|
|
About
![]()
|
ايام فاطميه است[1] كه تمامي اين روزها و لحظهها متعلق به زيباترين و برجستهترين بانوي خلقت است. توسل در اين ايام به معصومين و برگزيدگان ارادةبرتر، انسان گنهكار را پاك كرده، چشم دلش را براي ديدن يار باز ميكند. براي من اما، زيباترين و شورانگيزترين توسل، عرض ارادت به فاطمة زهرا (س) است، چراكه اين بانوي بزرگ و عزيز، شگفتيهاي فراواني را در صحنة روزگار آفريده و بهراستي اگر ايثار و ازخودگذشتگيهاي همسرش نبود، چه بسا نام فاطمه با شبهاي قدر عجين ميگشت و مگر فرقي هم ميكند؟ فاطمه يعني علي و علي يعني فاطمه؛ كه هر دو، روحي واحد در دو پيكرند. هر دو تماميت كتاب هستي و تفسير كنندة عشق براي عاشقاناند. هر دو عظمت ايثار و ازخودگذشتگي و جوانمردي و مردانگياند. فاطمه اما يك ويژگي ديگري هم دارد و آن، بهترين و عارفانهترين صفتي بود كه رسولالله به وي داد: يعني "امابيها"؛ و بهراستي در تمامي عالم خلقت تا كنون چه كسي توانسته مادري دلسوز براي پدرش باشد؟ و فاطمه؛ اين بزرگترين هدية ارادة برتر به عالم هستي؛ ويژگيهاي مهم ديگري هم دارد كه هر كدام به تنهايي او را در دو جهان و لابلاي صفحات كتاب هستي بيهمتا ميكند...................
[1] - انشاءالله در ايام فاطميه، بهطور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتاب "عشق يار" انتخاب كردهام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
يكي از رموز موفقيت پس از شناخت خويشتن، رسيدن به خودآگاهي است، چراكه بخشي از تلاش همة انسانها رسيدن به خودآگاهي بوده و در صورت دستيافتن به آن، تمامي ناممكنها، ممكن و سختيها و دشواريها، آسان و مرتفع خواهند شد. كسيكه به "خودآگاهي" ميرسد، باور ميكند، تمامي زشتيها و زيباييها و خوبيها و بديها و كينهها و دوستيها و...... به نوع نگرشي كه به دنياي خارج پيدا كرده، بستگي دارد و هر واكنشي كه نسبت به دنياي بيروني خود نشان ميدهد، انعكاسي از دنياي دروني خود اوست. بنابراين، چگونگي ديدن دنياي خارج، با دنياي دروني رابطهاي ناگسستني داشته و بهعبارتي، تصوير درون هركس در آيينة جهان بيرونياش ميافتد. كسيكه دنيا را زيبا و بدون نقص ميبيند، دروني زيبا و بدون نقص داشته و بنابراين، چهرهاي زيبا و نيك نزد اطرافيان خواهد داشت. بهتعبير بسيار زيباي "سعدي": "تأمل در آیینه دل کنی صفایی بتدریج حاصل کنی". اگر دنياي دروني را باصفا كنيم، دنياي خارجيمان سرشار از زيبايي و آرامش خواهد شد و پرواضح استكه، درجة شدت و ضعف نگرش ما به دنيا، حكايت از شدت و ضعف زيبايي و تكامل درون ما دارد. آري، تمامي زيباييها و زشتيهاي دنياي خارج، از درون ما برميخيزند. اصلاح دنياي درون، دنياي برون را مصفا ميكند. هركس، آيينة منحصر بهفردي دارد كه توسط آن، دنياي دورني خود را به معرض نمايش ميگذارد. داستان كشيدن تابلوي معرف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی" را بهطور حتم شنيدهايد. اتفاقي كه در فرايند كشيدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهميت برخوردار است. گفته ميشود كه "داوينچي"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پيداكردن سوژههاي مناسب براي طراحي، مواجه شد. او ميخواست "زيبايي" و "نیکی" را بهصورت حضرت مسيح (ع) و "زشتي" و "بدي" را به هيبت "یهودا" كه از حواريون خيانتكار حضرت عيسي بود، به تصوير درآورد. مسيح دربارة يهودا در شام آخر گفت: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت میکند.» "پطروس" به مسیح نزدیک شد و پرسيد: "آن شخص کیست؟" و مسیح لقمهای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسهای پر از سکههای نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نهتنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح میآورد. تعدادی از حواریون، خود را مسیح معرفی میکنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش میرود و گونه مسیح را میبوسد! داوينچي با الهام از داستان انجيل، ميخواست، زشتي و خيانت را اينگونه بهتصوير درآورد. داوينچي بهدنبال يافتن الگوهاي مناسب، بهناگاه در آيين مذهبي و همسرایی كليسا، چهرة مسيح را در صورت یکی از پسراني كه در خواندن سرودهاي كليسا شركت كرده بود، يافت. از جوان دعوت كرد كه از چهرهاش الگوبرداري كند و جوان خوشسيما و نيكپندار از دعوت او با كمال ميل استقبال كرده، به چهرة مسيح در تابلو ظاهر شد. سالها سپري گشت و داوينچي به انتهاي كار رسيده بود؛ اما هنوز اتودي از زشتي و بدي در اختيار نداشت تا توسط آن، صورت يهوداي خائن و زشتپندار را به تصوير بكشد. كليسا نيز او را براي اتمام كار نقاشي بر ديوار كليسا، تحت فشار گذاشته بود و داوينچي همچنان دريافتن چهرهاي مناسب، در هر كوي و برزني ميگشت تا عاقبت، جواني مست، ژندهپوش و زشتسيرت را يافت كه ميتوانست الگوي مناسبي براي صورت "يهودا" در تابلوي شام آخر باشد. او را كه نميتوانست از فرط پليدي و مستي بر پاهايش بايستد، به كمك دستياران به كليسا آوردند تا آخرين مرحله از كار نقاشي تابلوي ديواري كليسا، به پايان رسد. جوان مست و پليد، به صورت نقاش خيره شد و درحاليكه با ناباوري تابلوي ديواري را برانداز ميكرد، گفت: "اين تابلو را قبلاً ديده است". داوينچي با حيرت پرسيد: "چطور و كجا؟" جوان با مستي پاسخ داد: "سالها پيش و قبل از آنكه به اين وضعيت اسفبار دچار شود، در گروه همسرايي كليسا، سرودهاي كليسا را ميخوانده و چهرهنگاري زبردست از او دعوت كرد تا طرح چهرة مسيح را از صورت او به تصوير درآورد!" زشتي و زيبايي، خوبي و بدي، صداقت و خيانت و تمامي جلوههايي كه انسانها هر روز مشاهده كرده، خود بخشي از آنها شده يا تحت تأثيرشان قرار ميگيرند، همگي بسته به انتخاب انسان بوده و اينكه او چگونه با محيط پيراموني تعامل برقرار كرده، يا بهعبارتي، چگونه با دنياي خارج ارتباط برقرار ميكند. اين چنين استكه، چگونگي ارتباط با دنياي خارج، با خواستهها و اميال و واكنشهاي دروني هر فرد رابطة تنگاتنگي داشته و هر تصويري كه دنيا از او به نمايش بگذارد، بيانگر افكار و خواستههاي واقعي دروني همان فرد است. يعني، تصوير درون ما در آيينة جهان بيروني ميافتد. برداشت آزاد از داستان شام آخر مسيح، ميتواند براي هركس بهصورتهاي مختلف تفسير و تأويل شود. بوسة يهوه بر چهرة مسيح، نقش يك انسان در دو نقش مسيح (زيبايي و نيكي) و يهوه (زشتي و پليدي)، خيانت به خوبي و درستي درمقابلِ کیسهای پر از سکههای نقره و...... اما اين داستان كه ميتواند مرثية تكراري آدمي در زندگيش باشد، چيزي نيست، بهجز آنكه، انسان خود، خوبي و بدي را انتخاب ميكند، خوبي و بدي كه هر دو در قالب يك فرد نمايان ميشود، همان انعكاس و بازتاب تمايلات و خواستههاي دروني اوست كه در حالات مختلف ظهور و بروز پيدا خواهند كرد. انتخاب هم با ماست كه درون خود را چگونه آرايش داده تا تصويرش در آيينه دنيا، بيفتد. اگر آنچه در آيينه ميبينيم و مورد پسند و علاقهامان نيست، بايد به خودآگاهي رسيده و هرچه زودتر دنياي دروني خود را تغيير داده و آنچه كه دوست داريم، جايگزين كنيم. بهتعبير زيباي "نظامي گنجوي": "آيينه گر نقش تو بنمود راست خودشكن، آيينه شكستن خطاست." كسيكه به خودآگاهي برسد، بر كوهي از مشكلات و سختيهاي دنيا فايق آمده و سرانجام، موفقيتي همراه با آرامش خواهد يافت.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
در سحرگاهان و قبل از نماز صبح چند روز پيش، از كانال دو سيما، سخنراني امام جمعة مشهد مقدس را گوش ميكردم كه به مقايسة اقتصاد اسلامي و اقتصاد ليبراليسم ميپرداخت. از اينكه وي برداشتي كاملاً غلط و مغشوش از اقتصاد ليبراليسم ارايه ميداد، تعجب نميكردم، چراكه بالاخره تخصص و دانش مشاراليه عليالاصول بايد فقه و حديث باشد. اما وقتي به تعريف و تشريح اقتصاد اسلامي پرداخت، بر حيرتم افزوده شد. امام جمعه، اقتصاد ماركسيستي را بهجاي اقتصاد اسلامي، آنهم بهصورت پراكنده و جابجا، ارايه ميكرد و تبيين عدالت را مثل رييس دولت نهم، از منظر انديشة سوسياليسم مورد بررسي قرار ميداد. طي سه سال گذشته، بر وسعت طيف نگرش سوسياليستي كه از ساليان پس از انقلاب بر كشور حاكم شده بود، اضافه شده تا جاييكه رييس دولت نهم بيمحابا اعلام ميكند، قصد خصوصيسازي در اقتصاد را نداشته و تنها بهدنبال مردميكردن اقتصاد است. بهدنبال همين انديشه و با تكيه بر حمايت ايدئولوژيكي كه از سوي بعض رهبران مذهبي همچون امام جمعه محترم مشهد بهعمل ميآيد، زنگ خطر انهدام بسياري از "نهاد"هاي مهم اقتصادي- اجتماعي كه طي ساليان متمادي براي ايجاد تكتك آنها، هزينههاي فراواني شده، به صدا درآمده و متأسفانه به واكنش و دلسوزي و هشدار كارشناسان و دلسوزان مِلك و مُلك، كمترين اعتنايي نميشود، اگر آنها با دردسر و مشكلات كاري و حرفهاي مواجه نشوند! در سايت تخصصي اقتصاد بينالملل (آدرس سايت را در سمت چپ همين صفحه ملاحظه ميفرماييد)، طي ماههاي فروردین و اوايل اردیبهشت، هفده مقالة كوتاه از تجربة كشورهاي كمونيستي چين و ويتنام در فرايند جهانيسازي به رشتة تحرير درآوردم و نتيجهگيري كردم كه: اين دو كشور براي تأمين منافع ملي و حفظ نظام فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود، تنها راه را تبعيت از اقتصاد ليبراليسم دانسته و با تمام وجود در استفاده از اصول آزادسازي اقتصادي، تلاش و اصرار ميكنند. تاجايي كه ششمین کنگرة ملی حزب کمونیست ویتنام با اذعان به اینکه اقتصاد برنامه ریزیشدة متمرکز با شکست مواجه شده، طرح کلی سیاستهایی را که ویتنام به سمت اقتصادي بازتر، مبتنی بر بازار اقتصاد بازار و اقتصاد جهانی هدایت کند، در دستور كار قرار داد. این سیاستها كه به "دوي موي" موسوم شدند، موارد زير را دربر ميگرفتند: · پرداخت حقوق و دستمزد به طور مستقیم و نقدی؛ · قیمتگذاری نهادههاي شركتهاي دولتي بر مبناي هزينهها؛ · اجازه استخدام تا ده کارگر به کارفرماهای خصوصی؛ · جمعآوری ایستهای گمركي و بازرسی داخل کشور؛ · اصلاح قانون سرمایهگذاری خارجی؛ · از هم پاشیدن تعاونیهای کشاورزی؛ · حذف تقریبأ تمامي سوبسیدهای مستقیم و کنترل قیمتها؛ · افزایش آزادی عمل مدیران بنگاهها؛ · تنزیل ارزش پول به سطح نرخ بازار؛ · از بین بردن انحصار دولت در تجارت خارجی؛ · ایجاد مشارکتهای خارجی در فعالیتهای بانکداری؛ · کاهش محدودیت بنگاههای خصوصی؛ · ایجاد مناطق آزاد صادراتی که در آن شرکتهاي خارجي، 100 درصد مالکیت داشته باشند؛ · وضع قانون بر شرکتهای سهامی؛ · برچیدن عناصر اصلی برنامهریزی مرکزی و بوروکراسی؛ · یک کاهش 15 درصدی در نیروی کار دولتی؛ · ارجاع کسب و کارهایی در بخش جنوبی كشور (سابقاً موسوم به ويتنام جنوبي) که در 1975 ملی شده بودند به صاحبان قبلی یا وارثان آنها. تبعيت از سیاستهاي آزادسازي اقتصادي در دو كشور چين و ويتنام برای به حرکت واداشتن و تحریک توسعه سازمانهای خصوصی، افراد و بخشهای اقتصادی و بهعلاوه، همگرایی با جهان و اقتصادهای منطقهای طراحی و بنابراین، تجارت و سرمایهگذاری مستقیم خارجی حمایت و تشویق شدند. اگرچه بسیاری از این سیاستها درعمل در ويتنام، تحقق نيافتند یا از آنها پیروی نشد ولي در چين با شدت بيشتري پيگيري شد؛ نتیجه اما همچنان یک اقتصاد سریعآ در حال رشد در دو كشور بود که بر رکود اقتصادی سالهای قبل چیره میشد، تا جاييكه اصرار بيشتر چين از سياستهاي آزادسازي، موفقيت اين كشور را در بازارهاي جهاني، چند برابر ويتنام كرد. تأثیر اقتصادی آزادسازي و جهانیسازي در ویتنام و چین نشان دادند که، استفاده از اصول اقتصاد ليبراليسم و تبعيت از مؤلفههاي جهانیسازي نهتنها میتواند به رشد اين كشورها كمك فراواني بكند، بلكه اقتدار دولتهای داخلی را نيز افزایش دهد.اين كشورهاي توانستند در فرايند جهانيسازي و در ساية آزادسازي اقتصادي، بيشترين بهرهبرداري را از سرمايه و بازارهاي بينالمللي بهعمل آورده و با توجه به مطالعات كاربردي، از رشد اقتصادي خيرهكنندهاي برخوردار شوند، بهنحوي كه درحال حاضر، چين بهعنوان يكي از قدرتهاي اقتصاد سرمايهداري در دنيا مورد اعتنا قرار گرفته است. راه باطل و ناموفقي كه كشور اتحاد جماهير شوروي سابق رفت و بهيكباره، همه چيز خود را از دست داد و مجبور شد، با هزينهاي سنگين دوباره از اصول علم اقتصاد براي تعالي جامعه بهره گيرد، دركنار شكست ساير كشورهايي كه از انديشههاي سوسياليسم و كمونيسم براي ادارة جامعه، استفاده ميكردند، با كمال تأسف و ناراحتي، يكبار ديگر توسط سران جمهوري اسلامي مورد آزمون قرار گرفته و درحالي كه در دولت نهم به اوج خود رسيده، ميرود تا سرنگوني و انهدام كامل تمامي نهادهاي جامعه، ادامه پيدا كند. آيا كسي اينهمه زنگهاي خطر را نميشنود؟ و بهراستي، زنگها براي چه كساني بهصدا درآمدهاند؟
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«قسمت ششم»:تهديد از نوع پاچهخواري قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع پاچهخواري ث- یکی از آفات هر نظام سیاسی، تملق و چاپلوسی است که اطرافیان و نزدیکان قدرت و مکنت، برای رسیدن به جاه و منزلت یا باقی ماندن در قدرت و حفظ موقعیت، از خود بروز میدهند که باعث میشود رهبران سیاسی نسبت به اوضاع واقعی جامعه، آگاهی درست پیدا نکرده و بنابراین، تدابیر صحیح برای اصلاح امور اتخاذ نكنند. شواهد فراوانی وجود دارند که نشان میدهند، بر خلاف نظامهاي سياسي همينجوري، چنین رذیلتی در فرهنگ اسلامی و ایرانی ممدوح و نهی شده است. ازجمله: امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: "بهترین نوع توانگری قناعت و پست ترین شکل فقر، چاپلوسی و سرسپردن است." در فرهنگ ایران باستان نیز، تملق، چاپلوسی، ظاهرسازی، خودبینی و ریا بهشدت نهی گردیدهاند و چنین صفاتی را بويژه برای رهبران حکومت، زشت و ناپسند توصیف كردهاند. براي مثال، در "پرسشنامة خسروانی" که گفته میشود از نوشتههای "بزرگمهر" وزير دانشمند انوشيروان است و "احمد ابن محمد مسكويه" آنها را در كتاب "الحكمه الخالده" آورده، میخوانیم: پرسيدند: "خودبينی و ريا چيست؟" گفت: "خودبينی آن است كه آدمی در خود چيزی پندارد كه ندارد تا آنجا كه هميشه رأی خود را درست و رأی ديگران را نادرست پندارد. ريا آن است كه نزد مردم، خويشتن را جز آنچه هست بنماياند و دارای ويژهگیهايی نشان دهد كه ندارد." گفتند: "كداميك از اينها برای او زيانمندتر است؟" گفت: "به خودش خودبينی و برای همنشينانش ريا. زيرا چون رياكار است، همنشينانش از او ايمن نباشند." گفتند: "ريا چيست و ظاهرسازی چه؟" گفت: "ريا آن است كه كسی بد باشد و نيكی كند و خوبی نشان دهد. ظاهرسازی آن است كه خويش را به گونهيی نمايد كه نه در سرشت اوست." پرسيدند: "از اين دو تا كدام بدتر است؟" گفت: "نزد خود ظاهرسازی، در كارها رياكاری!" گفتند: "كدام دانش برای فرمانروا سودمندتر است؟" گفت: "آنكه بداند بستن دهان مردم از باز گفتن بدیها و زشتیهايش در توانايی او نيست. در چنين حالی هرگز نخواهد كوشيد مردم را با بيم دادن خاموش سازد و بر آن شود كه به جز از راه زدودن زشتیهای خودش، مردم را از باز گفتن آن زشتیها بازدارد." گفتند: "چاپلوسی و خودبينی چيست؟" گفت: "چاپلوسی آن است كه كسی را بستاييد به چيزی كه در او نيست. چاپلوس از پذيرفتن چيزهای اندك و دست يازيدن به آنها ننگی ندارد. خودبين ستايش از كسی نمیپذيرد، زيرا دارندة خودبينی، خويش را تا آنجا برتر از ستودنها میگيرد كه پاسخ گفتن به درود فرودستان را نيز به خود نمیپسندد." بخش قابل توجهی از ادبیات اسلامی و ایرانی، از عباراتی اینچنین در تقبیح صفات رذیله چاپلوسی، ظاهرسازی و ریا آکنده است. اما متأسفانه طی دوران، زورمداران و حاکماني كه سياستهاي همينجوري را پايهگذاري كردهاند، بدون توجه به تعلیمات ارزشمند اسلامی- ایرانی، سعی در تغییر فرهنگ اصیل جامعه ایرانی نمودند، تا جائیکه گفته میشود: آنجا که بخش عمدة شعر و ادب ملٌتی، پوشیده از مدح و ثنای حاکمان و زورمداران باشد، چاپلوسی و تملق را باید در رفتار اجتماعی و فرهنگی آن ملت جستجو كرد و در همین رابطه، مصادیق عدیدهای را در ادبیات فارسی مثال میزنند که بخشی از آنها در قالب پند و اندرز آمدهاند. براي مثال، "كيكاووسابن اسكندر عنصر المعالی" در "قابوس نامه" مینویسد: "در حضور شاه، جز بر مراد خداوند سخن مگوی و با وی لجاج مکن که هر که با خداوند خویش لجاج کند پیش از اجل بمیرد. همیشه از خشم پادشاه ترسان باش! (چراکه) او فرمانده است و مردم فرمانبردار!" و در خصوص وزیران و مأمورین دولت اضافه میکند: " گر بخوری، به دو انگشت خور تا در گلو بنماند... و همیشه از پادشاه ترسان باش!" و در نهایت، توصیه "قابوس نامه" به اندیشمندان و نویسندگان اینست: "بزرگترین هنری کاتب را زبان نگه داشتن است و سر ولی نعمت پیدا ناکردن و فضولی نابودن!" چنین بود که همه میبایستی ثناگوی حاکم وقت باشند، شعرا و غزل سرایان و نویسندگان و تاریخ نویسان نیز، همه مدح و ثنا گویند و هرگز سخنی برخلاف نگویند که اگر غیر از آن باشد، باید منتظر باشند تا پیش از اجل بمیرند؛ و این چنین، بخشی از خلقیات جامعه ایرانی در طول تاریخ، شکل گرفت. در دوران اخیر، تملق دوستی محمدرضا شاه پهلوی و ترویج فرهنگ چاپلوسی در آن دوران، زبانزد خاص و عام بود. "اسداله علم" در خاطراتش مینویسد: "روزی از شاه پرسیدم آیا اجازه میدهد که نخستوزیر و وزیر خارجه را رسماً توبیخ كنم، چرا که در محضر اعلیحضرت به هیچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمیآورند. اما محمدرضا شاه با خواستهام مخالفت میكند و میگوید: ندیدی چطور وقتی با اردشیر دست میدهم جلوی من زانو میزند". علم اضافه میکند: "....آخرین باری كه در پاریس بودیم، اردشیر همین كار را كرد و یكی از خبرنگاران فرانسوی از من پرسید شاه ایران به عنوان رهبری اصلاحطلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه میتواند تحمل كند كه یكی از وزرایش در مقابل او این چنین زانو بزند و به خاك بیفتد. اما شاه اصلاً از این حرف خوشش نیآمد و به من گفت: حق بود به او میگفتی كه اردشیر رعایت سنتهای ملی مملكت را میكند." عطش سیریناپذیر به شنیدن تملق و چاپلوسی محمدرضا شاه آن چنان بود که اکثر اطرافیان شاه در خاطراتشان، گوشهای از آنرا بیان نمودهاند. از جمله "پرویز راجی" در کتاب "خدمتگزار تخت طاووس" مینویسد: "هارولد ویلسون“ نخستوزیر سابق انگلیس گفت: یكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان یكی از بزرگترین رهبران دنیا توصیف كردم و شاه از این تملق من خیلی خوشش آمده بود." مورخان، وجود چنین صفتی در شاه ایران و متعاقباً بیخبری وی از اوضاع مملکت و اتخاذ تدابیر نابجا را یکی از دلائل سرنگونی رژیم شاهنشاهی بهحساب آوردهاند. بنابراین، باید از تاریخ درس آموخت و نباید رهبران نظام خود را با برخی از برداشتهای ناصواب اطرافیان دلمشغول دارند و نسبت به واقعیتهای داخلی و جهانی بیگانه بمانند؛ یعنی همان مصیبتی که اکثر رهبران سیاسی دنیا، ازجمله محمدرضا شاه، هنگام سرنگونی بدان دچار شدهاند؛ چراکه دو خصیصه چاپلوسی و بیخبری که از سوی نزدیکان گریبان گیر رهبران سیاسی میگردد، ضمن آنکه فرصت سوزیهای فراوانی را برای کشور بههمراه خواهد داشت، زمینه سستی بنیان نظام را فراهم میسازد. تبليغات غلوآميز در دولت نهم بويژه در مورد رئيس دولت به اوج خود رسيده بهگونهاي كه حاميانش او را معجزه هزارة سوم، آيتالله، سقراط زمانه، الهام خداوند و..... خطاب كرده، تا جاييكه یکی از مدیران ارشد نظام بهنقل از شخصي ثالث در تعريف از رئیس جمهور ميگويد: "من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدينژاد بود"![1] پس بیایید اجازه ندهیم که تاریخ یکبار دیگر تکرار شود! [1] - ".........در اجلاس سالانه مديران ديوان محاسبات، رسانهها به نقل از رئيس ديوان محاسبات كشور (رحيمي) و خطاب به رئيس جمهور محترم نوشتند: ((در سوريه يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري ديگر بيايد، آن احمدينژاد بود. اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است و به بركت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار ميدادند و.......)) http://news.iraninsurance.ir/?id=1545 نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
امروز بسياري از انديشمندان قبول كردهاند كه تعريف واحدي از موفقيت نميتوان ارايه داد و درواقع، به تعداد موفقيتهايي كه انسانها طي قرون و اعصار متمادي كسب كرده و از روشهاي منحصر بهفرد خود بهره جستهاند، تعريف وجود دارد. بهعبارت ديگر، هر موفقيت داراي تعريف و معناي خاص همان موفقيت است؛ چراكه درهرصورت، موفقيت امري نسبي است، و ممكن است موفقيت براي يكنفر، نزد شخصي ديگر، از چنان اهميتي برخوردار نباشد يا حتي بر اثر مرور زمان، اهميت و ارزش آن كمرنگ شود. بنابراين، نميتوان تعريف يكسان و كليشهاي از موفقيت ارايه داد؛ فقط آنچه اهميت دارد، احساسي است كه پس از كسب موفقيت بهدست ميآوريم و به نظر من متعاليترين حس، همان آرامشي است كه نتيجة بهدستآمده ميتواند بههمراه آورد. به همين سبب، ضمن آنكه بايد در هدف خود قاطعيت داشته باشيم، اما در روش دستيابي به آن، "انعطاف" و "ميانهروي" داشته، و از راههايي وارد شويم كه برايمان آرامش و اطمينان بههمراه ميآورد. آري، حتي براي كسب موفقيت، از روشهاي انعطافپذيري بهره گيريم كه ميانهروي در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراكه به هر ترتيب شيوة مطلوب زندگي در اعتدال، انعطاف و ميانهروي در اعمال يا بهتعبير ارادة برتر، "خيرالامور اوسطها"است. به گفتة "كنفوسيوس": "ميانهروي و اندازه نگاه داشتن، كمال طبيعت آدمي است." از طرفي ديگر، قاطعيت و پرهيز از شك و دودلي، از شرايط مهم موفقيت بهحساب ميآيد. وقتي هدفي را انتخاب كرديم، هرگز ترديد بهخود راه نداده و با تمامي اراده و جديت، بهدنبال آن باشيم. بهتعبير "علي (ع)": "علم خود را به جهل، و يقين خويش را به شك، تبديل نكنيد؛ وقتي دانستيد عمل كرده، و زمانيكه يقين كرديد، اقدام كنيد"[1] تجربه نشان داده، كسانيكه در انجام كاري قاطعيت ندارند و بيش از اندازه محتاط هستند، به اندازة كافي براي رسيدن به هدف تلاش نميكنند و سپس، تقصير عدم موفقيت خود را به گردن ديگران يا عوامل خارجي مياندازند، درحاليكه همه چيز در درون خود آنها نهفته است. "شيللر" معتقد بود: "آنكس كه بيش از اندازه محتاط است، كار كمتري هم انجام ميدهد." اجازه بدهيد در اينجا به ذكر داستاني بپردازم كه شايد خيليها آنرا شنيده، ولي بهسادگي از كنارش عبور كرده باشند. يكروز وقتى کاركنان به محل كارشان رسيدند، اطلاعية بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده كردند که نوشته بود: "ديروز شخصىکه مانع پيشرفت شما در اينجا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشييع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت ميشويد." طبيعي بود كه افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مىشدند، ولي درعين حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پيشرفت آنها بوده است. بنابراين، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنانكه بر تعداد جمعيت افزوده مىشد، تب هيجان نيز بالا ميرفت. بسياري از شركتكنندگان فکر مىکردند: "بهراستي، فردي كه مانع پيشرفت ما بود، چه كسي ميتواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!" زن و مرد در صفى پشتسر هم قرار گرفته و يکى يکى (شايد هم با ترس و كمي دلهره) به تابوت نزديك مىشدند؛ اما زمانيكه به داخل تابوت نگاه مىکردند، از تعجب و حيرت خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. مگر داخل تابوت چه بود؟ آيينهاى تمام قد داخل تابوت بود كه هر کس به آن نگاه مىکرد، تصويري تمام قد از خود را مىديد. بالاي آيينه هم متني بر چوبي زيبا با اين عبارات حكاكي شده بود: "در اين دنيا، تنها و تنها يک نفر وجود دارد که مانع رشد، پيشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما، كس ديگري نيست. شما تنها کسى هستيد که قادريد زندگي خود را متحول كنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد براي خود شادى و سرور به ارمغان آوريد. شما تنها كسي هستيد كه باورهاي خود را شكل ميدهيد. شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد به موفقيتهاي بزرگ رسيده يا بر آنها اثر بگذاريد. شما تنها کسى هستيد که با پشتكار، صبر و توكل به ارادة برتر، ميتوانيد به خودتان کمک کنيد. بدانيد كه: وقتى که رئيس، دوستان، شريک زندگي، خانه، شهر، يا محل کارتان تغيير مىکند، زندگي شما تغيير نمىكند؛ بلكه زندگى شما تنها زماني تغيير مىکند که "شما"؛ بله خود شما، تغيير ميکنيد. بدانيد كه: شما تنها کسى هستيد که بايد مسؤوليت زندگى خود را بهعهده بگيريد، پس باورهاى دست و پاگير، محدودکننده و ضد رشدي كه ساليان در ذهن خود بوجود آوردهايد، کنار گذارشته و از صميم قلب باور کنيد که: مهمترين رابطهاى که در زندگى با كسي مىتوانيد داشته باشيد، رابطه درست با خودتان است. پس، از همين امروز ضمن اصلاح رابطه با خويشتن، بهترين و نزديكترين رابطه را با خودتان برقرار كنيد. آري، شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد واقعيتهاي زندگي خويش را ساخته و به هر چه آرزو داريد، دست پيدا كنيد. هيچگاه افسوس گذشته و از دسترفتهها را نخوريد و از سختيها و مشكلات پيشرو، ترسي به دل راه ندهيد. شما هر عملي كه در اين دنيا انجام ميدهيد، نتيجة آن به سوي شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان براي شما باقي خواهند ماند. دنيا مثل آينه، منعكسكنندة تمامي اعمال، گفتار و پندار شماست. پس براي آنكه به بهترين رشد و موفقيت در زندگي برسيد، حتماً خودتان را خوب بشناسيد. مواظب خودتان باشيد." هر روز و روزي چند نوبت، عبارات زير را بههر صورت كه دوست داريم، زير لب زمزمه و تكرار كنيم تا در اعماق وجود، تمامي واژههايش را حك كرده و باور كنيم: اگر باورهاي ذهني خودم را بهگونهاي تغيير دهم كه اعتقاد پيدا كنم، همه چيز درون خودم هست و اين "من" هستيم كه اگر "بخواهم"، ميتوانم با استفاده از روشهاي انعطافپذير، به بزرگترين موفقيتها دست پيدا كنم؛ آنگاه ديگر نوميدي، افسردگي، دلسردي، تشويش، اضطراب، پريشاني، دودلي و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعيت و جديت تا حصول نتيجة نهايي، از مبارزه و تلاش دست نخواهم كشيد. مواظب خودت باش!
(( برگرفته از ويرايش دوم کتابم تحت عنوان: "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامس")) دوستان براي تهية كتاب ميتوانند با آدرس و شماره تلفنهاي زير تماس بگيرند: تهران- خيابان وليعصر، دو راهي يوسفآباد، شمارة 804- انتشارات بهجت تلفن كتابفروشي: 88957171 – 021 تلفن دفتر پخش: 88899907 – 021
[1] - نهجالبلاغه: حكمت 274 نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«بخش پنجم»: تهديد از نوع مقبوليت قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع مقبوليت ت- تهدید ديگر، اراية رويهاي است كه در آن، اتکای سیاستهای دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آنها در پیشبرد سیاستها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار ميشود؛ یعنی همان سیاستی که رژیمهای سياسي همينجوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار میدادهاند. باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاستهای نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت میتوان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. بهعبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار میسازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاستها جلب نماید. "جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او میگوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آنكه جامعه به آنها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشتهاند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمىتواند از آنها بگيرد." بهعبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشتناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه میدهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است." در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل میکند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم میگوید: "حقتعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اينکه آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد." تمامی کسانیکه طرفدار استبداد سیاسی و نظامهاي سياسي همينجورياند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه میکنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشهای بهشدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنانچه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاستهای نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پارهای از آنها را میتوان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابناثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیتالله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی میداند و اضافه میکند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد." بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906) در یکی از رسالههای فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز میتواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آنجا که میگوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، بهطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلة ديگری نمیتوان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دسترفته نماید که همراه با تحديد آزادیهای فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینههای زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد. " آرنت" ادامه میدهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت مینماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينهای كه بايد برای چنین پيروزیاي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی میپردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازندهاند. بنابراین آنچه از نهاد قدرت باقی میماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده میشود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بیپشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت میسازند .... باید دانست، آنچه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت میبخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليهای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعياند و بر كسانی كه حكومت میكنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اينكه حمايت و پشتيبانی تودههای مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی میگذارند." برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاستهای نظام و مانور در صحنههای داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آنها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمیكند، چراکه در عالم دیپلماسی، آنها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود میاندیشند و آنرا پیگیری میکنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سختترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آنها را جلب نمود؛ کاریکه طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
هفتة معلم به روايت تقويم ايراني، شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه، تقدير بهعمل آيد. بهراستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانیکه عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانشآموزان و دانشجویان و دفتر و قلم آب شدهاند، نهتنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید بهمثابه وظیفهای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود. هميشه اعتقاد داشتهام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت میگرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آنها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزونتری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا میکردند، بهمراتب میتوانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان اینکه موفقیتها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بینالمللی از طرف آنها حاصل شود، بیشتر ميبود. بهمنظور گراميداشت تمامي معلمان، از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آنها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه، به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدتها، ازخودگذشتگيها و بخشندگيهاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب ميشوند تا همهجا روشن شده، نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.
معلمان انسانهایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند میکنند و توان و همت آنها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمانهاست، شکل ميگيرد.
معلمان کسانی هستندکه هیچگاه درهای بسته و محدودیتها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیدهاند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائیها، از پشت همان درهای بسته آغاز ميكنند.
معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شدهاند؛ چراكه بينيازي در رفتار آنها متجليست درحاليكه دستان و قلبهایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بیمنت و رایگان به همگان ارزانی میکنند.
بخشندگی، در ذات معلم نهفته است، چراكه او بينياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زندهماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بينياز باشد.
بزرگی انسانهای فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آنهاست که این صفت تمامی "معلمان" است.
معلمان کسانی هستندکه از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهرهمند کنند. بیجهت نیست که "نیچه" انسانهای بزرگ را افرادی میداند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.
انسانهای بزرگ، نهتنها قهرمانان روزگار خویشاند و از افراد ناب زمان خود محسوب میشوند، بلکه اسوهای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آنها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، میاندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر بهسر میبرند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات بهدست آوردهاند، چراکه بهتعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اينها همان معلمان هستند.
معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشهای برتر" ساطع میکنند؛ بهگفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمیدهد."
معلمان سودایی جز تحقق "آرمانهای" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را بهپای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیامآور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشستهاند و بهتعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن بهصورت زانو زده" میدانند.
معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت بهحساب نمیآورند، بلکه بهقول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب میشود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آنها نشأت گرفته و تاریخ بشریت را میسازد.
معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابیاند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمیتوان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشتسازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش میکند، بدون وجود انسانهای بزرگ امکانپذير نيست؛ انسانهايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموختهاند. شاید بههمین علت باشد که شکسپير میگويد: "برخی انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخی بزرگی را بهدست میآورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار میشود."
استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان بهدست میآورند و بزرگتر از آنها يعنی کسانیکه بزرگ آفريده شدهاند، سمت و سوی تاريخ را شکل میدهند؛ یعنی کسانیکه بهتعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."
معلمان بزرگی را با سرعتبخشیدن در نظم به امور حاصل میکنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان بهحال خود واگذاشته شوند، به بینظمی میگرایند و هیچوقت سامان اولیة خود را باز نمییابند." بنابراین، آنها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظمیافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.
سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويشاند، آموخت؛ كسانيكه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.
گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست، مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسانتر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مييابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.
كسيكه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار ميدهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا ميكند، نگرش جهانشمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود ميپندارد.
ژرفنگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه ميكنند و درواقع، تماميت فلسفة فقر و عشق را به تصوير ميكشند، آنگاه معني بهتري پيدا ميكند. كسيكه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد. زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه ميتواند پيامآور بينيازي و رهايي از وابستگي به وسوسههاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسانها طراحي ميكنند. اينها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش ميبندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعاليترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آنرا براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.
معلمان نشان دادهاند كه براي تفسير و تبيين واژههاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دلها، بويژه دلهاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نميتوانند وارد كنند..
معلمان در زندگي دنيا، چشمهاي ما را بهسوي روشناييها و زيباييها باز كرده، مسير بهترزيستن را نشان ميدهند. چقدر خوب بود كه از اين افراد در زمان حياتشان تجليل و قدرداني ميشد تا درسي باشند براي كسانيكه بايد در آينده، جاي خالي آنها را پر كنند. این نكتة ظريف همان وظیفهای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویتهای کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تکتک مراکز علمی بهصورت یکپارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت بههمگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابنسیناها، زکریای رازیها، صدرالمتألهینها، میردامادها و..... علم و اصحابش بهدرستی ارج نهاده میشوند و درواقع، آنها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهناند.
(( قطعاتي از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«رايحة چهارم»: تهديد از نوع رابطه با مردم قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع رابطه با مردم پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظامهای مردمسالار "غيرهمينجوري" !، رابطهای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آنکه تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظامهای کنترلی و دولتسالار همينجوري، رابطهای یکطرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالیکه دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت میداند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره میگیرد. رابطه اقتدارگرایانهای که دولت در نظام کنترلی ایجاد میكند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل میسازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصیسازی در نظام دولتسالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیرهخوار و حقوق بگیر دولت محسوب میشوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آنرا لطف و موهبتی میداند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود. در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایهگذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال میدهند که تفکر دولتسالار با سياستمداري همينجوري ناپیدا باشد. در نظامهای مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آنکه منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب میشوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت میشود، صورت گیرد و این در حالیست که در نظامهای کنترلی و دولتسالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظامهاي همينجوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفهای را دولت در اختيار خود قرار ميدهد. بدینسان، نظامهای کنترلی و دولتسالار، با استفاده از منابع و ثروتهای عمومی جامعه، هزینههای فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائیکه بتوانند با بهرهبرداری کامل از ثروتها و منابع عمومی، دورهای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همينجوري دیگري برسد. شایان ذکر است که اندیشه مردمسالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفتهاند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظامهای سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد. ((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، بهدنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايتگرا و هدفمحور یاد میکنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولتهاست؛ درحالیکه تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن میتوان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كجراه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد. در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آنجمله: محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آنجائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایرانزمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سالها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی بهحساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردممحور، اندیشه مردم سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولتسالاری همينجوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود بهحساب آورند. چنین است که در نظامهای سياسي همينجوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز میشمارند و البته خود بههیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمیمانند و برای ارزشهای مدنی اعتباری قائل نمیشوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه، تصميمهاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر میدانند. درحالیکه در نظامهای مردمسالار، مردم در حالیکه نمایندگی سیاستمداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آنها را به اطاعت از قانون مجبور میكنند. بدینترتیب در نظامهای مردمسالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچگاه دولت نمیتواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آنها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده میشود، شیرازه امور جامعه بهطور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالیکه دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا میورزد. اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولتسالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ بهعبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردمسالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا میشود. اغلب مشاهده شده که در نظامهاي سياسي همينجوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پروندهای قضائیاند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آنکه بهطور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شدهاند، اما بهطور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شدهاند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آنچه میخواهند، برسند. در نظام دولتسالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آنها بهشدت کاهش مییابد و آنها بیشتر گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میكنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانهاي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آنها به گفته مسئولین سیاسی و رسانهها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً از نظامهاي سياسي "غيرهمينجوري" برخوردارند، بیشتر به گفتههای دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً از حاكميتهاي همينجوري بهره ميبرند، گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میکردند. براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آنچه رسانههای غیردولتی میگويند باور دارند و درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد میكنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آنكه به رسانهها اعتماد داشته باشند، گفتههای سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانهها اعتماد دارند. آمار فوق نشان میدهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردمسالار، رابطهای اصلاح شده است، درحالیکه در کشورهای دولتسالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنیهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایههای این قبیل از حکومتها منجر خواهد شد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
چنانچه پيش از اين گفته شد، براي رسيدن به موفقيت، لازم است كه هدفي قابل دسترس و شفاف داشته و بهروشني "بدانيم چه ميخواهيم". بهتعبير "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آنرا داشته باشد و آن مشخصبودن هدف است. بهبیان دیگر، فرد باید بداند که چه میخواهد و شدیداً خواستار بهدستآوردن آن باشد." "برایان تریسی" با روشهاي بسيار سادهاي، راه رسيدن به هدف را آشكار ميسازد. او مينويسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که میخواهید در سال آینده به آنها برسید، لیست کنید. این هدفها را بهصورتی بنویسید که گویا یکسال گذشته است و آنها همگی بهتحقق پیوستهاند. در نوشتن هدفهایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدفها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بیدرنگ آنها را تأیید میکند...... سپس ده هدفی را که نوشتهاید، مرور کنید. از میان آنها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما میگذارد. این هدف هر چه که هست، آنرا روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست بهکار شوید و هر روز برای دستیابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین بهتنهایی میتواند زندگی شما را دگرگون کند!" پس از آنكه هدف، مشخص شد (كه اين خود يكي از گامهاي ضروري است)، براي دسترسي به ايدهاي كه در ذهن پروراندهايم، بايد قدمهاي ذيل را برداشت، گذرگاههايي كه قدم گذاشتن در مسير هر يك از آنها، به سادگي امكانپذير بوده، به شرطي كه بخواهيم. بايد هر كس باور كند كه ميتواند چنين گامهايي را با صلابت بردارد و با پشتكار، به نتيجة مطلوب برسد. به تعبير زيباي "علي" (ع): "كسيكه پياپي دري را بزند و بكوشد، در به رويش بگشايند." بايد گامهاي مسير رسيدن به هدف را با صلابت برداشت و بهقول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستادهایم، مهم این استکه در چه مسیری گام برمیداریم." عبور موفقيتآميز از "ده" گذرگاه زير، ما را براي رسيدن به هدف، ياري خواهد كرد: 1- انتخاب هدف؛ 2- كسب شناخت و اطلاعات لازم؛ 3- داشتن ايمان و توكل؛ 4- تقيسمبندي هدف به اجزاي كوچك؛ 5- مرحلهبندي؛ 6- پيداكردن راههاي مناسب براي رسيدن به هدف؛ 7- زمانبندي؛ 8- تحليل نتايج؛ 9- ارزيابي كلي و 10- كسب نتيجة مورد انتظار. چهار مرحلة نخست، مهمترين گامهايياند كه بايد برداشته شوند و چنانچه موفقيتآميز باشند، مراحل بعدي بهسادگي به سرانجام خواهند رسيد. يعني، پس از آنكه هدف را به اجزاي خرد تقسيم كرده، بايد هر پيمانة مورد انتخاب را مرحلهبندي كرده و ضمن پيداكردن راهحل مناسب، زمانبندي مورد نياز را براي انجام آن طراحي كنيم. بهعبارت ديگر، پيمانهها و اجزاي تقسيمشده بايد در يك مرحلهبندي منطقي منظم و منطقي صورت پذيرند. پس از اين مراحل،ميتوان به تحليل نتايج و ارزيابي كلي از انجام كار پرداخت و سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار را دريافت كرد. براي مثال، بهطور عموم همة انسانها دوست دارند به سفر بروند، اما براي انجام سفري موفقيتآميز بايد تمامي مراحل بالا با موفقيت طي شوند. از انتخاب هدف كه همان جاييست كه قصد سفر به آنجا را داريم تا سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار كه همان پايان سفر و بازگشتي شاد و آسوده و با رضايتي كامل به مقصد اوليه است. اجازه بدهيد براي روش شدن موضوع و براي تلطيف فضا، از موفقيت يك ايراني در رسيدن به هدف، سخن بهميان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستين فضانورد ايراني به فضا اشارة كوتاهي داشته باشم. البته قرار نيست كه همه به فضا سفر كنيم، ولي هر سفر و رسيدن به هر هدف، شامل مراحلي است كه بايد به دقت انجام شوند. بديهي است كه خانم انصاري مراحل يك تا 3 را با شناخت كامل طي كرد. جدول زير ميتواند تا حدودي بيانگر مراحل 4- 10 باشد، كه اگر كوچكترين خللي در آن صورت ميگرفت، هدف انوشه نميتوانست محقق شود. "1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385 2- ترک هتل کیهاننورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385 3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385 4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبسشدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05، دوشنبه، 27 شهریور 1385 8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آنها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: 04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385 16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385 17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت: 07:38:40، 27 شهریور 1385" * حال درنظر بگيريد در مراحل بالا، كوچكترين خللي ايجاد ميشد، آيا رسيدن به هدف نهايي امكانپذير بود؟ اگر اعتقاد داشته باشيم كه رسيدن به رؤياهايمان، سفر لذتبخشي است كه مجموعة مبارزه براي تحقق همين آرزوها و هدفها، زندگي نام دارد، پس بايد تمامي عمر خود را صرف رسيدن به ايدهها و آرزوهاي خود كنيم. به تعبير "علي" (ع): "هر كس درو ميكند، آنچه ميكارد و جزا ميبيند به آنچه عمل ميكند." تمام كسانيكه توانستهاند به اهداف خود جامة عمل بپوشانند، از چنين مسيري عبور و سرانجام، لذت و آرامش فراواني نصيب خود و اطرافيانشان كردهاند. "انوشه" پیش از پرواز به فضا، نگرش خود را براي رسيدن به هدف ، چنين بيان ميكند: "تجسم کن، الهام ببخش و دگرگون کن." او ميگويد: "آرزو هرقدر هم سخت باشد، دست یافتنی است. من عمليات را گام به گام برطبق دادههاي پرواز دنبال كردم...... من خدا را شكر ميكردم كه به من كمك كرد تا رؤياهايم را تحقق ببخشم" درواقع، آنچه انوشه بر آن تأكيد دارد، گام برداشتن صحيح در مسيرهايي است كه سرانجام، او را به هدفش رساند. او ارزيابي كلي و كسب نتيجه را در عبارات زير خلاصه ميكند: ".......شما حاضرید چقدر برای تحقق رؤیاهای خود بپردازید؟ ....... قیمت واقعی یک رؤیا بهراستی چقدر است؟ من جوابی برای این پرسش ندارم اما گمان میکنم، پاسخ این پرسش برای هر شخصی متفاوت باشد. برای خود من، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خود را در بهای تحقق رؤیاهایم بپردازم. یک بار شخصی از من پرسید: آیا اگر بدانی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراه است، باز هم ادامه میدهی؟ و من به او پاسخ دادم: من حتی اگر میدانستم که این سفر هیچ بازگشتی ندارد و یک بلیط یکطرفه خواهد بود، لحظهای در سفر خود تردید نمیکردم..... بهای یک رؤیا چقدر است...؟ برای من، گذاشتن پول و تمام زندگیام در جاییکه لازم است." نميخواهم بگويم كه همه بايد ارزيابي و نتيجهگيري مشابه با انوشه داشته باشند و بهدرستي هر كسي جوابهاي متفاوتي به چنين سؤالاتي دارد؛ اما آنچه بر آن تأكيد ميكنم، پشتكار و شكيبايي در بهفعل درآوردن ايدههايي است كه در ذهن داريم و بايد براي تحقق آنها با تمامي وجود مبارزه كرده، لحظهاي آرام ننشينيم. بدانيم كه رمز موفقيت: در پشتكار، شكيبايي و ثبات قدم است و كسانيكه از اين سه ويژگي برخوردار باشند، بهطور يقين، موفق و پيروز خواهند بود. "علي" (ع) بهدرستي اضافه ميكند: "كسيكه شكيبايي كند، پيروز شود." "گوته" ميگويد: "پيروزي و پيشرفت، ملك بلامنازع كساني استكه داراي استقامت و ثباتقدم باشند." "شكسپير" اعتقاد دارد: "موفقيتهايي كه نصيب بشر شده، عموماً در ساية شكيبايي بوده است." و سرانجام "کنفوسیوس" تأكيد ميكرد: "لیاقت و استعداد شخصی، منوط به هدف عالی هر شخصی بوده و موفقیت، نتیجة مستقیم سعی و کوشش است." راههاي رسيدن به هدف را انديشمندان و بزرگان بهروشني بهتصوير كشيدهاند و تمامي كسانيكه طعم شيرين موفقيت را چشيدهاند، از همين راهها عبور كردهاند. داشتن هدف در زندگي آنقدر اهميت دارد كه، براي مثال "سرتوماس فاول باکستون" به دوستانش ميگفت: "هرچه بیشتر عمر میکنم، بیشتر اطمینان پیدا میکنم که تفاوت عمدة انسانها، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی، بین انسان بزرگ و کوچک، میزان توانایی یا ارادة استوار و خللناپذیر آنهاست. به این معنی که، انسان قدرتمند هنگامیکه "هدفی" را برای خود مشخص میکند، دو راه بیشتر پیشرو ندارد: یا مرگ، یا پیروزی." اگر باور نداريد، روشهاي مورد بررسي در اين نوشتار را فقط براي يكبار با دقت امتحان كنيد، سپس نتايج معجزهآساي آنرا مشاهده خواهيد كرد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
«قطعة سوم»: تهديد از نوع اجتماعي و قومي قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع اجتماعي و قومي ب- تهدید دیگری که از ناحية نظام سیاسی همينجوري مشاهده میشود، عدم توجه به خواستههای اقلیتهای قومی و نژادی است. باید توجه داشت که کشورداری و حاکمیت "غيرهمينجوري"! باید با احترام به عقاید و سلیقههای متفاوت مردمی که از گروهها و اقوام مختلفاند، توأمان باشد. اگر چنین مردمی زندگانی را بر خود و خانوادهاشان تنگ ببینند، وضعیت اقتصادی – رفاهی به سامانی نداشته باشند، احساس تبعیض كرده و تفکر تحقیر شدن از سوی حاکمیت میان آنها نضج گیرد، مطمئناً اعتراض نموده و نارضایتی خود را نسبت به وضعیت موجود از طرق مختلف، نشان خواهند داد. متأسفانه از دیرباز رسم برآن بوده که حاکمیتهاي همينجوري، چنین اعتراضهايي را منتسب به عوامل خارجی میدانستند و بنابراین حکومت همينجوري، سرکوب معترضین و قلع و قمع بانیان آنرا از جمله وظایف خود محسوب میداشته و چنین بوده است که طی زمان، فقر و محرومیت در میان چنین طوایفی نهادینه شده و توسعهای ناپایدار و نابرابر نصیب کشور گردیده، به نحوی که اقصاء نقاط کشور از لحاظ سطح درآمد، شاخصهای توسعه اقتصادی و رفاه، به تفرق و پراکندگی زیادی دچار شده است که این امر، بر جدائی بیشتر میان اقوام یا گروههای موجود با حاکمیت همينجوري دامن میزد. برای مثال، "امید به زندگی" بهمثابه یکی از شاخصهای مهم توسعة انسانی در استان تهران 5/70 سال بوده، درحالیکه در استان کردستان 6/61 سال است. بر اساس گزارش یونیسف "سیستان و بلوچستان دارای بدترین شاخص امید به زندگی، سطح سوادآموزی بزرگسالان، ثبتنام دوران ابتدایی، دسترسی به آب سالم و بهداشت مناسب و مرگ و میر کودکان در ایران است." همچنین شاخص "ارزش افزودة فعالیت صنعتی" بهمثابه شاخصی برای توسعة اقتصادی در برخی از استانهای محروم عبارت است از: استان ایلام 02/0 درصد، استان کرمانشاه 54/0 درصد، استان آذربایجان غربی 1/1 درصد و استان کردستان 28/0 درصد کل ارزش افزودة فعالیت صنعتی. درحالیکه شاخص مزبور برای تهران 2/32 درصد و اصفهان 7/15 درصد است. سایر آمار نیز وضعیتی مشابه را به تصویر میکشند. با توجه به موارد بالا که بهطور اجمال بیان شد، اعتراضات و نارضایتیهای مردم امری طبیعی محسوب شده و اگر تاکنون به طغیان و شورش منجر نشده، به دلیل حس ناسیونالیستی شدیدی است که هرکدام از اقوام ایرانی نسبت به سرزمین خویش دارند و بالواقع، هر قوم خود را نژاد اصیل ایرانی بهحساب میآورد. بنابراین، منتسب کردن تظاهرات و مخالفتهای گروههای مردمی و اقوام مختلف ایرانی به عوامل خارجی، ضمن آنکه بیانگر سرکوب نخستین نهاد دموکراسی است و از طرفی ریشههای تفکر کنترلی و نظام دولتسالاری همينجوري را آبیاری خواهد كرد، شاید نمایانگر ضعف یا نخوت حکومت برای مواجه شدن با پدیدههائی است که بهطورطبیعی جایگاهی در تفکر کنترلی ندارند. بدیهی است در شرایطی که دولت هرنوع اعتراضی را منتسب به بیرون از مرزها قلمداد کند، دشمنان خارجی کشور نهتنها از چنین وضعیتی خشنود خواهند شد، بلکه با استفاده از عوامل و امکاناتشان، به تشدید بحران میافزایند تا بتوانند بخشی از مدیریت بحران را در اختیار خود قرار دهند، همانطور که حافظه تاریخی کشور در مقاطع مشخصی از زمان، چنین تجربههای تلخی را به خاطر دارد تا جائیکه ناامنیها و جنایتهای بیشماری را در مناطق مختلف دامن میزند یا در حد افراط انگیزی، به جداشدن بخشی از سرزمینهای کهن و ایرانیتبار کشور انجامیده است. نگاهی به اقدامات عملی و آثار انبوه و متنوع مکتوب دشمنان ایران زمین، چنین اندیشهای را قوت میبخشد. برای مثال، "شرانسکی" وزیر سابق آریل شارون درکتاب "درضرورت دموکراسی، نيروی آزادی براي چيرگی برجباری و ارعاب" پیشنهاد قومیتگرایی میان جوامع را میدهد و خودمختاری میان اقوام را لازمه یک نظام مردمسالارانه در خاورمیانه بهحساب میآورد. اینچنین است که دشمنان با استفاده از ضعف و بیتدبیری حکومت ملی و از طریق قومیتگرایی، میپندارند که میتوانند تا نظام را ساقط و کشور را تجزیه كنند. روزنامه وطن العربی در تاریخ 6/5/2005 مینویسد: " آمریکا بروز بحران و انقلابی دیگر در ایران را، از طریق اقلیتها دنبال میكند. بدینسان با وجود اقلیتهای ناراضی در ایران، آمریکا به حمله مستقیم نیازی نخواهد داشت؛ چراکه حکومت ایران قادر نخواهد بود در مقابل شورش اعراب، کردها، بلوچها، ترکمنها و ترکها مقاومت نماید." روزنامه عربی "الانباء" نیز در تاریخ 21/5/2005 مینویسد: "سید طاهر آل نعمه" رهبرجدایی طلبان اهواز، طی ملاقاتی محرمانه با مقامات کاخ سفید، از جمله پرزیدنت بوش به توافقاتی در زمینه دریافت کمک درقبال شورش دست یافته است." موسسه مطالعاتی و پژوهشی " آمریکن اینتر پرایز" هم که "اتاق فکر" نومحافظه کاران آمریکایی بهحساب میآید، مطالعات وسیعی را در خصوص شیوههای "براندازی نرم" و "انقلابهای رنگی" انجام داده است . موسسه مزبور در یک آگهی رسمی و عمومی در اکتبر سال 2005 میلادی، از صاحبنظران مختلف دعوت بعمل آورده است تا در سمیناری تحت عنوان " ایران ناشناخته، طرحی دیگر برای برپائی یک حکومت فدرالیسم"[1] در واشنگتن- دی- سی، شرکت کنند. در ميان شرکت کنندگان در سمینار، علاوه بر "مایکل لدین" استراتژیست معروف آمریکایی و از مسئولان این موسسه؛ که به عنوان مسئول میز ایران و راهبر پروسه براندازی جمهوری اسلامی در هیأت حاکمه آمریکا نام برده میشود، افراد دیگری از جمله: "دکتر علی آل طه" پروفسور دانشگاه "شاو" در رشته جامعه شناسی، "دکتر حسین بور" از جبهه متحد بلوچستان که از گروهکهای قدیمی تجزیه طلب منطقه سیستان و بلوچستان میباشد، "دکتر مرتضی اسفندیاری" نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در آمریکای شمالی و "رحیم شهبازی" از جامعه آذربایجانیهای مقیم آمریکای شمالی نیز شرکت داشتند. مقالات ارائه شده در سمینار، عمدتاً به تحریک قومیتها با وعده فدرالیسم و دامن زدن به نا امنی در مناطق مرزی ایران توجه ویژهای مبذول نمود. مصادیق در این مورد فراوان هستند. پرواضح است که همه اینها زمانی قابل رؤیت خواهند بود که حقوق و اعتراضات و تظاهرات مردمی اقوام و اقلیتها بهرسمیت شناخته نشود و با آن برخوردی اقتدارگرایانه شود که در اینصورت انتظار میرود مدیریت بحران در دست بیگانگان قرار گیرد و به سستی پایههای نظام منتهی گردد. از طرفی دیگر، به رسمیت شناختن اقوام مختلف ایرانی و مشارکت گسترده تمامی آنها در تبیین سرنوشت خود در راستای منافع ملی و استفاده متوازن از امکانات و منابع کشور برای توسعه مناطق محروم، باعث قوام نظام سیاسی میگردد و ریشههای حکومتی مردمسالارانه را تقویت و آبیاری خواهد نمود. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
<<پیمانه دوم>> قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* تهديد از نوع اخلاقي الف- سنتی غیرقابل تغییر است که بذر هر واقعهای را اگر امروز رهبران سیاسی یا نظریه پردازان نظام بکارند، در آیندهای نه چندان دور، مجبورند محصولش را نهتنها برای خود درو کنند، بلکه هزینههایی گزاف (یا منافعی سرشار) را نیز مترتب جامعه بنمایند. اگر امروز بذر راستی و صداقت کاشته شود، در آینده مردمی درستکار و صادق تربیت خواهند شد و شیرازه امور را با درستکاری و وفای به عهد، در دست خواهند گرفت. اگر امروز بذر آزادی و آزادمنشی کاشته شود، در آینده مردمی با اعتماد به نفس و مستقل و آزاداندیش تربیت خواهند شد و بدون وابستگی فکری به غیر، امور خود را به پیش خواهند برد. اگر امروز بذر دوستی و محبت و ایثار کاشته شود، در آینده مردمی تربیت میشوند که تعاون و نوعدوستی و یکدلی و مشارکت جمعی را در رفتارهای اجتماعی مورد عنایت و بهرهبرداری قرار خواهند داد. اگر امروز بذر صلح و آرامش و صفا کاشته شود، جامعهای تربیت خواهد شد که کمترین بیماریهای روانی و جسمی را داشته و زندگانی آرام، بانشاط و شاد را تجربه خواهد كرد. اگر امروز بذر کار و تلاش و خلاقیت کاشته شود، جامعهای تربیت میشود که به بالاترین مقامهای فکری و علمی و توسعه و شکوفائی دست پیدا خواهد کرد؛ و قس علیهذا. عکس تمامی موارد فوق نیز، صادق است. به عنوان مثال، اگر امروز بذر کینه و خشونت را بکاریم، در آینده نهتنها کینه و تفرقه و عداوت و خشونت در مظاهر مختلفِ رفتار مردم متجلی خواهد شد، بلکه چنین رذایلی، دامان رهبران سیاسی را نیز خواهد گرفت. در چنین وضعیتی، افراد و خانوارها در تشویش و اضطراب دائمی خواهند بود و روحیه پرخاشگری در اکثر روابط خانوادگی، اجتماعی و تربیتی آنان، جاری میشود. بهعلاوه، در کنار بروز دهها بیماری روانی و جسمی که بر مردم جامعه مستولی میشوند، قدرت تعقل و نوآوری نیز از اندیشمندان سلب شده، بهجای آن، روحیه ترس و محافظهکاری جانشین خواهد شد؛ که تمامی این موارد هزینههای سرسامآوری را بر جامعه تحمیل میكنند. در سياستمداري همينجوري، آثار خشونت و نفاق، در نظام کنترلی و دولتسالار بيشتر قابل رؤيت خواهد بود. براي مثال، آنروزها که عدهای آشوبگر شناخته شده، مجالس سخنرانی اندیشمندان و سیاستمدارانی را تحت عناوین مختلف به آشوب میکشاندند و با پاشیدن تخم خشونت، کینه و نفاق؛ سعی بر منزوی كردن آنها از صحنه اجتماعی – سیاسی را داشتند، امروز همان عدة آشوبگر یا کسانی از جنس آنها – که در نهایت مقصود و منزل هر دو در كشورداري همين جوري یکی است-، به سراغ دولتمردان پيشيني آمدهاند که در دوران حکومتشان چنین آشوبی را دیدند و اگر مهر تأئید بر آن نزدند، حداقل کاری نکرده و در مقابلش سکوت پیشه كردند و اما امروز باید خود از ثمرات همان خشونتها بهرهمند شوند که تازه این هنوز شروع یک فاجعه دردناک است و چه بسا دامنه چنین تفکرات و اعمالی که امروز نضج گرفته و بارور ميشوند؛ دامان بقیه را هم بگیرد. دقت كنیم که اگر چنین اعتراضهايي در یک نظام سياسي منطقي و مردمسالار و در فرآیند یک میتینگ یا همایش سیاسی از طرف گروههای مخالف بروز كند، نهتنها مورد نکوهش قرار نمیگیرد، که آنرا از الزامات دموکراسی نیز میدانند. اما در یک نظام دولتسالار همين جوري، چنین حرکت هایی مدلل جریانی خشونتگراست که مسببين، از پیشینیان و رهبران سیاسی گذشته( شاید هم به دلیل بد فهمی) به ارث بردهاند؛ که معمولاً مشاهده میشود چنین روندی تا سرنگونی دولت کنترلی همين جوري موجود و احیاناً جایگزینی آن با یک دولت کنترلی همين جوري دیگر، ادامه پیدا خواهد کرد. بهعبارت دیگر؛ جریانات خشونتگرا بهدنبال استقرار نظامی مردمسالار نیستند، چراکه خود زاییده نظامی کنترلی و خشونت گرا هستند و بالطبع، به جز یک نظام مبتنی بر خشونت و کنترل، دستآورد دیگری نخواهند داشت. در چنین فرآیندی، همه با ابزار خشونت به دنبال قدرتاند و از هیچ ترفندی برای رسیدن به موفقیت، فروگذار نخواهند کرد. برای روشن شدن موضوع به چند مثال ساده توجه كنیم: اگر تا دیروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت دگراندیشان و افراد منتسب به بعضی گروههای سیاسی اصطلاحاً غیرخودی، مطرح بود، امروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت افرادی چون هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، حسن روحانی[1] و... توسط جریاناتی اقتدارگرا که اندیشه کنترلی درسر میپروراند، میشود! معلوم هم نیست که فردا نوبت چه کسان دیگر باشد؟ پر واضح استکه: سابقاً در كشورداري همين جوري، بذر خشونت، شیوع تفکر اقتدارگرایانه و ذهنیتی منطبق بر اینکه: "هر كسی با ما نباشد، پس علیه ماست"، وهن و تخریب شخصیت و اندیشه اندیشمندان، گزینشی عمل کردن و حذفهای شبه قانونی فعالان سیاسی- اجتماعی، حرکتهای عوام فریبانه و بازی با احساسات دینی مردم و... که تمامی از مظاهر نظامی کنترلی و دولتسالارند، کاشته شده بود که امروز جامعه مجبور است تا ثمرات آنرا برداشت كند، درحالیکه هزینههای سنگین چنین تفکری را قاطبه مردم پرداخت مینمایند. بنابراین، در فرآیند مطالعه آسیب شناسی آنچه امروز جامعه را ملتهب كرده و بر وسعت بحرانهای موجود میافزاید، باید بر این نکته انگشت اشاره گذاشت که: بذر هر تفکر و عملی که امروز در كشورداري همينجوري کاشته میشود، محصولش تنها نصیب عدهای خاص و مورد نظر نخواهد شد، که دامان همه را دربرخواهد گرفت. [1] - آفتاب: سایت فردا با اشاره به بخشهایی از یک یادداشت منتشر شده در نشريه «پرتو سخن» وابسته به مؤسسه آيتالله مصباح يزدي نوشت که این نشریه بدون نامبردن صریح از هاشميرفسنجاني، حسن روحاني و محمد خاتمي خواستار ردصلاحیت آنها در انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبري شده است.این یادداشت در حالی منتشر می شود که «سید محمد خاتمی» رییس جمهور پیشین و رییس شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز روز چهارشنبه در جریان بازدید از نمایشگاه مطبوعات،نسبت به ردصلاحیت گسترده کاندیداهای خبرگان هشدار داده بود. به گزارش سایت فردا، نويسنده نشریه «پرتو سخن» بدون نام بردن از اكبر هاشمي رفسنجاني، كساني كه عملكرد آنها در گذشته موجب شكاف بيشتر طبقاتي شده و در سايه مديريتشان معدود افرادي به آلاف و الوف دست يازيده و از رانتهاي فاميلي بهرهمند شده اند» را فاقد صلاحيت براي حضور در مجلس خبرگان دانسته است. http://www.aftabnews.ir/vdcb8sbrh9b0a.html. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
<<پیمانه نخست>> قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت: از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود. ************* كتاب اول: سياستمداري همينجوري مقدمه: در كشورداري بدون منطق علمي و به تعبير عنوان كتاب، "همينجوري"، سياستمداري نيز "همينجوري" است. اتخاذ راهبردهاي سياسي براي ادارة امور كشور در ابعاد داخلي و خارجي، اگر بر منطق رمل و اسطرلاب استوار نباشد، بهطور قطع از رويه "هيئتي" تبعيت كرده و به تعبير رئيس دولت نهم، مهمترين اخبار روزانه را كه از قصاب محل ميگيرد[1]، در بسياري از ابعاد كشورداري مشاهده ميشود؛ رويهاي كه ممكن است نامش بد باشد، اما محصولش براي گروهي بسيار خوب و پرفايده است. منظور از سياستمداري همينجوري، استفاده از سياستهايي است كه قاعده علمي نداشته و نشئت گرفته از سليقهها و تمايلات گروهي، حزبي و حتي شخصي است. بخشهاي مختلف در اين فصل همچون فصلهاي ديگر، مصاديق مختلفي براي سياستمداري همينجوري ارايه كرده و از آنجايي كه مباحث، توضيح دهندة سياستهاي همينجوري است، قاعدة همينجوري در نگارش كتاب رعايت و سعي شده از ترتيب خاصي برخوردار نباشند؛ چراكه اكثر موضوعات در جهت افكار همينجوري سياستمداران، تنظيم شدهاند. بدينترتيب، در اين فصل موضوعاتي تحت عناوين: تهديدهاي نظام سياسي همينجوري؛ استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس: همينجوري؛ استفاده ابزاري از انتخابات در نظامهاي همينجوري؛ آزادي بيان در نظامهاي همينجوري؛ كيفيت ادارة كشور و مسؤوليت دولت در نظامهاي سياسي همينجوري؛ بحران در اطاق فكري نظامهاي سياسي همينجوري و در نهايت، سياست خارجي نظامهاي سياسي همينجوري مورد بررسي و كنكاش قرار ميگيرند. بهطور قطع نهتنها صاحبان انديشه و خرد، بلکه عوامالناس نیز ميتوانند همينجوري موضوعات و مطالب ديگري را كه در كشورداري همينجوري مشاهده كرده ولي در اينجا به آنها اشارهاي نرفته، اضافه كنند. 1- بروز تهديد در نظامهاي سياسي همينجوري: در فرآيند اتخاذ سياستهاي "هيئتي"، نظام سياسي، تهديدهاي مختلفي از خود بروز داده يا با آنها روبهرو ميشود كه البته فرقي هم نميكند و صدالبته بيان چنين تهديداتي، هرگز به مذاق سياسيون خوش نيامده و سعي ميكنند آنها را ناشنيده بگيرند. تاریخ بشریت مملو است از تجربههای درسآموز عواملی که باعث میشوند حکومتهای با شیوه کنترلی و دولتسالار (يعني حكومتهاي همينجوري)، سرنگون شوند. تهدیداتی که این قبیل حکومتها از خود بروز میدهند، بهطور عمده از درون حاکمیت متولد شده، تفکر حاکم بر نظام نیز بر روند فروپاشی مدد رسانی میکند. در اين بخش سعی میشود برخی از عواملی که از این نقطه نظر، در جامعه بحران ايجاد میكنند، مد نظر قرار گرفته و التهاباتی که جامعه را محصور مینمایند، آسیب شناسی شوند. [1] - به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- مورخ 1/4/1386: وي ادامه داد: بسياري از اصناف مخزن اسرار و محل اعتقاد و رجوع مردم هستند و من خودم در حال حاضر بسياري از اطلاعات را از اصناف محل ميگيرم. ميآيند ميگويند فلاني اين اشكال را دارد يا وضع مردم اينگونه است. احمدينژاد با اظهار اين كه "اوضاع مردم محل در دست اصناف است" افزود: ما قصابي در محل خود داريم كه تمام اوضاع مادي مردم را بهدرستي در دست دارد و بهمن هم ميگويد. حتي خواربارفروش، ميوهفروش و همه هم اينگونهاند، براي اينكه اصناف در دل و متن زندگي و از خود مردم هستند.... http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-945997 نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
4- تقيسمبندي هدف به اجزاي كوچك: پس از آنكه هدف را بهدرستي شناختيم و با ايمان و توكل به ارادة برتر به دنبال تحقق آن برآمديم؛ بايد "مهيا"شده تا راهحلي مناسب براي ايدهاي كه در ذهن پروراندهايم، پيدا كنيم. بهتعبير "هنري فورد": "راز موفقيت قبل از هر چيز، در مهيا شدن است". تكنيك مهيا شدن در اينجا، چگونگي بخشپذيري ايدهاي است كه ميخواهيم به آن برسيم. يعني هدف خود را به بخشها و اجزاي كوچك تقسيم كرده تا راحتتر بتوانيم محصول و نتيجة كلي آنرا بهدست آوريم. اما بهخاطر داشته باشيم كه پيوند و ارتباط دايمي ميان اجزا برقرار كرده و آنها را متصل به يكديگر دانسته تا نتيجة نهايي حاصل شود. بهعبارت ديگر، گرفتن نتيجه در يك بخش تنها براي دستيازي به هدف نهايي برايمان ارزش داشته باشد و تا رسيدن به آن، هرگز در هيچ مرحلهاي متوقف نشويم كه براي اينكار، بايد تمامي اجزاي تقسيمشده را در ادامه و در ارتباط با هم ببينيم. وقتي هدف كلي را به اجزاي كوچكتر تقسيم ميكنيم، راههايي كه براي تحقق هركدام انتخاب ميشوند، آسانتر بهدست خواهند آمد. اين عمل سبب تسهيل در كار شده و بنابراين، بهصورت مرحلهاي و گام به گام ميتوانيم به نتيجة مطلوب دست پيدا كنيم. رايانهها هم همين كار را ميكنند؛ يعني يك برنامه بزرگ به بخشهاي اجرايي كوچك (كه به آن الگوريتم ميگويند) تقسيم شده و سپس براي آن دستورات لازم را وارد ميكنند . پس، براي كارهاي بزرگي كه ميخواهيم انجام دهيم، پيمانة كوچك و مشخصي از آن برداشت كرده و برايش راهحل مناسبي پيدا كنيم. در سيستمهاي اطلاعاتي و پروژههاي توليدي بزرگ نيز، روش كار بر تقسيم پروژههاي بزرگ به زيرپروژهها و اجزاي كوچك بوده تا ارزيابي و كنترل هر زيرپروژه به سادگي امكانپذير باشد. روش كار به اين ترتيب است كه در آغاز، ايده يا هدفي در ذهن شكل ميگيرد. نخست بايد آنرا بهطور روشن بر روي كاغذ آورده و اجزا و بخشهايش را بهطور مشخص معلوم كنيم. قدم بعدي، اجراي گام به گام اجزاي كوچك يا الگوريتم است كه ممكن است با نقايص و مشكلاتي همراه باشد. بنابراين، در اين مرحله ضمن رفع نقايص و مشكلات الگوريتم، راه حل مناسب انتخاب ميشود و درنهايت، اجراي گام به گام هر بخش كوچك تا رفع تمامي خطاها و مشكلات و رسيدن به نتيجةمطلوب ادامه پيدا خواهد كرد. دقت كنيم كه اجراي هر مرحله را بهعنوان واحدي مستقل و قابل اهميت به اجرا درآورده و از كوچكترين نقص و خطايي چشمپوشي نكنيم. همچنين در ارتباط قراردادن هر مرحله به يكديگر سبب ميشود كه نتيجة بهدستآمده از بهمپيوستگي ارگانيك اجزا كه از آن به مهندسي مجدد نيز ياد ميشود، بهرهمند شود. بهعبارت ديگر، در مهندسي اوليه، الگوريتم مشخص شده و تقسيم كار اجزاي تفكيكشده مشخص ميشود و در مهندسي مجدد، ارتباط ارگانيك اجزاي تفكيكشده بهم، مورد توجه قرار گرفته تا نتيجة بدستآمده از حاصل بهمپيوستة اجزاء و پيمانهها حاصل شود. يعني، ضمن آنكه به اجراي مرحلهاي اجزا مبادرت ميورزيم، اجراي كل فرايند را هرگز از نظر دور نخواهيم داشت و رسيدن به هدف نهايي ما را به جلو هدايت خواهد كرد. از اين تكنيك، ميتوانيد در بسياري از زمينهها استفاده كنيد؛ انجام كارهاي روزانه در كسب و كار و خانه، فارغالتحصيل شدن از مدرسه و دانشگاه و چگونگي به اتمام رساندن دورههاي تحصيلي و به اتمام رساندن بسياري از پروژهها و ايدههايي كه در ذهن داريم. روش الگوريتم نويسي يا پيمانهگزيني، نظم بالايي را در انجام كارها بهوجود ميآورد و ايجاد همين نظم، يكي از عوامل تأثيرگذار در كسب نتيجه و رسيدن به هدف نهايي است. اغراق نخواهد بود اگر نظم در امور را، تقسيم هر هدف به اجزاي كوچك كه همان روش الگوريتم نويسي يا پيمانهگزينيست، تعريف كنيم. يكي از رموز موفقيت، داشتن نظم در امور است كه مورد توجه بسياري از بزرگان و انديشمندان قرار گرفته تا جاييكه مولي متقيان علي (ع) در وصيتنامة خود پس از داشتن تقوي، به نظم در امور سفارش كرده و ميفرمايد: " ..... و هر كس را اين وصيت نامه من به دست او ميرسد، به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش ميكنم؛ زيرا از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميفرمود، اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است." پس بهطور خلاصه ميتوان گفت، ابتدا بايد هدف مشخص شود. سپس آنرا به اجزاي كوچك تقسم كرده و ضمن اصلاح خطا، نقايص و مشكلات احتمالي، بهترين راهحل را كه خود نيز از هرگونه خطا مبري باشد، مورد استفاده قرار دهيم. در پايان، اجزاي تفكيكشده را در ارتباطي ارگانيك با يكديگر ارزيابي كرده و نتيجة نهايي را بهدست آوريم. اگر از اين تكنيك استفاده صحيح بهعمل آوريم، بهطور يقين براي رسيدن به موفقيت همراه با آرامش، پيروز ميدان خواهيم شد. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
|