در ميهماني خدا، عشقبازي، حس و طراوت ديگري دارد. حسي كه كمترين بخش از نشئة دنيا قادر به فهم آنست و طراوتي كه عالم ماده كمتر ميتواند آنرا حس كند و اگر صورت و ظاهري از هر دو در دنيا وجود دارد، براي درك عالم برتر است.
صورتي كه انسانها ميخواهند آنرا در ايام خودساختة دلدادگي و دلبري چون "ولنتاين" يا "سپندارمذگان" در بوم دنيا به تصوير كشيده، بخشي از شكوه و عظمت و زيبايي و عشوهگري و لطافت آنرا در عالم نفس درك كنند.
ژرفنگري در صورت دنيا اما، خبر از عشقبازي تمامي مظاهر خلقت با يكديگر ميدهد، كه فهم چنين دلبري و دلدادگي را بايد در تكامل و همزيستي عاشقانة آنها كه بهراستي نمادي متعالي از عبادت و پرستش معبود است، جستجو كرد.
نمادي كه در:
عشقبازی پروانه با پرچم گل ِکاشی سقاخانة آرزوها؛
و طپش قلب عاشق با ضربان نبض پرندة مهاجر در سحرگاهان؛
و جیکجیک گنجشکهای درخت همیشه سبز بر سرشاخههاي درخت انتظار براي ديدن رخ يار؛
و دیدن موسیقی حرکت موهای سر عاشق در نسیم صبحگاهی براي دلبري از معشوق؛
و دلبری نوای پرندههای دشت لالههای واژگون براي شنيدن صداي معبود؛
و شنیدن صدای شكوه شقایقهاي طناز براي درك زيبايي يار؛
و درک لطافت و طراوت شبنم مهتاب براي حس لطافت معشوق؛
و حس حضور دل عاشق منتظر براي فهم دوست؛
و فهم عشوة نیلوفر تالاب مرغان مهاجر براي دلبردن از يار؛
و .....
و حس بوی بیابانهای بیکس و تنها براي فهم حضور معشوق؛
و فهم عطر پیالة میفروش مهر و محبت براي پاكيزگي روح و روان؛
و.....
هويدا است.
آري، تمامي مظاهر عالم در عشقبازي مستمر با يكديگرند؛
عشقبازي سنگ صبور و منتظر نهر با آب خروشان و مغرور
عشقبازي ماه طناز و عشوهگر با تاريكي آسمان
عشقبازي مهتاب با بركهاي تنها
عشقبازي باد با خاك
عشقبازي آب با خاك
عشقبازي پرندگان با برگهاي آويزان
عشقبازي ابر با باران
عشقبازي رنگينكمان با باران
عشقبازي باران با سنگ
عشقبازي خون با رگ
عشقبازي جسم با روح
عشقبازي زمين با آسمان
عشقبازي طبيعت با انسان
عشقبازي انسان با خدا
.......
ليستي كوتاه از عشقبازي مظاهر عالم خلقت كه همه ميتوانند با گوشه چشمي بر ابعادش اضافه كرده، بيتي بر ابيات بلند شعر آفرينش بيافزايند. بهراستي عالم خدا تنها و تنها صحنههاي باشكوهي از عشقبازي آفرینندگانش بوده كه نمادي متعالي از عبادت و پرستش معبود است؛ كه چشم بينا ميخواهد و دل هوشيار.
*
در میهمانی خدا، در انتظار عشق
معشوق منتظر است، دل بنواز
در ميهماني خدا، بر آستان فراق
دل پركشيده است، بنده نواز
در ميهماني خدا، در خيال رفيق
مي نوشيده است، محرم راز
در ميهماني خدا، در تصور تصديق
عقل مستغني است، بسرمة ناز
در ميهماني خدا، در آرزوي توفيق
كام شيرين است، ميآيم باز
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "عشق يار"))
ادامه مطلب
مطلب زيبايي از كتاب "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامش" تحت عنوان: "فرهنگسازي عشق براي غلبه بر مشكلات و كسب موفقيت" به مناسبت ايام ولنتاين انتخاب كردم كه اميدوارم بپسنديد. انشاءالله اين كتاب بزودي توسط انتشارات بهجت بهچاپ خواهد رسيد.
*
روز ((ولنتاین)) در بسیاری از کشورها، نويد عشق و دلدادگي به ارمغان ميآورد.
در این ایام، زنان و مردان، عطر عشق و محبت را بر روی هم میپاشند و شاخه گلهای دوستی و محبت را نثار هم میکنند.
چنین سنت پسندیدهای که مردم، یکروز را بهنام ((عشق و محبت)) نامگذاری میکنند و هرگونه کینه و نفرت را از دلهای خود میزدایند، نهتنها باید تکریم شود، بلکه تطابق آن با فرهنگ ایرانی و تلاش در ((فرهنگ سازی)) مظاهر آن، باید با جديت مورد عنایت مسئولان فرهنگی کشور قرار گیرد.
البته جا دارد به این نکته نیز توجه نمود که در تاریخ کهنِ ایرانزمین، روز ((سپندارمذگان)) که از بیست قرن پیش از میلاد در روز 29 بهمن مورد تکریم و شادباش قرار میگرفته است، نمادی از عشق و محبت تلقی میشد.
((سپندارمذگان)) را لقب ملی ایرانزمین نامگذاری کرده بودند و در این روز، زنان و مردان با آئینهای ویژهای به یکدیگر تبریک میگفتند و عشق و محبت و آزادگی را برای یکدیگر از خداوند مسئلت میکردند.
تطابق روز ((ولنتاین)) با ((سپندارمذگان)) اگر تکرار و تقلیدی از آداب و رسوم ایرانیان از طرف سایر ملّتها هم تلقی نشود، بیانگر احساسی است که تمامی انسانها در دورترين نقاط کرة زمين، به دنبال عشق و دوستی و محبت و آزادگی و صلح و آرامش هستند و از کینه و نفرت و جنگ و آشوب، تبری میجویند.
فطرت تمامی انسانها، صلحجو و بهدنبال عشق و محبت است و اعتقاد عمومی بر این است که از "دولتِ عشق" میتوان به توانگری و سلامت و آرامش واقعی دست پیدا کرد.
همه میتوانند در دولتِ عشق، مسیر هدایت و رستگاری را به آسانی پیدا كرده و تمامی فضيلتهاي اخلاقی را در خود بارور کنند.
دولت عشق، زیبايی را به انسانها هدیه میدهد و میخواهد که همه، یکدیگر را زیبا ببینند.
در دولت عشق، اهانت و تمسخر دیگران و عقایدشان جايی نداشته و زشتیها و پلیدیها با سلاح محبت، محو میشوند.
دولتِ عشق، بخشندگی و ایثار و ازخودگذشتگی را به همه ارزانی میدارد تا همه یاد بگیرند چگونه با کمال آرامش درکنار هم، زندگی مسالمتآمیز داشته باشند.
در واقع گرامیداشت چنین روزهايي به این خاطر است که عشق و محبت را به دیگران ببخشیم، چراکه اگر توانايی بخشندگی عشق به دیگران را نداشته باشیم، هیچگاه به مفهوم اصیل عشق آگاهی پیدا نکردهایم.
باید بتوانیم عطر عشق را دستودلبازانه و بدون منّت به دیگران بپاشیم تا خود عاشق شویم.
باید بذر عشق را هر روز در نهاد خود آبیاری کرده، محصولش را با فراغ بال به دیگران ارزانی کنیم.
بايد امیدوار بود كه سنتهای پیشین پدران ما در جامعة ایرانی و تمامی کشورهای فارسی زبان، دوباره احیاء شود، تا حداقل در یک روز از سال، محصول عشقی را که هر روز در روان خود پروراندهایم، به دیگران هدیه كنیم، چراكه پدران ما نيز اعتقاد داشتند تمامي مشكلات با سرپنجة عشق و محبت به سادگي گرهگشايي خواهند شد و آثار موفقيت با فرهنگسازي عشق در روان انسانها هويدا ميشود.
ادامه مطلب
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش چهارم اين سلسله مقالات توجه كنيد:
بخش چهارم: همگرايي ميان كشورهاي اسلامي؟
حال ميتوان سؤال را بهگونهاي ديگر مطرح كرد. آیا همگرایی میان کشورهای اسلامی یک سراب است یا واقعیت دارد؟ آیا واقعاً کشورهای درحال توسعه، بویژه کشورهای اسلامی میتوانند همگرایی اقتصادی تشکیل دهند و درنهایت، مقدمات ورود به فرآیند جهانیشدن را فراهم کنند؟ بهراستی چرا در ملاقاتهای سران کشورهای اسلامی، بهطور معمول ایدة همگرایی میان کشورهای اسلامی تکرار شده و متعاقب آن، منابع فراوانی را در اختیار مراکز تحقیقاتی و سازمانهای آن کشورها برای بررسی امکان تحقق آن قرار میدهند؟ یا کشورهایی (ازجمله اتحادیة اروپا) که درنهایت توانستند ایدة همگرایی را به واقعیت برسانند، از چه شرایطی برخوردار شدند و چه مسیرها و مراحلی را طی کردند؟
سؤالات مهمیاند که ذهن اندیشمندان بسیاری را درگیر کرده و از دیرباز بهدنبال پاسخی مناسب برای آنها بودهاند. در یک بررسی کلی میتوان شرايط ايجاد همگرايی اقتصادی را به قرار زير خلاصه كرد:
1- كشورهاي عضو از لحاظ بُعد مسافت و جغرافيايی به هم نزديك باشند تا بدينوسيله بر محدوديت هزينههای حمل و نقل كه مانع جدی بر سرراه تجارت آزاد است، فائق آيند؛
2- كشورهای عضو از خصوصيات مشترك فرهنگی، سياسی، نژادی، زبانی، تاريخی و... برخوردار باشند. ايجاد همگرايی اقتصادی زمانی كه كشورها منازعات و كشمكشهای سياسی، فرهنگی و... با يكديگر داشته باشند، عملاً امكانپذير نيست؛
3- كشورهای عضو از لحاظ تعداد و اندازه زياد و بزرگ باشند تا بدينوسيله بتوانند از مزيتهای «مقياس اقتصادی»، «رقابت» و كاهش هزينههای توليدی بهرهمند شوند؛
4- كشورها بهطور بالقوه و بالفعل آمادگی ايجاد روابط اقتصادی و تجاری گستردهای را با يكديگر داشته باشند تا بدينوسيله از فرصتهای اقتصادی در جهت افزايش رفاه و رشد اقتصادي بهره جويند؛
5- از همه مهمتر، اقتصاد كشورهای عضو بهجای آنكه مكمل يكديگر باشد، در رقابت با يكديگر قرار داشته باشد.
پنج اصل فوقالذكر در ايجاد همگرايي اقتصادي بسيار حائز اهميتاند و عدم وجود هر یک از آنها، موفقيت و پايداری همگرايی را با ترديد روبرو خواهد كرد. مطالعات نشان میدهند که اکثر کشورهای اسلامی، از اکثر شرایط بالا برخوردار نیستند، بویژه آنکه اقتصاد اکثر آنها در وضعیت رقابتی با یکدیگر قرار نداشته و بنگاههای اقتصادی آنها که اکثراً وابسته به شرکتهای خارجیاند و در شرایط مونتاژ، کالا تولید میکنند، قادر به رقابت با شرکتهای کشورهای دیگر نیستند.
همچنین کشورهای اسلامی با یکدیگر، سهم اندکی از تجارت بینالملل را انجام داده و بخش قابل ملاحظهای از تجارت خارجی آنها، با کشورهای غربی است. بهعلاوه، هرچند که آنها از دین مشترکی (اسلام) برخوردارند، اما اختلافات مذهبی و فرهنگی عمیق میانشان، مانعی جدی برای ایجاد همگرایی بهشمار میآید. باید دانست که لازمة موفقیت همگرایی اقتصادی میان کشورها، همگرايی سياسی- اجتماعی بين آنهاست، اقدامی که در کشورهای درحال توسعه، به سختی امکانپذیر بوده و موانع بسیاری که از سوی گروههای سیاسی- فرهنگی ایجاد میشوند، ایجاد یک همگرای باقوام و دامنهدار را مشکل میکند.
در يك بررسی اجمالی، همگرايی را ميتوان مجموعهای از فرآيندها محسوب داشت كه به ايجاد تداوم نظامی هماهنگ در سطح بينالمللی بيانجامد. بهعبارت ديگر، همگرايی فرآيندی است كه بهواسطة آن، كشورها از تنظيم و هدايت مستقل سياستهای خارجی و داخلی خود صرفنظر کرده و به تصميمات مشترك و جمعی، گردن مینهند. در چنين فرآيندی، سياستگذاران و بنگاههای ملی، نگاه خود را به مراكز فراملی معطوف کرده و مقدمات ادغام در جامعة جهانی را فراهم میکنند. چنانچه همگرايی سياسی را بخشی از همگرايی بينالمللی بهحساب آوريم، كشورها ضمن اعتناء به تصميمگيريهای جمعی، براي ايجاد جوامع سياسی كه آرمانها و اهداف مشترك و جمعی دارند، تلاش ميکنند.
همگرايی سياسی را همچنین از ديدگاه «فدرالگرايی»، «كاركردگرايی»، «نوكاركردگرايی» و «كثرتگرايی» ميتوان مطالعه كرد. انديشه كاركردگرايی به يك حكومت جهانی ميانديشد و بر رفاه اقتصادی و اجتماعی و ناديده گرفتن مرزهای ميان كشورها و همچنين ايجاد سازمانها و نهادهای بينالمللی كه با فعاليتهای مختلف، بهدنبال برآوردن نيازهای اقتصادی و اجتماعی جوامع باشند، تأكيد ميورزد.
اندیشة کارکردگرایی، ایدهای آرمانی است و شاید با واقعیات امروز جوامع بویژه جوامع اسلامی، فاصلة بسیار زیادی داشته باشد، هرچند یکی از آرزوهای اندیشمندان و برخی از رهبران سیاسی ازجمله چرچیل که به ایالات متحدة اروپا میاندیشید، بوده است. «گروه فعالها» و «گروه نظريهپردازها» در ديدگاه «فدرالگرايی» بر ايجاد ساختارهای قانونی، شبيهسازی تقاضاها و انتظارات جوامع مختلف و رشد نهادها و ساختارهای جوامع اصرار دارند. کاربرد این نظریه در مقایسه با اندیشة کارکردگرایی بیشتر بوده و طی فرآیندی طولانی از طریق نزدیککردن تقاضا و انتظارات جوامع به یکدیگر، امکان همگرایی بیشتری فراهم خواهد آمد، هرچند که ممکن است مورد نقد گروههای فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد.
در انديشة نوكاركردگرايی، ضمن قبول نظريات كاركردگرايان، واقع گرايی، بيشتر بهچشم ميخورد. اين دو بر جوامع كثرتگرا كه در آن افراد و گروهها ميتوانند فعاليت خود را دگرگون سازند، تأكيد ميکنند و بر نقش تكنوكراتها اصرار ميورزند. امروزه تعداد قابل توجهی از دگراندیشان در کشورهای اسلامی، با توسل به این اندیشه، خواستار دگرگونیهای وسیع سیاسی در جوامع خود هستند، ولي به سبب ضعف مباني نظري از يكطرف و قوت تفكر همينجوري كه ريشه در جزمگرايي و خودمحوري دارد،با موفقيت روبهرو نبودهاند.
باید دانست که يكی از شاخصههای مهم همگرايی اجتماعی، "نظرية ارتباطات" است، نظریهای که هنوز میان کشورهای اسلامی قوام پیدا نکرده و آنها چالشها فراوانی را پیش رو دارند. در اين نظريه، جامعه به دو دسته جامعة مركب و جامعه كثرتگرا تقسيم ميشود. در جامعة مركب، چند كشوری كه قبلاً مستقل بودند، در يك جامعه مشترك و بسيط متحد شده و ضمن ایجاد همگرایی اجتماعی- سیاسی میان خود، از همگرایی اقتصادی نیز بهرهمند خواهند شد. بدیهی است ایجاد جامعة مرکب میان کشورهای اسلامی، امکان عملی بسیار کمی داشته و شرایط سیاسی موجود در این کشورها بهشدت مخالف چنین ایدهای است. جوامع كثرتگرا در حاليكه استقلال و جدايی مرزهای جغرافیایی میان خود را حفظ کرده، ضمن پرهیز از ایجاد هرگونه تنش و ناآرامی که به جنگ منجر شود، خواهان همگرایی سیاسی- اجتماعیاند.
شاید به نظر آید که اندیشة جوامع کثرتگرا مقبولیت و کاربرد بیشتری نزد کشورهای اسلامی داشته باشد، اما باید دانست که در این اندیشه، همگرایی سیاسی دارای شرایط سختی است که کمتر کشوری به آن تن خواهد داد؛ ازجمله: قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقی و ايدئولوژيكی؛ پرهيز از اختلافات نژادی، قومی و فرهنگی؛ دوری جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم؛ مشاركت نهادها و سازمانهای فراملی در تصميم سازيهای ملی؛ قابليت انطباق و سازگاری ارزشهای ملی با ارزشهای فراملی (جهانی)؛ قبول چند گانگی در روابط بينالمللی و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهانی؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسی در مجامع بينالمللی؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسی و بالاخره اخلاق ملی با موارد مشابه در سطح بينالمللی و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني.
البته شرایط بالا، تنها برای همگرایی سیاسی در جوامع کثرتگرا تبیین نشدهاند، بلکه میتوان آنها را بخشی از شرایط "جهانیشدن" قلمداد کرد، اما نکتة مهم آنست که کشورهای اسلامی دارای هیچکدام از شرایط همگرایی سیاسی- اجتماعی نیستند و بنابراین امکان همگرایی اقتصادی میان آنها قابل مشاهده نیست. مطالعات نشان میدهند که کشورهای اسلامی برای ایجاد همگرایی، باید مسیری طولانی را طی کرده و مقدمات فراوانی را فراهم سازند كه مهمترينشان حذف تفكر همينجوري در ابعاد سياسي- فرهنگي و اقنصادي است، همانطور که کشورهای عضو اتحادیة اقتصادی اروپا، از چنین مسیر طولانی گذشتند تا امروز بالاخره توانستند از پولی واحد برخوردار شده و عملاً تمامی محدودیتها را از میان بردارند.
اين كشورها اما در نخستين قدمها به حقوق و مالكيت خصوصي شهروندان خود احترام گذاشتند تا توانستند گامهاي بلندي را در مسير همگرايي با ساير كشورها بردارند. بديهي است كه عدم رعايت حريم خصوصي افراد در ابعاد مختلف، امكان قرارگرفتن در مسير توسعه جهاني را با اختلالات شديد مواجه ميكند؛ بويژه آنكه كشوري بر اقتصاد دولتي پافشاري كرده و با ابزار مختلف در جهت توسعه و تعميق آن برآيد، نشانهاي كه در اقتصادمداري همينجوري بهروشني قابل مشاهده است.
[1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند.
[2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟
[3] Economic Integration
ادامه مطلب
شکسپير میگويد: "برخی انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخی بزرگی را بهدست میآورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار میشود."
بسياري از استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان بهدست میآورند و بزرگتر از آنها يعنی کسانیکه بزرگ آفريده شدهاند، سمت و سوی تاريخ را شکل میدهند؛ یعنی کسانیکه "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."
مردان بزرگ مدام در تلاشاند كه بزرگی را با سرعتبخشیدن در نظم به امور حاصل کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان بهحال خود واگذاشته شوند، به بینظمی میگرایند و هیچوقت سامان اولیة خود را باز نمییابند." بنابراین، آنها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظمیافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد. اين افراد تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي و آزادگي است و بنابراين، انوار بزرگي و بزرگمنشي را مدام از خود ساطع كرده، بر اطرافيان ميپاشند.
دانشگاه اما مكاني براي بزرگ بودن و بزرگ انديشيدن و افراد بزرگ تربيت كردن است و كسيكه هدايت چنين مكان متعالي و بزرگي را بهعهده ميگيرد، بايد بزرگ فكر كند و انديشمندان و مشتقان علم و معرفت را به مكتب "خورشيد صفتان" بفرستد و خود هرگز پا به سراي "سارصفتان" نگذاشته، ژرفنگري، آزادگي، فرزانگي، گشادهدستي بخشش و ايثار در زندگي و در نهايت، الگو برداري از منش مردان بزرگ را به اطرافيان بياموزد.
امروز، "دكتر فرهاد رهبر" هدايت سكان دانشگاه تهران را در دست خواهد گرفت و مأموريتي سترگ را آغاز خواهد كرد كه قدر و فهم چنين رسالتي تنها از عهدة مردان بزرگ برخواهد آمد. مردان بزرگي كه اگر بزرگ آفريده نشده يا بزرگي را هم بهدست نياورده باشند، ارادة برتر چنين تقدير كرده كه بزرگي بر آنها سوار شود. نتيجه اما در هر سه حالت يكي است و تمام كسانيكه در چنين موقعيتي قرار ميگيرند، بايد قدر بزرگي را دانسته و اثراتش را به اطرافيان هديه كنند.
دكتر رهبر استاد فاضل، خوشرو و دوستداشتني دانشكده اقتصاد، امروز در چنين جايگاهي قرار گرفته و اميد است كه فضيلت بزرگي دانشگاه را در جايگاهش پاس داشته و حاصل مبارزاتش در اين سنگر مقدس، نتيجهاي جز بزرگي در پي نداشته باشد.
به او تبريك گفته و برايش آرزوي موفقيت ميكنيم.
ادامه مطلب
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش سوم اين سلسله مقالات توجه كنيد:
بخش سوم: همگرايي سياسي لازمة همگرايي اقتصادي
فرضية تحليل در اينجا عبارت است از اينكه: "بدون همگرايي سياسي و برقراري شاخصهاي آن، همگرايي اقتصادي امكانپذير نيست". در بخشهاي بعد در مورد همگرايي سياسي صحبت خواهد شد، اما خارج از مباحث سخت نظري، ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها مستلزم شرايطي است كه شرايط اجتماعي- سياسي و فرهنگي كشورها را به چالش ميكشاند و از آنجاييكه همة كشورها از شرايط يكساني در مواجه با همگرايي سياسي برخوردار نيستند، كار دشوارتر ميشود، بويژه آنكه همگرايي ميان كشورها زماني با موفقيت روبهرو ميشود كه عقلانيت و اعتبار بهجاي شعار و چانهزني در تعاملات بينالمللي قرار گيرد.
ذكر اين نكته هم خالي از فايده نيست كه تجربة همگراييهاي موفق و "مؤثر" نشان دادهاند كه قبل از آن، كشورها مبادرت به ايجاد همگرايي سياسي ميان خود مبادرت ورزيده و بسياري از اختلافات تأثيرگذار را حل و فصل نمودند و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه بدون همگرايي سياسي، كشورها هرگز نخواهند توانست از همگرايي اقتصادي پايدار و دامنهدار برخوردار شوند.
يكي از كليديترين شرايط همگرايي سياسي، قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقي و ايدئولوژيكي ميان كشورهاست، اصلي كه در كشورهاي با نظامهاي همينجوري ناشناخته بوده و آنها نميدانند كه اعتقاد به اين اصل بهمنزلة صرفنظر از آيينهاي ديني و اعتقادي كشورها نيست، بلكه بر آندسته از گرايشهاي اخلاقي تأكيد دارد كه مورد قبول تمامي ملتهاست تا فرآيند همگرايي سياسي را تسهيل كند.
بهعلاوه پرهيز از اختلافات نژادي، قومي و فرهنگي نقش مهمي را در تعاملات بينالمللي دارد، چراكه بسياري از تنازعات، پيرامون عدم اجتناب از اختلافات يادشده است. كشورهاي عضو "اتحادية اقتصادي اروپا" كه يكي از تجربههاي بسيار موفق همگرايي اقتصادي را تجربه ميكنند، قبل از آن با حل اكثر اختلافات قومي و نژادي پيشين، زمينة لازم را براي برقراري همگرايي سياسي پايدار فراهم كرده بودند.
در كنار موارد بالا، ميتوان به موارد ديگري بهقرار زير اشاره كرد: دوري جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم بهمنظور پرهيز از افراطيگري در قالبهاي مختلف و اعتناء به منافع تمامي انسانها در اقصاء نقاط عالم؛ مشاركت نهادها و سازمانهاي فراملي در تصميم سازيهاي ملي؛ قابليت انطباق و سازگاري رويههاي ملي با هنجارهاي جهاني؛ قبول چند گانگي در روابط بينالمللي و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهاني؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسي در مجامع بينالمللي؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسي و بالاخره اخلاق ملي با موارد مشابه در سطح بينالمللي و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. شرايطي كه در كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري اصلاً قابل رؤيت نيستند، درحاليكه قبول شاخصهاي بالا از سوي كشورها امري اجتنابناپذير است و كشورهايي موفقترند كه بتوانند مؤلفههاي مزبور را هرچه سريعتر با شرايط فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود مطابقت داده و آنها را در تعاملات بينالمللي بهكار بندند.
كشورهاي عضو آ- سه- آن، قبل از ايجاد همگرايي اقتصادي، سالها براي ايجاد يك همگرايي سياسي موفق تلاش كردند و بالاخره، پس از موفقيت نسبي در برقراري شاخصهاي همگرايي سياسي، يك همگرايي "مؤثر" اقتصادي را پايهريزي كردند. هر چند انديشة همگرايي از اوايل قرن نوزدهم در اروپا شروع شد ولي تا قبل از جنگ جهاني دوم، بسياري از موضوعات همگرايي منطقهاي محصول تفكر گروههاي سياسي بود. پس از جنگ، انديشة حكومت جهاني، ذهن بسياري از متفكرين و نظريه پردازهاي غربي را به خود مشغول كرد. اما امروزه، نظرية همگرايي را تنها در قالب يك نظرية سياسي نبايد پنداشت كه بايد بخش مهمي از راهبرد ديپلماسي كشورها باشد، حداقل كشورهايي كه از اقتصادمداري همينجوري برخوردار نيستند.
از طرفي، تفكر ديپلماتيك مدتهاست در كشورهاي درحال توسعه (كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري) درجا ميزند و آماتورها جاي حرفهايها را گرفتهاند. آماتورهايي كه نه از همگرايي سياسي و اقتصادي تصوير روشني دارند و نه لزوم آنرا براي تحقق منافع ملي درك كردهاند و تنها بر ايدئولوژيهاي موهوم و سليقهاي پافشاري كرده و براي تحقق آن، هزينههاي جاني و مالي فراواني را به ملتها تحميل ميكنند. اينها كسانياند كه بهراحتي در كرسيهاي مختلف جامعه جلوس كرده و اگر امروز در بخش بهداشت كار ميكنند، فردا در مسند سفارت و روز ديگر در حوزههاي صنعت، كشاورزي، امنيت ملي و.... نظريهپردازي كرده و خود را مفسر دين و شريعت دانسته و ضمن عضويت در شوراها، جلسات و مجامع مختلف كه البته هيچكدام هم از يك سنخ نيستند، راهبردهاي سياسي- اجتماعي- فرهنگي و اقتصادي كشور را از ديدگاه ايدئولوژيكي خاص خود تعيين و تفسير ميكنند. در چنين فضايي، بهطور مسلم ايجاد همگرايي سياسي و به تبع آن، همگرايي اقتصادي با ساير كشورها، امري خيالي و موهوم است.
سياستمدار حرفهاي ميداند كه شناخت شرايط سياسي و روابط اقتصادي با ساير كشورها، دستيابي به بازارهاي مطمئن، ايجاد امنيت سياسي- اجتماعي در داخل، اعتناء به روابط اقتصادي و تجاري كشورهاي شمال- جنوب كه از ضروريات مسلم پيشرفت اقتصادي تمامي كشورهاست و مواردي از اين سنخ، هشياري بيشتري را در همه زمينهها طلب ميكند بهخصوص كه رويكرد به همگرايي سياسي و پذيرش مؤلفههاي آن، بهمعناي ترويج نظام مردمسالاري و دوري جستن از رژيم دولتمحوري و كنترلي نيز هست كه البته سياستمداران جنوب، معمولاً با چنين رويكرد و تفكري بيگانهاند و همانطور كه بيان شد تنها بهدنبال تحقق آمال ايدئولوژيكي خويشاند.
اما نكتة تأملبرانگيز آنست چنانچه منافع شخصي اين افراد اقتضاء كند كه به پذيرش ايدههاي جديدي كه سابقاً به شدت با آن مخالفت ميكردند، تن دردهند، با تغيير موضع ناگهاني آنرا به جان و دل ميخرند و بهتعبير "بارونس استاكس" : "آنچه را كه تا ديروز گناه مىخواندند، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مىدانند." و البته اين همان خطرناكترين موضعي استكه رهبران سياسي جوامع همينجوري از خود بروز ميدهند، چراكه در كنار تحميل انواع هزينههاي فراوان بر جامعه، خصيصة ازخودبيگانگي و چندگانگي شخصيت را به مردم تعليم داده و جامعهاي سرگردان و بيهويت ميسازند.
مردمي كه ديگر صواب را از ناصواب تشخيص نداده و هرروز براي كسب منافع شخصي خود، رنگي بر صورت ميزنند. نميخواهيم حرف "لورنس دورل" را كه معتقد بود: "تاريخ تكرار بىپايان خطاهاى زندگى است"، باور كنيم چراكه ملتها هميشه بهدنبال پرهيز از خطاهاي بزرگ و تحقق رؤياهاي شيرين و تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز و بدون تنش ميان كشورها و ساير ملتها هستند تا با آرامش و رفاه، گذران زندگي كنند، ايدهآلي كه كمترين سياستمدار كشورهاي عقبافتادة فرهنگي و اقتصادي كه امروزه به "درحال توسعه" شهرت يافتهاند، به آن وفادار و پايبندند.
[1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند.
[2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟
[3] Economic Integration
ادامه مطلب
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش دوم اين سلسله مقالات توجه كنيد:
بخش دوم: همگرايي، سرابي وسوسه انگيز
در ابتدا بايد ((همگرائی منطقهای)) تعريف شود (در بخشهاي بعد به اين موضوع اشارات بيشتري خواهد شد). اين مفهوم اساساً و بهطور سنتی دلالت بر ((آزادسازی تبعيضآميز تجارت)) دارد. دو يا چند اقتصاد تحت يك پیمان تجاری منطقهای میتوانند تصميم بگيرند كه موانع تجاری را میان خود كاهش دهند در حالیكه آن موانع را در مقابل بقية اقتصادهای جهان حفظ میكنند، روندی که اگر ادامه پیدا کند ممکن است خلاف فرآیند جهانیشدن، جوامع را متأثر سازد.
شناخت اصطلاحات در اين زمينه حائز اهميتاند زيرا اصطلاحها میتوانند بر طرز فكر افراد راجع به يك موضوع، اثر گذار باشند. برای مثال، تنها يك فردِ به شدت طرفدار حمايتگرايی میتواند با عبارتی مثل ((توافق تجارت آزاد)) مخالفت كند. قطعاً عبارتی همچون ((توافق تجاری ترجيحی))، بیخطرتر و كمتر تبعيضآميز بهنظر میرسد. در عين حال ((توافق تجارت تبعيض آميز)) نوعی تخلف بهنظر میرسد كه میتوان به آن اعتراض كرد. ادعائی که فرض میکند منطقهگرايی الزاماً به جهانیشدن منجر نمیشود، در ادبیات همگرائی نیز مورد مداقه قرار گرفته است.
البته استدلالهای قانع كنندهای از سوی هر دو طرف اقامه شدهاند. از یکطرف مشاهده میشود که رشد منطقهگرايی الزاماً به راه ميانبری برای رسيدن به آزادسازی تجاری يا رژيم تجارت آزاد ختم نمیشود. بهسادگی نمیتوان ادعا كرد كه رسيدن به هدف تجارت آزاد در چارچوب توافقات منطقهای بزرگ، همچون ((مناطق آزاد تجاری آمريكا)) و ((اتحاد همكاری اقتصادی کشورهای آسيا و پاسيفيك (اقیانوسیه))) (اَپک) كه به ترتيب 35 و 21 عضو دارند، آسانتر است. اين دو گروه و ساير گروهبندیهای منطقهای بزرگ، شامل اقتصادهايی هستند كه در اندازه، چشمانداز و سطح توسعه با هم متفاوتاند. اين تفاوت درست به اندازة تفاوتهايی است كه در ((سازمان تجارت جهاني)) وجود دارد.
سؤالات بسيار ديگری نيز دربارة پیمانهای تجاری منطقهای در ادبیات همگرایی مطرح شده است. برای مثال، ممكن است سؤال شود كه چرا اختلافات تجاری در توافقات منطقهای بايد نسبت به سازمان تجارت جهانی كم چالشتر باشند؟ یا چگونه آزادسازی در زمينة محصولات كشاورزی برای همپيمانهای ((آن سوی اقيانوس اطلس))، آسان تر از سازمان تجارت جهانی خواهد بود؟ و همچنین در رابطه با مدیریت منازعات تجاری میان آنها، آیا رابطة فوق برقرار است؟
مشكلاتي كه در توافقات منطقهای بروز میكند و كشورهايی كه درگير اين توافقات هستند، دقيقاً همان كشورهای عضو سازمان تجارت جهانیاند با همان تمايلات و همان حساسيتها. هر چند يك امكان محتمل وجود دارد كه چنين گروهبندیهای اقتصادی منطقهای در جهت منافع جهانی عمل كنند مثلا تحقيقاتی كه اَپک دربارة راههای آسانسازی تجارت بهعمل آورده است و پيشگامی گروه مزبور در زمينة تجارت الكترونيك، ثابت میکند كه میتواند كمك بزرگی برای سازمان تجارت جهانی باشد. به اين ترتيب مشاهده میشود که يك گروهبندی منطقهای در جهت منافع جهانی عمل میکند و خود را بهعنوان يك عامل مثبت مطرح كرده است.
هرچند درحال حاضر منطقهگرايی میان کشورهای جنوب- جنوب، شمال- شمال و شمال- جنوب رواج دارد و بهنظر میرسد اين روند همچنان ادامه خواهد داشت، در تحليلهای نهايی نمیتوان آنرا بهعنوان ((جانشينی)) برای جهانیشدن مطرح كرد. با اين وجود، چنانچه فرض كنيم كه اقتصاد جهانی توسط نيروی بازار آزاد مديريت نمیشود، منطقهگرايی و جهانیسازی میتوانند بهصورت مكمل يكديگر عمل كنند. اثرات اين اقدام باعث میشود که رفاه جهانی افزایش نماید. اگر منطقهگرايی، باز نباشد و عاری از ويژگیهاي جهانیشدن باشد، با حداكثرسازی توليد و بهتبع آن حداكثرسازی رفاه جهانی، در تضاد قرار خواهد گرفت. اعتقاد برایناست که، ((منطقهگرايي باز)) را ابتدا استراليا و نيوزيلند معرفي کردند و سپس اَپک آنرا اجرا کرد و سایر کشورهای درحال توسعه از آن اقتباس کردند.
تمایل به منطقهگرایی میان برخی از سیاستگذاران، ازجمله رهبران سیاسی ایران که اخیراً در رفتارها و مذاکرات سیاسیاشان مشاهده میشود، نمیتواند مسیر جهانیسازی را برای این کشورها هموار کند، چراکه تجربة پیدایی همگرایی اقتصادی در اکثر کشورهای درحال توسعه، بويژه كشورهاي با اقتصادمداري همينجوري، با موفقیت همراه نبوده، هرچند هنوز تمایلات فراوانی برای ایجاد همگرایی میان کشورها بهصورتهای مختلف وجود دارد. درواقع شاید بتوان ادعا کرد که همگرایی میان اين كشورها، آنها را از موقعیتها و موفقیتهای بدیع جهانی محروم کند وتا کنون چیزی هم بیشتر از پایینبودن کارایی و فنآوری کهنه را برایشان بهارمغان نیاورده.
اجماع سیاستگذارن و رهبران سیاسی برای قرارگرفتن در قافلة جهانی و اتخاذ راهکارهایی که به جهانیشدن بیانجامد، پیششرط آن است كه چنين پيششرطي در نظامهاي همينجوري نيست؛ چراكه لازمة رسیدن به اجماع، تبعیت از سازوکارهای نظام مردمسالاری درعمل و پرهیز از منازعات بیحاصل نظری است وگرنه در یک نظام کنترلی و جهانبینی جزمگرا، اصولاً مسیر جهانیشدن طی نخواهد شد.
اما درکنار اجماع رهبران سیاسی با وجود اقتصادمداري همينجوري، آیا جامعة ایرانی آمادة جهانیسازی است و میتواند بدون آنکه خویشتن خویش را ببازد و فرهنگ و سنتها و آداب و رسوم دیرینهاش را فدا سازد، در مسیر جهانیشدن گام بردارد، چراكه رگههاي فرهنگمداري همينجوري بواسطه فشاری که بر جامعه وارد می سازد ممكن است باعث شود، جامعه بيش از پيش از فرهنگ اصيل خود فاصله بگيرد. سئوال مهمی که نشان میدهد, قبل از اتخاذ هرگونه تصمیمی برای قراردادن جامعه در مسیر جهانیشدن وی باید نخست فرهنگ اصيل خويش را باور كند و سپس انديشه جهانيشدن را بهمرور به او معرفي کرد. مزایای جهانیشدن باید برای جامعه آشکار و ذهنیت به عینیت تبدیل شود، درغیراینصورت جامعه همچنان در بحثهای کلامی و نظری متوقف خواهد ماند.
از طرفی دیگر نباید اینگونه پنداشت که فرهنگ دینی و فرهنگ ملی که هر دو شخصیت جامعة ایرانی را شکل میدهند، سدی برای جهانیشدن بهحساب آید چراکه تعامل میان ایندو و سازوکارهای جهانیشدن بالاخره باید در جامعه ایرانی صورت پذیرد و اتفاقاً در مذهب تشیع که راه برای اجتهاد بازگذاشته شده، و انعطاف بالای فرهنگ ایرانی برای پذیرش افکار و ایدههای جدید, بهراحتی میتواند تعامل میان فرهنگ و سازوکارهای جهانیشدن را میسر کند، اگر جهانبینی حاکم بر برخی از گروههای سیاسی، مسیر حرکت را بطئی نسازد و زمان رسیدن به آنرا به آیندهای نامعلوم احاله نکند باید انتظار پیشرفت را در این زمینه داشته باشیم. یعنی آیندهای که در آن اکثر کشورها مسیر جهانیشدن را با موفقیت طی کرده و از مزایای آن بهرهمند شدهاند، اما هنوز حاکمیت در ایران به سبب برخورداري از اقتصادمداري همينجوري بهدنبال فیلترینگ روند جهانیشدن است.
اما قبل از جهانيشدن بايد به موضوع همگرايي انديشيد و الزامات آنرا در جامعه پياده كرد. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بويژه کشورهای اسلامی، به دنبال ایجاد همگرایی اقتصادیاند تا از این طریق بتوانند حجم مبادلات فی مابین را میان خود، گسترش دهند. به طور کلی و در یک جمع بندی، ملاحظه میشود که براي تعميق و تعميم روابط تجاري كشورهاي جنوب و تبديل آن از روابط دو جانبه از داخل مجموعه همگراييهاي اقتصادي به روابط چند جانبه و ايجاد مناطق آزاد تجاري و اتحاديههاي گمركي و درنهايت ادغام در اقتصاد جهاني و يكپارچگي اقتصادي، اين كشورها كه اكثراً از اقتصادمداري همينجوري برخوردارند، با مشكلات عديدهاي روبرو خواهند بود که برخي از اين مشكلات عبارتند از:
1- عدم ايجاد يك رويه يكنواخت گمركي قابل قبول براي تمامي اعضا و ساير كشورهاي جهان؛
2- عدم يكنواخت بودن فهرست كالاهاي مشمول تعرفههاي ترجيحي؛
3- طولاني بودن روند اداري و عملياتي پيش روي صادرات و واردات؛
4- عدم ايجاد يك نظام واحد و منظم پرداخت ميان كشورهاي عضو؛
5- عدم هماهنگي ميان نظامهاي پرداخت بين بانكها و روشن نبودن رژيم ارزي در اين كشورها؛
6- پايين بودن استاندارد كالاهاي توليد شده در كشورهاي عضو در مقايسه با كالاهاي مشابه وارداتي از كشورهاي شمال؛
7- عدم وجود ارادة سياسي ميان رهبران كشورهاي عضو براي قرارگرفتن در جامعة جهاني؛
8- اختلافات ايدئولوژيك شديد ميان كشورهاي جنوب و شمال؛
9- عدم وجود يك نظام مردم سالارانه در اكثر كشورهاي جنوب؛
10- عدم ثبات اقتصادي و سياسي در كشورهاي جنوب و
