد و هرکس خلاف ((اسکولاستیک)) کلیسا بیانی را اظهار می‏كرد، موجب خشم و غضب واقع می‏شد و بایستی استغفار كرده یا سوزانده شود.

 

به‏واقع، ((هولوکاست)) از همین دوران در اروپا و به‏وسیلة طرفداران قدسی کردن امور دنیائی مربوط به خود، گسترش یافت. اروپائیان در قرون وسطی در چارچوب تنگ و محدود ((استبداد دینی)) و ((قدسی کردن امور دنیوی مربوط به قدرت‏نشینان)) محصور بودند و به گفتة یکی از اندیشمندان، فلسفه و علم نیز دربان دربِ چنین تفکری بودند. از طرفی دیگر، تصویری که از خدا و مذهب در این دوران به مردم خصوصاً جوانان ارائه می‏شد، چهره‏ای بسیار زشت و کریه داشت و هر بیننده‏ای را می‏توانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبین كند.

 

شیوع خرافات به نام دین و ترویج اوهام که از اصل دین فاصلة بسیار زیادی داشت در کنار یک‏سو نگری مذهب و جزمیت دینی، بسیاری را از خدا و مذهب بیزار مي‏كرد. این عده به‏رهبری کلیسا، آن‏چه خود می‏گفتند قبول داشتند و غیر از آن‏را باطل و کفر می‏پنداشتند. آن‏ها کلیة علوم و تعلیمات را در انحصار خود قرار داده بودند و همة آحاد مردم را وادار به اطاعت از آن می‏کردند. در حقیقت، کسانی‏که با تمامی توان، امور دنیوی متعلق به‏خود را نزد مردم قدسی جلوه می‏دادند، به نوعی از دگماتیسم رسیده بودند و آن‏چنان بر روی نظریات خود پافشاری می‏کردند که گوئی حقیقت مطلق، تنها در اختیار آن‏ها قرار دارد.

 

جزم‏گرائی که این عدة در اقلیت، پیشة خود ساخته بودند، آن‏چنان محیطی در جامعه ایجاد کرده بود که حتی تنفس در آن مشکل به‏نظر می‏رسید. هر کسی پیرو نظریات آن‏ها نبود، رافضی قلمداد می‏شد و دستگاه انگیزاسیون می‏توانست به چنین بهانه‏ای جان و مال عدة بسیاری را بگیرد. روایت‏های بسیاری را تاریخ نقل کرده است که مشتی از خروار به‏قرار زیر است:

 

قتل و عام رافضیان توسط هانری ششم، امپراطور آلمان در سال 1194، سوزاندن مخالفین از طرف اوتوی چهارم در سال 1210 و لوئی هشتم سلطان فرانسه در سال 1226 و فلورانس در سال 1227 و میلان در سال 1228 و وضع قوانین مشابهی توسط فردریک دوم در خلال سنوات 1229- 39 که به موجب آن، کسانی‏که به جرم بدعت در دین و انکار استبداد دینی و قدسی بودن لوازم صاحبان دین و قدرت محکوم می‏شدند، باید در آتش سوزانده شده، اموالشان توسط حکومت ضبط و وارثین آن‏ها از حق ارث محروم شوند و اطفالشان نیز حق تصدی مشاغل اجتماعی و حکومتی را نداشتند، مگر آن‏که سایر "ملاحده" را لو دهند. روبر دومینیکان در سال 1229 در یک روز، حکم سوزانیدن 180 نفر از اندیشمندان را صادر كرد و از سال 1480 تا 1808 تعداد 40712 تن از متفکران و روشنفکران سوزانیده شدند و قریب 387944 تن از روشنفکران و دگراندیشان آن زمان، به مجازات‏های سنگین محکوم شدند. محکومین با وسائل مختلف مورد شکنجه و آزار قرار می‏گرفتند تا وادار به اعتراف و توبه شوند، درغیراین‏صورت، سوزانیده می‏شدند.

 

تمامی این اعمال برای آن بود که اندیشمندان را وادار به تسلیم در مقابل عقاید خود كنند، امّا تاریخ به‏روشنی نشان می‏دهد که چگونه اندیشمندان اروپائی در مقابل ((استبداد دینی)) قد علم کردند و پایه‏های رنسانس را قوام بخشیدند.

 

خلاصه‏ای از تاریخ اروپا را به این دلیل بیان كردم که بگویم مردم هیچ جامعه‏ای،‌ حتي جوامعي كه مجبور به تحمل سياست‏مداري همين‏جوري‏اند، بويژه جامعه ایرانی که از فرهنگی غنی و سرشار از علم و معنویت برخوردار است، هیچ‏گاه در طول تاریخ، زیربار ((استبداد دینی)) نخواهد رفت و رفتار ((مقدس مابانة)) تعدادی را که می‏خواهند دو روز بیشتر بر اریکة قدرت برانند، تحمل نخواهد كرد، ضمن آن‏که با تمامی وجود از ارزش‏های دینی خود محافظت كرده، زیر بار اندیشه‏های سکولاریسم نیز نخواهد رفت. رهبران دینی باید جداً با چنین ترفندهای باطلی به مقابله برخواسته وگرنه ممکن است، رنسانسی دیگر، اما این‏بار در مشرق زمین و در یکی از کشورهای اسلامی ظهور كند که پیآمدهای منفی آن، غیرقابل پیش‏بینی خواهد بود.

 

اكثر مردم در حكومت‏هاي همين‏جوري، اخلاق سیاسیون را در كوچه و بازار به نقد می‏کشند و اعتقاد دارند که حكومت، با استفادة‌ ابزاري از احساسات اخلاقی - دینی عوام، به‏دنبال اهداف و مقاصد سیاسی خود است.

 

از طرفي ديگر، روشنفكران و دانشگاهيان در نوشته‏هايشان يا كلاس‏هاي درس استدلال مي‏كنند که چنین تفکری تازگی نداشته و به دنبال ریشه‏هاي فلسفی آن در کتاب‏هاي تاريخ و فلسفه‏اند. شاید به جرأت بتوان ادعا كرد که بخش اعظمی از اخلاق سیاسیون، بويژه در نظام‏هاي همين‏جوري، "برداشتي سطحي‏نگر" از اخلاق "نیچه" باشد.

 

"نیچه" (1900- 1844) فیلسوف معتقد به مکتب "نهیلیسم" بود. او مردم را به دو دسته تقسیم كرده، رابطه میان آن‏ها را به‏قرار زیر تبیین می‏کرد:

 

((گروهی که زیردست و خدمتگذارند و گروهی که خواجه و فرمانروایند.)) چنین تقسیم‏بندی از مردم جوامع توسط سیاسیون، بويژه حكومت‏هاي همين‏جوري، بسیار متداول و قابل رؤیت است. او می‏گوید:

 

((اصالت و شرف و بزرگی متعلق به فرمانروایان است و اصل همان‏ها هستند و زیردستان ابزار و وسایل اجرائی خواجگان‏اند.))

 

به‏عبارت دیگر، سیاسیون از عوام، ابزار و پُلی برای ترقی و پیشرفت خود می‏سازند و از اخلاق جمعی آن‏ها برای رسیدن به مقاصد سیاسی – اقتصادی خود بهره می‏جویند.

 

به‏نظر "نیچه"، ((نیکی و راستی و خوبی و مهربانی همگی پوچ و بی‏معنی و اخلاق ضعیفان است. زیردستان چون ضعیف هستند و قدرت فرمانروائی ندارند خود را به این صفات می‏آرایند تا بدین‏وسیله، قدرت فرمانروایان را تعدیل و تضعیف نمایند و از بندگی آن‏ها خلاص شوند.))

 

شايان ذكر است آن‏چه "نيچه" در اين‏جا بدان استناد مي‏كند، از تفكر "ماكياوليسم" و نظرات "ماكياولي" به عاريت گرفته شده،‌ وگرنه نيچه به‏عنوان پيامبر "نهيليسم اجتماعي"، حرف‏هاي مؤثر ديگري هم دارد كه بحث و بررسي آن‏ها خارج از منظور اين نوشتار است.

 

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

 

4- "يروم ل. سينگر"[1] در كتابش عنوان مي‌كند: "تا قبل از دو دهة اخير (پايان هزارة دوم)، علم روان‌شناسي و همچنين روان‌شناسان، انسان‌ها و حيوانات را موجوداتي به حساب مي‌آوردند كه به كمك نيروي محركة غريزه به نيازهاي فيزيولوژيك و جسماني خود نظير تشنگي، گرسنگي و نيازهاي جنسي و امثال آن پاسخ مي‌دهند. اما پژوهش‌هاي اخير دربارة مغز انسان و فعاليت‌هاي دماغي او به اندازه كافي شواهد و قرائن تجربي و اطلاعات گسترده و ارزنده‌اي را فراروي ما قرار داده كه نشان مي‌دهد، انسان قادر است اطلاعات و داده‌هايي را از محيط خود دريافت كرده، آن‏ها را تحليل و تفسير و سپس منظم و دسته‌بندي كند."

 

بخش قابل توجهي از دريافت اطلاعاتي را كه از محيط پيراموني دريافت مي‏كنيم، به دوستان و افرادي مرتبط مي‏شوند كه روزانه با آن‏ها در تماس هستيم. دوستان و هم‏نشيناني كه به‏راحتي مي‏توانند اذهان ما را تحت تأثير خود قرار داده، حتي شخصيت و رفتارمان را متأثر سازند.

 

ادبيات بين‏الملل سرشار از نكات ارزشمندي دربارة دوست و چگونگي پيداكردن دوست است. نكته‏هايي كه هركدام به تنهايي حقايق فراواني را پيش روي انسان مي‏گشايند. حرف‏هاي ساده و دلنشيني كه از تأثير دوست خوب و بد به ميان آمده و همه بيانگر اين واقعيت‏اند كه چگونگي انتخاب دوست، مي‏تواند ذهن را آن‏چنان متأثر كند كه بسياري از رفتارهاي روزانة ما را شكل دهد. به‏عبارت ديگر، چگونگي انتخاب دوست،‌ يافتن دوست "خوب" و اهتراز از هم‏نشيني با "دوست بد" را به‏مثابه يكي از عوامل مهم پيشگيرانة ذهن از آلودگي، مي‏توان به‏حساب آورد.

 

بي‏جهت نيست كه "امرسون" مي‏گويد: "به‏من بگو با چه كساني دوست هستي، تا بگويم چگونه آدمي هستي." و مولي متقيان مي‏فرمايد: "با شرور و فاسد رفاقت مكن؛ زيرا طبع و شخصيت تو از شرارت‏هاى او الگو مى‏گيرد بدون آن‏كه خودت بفهمى."

 

تسلط بر ذهن و فهم قدرت ذهن، زماني امكان‏پذير است‏كه انسان از محيط پيراموني و افرادي كه به‏طور مرتب با آن‏ها در تماس است، آگاهي و شناخت كامل داشته باشد.

 

تسلط بر قدرت ذهن، به رشد قدرت عقل مي‏انجامد و پس از اين مرحله است‏كه انسان مي‏تواند تصميمات صحيح براي زندگي خود اتخاذ كند. "دوروتي سينگر" اضافه مي‏كند: "قدرت ذهن و تخيل، نقش كليدي در رشد قدرت عقلي داشته و به احتمال بسيار زياد، ارزشمندترين استعداد و موهبتي است‏كه انسان با آن زاده مي‌شود."

 

مطالعات نشان داده‏اند كه دوست و هم‏نشين ضمن تأثيرگذاري بر قدرت ذهن، قدرت تعقل را نيز متأثر كرده و بنابراين، بسياري از رفتار يا تصميمات، تحت تأثير هم‏نشيني يا مشورت با دوستان قرار مي‏گيرند تا جايي‏كه خداوند در سورة فرقان (آية 28) از زبان كساني‏كه مورد مشورت ناصحيح قرار گرفته،‌ با دوستان بد هم‏نشيني داشته و به تباهي كشيده شده‏‏اند، مي‏فرمايد: "واى بر من! كاش فلان شخص را به‏عنوان دوست برنمى‏گزيدم."

 

برعكس، دوست خوب كه به‏تعبير "ولتر": "مثل درشگه در روز باراني كمياب است"،‌ ذهن را آن‏چنان تحت تأثير قرار مي‏دهد كه قلبش را نيز متأثر كرده و بنابراين، مسير رشد و تعالي را به او نشان مي‏دهد. "ماركز" به زيبايي اشاره مي‏كند: "دوست واقعی کسی است‏که نه‏تنها دست‏های تو را مي‏گیرد، بلكه قلب ترا نيز لمس مي‏کند." به اعتقاد من، قلب در اين‏جا همان ذهن است كه رفتار، كنش، انديشه، شعور، اعتقادات و اميال هر انسان را معلوم كرده و به‏راحتي مي‏تواند تحت تأثير رفتار دوست قرار گيرد.  

 

اگر دوست خوب در زندگي كسي پيدا شود، آبشار رحمت و نعمت بر اقيانوس ذهن او سرازير خواهد شد و به همين دليل مولي متقيان علی‏ابن‏ابیطالب(ع) مي‏فرمايد: "نالایق کسی است‏که نتواند دوست پیدا کند و نالایق‏تر از او کسی است‏که دوست خود را از دست بدهد."

 

اهميت نقش دوست بر ذهن تا آن‏جاست كه بسياري از اديبان و سخنوران، به‏دنبال يافتن نشاني از خانة دوست هستند. درواقع، فهم و بينش و نگرش هر انسان، درگرو دوستي است كه انتخاب كرده و با او روزگار مي‏گذارند. به‏تعبير "لامارتين": "تا انسان دوستي نداشته باشد، به‏درستي نمي‏فهمد."

اهميت نقش دوست تا به آن‏جا پيش رفته كه معتقدم، بهترين لقبي كه مي‏توان به خداوند داد، "دوست" است،‌ لقبي كه ارادة برتر به‏زيبايي براي خود برگزيده است. تمامي برگزيدگان خدا از نوح تا.....مسيح (ع) و محمد (ص)، نيز براي ديدار دوست از دنيا دست كشيده و با نداي "بل‏الرفيق‏الاعلي"، پرواز به سوي خانة‌ دوست را مشتاقانه آرزو مي‏كنند. چه زيبا "سهراب"، نشاني از خانة دوست مي‏دهد:

 

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.

 آسمان مكثي كرد.

 رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد

 و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

 

 "نرسيده به درخت،

 كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

 و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

 مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،

 پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

 دو قدم مانده به گل،

 پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

 و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.

 در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:

 كودكي مي‌بيني

 رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

 و از او مي‌پرسي

 خانه دوست كجاست."

 



[1] - Yerome L. Singer

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

 

موضوعات و درگیری‏های سیاسی – اجتماعی طی سه دهة گذشته در ایران چنان گسترش یافته‏اند که پرداختن به برخی از موضوعاتی که با سلامتی، آرامش، نشاط و حیات ما گره خورده‏اند، مورد علاقة دولت نبوده و قلم اندیشمندان نیز کمتر به آن‏ها پرداخته‏اند که از این میان، تخریب شدید "محیط زیست" و قربانی‏شدن "محیط‏ بانان" به‏خاطر حراست از آن، فاجعه‏ای است که زیر خروارها غفلت یا ناآگاهی جامعه مدفون شده است.

گفته می‏شود که ایران یکی از پرجاذبه‏ترین محیط‏ زیست در جهان را دارد و اجزاء آن که خاک، آب، گازها و غیره به همراه جانداران هستند، بر پیشانی طبیعت مصفای عالم می‏درخشد، اما چنین ثروت ارزشمندی درحال نابودی است.

اکوسیستم ایران که شامل موجودات تولید کننده:گیاهان سبز، موجودات مصرف کننده:جانوران و موجودات تجزیه کننده:باکتری‏ها و قارچ‏ها به‏علاوة عوامل غیرزندة اکوسیستم شامل نور، گرما، دما، گازها و آب می‏شوند، در معرض خطرات شدید زیست‏محیطی هستند چراکه قدر نمی‏دانند ایرانیان از این‏همه ثروتی که خالق هستی‏بخش به رایگان در کفشان نهاده است.

شگفتا که یک دهم فرسایش خاک‏های جهان مربوط به ایران است و اگر روند تخریب خاک در ایران چنین ادامه یابد، انتظار است در ۳۰ سال آینده تمام زمین‏های حاصل‏خیز کشور نابود شوند. دریغا که هر سال، ۹ درصد یا یک و نیم میلیون هکتار از خاک‏های مرغوب ایران به بیابان تبدیل و سالانه همین مقدار به مساحت کویرهای کشور اضافه می‏شود. صد افسوس که سالانه یک میلیمتر از قشر خاک کشاورزی که برای ایجاد آن ۷۰ سال زمان لازم است، در اثر فقدان پوشش گیاهی، ازبین می‏رود و فرسایش خاک از  ۱۰ تن در هکتار در دهه ۷۰، به ۲۰ تن در هکتار در سال‏های اخیر افزایش یافته است و به‏نظر می‏رسد که مسئولان را با این‏همه فجایعی که رخ می‏دهد، کاری نیست!

از طرفی جای خوشحالی است که ایران با دراختیار داشتن ۲۲ تالاب بین‏المللی {که از این تعداد ۷ تالاب در کرانه‏های خزر( گیلان، مازندران، گلستان) ، ۵ تالاب در کرانه خلیج فارس(هرمزگان، خوزستان) ، یک تالاب در کرانه‏های دریای عمان، یک تالاب مرزی و ۹ تالاب در استان‏های غیرساحلی قرار دارند.}  یا به‏عبارتی، یک میلیون و ۴۸۱ هزار و ۱۸۷ هکتار عرصه تالابی در بین کشورهای عضو کنوانسیون رامسر، رتبه هیجدهم را داراست اما افسوس که این تالاب ها به دلیل سیاست‏های غلط آب‏رسانی ، آلودگی‏های متعدد از جمله نفتی و هدایت فاضلاب‏ها و پسماندهای صنعتی در حال نابودی هستند.

به‏همین‏ترتیب جنگل‏های سرسبز و رؤیایی ایران با خطر نابودی روبه‏رو هستند. در هر ثانیه ۳۶۰ متر مربع یا در هر ۵ سال یک میلیون هکتار یا سالانه یک و نیم درصد از سطح جنگل‏ها و مراتع کشور تخریب می‏شوند، یعنی با تخریب ۳۳ درصد از جنگل‏های کشور، وسعت ۸ میلیون هکتاری آن، به ۱۲/۴ میلیون هکتار کاهش یافته‏است.

بر اساس معیارهای جهانی، چنان‏چه سطح جنگل‏های کشوری کمتر از ۲۵ درصد خاک آن باشد، وضعیت محیط زیست در آن کشور بحرانی است، درحالی‏که سطح پوشش جنگل و مرتع در ایران ۵/۷ درصد از مساحت کشور است، تو خود بخوان حدیث مفصل از این‏همه فجایعی که نزدیکی ما صورت می‏گیرد و ما از آن بی‏خبریم!

در کنار موارد بالا، وضعیت‏ رودخانه‏ها و آب‏های کشور از وضعیت مطلوبی برخوردار نیستند. برای مثال، به گزارش سازمان حفاظت محیط زیست، در رودخانة سفید رود که به ولگای ایران معروف است، سالانه یکهزار و ٨۴۰ تن نیترات و فسفات ریخته می‏‏شود که بعد به دریای خزر انتقال می‏یابد. این رودخانه با تخلیه ٣/۱۵ تن بقایای حشره‌کش، آلوده‌ترین رودخانه ایران از نظر آلودگی سموم کشاورزی است.

بنا به گزارش بالا، پس از این رودخانه به ترتیب رودخانه‌های آستارا، چالوس و بابل در وضعیت بحرانی قرار دارند که همگی نشان‏دهندة آلودگی شدید با ارزش‌ترین اکوسیستم آبی ایران، یعنی حوزه دریای خزر است.

علاوه بر تخریب و نابودی خاک، جنگل‏ها، آب و گونه‏های بسیار نادر گیاهی در ایران، شکار بی‏رویة حیوانات باعث شده است جمعیت ۲۵ درصد از گونه‏های پستانداران و ۱۱ درصد از گونه‏های پرندگان ایران رو به‏انقراض روند.

برای مثال از میان پستانداران وحشی ایران، تاکنون نسل شیر ایرانی و ببر مازندرانی به کل منقرض شده و نسل برخی دیگر از گونه‏های جانوری در حال انقراض‏اند. همچنین از میان پرندگان ایران، نسل پلیکان خاکستری، عروس غاز، قوی کوچک، عقاب طلایی و.... و از میان خزندگان وحشی ایران، نسل تمساح ایرانی ( گاندو ) و انواع لاک پشت و از میان نسل گونه‏های آبزیان، ماهی قره‏برون، ماهی استورژن روسی، ماهی شیپ، ماهی استورژن ایرانی، ماهی ازون‏برون و.... در حال انقراض هستند.

به‏علاوه، از میان مناطق چهارگانة طبیعی ایران، بسیاری از آن‏ها از جمله تالاب انزلی، پناهگاه حیات وحش توران، پارک ملی خجیر، مناطق حفاظت‏شده ورجین و البرز مرکزی، اکوسیستم طبیعی دریای مازندران، جنگل‏های حرا، دشت مغان، تالاب میانکاله مازندران، تالاب‏های ارژن و پریشان فارس،  نرگس‏زارهای دهلران، تالاب بندعلیخان ورامین، عرصه‏های جنگلی چاهک استان یزد و..... با بحران‏های شدید زیست محیطی روبه‏رو هستند که دراین میان نقش دلسوزان بی‏ادعا و سربازان گمنامی که وظیفة حراست و حفاظت از محیط زیست را به‏عهده دارند، یعنی "محیط بانان" که طبیعت زیبای ایران را چون فرزندی در آغوش گرفته‏اند و در حفظ و حراست آن، از جان و خانوادة خویش مایه می‏گذارند، حائز اهمیت است.

نقش این افراد فقط حفاظت از محیط زیست خلاصه نمی‏شود که آن‏ها روزانه به مقابله با افراد سودجو در بخش‏های مختلف اقتصادی- صنعتی، قاچاقچیان چوب و حیوانات، شکارچیان غیرقانونی و سایر متجاوزان به محیط‏ زیست می‏پردازند، اما سودجویان با قتل محیط بانان که تا کنون صدها شهید و  مجروح برجای گذاشته‏اند، لطمات جبران‏ناپذیری بر اکوسیستم طبیعی ایران و محافظان آن وارد کرده‏اند، که متأسفانه بواسطة درگیری بیش از حد جامعه و حاکمیت با موضوعات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی، چنین ضایعاتی از نظرها دور نگه داشته شده‏اند و فجایع مترتب از آن، حساسیت زیادی در جامعه ندارند.

آیا بالاخره دولت نمی‏خواهد از سیاستی صحیح برای پایداری رشد و حفاظت واقعی از طبیعت باارزش ایران برخوردار شود تا فرزندان ایران‏زمین بتوانند در آینده در جامعه‏ای بانشاط و سالم زندگی کنند؟

در ابعادی ضعیف‏تر باید گفت که عامل اصلی تخریب و نابودی محیط زیست و اکوسیستم طبیعی ایران، اکثر مردم جامعه به‏دليل ضعف فرهنگي و عدم شناخت صحيح نسبت به اهميت محيط زيست در سلامت زندگيشان بوده و هرکس به‏گونه‏ای در آلوده‏کردن یا تخریب آن نقش دارد.

گزارش‏ها نشان می‏دهند که ایرانی‏ها روزانه ۳۲ هزارتن و سالانه ۱۲ میلیون تن زباله تولید می‏کنند. این درحالی‏است که زباله‏ها  می‏توانند ۱۱۸ نوع بیماری را به انسان منتقل کنند و هر تن زباله حدود ۵۰۰ لیتر شیرابه تولید می‏کند و هر لیتر شیرابه می‏تواند ۴۰۰۰ لیتر آب را آلوده کند.

بیش از ۱۰ درصد از زباله‏های شهری در ایران، کاغذ هستند و اگر سالانه ۴۰۰ هزارتن کاغذ مصرف شود که معادل ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار اصله درخت است، درصورت بازیافت حتی ۲۵ درصد از کاغذ موجود در زباله‏های شهری، می‏توان سالانه از قطع یک میلیون و ۷۰۰ هزار اصله درخت جلوگیری کرد.

باید باور کنیم که بدون برخورداری از اکوسیستمی سالم، زندگی سالم امکان‏پذیر نیست؛ اکوسیستم ناسالم علاوه بر ایجاد بیماری‏های جسمی، جامعه را با انواع بیماری‏های روانی روبه‏رو خواهد کرد.

محیط زیست سالم، انسان شاداب و بانشاط می‏سازد که سبب ایجاد جامعه‏ای پایدار خواهد شد و در آن انسان‏ها می‏توانند خلاقیت، نوآوری و ابداع داشته باشند و بنابراین، مسیر توسعه و رشد در مظاهر گوناگون هموار می‏شود.

جامعه‏ای که انسان‏های مریض از لحاظ جسمی و روانی داشته باشد، محیط ‏زیست ناسالمی دارد و بنابراین در آن، انواع ناهنجاری‏ها به‏چشم می‏خورد.

نابودی موجودات تولیدکننده از جمله گیاهان سبز، جانوران و حتی موجودات تجزیه‏کننده چون باکتری‏ها و قارچ‏ها درکنار تخریب عوامل غیرزندة اکوسیستم که شامل نور، گرما، دما، گازها و آب‏ها می‏شوند، آیندة سالم و روشنی را برای ایران به‏همراه نخواهد داشت، پس حفاظت از محیط زیست و اکوسیستم ایران باید درسرلوحة اولویت‏های سیاست‏گذاری ایران باشد، اگر به آیندة ایران و مردم ایران علاقه‏مند هستیم.

 

پي‏نوشت: اين مطلب را براي نخستين بار در هفتم مردادماه 1385 به رشته تحرير درآوردم كه با توجه به وضعيت بحراني محيط زيست در ايران که روز به روز بر ابعادش اضافه مي‏شود و متأسفانه اقدام عاجلی هم از طرف مسؤولان براي بهبود شرايط وخيم كنوني به‏عمل نمي‏آيد، آن‏را با اصلاحاتي جزيي منعكس كرده تا هشداري به دولت نهم براي توجه بيشتر به وضعيت ناگوار محيط زيست در ايران باشد. نباشد كه اين مقوله نيز همچون وضعيت اسف‏بار اقتصاد ايران، به دست فراموشي سپرده شود.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

 

آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت[1] و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس كرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه كنند؟

به‏راستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟

آیا چون رسول‏الله(ص) درباره او فرموده است:

"دخترم از اين جهت ((فاطمه)) ناميده شد كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است؟"

به‏راستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی كرد.

همه صفاتی را که در تک تک انسان‏های متعالی جستجو می‏كنیم، یک‏جا در فاطمه جمع شده‏اند.

او را با هیچ کس و هیچ چیز نمی‏توان مقایسه كرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.

فاطمه(س)، انسان کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد؛

تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشه‏اش، به سوی متعالی شدن گام بردارد.

فاطمه درس زندگی و تمامیت عشق است.

 

می‏خواهم بگویم که:

او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول‏الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى(ع)، امام حسين(ع)، زينب كبرى(س) و ام‏كلثوم(س) بود، نباید شناخت؛

او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت؛

او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت؛

او را چون رهبری مدبر برای امت رسول‏الله بود، نباید شناخت؛

او را چون ((ام‏ابيها وام‏النّبى)) بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت؛

او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت؛

او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانواده‏اش، بلكه برای تمامی انسان‏ها بود، نباید شناخت؛

او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت؛

او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمه للعالمین بود، نباید شناخت؛

او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت؛

این‏ها و بسياري ديگر از صفات و تعابير، هرکدام می‏توانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالی‏که فاطمه روح خدا در کالبد زمان است؛.....................

 



[1] - انشاءالله در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كرده‏ام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه بیستم خرداد 1387

 

2- پرهيز از تنهايي و بيكاري عامل بسيار مهمي در پالايش ذهن به‏حساب مي‏آيد.

 

در مطلبي به چگونگي پركردن اوقات فراغت اشاره و آن‏را يكي از اصول موفقيت معرفي كردم. در اينجا اما مي‏خواهم به اين نكتة مهم اشاره كنم،‌ هيچ‏گاه نبايد ذهن را بيكار و تنها رها كرد،‌ چراكه مي‏تواند عامل بسياري از بيماري‏هاي جسمي و روحي شود.

 

نقل است، وقتي رسول‏الله (ص) با فرد تنها و بيكار مواجه مي‏شد، مي‏فرمود: "سقط من عينى" يعني، "از چشمم افتاد" يا به‏تعبيري، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراكه به تعبير ايشان، فرد بيكار، آن‏چنان گرفتار است كه در مواقعي مجبور مي‏شود حتي از شرف و حيثيت و دين خود هزينه كند.

 

يعني، ذهن كه بيكار و تنها شود، به راه‏هايي كشيده مي‏شود كه عاقبت، تباهي و پوچي به‏همراه داشته و به تعبير پيامبر، "از رحمت خدا دور مي‏شود." رحمتي كه براي اذهان فعال و پويا، سراسر موفقيت به‏همراه دارد.

ذهن فعال و پويا كه با اطرافيان و محيط اجتماعي ارتباط سازنده برقرار مي‏كند، در مسير ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه داراي احترام و ارزش مي‏شود. به همين جهت، "موريس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "يكى از مهم‏ترين عوامل تعيين‏كننده در رشد حرمت و شخصيت، ارتباط و سازگاري با ديگران و محيط اجتماعى است."

 

بايد از فرصت‏هاي عمر به‏نحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراكه اگر ذهن به تنهايي و بيكاري دچار شود، مرگي سياه را تجربه خواهد كرد. مولا علي (ع) مي‏فرمايد: "شديدترين و سخت‏ترين غصه‏ها به خاطر از دست‏دادن فرصت‏هاى عمر است." و ادامه مي‏دهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسه‏هاى بد و شيطانى گرفتار شده و اگر فعاليت‏هاى جسمانى و بدنى در انسان دچار ركود و تنبلى شود، راه براى ارتكاب گناهان باز خواهد شد."

 

اگر ذهن به بيكاري و تنبلي عادت كند، بايد به تغيير سريع آن پرداخته تا دچار آلودگي و انحراف نشود،‌ چراكه تمامي واقعيت‏هاي خارجي، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعيت‏هاي دلچسبي در انتظارمان نخواهد بود. به تعبير "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعيت‏هاست و براى تغيير واقعيت، بايد ذهن را تغيير داد." بدانيم كه ذهن بيكار و تنها، آلودگي و بيماري توليد كرده كه تنها خود را شامل نمي‏شود، بلكه اطرافيان و محيط پيراموني را نيز آلوده مي‏سازد.

 

ذهن بيكار،‌ سياه و تاريك مي‏شود و پس از مدتي، امواج منفي سراسر آن‏را دربرمي‏گيرد. چنين اذهاني، منفي‏نگر شده و اطرافيان و محيط پيرامون خود را بيهوده،‌ تاريك، بي‏معني و پوچ مي‏بينند و دايم، احساسات منفي از خود ساطع مي‏كنند.

 

برعكس، ذهن فعال و پويا، در تلاش مداوم براي زدودن ناپاكي‏ها، اشتباهات و خطاهاي گذشته،‌ احساسات منفي،‌ بدي‏ها، نفرت‏ها و كينه‏ها و..... از ضمير باطن بوده و درمقابل، مي‏خواهد با مثبت‏نگري، ذهن را از انرژي مثبت لبريز كند تا بدين‏ترتيب، زيباترين، ارزشمندترين و بهترين واقعيت‏هايي را كه خود پسنديده و سبب آرامش و سرورش مي‏شود، پيرامون خود تجربه كند.

 

بنابراين، براي نگاه‏داشتن ذهن از آلودگي‏ها، مراقب تنهايي و بيكاري آن باشيم و درمقابل ِ آلودگي‏هايي كه هرلحظه بر ذهن هجوم مي‏آورند، از روش پيشگيرانه كه همانا فعال‏كردن ذهن است، استفاده كنيم.

 

3- بسياري از مكان‏هايي كه به آن‏جا رفته، ذهن ما را تا مدت‏هاي طولاني تحت تأثير خود قرار مي‏دهند. محيط‏‏هايي كه سرشار از پاكي و زيبايي باشند، ذهن ما را براي مدت‏ها پاك و زيبا نگاه خواهند داشت و اگر رفت و آمد به اين مكان‏ها ادامه يابد، ذهني با انرژي مثبت و پويا از خود به يادگار خواهند گذاشت. برعكس، محيط‏هاي آلوده و ناپاك، ذهن را به شدت آلوده كرده و هاله‏اي از انرژي منفي بر آن حاكم خواهند كرد.

 

مصاديق فراوانند و هركس بر حسب تربيت، تحصيلات، موقعيت اجتماعي و حرفه‏اي مي‏تواند آن‏ها را براي خود معلوم كند. بديهي است، ذهن كه تحت تأثير اين محيط‏هاي گوناگون قرار گيرد، شخصيت، رفتار، خلق و خوي و حتي چگونگي نگرش ما را به محيط پيراموني تعريف و تعيين مي‏كند.

 

بي‏جهت نيست كه مولي متقيان در نامه‏اى به "حارث همدانى" مى‏فرمايند: "از مكان‏هايى كه مردم در آن‏جا از ياد خدا غافل بوده و به يكديگر ستم روا داشته و بر اطاعت از خدا به‏هم كمك نمى‏كنند، بپرهيز."

 

فطرت انسان هميشه به‏دنبال زيبايي‏هاست و دوست دارد چشم جانش پاك و پالايش‏شده باشد،‌ پس به‏طور فطري مي‏خواهد ذهني پاك داشته باشد. به‏تعبير "سقراط": "زيبايي، قضية منطقي است كه صغراي آن چشم و كبراي آن قلب و نتيجه‏اش شوق و شور است."

 

تمامي مظاهر زيبايي در اين عالم فاني كه انسان‏ها براي قرارگرفتن و آسودگي و فارغ‏شدن از مشكلات روزانه يا برخورداري از آرامش و بهره‏جويي از لطافت و پاكي‏شان برگزيده، مي‏خواهند در آن‏جا هرچند براي مدتي كوتاه ساكن شوند، قادرند ذهن را در جويباري از پاكي و پاكيزگي شستشو داده،‌ مسير بهترزيستن همراه با آرامش را هموار كنند.

 

پس انسان، خواستار زيبايي است و آن‏را چون جان شيرين پاس داشته و از آن محافظت خواهد كرد. به گفتة "گوته": زيبايي به هر جا كه وارد مي‏شود، مهمان عزيزي است و پذيرايي خواهد شد." اما بايد دانست كه مكان‏هاي آلوده و ناپاك، دشمن زيبايي و پاكيزگي‏اند و قرارگرفتن در آن باعث كورشدن چشم ذهن مي‏شود. چشم ذهن كه كور شد، آلودگي چيره شده و ديو زشتي و تباهي بر روان‏ها مستولي مي‏گردد.

 

بسياري از انديشمندان معتقدند كه تأثير محيط بر ذهن آدمي بيش از تأثير كلام است. يعني، اگر انسان بتواند توسط فن "تلقين" به خواسته‏ها و آرزوهايش برسد،‌ بايد بداند كه تلقين فقط از راه "گويش" حاصل نمي‏شود، بلكه يك مكانِ زيبا مي‏تواند تأثيري به‏مراتب بيشتر از كلام داشته و ذهن و رفتار و كردار انسان را تحت تأثير قرار دهد. در يك سخن كوتاه، مكان قرارگرفتن انسان، نمايان‏گر شخصيت و تفكر اوست.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

 

«نگاه نهم»:‌ استفاده ابزاري از دين

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 

*************

 

استفاده ابزاري از دين

 

استفاده ابزاري از نهضت‏ها و قيام‏هاي مردمي در رژيم‏هاي سياسي همين‏جوري، البته به نهضت مشروطه ختم نشده و نخواهد شد، اما آن‏چه بيش از هر چيز نگران‏كننده است، رنگ ديني پيداكردن شعارهاي سياسي است كه در نظام‏هاي همين‏جوري،‌ بازار بسيار گرمي دارد. زمانی‏که شعارهای سیاسی رنگ دینی پیدا می‏کنند و بانیان شعارهای مزبور از این راه می‏خواهند با استفاده از احساسات دینی مردم، به اهداف سیاسی خود دست پیدا کنند، آن‏گاه نه‏تنها شعائر دینی درخطر می‏افتند، بلکه مردم پس از مدتی دین‏زده می‏شوند و مسیر بی‏تفاوتی را درپیش خواهند گرفت.

 

گروه کثیری از طرفداران نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، با استفاده از شعار ((اصول‏گرائی)) سعی دارند به قاطبة جامعه بفهمانند که آن‏ها می‏خواهند ارزش‏های اسلامی را در کشور نهادینه كرده، گوئی كس ديگري خارج از نظام فكري آن‏ها چنین هدفی را درسر نمی‏پروراند. جالب است كه در رژيم‏هاي همين‏جوري، عده‏اي،‌ طیف مزبور را گروه‏های مقدسي می‏دانند که دستی نامرئی در جامعه از آن‏ها محافظت كرده، همیشه و همه‏جا با نام دین و بلکه اصول‏گرائی حضور داشته و خود را محق ِدخالت در تمامی امور جامعه می‏دانند. بسیاری هم معتقدند که دولت‏هاي همين‏جوري از دل همین گروه‏ها رشد کرده‏اند. به‏هرحال واقعیت هرچه باشد، نگرانی در خصوص خطراتی است که سیاست می‏خواهد به نام دین، امور جاری خود را به‏پیش برده، البته در صورت موفقیت، تبعاتی هم می‏تواند به دنبال داشته باشد به شرح زير:

 

الف- در حكومت‏هاي همين‏جوري، بسیاری از گروه‏های سازمان‌يافتة سیاسی و دانشجوئی که سابقه‏ای طولانی در نهضت مقاومت دارند، ازجمله انجمن‏های اسلامي دانشجویان، از هم پاشيده شده يا منفعلانه تحولات سیاسی کشور را پی می‏گیرند. این گروه‏ها که نمی‏توانند یا نمی‏خواهند در مقابل نظام و انقلاب و اسلام قرار گیرند، مجبور به اضمحلال و نشست در جامعه می‏شوند و بالطبع، اثرات مثبتی که می‏توانستند در تصحیح روند امور جامعه برجای بگذارند، به‏یکباره ناپدید می‏شود.

 

ب- وقتی‏که سیاست رنگ دینی پیدا كند، بي‌تفاوتي در بدنة جامعه دانشگاهي که اطاق فکر و مغز متفکر هر کشوری محسوب می‏شود، از دانشجو تا استاد، فراگیر شده، تنها انتقادات محفلی از آن‏ها به گوش می‏رسد درحالی‏که جنبه محافظه‏کارانه گفتار و اعمال آن‏ها کاملاً مشهود است. اگر افرادی بخواهند خلاف مسیر حرکت كنند، ممکن است با واکنش‏های تندی که از همین بدنه ساطع می‏شود، روبه‏رو شوند.

 

ج- بی‏تفاوتی را تنها در محیط‏های علمی و آکادمیک نمی‏توان جستجو کرد، بلکه بخش اعظمی از جامعه آلوده به آن خواهند شد و تنها گوش به زنگِ اوامر و بخش‏نامه‏های دولتی برای حضور در صحنه‏های اجتماعی و سیاسی می‏مانند تا بدین‏وسیله همگی و البته با تبلیغات رسانه‏های دولتی همين‏جوري آن‏هم به صورت یکپارچه و میلیونی، حمایت بی‏چون و چرای خود را از منویات و تصمیمات حکومتی اعلام كنند، هرچند که هنوز همین مردم، انتقادات محفلی خود را نسبت به عملکرد دولت به‏صورت آشکار و نهان ابراز می‏دارند.

 

د- اصلاحات واقعی در جامعه که بتواند جهشی در رشد و توسعه ایجاد كند و کشور را همسو با کشورهای پیشرفته دنیا به جلو براند، تعطیل شده، روزمره گی (و شاید روزمرگی )جانشین آن شده و بسیاری از تحولات جاری شعارزده می‏شود، مثل سياست‏مداري همين‏جوري سياست‏مداران. منابع و ثروت‏های جامعه برای حفاظت از شعارهای سیاسی به‏کار بسته می‏شوند که نتیجه آن، عقب‏افتادگی جامعه از قافله توسعه جهانی خواهد بود.

 

ه- روشنفکران و عالمان واقعی دینی که همانا هويت ديني را هويت فرهنگي جامعه قلمداد می‏كنند، تحت فشار استعمار خارجی و استبداد داخلی به عقب رانده شده، در مقابل، سنت‏گرایان و متحجرین جانشین آن‏ها می‏شوند، کسانی‏که همسو با سياست‏مداري همين‏جوري در عمل باعث می‏شوند مسیر ورود استعمار خارجی در کشور هموار شده و به بهانه مقابله با آن، استبداد داخلی در کشور را تقویت و نهادینه می‏كنند و بالاخره تمامی حرکت‏های مردم‏سالارانة‌ غيرهمين‏جوري را منکوب خواهند كرد.

 

و- نهادهای اصلی (از نهاد خانواده تا نهاد دولت) و به تبع آن سایر نهادهای فرعی جامعه، با تفکر و تدبیر ((کنترلی)) اداره خواهند شد و رویه‏ها و اصول نظام مردم‏سالارانه در سازوکارهای آن‏ها، قدرت مانور نخواهند داشت که درنهایت، جامعه‏ای با تفکر کنترلی (دولت سالار، دیکتاتوری، استبدادی، متمرکز، برنامه‏ریزی شده یا هر اصطلاح دیگر) به‏وجود خواهد آمد.

 

ز- در چنین شرایطی حرکت‏های افراطی در جامعه نضج گرفته، گروه‏های افراطی مختلفی به نام دین که در حقیقت همان رادیکالیسم منتسب به دین است، می‏کوشند تا خلاء به وجود آمده را پر كرده و با هرگونه حرکت مردم‏سالارانه و اصلاح طلبانه‏ای با جديت و با تمامی نیرو مقابله کنند. در این میان نه‏تنها گروهای سیاسی در امان نخواهند بود، بلکه بدنه روشنفکری و دانشگاهی نیز به شدت ضربه خواهد دید که اصلاح و ترمیم آن، هزینه‏های هنگفتی را برای آینده کشور دربر خواهد داشت و آن جمله دکتر شریعتی معنا پیدا می‏کند که می‏گوید: "هنگامی که زور لباس تقوا بر تن کند بزرگترین قدرت حاکم بر تاریخ پدید می‏آید."

 

 در چنین وضعیتی سياست‏مداري همين‏جوري،‌ نياز به مديران و مشاوران لايق و كاردان نداشته، چرا كه مي‏تواند از هر چيزي استفادة ابزاري به‏عمل آورد، يعني از عامي‏ترين افراد كه البته از خواص سربه‏زيري، حرف‏شنوي،‌ چاپلوسي و امثالهم برخوردارند، بهترين مدير و وزير و وكيل بسازد. پرواضح است كه یکی از آفات و مصیبت‏های حکومت‏ها و رهبران سیاسی همين‏جوري، برخورداری از مشاوران و اطرافیان متملق و چاپلوسی است که قبل‏تر هم در مذمت آن سخن راندیم و درنهایت، زمینه سرنگونی نظام را فراهم می‏كنند.

 

حافظة تاریخ، مصادیق بسیاری را به‏یادمان می‏آورد و خوشا به‏حال حکومت‏ها و رهبران زیرکی که از تاریخ پندها آموخته‏اند و چنین آفاتی را از خود دور ساخته‏اند. مردم به ياد دارند كه رئيس دولت نهم از قول برخی از مشاوران خود نزد حضرت آیت‏اله جوادی آملی نقل كرده است که هنگام سخنرانی در سازمان ملل متحد، وی را هاله‏ای از نور فرا گرفته و ادامه داده است که اطرافیان به وی گفته اند: ((وقتي تو شروع كردي «بسم‌ا..» و «اللهم» را گفتي، من ديدم يك نوري آمد، تو را احاطه كرد و تو تا آخر در يك حصن و حصاري رفتي»؛ اين را من خودم هم احساس كردم كه فضا يك دفعه عوض شد و همه حدود بيست ‌و هفت، هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند. اين‌كه مي‌گم مژه نزدند، غلو نمي‌كنم. اغراق نيست، چون نگاه مي‌كردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار يك دستي همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشم‌ها و گوش‌هايشان را باز كرده بود كه ببينيد از جمهوري اسلامي پيام چيست)).

 

البته در كشورداري همين‏جوري،‌ مشاوران متملق از اين جور حرف‏ها بسيار مي‏توانند بزنند و خيلي‏ها هم باور مي‏كنند،‌ اما اگر چنين سخناني در كشورداري غيرهمين‏جوري گفته شود،‌ مشاوران و متملقان، رسواي خاص و عام مي‏شوند که البته صدا و سیمای ما نیز بارها چنین مواردی را در رسوایی‏شان پخش کرده است.  حال درنظر گرفته شود كه طرح اين‏گونه مباحث چه تأثيري را در ذهن كنجكاو و پرسشگر جوانان می‏تواند داشته باشد؟ آيا بيان این حرف‏ها سبب دوری جستن نسل جوان از مقدسات دینی نمی‏شود و آن‏ها را نسبت به زیباترین و عارفانه‏ترین جلوه‏های مذهبی بدبین نمی‏كند و جامعه را با صرف هزینه‏های فراوانی در جهت تبلیغ بی‏نتیجه  برای جذب جوانان روبه‏رو نكرده و ضربات جبران‏ناپذیری را بر پیکرة فرهنگ وارد نمی‏نماید؟

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

 

به‏راستی فاطمه را باید این‏گونه شناخت؟[1]

یا او را در صحنه‏های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟

آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قريش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟

یا این‏که چون او را "ام‏ابيها وام‏النّبى" می‏خوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسكين آلام و رنج‏هاى رسول الله (ص) در مسافرت‏ها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختی‏های فراوان در هجرت از مكه به مدينه به‏همراه خاندان پدر و ساير مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟

آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟

یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بيعت اجباری ايشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى(ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران حکومت و فشار میان ديوار و درب نيم‏سوز خانه‏اش، فرزندش محسن را سقط جنین كرد.

آیا باید فاطمه را به دلیل این‏همه حرمان و مصیبت دوست داشت؟

یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتی‏های حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) می‏رود و با سخنرانى مستدل و اعتراض‏آميز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آن‏که نشان می‏دهد پشتیبان وحی رسول‏الله(ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی می‏گذارد، تکریم كرد؟

 



[1] - انشاءالله در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كرده‏ام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

 

2- پرهيز از تنهايي و بيكاري عامل بسيار مهمي در پالايش ذهن به‏حساب مي‏آيد.

در مطلبي به چگونگي پركردن اوقات فراغت اشاره و آن‏را يكي از اصول موفقيت معرفي كردم. در اينجا اما مي‏خواهم به اين نكتة مهم اشاره كنم،‌ هيچ‏گاه نبايد ذهن را بيكار و تنها رها كرد،‌ چراكه مي‏تواند عامل بسياري از بيماري‏هاي جسمي و روحي شود.

نقل است، وقتي رسول‏الله (ص) با فرد تنها و بيكار مواجه مي‏شد، مي‏فرمود: "سقط من عينى" يعني، "از چشمم افتاد" يا به‏تعبيري، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراكه به تعبير ايشان، فرد بيكار، آن‏چنان گرفتار است كه در مواقعي مجبور مي‏شود حتي از شرف و حيثيت و دين خود هزينه كند.

يعني، ذهن كه بيكار و تنها شود، به راه‏هايي كشيده مي‏شود كه عاقبت، تباهي و پوچي به‏همراه داشته و به تعبير پيامبر، "از رحمت خدا دور مي‏شود." رحمتي كه براي اذهان فعال و پويا، سراسر موفقيت به‏همراه دارد.

ذهن فعال و پويا كه با اطرافيان و محيط اجتماعي ارتباط سازنده برقرار مي‏كند، در مسير ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه داراي احترام و ارزش مي‏شود. به همين جهت، "موريس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "يكى از مهم‏ترين عوامل تعيين‏كننده در رشد حرمت و شخصيت، ارتباط و سازگاري با ديگران و محيط اجتماعى است."

بايد از فرصت‏هاي عمر به‏نحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراكه اگر ذهن به تنهايي و بيكاري دچار شود، مرگي سياه را تجربه خواهد كرد. مولا علي (ع) مي‏فرمايد: "شديدترين و سخت‏ترين غصه‏ها به خاطر از دست‏دادن فرصت‏هاى عمر است." و ادامه مي‏دهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسه‏هاى بد و شيطانى گرفتار شده و اگر فعاليت‏هاى جسمانى و بدنى در انسان دچار ركود و تنبلى شود، راه براى ارتكاب گناهان باز خواهد شد."

اگر ذهن به بيكاري و تنبلي عادت كند، بايد به تغيير سريع آن پرداخته تا دچار آلودگي و انحراف نشود،‌ چراكه تمامي واقعيت‏هاي خارجي، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعيت‏هاي دلچسبي در انتظارمان نخواهد بود. به تعبير "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعيت‏هاست و براى تغيير واقعيت، بايد ذهن را تغيير داد." بدانيم كه ذهن بيكار و تنها، آلودگي و بيماري توليد كرده كه تنها خود را شامل نمي‏شود، بلكه اطرافيان و محيط پيراموني را نيز آلوده مي‏سازد.

ذهن بيكار،‌ سياه و تاريك مي‏شود و پس از مدتي، امواج منفي سراسر آن‏را دربرمي‏گيرد. چنين اذهاني، منفي‏نگر شده و اطرافيان و محيط پيرامون خود را بيهوده،‌ تاريك، بي‏معني و پوچ مي‏بينند و دايم، احساسات منفي از خود ساطع مي‏كنند. برعكس، ذهن فعال و پويا، در تلاش مداوم براي زدودن ناپاكي‏ها، اشتباهات و خطاهاي گذشته،‌ احساسات منفي،‌ بدي‏ها، نفرت‏ها و كينه‏ها و..... از ضمير باطن بوده و درمقابل، مي‏خواهد با مثبت‏نگري، ذهن را از انرژي مثبت لبريز كند تا بدين‏ترتيب، زيباترين، ارزشمندترين و بهترين واقعيت‏هايي را كه خود پسنديده و سبب آرامش و سرورش مي‏شود، پيرامون خود تجربه كند.

بنابراين، براي نگاه‏داشتن ذهن از آلودگي‏ها، مراقب تنهايي و بيكاري آن باشيم و درمقابل ِ آلودگي‏هايي كه هرلحظه بر ذهن هجوم مي‏آورند، از روش پيشگيرانه كه همانا فعال‏كردن ذهن است، استفاده كنيم.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه یازدهم خرداد 1387

 

«قطعة هشتم»: ‌2- استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس:‌ همين‏جوري! - الف:  استفاده ابزاري از تاريخ

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 

*************

 

 

2- استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس:‌ همين‏جوري!

 

در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، استفادة‌ابزاري از همه چيز مجاز شناخته شده و رهبران مي‏توانند حتي از دين براي رسيدن به مقاصد سياسي،‌ استفاده ابزاري كنند، چه برسد به آمال بزرگ انقلابي مردم. چند مثال بزنم،‌ البته به‏طور مشروح. ابتدا از انقلاب مشروطيت شروع كنم كه به تعبيري مي‏توان آن‏را يكي از مهم‏ترين انقلاب‏هاي روشنفكرانة ايراني‏ها در دوران جديد دانست.

 

استفاده ابزاري از تاريخ

 

چندسال قبل از عزل صدراعظم عین‏الدوله و امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین‏شاه و ولیعهدش محمدعلی میرزا در قصر صاحب‏قرانیه (1324ق)، هنگامی‏که شاه در سفر دوره‏ای خود به فرنگ، مهمان پادشاه انگلستان و جمعی از رجال مشهور آن کشور بود، یکی از رجال قدیمی و سرشناس انگلیس به‏نام "چمبرلن" جلو آمد. "وقتی‏که شاه دست به‏سوی او دراز کرد، وی دست خود را عقب کشید و به شاه گفت: می‏خواهم نصیحتی به‏شما بکنم و آن این‏است که شما با خود عهد کنید که پس از آن‏که به کشورتان برگشتید، دیگر دروغ نگوئید!"

"حسینقلی‏خان نواب" که مترجم شاه بود، از ترس، گفتة چمبرلن را ترجمه نکرد و پس از مراجعت به ایران، بازگو کرد. یک‏سال پس از پیروزی مشروطه‏خواهان که کشور را بحران فرا گرفته بود، ولیعهدِ مظفرالدین‏شاه که اکنون تاج سلطنت برسر گذاشته و از مخالفین سرسخت مشروطیت بود، برای ساکت‏کردن اوضاع آشفتة کشور و فریب مجلس و مردم، با حضور در مجلس "سوگند" یاد کرد که اساس مشروطیت را "در کمال مواظبت و حمایت رعایت" کند و متن سوگندنامة خود را پشت قرآن نوشت و اضافه کرد:

"هرگاه نقض عهد و مخالفت از ما بروز کند، در نزد صاحب قرآن مجید مسئول خواهیم بود."

اما دیری نپائید که شاه دستور بازداشت آزادیخواهان را داد، تلگراف‏خانه را تصرف کرد و با کمک سربازان "لیاخوف روسی"، مجلس را محاصره و آن‏را به توپ بست که بنای بهارستان و مسجد سپهسالار ویران شد. حدیث مکرری است از اکثر حکومت‏های همين‏جوري ایرانی! يعني هم دروغ مي‏گويند و هم استفادة‌ ابزاري از دين براي رسيدن به مقاصد سياسي خود مي‏كنند.

بعدها هم این انقلاب به اصطلاح مشروطه ابزاري شد براي ساير حكومت‏ها در جهت به كرسي‏نشاندن افكار همين‏جوري خود! اين عده از زاویة دیدگاه سیاسی جزم‏گرايانة خويش كه از ويژگي‏هاي رژيم‏هاي همين‏جوري است، به تحلیل مشروطيت نشسته و آن‏را بهانه‏ای مي‏كنند تا به‏این وسیله، نظرات سیاسی متفاوت‏شان را برای چندمین بار در جامعه طرح کرده یا فضایی جدید به‏وجود آورند تا کسانی را که میخواهند، بر عرصة سیاست بنشانند. بازماندگان قجر كه پدرانشان يكي از ناب‏ترين رژيم‏هاي همين‏جوري را براي ملت ايران به ارمغان آوردند، افتخار توشیح سند اولیة آن‏را ازخود می‏دانند که یازده سال پس از ترور ناصرالدین‏شاه به‏دست میرزا رضای کرمانی، مظفرالدین‏شاه آن‏را در بستر بیماری امضاء کرد؛ اما سلطنت‏طلب‏هاي رژيم همين‏جوري پهلوي،‌ با افتخار یاد و خاطرة مشروطيت ‏را از آن خود دانسته و هرساله گرامی می‏دارندش و تا به امروز..... که اصلاح‏طلب‏ها از یک‏سو و اصول‏گراهای جمهوری اسلامی از سوی دیگر، دستآوردهای نهضت را به کنکاش مي‏نشينند!

این‏که کسانی پیدا شوند تا ابعاد نهضت مشروطه را در فرآیندی تحقیقاتی، بررسی کرده و نقش کمیتة نه نفره را که شامل "سیدجمال‏الدین واعظ اصفهانی"، "ملک‏المتکلمین"، "دولت‏آبادی"، "آیت‏الله سیدعبدالله بهبهانی"، "آیت‏الله سیدمحمد طباطبائی" و "آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری" می‏شد و دو سال قبل از امضای فرمان مشروطیت، پایه گذار نهضت بودند، غور نمایند و دستاوردهای آن‏را به چالش کشانند، نقد کرده و نتیجه‏گیری کنند، امری است پسندیده وحتی وظیفة اندیشمندان، مراکز علمی و پژوهشگران؛ اما این‏همه چه ارتباطی به گروه‏های سیاسی قدرت‏طلبي دارد که به‏یکباره همه یک‏صدا و در یک زمان در داخل و خارج، از مشروطه بگویند؟

گروه‏هاي سياسي هم در رژيم‏هاي همين‏جوري،‌ همين‏جوري وقايع تاريخي را مي‏نگرند؛ يعني معلوم نیست که چرا اين گروه‏ها یک‏صدا همایشی برای تعمیق نظام مردم‏سالاری و بررسی ابعاد آن و رهايي از نظام همين‏جوري برگزار نمی‏کنند و بر انحرافاتی که دامان حقوق‏بشر و امنیت اجتماعی ایرانی‏ها را از ديرباز فراگرفته است، دل نمی‏سوزانند و روشنفکران ایرانی داخل و خارج به‏صراحت نمی‏گویند که منظورشان از نظام مردم‏سالارانه چیست، چه می‏خواهند و کجا می‏خواهند بروند؟

آیا می‏خواهند از نقش رهبریت نهضت مشروطیت برای تبیین نظامی مردم‏سالارانه و باقوام بهره جویند که همه می‏دانند، خیالی عبث است،‌ چراكه آن‏هم دستاوردي به‏جز رژيم سياسي همين‏جوري به‏همراه نداشت؟ دولت مشروطه به تحریک روسیه و انگلستان، رهبران مشروطه را به دلیل اختلافات عمیقی که با هم پیدا کرده بودند، یکی پس از دیگری ترور و اعدام کرد. آیت‏الله بهبهانی ترور شد (1328ق)، میرزاجهانگیرخان شیرازی و ملک‏المتکلمین در باغ شاه اعدام شدند، سیدجمال واعظ اصفهانی را در زندان بروجرد خفه کردند، ستارخان را مجروح کردند و می‏دانیم که چه بر سر شیخ فضل‏الله نوری آمد!

آیا می‏خواهند نقش مثبت روحانیت را در نهضت آشکار سازند که آن‏هم، خالی از ایهام نیست و شاید بهتر باشد در اینجا سکوت پیشه کرد که بیشترین اختلاف‏ها در همین جناح بود.

آیا می‏خواهند توان روشنفکران را به رخ تاریخ بکشانند که در آن هم به‏جز استثنائاتی، حرفی برای گفتن نیست تا به یاری روشنفکران امروز بیاید. یا شاید می‏خواهند به نقش مردم در نهضت اشاره کنند، اما کسی نیست بپرسد مردمی که اکثراً بی‏سواد و عمری را با شاهان دلخوش کرده بودند، چگونه می‏توانستند یک‏شبه به مبارزة استبداد بنشینند و جامعه‏ای مردم‏سالار بنا کنند که تحصن اصناف و گروه‏های مختلف‏اش  در سفارت انگلیس نتیجه‏اش باشد؟

آیا می‏خواهند نقش رسانه‏های مستقل را هویدا سازند و شاهدی از "ميرزا جهانگيرخان شيرازی" بیاورند که نخستین روزنامه مستقل خود را در "صوراسرافيل" دمید تا پیام‏آور جهشی بزرگ به‏سوی شاهراه ترقی باشد، پیامی که ابطالش از همان ابتدا آشکار بود و خود همراه با نشریات "مساوات"، "روح‏القدس"، "مجلس"، "ندای وطن"، "کشکول" و "زبان ملت" که با شاه به مبارزه برخواستند و او را مجبور به ادای قسم در مجلس کردند؛ اما همگی قربانی توهماتشان شدند؟!

آیا منظور رساندن پیام "حاکمیت قانون" است که برخی از رهبران مشروطه استنباط می‏کردند یا تفکیک قوا که برخی دیگر آن‏را پیام اصلی می‏پنداشتند، اما اجل بر میرزای نائینی مهلت نداد تا ببیند که چگونه هردو را پاسبانی با تک‏تومانی می‏تواند آن‏طور که می‏خواهد تفسیر و تعدیل کند، هرچند که در همان دوران آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری، محمد حسين‏ابن تبريزى و بعض علمای شیعه با نظریة تفکیک قوا مخالفت می‏کردند و البته چوبش را هم خوردند!

یا هنوز برخی فکر می‏کنند که باید چون "حاجی محمدتقی بنکدار" در حیاط سفارت انگلیس و امروز آمریکا- به‏راستی چه فرقی می‏کند- بساط سفرة آزادی را چید و با ایده و تفکر او به جنگ استبداد رفت؟ اما در این‏همه هیاهو و تلاش، بر بسیاری از اهل تفکر معلوم نشد دلیل چنین بزرگنمائی یا احیاناً تحریف واقعیت‏ها از نهضتی که نگذاشتند پایه‏های مردم‏سالاری‏اش را در کشور نهادینه کند (و در عوض، پايه‏هاي نظام سياسي همين‏جوري ديگري را آبياري كرد) چه بود؟ هرچند فرصتی برای مبارزه با استبداد فراهم کرد، توسط کسانی‏که امروزه کمترین توجه به رهبران آنان می‏شود. اگر "سنگ تنهای" سردار ملی که رو به حرم آرامیده است در "باغ طوطی"، می‏توانست شهادت دهد؛ صاحب "تنبیة‏الامة و تنزیلة‏الملة" بر مظلومیت آن‏چه بر مشروطه و مشروطه‏خواهان رفت، اشکی از افسوس می‏ریخت وقتي‏که مي‏ديد مرکب فتوای اعدام "آیت‏الله"، از قلم هم‏کیشانش بر روی کاغذ خشك نشده فرزندش درپای چوبة‏دار، پایکوبی مي‏کند و امروز هم فرزندانش بنا بر مصلحت سياسي، آن‏را به تحلیل بنشینند و عاشقان واقعی "آزاداندیشی" را در حسرت بازشدن غنچة پژمردة آزادی در خماری بگذارد.

مشروطه نهضتی بود تحت تأثیر شرایط زمان، مبارزات پیگیر آزادیخواهان ملی و مذهبی و کوشش عده‏ای از فرنگ‏رفتگان که از زمان امیرکبیر آغاز شده بود و بخشی از تاریخ کهن ایران‏زمین را شکل داد که بساط استبداد سلطنتی را موقتاً برچید، اما چون قرار نبود که سلطنت برچیده شود، پس همانی بود که مشاهده شد و چیزی بیش از آن نداشت؛‌ يعني شروع يك نظام سياسي همين‏جوري ديگر.

حتی اعادة مشروطه پس از پایان استبداد صغیر و شروع کار مجلس دوم که با مبارزات بعضی مردم تبریز به رهبری "ستارخان" و "باقرخان"، پاره‏ای از گروه‏های رشت به رهبری "محمدولی‏خان تنکابنی"، اصفهان به‏رهبری "حاج آقا نورالله" و "مدرس" و... شروع شد که به عزل محمدعلی‏شاه و سلطنت احمدشاه (1327ق) انجامید، نتوانست مردم را در مسیر نظامی مردم‏سالارانه قرار دهد، هرچند در قانون اساسی و متمم آن که یکسال بعد نوشته شد؛ مشروطه، خواسته‏هائی را برای جامعة ایرانی آرزو می‏کرد، اما خواسته‏هایی که برگرفته از قوانين کشورهای اروپائی چون فرانسه و بلژیک بود که سال‏ها برای تحقق نظامی قانون‏مند و متکی بر آراء مردم، مبارزه کرده و نهادها و بنیان‏هایش ‏را در جامعه فراهم کرده بودند و پرواضح بود که فهم مردم و رهبران سیاسی ایران آن دوره، ضرب‏آهنگ یکسانی با کشورهای اروپائی نداشت و حداکثر، متفکران نهضت سعی می‏کردند ایده‏های غربی را ایرانیزه و اسلامیزه کنند.

اما به‏واسطة فهم ناصحیح از مشروطیت به‏گونه‏ای که برخی از رهبران روحانی مشروطه که آن‏را به‏درستی نمی‏شناختند و به زعم خودشان، جدانگه‏داشتن مردم از قدرت را توصیه می‏کردند و همچنین "دروغ" بعض رهبران و رجال سیاسی به مردم، نتیجه همان شد که دیدیم.

امروز هم معلوم نیست کدام بخش از چنین نهضتی می‏تواند فریادرس مردم ایران‏زمین باشد و کمکی به تعالی حرکت مردم‏سالارانه کند که جامعه در مسیر صحیح گام بردارد و دوباره به انحراف کشيده نشود؟ به‏راستی این‏همه سخن گفتن از مشروطیت، به‏جز استفادة‌ ابزاري از آن براي نظام سياسي همين‏جوري، فايدة ديگري دربر دارد؟

آیا قرار است که گروهی جهت فکری جامعه را منحرف کنند یا اذهان جامعه را مشغول نگه‏دارند تا بتوانند بيشترين بهره‏برداري را از نظام سياسي همين‏جوري به‏عمل آورند؟

آیا قصد است که به‏این ترتیب شرایط کنونی جامعه را تحت‏الشعاع قرار دهند تا مردم به‏دنبال خواسته‏هائی فرستاده شوند که حتی در زمان خود، بر مردم و رهبران سیاسی معلوم نبود؟

گرچه مدعی هستیم آن روزها كسي به مردم راست نمي‏گفت، اما امروز و فردا هم قرار نيست كسي به مردم "راست" بگويد تا مردم به‏آن‏چه حکومت می‏گوید، اعتماد داشته باشند.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه هفتم خرداد 1387

 

انديشمندان اعتقاد دارند كه اگر بر هر چيزي تمركز كنيم، پس از مدتي آن‏را بدست مي‏آوريم، چرا كه بسياري از خواسته‏هاي ما، ‌امري ذهني هستند و اگر خواستة خود را در ذهن پرورش دهيم،‌ ديري نخواهد پاييد كه به آن‏ها خواهيم رسيد.

 

"كلمنت استون" مي‏گويد: "هر چه ذهن انسان بتواند درك كند،‌ مي‏تواند آن‏را انجام دهد."

اگر قادر به كنترل ذهن شويم، مي‏توانيم به ناممكن‏ها دست پيدا كرده و حتي بر بيماري‏هاي جسمي و روحي غلبه كنيم. "مايكل برنارد بك‏ويث" معتقد است: "شما مي‏توانيد با قدرت ذهن، زندگيتان را عوض كرده و خود را شفا دهيد."

"موريس گودمن"، نويسنده‏اي كه از "قدرت ذهن" براي شفاي خود بهره گرفته بود، معتقد است: "انسان تبديل به چيزي مي‏شود كه به آن مي‏انديشد." يعني همان نكته‏اي كه ساليان پيش، اكثر انديشمندان ايراني-اسلامي به صورت‏هاي مختلف آن‏را تكرار كرده‏اند. مولانا مي‏گويد:

"ای برادر تو همان اندیشه‏ای

مابقی تو استخوان و ریشه‏ای

گر گلست اندیشه‏ی تو، گلشنی

ور بود خاری، چو هیمه‏ي گلخنی"

"گودمن" در كتابش، داستان زندگي خود را اين‏گونه شرح مي‏‏دهد:

"از دهم مارس 1981 آغاز مي‏كنم. روزي كه هرگز فراموش نكرده، چراكه تمام زندگي من را عوض كرد. در آن روز با هواپيما سقوط كرده و كاملاً فلج در بيمارستان بستري شدم. از ناحية نخاع آسيب فراواني ديده و مهره‏هاي اول و دوم گردنم شكسته بودند. قادر به خوردن و آشاميدن نبودم. به سبب صدمة جدي به ديافراگم، قدرت نفس كشيدن نيز نداشتم. تنها مي‏توانستم چشمانم را باز و بسته كرده،‌ پلك بزنم. پزشكان اعتقاد داشتند كه مابقي عمر، از زندگي گياهي برخوردار خواهم بود،‌ اما من هرگز اين‏گونه فكر نمي‏كردم. در ذهنم، خودم را كاملاً طبيعي مي‏ديدم كه قادر به انجام هر عملي است.

 تمام مدتي كه در بيمارستان بستري بودم،‌ بر روي ذهنم كار كردم،‌ چراكه معتقدم، وقتي ذهنتان را داريد،‌ همه چيز را مي‏توانيد دوباره شروع كنيد. هرگز اجازه نمي‏دادم، امواج منفي ذهنم را تحت تأثير قرار داده و مرا از از هدفم منصرف كنند. هدف من بيرون رفتن از بيمارستان، با پاي خودم بود و سرانجام با قدرت ذهن، در عيد كريسمس توانستم در حيرت و ناباوري همه، با پاي خودم از بيمارستان خارج شوم."

 

"دكتر بن‏جانسون" اضافه مي‏كند: "همه مي‏توانند وارد قلمرو انرژي درماني شوند. هر چيز در جهان هستي، داراي فركانسي است و تنها كاري كه هركس مي‏تواند انجام دهد، تغيير فركانس يا ايجاد فركانسي مخالف است. بنابراين، تغيير همه چيز در دنيا،‌ از بيماري جسمي گرفته تا مشكلات رواني و عاطفي يا هر امر ديگري، بسيار آسان است."

بسياري از انديشه‏ها و افكار در ذهن ما شكل مي‏گيرند و همين افكار؛ شخصيت و منش و عادات ما را در زندگيمان تشكيل مي‏دهند و همان‏طور كه گفته شد،‌ شكل‏گيري جسم ما محصول انديشة ماست.

"دكترجان هگلين" متخصص فيزيك كوانتوم اعتقاد دارد كه: "جسم انسان، محصول انديشة اوست. ما در علم پزشكي به اين نتيجه رسيده‏ايم كه تا چه اندازه انديشه و عواطف هركس، ساختار و كاركردهاي بدن او را شكل مي‏دهند."

 

بايد به "قدرت ذهن" ايمان پيدا كرده و از آن براي دست يافتن به تمامي آرزوها و رؤياهايمان استفاده كنيم.

قبلاً هم گفته‏ام كه زندگي ما آيينة افكار و انديشه‏هاي ماست، انديشه‏هايي كه همگي در ذهن شكل گرفته و سپس تبلور مي‏يابند. بنابراين ما مي‏توانيم نه‏تنها به خلق بسياري از چيزها بپردازيم،‌ بلكه با قدرت ذهن، به تغيير آن‏چيزهايي اقدام كنيم كه نمي‏پسنديم و دوست نداريم با آن‏ها زندگي كنيم.

 

راز اين‏ست: زندگي ما حاصل ِ قدرت ذهن ماست.

 

با تغيير انديشه‏ها و افكاري كه در ذهن داريم، مي‏توانيم زندگيمان را كاملاً تغيير داده و حتي بر دنياي بيروني نيز تأثير بگذاريم.

تصميم بگيريم كه مي‏خواهيم چگونه زندگي كنيم، از چه شخصيتي برخوردار باشيم، محيط اطرافمان چگونه باشد، داراي كدامين موقعيت اجتماعي باشيم و تمام موضوعات ديگري كه در جستجوي‏شان هستيم، در ذهن تجسم كرده و بر آن‏ها تسلط پيدا كنيم.

اما عجول نباشيم كه همگي به يكباره تحقق پيدا كنند. بايد صبر كنيم، بر انديشه‏هاي ذهني‏مان به‏طور مدام اصرار كرده و اجازه دهيم كه در زمان مناسب، تك‏تك خواسته‏هايمان رنگ واقعيت پيدا كنند.

مطمئن باشيم كه اگر از قدرت ذهني براي رسيدن به خواسته‏هايمان استفاده كنيم، به‏طور حتم موفق خواهيم شد.

 

يك سؤال: آن‏چه از راه "قدرت ذهن" بدست مي‏آوريم، برايمان موفقيت همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد؟

اين‏كه "قدرت ذهن" توانايي برآورده‏كردن تمامي خواسته‏هايمان را دارد، شكي در آن نيست؛ اما آيا هرچه بدست مي‏آوريم، به صلاح و مصلحت ماست؟

به نظر من، يكي از رموز موفقيت همراه با آرامش؛ داشتن ذهني سالم،‌ پاك و عاري از آلودگي و ناپاكي است.

براي آن‏كه ذهن را از آلودگي‏ها پاك كنيم، بايد "پيشگيري" را مقدم بر "درمان" به‏حساب آوريم. راه‏هاي پيشگيري از آلودگي بر حسب شرايط اجتماعي- فرهنگي، موقعيت جغرافيايي، تربيت خانوادگي و آموزشي و روحيه و گرايش‏هاي افراد متفاوت‏اند، اما يك‏سري نكات و روش‏هاي كلي وجود دارند كه در ادامه، به‏طور مختصر به آن‏ها خواهم پرداخت:

 

1- چشم‏هاي ما گيرنده‏هاي بسيار قوي هستند. بيشتر چيزهايي را كه مي‏بينند، براي مدت‏هاي طولاني در ذهن ذخيره كرده، مي‏توانند ذهن را به‏شدت متأثر كنند.

بنابراين در وهلة نخست بايد مراقب چشم‏هايمان باشيم و آن‏ها را به ديدن زيبايي‏ها، خوبي‏ها و پاكي‏ها عادت دهيم تا بتوانند توسط آن‏چه مي‏بينند، هاله‏اي از انرژي مثبت پيرامون خود و اطرافيان تشكيل دهند.

اگر ذهن توسط چشم آلوده شود، سرانجامي جز هلاكت نخواهد داشت و به تعبير مولا علي (ع): "اگر چشم‏هايتان بر ديدن هوس‏ها، شهوات و ناپاكي‏ها عادت كرده و بر شما چيره شوند، شما را به هلاكت و نيستي خواهند انداخت." و به تعبير زيباي مولانا:

"آدمی دید است باقی گوشت و خون

هرچه چشمش دیده آن چیز اوست."

 

ذهن كه پاك شود، ظواهر و روزمرگي دنيا زايل شده و ارادة برتر در تمامي پندار، افعال و گفتار نمايان مي‏شود. مي‏گويند، "روزي شخصي در راهي به نماز ايستاده بود. مجنون بدون آن‏که متوجه شود از بين او و سجاده‏اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و فرياد برآورد: هي! چرا ميان من و خدايم فاصله انداختي! مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم؛ تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

 

چشم كه به ديدن پاكي‏ها و زيبايي‏ها عادت كند، ذهن را پاك و زيبا كرده و موفقيتي همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه ششم خرداد 1387

 

در میان معصومین، شاید فاطمة‌ زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی![1]

 

و این، در كنار تمامي عظمتي كه در فاطمه هست، شاید سری باشد برای خردمندان که جلوه‏های فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند.

اسراري كه شناخت يار را در عالم دنيا براي اهل تفكر ميسر كرده و به‏راستي اگر چنين اسراري هويدا نمي‏شدند، شناخت يار با سختي بيشتري همراه نبود؟

 

از فاطمه (س) بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند؛

اما نمی‏دانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس؛

تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شده‏اند؟

آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او می‏گوید:

"اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اين‏كه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟"

 

این‏ها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافی‏اند تا ادعا شود تمامی انسان‏هائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گم‏شده خود می‏گردند، بالاخره او را یافته‏اند؟

 

آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا می‏دهد:

"او نور ديدة من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول می‏گوید:

"از رسول الله (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود:

"اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضايت تو راضى خواهد شد." ...........

 

 



[1] - انشاءالله در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتابم تحت عنوان: "عشق يار" انتخاب كرده‏ام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه یکم خرداد 1387

 

«نكتة هفتم»:‌ تهديد از نوع فساد

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

 

*************

 

تهديد از نوع فساد

 

ج- شیوع ((فساد)) در ابعاد اقتصادی، اداری و اجتماعی جامعه،‌ از ديگر تهديدهاي نظام سياسي همين‏جوري است. بدیهی است زمانی فساد می‏تواند با موفقیت به راه خود ادامه دهد که با ابزار ((دروغ)) آمیخته باشد؛ یعنی دو یار دیرینه‏ای که بدون هم توان زیستن نخواهند داشت. زمانی‏که فساد و دروغ ، عادتی روزمره قلمداد شوند، باید انتظار داشت که بسیاری از بنیان‏های اخلاقی جامعه از هم گسسته گردند و به تعبیر "هانتيتگتون"، بخش‏هائی از حکومت، برای رسیدن به مقاصد خود، ضوابط پذیرفته شده را زیرپا می‏گذارند و همان‏طور که "میردال" اعتقاد داشت: بسیاری از گروه‏های سیاسی با استفاده از قدرت، مقام و موقعیتی که در اختیار دارند، استفاده‏های نامشروع از اموال عمومی به‏عمل می‏آورند.

اگر رفتار نفع‏طلبانة شخصی و سوء استفاده مقام های دولتی از منابع عمومی و به تعبیر "هایدن هایمر" زمانی‏که کالاهای عمومی به طرز نامشروع به سودها و منافع خصوصی تبديل می‏شوند؛ در جامعه عادتی فراگیر شود، ((فساد)) همگانی می‏شود و همان‏طور که "موبوتو" رئیس جمهور کشور زئیر زمانی می‏گفت: (( در کشور من، همه چيز فروشی است و همه چيز را می‏توان خريد، حتی کشور زئیر را!)) چگونه؟ او اعتقاد داشت که از طریق دراختیار داشتن ((قدرت حکومتی)) می‏توان به ثروت افسانه‏ای دست پیدا کرد. بنابراین، به تعبیری می‏توان ادعا كرد که فساد و دروغ، زائیده آن بخش از قدرت حکومتی است که مقتدرانه در اختیار گروهی خاص قرار گرفته باشد.

یکی از مظاهر فساد مالی رانت‏جوئی شدیدی است که بواسطة سیاست‏های دولتی در اختیار عده‏ای خاص قرار می‏گیرد. ((رانت)) را می‏توان سودهای انحصاریی تعبیر كرد که افزون بر تمامی هزینه‏های مربوط به تولید یا خدمت، عاید می‏شود. اعتقاد براین‏است که رانت را علی‏الاصول سیاست‏های دولت سبب شده و برخی از گروه‏های سیاسی مخالف دولت، در فرآیند و گلوگاه‏های مناقشات سیاسی، از آن علیه رقبای سیاسی خود بهره می‏گیرند؛ به‏همین ترتیب است انواع دیگری از فساد مالی از جمله: حق‏حساب، رشوه، اختلاس، تقلب و اخاذی که معمولاً تعریف صریحی در بسیاری از کشورهای با نظام کنترلی و دولت‏سالار كه از سياست‏هاي همين‏جوري بهره مي‏جويند، ندارند و بنابر مقتضیات و شرایط خاص، از آن علیه مخالفین بهره‏برداری سیاسی می‏گردد، ضمن آن‏که بخش قدرتمند سیاسی که با استفاده از تمامی مظاهر فساد مالی، مقاصد خود را دنبال می‏كنند، معمولاً از مصونیت قضائی برخوردارند.

جالب است كه در نظام‏های سياسي همين‏جوري، بر مبارزه علیه مفاسد اقتصادی تأکیدات فراوانی از طرف حاکمیت مي‏شود و اشخاصی را که مرتکب یکی از مفاسد شده‏اند، ((علت)) معرفی می‏کنند، و از طرفی تضمینی هم نیست افرادی که به‏ اتهام فساد مالی دستگیر و روانه زندان می‏شوند، فدای ترتیبات سیاسی موجود در جامعه نبوده، یا قربانی سیاست‏های ضدونقیض اقتصادی نشده باشند. اما باید در نظر داشت با وجود این‏که در نظام‏های غیرکنترلی غيرهمين‏جوري نیز مفاسد اقتصادی به‏چشم می‏خورد، شکل آن‏ها با نظام‏های دولت‏سالار همين‏جوري متفاوت است. یکی از تفاوت‏های عمده آن، ایجاد فضای ((رقابتی)) است که مرتکبین به فساد مالی در میدان رقابت اقتصادی، از طرف رقبای اقتصادی خود شناسائی و رسوا می‏شوند.

یکی دیگر از تفاوت‏ها، به چگونگی مبارزه علیه فساد مربوط می‏شود. در نظام‏های غیرکنترلی، ضابطین و مأمورین مبارزه با فساد اقتصادی، بخشی از ترتیبات اقتصادی محسوب نمی‏شوند، چراکه در این قبیل از نظام‏ها، دولت وظیفة اقتصادی به‏دوش ندارد و بخش عمده‏ای از فعالیت‏های اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار كرده است. بنابراین رقبا به‏راحتی می‏توانند هرگونه فسادی را شناسائی كرده، مسئولین زیربط به مبارزه علیه آن برخیزند، هرچند عوامل درگیر در فساد از قدرت سیاسی- اقتصادی بالائی برخوردار باشند.

شاید هم به همین علت "مونتسكيو"، "نظريه تفكيك قوا" را در قرن هیجدهم در فرانسه مطرح كرد تا بتواند از این‏طریق با فساد مبارزه كند. در نظام‏های همين‏جوري کنترلی اما، معمولاً مشاهده می‏شود که مبارزه علیه فساد مالی- اداری به نتیجه مطلوب نمی‏رسد، چراکه معمولاً بخشی از گروهی که مسئولیت مبارزه با فساد به آن‏ها واگذار شده است، خود فاسدند یا این‏که قدرت مافیای فساد از قدرت مأمورین مبارزه با فساد به‏مراتب بیشتر است. بنابراین، تا زمانی‏که نظام کنترلی بر جامعه‏ای حاکم باشد، شاید مبارزه با هرگونه فساد در جامعه، نتیجه‏ای به دنبال نداشته باشد، چراکه به تعبیری می‏توان گفت: دروغ و فساد بدین شکل، زاده نظام کنترلی است.

اكثر كشورهاي با نظام‏هاي سياسي كنترلي،‌ مدافع سرسخت يكي از انواع ايدئولوژي‏ها بويژه ديني هستند كه به‏طور طبيعي انتظار مي‏رود، سطح فساد در اين كشورها در مقايسه با كشورهاي سكولار به‏دليل تبعيت از دستورات شريعت، در سطح نازلي قرار گرفته باشد؛ اما مطالعات متعددي طي سال‏هاي مختلف خلاف اين ادعا را نشان مي‏دهد.

براي مثال، در تمامي مطالعات بانك جهاني و سازمان‏هاي غيردولتي ازجمله: "سازمان بين‌المللي شفافيت"،‌ سطح فساد مالي و اداري در اغلب كشورهاي با نظام‏هاي سياسي كنترلي بالاتر از كشورهاي با نظام‏هاي سياسي مردم‏سالار گزارش شده است.

در يكي از گزارش‏هاي سازمان مزبور در سال 2007، کشور دانمارک همراه با فنلاند و سنگاپور با شاخص عددي "يک" داراي کمترين ميزان فساد و کشورهاي برمه و سومالي، با شاخص‌هاي عددي 179 در پايين‌ترين رده قرار دارند. اين گزارش براي ايران شاخص عددي 131 را محاسبه کرده که معادل شاخص‌هاي تعيين‏شده براي کشورهاي بروندي، هندوراس، ليبي، نپال، فيليپين و يمن است. شاخص نسبت داده شده به افغانستان 172 بوده که اين کشور را در کنار چاد و سودان قرار مي‌دهد.

"سازمان بين‌المللي شفافيت" از نظر گستردگي فساد مالي براي تاجيکستان را شاخص 150 تعيين کرده که هم‏سطح آذربايجان، بلاروس، قيرقيزستان، ليبريا و زيمبابوه است. در رده بندي کشورهاي خاورميانه، رژيم اشغالگر قدس با شاخص 30 داراي کمترين ميزان فساد و عراق با شاخص 178 داراي بيشترين ميزان فساد مالي و اداري تشخيص داده شده است؛ سپس به ترتيب: قطر (با شاخص 32)، امارات متحده عربي (با شاخص34)، بحرين (با شاخص46)، عمان (با شاخص53)، اردن (با شاخص53)، کويت (با شاخص60)، عربستان سعودي (با شاخص 79)، لبنان (با شاخص 99)، يمن (با شاخص 131)، ليبي (با شاخص 131)، ايران (با شاخص 131)، سوريه (با شاخص 138) و عراق (با شاخص 178) قرار دارند. اين سازمان، شاخص فساد مالي و اداري براي کشورهاي سوييس را 7، کانادا 9، انگليس 12، آلمان 16، ژاپن 17، فرانسه 19، آمريكا 20، ترکيه 63، چين 72، هند 72 و روسيه 143 اعلام كرد. آمار تا حدود زيادي نشانگر ادعاي اولية اين سطور است.

شایان ذکر است که پیگیری فساد مالی باید همزمان با فساد اداری صورت گیرد که در نظام کنترلی همین جوری، در خصوص  فساد اداری، کارگزار دولتی ضمن آن‏که قوانین و مقررات را سلیقه‏ای تعبیر و تفسیر می‏كند، در هنگام لزوم با قدرت سیاسی که در اختیار دارد، به تغییر یا نقض آن‏ها مبادرت می‏ورزد، تا منافع جناح منتسب به خود را تأمین نماید.

در این شرایط است که بسیاری از کارگزاران دولتی به ((دروغ)) متوسل شده تا بتوانند شرایط تغییر یا نقض قوانین را مهیا سازند و این خود  نشان می دهد زمینه شیوع دروغ در رژیم‏های سياسي همين‏جوري كه از ويژگي‏هاي نظام های دولت‏سالارند، به‏مراتب بیشتر و گسترده‏تر از نظام‏های آزاد و مردم‏سالار است.

رهبران سیاسی در نظام‏های کنترلی از طریق وعده‏های فراوان به مردم، روزانه دروغ‏های فراوانی را در سبد مصرفی آن‏ها قرار داده، مردم آن‏چه درنهایت در پایان دوره زمامداری دولت دریافت می‏کنند، سبدی از دروغ‏های رنگارنگی است‏که احتمالاً شاخصی برای رفتاری مشابه از طرف آن‏ها در جامعه خواهد شد.

مردم جامعه شاید ضمن تقلید از رهبران سیاسی؛ نارسایی‏ها، تناقض‏ها و پیچیدگی‏‏های عدیده‏ای را در رفتار اجتماعی خویش متجلی سازند که نشأت گرفته از رفتار رهبران سیاسی در نظام کنترلی خواهد بود که درنهایت موجبات بوجود آمدن  جامعه‏ای بی‏هویت را فراهم خواهد ساخت و از طرف دیگر مقدمات اضمحلال نظام سیاسی را نیز تدارک خواهد دید.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

All Rights Reserved by DR. Rahimi boroujerdi© کلیه حقوق محفوظ است. هرگونه نقل و استفاده از مطالب این صفحات، تنها با ذکر کامل "منبع" همراه با نام نویسنده: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی، مجاز خواهد بود Ferdoss