تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 
خانهايميلآرشيوRss
Search

 
About

موضوع: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

 

ايام فاطميه است[1] كه تمامي اين روزها و لحظه‏ها متعلق به زيباترين و برجسته‏ترين بانوي خلقت است. توسل در اين ايام به معصومين و برگزيدگان ارادة‌برتر، انسان گنهكار را پاك كرده، چشم دلش را براي ديدن يار باز مي‏كند.

 

براي من اما،‌ زيباترين و شورانگيزترين توسل،‌ عرض ارادت به فاطمة زهرا (س) است،‌ چراكه اين بانوي بزرگ و عزيز، شگفتي‏هاي فراواني را در صحنة روزگار آفريده و به‏راستي اگر ايثار و ازخودگذشتگي‏هاي همسرش نبود، چه بسا نام فاطمه با شب‏هاي قدر عجين مي‏گشت و مگر فرقي هم مي‏كند؟

 

فاطمه يعني علي و

علي يعني فاطمه؛

كه هر دو، روحي واحد در دو پيكرند.

هر دو تماميت كتاب هستي و تفسير كنندة عشق براي عاشقان‏اند.

هر دو عظمت ايثار و ازخودگذشتگي و جوانمردي و مردانگي‏اند.

 

فاطمه اما يك ويژگي ديگري هم دارد و آن، بهترين و عارفانه‏ترين صفتي بود كه رسول‏الله به وي داد:‌

يعني "ام‏ابيها"؛

و به‏راستي در تمامي عالم خلقت تا كنون چه كسي توانسته مادري دلسوز براي پدرش باشد؟

 

و فاطمه؛‌

اين بزرگترين هدية ارادة برتر به عالم هستي؛

ويژگي‏هاي مهم ديگري هم دارد كه هر كدام به تنهايي او را در دو جهان و لابلاي صفحات كتاب هستي بي‏همتا مي‏كند...................

 

 



[1] - انشاءالله در ايام فاطميه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات كوتاهي را از كتاب "عشق يار" انتخاب كرده‏ام كه تا پايان اين ايام منعكس خواهم كرد. لذت ببريد.

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

 

يكي از رموز موفقيت پس از شناخت خويشتن، رسيدن به خودآگاهي است،‌ چراكه بخشي از تلاش همة انسان‏ها رسيدن به خودآگاهي بوده و در صورت دست‏يافتن به آن، تمامي ناممكن‏ها، ممكن و سختي‏ها و دشواري‏ها، آسان و مرتفع خواهند شد. كسي‏كه به "خودآگاهي" مي‏رسد، باور مي‏كند، تمامي زشتي‏ها و زيبايي‏ها و خوبي‏ها و بدي‏ها و كينه‏ها و دوستي‏ها و...... به نوع نگرشي كه به دنياي خارج پيدا كرده، بستگي دارد و هر واكنشي كه نسبت به دنياي بيروني خود نشان مي‏دهد،‌ انعكاسي از دنياي دروني خود اوست. بنابراين، چگونگي ديدن دنياي خارج، با دنياي دروني رابطه‏اي ناگسستني داشته و به‏عبارتي، تصوير درون هركس در آيينة جهان بيروني‏اش مي‏افتد.

كسي‏كه دنيا را زيبا و بدون نقص مي‏بيند، دروني زيبا و بدون نقص داشته و بنابراين، چهره‏اي زيبا و نيك نزد اطرافيان خواهد داشت. به‏تعبير بسيار زيباي "سعدي":

"تأمل در آیینه دل کنی

صفایی بتدریج حاصل کنی".

اگر دنياي دروني را باصفا كنيم، دنياي خارجي‏مان سرشار از زيبايي و آرامش خواهد شد و پرواضح است‏كه، درجة شدت و ضعف نگرش ما به دنيا، حكايت از شدت و ضعف زيبايي و تكامل درون ما دارد. آري، تمامي زيبايي‏ها و زشتي‏هاي دنياي خارج، از درون ما برمي‏خيزند. اصلاح دنياي درون، دنياي برون را مصفا مي‏كند. هركس، آيينة منحصر به‏فردي دارد كه توسط آن، دنياي دورني خود را به معرض نمايش مي‏گذارد.

داستان كشيدن تابلوي معرف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی"‌ را به‏طور حتم شنيده‏ايد. اتفاقي كه در فرايند كشيدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهميت برخوردار است. گفته مي‏شود كه "داوينچي"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پيداكردن سوژه‏هاي مناسب براي طراحي، مواجه شد. او مي‏خواست "زيبايي" و "نیکی" را به‏صورت حضرت مسيح (ع) و "زشتي"‌ و "بدي" را به هيبت "یهودا" كه از حواريون خيانتكار حضرت عيسي بود، به تصوير درآورد.

مسيح دربارة يهودا در شام آخر گفت: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت می‌کند.» "پطروس" به مسیح نزدیک شد و پرسيد: "آن شخص کیست؟" و مسیح لقمه‌ای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نه‌تنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح می‌آورد. تعدادی از حواریون، خود را مسیح معرفی می‌کنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش می‌رود و گونه مسیح را می‌بوسد! داوينچي با الهام از داستان انجيل، مي‏خواست،‌ زشتي و خيانت را اين‏گونه به‏تصوير درآورد.

داوينچي به‏دنبال يافتن الگوهاي مناسب، به‏ناگاه در آيين مذهبي و همسرایی كليسا، چهرة مسيح را در صورت یکی از پسراني كه در خواندن سرودهاي كليسا شركت كرده بود، يافت. از جوان دعوت كرد كه از چهره‏اش الگوبرداري كند و جوان خوش‏سيما و نيك‏پندار از دعوت او با كمال ميل استقبال كرده، به چهرة مسيح در تابلو ظاهر شد.

سال‏ها سپري گشت و داوينچي به انتهاي كار رسيده بود؛ اما هنوز اتودي از زشتي و بدي در اختيار نداشت تا توسط آن، صورت يهوداي خائن و زشت‏پندار را به تصوير بكشد. كليسا نيز او را براي اتمام كار نقاشي بر ديوار كليسا، تحت فشار گذاشته بود و داوينچي همچنان دريافتن چهره‏اي مناسب، در هر كوي و برزني مي‏گشت تا عاقبت، جواني مست، ژنده‏پوش و زشت‏سيرت را يافت كه مي‏توانست الگوي مناسبي براي صورت "يهودا" در تابلوي شام آخر باشد.

او را كه نمي‏توانست از فرط پليدي و مستي بر پاهايش بايستد، به كمك دستياران به كليسا آوردند تا آخرين مرحله از كار نقاشي تابلوي ديواري كليسا، به پايان رسد.

جوان مست و پليد، به صورت نقاش خيره شد و درحالي‏كه با ناباوري تابلوي ديواري را برانداز مي‏كرد، گفت: "اين تابلو را قبلاً ديده است". داوينچي با حيرت پرسيد:‌ "چطور و كجا؟" جوان با مستي پاسخ داد: "سال‏ها پيش و قبل از آن‏كه به اين وضعيت اسف‏بار دچار شود، در گروه همسرايي كليسا، سرودهاي كليسا را مي‏خوانده و چهره‏نگاري زبردست از او دعوت كرد تا طرح چهرة‌ مسيح را از صورت او به تصوير درآورد!"

زشتي و زيبايي، خوبي و بدي، صداقت و خيانت و تمامي جلوه‏هايي كه انسان‏ها هر روز مشاهده كرده،‌ خود بخشي از آن‏ها شده يا تحت تأثيرشان قرار مي‏گيرند، همگي بسته به انتخاب انسان بوده و اين‏كه او چگونه با محيط پيراموني تعامل برقرار كرده،‌ يا به‏عبارتي، چگونه با دنياي خارج ارتباط برقرار مي‏كند. اين چنين است‏كه، چگونگي ارتباط با دنياي خارج، با خواسته‏ها و اميال و واكنش‏هاي دروني هر فرد رابطة تنگاتنگي داشته و هر تصويري كه دنيا از او به نمايش بگذارد، بيانگر افكار و خواسته‏هاي واقعي دروني همان فرد است. يعني، تصوير درون ما در آيينة جهان بيروني مي‏افتد.

برداشت آزاد از داستان شام آخر مسيح، مي‏تواند براي هركس به‏صورت‏هاي مختلف تفسير و تأويل شود. بوسة يهوه بر چهرة‌ مسيح، نقش يك انسان در دو نقش مسيح (زيبايي و نيكي) و يهوه (زشتي و پليدي)،‌ خيانت به خوبي و درستي درمقابلِ کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره و...... اما اين داستان كه مي‏تواند مرثية تكراري آدمي در زندگيش باشد،‌ چيزي نيست، به‏جز آن‏كه،‌ انسان خود، خوبي و بدي را انتخاب مي‏كند،‌ خوبي و بدي كه هر دو در قالب يك فرد نمايان مي‏شود، همان انعكاس و بازتاب تمايلات و خواسته‏هاي دروني اوست كه در حالات مختلف ظهور و بروز پيدا خواهند كرد. انتخاب هم با ماست كه درون خود را چگونه آرايش داده تا تصويرش در آيينه دنيا، بيفتد. اگر آنچه در آيينه مي‏بينيم و مورد پسند و علاقه‏امان نيست، بايد به خودآگاهي رسيده و هرچه زودتر دنياي دروني خود را تغيير داده و آن‏چه كه دوست داريم، جايگزين كنيم. به‏تعبير زيباي "نظامي گنجوي":

"آيينه گر نقش تو بنمود راست

خودشكن، آيينه شكستن خطاست."

كسي‏كه به خودآگاهي برسد، بر كوهي از مشكلات و سختي‏هاي دنيا فايق آمده و سرانجام، موفقيتي همراه با آرامش خواهد يافت.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

 

در سحرگاهان و قبل از نماز صبح چند روز پيش، از كانال دو سيما، سخنراني امام جمعة مشهد مقدس را گوش مي‏كردم كه به مقايسة اقتصاد اسلامي و اقتصاد ليبراليسم مي‏پرداخت. از اين‏كه وي برداشتي كاملاً غلط و مغشوش از اقتصاد ليبراليسم ارايه مي‏داد، تعجب نمي‏كردم، چراكه بالاخره تخصص و دانش مشاراليه علي‏الاصول بايد فقه و حديث باشد. اما وقتي به تعريف و تشريح اقتصاد اسلامي پرداخت، بر حيرتم افزوده شد. امام جمعه، اقتصاد ماركسيستي را به‏جاي اقتصاد اسلامي، آن‏هم به‏صورت پراكنده و جابجا، ارايه مي‏كرد و تبيين عدالت را مثل رييس دولت نهم، از منظر انديشة سوسياليسم مورد بررسي قرار مي‏داد.

طي سه سال گذشته، بر وسعت طيف نگرش سوسياليستي كه از ساليان پس از انقلاب بر كشور حاكم شده بود، اضافه شده تا جايي‏كه رييس دولت نهم بي‏محابا اعلام مي‏كند، قصد خصوصي‏سازي در اقتصاد را نداشته و تنها به‏دنبال مردمي‏كردن اقتصاد است. به‏دنبال همين انديشه و با تكيه بر حمايت ايدئولوژيكي كه از سوي بعض رهبران مذهبي همچون امام جمعه محترم مشهد به‏عمل مي‏آيد، زنگ خطر انهدام بسياري از "نهاد"هاي مهم اقتصادي- اجتماعي كه طي ساليان متمادي براي ايجاد تك‏تك آن‏ها، هزينه‏هاي فراواني شده، به صدا درآمده و متأسفانه به واكنش و دلسوزي و هشدار كارشناسان و دلسوزان مِلك و مُلك‌،‌ كمترين اعتنايي نمي‏شود، اگر آن‏ها با دردسر و مشكلات كاري و حرفه‏اي مواجه نشوند!

در سايت تخصصي اقتصاد بين‏الملل (آدرس سايت را در سمت چپ همين صفحه ملاحظه مي‏فرماييد)، طي ماه‏هاي فروردین و اوايل اردیبهشت، هفده مقالة كوتاه از تجربة كشورهاي كمونيستي چين و ويتنام در فرايند جهاني‏سازي به رشتة تحرير درآوردم و نتيجه‏گيري كردم كه: اين دو كشور براي تأمين منافع ملي و حفظ نظام فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود،‌ تنها راه را تبعيت از اقتصاد ليبراليسم دانسته و با تمام وجود در استفاده از اصول آزادسازي اقتصادي،‌ تلاش و اصرار مي‏كنند. تاجايي كه ششمین کنگرة ملی حزب کمونیست ویتنام با اذعان به این‏که اقتصاد برنامه ریزی‏شدة متمرکز با شکست مواجه شده، طرح کلی سیاست‏هایی را که ویتنام به سمت اقتصادي بازتر،‌ مبتنی بر بازار اقتصاد بازار و اقتصاد جهانی هدایت کند،‌ در دستور كار قرار داد. این سیاست‏ها كه به "دوي موي" موسوم شدند، موارد زير را دربر مي‏گرفتند:

·                     پرداخت حقوق و دستمزد به طور مستقیم و نقدی؛

·                     قیمت‏گذاری نهاده‏هاي شركت‏هاي دولتي بر مبناي هزينه‏ها؛

·                     اجازه استخدام تا ده کارگر به کارفرماهای خصوصی؛

·                     جمع‏آوری ایست‏های گمركي و بازرسی داخل کشور؛

·                     اصلاح قانون سرمایه‏گذاری خارجی؛

·                     از هم پاشیدن تعاونی‏های کشاورزی؛

·                     حذف تقریبأ تمامي سوبسیدهای مستقیم و کنترل قیمت‏ها؛

·                     افزایش آزادی عمل مدیران بنگاه‏ها؛

·                     تنزیل ارزش پول به سطح نرخ بازار؛

·                     از بین بردن انحصار دولت در تجارت خارجی؛

·                     ایجاد مشارکت‏های خارجی در فعالیت‏های بانکداری؛

·                     کاهش محدودیت بنگاه‏های خصوصی؛

·                     ایجاد مناطق آزاد صادراتی که در آن شرکت‏هاي خارجي، 100 درصد  مالکیت داشته باشند؛

·                     وضع قانون بر شرکت‏های سهامی؛

·                     برچیدن عناصر اصلی برنامه‏ریزی مرکزی و بوروکراسی؛

·                     یک کاهش 15 درصدی در نیروی کار دولتی؛

·         ارجاع کسب و کارهایی در بخش جنوبی كشور (سابقاً موسوم به ويتنام جنوبي) که در 1975 ملی شده بودند به صاحبان قبلی یا وارثان آن‏ها.

تبعيت از سیاست‏هاي آزادسازي اقتصادي در دو كشور چين و ويتنام  برای به حرکت واداشتن و تحریک توسعه سازمان‏های خصوصی، افراد و بخش‏های اقتصادی و به‏علاوه، همگرایی با جهان و اقتصادهای منطقه‏ای طراحی و بنابراین، تجارت و سرمایه‏گذاری مستقیم خارجی حمایت و تشویق شدند. اگرچه بسیاری از این سیاست‏ها درعمل در ويتنام، تحقق نيافتند یا از آن‏ها پیروی نشد ولي در چين با شدت بيشتري پيگيري شد؛ نتیجه اما همچنان یک اقتصاد سریعآ در حال رشد در دو كشور بود که بر رکود اقتصادی سال‏های قبل چیره می‏شد، تا جايي‏كه اصرار بيشتر چين از سياست‏هاي آزادسازي، موفقيت اين كشور را در بازارهاي جهاني، چند برابر ويتنام كرد.

 تأثیر اقتصادی آزادسازي و جهانی‏سازي در ویتنام و چین نشان دادند که، استفاده از اصول اقتصاد ليبراليسم و تبعيت از مؤلفه‏هاي جهانی‏سازي نه‏تنها می‏تواند به رشد اين كشورها كمك فراواني بكند، بلكه اقتدار دولت‏های داخلی را نيز افزایش ‏دهد.اين كشورهاي توانستند در فرايند جهاني‏سازي و در ساية آزادسازي اقتصادي، بيشترين بهره‏برداري را از سرمايه و بازارهاي بين‏المللي به‏عمل آورده و با توجه به مطالعات كاربردي،‌ از رشد اقتصادي خيره‏كننده‏اي برخوردار شوند، به‏نحوي كه درحال حاضر، چين به‏عنوان يكي از قدرت‏هاي اقتصاد سرمايه‏داري در دنيا مورد اعتنا قرار گرفته است.

راه باطل و‌ ناموفقي كه كشور اتحاد جماهير شوروي سابق رفت و به‏يكباره، همه چيز خود را از دست داد و مجبور شد، با هزينه‏اي سنگين دوباره از اصول علم اقتصاد براي تعالي جامعه بهره گيرد، دركنار شكست ساير كشورهايي كه از انديشه‏هاي سوسياليسم و كمونيسم براي ادارة جامعه، استفاده مي‏كردند، با كمال تأسف و ناراحتي، يك‏بار ديگر توسط سران جمهوري اسلامي مورد آزمون قرار گرفته و درحالي كه در دولت نهم به اوج خود رسيده، مي‏رود تا سرنگوني و انهدام كامل تمامي نهادهاي جامعه،‌ ادامه پيدا كند. آيا كسي اين‏همه زنگ‏هاي خطر را نمي‏شنود؟ و به‏راستي، زنگ‏ها براي چه كساني به‏صدا درآمده‏اند؟  

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

 

«قسمت ششم»:تهديد از نوع پاچه‏خواري

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

 

تهديد از نوع پاچه‏خواري

 

ث- یکی از آفات هر نظام سیاسی، تملق و چاپلوسی است که اطرافیان و نزدیکان قدرت و مکنت، برای رسیدن به جاه و منزلت یا باقی ماندن در قدرت و حفظ موقعیت، از خود بروز می‏دهند که باعث می‏شود رهبران سیاسی نسبت به اوضاع واقعی جامعه، آگاهی درست پیدا نکرده و بنابراین، تدابیر صحیح برای اصلاح امور اتخاذ نكنند.

شواهد فراوانی وجود دارند که نشان می‏دهند، بر خلاف نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، چنین رذیلتی در فرهنگ اسلامی و ایرانی ممدوح و نهی شده است. ازجمله: امام حسن مجتبی(ع) می‏فرماید: "بهترین نوع توانگری قناعت و پست ترین شکل فقر، چاپلوسی و سرسپردن است." در فرهنگ ایران باستان نیز، تملق، چاپلوسی، ظاهرسازی، خودبینی و ریا به‏شدت نهی گردیده‏اند و چنین صفاتی را بويژه برای رهبران حکومت، زشت و ناپسند توصیف كرده‏اند. براي مثال، در "پرسش‌نامة خسروانی" که گفته می‏شود از نوشته‏های "بزرگ‌مهر" وزير دانشمند انوشيروان است  و "احمد ابن محمد مسكويه" آن‏ها را در كتاب "الحكمه الخالده" آورده، می‏خوانیم:

پرسيدند: "خودبينی و ريا چيست؟"

گفت: "خودبينی آن است كه آدمی در خود چيزی پندارد كه ندارد تا آن‌جا كه هميشه رأی خود را درست و رأی ديگران را نادرست پندارد. ريا آن است كه نزد مردم، خويشتن را جز آن‌چه هست بنماياند و دارای ويژه‌گی‌هايی نشان دهد كه ندارد."

گفتند: "كدام‌يك از اين‌ها برای او زيان‌مندتر است؟"

گفت: "به خودش خودبينی و برای هم‌نشينانش ريا. زيرا چون رياكار است، هم‌نشينانش از او ايمن نباشند."

گفتند: "ريا چيست و ظاهرسازی چه؟"

گفت: "ريا آن است كه كسی بد باشد و نيكی كند و خوبی نشان دهد. ظاهرسازی آن است كه خويش را به گونه‏‌يی نمايد كه نه در سرشت اوست."

پرسيدند: "از اين دو تا كدام بدتر است؟"

گفت: "نزد خود ظاهرسازی، در كارها رياكاری!"

گفتند: "كدام دانش برای فرمان‌روا سودمندتر است؟"

گفت: "آن‌كه بداند بستن دهان مردم از باز گفتن بدی‌ها و زشتی‌هايش در توانايی او نيست. در چنين حالی هرگز نخواهد كوشيد مردم را با بيم دادن خاموش سازد و بر آن شود كه به جز از راه زدودن زشتی‌های خودش، مردم را از باز گفتن آن زشتی‌ها بازدارد."

گفتند: "چاپلوسی و خودبينی چيست؟"

گفت: "چاپلوسی آن است كه كسی را بستاييد به چيزی كه در او نيست. چاپلوس از پذيرفتن چيزهای اندك و دست يازيدن به آن‌ها ننگی ندارد. خودبين ستايش از كسی نمی‌پذيرد، زيرا دارندة خودبينی، خويش را تا آن‌جا برتر از ستودن‌ها می‌گيرد كه پاسخ گفتن به درود فرودستان را نيز به خود نمی‌پسندد."

بخش قابل توجهی از ادبیات اسلامی و ایرانی، از عباراتی این‏چنین در تقبیح صفات رذیله چاپلوسی، ظاهرسازی و ریا آکنده است. اما متأسفانه طی دوران، زورمداران و حاکماني كه سياست‏هاي همين‏جوري را پايه‏گذاري كرده‏اند، بدون توجه به تعلیمات ارزشمند اسلامی- ایرانی، سعی در تغییر فرهنگ اصیل جامعه ایرانی نمودند، تا جائی‏که گفته می‏شود: آن‏جا که بخش عمدة شعر و ادب ملٌتی، پوشیده از مدح و ثنای حاکمان و زورمداران باشد، چاپلوسی و تملق را باید در رفتار اجتماعی و فرهنگی آن ملت جستجو كرد و در همین رابطه، مصادیق عدیده‏ای را در ادبیات فارسی مثال می‏زنند که بخشی از آن‏ها در قالب پند و اندرز آمده‏اند.

براي مثال، "كيكاووس‏ابن اسكندر عنصر المعالی" در "قابوس نامه" می‏نویسد: "در حضور شاه، جز بر مراد خداوند سخن مگوی و با وی لجاج مکن که هر که با خداوند خویش لجاج کند پیش از اجل بمیرد. همیشه از خشم پادشاه ترسان باش! (چراکه) او فرمان‏ده است و مردم فرمانبردار!" و در خصوص وزیران و مأمورین دولت اضافه می‏کند: " گر بخوری، به دو انگشت خور تا در گلو بنماند... و همیشه از پادشاه ترسان باش!" و در نهایت، توصیه "قابوس نامه" به اندیشمندان و نویسندگان اینست: "بزرگترین هنری کاتب را زبان نگه داشتن است و سر ولی نعمت پیدا ناکردن و فضولی نابودن!"

چنین بود که همه می‏بایستی ثناگوی حاکم وقت باشند، شعرا و غزل سرایان و نویسندگان و تاریخ نویسان نیز، همه مدح و ثنا گویند و هرگز سخنی برخلاف نگویند که اگر غیر از آن باشد، باید منتظر باشند تا پیش از اجل بمیرند؛ و این چنین، بخشی از خلقیات جامعه ایرانی در طول تاریخ، شکل گرفت.

در دوران اخیر، تملق دوستی محمدرضا شاه پهلوی و ترویج فرهنگ چاپلوسی در آن دوران، زبانزد خاص و عام بود. "اسداله علم" در خاطراتش می‏نویسد: "روزی از شاه پرسیدم آیا اجازه می‌دهد که نخست‌وزیر و وزیر خارجه را رسماً توبیخ كنم، چرا که در محضر اعلیحضرت به هیچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمی‌آورند. اما محمدرضا شاه با خواسته‏ام مخالفت می‌كند و می‏‌گوید: ندیدی چطور وقتی با اردشیر دست می‌دهم جلوی من زانو می‌زند".

علم  اضافه می‌کند: "....آخرین باری كه در پاریس بودیم، اردشیر همین كار را كرد و یكی از خبرنگاران فرانسوی از من پرسید شاه ایران به عنوان رهبری اصلاح‌طلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه می‌تواند تحمل كند كه یكی از وزرایش در مقابل او این چنین زانو بزند و به خاك بیفتد. اما شاه اصلاً از این حرف خوشش نیآمد و به من گفت: حق بود به او می‌گفتی كه اردشیر رعایت سنتهای ملی مملكت را می‌كند."

عطش سیری‌ناپذیر به شنیدن تملق و چاپلوسی محمدرضا شاه آن چنان بود که اکثر اطرافیان شاه در خاطراتشان، گوشه‏ای از آن‏را بیان نموده‏اند. از جمله "پرویز راجی" در کتاب "خدمتگزار تخت طاووس" می‏نویسد: "هارولد ویلسون“ نخست‌وزیر سابق انگلیس گفت: یكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان یكی از بزرگترین رهبران دنیا توصیف كردم و شاه از این تملق من خیلی خوشش آمده بود."

مورخان، وجود چنین صفتی در  شاه ایران و متعاقباً بی‏خبری وی از اوضاع مملکت و اتخاذ تدابیر نابجا را یکی از دلائل سرنگونی رژیم شاهنشاهی به‏حساب آورده‏اند. بنابراین، باید از تاریخ درس آموخت و نباید رهبران نظام خود را با برخی از برداشت‏های ناصواب اطرافیان دلمشغول دارند و نسبت به واقعیت‏های داخلی و جهانی بیگانه بمانند؛ یعنی همان مصیبتی که اکثر رهبران سیاسی دنیا، ازجمله محمدرضا شاه، هنگام سرنگونی بدان دچار شده‏اند؛ چراکه دو خصیصه چاپلوسی و بی‏خبری که از سوی نزدیکان گریبان گیر رهبران سیاسی می‏گردد، ضمن آن‏که فرصت سوزی‏های فراوانی را برای کشور به‏همراه خواهد داشت، زمینه سستی بنیان نظام را فراهم می‏سازد.

تبليغات غلوآميز در دولت نهم بويژه در مورد رئيس دولت به اوج خود رسيده به‏گونه‏اي كه حاميانش او را معجزه هزارة‌ سوم، آيت‏الله، سقراط زمانه،‌ الهام خداوند و..... خطاب كرده،‌ تا جايي‏كه یکی از مدیران ارشد نظام به‏نقل از شخصي ثالث در تعريف از رئیس جمهور مي‏گويد: "من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود"![1]

پس بیایید اجازه ندهیم که تاریخ یک‏بار دیگر تکرار شود!

 

 



[1] - ".........در اجلاس سالانه مديران ديوان محاسبات، رسانه‌ها به نقل از رئيس ديوان محاسبات كشور (رحيمي) و خطاب به رئيس جمهور محترم نوشتند: ((در سوريه يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري ديگر بيايد، آن احمدي‌نژاد بود. اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است و به بركت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار مي‌دادند و.......))  http://news.iraninsurance.ir/?id=1545

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

 

امروز بسياري از انديشمندان قبول كرده‏اند كه تعريف واحدي از موفقيت نمي‏توان ارايه داد و درواقع، به تعداد موفقيت‏هايي كه انسان‏ها طي قرون و اعصار متمادي كسب كرده‏ و از روش‏هاي منحصر به‏فرد خود بهره جسته‏اند، تعريف وجود دارد. به‏عبارت ديگر، هر موفقيت داراي تعريف و معناي خاص همان موفقيت است؛ چراكه درهرصورت، موفقيت امري نسبي است، و ممكن است موفقيت براي يك‏نفر، نزد شخصي ديگر، از چنان اهميتي برخوردار نباشد يا حتي بر اثر مرور زمان، اهميت و ارزش آن كم‏رنگ شود. بنابراين، نمي‏توان تعريف يكسان و كليشه‏اي از موفقيت ارايه داد؛ فقط آن‏چه اهميت دارد، احساسي است كه پس از كسب موفقيت به‏دست مي‏آوريم و به نظر من متعالي‏ترين حس،‌ همان آرامشي است كه نتيجة به‏دست‏آمده مي‏تواند به‏همراه آورد. به همين سبب،‌ ضمن آن‏كه بايد در هدف خود قاطعيت داشته باشيم، اما در روش دستيابي به آن، "انعطاف" و "ميانه‏روي" داشته، و از راه‏هايي وارد شويم كه برايمان آرامش و اطمينان به‏همراه مي‏آورد.

 

آري، حتي براي كسب موفقيت، از روش‏هاي انعطاف‏پذيري بهره گيريم كه ميانه‏روي در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراكه به هر ترتيب شيوة مطلوب زندگي در اعتدال،‌ انعطاف و ميانه‏روي در اعمال يا به‏تعبير ارادة‌ برتر، "خيرالامور اوسطها"‌است. به گفتة‌ "كنفوسيوس": "ميانه‏روي و اندازه نگاه داشتن، كمال طبيعت آدمي است." از طرفي ديگر، قاطعيت و پرهيز از شك و دودلي، از شرايط مهم موفقيت به‏حساب مي‏آيد. وقتي هدفي را انتخاب كرديم، هرگز ترديد به‏خود راه نداده و با تمامي اراده و جديت، به‏دنبال آن باشيم. به‏تعبير "علي (ع)": "علم خود را به جهل، و يقين خويش را به شك، تبديل نكنيد؛ وقتي دانستيد عمل كرده، و زماني‏كه يقين كرديد، اقدام كنيد"[1]

 

تجربه نشان داده، كساني‏كه در انجام كاري قاطعيت ندارند و بيش از اندازه محتاط هستند، به اندازة كافي براي رسيدن به هدف تلاش نمي‏كنند و سپس، تقصير عدم موفقيت خود را به گردن ديگران يا عوامل خارجي مي‏اندازند،‌ درحالي‏كه همه چيز در درون خود آن‏ها نهفته است. "شيللر" معتقد بود: "آن‏كس كه بيش از اندازه محتاط است، كار كمتري هم انجام مي‏دهد."

 

 اجازه بدهيد در اين‏جا به ذكر داستاني بپردازم كه شايد خيلي‏ها آن‏را شنيده، ولي به‏سادگي از كنارش عبور كرده باشند.

يكروز وقتى کاركنان به محل كارشان رسيدند، اطلاعية بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده كردند که نوشته بود: "ديروز شخصى‏که مانع پيشرفت شما در اين‏جا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشييع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت مي‏شويد."

طبيعي بود كه افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مى‌شدند،‌ ولي درعين حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پيشرفت آن‌ها بوده است. بنابراين، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنان‏كه بر تعداد جمعيت افزوده مى‌شد، تب هيجان نيز بالا مي‏رفت. بسياري از شركت‏كنندگان فکر مى‌کردند: "به‏راستي، فردي كه مانع پيشرفت ما بود،‌ چه كسي مي‏تواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!"

زن و مرد در صفى پشت‏سر هم قرار گرفته و يکى يکى (شايد هم با ترس و كمي دلهره) به تابوت نزديك مى‌شدند؛ اما زماني‏كه به داخل تابوت نگاه مى‌کردند،‌ از تعجب و حيرت خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. مگر داخل تابوت چه بود؟

آيينه‏اى تمام قد داخل تابوت بود كه هر کس به آن نگاه مى‌کرد، تصويري تمام قد از خود را مى‌ديد. بالاي آيينه هم متني بر چوبي زيبا با اين عبارات حكاكي شده بود:

"در اين دنيا، تنها و تنها يک نفر وجود دارد که مانع رشد،‌ پيشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما،‌ كس ديگري نيست.

شما تنها کسى هستيد که قادريد زندگي خود را متحول كنيد.

شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد براي خود شادى و سرور به ارمغان آوريد.

شما تنها كسي هستيد كه باورهاي خود را شكل مي‏دهيد.

شما تنها كسي هستيد كه مي‏توانيد به موفقيت‏هاي بزرگ رسيده يا بر آن‏ها اثر بگذاريد.

شما تنها کسى هستيد که با پشتكار، صبر و توكل به ارادة برتر، مي‏توانيد به خودتان کمک کنيد.

بدانيد كه: وقتى که رئيس، دوستان، شريک زندگي، خانه، شهر، يا محل کارتان تغيير مى‌کند، زندگي شما تغيير نمى‌كند؛ بلكه زندگى شما تنها زماني تغيير مى‌کند که "شما"؛ بله خود شما، تغيير مي‏کنيد.

بدانيد كه: شما تنها کسى هستيد که بايد مسؤوليت زندگى خود را به‏عهده بگيريد،‌ پس باورهاى دست و پاگير، محدودکننده و ضد رشدي كه ساليان در ذهن خود بوجود آورده‏ايد، کنار گذارشته و از صميم قلب باور کنيد که: مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى با كسي مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه درست با خودتان است. پس، از همين امروز ضمن اصلاح رابطه با خويشتن، بهترين و نزديك‏ترين رابطه را با خودتان برقرار كنيد.

آري،‌ شما تنها كسي هستيد كه مي‏توانيد واقعيت‏هاي زندگي خويش را ساخته و به هر چه آرزو داريد، دست پيدا كنيد.

هيچ‏گاه افسوس گذشته و از دست‏رفته‏ها را نخوريد و از سختي‏ها و مشكلات پيش‏رو، ترسي به دل راه ندهيد.

شما هر عملي كه در اين دنيا انجام مي‏دهيد، نتيجة آن به سوي شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان براي شما باقي خواهند ماند.

دنيا مثل آينه،‌ منعكس‏كنندة‌ تمامي اعمال، گفتار و پندار شماست.

پس براي آن‏كه به بهترين رشد و موفقيت در زندگي برسيد، حتماً خودتان را خوب بشناسيد.

مواظب خودتان باشيد."

 

هر روز و روزي چند نوبت، عبارات زير را به‏هر صورت كه دوست داريم، زير لب زمزمه و تكرار كنيم تا در اعماق وجود،‌ تمامي واژه‏هايش را حك كرده و باور كنيم:

 

اگر باورهاي ذهني خودم را به‏گونه‏اي تغيير دهم كه اعتقاد پيدا كنم، همه چيز درون خودم هست و اين "من" هستيم كه اگر "بخواهم"، مي‏توانم با استفاده از روش‏هاي انعطاف‏پذير، به بزرگترين موفقيت‏ها دست پيدا كنم؛ آن‏گاه ديگر نوميدي، افسردگي، دلسردي،‌ تشويش، اضطراب، پريشاني، دودلي و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعيت و جديت تا حصول نتيجة نهايي، از مبارزه و تلاش دست نخواهم كشيد.

مواظب خودت باش!

 

(( برگرفته از ويرايش دوم کتابم تحت عنوان: "راز بهتر زيستن:‌ رمز موفقيت همراه با آرامس"))

 

دوستان براي تهية كتاب مي‏توانند با آدرس و شماره تلفن‏هاي زير تماس بگيرند:

 

تهران- خيابان ولي‏عصر، دو راهي يوسف‏آباد، شمارة 804- انتشارات بهجت

تلفن كتابفروشي: 88957171 – 021

 تلفن دفتر پخش:  88899907 – 021

 


 


[1] - نهج‌البلاغه: حكمت 274

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

 

 

«بخش پنجم»:‌ تهديد از نوع مقبوليت

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

 

تهديد از نوع مقبوليت

ت- تهدید ديگر، اراية‌ رويه‏اي است كه در آن، اتکای سیاست‏های دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آن‏ها در پیشبرد سیاست‏ها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار مي‏شود؛ یعنی همان سیاستی که رژیم‏های سياسي همين‏جوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار می‏داده‏اند.

باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاست‏های نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت می‏توان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. به‏عبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار می‏سازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاست‏ها جلب نماید.

"جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او می‏گوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آن‏كه جامعه به آن‌ها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشته‌اند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمى‌تواند از آن‏ها بگيرد." به‏عبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشت‏ناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه می‏دهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است."

در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل می‏کند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم می‏گوید: "حق‏تعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اين‏که آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد."

تمامی کسانی‏که طرفدار استبداد سیاسی و نظام‏هاي سياسي همين‏جوري‏اند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه می‏کنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشه‏ای به‏شدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنان‏چه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاست‏های نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پاره‏ای از آن‏ها را می‏توان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابن‏اثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج‏ 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیت‏الله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی می‏داند و اضافه می‏کند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد."

بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906)  در یکی از رساله‏های فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز می‏تواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آن‏جا که می‏گوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، به‏طور قانون‏مند قدرت خود را از دست می‏‏دهد. اين قدرت از دست‏رفته را با هيچ وسيلة ديگری نمی‏توان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دست‏رفته نماید که همراه با تحديد آزادی‏های فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینه‏های زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد.

" آرنت" ادامه می‏دهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت می‏نماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينه‏ای كه بايد برای چنین پيروزی‏اي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی می‏پردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازنده‏اند. بنابراین آن‏چه از نهاد قدرت باقی می‏ماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده می‏شود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بی‏پشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت می‏سازند .... باید دانست، آن‏چه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت می‏بخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليه‏ای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعي‏اند و بر كسانی كه حكومت می‏كنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اين‏كه حمايت و پشتيبانی توده‏های مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی می‏گذارند."

برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاست‏های نظام و مانور در صحنه‏های داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آن‏ها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمی‏كند، چراکه در عالم دیپلماسی، آن‏ها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود می‏اندیشند و آن‏را پی‏گیری می‏کنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سخت‏ترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء  مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آن‏ها را جلب نمود؛ کاری‏که طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

 

هفتة‌ معلم به روايت تقويم ايراني،‌ شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه،‌ تقدير به‏عمل آيد.

به‏راستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانی‏که عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانش‏آموزان و دانش‏جویان و دفتر و قلم آب شده‏اند، نه‏تنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید به‏مثابه وظیفه‏ای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.

هميشه اعتقاد داشته‏ام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت می‏گرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آن‏ها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزون‏تری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا می‏کردند، به‏مراتب می‏توانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان این‏که موفقیت‏ها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بین‏المللی از طرف آن‏ها حاصل شود، بیشتر مي‏بود.

به‏منظور گراميداشت تمامي معلمان،‌ از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آن‏ها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه،‌ به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدت‏ها،‌ ازخودگذشتگي‏ها و بخشندگي‏هاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب مي‏شوند تا همه‏جا روشن شده،‌ نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.

 معلمان انسان‏هایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند می‏کنند و توان و همت آن‏ها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمان‏هاست، شکل مي‏گيرد.

معلمان کسانی هستند‏که هیچ‏گاه درهای بسته و محدودیت‏ها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیده‏اند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائی‏ها، از پشت همان درهای بسته آغاز مي‏كنند.

معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شده‏اند؛‌ چراكه بي‏نيازي در رفتار آن‏ها متجلي‏ست درحالي‏كه دستان و قلب‏هایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بی‏منت و رایگان به همگان ارزانی می‏کنند.

بخشندگی، در ذات معلم نهفته است،‌ چراكه او بي‏نياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زنده‏ماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بي‏نياز باشد.

بزرگی انسان‏های فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آن‏هاست که این صفت تمامی "معلمان" است.

معلمان کسانی هستند‏که از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهره‏مند کنند. بی‏جهت نیست که "نیچه" انسان‏های بزرگ را افرادی می‏داند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.

انسان‏های بزرگ، نه‏تنها قهرمانان روزگار خویش‏اند و از افراد ناب زمان خود محسوب می‏شوند، بلکه اسوه‏ای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آن‏ها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، می‏اندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر به‏سر می‏برند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات به‏دست آورده‏اند، چراکه به‏تعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اين‏ها همان معلمان هستند.

معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشه‏ای برتر" ساطع می‏کنند؛ به‏‏گفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمی‏دهد."

معلمان سودایی جز تحقق "آرمان‏های" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را به‏پای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیام‏آور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشسته‏اند و به‏تعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن به‏صورت زانو زده" می‏دانند.

معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت به‏حساب نمی‏آورند، بلکه به‏قول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب می‏شود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آن‏ها نشأت ‏گرفته و تاریخ بشریت را می‏سازد.

معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابی‏اند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمی‏توان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشت‏سازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش می‏کند، بدون وجود انسان‏های بزرگ امکان‌پذير نيست؛‌ انسان‏هايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموخته‏اند. شاید به‏همین علت باشد که شکسپير می‏‌گويد: "برخی انسان‏ها بزرگ آفريده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به‏دست می‏‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‏‌شود."

استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان به‏دست می‏آورند و بزرگ‏تر از آن‏ها يعنی کسانی‏که بزرگ آفريده شده‌اند، سمت و سوی تاريخ را شکل می‏‌دهند؛ یعنی کسانی‏که به‏تعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."

معلمان بزرگی را با سرعت‏بخشیدن در نظم به امور حاصل می‏کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان به‏حال خود واگذاشته شوند، به بی‏نظمی می‏گرایند و هیچ‏وقت سامان اولیة خود را باز نمی‏یابند." بنابراین، آن‏ها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظم‏یافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.

سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويش‏اند، آموخت؛‌ كساني‏كه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.

گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست،‌ مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسان‏تر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مي‏يابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.

كسي‏كه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار مي‏دهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا مي‏كند، نگرش جهان‏شمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود مي‏پندارد.

ژرف‏نگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه مي‏كنند و درواقع، تماميت فلسفة‌ فقر و عشق را به تصوير مي‏كشند، آن‏گاه معني بهتري پيدا مي‏كند. كسي‏كه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد.

 

زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه مي‏تواند پيام‏آور بي‏نيازي و رهايي از وابستگي به وسوسه‏هاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسان‏ها طراحي مي‏كنند. اين‏ها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة‌ فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش مي‏بندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعالي‏ترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آن‏را براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.

معلمان نشان داده‏اند كه براي تفسير و تبيين واژه‏هاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دل‏ها، بويژه دل‏هاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نمي‏توانند وارد كنند..

معلمان در زندگي دنيا، چشم‏هاي ما را به‏سوي روشنايي‏ها و زيبايي‏ها باز كرده،‌ مسير بهترزيستن را نشان مي‏دهند. چقدر خوب بود كه از اين افراد در زمان حياتشان تجليل و قدرداني مي‏شد تا درسي باشند براي كساني‏كه بايد در آينده، جاي خالي آن‏ها را پر كنند. این نكتة ظريف همان وظیفه‏ای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویت‏های کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تک‏تک مراکز علمی به‏صورت یک‏پارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت به‏همگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابن‏سیناها، زکریای رازی‏ها، صدرالمتألهین‏ها، میردامادها و..... علم و اصحابش به‏درستی ارج نهاده می‏شوند و درواقع، آن‏ها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهن‏اند.

 

(( قطعاتي از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

 

«رايحة چهارم»:‌ تهديد از نوع رابطه با مردم

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع رابطه با مردم

        پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظام‏های مردم‏سالار "غيرهمين‏جوري" !، رابطه‏ای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آن‏که تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار همين‏جوري، رابطه‏ای یک‏طرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالی‏که دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت می‏داند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره می‏گیرد.

 

رابطه اقتدارگرایانه‏ای که دولت در نظام کنترلی ایجاد می‏كند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل می‏سازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصی‏سازی در نظام دولت‏سالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیره‏خوار و حقوق بگیر دولت محسوب می‏شوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آن‏را لطف و موهبتی می‏داند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود.

 

در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایه‏گذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال می‏دهند که تفکر دولت‏سالار با سياست‏مداري همين‏جوري ناپیدا باشد.

 

در نظام‏های مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آن‏که منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب می‏شوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت می‏شود، صورت گیرد و این در حالیست ‏که در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظام‏هاي همين‏جوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفه‏ای را دولت در اختيار خود قرار مي‏دهد.

 

بدین‏سان، نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، با استفاده از منابع و ثروت‏های عمومی جامعه، هزینه‏های فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائی‏که بتوانند با بهره‏برداری کامل از ثروت‏ها و منابع عمومی، دوره‏ای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همين‏جوري دیگري برسد.

 

شایان ذکر است که اندیشه مردم‏سالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفته‏اند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظام‏های سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد.

 

((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، به‏دنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايت‏گرا و هدف‏محور یاد می‏کنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولت‏هاست؛ درحالی‏که تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن می‏‏توان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كج‏راه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد.

 

در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آن‏جمله:  محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آن‏جائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایران‏زمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سال‏ها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی به‏حساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردم‏محور، اندیشه مردم‏ سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولت‏سالاری همين‏جوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود به‏حساب آورند.

 

چنین است که در نظام‏های سياسي همين‏جوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز می‏شمارند و البته خود به‏هیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمی‏مانند و برای ارزش‏های مدنی اعتباری قائل نمی‏شوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه،‌ تصميم‏هاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر می‏دانند. درحالی‏که در نظام‏های مردم‏سالار، مردم در حالی‏که نمایندگی سیاست‏مداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آن‏ها را به اطاعت از قانون مجبور می‏كنند.

 

بدین‏ترتیب در نظام‏های مردم‏سالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچ‏گاه دولت نمی‏تواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آن‏ها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده می‏شود، شیرازه امور جامعه به‏طور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالی‏که دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا می‏ورزد.

 

اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولت‏سالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ به‏عبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردم‏سالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا می‏شود.

 

اغلب مشاهده شده که در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پرونده‏ای قضائی‏اند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آن‏که به‏طور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شده‏اند، اما به‏طور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شده‏اند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آن‏چه می‏خواهند، برسند.

 

در نظام دولت‏سالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آن‏ها به‏شدت کاهش می‏یابد و آن‏ها بیشتر گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏كنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانه‏اي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آن‏ها به گفته مسئولین سیاسی و رسانه‏ها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً‌ از نظام‏هاي سياسي "غيرهمين‏جوري" برخوردارند، بیشتر به گفته‏های دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً‌ از حاكميت‏هاي همين‏جوري بهره مي‏برند، گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏کردند.

 

براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آن‏چه رسانه‏های غیردولتی می‏گويند باور دارند و  درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد می‏كنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آن‏كه به رسانه‏ها اعتماد داشته باشند، گفته‏های سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانه‏ها اعتماد دارند. آمار فوق نشان می‏دهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردم‏سالار، رابطه‏ای اصلاح شده است، درحالی‏که در کشورهای دولت‏سالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنی‏های اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایه‏های این قبیل از حکومت‏ها منجر خواهد شد.



[1] - Globe Scan

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

 

چنان‏چه پيش از اين گفته شد، براي رسيدن به موفقيت، لازم است كه هدفي قابل دسترس و شفاف داشته و به‏روشني "بدانيم چه مي‏خواهيم". به‏تعبير "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آن‏را داشته باشد و آن مشخص‏بودن هدف است. به‏بیان دیگر، فرد باید بداند که چه می‏خواهد و شدیداً خواستار به‏دست‏آوردن آن باشد."

"برایان تریسی" با روش‏هاي بسيار ساده‏اي، راه رسيدن به هدف را آشكار مي‏سازد. او مي‏نويسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می‏خواهید در سال آینده به آن‏ها برسید، لیست کنید. این هدف‏ها را به‏صورتی بنویسید که گویا یک‏سال گذشته است و آن‏ها همگی به‏تحقق پیوسته‏اند. در نوشتن هدف‏هایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدف‏ها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بی‏درنگ آن‏ها را تأیید می‏کند...... سپس ده هدفی را که نوشته‏اید، مرور کنید. از میان آن‏ها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما می‏گذارد. این هدف هر چه که هست، آن‏را روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست به‏کار شوید و هر روز برای دست‏یابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین به‏تنهایی می‏تواند زندگی شما را دگرگون کند!"

پس از آن‏كه هدف، مشخص شد (كه اين خود يكي از گام‏هاي ضروري است)،‌ براي دسترسي به ايده‏اي كه در ذهن پرورانده‏ايم، بايد قدم‏هاي ذيل را برداشت، گذرگاه‏هايي كه قدم گذاشتن در مسير هر يك از آن‏ها، به سادگي امكان‏پذير بوده، ‌به شرطي كه بخواهيم. بايد هر كس باور كند كه مي‏تواند چنين گام‏هايي را با صلابت بردارد و با پشتكار،‌ به نتيجة مطلوب برسد. به تعبير زيباي "علي" (ع): "كسي‏كه پياپي دري را بزند و بكوشد، در به رويش بگشايند."

بايد گام‏هاي مسير رسيدن به هدف را با صلابت برداشت و به‏قول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده‏ایم، مهم این است‏که در چه مسیری گام برمی‏داریم."

عبور موفقيت‏آميز از "ده" گذرگاه زير، ما را براي رسيدن به هدف، ياري خواهد كرد:

1- انتخاب هدف؛

2- كسب شناخت و اطلاعات لازم؛

3- داشتن ايمان و توكل؛

4- تقيسم‏بندي هدف به اجزاي كوچك؛

5- مرحله‏بندي؛

6- پيداكردن راه‏هاي مناسب براي رسيدن به هدف؛

7- زمان‏بندي؛

8- تحليل نتايج؛

9- ارزيابي كلي و

10- كسب نتيجة مورد انتظار.

چهار مرحلة نخست، مهمترين گام‏هايي‏اند كه بايد برداشته شوند و چنان‏چه موفقيت‏آميز باشند، مراحل بعدي به‏سادگي به سرانجام خواهند رسيد. يعني،‌ پس از آن‏كه هدف را به اجزاي خرد تقسيم كرده، بايد هر پيمانة مورد انتخاب را مرحله‏بندي كرده و ضمن پيداكردن راه‏حل مناسب، زمان‏بندي مورد نياز را براي انجام آن طراحي كنيم.

به‏عبارت ديگر، پيمانه‏ها و اجزاي تقسيم‏شده بايد در يك مرحله‏بندي منطقي منظم و منطقي صورت پذيرند. پس از اين مراحل،‌مي‏توان به تحليل نتايج و ارزيابي كلي از انجام كار پرداخت و سرانجام،‌ كسب نتيجة مورد انتظار را دريافت كرد.

براي مثال،‌ به‏طور عموم همة انسان‏ها دوست دارند به سفر بروند، اما براي انجام سفري موفقيت‏آميز بايد تمامي مراحل بالا با موفقيت طي شوند. از انتخاب هدف كه همان جايي‏ست كه قصد سفر به آن‏جا را داريم تا سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار كه همان پايان سفر و بازگشتي شاد و آسوده و با رضايتي كامل به مقصد اوليه است. اجازه بدهيد براي روش شدن موضوع و براي تلطيف فضا، از موفقيت يك ايراني در رسيدن به هدف،‌ سخن به‏ميان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستين فضانورد ايراني به فضا اشارة كوتاهي داشته باشم. البته قرار نيست كه همه به فضا سفر كنيم،‌ ولي هر سفر و رسيدن به هر هدف،‌ شامل مراحلي است كه بايد به دقت انجام شوند. بديهي است كه خانم انصاري مراحل يك تا 3 را با شناخت كامل طي كرد. جدول زير مي‏تواند تا حدودي بيانگر مراحل 4- 10 باشد،‌ كه اگر كوچكترين خللي در آن صورت مي‏گرفت، هدف انوشه نمي‏توانست محقق شود.

"1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385

2- ترک هتل کیهان‏نورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385

3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385

4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبس‏شدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آن‏ها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: ‌04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385

17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت:  07:38:40، 27 شهریور 1385"

*

حال درنظر بگيريد در مراحل بالا، كوچكترين خللي ايجاد مي‏شد، آيا رسيدن به هدف نهايي امكان‏پذير بود؟ اگر اعتقاد داشته باشيم كه رسيدن به رؤياهايمان، ‌سفر لذت‏بخشي است كه مجموعة مبارزه براي تحقق همين آرزوها و هدف‏ها، زندگي نام دارد، پس بايد تمامي عمر خود را صرف رسيدن به ايده‏ها و آرزوهاي خود كنيم. به تعبير "علي" (ع): "‌هر كس درو مي‏كند، آن‏چه مي‏كارد و جزا مي‏بيند به آن‏چه عمل مي‏كند."

تمام كساني‏كه توانسته‏اند به اهداف خود جامة عمل بپوشانند، از چنين مسيري عبور و سرانجام، لذت و آرامش فراواني نصيب خود و اطرافيانشان كرده‏اند. "انوشه" پیش از پرواز به فضا، نگرش خود را براي رسيدن به هدف ، چنين بيان مي‏كند: "تجسم کن، الهام ببخش و دگرگون کن." او مي‏گويد: "آرزو هرقدر هم سخت باشد، دست یافتنی است. من عمليات را گام به گام برطبق داده‏هاي پرواز دنبال كردم...... من خدا را شكر مي‏كردم كه به من كمك كرد تا رؤياهايم را تحقق ببخشم"

درواقع، آن‏چه انوشه بر آن تأكيد دارد، گام برداشتن صحيح در مسيرهايي است كه سرانجام،‌ او را به هدفش رساند. او ارزيابي كلي و كسب نتيجه را در عبارات زير خلاصه مي‏كند: ".......شما حاضرید چقدر برای تحقق رؤیاهای خود بپردازید؟ ....... قیمت واقعی یک رؤیا به‏راستی چقدر است؟ من جوابی برای این پرسش ندارم اما گمان میکنم، پاسخ این پرسش برای هر شخصی متفاوت باشد. برای خود من، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خود را در بهای تحقق رؤیاهایم بپردازم. یک بار شخصی از من پرسید: آیا اگر بدانی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراه است، باز هم ادامه میدهی؟ و من به او پاسخ دادم: من حتی اگر می‏دانستم که این سفر هیچ بازگشتی ندارد و یک بلیط یک‏طرفه خواهد بود، لحظهای در سفر خود تردید نمیکردم..... بهای یک رؤیا چقدر است...؟ برای من، گذاشتن پول و تمام زندگیام در جایی‏که لازم است."

نمي‏خواهم بگويم كه همه بايد ارزيابي و نتيجه‏گيري مشابه با انوشه داشته باشند و به‏درستي هر كسي جواب‏هاي متفاوتي به چنين سؤالاتي دارد؛ اما آن‏چه بر آن تأكيد مي‏كنم،‌ پشتكار و شكيبايي در به‏فعل درآوردن ايده‏هايي است كه در ذهن داريم و بايد براي تحقق آن‏ها با تمامي وجود مبارزه كرده،‌ لحظه‏اي آرام ننشينيم.

بدانيم كه رمز موفقيت: در پشتكار، شكيبايي و ثبات قدم است و كساني‏كه از اين سه ويژگي برخوردار باشند، به‏طور يقين، موفق و پيروز خواهند بود.

"علي" (ع) به‏درستي اضافه مي‏كند: "كسي‏كه شكيبايي كند، پيروز شود." "گوته" مي‏گويد: "پيروزي و پيشرفت، ملك بلامنازع كساني است‏كه داراي استقامت و ثبات‏قدم باشند." "شكسپير" اعتقاد دارد: "موفقيت‏هايي كه نصيب بشر شده، عموماً در ساية شكيبايي بوده است." و سرانجام "کنفوسیوس" تأكيد مي‏كرد: "لیاقت و استعداد شخصی، منوط به هدف عالی هر شخصی بوده و موفقیت، نتیجة مستقیم سعی و کوشش است."

راه‏هاي رسيدن به هدف را انديشمندان و بزرگان به‏روشني به‏تصوير كشيده‏اند و تمامي كساني‏كه طعم شيرين موفقيت را چشيده‏اند،‌ از همين راه‏ها عبور كرده‏اند. داشتن هدف در زندگي آن‏قدر اهميت دارد كه، براي مثال "سرتوماس فاول باکستون" به دوستانش مي‏گفت: "هرچه بیشتر عمر می‏کنم، بیشتر اطمینان پیدا می‏کنم که تفاوت عمدة انسان‏ها، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی، بین انسان بزرگ و کوچک، میزان توانایی یا ارادة استوار و خلل‏ناپذیر آن‏هاست. به این معنی که، انسان قدرتمند هنگامی‏که "هدفی" را برای خود مشخص می‏کند، دو راه بیشتر پیش‏رو ندارد: یا مرگ، یا پیروزی."

اگر باور نداريد، روش‏هاي مورد بررسي در اين نوشتار را فقط براي يك‏بار با دقت امتحان كنيد، سپس نتايج معجزه‏آساي آن‏را مشاهده خواهيد كرد.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: شنبه هفتم اردیبهشت 1387

 

«قطعة سوم»:‌ تهديد از نوع اجتماعي و قومي

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع اجتماعي و قومي

ب- تهدید دیگری که از ناحية نظام سیاسی همين‏جوري مشاهده می‏شود، عدم توجه به خواسته‏های اقلیت‏های قومی و نژادی است. باید توجه داشت که کشورداری و حاکمیت "غيرهمين‏جوري"! باید با احترام به عقاید و سلیقه‏های متفاوت مردمی که از گروه‏ها و اقوام مختلف‏اند، توأمان باشد. اگر چنین مردمی زندگانی را بر خود و خانواده‏اشان تنگ ببینند، وضعیت اقتصادی – رفاهی به سامانی نداشته باشند، احساس تبعیض كرده و تفکر تحقیر شدن از سوی حاکمیت میان آن‏ها نضج گیرد، مطمئناً اعتراض نموده و نارضایتی خود را نسبت به وضعیت موجود از طرق مختلف، نشان خواهند داد.

متأسفانه از دیرباز رسم برآن بوده که حاکمیت‏هاي همين‏جوري، چنین اعتراض‏هايي را منتسب به عوامل خارجی می‏دانستند و بنابراین حکومت همين‏جوري، سرکوب معترضین و قلع و قمع بانیان آن‏را از جمله وظایف خود محسوب می‏داشته و چنین بوده است که طی زمان، فقر و محرومیت در میان چنین طوایفی نهادینه شده و توسعه‏ای ناپایدار و نابرابر نصیب کشور گردیده، به نحوی که اقصاء نقاط کشور از لحاظ سطح درآمد، شاخص‏های توسعه اقتصادی و رفاه، به تفرق و پراکندگی زیادی دچار شده است  که این امر، بر جدائی بیشتر میان اقوام یا گروه‏های موجود با حاکمیت همين‏جوري دامن می‏زد.

برای مثال، "امید به زندگی" به‏مثابه یکی از شاخص‏های مهم توسعة انسانی در استان تهران 5/70 سال بوده، درحالی‏که در استان کردستان 6/61 سال است. بر اساس گزارش یونیسف "سیستان و بلوچستان دارای بدترین شاخص امید به زندگی، سطح سوادآموزی بزرگسالان، ثبت‌نام دوران ابتدایی، دسترسی به آب سالم و بهداشت مناسب و مرگ و میر کودکان در ایران است."

همچنین شاخص "ارزش افزودة فعالیت صنعتی" به‏مثابه شاخصی برای توسعة اقتصادی در برخی از استان‏های محروم عبارت است از: استان ایلام 02/0 درصد، استان کرمانشاه 54/0 درصد، استان آذربایجان غربی 1/1 درصد و استان کردستان 28/0 درصد کل ارزش افزودة فعالیت صنعتی. درحالی‏که شاخص مزبور برای تهران 2/32 درصد و اصفهان 7/15 درصد است. سایر آمار نیز وضعیتی مشابه را به تصویر می‏کشند.

با توجه به موارد بالا که به‏طور اجمال بیان شد، اعتراضات و نارضایتی‏های مردم امری طبیعی محسوب شده و اگر تاکنون به طغیان و شورش منجر نشده، به دلیل حس ناسیونالیستی شدیدی است که هرکدام از اقوام ایرانی نسبت به سرزمین خویش دارند و بالواقع، هر قوم خود را نژاد اصیل ایرانی به‏حساب می‏آورد. بنابراین، منتسب کردن تظاهرات و مخالفت‏های گروه‏های مردمی و اقوام مختلف ایرانی به عوامل خارجی، ضمن آن‏که بیانگر سرکوب نخستین نهاد دموکراسی است و از طرفی ریشه‏های تفکر کنترلی و نظام دولت‏سالاری همين‏جوري را آبیاری خواهد كرد، شاید نمایانگر ضعف یا نخوت حکومت برای مواجه شدن با پدیده‏هائی است که به‏طورطبیعی جایگاهی در تفکر کنترلی ندارند.

بدیهی است در شرایطی که دولت هرنوع اعتراضی را منتسب به بیرون از مرزها قلمداد کند، دشمنان خارجی کشور نه‏تنها از چنین وضعیتی خشنود خواهند شد، بلکه با استفاده از عوامل و امکاناتشان، به تشدید بحران می‏افزایند تا بتوانند بخشی از مدیریت بحران را در اختیار خود قرار دهند، همان‏طور که حافظه تاریخی کشور در مقاطع مشخصی از زمان، چنین تجربه‏های تلخی را به خاطر دارد تا جائی‏که ناامنی‏ها و جنایت‏های بیشماری را در مناطق مختلف دامن می‏زند یا در حد افراط انگیزی، به جداشدن بخشی از سرزمین‏های کهن و ایرانی‏تبار کشور انجامیده است.

نگاهی به اقدامات عملی و آثار انبوه و متنوع مکتوب دشمنان ایران زمین، چنین اندیشه‏ای را قوت می‏بخشد. برای مثال، "شرانسکی" وزیر سابق آریل شارون درکتاب "درضرورت دموکراسی، نيروی آزادی براي چيرگی برجباری و ارعاب"  پیشنهاد قومیت‏گرایی میان جوامع را می‏دهد و خودمختاری میان اقوام را لازمه یک نظام مردم‏سالارانه در خاورمیانه به‏حساب می‏آورد.

این‏چنین است که دشمنان با استفاده از ضعف و بی‏تدبیری حکومت ملی و از طریق قومیت‏گرایی، می‏پندارند که می‏توانند تا نظام را ساقط و کشور را تجزیه كنند. روزنامه وطن العربی در تاریخ  6/5/2005 می‏نویسد: " آمریکا بروز بحران و انقلابی دیگر در ایران را، از طریق اقلیت‏ها دنبال می‏كند. بدین‏سان با وجود اقلیت‏های ناراضی در ایران، آمریکا به حمله مستقیم نیازی نخواهد داشت؛ چراکه حکومت ایران قادر نخواهد بود در مقابل شورش اعراب، کردها، بلوچ‏ها، ترکمن‏ها و ترک‏ها مقاومت نماید."

روزنامه عربی "الانباء" نیز در تاریخ 21/5/2005 می‏نویسد: "سید طاهر آل نعمه" رهبرجدایی طلبان اهواز، طی ملاقاتی محرمانه با مقامات کاخ سفید، از جمله پرزیدنت بوش به توافقاتی در زمینه دریافت کمک درقبال شورش دست یافته است." موسسه مطالعاتی و پژوهشی " آمریکن اینتر پرایز" هم که "اتاق فکر" نومحافظه کاران آمریکایی به‏حساب می‏آید، مطالعات وسیعی را در خصوص شیوه‏های "براندازی نرم" و "انقلاب‏های رنگی" انجام داده است . موسسه مزبور در یک آگهی رسمی و عمومی در اکتبر سال 2005 میلادی، از صاحبنظران مختلف دعوت بعمل آورده است تا در سمیناری تحت عنوان " ایران ناشناخته، طرحی دیگر برای برپائی یک حکومت فدرالیسم"[1] در واشنگتن- دی- سی، شرکت کنند.

در ميان شرکت کنندگان در سمینار، علاوه بر "مایکل لدین" استراتژیست معروف آمریکایی و از مسئولان این موسسه؛ که به عنوان مسئول میز ایران و راهبر پروسه براندازی جمهوری اسلامی در هیأت حاکمه آمریکا نام برده می‏شود، افراد دیگری از جمله: "دکتر علی آل طه" پروفسور دانشگاه "شاو" در رشته جامعه شناسی، "دکتر حسین بور" از جبهه متحد بلوچستان که از گروهک‏های قدیمی تجزیه طلب منطقه سیستان و بلوچستان می‏باشد، "دکتر مرتضی اسفندیاری" نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در آمریکای شمالی و "رحیم شهبازی" از جامعه آذربایجانی‏های مقیم آمریکای شمالی نیز شرکت داشتند.

مقالات ارائه شده در سمینار، عمدتاً به تحریک قومیت‏ها با وعده فدرالیسم و دامن زدن به نا امنی در مناطق مرزی ایران توجه ویژه‏ای مبذول نمود. مصادیق در این مورد فراوان هستند. پرواضح است که همه این‏ها زمانی قابل رؤیت خواهند بود که حقوق و اعتراضات و تظاهرات مردمی اقوام و اقلیت‏ها به‏رسمیت شناخته نشود و با آن برخوردی اقتدارگرایانه شود که در این‏صورت انتظار می‏رود مدیریت بحران در دست بیگانگان قرار گیرد و به سستی پایه‏های نظام منتهی گردد.

از طرفی دیگر، به رسمیت شناختن اقوام مختلف ایرانی و مشارکت گسترده تمامی آن‏ها در تبیین سرنوشت خود در راستای منافع ملی و استفاده متوازن از امکانات و منابع کشور برای توسعه مناطق محروم، باعث قوام نظام سیاسی می‏گردد و ریشه‏های حکومتی مردم‏سالارانه را تقویت و آبیاری خواهد نمود.

 



[1] - Unknown Iran, Another Case for Federalism

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

 

<<پیمانه دوم>>

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع اخلاقي

الف- سنتی غیرقابل تغییر است که بذر هر واقعه‏ای را اگر امروز رهبران سیاسی یا نظریه پردازان نظام بکارند، در آینده‏ای نه چندان دور، مجبورند محصولش را نه‏تنها برای خود درو کنند، بلکه هزینه‏هایی گزاف (یا منافعی سرشار) را نیز مترتب جامعه بنمایند.

اگر امروز بذر راستی و صداقت کاشته شود، در آینده مردمی درستکار و صادق تربیت خواهند شد و شیرازه امور را با درستکاری و وفای به عهد، در دست خواهند گرفت. اگر امروز بذر آزادی و آزادمنشی کاشته شود، در آینده مردمی با اعتماد به نفس و مستقل و آزاداندیش تربیت خواهند شد و بدون وابستگی فکری به غیر، امور خود را به پیش خواهند برد. اگر امروز بذر دوستی و محبت و ایثار کاشته شود، در آینده مردمی تربیت می‏شوند که تعاون و نوعدوستی و یکدلی و مشارکت جمعی را در رفتارهای اجتماعی مورد عنایت و بهره‏برداری قرار خواهند داد. اگر امروز بذر صلح و آرامش و صفا کاشته شود، جامعه‏ای تربیت خواهد شد که کمترین بیماری‏های روانی و جسمی را داشته و زندگانی آرام، بانشاط و شاد را تجربه خواهد كرد. اگر امروز بذر کار و تلاش و خلاقیت کاشته شود، جامعه‏ای تربیت می‏شود که به بالاترین مقام‏های فکری و علمی و توسعه و شکوفائی دست پیدا خواهد کرد؛ و قس علیهذا.

عکس تمامی موارد فوق نیز، صادق است. به عنوان مثال، اگر امروز بذر کینه و خشونت را بکاریم، در آینده نه‏تنها کینه و تفرقه و عداوت و خشونت در مظاهر مختلفِ رفتار مردم متجلی خواهد شد، بلکه چنین رذایلی، دامان رهبران سیاسی را نیز خواهد گرفت. در چنین وضعیتی، افراد و خانوارها در تشویش و اضطراب دائمی خواهند بود و روحیه پرخاش‏گری در اکثر روابط خانوادگی، اجتماعی و تربیتی آنان، جاری می‏شود.

به‏علاوه، در کنار بروز ده‏ها بیماری روانی و جسمی که بر مردم جامعه مستولی می‏شوند، قدرت تعقل و نوآوری نیز از اندیشمندان سلب شده، به‏جای آن، روحیه ترس و محافظه‏کاری جانشین خواهد شد؛ که تمامی این موارد هزینه‏های سرسام‏آوری را بر جامعه تحمیل می‏كنند. در سياست‏مداري همين‏جوري، آثار خشونت و نفاق، در نظام کنترلی و دولت‏سالار بيشتر قابل رؤيت خواهد بود.

براي مثال،‌ آن‏روزها که عده‏ای آشوبگر شناخته شده، مجالس سخنرانی اندیشمندان و سیاست‏مدارانی را تحت عناوین مختلف به آشوب می‏کشاندند و با پاشیدن تخم خشونت، کینه و نفاق؛ سعی بر منزوی كردن آن‏ها از صحنه اجتماعی – سیاسی را داشتند، امروز همان عدة آشوبگر یا کسانی از جنس آن‏ها – که در نهایت مقصود و منزل هر دو در كشورداري همين جوري یکی است-، به سراغ دولتمردان پيشيني آمده‏اند که در دوران حکومتشان چنین آشوبی را دیدند و اگر مهر تأئید بر آن نزدند، حداقل کاری نکرده و در مقابلش سکوت پیشه كردند و اما امروز باید خود از ثمرات همان خشونت‏ها بهره‏مند شوند که تازه این هنوز شروع یک فاجعه دردناک است و چه بسا دامنه چنین تفکرات و اعمالی که امروز نضج گرفته و بارور مي‏شوند؛ دامان بقیه را هم بگیرد.

دقت كنیم که اگر چنین اعتراض‏هايي در یک نظام سياسي منطقي و مردم‏سالار و در فرآیند یک میتینگ یا همایش سیاسی از طرف گروه‏های مخالف بروز كند، نه‏تنها مورد نکوهش قرار نمی‏گیرد، که آن‏را از الزامات دموکراسی نیز می‏دانند. اما در یک نظام دولت‏سالار همين جوري، چنین حرکت هایی مدلل جریانی خشونت‏گراست که مسببين، از پیشینیان و رهبران سیاسی گذشته( شاید هم به دلیل بد فهمی) به ارث برده‏اند؛ که معمولاً مشاهده می‏شود چنین روندی تا سرنگونی دولت کنترلی همين جوري موجود و احیاناً جایگزینی آن با یک دولت کنترلی همين جوري دیگر، ادامه پیدا خواهد کرد.

به‏عبارت دیگر؛ جریانات خشونت‏گرا به‏دنبال استقرار نظامی مردم‏سالار نیستند، چراکه خود زاییده نظامی کنترلی و خشونت گرا هستند و بالطبع، به جز یک نظام مبتنی بر خشونت و کنترل، دست‏آورد دیگری نخواهند داشت. در چنین فرآیندی، همه با ابزار خشونت به دنبال قدرت‏اند و از هیچ ترفندی برای رسیدن به موفقیت، فروگذار نخواهند کرد.

برای روشن شدن موضوع به چند مثال ساده توجه كنیم: اگر تا دیروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت دگراندیشان و افراد منتسب به بعضی گروه‏های سیاسی اصطلاحاً غیرخودی، مطرح بود، امروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت افرادی چون هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، حسن روحانی[1] و... توسط جریاناتی اقتدارگرا که اندیشه کنترلی درسر می‏پروراند، می‏شود!  معلوم هم نیست که فردا نوبت چه کسان دیگر باشد؟

پر واضح است‏که: سابقاً در كشورداري همين جوري، بذر خشونت، شیوع تفکر اقتدارگرایانه و ذهنیتی منطبق بر این‏که: "هر كسی  با ما نباشد، پس علیه ماست"، وهن و تخریب‏ شخصیت و اندیشه اندیشمندان، گزینشی عمل کردن و حذف‏های شبه قانونی فعالان سیاسی- اجتماعی، حرکت‏های عوام فریبانه و بازی با احساسات دینی مردم و... که تمامی از مظاهر نظامی کنترلی و دولت‏سالارند، کاشته شده بود که امروز جامعه مجبور است تا ثمرات آن‏را برداشت كند، درحالی‏که هزینه‏های سنگین چنین تفکری را قاطبه مردم پرداخت می‏نمایند.

بنابراین، در فرآیند مطالعه آسیب شناسی آن‏چه امروز جامعه را ملتهب كرده و بر وسعت بحران‏های موجود می‏افزاید، باید بر این نکته انگشت اشاره گذاشت که: بذر هر تفکر و عملی که امروز در كشورداري همين‏جوري کاشته می‏شود، محصولش تنها نصیب عده‏ای خاص و مورد نظر نخواهد شد، که دامان همه را دربرخواهد گرفت.

 


[1] - آفتاب: سایت فردا با اشاره به بخشهایی از یک یادداشت منتشر شده در نشريه «پرتو سخن» وابسته به مؤسسه آيت‏الله مصباح يزدي نوشت که این نشریه بدون نام‏بردن صریح از هاشمي‏رفسنجاني، حسن روحاني و محمد خاتمي خواستار ردصلاحیت آنها در انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبري شده است.این یادداشت در حالی منتشر می شود که «سید محمد خاتمی» رییس جمهور پیشین و رییس شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز روز چهارشنبه در جریان بازدید از نمایشگاه مطبوعات،نسبت به ردصلاحیت گسترده کاندیداهای خبرگان هشدار داده بود. به گزارش سایت فردا، نويسنده نشریه «پرتو سخن» بدون نام بردن از اكبر هاشمي رفسنجاني، كساني كه عملكرد آنها در گذشته موجب شكاف بيشتر طبقاتي شده و در سايه مديريتشان معدود افرادي به آلاف و الوف دست يازيده و از رانتهاي فاميلي بهره‏مند شده اند» را فاقد صلاحيت براي حضور در مجلس خبرگان دانسته است. http://www.aftabnews.ir/vdcb8sbrh9b0a.html.

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

 

<<پیمانه نخست>>

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

كتاب اول:

سياست‏مداري همين‏جوري

مقدمه:

در كشورداري بدون منطق علمي و به تعبير عنوان كتاب، "همين‏جوري"،‌ سياست‏مداري نيز "همين‏جوري" است. اتخاذ راهبردهاي سياسي براي ادارة‌ امور كشور در ابعاد داخلي و خارجي،‌ اگر بر منطق رمل و اسطرلاب استوار نباشد، به‏طور قطع از رويه "هيئتي" تبعيت كرده و به تعبير رئيس دولت نهم،‌ مهمترين اخبار روزانه را كه از قصاب محل مي‏گيرد[1]،‌ در بسياري از ابعاد كشورداري مشاهده مي‏شود؛ رويه‏اي كه ممكن است نامش بد باشد، اما محصولش براي گروهي بسيار خوب و پرفايده است.

منظور از سياست‏مداري همين‏جوري،‌ استفاده از سياست‏هايي است كه قاعده علمي نداشته و نشئت گرفته از سليقه‏ها و تمايلات گروهي، حزبي و حتي شخصي است. بخش‏هاي مختلف در اين فصل همچون فصل‏هاي ديگر، مصاديق مختلفي براي سياست‏مداري همين‏جوري ارايه كرده و از آن‏جايي ‏كه مباحث،‌ توضيح دهندة‌ سياست‏هاي همين‏جوري است، قاعدة همين‏جوري در نگارش كتاب رعايت و سعي شده از ترتيب خاصي برخوردار نباشند؛ چراكه اكثر موضوعات در جهت افكار همين‏جوري سياست‏مداران، تنظيم شده‏اند.

بدين‏ترتيب،‌ در اين فصل موضوعاتي تحت عناوين: تهديدهاي نظام سياسي همين‏جوري؛ استفاده ابزاري از همه چيز و همه كس: همين‏جوري؛ استفاده ابزاري از انتخابات در نظام‏هاي همين‏جوري؛ آزادي بيان در نظام‏هاي همين‏جوري؛ كيفيت ادارة كشور و مسؤوليت دولت در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري؛ بحران در اطاق فكري نظام‏هاي سياسي همين‏جوري و در نهايت، سياست خارجي نظام‏هاي سياسي همين‏جوري مورد بررسي و كنكاش قرار مي‏گيرند. به‏طور قطع نه‏تنها صاحبان انديشه و خرد، بلکه عوام‏الناس نیز مي‏توانند همين‏جوري موضوعات و مطالب ديگري را كه در كشورداري همين‏جوري مشاهده كرده ولي در اين‏جا به آن‏ها اشاره‏اي نرفته، اضافه كنند.

 

1- بروز تهديد در  نظام‏هاي سياسي همين‏جوري:

در فرآيند اتخاذ سياست‏هاي "هيئتي"،‌ نظام سياسي، تهديدهاي مختلفي از خود بروز داده يا با آن‏ها روبه‏رو مي‏شود كه البته فرقي هم نمي‏كند و صدالبته بيان چنين تهديداتي،‌ هرگز به مذاق سياسيون خوش نيامده و سعي مي‏كنند آن‏ها را ناشنيده بگيرند.

تاریخ بشریت مملو است از تجربه‏های درس‏آموز عواملی که باعث می‏شوند حکومت‏‏های با شیوه کنترلی و دولت‏سالار (يعني حكومت‏هاي همين‏جوري)، سرنگون شوند. تهدیداتی که این قبیل حکومت‏‏ها از خود بروز می‏دهند، به‏طور عمده از درون حاکمیت متولد شده، تفکر حاکم بر نظام نیز بر روند فروپاشی مدد رسانی می‏کند. در اين بخش سعی می‏شود برخی از عواملی که از این نقطه نظر، در جامعه بحران ايجاد می‏كنند، مد نظر قرار گرفته و التهاباتی که جامعه را محصور می‏نمایند، آسیب شناسی شوند.

 



[1] - به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- مورخ 1/4/1386: وي ادامه داد: بسياري از اصناف مخزن اسرار و محل اعتقاد و رجوع مردم هستند و من خودم در حال حاضر بسياري از اطلاعات را از اصناف محل مي‌گيرم. مي‌آيند مي‌گويند فلاني اين اشكال را دارد يا وضع مردم اين‌گونه است. احمدي‌نژاد با اظهار اين كه "اوضاع مردم محل در دست اصناف است" افزود: ما قصابي در محل خود داريم‌ كه تمام اوضاع مادي مردم را به‏درستي در دست دارد و به‏من هم مي‌گويد. حتي خواربارفروش، ميوه‌فروش و همه هم اين‌گونه‌اند، براي اين‏كه اصناف در دل و متن زندگي و از خود مردم هستند.... http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-945997

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

موضوع: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

 

4- تقيسم‏بندي هدف به اجزاي كوچك:‌ پس از آن‏كه هدف را به‏درستي شناختيم و با ايمان و توكل به ارادة‌ برتر به دنبال تحقق آن برآمديم؛‌ بايد "مهيا"‌شده تا راه‏حلي مناسب براي ايده‏اي كه در ذهن پرورانده‏ايم،‌ پيدا كنيم. به‏تعبير "هنري فورد": "راز موفقيت قبل از هر چيز، در مهيا شدن است". تكنيك مهيا شدن در اينجا، چگونگي بخش‏پذيري ايده‏اي است كه مي‏خواهيم به آن برسيم. يعني هدف خود را به بخش‏ها و اجزاي كوچك تقسيم كرده تا راحت‏تر بتوانيم محصول و نتيجة كلي آن‏را به‏دست آوريم. اما به‏خاطر داشته باشيم كه پيوند و ارتباط دايمي ميان اجزا برقرار كرده و آن‏ها را متصل به يكديگر دانسته تا نتيجة نهايي حاصل شود. به‏عبارت ديگر، گرفتن نتيجه در يك بخش تنها براي دست‏يازي به هدف نهايي برايمان ارزش داشته باشد و تا رسيدن به آن، هرگز در هيچ مرحله‏اي متوقف نشويم كه براي اين‏كار،‌ بايد تمامي اجزاي تقسيم‏شده را در ادامه و در ارتباط با هم ببينيم.

وقتي هدف كلي را به اجزاي كوچك‏تر تقسيم مي‏كنيم، راه‏هايي كه براي تحقق هركدام انتخاب مي‏شوند، آسان‏تر به‏دست خواهند آمد. اين عمل سبب تسهيل در كار شده و بنابراين، به‏صورت مرحله‏اي و گام به گام مي‏توانيم به نتيجة مطلوب دست پيدا كنيم. رايانه‏ها هم همين كار را مي‏كنند؛‌ يعني يك برنامه بزرگ به بخش‏هاي اجرايي كوچك (كه به آن الگوريتم مي‏گويند) تقسيم شده و سپس براي آن دستورات لازم را وارد مي‏كنند . پس، براي كارهاي بزرگي كه مي‏خواهيم انجام دهيم، پيمانة كوچك و مشخصي از آن برداشت كرده و برايش راه‏حل مناسبي پيدا كنيم. در سيستم‏هاي اطلاعاتي و پروژه‏هاي توليدي بزرگ نيز، روش كار بر تقسيم پروژه‏هاي بزرگ به زيرپروژه‏ها و اجزاي كوچك بوده تا ارزيابي و كنترل هر زيرپروژه به سادگي امكان‏پذير باشد.

روش كار به اين ترتيب است كه در آغاز، ايده يا هدفي در ذهن شكل مي‏گيرد. نخست بايد آن‏را به‏طور روشن بر روي كاغذ آورده و اجزا و بخش‏هايش را به‏طور مشخص معلوم كنيم. قدم بعدي،‌ اجراي گام به گام اجزاي كوچك يا الگوريتم است كه ممكن است با نقايص و مشكلاتي همراه باشد. بنابراين، در اين مرحله ضمن رفع نقايص و مشكلات الگوريتم، راه حل مناسب انتخاب مي‏شود و درنهايت، اجراي گام به گام هر بخش كوچك تا رفع تمامي خطاها و مشكلات و رسيدن به نتيجة‌مطلوب ادامه پيدا خواهد كرد. دقت كنيم كه اجراي هر مرحله را به‏عنوان واحدي مستقل و قابل اهميت به اجرا درآورده و از كوچكترين نقص و خطايي چشم‏پوشي نكنيم. همچنين در ارتباط قراردادن هر مرحله به يكديگر سبب مي‏شود كه نتيجة به‏دست‏آمده از بهم‏پيوستگي ارگانيك اجزا كه از آن به مهندسي مجدد نيز ياد مي‏شود، بهره‏مند شود.

به‏عبارت ديگر، در مهندسي اوليه، الگوريتم مشخص شده و تقسيم كار اجزاي تفكيك‏شده مشخص مي‏شود و در مهندسي مجدد،‌ ارتباط ارگانيك اجزاي تفكيك‏شده بهم، مورد توجه قرار گرفته تا نتيجة بدست‏آمده از حاصل بهم‏پيوستة اجزاء و پيمانه‏ها حاصل شود.

يعني،‌ ضمن آن‏كه به اجراي مرحله‏اي اجزا مبادرت مي‏ورزيم،‌ اجراي كل فرايند را هرگز از نظر دور نخواهيم داشت و رسيدن به هدف نهايي ما را به جلو هدايت خواهد كرد. از اين تكنيك،‌ مي‏توانيد در بسياري از زمينه‏ها استفاده كنيد؛ انجام كارهاي روزانه در كسب و كار و خانه، فارغ‏التحصيل شدن از مدرسه و دانشگاه و چگونگي به اتمام رساندن دوره‏هاي تحصيلي‌ و به اتمام رساندن بسياري از پروژه‏ها و ايده‏هايي كه در ذهن داريم.

روش الگوريتم نويسي يا پيمانه‏گزيني، نظم بالايي را در انجام كارها به‏وجود مي‏آورد و ايجاد همين نظم، يكي از عوامل تأثيرگذار در كسب نتيجه و رسيدن به هدف نهايي است. اغراق نخواهد بود اگر نظم در امور را، تقسيم هر هدف به اجزاي كوچك كه همان روش الگوريتم نويسي يا پيمانه‏گزيني‏ست، تعريف كنيم. يكي از رموز موفقيت، داشتن نظم در امور است كه مورد توجه بسياري از بزرگان و انديشمندان قرار گرفته تا جايي‏كه مولي متقيان علي (ع) در وصيت‏نامة خود پس از داشتن تقوي، به نظم در امور سفارش كرده و مي‏فرمايد: " ..... و هر كس را اين وصيت نامه من به دست او مي‏رسد، به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي‏كنم؛ زيرا از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‏فرمود، اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است."

پس به‏طور خلاصه مي‏توان گفت،‌ ابتدا بايد هدف مشخص شود. سپس آن‏را به اجزاي كوچك تقسم كرده و ضمن اصلاح خطا، نقايص و مشكلات احتمالي، بهترين راه‏حل را كه خود نيز از هرگونه خطا مبري باشد،‌ مورد استفاده قرار دهيم. در پايان، اجزاي تفكيك‏شده را در ارتباطي ارگانيك با يكديگر ارزيابي كرده و نتيجة نهايي را به‏دست آوريم. اگر از اين تكنيك استفاده صحيح به‏عمل آوريم، به‏طور يقين براي رسيدن به موفقيت همراه با آرامش، پيروز ميدان خواهيم شد.

 

 

نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |

All Rights Reserved by DR. Rahimi boroujerdi© کلیه حقوق محفوظ است. هرگونه نقل و استفاده از مطالب این صفحات، تنها با ذکر کامل "منبع" همراه با نام نویسنده: دکتر علیرضا رحیمی بروجردی، مجاز خواهد بود Ferdoss