تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 

امروز بسياري از انديشمندان قبول كرده‏اند كه تعريف واحدي از موفقيت نمي‏توان ارايه داد و درواقع، به تعداد موفقيت‏هايي كه انسان‏ها طي قرون و اعصار متمادي كسب كرده‏ و از روش‏هاي منحصر به‏فرد خود بهره جسته‏اند، تعريف وجود دارد. به‏عبارت ديگر، هر موفقيت داراي تعريف و معناي خاص همان موفقيت است؛ چراكه درهرصورت، موفقيت امري نسبي است، و ممكن است موفقيت براي يك‏نفر، نزد شخصي ديگر، از چنان اهميتي برخوردار نباشد يا حتي بر اثر مرور زمان، اهميت و ارزش آن كم‏رنگ شود. بنابراين، نمي‏توان تعريف يكسان و كليشه‏اي از موفقيت ارايه داد؛ فقط آن‏چه اهميت دارد، احساسي است كه پس از كسب موفقيت به‏دست مي‏آوريم و به نظر من متعالي‏ترين حس،‌ همان آرامشي است كه نتيجة به‏دست‏آمده مي‏تواند به‏همراه آورد. به همين سبب،‌ ضمن آن‏كه بايد در هدف خود قاطعيت داشته باشيم، اما در روش دستيابي به آن، "انعطاف" و "ميانه‏روي" داشته، و از راه‏هايي وارد شويم كه برايمان آرامش و اطمينان به‏همراه مي‏آورد.

 

آري، حتي براي كسب موفقيت، از روش‏هاي انعطاف‏پذيري بهره گيريم كه ميانه‏روي در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراكه به هر ترتيب شيوة مطلوب زندگي در اعتدال،‌ انعطاف و ميانه‏روي در اعمال يا به‏تعبير ارادة‌ برتر، "خيرالامور اوسطها"‌است. به گفتة‌ "كنفوسيوس": "ميانه‏روي و اندازه نگاه داشتن، كمال طبيعت آدمي است." از طرفي ديگر، قاطعيت و پرهيز از شك و دودلي، از شرايط مهم موفقيت به‏حساب مي‏آيد. وقتي هدفي را انتخاب كرديم، هرگز ترديد به‏خود راه نداده و با تمامي اراده و جديت، به‏دنبال آن باشيم. به‏تعبير "علي (ع)": "علم خود را به جهل، و يقين خويش را به شك، تبديل نكنيد؛ وقتي دانستيد عمل كرده، و زماني‏كه يقين كرديد، اقدام كنيد"[1]

 

تجربه نشان داده، كساني‏كه در انجام كاري قاطعيت ندارند و بيش از اندازه محتاط هستند، به اندازة كافي براي رسيدن به هدف تلاش نمي‏كنند و سپس، تقصير عدم موفقيت خود را به گردن ديگران يا عوامل خارجي مي‏اندازند،‌ درحالي‏كه همه چيز در درون خود آن‏ها نهفته است. "شيللر" معتقد بود: "آن‏كس كه بيش از اندازه محتاط است، كار كمتري هم انجام مي‏دهد."

 

 اجازه بدهيد در اين‏جا به ذكر داستاني بپردازم كه شايد خيلي‏ها آن‏را شنيده، ولي به‏سادگي از كنارش عبور كرده باشند.

يكروز وقتى کاركنان به محل كارشان رسيدند، اطلاعية بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده كردند که نوشته بود: "ديروز شخصى‏که مانع پيشرفت شما در اين‏جا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشييع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت مي‏شويد."

طبيعي بود كه افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مى‌شدند،‌ ولي درعين حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پيشرفت آن‌ها بوده است. بنابراين، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنان‏كه بر تعداد جمعيت افزوده مى‌شد، تب هيجان نيز بالا مي‏رفت. بسياري از شركت‏كنندگان فکر مى‌کردند: "به‏راستي، فردي كه مانع پيشرفت ما بود،‌ چه كسي مي‏تواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!"

زن و مرد در صفى پشت‏سر هم قرار گرفته و يکى يکى (شايد هم با ترس و كمي دلهره) به تابوت نزديك مى‌شدند؛ اما زماني‏كه به داخل تابوت نگاه مى‌کردند،‌ از تعجب و حيرت خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. مگر داخل تابوت چه بود؟

آيينه‏اى تمام قد داخل تابوت بود كه هر کس به آن نگاه مى‌کرد، تصويري تمام قد از خود را مى‌ديد. بالاي آيينه هم متني بر چوبي زيبا با اين عبارات حكاكي شده بود:

"در اين دنيا، تنها و تنها يک نفر وجود دارد که مانع رشد،‌ پيشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما،‌ كس ديگري نيست.

شما تنها کسى هستيد که قادريد زندگي خود را متحول كنيد.

شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد براي خود شادى و سرور به ارمغان آوريد.

شما تنها كسي هستيد كه باورهاي خود را شكل مي‏دهيد.

شما تنها كسي هستيد كه مي‏توانيد به موفقيت‏هاي بزرگ رسيده يا بر آن‏ها اثر بگذاريد.

شما تنها کسى هستيد که با پشتكار، صبر و توكل به ارادة برتر، مي‏توانيد به خودتان کمک کنيد.

بدانيد كه: وقتى که رئيس، دوستان، شريک زندگي، خانه، شهر، يا محل کارتان تغيير مى‌کند، زندگي شما تغيير نمى‌كند؛ بلكه زندگى شما تنها زماني تغيير مى‌کند که "شما"؛ بله خود شما، تغيير مي‏کنيد.

بدانيد كه: شما تنها کسى هستيد که بايد مسؤوليت زندگى خود را به‏عهده بگيريد،‌ پس باورهاى دست و پاگير، محدودکننده و ضد رشدي كه ساليان در ذهن خود بوجود آورده‏ايد، کنار گذارشته و از صميم قلب باور کنيد که: مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى با كسي مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه درست با خودتان است. پس، از همين امروز ضمن اصلاح رابطه با خويشتن، بهترين و نزديك‏ترين رابطه را با خودتان برقرار كنيد.

آري،‌ شما تنها كسي هستيد كه مي‏توانيد واقعيت‏هاي زندگي خويش را ساخته و به هر چه آرزو داريد، دست پيدا كنيد.

هيچ‏گاه افسوس گذشته و از دست‏رفته‏ها را نخوريد و از سختي‏ها و مشكلات پيش‏رو، ترسي به دل راه ندهيد.

شما هر عملي كه در اين دنيا انجام مي‏دهيد، نتيجة آن به سوي شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان براي شما باقي خواهند ماند.

دنيا مثل آينه،‌ منعكس‏كنندة‌ تمامي اعمال، گفتار و پندار شماست.

پس براي آن‏كه به بهترين رشد و موفقيت در زندگي برسيد، حتماً خودتان را خوب بشناسيد.

مواظب خودتان باشيد."

 

هر روز و روزي چند نوبت، عبارات زير را به‏هر صورت كه دوست داريم، زير لب زمزمه و تكرار كنيم تا در اعماق وجود،‌ تمامي واژه‏هايش را حك كرده و باور كنيم:

 

اگر باورهاي ذهني خودم را به‏گونه‏اي تغيير دهم كه اعتقاد پيدا كنم، همه چيز درون خودم هست و اين "من" هستيم كه اگر "بخواهم"، مي‏توانم با استفاده از روش‏هاي انعطاف‏پذير، به بزرگترين موفقيت‏ها دست پيدا كنم؛ آن‏گاه ديگر نوميدي، افسردگي، دلسردي،‌ تشويش، اضطراب، پريشاني، دودلي و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعيت و جديت تا حصول نتيجة نهايي، از مبارزه و تلاش دست نخواهم كشيد.

مواظب خودت باش!

 


 


[1] - نهج‌البلاغه: حكمت 274


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

 

«بخش پنجم»:‌ تهديد از نوع مقبوليت

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

 

تهديد از نوع مقبوليت

ت- تهدید ديگر، اراية‌ رويه‏اي است كه در آن، اتکای سیاست‏های دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آن‏ها در پیشبرد سیاست‏ها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار مي‏شود؛ یعنی همان سیاستی که رژیم‏های سياسي همين‏جوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار می‏داده‏اند.

باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاست‏های نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت می‏توان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. به‏عبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار می‏سازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاست‏ها جلب نماید.

"جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او می‏گوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آن‏كه جامعه به آن‌ها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشته‌اند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمى‌تواند از آن‏ها بگيرد." به‏عبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشت‏ناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه می‏دهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است."

در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل می‏کند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم می‏گوید: "حق‏تعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اين‏که آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد."

تمامی کسانی‏که طرفدار استبداد سیاسی و نظام‏هاي سياسي همين‏جوري‏اند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه می‏کنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشه‏ای به‏شدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنان‏چه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاست‏های نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پاره‏ای از آن‏ها را می‏توان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابن‏اثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج‏ 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیت‏الله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی می‏داند و اضافه می‏کند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد."

بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906)  در یکی از رساله‏های فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز می‏تواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آن‏جا که می‏گوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، به‏طور قانون‏مند قدرت خود را از دست می‏‏دهد. اين قدرت از دست‏رفته را با هيچ وسيلة ديگری نمی‏توان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دست‏رفته نماید که همراه با تحديد آزادی‏های فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینه‏های زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد.

" آرنت" ادامه می‏دهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت می‏نماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينه‏ای كه بايد برای چنین پيروزی‏اي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی می‏پردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازنده‏اند. بنابراین آن‏چه از نهاد قدرت باقی می‏ماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده می‏شود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بی‏پشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت می‏سازند .... باید دانست، آن‏چه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت می‏بخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليه‏ای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعي‏اند و بر كسانی كه حكومت می‏كنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اين‏كه حمايت و پشتيبانی توده‏های مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی می‏گذارند."

برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاست‏های نظام و مانور در صحنه‏های داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آن‏ها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمی‏كند، چراکه در عالم دیپلماسی، آن‏ها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود می‏اندیشند و آن‏را پی‏گیری می‏کنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سخت‏ترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء  مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آن‏ها را جلب نمود؛ کاری‏که طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

هفتة‌ معلم به روايت تقويم ايراني،‌ شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه،‌ تقدير به‏عمل آيد.

به‏راستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانی‏که عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانش‏آموزان و دانش‏جویان و دفتر و قلم آب شده‏اند، نه‏تنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید به‏مثابه وظیفه‏ای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.

هميشه اعتقاد داشته‏ام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت می‏گرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آن‏ها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزون‏تری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا می‏کردند، به‏مراتب می‏توانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان این‏که موفقیت‏ها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بین‏المللی از طرف آن‏ها حاصل شود، بیشتر مي‏بود.

به‏منظور گراميداشت تمامي معلمان،‌ از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آن‏ها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه،‌ به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدت‏ها،‌ ازخودگذشتگي‏ها و بخشندگي‏هاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب مي‏شوند تا همه‏جا روشن شده،‌ نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.

 معلمان انسان‏هایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند می‏کنند و توان و همت آن‏ها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمان‏هاست، شکل مي‏گيرد.

معلمان کسانی هستند‏که هیچ‏گاه درهای بسته و محدودیت‏ها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیده‏اند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائی‏ها، از پشت همان درهای بسته آغاز مي‏كنند.

معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شده‏اند؛‌ چراكه بي‏نيازي در رفتار آن‏ها متجلي‏ست درحالي‏كه دستان و قلب‏هایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بی‏منت و رایگان به همگان ارزانی می‏کنند.

بخشندگی، در ذات معلم نهفته است،‌ چراكه او بي‏نياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زنده‏ماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بي‏نياز باشد.

بزرگی انسان‏های فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آن‏هاست که این صفت تمامی "معلمان" است.

معلمان کسانی هستند‏که از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهره‏مند کنند. بی‏جهت نیست که "نیچه" انسان‏های بزرگ را افرادی می‏داند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.

انسان‏های بزرگ، نه‏تنها قهرمانان روزگار خویش‏اند و از افراد ناب زمان خود محسوب می‏شوند، بلکه اسوه‏ای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آن‏ها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، می‏اندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر به‏سر می‏برند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات به‏دست آورده‏اند، چراکه به‏تعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اين‏ها همان معلمان هستند.

معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشه‏ای برتر" ساطع می‏کنند؛ به‏‏گفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمی‏دهد."

معلمان سودایی جز تحقق "آرمان‏های" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را به‏پای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیام‏آور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشسته‏اند و به‏تعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن به‏صورت زانو زده" می‏دانند.

معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت به‏حساب نمی‏آورند، بلکه به‏قول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب می‏شود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آن‏ها نشأت ‏گرفته و تاریخ بشریت را می‏سازد.

معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابی‏اند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمی‏توان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشت‏سازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش می‏کند، بدون وجود انسان‏های بزرگ امکان‌پذير نيست؛‌ انسان‏هايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموخته‏اند. شاید به‏همین علت باشد که شکسپير می‏‌گويد: "برخی انسان‏ها بزرگ آفريده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به‏دست می‏‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‏‌شود."

استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان به‏دست می‏آورند و بزرگ‏تر از آن‏ها يعنی کسانی‏که بزرگ آفريده شده‌اند، سمت و سوی تاريخ را شکل می‏‌دهند؛ یعنی کسانی‏که به‏تعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."

معلمان بزرگی را با سرعت‏بخشیدن در نظم به امور حاصل می‏کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان به‏حال خود واگذاشته شوند، به بی‏نظمی می‏گرایند و هیچ‏وقت سامان اولیة خود را باز نمی‏یابند." بنابراین، آن‏ها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظم‏یافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.

سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويش‏اند، آموخت؛‌ كساني‏كه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.

گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست،‌ مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسان‏تر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مي‏يابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.

كسي‏كه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار مي‏دهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا مي‏كند، نگرش جهان‏شمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود مي‏پندارد.

ژرف‏نگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه مي‏كنند و درواقع، تماميت فلسفة‌ فقر و عشق را به تصوير مي‏كشند، آن‏گاه معني بهتري پيدا مي‏كند. كسي‏كه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد.

 

زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه مي‏تواند پيام‏آور بي‏نيازي و رهايي از وابستگي به وسوسه‏هاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسان‏ها طراحي مي‏كنند. اين‏ها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة‌ فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش مي‏بندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعالي‏ترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آن‏را براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.

معلمان نشان داده‏اند كه براي تفسير و تبيين واژه‏هاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دل‏ها، بويژه دل‏هاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نمي‏توانند وارد كنند..

معلمان در زندگي دنيا، چشم‏هاي ما را به‏سوي روشنايي‏ها و زيبايي‏ها باز كرده،‌ مسير بهترزيستن را نشان مي‏دهند. چقدر خوب بود كه از اين افراد در زمان حياتشان تجليل و قدرداني مي‏شد تا درسي باشند براي كساني‏كه بايد در آينده، جاي خالي آن‏ها را پر كنند. این نكتة ظريف همان وظیفه‏ای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویت‏های کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تک‏تک مراکز علمی به‏صورت یک‏پارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت به‏همگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابن‏سیناها، زکریای رازی‏ها، صدرالمتألهین‏ها، میردامادها و..... علم و اصحابش به‏درستی ارج نهاده می‏شوند و درواقع، آن‏ها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهن‏اند.

 

(( قطعاتي از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

«رايحة چهارم»:‌ تهديد از نوع رابطه با مردم

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع رابطه با مردم

        پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظام‏های مردم‏سالار "غيرهمين‏جوري" !، رابطه‏ای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آن‏که تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار همين‏جوري، رابطه‏ای یک‏طرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالی‏که دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت می‏داند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره می‏گیرد.

 

رابطه اقتدارگرایانه‏ای که دولت در نظام کنترلی ایجاد می‏كند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل می‏سازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصی‏سازی در نظام دولت‏سالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیره‏خوار و حقوق بگیر دولت محسوب می‏شوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آن‏را لطف و موهبتی می‏داند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود.

 

در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایه‏گذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال می‏دهند که تفکر دولت‏سالار با سياست‏مداري همين‏جوري ناپیدا باشد.

 

در نظام‏های مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آن‏که منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب می‏شوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت می‏شود، صورت گیرد و این در حالیست ‏که در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظام‏هاي همين‏جوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفه‏ای را دولت در اختيار خود قرار مي‏دهد.

 

بدین‏سان، نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، با استفاده از منابع و ثروت‏های عمومی جامعه، هزینه‏های فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائی‏که بتوانند با بهره‏برداری کامل از ثروت‏ها و منابع عمومی، دوره‏ای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همين‏جوري دیگري برسد.

 

شایان ذکر است که اندیشه مردم‏سالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفته‏اند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظام‏های سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد.

 

((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، به‏دنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايت‏گرا و هدف‏محور یاد می‏کنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولت‏هاست؛ درحالی‏که تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن می‏‏توان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كج‏راه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد.

 

در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آن‏جمله:  محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آن‏جائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایران‏زمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سال‏ها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی به‏حساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردم‏محور، اندیشه مردم‏ سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولت‏سالاری همين‏جوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود به‏حساب آورند.

 

چنین است که در نظام‏های سياسي همين‏جوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز می‏شمارند و البته خود به‏هیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمی‏مانند و برای ارزش‏های مدنی اعتباری قائل نمی‏شوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه،‌ تصميم‏هاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر می‏دانند. درحالی‏که در نظام‏های مردم‏سالار، مردم در حالی‏که نمایندگی سیاست‏مداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آن‏ها را به اطاعت از قانون مجبور می‏كنند.

 

بدین‏ترتیب در نظام‏های مردم‏سالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچ‏گاه دولت نمی‏تواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آن‏ها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده می‏شود، شیرازه امور جامعه به‏طور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالی‏که دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا می‏ورزد.

 

اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولت‏سالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ به‏عبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردم‏سالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا می‏شود.

 

اغلب مشاهده شده که در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پرونده‏ای قضائی‏اند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آن‏که به‏طور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شده‏اند، اما به‏طور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شده‏اند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آن‏چه می‏خواهند، برسند.

 

در نظام دولت‏سالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آن‏ها به‏شدت کاهش می‏یابد و آن‏ها بیشتر گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏كنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانه‏اي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آن‏ها به گفته مسئولین سیاسی و رسانه‏ها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً‌ از نظام‏هاي سياسي "غيرهمين‏جوري" برخوردارند، بیشتر به گفته‏های دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً‌ از حاكميت‏هاي همين‏جوري بهره مي‏برند، گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏کردند.

 

براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آن‏چه رسانه‏های غیردولتی می‏گويند باور دارند و  درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد می‏كنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آن‏كه به رسانه‏ها اعتماد داشته باشند، گفته‏های سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانه‏ها اعتماد دارند. آمار فوق نشان می‏دهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردم‏سالار، رابطه‏ای اصلاح شده است، درحالی‏که در کشورهای دولت‏سالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنی‏های اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایه‏های این قبیل از حکومت‏ها منجر خواهد شد.



[1] - Globe Scan


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

چنان‏چه پيش از اين گفته شد، براي رسيدن به موفقيت، لازم است كه هدفي قابل دسترس و شفاف داشته و به‏روشني "بدانيم چه مي‏خواهيم". به‏تعبير "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آن‏را داشته باشد و آن مشخص‏بودن هدف است. به‏بیان دیگر، فرد باید بداند که چه می‏خواهد و شدیداً خواستار به‏دست‏آوردن آن باشد."

"برایان تریسی" با روش‏هاي بسيار ساده‏اي، راه رسيدن به هدف را آشكار مي‏سازد. او مي‏نويسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می‏خواهید در سال آینده به آن‏ها برسید، لیست کنید. این هدف‏ها را به‏صورتی بنویسید که گویا یک‏سال گذشته است و آن‏ها همگی به‏تحقق پیوسته‏اند. در نوشتن هدف‏هایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدف‏ها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بی‏درنگ آن‏ها را تأیید می‏کند...... سپس ده هدفی را که نوشته‏اید، مرور کنید. از میان آن‏ها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما می‏گذارد. این هدف هر چه که هست، آن‏را روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست به‏کار شوید و هر روز برای دست‏یابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین به‏تنهایی می‏تواند زندگی شما را دگرگون کند!"

پس از آن‏كه هدف، مشخص شد (كه اين خود يكي از گام‏هاي ضروري است)،‌ براي دسترسي به ايده‏اي كه در ذهن پرورانده‏ايم، بايد قدم‏هاي ذيل را برداشت، گذرگاه‏هايي كه قدم گذاشتن در مسير هر يك از آن‏ها، به سادگي امكان‏پذير بوده، ‌به شرطي كه بخواهيم. بايد هر كس باور كند كه مي‏تواند چنين گام‏هايي را با صلابت بردارد و با پشتكار،‌ به نتيجة مطلوب برسد. به تعبير زيباي "علي" (ع): "كسي‏كه پياپي دري را بزند و بكوشد، در به رويش بگشايند."

بايد گام‏هاي مسير رسيدن به هدف را با صلابت برداشت و به‏قول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده‏ایم، مهم این است‏که در چه مسیری گام برمی‏داریم."

عبور موفقيت‏آميز از "ده" گذرگاه زير، ما را براي رسيدن به هدف، ياري خواهد كرد:

1- انتخاب هدف؛

2- كسب شناخت و اطلاعات لازم؛

3- داشتن ايمان و توكل؛

4- تقيسم‏بندي هدف به اجزاي كوچك؛

5- مرحله‏بندي؛

6- پيداكردن راه‏هاي مناسب براي رسيدن به هدف؛

7- زمان‏بندي؛

8- تحليل نتايج؛

9- ارزيابي كلي و

10- كسب نتيجة مورد انتظار.

چهار مرحلة نخست، مهمترين گام‏هايي‏اند كه بايد برداشته شوند و چنان‏چه موفقيت‏آميز باشند، مراحل بعدي به‏سادگي به سرانجام خواهند رسيد. يعني،‌ پس از آن‏كه هدف را به اجزاي خرد تقسيم كرده، بايد هر پيمانة مورد انتخاب را مرحله‏بندي كرده و ضمن پيداكردن راه‏حل مناسب، زمان‏بندي مورد نياز را براي انجام آن طراحي كنيم.

به‏عبارت ديگر، پيمانه‏ها و اجزاي تقسيم‏شده بايد در يك مرحله‏بندي منطقي منظم و منطقي صورت پذيرند. پس از اين مراحل،‌مي‏توان به تحليل نتايج و ارزيابي كلي از انجام كار پرداخت و سرانجام،‌ كسب نتيجة مورد انتظار را دريافت كرد.

براي مثال،‌ به‏طور عموم همة انسان‏ها دوست دارند به سفر بروند، اما براي انجام سفري موفقيت‏آميز بايد تمامي مراحل بالا با موفقيت طي شوند. از انتخاب هدف كه همان جايي‏ست كه قصد سفر به آن‏جا را داريم تا سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار كه همان پايان سفر و بازگشتي شاد و آسوده و با رضايتي كامل به مقصد اوليه است. اجازه بدهيد براي روش شدن موضوع و براي تلطيف فضا، از موفقيت يك ايراني در رسيدن به هدف،‌ سخن به‏ميان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستين فضانورد ايراني به فضا اشارة كوتاهي داشته باشم. البته قرار نيست كه همه به فضا سفر كنيم،‌ ولي هر سفر و رسيدن به هر هدف،‌ شامل مراحلي است كه بايد به دقت انجام شوند. بديهي است كه خانم انصاري مراحل يك تا 3 را با شناخت كامل طي كرد. جدول زير مي‏تواند تا حدودي بيانگر مراحل 4- 10 باشد،‌ كه اگر كوچكترين خللي در آن صورت مي‏گرفت، هدف انوشه نمي‏توانست محقق شود.

"1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385

2- ترک هتل کیهان‏نورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385

3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385

4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبس‏شدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آن‏ها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: ‌04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385

17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت:  07:38:40، 27 شهریور 1385"

*

حال درنظر بگيريد در مراحل بالا، كوچكترين