امروز بسياري از انديشمندان قبول كردهاند كه تعريف واحدي از موفقيت نميتوان ارايه داد و درواقع، به تعداد موفقيتهايي كه انسانها طي قرون و اعصار متمادي كسب كرده و از روشهاي منحصر بهفرد خود بهره جستهاند، تعريف وجود دارد. بهعبارت ديگر، هر موفقيت داراي تعريف و معناي خاص همان موفقيت است؛ چراكه درهرصورت، موفقيت امري نسبي است، و ممكن است موفقيت براي يكنفر، نزد شخصي ديگر، از چنان اهميتي برخوردار نباشد يا حتي بر اثر مرور زمان، اهميت و ارزش آن كمرنگ شود. بنابراين، نميتوان تعريف يكسان و كليشهاي از موفقيت ارايه داد؛ فقط آنچه اهميت دارد، احساسي است كه پس از كسب موفقيت بهدست ميآوريم و به نظر من متعاليترين حس، همان آرامشي است كه نتيجة بهدستآمده ميتواند بههمراه آورد. به همين سبب، ضمن آنكه بايد در هدف خود قاطعيت داشته باشيم، اما در روش دستيابي به آن، "انعطاف" و "ميانهروي" داشته، و از راههايي وارد شويم كه برايمان آرامش و اطمينان بههمراه ميآورد.
آري، حتي براي كسب موفقيت، از روشهاي انعطافپذيري بهره گيريم كه ميانهروي در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراكه به هر ترتيب شيوة مطلوب زندگي در اعتدال، انعطاف و ميانهروي در اعمال يا بهتعبير ارادة برتر، "خيرالامور اوسطها"است. به گفتة "كنفوسيوس": "ميانهروي و اندازه نگاه داشتن، كمال طبيعت آدمي است." از طرفي ديگر، قاطعيت و پرهيز از شك و دودلي، از شرايط مهم موفقيت بهحساب ميآيد. وقتي هدفي را انتخاب كرديم، هرگز ترديد بهخود راه نداده و با تمامي اراده و جديت، بهدنبال آن باشيم. بهتعبير "علي (ع)": "علم خود را به جهل، و يقين خويش را به شك، تبديل نكنيد؛ وقتي دانستيد عمل كرده، و زمانيكه يقين كرديد، اقدام كنيد"[1]
تجربه نشان داده، كسانيكه در انجام كاري قاطعيت ندارند و بيش از اندازه محتاط هستند، به اندازة كافي براي رسيدن به هدف تلاش نميكنند و سپس، تقصير عدم موفقيت خود را به گردن ديگران يا عوامل خارجي مياندازند، درحاليكه همه چيز در درون خود آنها نهفته است. "شيللر" معتقد بود: "آنكس كه بيش از اندازه محتاط است، كار كمتري هم انجام ميدهد."
اجازه بدهيد در اينجا به ذكر داستاني بپردازم كه شايد خيليها آنرا شنيده، ولي بهسادگي از كنارش عبور كرده باشند.
يكروز وقتى کاركنان به محل كارشان رسيدند، اطلاعية بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده كردند که نوشته بود: "ديروز شخصىکه مانع پيشرفت شما در اينجا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشييع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت ميشويد."
طبيعي بود كه افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مىشدند، ولي درعين حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پيشرفت آنها بوده است. بنابراين، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنانكه بر تعداد جمعيت افزوده مىشد، تب هيجان نيز بالا ميرفت. بسياري از شركتكنندگان فکر مىکردند: "بهراستي، فردي كه مانع پيشرفت ما بود، چه كسي ميتواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!"
زن و مرد در صفى پشتسر هم قرار گرفته و يکى يکى (شايد هم با ترس و كمي دلهره) به تابوت نزديك مىشدند؛ اما زمانيكه به داخل تابوت نگاه مىکردند، از تعجب و حيرت خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. مگر داخل تابوت چه بود؟
آيينهاى تمام قد داخل تابوت بود كه هر کس به آن نگاه مىکرد، تصويري تمام قد از خود را مىديد. بالاي آيينه هم متني بر چوبي زيبا با اين عبارات حكاكي شده بود:
"در اين دنيا، تنها و تنها يک نفر وجود دارد که مانع رشد، پيشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما، كس ديگري نيست.
شما تنها کسى هستيد که قادريد زندگي خود را متحول كنيد.
شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد براي خود شادى و سرور به ارمغان آوريد.
شما تنها كسي هستيد كه باورهاي خود را شكل ميدهيد.
شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد به موفقيتهاي بزرگ رسيده يا بر آنها اثر بگذاريد.
شما تنها کسى هستيد که با پشتكار، صبر و توكل به ارادة برتر، ميتوانيد به خودتان کمک کنيد.
بدانيد كه: وقتى که رئيس، دوستان، شريک زندگي، خانه، شهر، يا محل کارتان تغيير مىکند، زندگي شما تغيير نمىكند؛ بلكه زندگى شما تنها زماني تغيير مىکند که "شما"؛ بله خود شما، تغيير ميکنيد.
بدانيد كه: شما تنها کسى هستيد که بايد مسؤوليت زندگى خود را بهعهده بگيريد، پس باورهاى دست و پاگير، محدودکننده و ضد رشدي كه ساليان در ذهن خود بوجود آوردهايد، کنار گذارشته و از صميم قلب باور کنيد که: مهمترين رابطهاى که در زندگى با كسي مىتوانيد داشته باشيد، رابطه درست با خودتان است. پس، از همين امروز ضمن اصلاح رابطه با خويشتن، بهترين و نزديكترين رابطه را با خودتان برقرار كنيد.
آري، شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد واقعيتهاي زندگي خويش را ساخته و به هر چه آرزو داريد، دست پيدا كنيد.
هيچگاه افسوس گذشته و از دسترفتهها را نخوريد و از سختيها و مشكلات پيشرو، ترسي به دل راه ندهيد.
شما هر عملي كه در اين دنيا انجام ميدهيد، نتيجة آن به سوي شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان براي شما باقي خواهند ماند.
دنيا مثل آينه، منعكسكنندة تمامي اعمال، گفتار و پندار شماست.
پس براي آنكه به بهترين رشد و موفقيت در زندگي برسيد، حتماً خودتان را خوب بشناسيد.
مواظب خودتان باشيد."
هر روز و روزي چند نوبت، عبارات زير را بههر صورت كه دوست داريم، زير لب زمزمه و تكرار كنيم تا در اعماق وجود، تمامي واژههايش را حك كرده و باور كنيم:
اگر باورهاي ذهني خودم را بهگونهاي تغيير دهم كه اعتقاد پيدا كنم، همه چيز درون خودم هست و اين "من" هستيم كه اگر "بخواهم"، ميتوانم با استفاده از روشهاي انعطافپذير، به بزرگترين موفقيتها دست پيدا كنم؛ آنگاه ديگر نوميدي، افسردگي، دلسردي، تشويش، اضطراب، پريشاني، دودلي و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعيت و جديت تا حصول نتيجة نهايي، از مبارزه و تلاش دست نخواهم كشيد.
مواظب خودت باش!
[1] - نهجالبلاغه: حكمت 274
ادامه مطلب
«بخش پنجم»: تهديد از نوع مقبوليت
قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:
از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.
*************
تهديد از نوع مقبوليت
ت- تهدید ديگر، اراية رويهاي است كه در آن، اتکای سیاستهای دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آنها در پیشبرد سیاستها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار ميشود؛ یعنی همان سیاستی که رژیمهای سياسي همينجوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار میدادهاند.
باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاستهای نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت میتوان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. بهعبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار میسازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاستها جلب نماید.
"جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او میگوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آنكه جامعه به آنها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشتهاند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمىتواند از آنها بگيرد." بهعبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشتناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه میدهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است."
در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل میکند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم میگوید: "حقتعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اينکه آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد."
تمامی کسانیکه طرفدار استبداد سیاسی و نظامهاي سياسي همينجورياند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه میکنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشهای بهشدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنانچه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاستهای نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پارهای از آنها را میتوان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابناثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیتالله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی میداند و اضافه میکند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد."
بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906) در یکی از رسالههای فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز میتواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آنجا که میگوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، بهطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلة ديگری نمیتوان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دسترفته نماید که همراه با تحديد آزادیهای فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینههای زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد.
" آرنت" ادامه میدهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت مینماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينهای كه بايد برای چنین پيروزیاي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی میپردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازندهاند. بنابراین آنچه از نهاد قدرت باقی میماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده میشود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بیپشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت میسازند .... باید دانست، آنچه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت میبخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليهای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعياند و بر كسانی كه حكومت میكنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اينكه حمايت و پشتيبانی تودههای مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی میگذارند."
برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاستهای نظام و مانور در صحنههای داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آنها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمیكند، چراکه در عالم دیپلماسی، آنها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود میاندیشند و آنرا پیگیری میکنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سختترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آنها را جلب نمود؛ کاریکه طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.
ادامه مطلب
هفتة معلم به روايت تقويم ايراني، شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه، تقدير بهعمل آيد. ![]()
![]()
بهراستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانیکه عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانشآموزان و دانشجویان و دفتر و قلم آب شدهاند، نهتنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید بهمثابه وظیفهای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.
هميشه اعتقاد داشتهام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت میگرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آنها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزونتری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا میکردند، بهمراتب میتوانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان اینکه موفقیتها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بینالمللی از طرف آنها حاصل شود، بیشتر ميبود.
بهمنظور گراميداشت تمامي معلمان، از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آنها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه، به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدتها، ازخودگذشتگيها و بخشندگيهاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب ميشوند تا همهجا روشن شده، نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.
![]()
![]()
معلمان انسانهایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند میکنند و توان و همت آنها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمانهاست، شکل ميگيرد.
![]()
![]()
معلمان کسانی هستندکه هیچگاه درهای بسته و محدودیتها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیدهاند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائیها، از پشت همان درهای بسته آغاز ميكنند.
![]()
![]()
معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شدهاند؛ چراكه بينيازي در رفتار آنها متجليست درحاليكه دستان و قلبهایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بیمنت و رایگان به همگان ارزانی میکنند.
![]()
![]()
بخشندگی، در ذات معلم نهفته است، چراكه او بينياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زندهماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بينياز باشد.
![]()
![]()
بزرگی انسانهای فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آنهاست که این صفت تمامی "معلمان" است.
![]()
![]()
معلمان کسانی هستندکه از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهرهمند کنند. بیجهت نیست که "نیچه" انسانهای بزرگ را افرادی میداند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.
![]()
![]()
انسانهای بزرگ، نهتنها قهرمانان روزگار خویشاند و از افراد ناب زمان خود محسوب میشوند، بلکه اسوهای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آنها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، میاندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر بهسر میبرند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات بهدست آوردهاند، چراکه بهتعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اينها همان معلمان هستند.
![]()
![]()
معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشهای برتر" ساطع میکنند؛ بهگفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمیدهد."
![]()
![]()
معلمان سودایی جز تحقق "آرمانهای" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را بهپای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیامآور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشستهاند و بهتعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن بهصورت زانو زده" میدانند.
![]()
![]()
معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت بهحساب نمیآورند، بلکه بهقول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب میشود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آنها نشأت گرفته و تاریخ بشریت را میسازد.
![]()
![]()
معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابیاند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمیتوان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشتسازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش میکند، بدون وجود انسانهای بزرگ امکانپذير نيست؛ انسانهايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموختهاند. شاید بههمین علت باشد که شکسپير میگويد: "برخی انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخی بزرگی را بهدست میآورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار میشود."
![]()
![]()
استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان بهدست میآورند و بزرگتر از آنها يعنی کسانیکه بزرگ آفريده شدهاند، سمت و سوی تاريخ را شکل میدهند؛ یعنی کسانیکه بهتعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."
![]()
![]()
معلمان بزرگی را با سرعتبخشیدن در نظم به امور حاصل میکنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان بهحال خود واگذاشته شوند، به بینظمی میگرایند و هیچوقت سامان اولیة خود را باز نمییابند." بنابراین، آنها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظمیافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.
![]()
![]()
سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويشاند، آموخت؛ كسانيكه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.
![]()
![]()
گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست، مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسانتر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مييابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.
![]()
![]()
كسيكه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار ميدهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا ميكند، نگرش جهانشمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود ميپندارد.
![]()
![]()
ژرفنگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه ميكنند و درواقع، تماميت فلسفة فقر و عشق را به تصوير ميكشند، آنگاه معني بهتري پيدا ميكند. كسيكه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد.
![]()
![]()
زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه ميتواند پيامآور بينيازي و رهايي از وابستگي به وسوسههاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسانها طراحي ميكنند. اينها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش ميبندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعاليترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آنرا براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.
![]()
![]()
معلمان نشان دادهاند كه براي تفسير و تبيين واژههاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دلها، بويژه دلهاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نميتوانند وارد كنند..
![]()
![]()
معلمان در زندگي دنيا، چشمهاي ما را بهسوي روشناييها و زيباييها باز كرده، مسير بهترزيستن را نشان ميدهند. چقدر خوب بود كه از اين افراد در زمان حياتشان تجليل و قدرداني ميشد تا درسي باشند براي كسانيكه بايد در آينده، جاي خالي آنها را پر كنند. این نكتة ظريف همان وظیفهای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویتهای کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تکتک مراکز علمی بهصورت یکپارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت بههمگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابنسیناها، زکریای رازیها، صدرالمتألهینها، میردامادها و..... علم و اصحابش بهدرستی ارج نهاده میشوند و درواقع، آنها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهناند.
![]()
![]()
![]()
(( قطعاتي از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))
ادامه مطلب
«رايحة چهارم»: تهديد از نوع رابطه با مردم
قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:
از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.
*************
تهديد از نوع رابطه با مردم
پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظامهای مردمسالار "غيرهمينجوري" !، رابطهای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آنکه تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظامهای کنترلی و دولتسالار همينجوري، رابطهای یکطرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالیکه دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت میداند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره میگیرد.
رابطه اقتدارگرایانهای که دولت در نظام کنترلی ایجاد میكند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل میسازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصیسازی در نظام دولتسالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیرهخوار و حقوق بگیر دولت محسوب میشوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آنرا لطف و موهبتی میداند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود.
در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایهگذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال میدهند که تفکر دولتسالار با سياستمداري همينجوري ناپیدا باشد.
در نظامهای مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آنکه منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب میشوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت میشود، صورت گیرد و این در حالیست که در نظامهای کنترلی و دولتسالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظامهاي همينجوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفهای را دولت در اختيار خود قرار ميدهد.
بدینسان، نظامهای کنترلی و دولتسالار، با استفاده از منابع و ثروتهای عمومی جامعه، هزینههای فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائیکه بتوانند با بهرهبرداری کامل از ثروتها و منابع عمومی، دورهای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همينجوري دیگري برسد.
شایان ذکر است که اندیشه مردمسالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفتهاند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظامهای سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد.
((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، بهدنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايتگرا و هدفمحور یاد میکنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولتهاست؛ درحالیکه تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن میتوان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كجراه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد.
در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آنجمله: محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آنجائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایرانزمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سالها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی بهحساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردممحور، اندیشه مردم سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولتسالاری همينجوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود بهحساب آورند.
چنین است که در نظامهای سياسي همينجوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز میشمارند و البته خود بههیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمیمانند و برای ارزشهای مدنی اعتباری قائل نمیشوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه، تصميمهاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر میدانند. درحالیکه در نظامهای مردمسالار، مردم در حالیکه نمایندگی سیاستمداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آنها را به اطاعت از قانون مجبور میكنند.
بدینترتیب در نظامهای مردمسالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچگاه دولت نمیتواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آنها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده میشود، شیرازه امور جامعه بهطور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالیکه دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا میورزد.
اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولتسالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ بهعبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردمسالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا میشود.
اغلب مشاهده شده که در نظامهاي سياسي همينجوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پروندهای قضائیاند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آنکه بهطور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شدهاند، اما بهطور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شدهاند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آنچه میخواهند، برسند.
در نظام دولتسالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آنها بهشدت کاهش مییابد و آنها بیشتر گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میكنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانهاي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آنها به گفته مسئولین سیاسی و رسانهها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً از نظامهاي سياسي "غيرهمينجوري" برخوردارند، بیشتر به گفتههای دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً از حاكميتهاي همينجوري بهره ميبرند، گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میکردند.
براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آنچه رسانههای غیردولتی میگويند باور دارند و درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد میكنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آنكه به رسانهها اعتماد داشته باشند، گفتههای سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانهها اعتماد دارند. آمار فوق نشان میدهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردمسالار، رابطهای اصلاح شده است، درحالیکه در کشورهای دولتسالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنیهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایههای این قبیل از حکومتها منجر خواهد شد.
ادامه مطلب
چنانچه پيش از اين گفته شد، براي رسيدن به موفقيت، لازم است كه هدفي قابل دسترس و شفاف داشته و بهروشني "بدانيم چه ميخواهيم". بهتعبير "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آنرا داشته باشد و آن مشخصبودن هدف است. بهبیان دیگر، فرد باید بداند که چه میخواهد و شدیداً خواستار بهدستآوردن آن باشد."
"برایان تریسی" با روشهاي بسيار سادهاي، راه رسيدن به هدف را آشكار ميسازد. او مينويسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که میخواهید در سال آینده به آنها برسید، لیست کنید. این هدفها را بهصورتی بنویسید که گویا یکسال گذشته است و آنها همگی بهتحقق پیوستهاند. در نوشتن هدفهایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدفها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بیدرنگ آنها را تأیید میکند...... سپس ده هدفی را که نوشتهاید، مرور کنید. از میان آنها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما میگذارد. این هدف هر چه که هست، آنرا روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست بهکار شوید و هر روز برای دستیابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین بهتنهایی میتواند زندگی شما را دگرگون کند!"
پس از آنكه هدف، مشخص شد (كه اين خود يكي از گامهاي ضروري است)، براي دسترسي به ايدهاي كه در ذهن پروراندهايم، بايد قدمهاي ذيل را برداشت، گذرگاههايي كه قدم گذاشتن در مسير هر يك از آنها، به سادگي امكانپذير بوده، به شرطي كه بخواهيم. بايد هر كس باور كند كه ميتواند چنين گامهايي را با صلابت بردارد و با پشتكار، به نتيجة مطلوب برسد. به تعبير زيباي "علي" (ع): "كسيكه پياپي دري را بزند و بكوشد، در به رويش بگشايند."
بايد گامهاي مسير رسيدن به هدف را با صلابت برداشت و بهقول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستادهایم، مهم این استکه در چه مسیری گام برمیداریم."
عبور موفقيتآميز از "ده" گذرگاه زير، ما را براي رسيدن به هدف، ياري خواهد كرد:
1- انتخاب هدف؛
2- كسب شناخت و اطلاعات لازم؛
3- داشتن ايمان و توكل؛
4- تقيسمبندي هدف به اجزاي كوچك؛
5- مرحلهبندي؛
6- پيداكردن راههاي مناسب براي رسيدن به هدف؛
7- زمانبندي؛
8- تحليل نتايج؛
9- ارزيابي كلي و
10- كسب نتيجة مورد انتظار.
چهار مرحلة نخست، مهمترين گامهايياند كه بايد برداشته شوند و چنانچه موفقيتآميز باشند، مراحل بعدي بهسادگي به سرانجام خواهند رسيد. يعني، پس از آنكه هدف را به اجزاي خرد تقسيم كرده، بايد هر پيمانة مورد انتخاب را مرحلهبندي كرده و ضمن پيداكردن راهحل مناسب، زمانبندي مورد نياز را براي انجام آن طراحي كنيم.
بهعبارت ديگر، پيمانهها و اجزاي تقسيمشده بايد در يك مرحلهبندي منطقي منظم و منطقي صورت پذيرند. پس از اين مراحل،ميتوان به تحليل نتايج و ارزيابي كلي از انجام كار پرداخت و سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار را دريافت كرد.
براي مثال، بهطور عموم همة انسانها دوست دارند به سفر بروند، اما براي انجام سفري موفقيتآميز بايد تمامي مراحل بالا با موفقيت طي شوند. از انتخاب هدف كه همان جاييست كه قصد سفر به آنجا را داريم تا سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار كه همان پايان سفر و بازگشتي شاد و آسوده و با رضايتي كامل به مقصد اوليه است. اجازه بدهيد براي روش شدن موضوع و براي تلطيف فضا، از موفقيت يك ايراني در رسيدن به هدف، سخن بهميان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستين فضانورد ايراني به فضا اشارة كوتاهي داشته باشم. البته قرار نيست كه همه به فضا سفر كنيم، ولي هر سفر و رسيدن به هر هدف، شامل مراحلي است كه بايد به دقت انجام شوند. بديهي است كه خانم انصاري مراحل يك تا 3 را با شناخت كامل طي كرد. جدول زير ميتواند تا حدودي بيانگر مراحل 4- 10 باشد، كه اگر كوچكترين خللي در آن صورت ميگرفت، هدف انوشه نميتوانست محقق شود.
"1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385
2- ترک هتل کیهاننورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385
3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385
4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبسشدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05، دوشنبه، 27 شهریور 1385
8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آنها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: 04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385
16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385
17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت: 07:38:40، 27 شهریور 1385"
*
حال درنظر بگيريد در مراحل بالا، كوچكترين
