|
|
About
![]()
|
در ميهماني خدا، عشقبازي، حس و طراوت ديگري دارد. حسي كه كمترين بخش از نشئة دنيا قادر به فهم آنست و طراوتي كه عالم ماده كمتر ميتواند آنرا حس كند و اگر صورت و ظاهري از هر دو در دنيا وجود دارد، براي درك عالم برتر است. صورتي كه انسانها ميخواهند آنرا در ايام خودساختة دلدادگي و دلبري چون "ولنتاين" يا "سپندارمذگان" در بوم دنيا به تصوير كشيده، بخشي از شكوه و عظمت و زيبايي و عشوهگري و لطافت آنرا در عالم نفس درك كنند. ژرفنگري در صورت دنيا اما، خبر از عشقبازي تمامي مظاهر خلقت با يكديگر ميدهد، كه فهم چنين دلبري و دلدادگي را بايد در تكامل و همزيستي عاشقانة آنها كه بهراستي نمادي متعالي از عبادت و پرستش معبود است، جستجو كرد. نمادي كه در: عشقبازی پروانه با پرچم گل ِکاشی سقاخانة آرزوها؛ و طپش قلب عاشق با ضربان نبض پرندة مهاجر در سحرگاهان؛ و جیکجیک گنجشکهای درخت همیشه سبز بر سرشاخههاي درخت انتظار براي ديدن رخ يار؛ و دیدن موسیقی حرکت موهای سر عاشق در نسیم صبحگاهی براي دلبري از معشوق؛ و دلبری نوای پرندههای دشت لالههای واژگون براي شنيدن صداي معبود؛ و شنیدن صدای شكوه شقایقهاي طناز براي درك زيبايي يار؛ و درک لطافت و طراوت شبنم مهتاب براي حس لطافت معشوق؛ و حس حضور دل عاشق منتظر براي فهم دوست؛ و فهم عشوة نیلوفر تالاب مرغان مهاجر براي دلبردن از يار؛ و ..... و حس بوی بیابانهای بیکس و تنها براي فهم حضور معشوق؛ و فهم عطر پیالة میفروش مهر و محبت براي پاكيزگي روح و روان؛ و..... هويدا است. آري، تمامي مظاهر عالم در عشقبازي مستمر با يكديگرند؛ عشقبازي سنگ صبور و منتظر نهر با آب خروشان و مغرور عشقبازي ماه طناز و عشوهگر با تاريكي آسمان عشقبازي مهتاب با بركهاي تنها عشقبازي باد با خاك عشقبازي آب با خاك عشقبازي پرندگان با برگهاي آويزان عشقبازي ابر با باران عشقبازي رنگينكمان با باران عشقبازي باران با سنگ عشقبازي خون با رگ عشقبازي جسم با روح عشقبازي زمين با آسمان عشقبازي طبيعت با انسان عشقبازي انسان با خدا ....... ليستي كوتاه از عشقبازي مظاهر عالم خلقت كه همه ميتوانند با گوشه چشمي بر ابعادش اضافه كرده، بيتي بر ابيات بلند شعر آفرينش بيافزايند. بهراستي عالم خدا تنها و تنها صحنههاي باشكوهي از عشقبازي آفرینندگانش بوده كه نمادي متعالي از عبادت و پرستش معبود است؛ كه چشم بينا ميخواهد و دل هوشيار. * در میهمانی خدا، در انتظار عشق معشوق منتظر است، دل بنواز در ميهماني خدا، بر آستان فراق دل پركشيده است، بنده نواز در ميهماني خدا، در خيال رفيق مي نوشيده است، محرم راز در ميهماني خدا، در تصور تصديق عقل مستغني است، بسرمة ناز در ميهماني خدا، در آرزوي توفيق كام شيرين است، ميآيم باز (( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "عشق يار"))
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
مطلب زيبايي از كتاب "راز بهتر زيستن: رمز موفقيت همراه با آرامش" تحت عنوان: "فرهنگسازي عشق براي غلبه بر مشكلات و كسب موفقيت" به مناسبت ايام ولنتاين انتخاب كردم كه اميدوارم بپسنديد. انشاءالله اين كتاب بزودي توسط انتشارات بهجت بهچاپ خواهد رسيد. * روز ((ولنتاین)) در بسیاری از کشورها، نويد عشق و دلدادگي به ارمغان ميآورد. در این ایام، زنان و مردان، عطر عشق و محبت را بر روی هم میپاشند و شاخه گلهای دوستی و محبت را نثار هم میکنند. چنین سنت پسندیدهای که مردم، یکروز را بهنام ((عشق و محبت)) نامگذاری میکنند و هرگونه کینه و نفرت را از دلهای خود میزدایند، نهتنها باید تکریم شود، بلکه تطابق آن با فرهنگ ایرانی و تلاش در ((فرهنگ سازی)) مظاهر آن، باید با جديت مورد عنایت مسئولان فرهنگی کشور قرار گیرد. البته جا دارد به این نکته نیز توجه نمود که در تاریخ کهنِ ایرانزمین، روز ((سپندارمذگان)) که از بیست قرن پیش از میلاد در روز 29 بهمن مورد تکریم و شادباش قرار میگرفته است، نمادی از عشق و محبت تلقی میشد. ((سپندارمذگان)) را لقب ملی ایرانزمین نامگذاری کرده بودند و در این روز، زنان و مردان با آئینهای ویژهای به یکدیگر تبریک میگفتند و عشق و محبت و آزادگی را برای یکدیگر از خداوند مسئلت میکردند. تطابق روز ((ولنتاین)) با ((سپندارمذگان)) اگر تکرار و تقلیدی از آداب و رسوم ایرانیان از طرف سایر ملّتها هم تلقی نشود، بیانگر احساسی است که تمامی انسانها در دورترين نقاط کرة زمين، به دنبال عشق و دوستی و محبت و آزادگی و صلح و آرامش هستند و از کینه و نفرت و جنگ و آشوب، تبری میجویند. فطرت تمامی انسانها، صلحجو و بهدنبال عشق و محبت است و اعتقاد عمومی بر این است که از "دولتِ عشق" میتوان به توانگری و سلامت و آرامش واقعی دست پیدا کرد. همه میتوانند در دولتِ عشق، مسیر هدایت و رستگاری را به آسانی پیدا كرده و تمامی فضيلتهاي اخلاقی را در خود بارور کنند. دولت عشق، زیبايی را به انسانها هدیه میدهد و میخواهد که همه، یکدیگر را زیبا ببینند. در دولت عشق، اهانت و تمسخر دیگران و عقایدشان جايی نداشته و زشتیها و پلیدیها با سلاح محبت، محو میشوند. دولتِ عشق، بخشندگی و ایثار و ازخودگذشتگی را به همه ارزانی میدارد تا همه یاد بگیرند چگونه با کمال آرامش درکنار هم، زندگی مسالمتآمیز داشته باشند. در واقع گرامیداشت چنین روزهايي به این خاطر است که عشق و محبت را به دیگران ببخشیم، چراکه اگر توانايی بخشندگی عشق به دیگران را نداشته باشیم، هیچگاه به مفهوم اصیل عشق آگاهی پیدا نکردهایم. باید بتوانیم عطر عشق را دستودلبازانه و بدون منّت به دیگران بپاشیم تا خود عاشق شویم. باید بذر عشق را هر روز در نهاد خود آبیاری کرده، محصولش را با فراغ بال به دیگران ارزانی کنیم. بايد امیدوار بود كه سنتهای پیشین پدران ما در جامعة ایرانی و تمامی کشورهای فارسی زبان، دوباره احیاء شود، تا حداقل در یک روز از سال، محصول عشقی را که هر روز در روان خود پروراندهایم، به دیگران هدیه كنیم، چراكه پدران ما نيز اعتقاد داشتند تمامي مشكلات با سرپنجة عشق و محبت به سادگي گرهگشايي خواهند شد و آثار موفقيت با فرهنگسازي عشق در روان انسانها هويدا ميشود. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش چهارم اين سلسله مقالات توجه كنيد: بخش چهارم: همگرايي ميان كشورهاي اسلامي؟ حال ميتوان سؤال را بهگونهاي ديگر مطرح كرد. آیا همگرایی میان کشورهای اسلامی یک سراب است یا واقعیت دارد؟ آیا واقعاً کشورهای درحال توسعه، بویژه کشورهای اسلامی میتوانند همگرایی اقتصادی تشکیل دهند و درنهایت، مقدمات ورود به فرآیند جهانیشدن را فراهم کنند؟ بهراستی چرا در ملاقاتهای سران کشورهای اسلامی، بهطور معمول ایدة همگرایی میان کشورهای اسلامی تکرار شده و متعاقب آن، منابع فراوانی را در اختیار مراکز تحقیقاتی و سازمانهای آن کشورها برای بررسی امکان تحقق آن قرار میدهند؟ یا کشورهایی (ازجمله اتحادیة اروپا) که درنهایت توانستند ایدة همگرایی را به واقعیت برسانند، از چه شرایطی برخوردار شدند و چه مسیرها و مراحلی را طی کردند؟ سؤالات مهمیاند که ذهن اندیشمندان بسیاری را درگیر کرده و از دیرباز بهدنبال پاسخی مناسب برای آنها بودهاند. در یک بررسی کلی میتوان شرايط ايجاد همگرايی اقتصادی را به قرار زير خلاصه كرد: 1- كشورهاي عضو از لحاظ بُعد مسافت و جغرافيايی به هم نزديك باشند تا بدينوسيله بر محدوديت هزينههای حمل و نقل كه مانع جدی بر سرراه تجارت آزاد است، فائق آيند؛ 2- كشورهای عضو از خصوصيات مشترك فرهنگی، سياسی، نژادی، زبانی، تاريخی و... برخوردار باشند. ايجاد همگرايی اقتصادی زمانی كه كشورها منازعات و كشمكشهای سياسی، فرهنگی و... با يكديگر داشته باشند، عملاً امكانپذير نيست؛ 3- كشورهای عضو از لحاظ تعداد و اندازه زياد و بزرگ باشند تا بدينوسيله بتوانند از مزيتهای «مقياس اقتصادی»، «رقابت» و كاهش هزينههای توليدی بهرهمند شوند؛ 4- كشورها بهطور بالقوه و بالفعل آمادگی ايجاد روابط اقتصادی و تجاری گستردهای را با يكديگر داشته باشند تا بدينوسيله از فرصتهای اقتصادی در جهت افزايش رفاه و رشد اقتصادي بهره جويند؛ 5- از همه مهمتر، اقتصاد كشورهای عضو بهجای آنكه مكمل يكديگر باشد، در رقابت با يكديگر قرار داشته باشد. پنج اصل فوقالذكر در ايجاد همگرايي اقتصادي بسيار حائز اهميتاند و عدم وجود هر یک از آنها، موفقيت و پايداری همگرايی را با ترديد روبرو خواهد كرد. مطالعات نشان میدهند که اکثر کشورهای اسلامی، از اکثر شرایط بالا برخوردار نیستند، بویژه آنکه اقتصاد اکثر آنها در وضعیت رقابتی با یکدیگر قرار نداشته و بنگاههای اقتصادی آنها که اکثراً وابسته به شرکتهای خارجیاند و در شرایط مونتاژ، کالا تولید میکنند، قادر به رقابت با شرکتهای کشورهای دیگر نیستند. همچنین کشورهای اسلامی با یکدیگر، سهم اندکی از تجارت بینالملل را انجام داده و بخش قابل ملاحظهای از تجارت خارجی آنها، با کشورهای غربی است. بهعلاوه، هرچند که آنها از دین مشترکی (اسلام) برخوردارند، اما اختلافات مذهبی و فرهنگی عمیق میانشان، مانعی جدی برای ایجاد همگرایی بهشمار میآید. باید دانست که لازمة موفقیت همگرایی اقتصادی میان کشورها، همگرايی سياسی- اجتماعی بين آنهاست، اقدامی که در کشورهای درحال توسعه، به سختی امکانپذیر بوده و موانع بسیاری که از سوی گروههای سیاسی- فرهنگی ایجاد میشوند، ایجاد یک همگرای باقوام و دامنهدار را مشکل میکند. در يك بررسی اجمالی، همگرايی را ميتوان مجموعهای از فرآيندها محسوب داشت كه به ايجاد تداوم نظامی هماهنگ در سطح بينالمللی بيانجامد. بهعبارت ديگر، همگرايی فرآيندی است كه بهواسطة آن، كشورها از تنظيم و هدايت مستقل سياستهای خارجی و داخلی خود صرفنظر کرده و به تصميمات مشترك و جمعی، گردن مینهند. در چنين فرآيندی، سياستگذاران و بنگاههای ملی، نگاه خود را به مراكز فراملی معطوف کرده و مقدمات ادغام در جامعة جهانی را فراهم میکنند. چنانچه همگرايی سياسی را بخشی از همگرايی بينالمللی بهحساب آوريم، كشورها ضمن اعتناء به تصميمگيريهای جمعی، براي ايجاد جوامع سياسی كه آرمانها و اهداف مشترك و جمعی دارند، تلاش ميکنند. همگرايی سياسی را همچنین از ديدگاه «فدرالگرايی»، «كاركردگرايی»، «نوكاركردگرايی» و «كثرتگرايی» ميتوان مطالعه كرد. انديشه كاركردگرايی به يك حكومت جهانی ميانديشد و بر رفاه اقتصادی و اجتماعی و ناديده گرفتن مرزهای ميان كشورها و همچنين ايجاد سازمانها و نهادهای بينالمللی كه با فعاليتهای مختلف، بهدنبال برآوردن نيازهای اقتصادی و اجتماعی جوامع باشند، تأكيد ميورزد. اندیشة کارکردگرایی، ایدهای آرمانی است و شاید با واقعیات امروز جوامع بویژه جوامع اسلامی، فاصلة بسیار زیادی داشته باشد، هرچند یکی از آرزوهای اندیشمندان و برخی از رهبران سیاسی ازجمله چرچیل که به ایالات متحدة اروپا میاندیشید، بوده است. «گروه فعالها» و «گروه نظريهپردازها» در ديدگاه «فدرالگرايی» بر ايجاد ساختارهای قانونی، شبيهسازی تقاضاها و انتظارات جوامع مختلف و رشد نهادها و ساختارهای جوامع اصرار دارند. کاربرد این نظریه در مقایسه با اندیشة کارکردگرایی بیشتر بوده و طی فرآیندی طولانی از طریق نزدیککردن تقاضا و انتظارات جوامع به یکدیگر، امکان همگرایی بیشتری فراهم خواهد آمد، هرچند که ممکن است مورد نقد گروههای فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد. در انديشة نوكاركردگرايی، ضمن قبول نظريات كاركردگرايان، واقع گرايی، بيشتر بهچشم ميخورد. اين دو بر جوامع كثرتگرا كه در آن افراد و گروهها ميتوانند فعاليت خود را دگرگون سازند، تأكيد ميکنند و بر نقش تكنوكراتها اصرار ميورزند. امروزه تعداد قابل توجهی از دگراندیشان در کشورهای اسلامی، با توسل به این اندیشه، خواستار دگرگونیهای وسیع سیاسی در جوامع خود هستند، ولي به سبب ضعف مباني نظري از يكطرف و قوت تفكر همينجوري كه ريشه در جزمگرايي و خودمحوري دارد،با موفقيت روبهرو نبودهاند. باید دانست که يكی از شاخصههای مهم همگرايی اجتماعی، "نظرية ارتباطات" است، نظریهای که هنوز میان کشورهای اسلامی قوام پیدا نکرده و آنها چالشها فراوانی را پیش رو دارند. در اين نظريه، جامعه به دو دسته جامعة مركب و جامعه كثرتگرا تقسيم ميشود. در جامعة مركب، چند كشوری كه قبلاً مستقل بودند، در يك جامعه مشترك و بسيط متحد شده و ضمن ایجاد همگرایی اجتماعی- سیاسی میان خود، از همگرایی اقتصادی نیز بهرهمند خواهند شد. بدیهی است ایجاد جامعة مرکب میان کشورهای اسلامی، امکان عملی بسیار کمی داشته و شرایط سیاسی موجود در این کشورها بهشدت مخالف چنین ایدهای است. جوامع كثرتگرا در حاليكه استقلال و جدايی مرزهای جغرافیایی میان خود را حفظ کرده، ضمن پرهیز از ایجاد هرگونه تنش و ناآرامی که به جنگ منجر شود، خواهان همگرایی سیاسی- اجتماعیاند. شاید به نظر آید که اندیشة جوامع کثرتگرا مقبولیت و کاربرد بیشتری نزد کشورهای اسلامی داشته باشد، اما باید دانست که در این اندیشه، همگرایی سیاسی دارای شرایط سختی است که کمتر کشوری به آن تن خواهد داد؛ ازجمله: قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقی و ايدئولوژيكی؛ پرهيز از اختلافات نژادی، قومی و فرهنگی؛ دوری جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم؛ مشاركت نهادها و سازمانهای فراملی در تصميم سازيهای ملی؛ قابليت انطباق و سازگاری ارزشهای ملی با ارزشهای فراملی (جهانی)؛ قبول چند گانگی در روابط بينالمللی و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهانی؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسی در مجامع بينالمللی؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسی و بالاخره اخلاق ملی با موارد مشابه در سطح بينالمللی و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. البته شرایط بالا، تنها برای همگرایی سیاسی در جوامع کثرتگرا تبیین نشدهاند، بلکه میتوان آنها را بخشی از شرایط "جهانیشدن" قلمداد کرد، اما نکتة مهم آنست که کشورهای اسلامی دارای هیچکدام از شرایط همگرایی سیاسی- اجتماعی نیستند و بنابراین امکان همگرایی اقتصادی میان آنها قابل مشاهده نیست. مطالعات نشان میدهند که کشورهای اسلامی برای ایجاد همگرایی، باید مسیری طولانی را طی کرده و مقدمات فراوانی را فراهم سازند كه مهمترينشان حذف تفكر همينجوري در ابعاد سياسي- فرهنگي و اقنصادي است، همانطور که کشورهای عضو اتحادیة اقتصادی اروپا، از چنین مسیر طولانی گذشتند تا امروز بالاخره توانستند از پولی واحد برخوردار شده و عملاً تمامی محدودیتها را از میان بردارند. اين كشورها اما در نخستين قدمها به حقوق و مالكيت خصوصي شهروندان خود احترام گذاشتند تا توانستند گامهاي بلندي را در مسير همگرايي با ساير كشورها بردارند. بديهي است كه عدم رعايت حريم خصوصي افراد در ابعاد مختلف، امكان قرارگرفتن در مسير توسعه جهاني را با اختلالات شديد مواجه ميكند؛ بويژه آنكه كشوري بر اقتصاد دولتي پافشاري كرده و با ابزار مختلف در جهت توسعه و تعميق آن برآيد، نشانهاي كه در اقتصادمداري همينجوري بهروشني قابل مشاهده است. [1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند. [2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟ [3] Economic Integration نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
شکسپير میگويد: "برخی انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخی بزرگی را بهدست میآورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار میشود." بسياري از استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان بهدست میآورند و بزرگتر از آنها يعنی کسانیکه بزرگ آفريده شدهاند، سمت و سوی تاريخ را شکل میدهند؛ یعنی کسانیکه "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است." مردان بزرگ مدام در تلاشاند كه بزرگی را با سرعتبخشیدن در نظم به امور حاصل کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان بهحال خود واگذاشته شوند، به بینظمی میگرایند و هیچوقت سامان اولیة خود را باز نمییابند." بنابراین، آنها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظمیافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد. اين افراد تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي و آزادگي است و بنابراين، انوار بزرگي و بزرگمنشي را مدام از خود ساطع كرده، بر اطرافيان ميپاشند. دانشگاه اما مكاني براي بزرگ بودن و بزرگ انديشيدن و افراد بزرگ تربيت كردن است و كسيكه هدايت چنين مكان متعالي و بزرگي را بهعهده ميگيرد، بايد بزرگ فكر كند و انديشمندان و مشتقان علم و معرفت را به مكتب "خورشيد صفتان" بفرستد و خود هرگز پا به سراي "سارصفتان" نگذاشته، ژرفنگري، آزادگي، فرزانگي، گشادهدستي بخشش و ايثار در زندگي و در نهايت، الگو برداري از منش مردان بزرگ را به اطرافيان بياموزد. امروز، "دكتر فرهاد رهبر" هدايت سكان دانشگاه تهران را در دست خواهد گرفت و مأموريتي سترگ را آغاز خواهد كرد كه قدر و فهم چنين رسالتي تنها از عهدة مردان بزرگ برخواهد آمد. مردان بزرگي كه اگر بزرگ آفريده نشده يا بزرگي را هم بهدست نياورده باشند، ارادة برتر چنين تقدير كرده كه بزرگي بر آنها سوار شود. نتيجه اما در هر سه حالت يكي است و تمام كسانيكه در چنين موقعيتي قرار ميگيرند، بايد قدر بزرگي را دانسته و اثراتش را به اطرافيان هديه كنند. دكتر رهبر استاد فاضل، خوشرو و دوستداشتني دانشكده اقتصاد، امروز در چنين جايگاهي قرار گرفته و اميد است كه فضيلت بزرگي دانشگاه را در جايگاهش پاس داشته و حاصل مبارزاتش در اين سنگر مقدس، نتيجهاي جز بزرگي در پي نداشته باشد. به او تبريك گفته و برايش آرزوي موفقيت ميكنيم.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش سوم اين سلسله مقالات توجه كنيد: بخش سوم: همگرايي سياسي لازمة همگرايي اقتصادي فرضية تحليل در اينجا عبارت است از اينكه: "بدون همگرايي سياسي و برقراري شاخصهاي آن، همگرايي اقتصادي امكانپذير نيست". در بخشهاي بعد در مورد همگرايي سياسي صحبت خواهد شد، اما خارج از مباحث سخت نظري، ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها مستلزم شرايطي است كه شرايط اجتماعي- سياسي و فرهنگي كشورها را به چالش ميكشاند و از آنجاييكه همة كشورها از شرايط يكساني در مواجه با همگرايي سياسي برخوردار نيستند، كار دشوارتر ميشود، بويژه آنكه همگرايي ميان كشورها زماني با موفقيت روبهرو ميشود كه عقلانيت و اعتبار بهجاي شعار و چانهزني در تعاملات بينالمللي قرار گيرد. ذكر اين نكته هم خالي از فايده نيست كه تجربة همگراييهاي موفق و "مؤثر" نشان دادهاند كه قبل از آن، كشورها مبادرت به ايجاد همگرايي سياسي ميان خود مبادرت ورزيده و بسياري از اختلافات تأثيرگذار را حل و فصل نمودند و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه بدون همگرايي سياسي، كشورها هرگز نخواهند توانست از همگرايي اقتصادي پايدار و دامنهدار برخوردار شوند. يكي از كليديترين شرايط همگرايي سياسي، قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقي و ايدئولوژيكي ميان كشورهاست، اصلي كه در كشورهاي با نظامهاي همينجوري ناشناخته بوده و آنها نميدانند كه اعتقاد به اين اصل بهمنزلة صرفنظر از آيينهاي ديني و اعتقادي كشورها نيست، بلكه بر آندسته از گرايشهاي اخلاقي تأكيد دارد كه مورد قبول تمامي ملتهاست تا فرآيند همگرايي سياسي را تسهيل كند. بهعلاوه پرهيز از اختلافات نژادي، قومي و فرهنگي نقش مهمي را در تعاملات بينالمللي دارد، چراكه بسياري از تنازعات، پيرامون عدم اجتناب از اختلافات يادشده است. كشورهاي عضو "اتحادية اقتصادي اروپا" كه يكي از تجربههاي بسيار موفق همگرايي اقتصادي را تجربه ميكنند، قبل از آن با حل اكثر اختلافات قومي و نژادي پيشين، زمينة لازم را براي برقراري همگرايي سياسي پايدار فراهم كرده بودند. در كنار موارد بالا، ميتوان به موارد ديگري بهقرار زير اشاره كرد: دوري جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم بهمنظور پرهيز از افراطيگري در قالبهاي مختلف و اعتناء به منافع تمامي انسانها در اقصاء نقاط عالم؛ مشاركت نهادها و سازمانهاي فراملي در تصميم سازيهاي ملي؛ قابليت انطباق و سازگاري رويههاي ملي با هنجارهاي جهاني؛ قبول چند گانگي در روابط بينالمللي و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهاني؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسي در مجامع بينالمللي؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسي و بالاخره اخلاق ملي با موارد مشابه در سطح بينالمللي و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. شرايطي كه در كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري اصلاً قابل رؤيت نيستند، درحاليكه قبول شاخصهاي بالا از سوي كشورها امري اجتنابناپذير است و كشورهايي موفقترند كه بتوانند مؤلفههاي مزبور را هرچه سريعتر با شرايط فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود مطابقت داده و آنها را در تعاملات بينالمللي بهكار بندند. كشورهاي عضو آ- سه- آن، قبل از ايجاد همگرايي اقتصادي، سالها براي ايجاد يك همگرايي سياسي موفق تلاش كردند و بالاخره، پس از موفقيت نسبي در برقراري شاخصهاي همگرايي سياسي، يك همگرايي "مؤثر" اقتصادي را پايهريزي كردند. هر چند انديشة همگرايي از اوايل قرن نوزدهم در اروپا شروع شد ولي تا قبل از جنگ جهاني دوم، بسياري از موضوعات همگرايي منطقهاي محصول تفكر گروههاي سياسي بود. پس از جنگ، انديشة حكومت جهاني، ذهن بسياري از متفكرين و نظريه پردازهاي غربي را به خود مشغول كرد. اما امروزه، نظرية همگرايي را تنها در قالب يك نظرية سياسي نبايد پنداشت كه بايد بخش مهمي از راهبرد ديپلماسي كشورها باشد، حداقل كشورهايي كه از اقتصادمداري همينجوري برخوردار نيستند. از طرفي، تفكر ديپلماتيك مدتهاست در كشورهاي درحال توسعه (كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري) درجا ميزند و آماتورها جاي حرفهايها را گرفتهاند. آماتورهايي كه نه از همگرايي سياسي و اقتصادي تصوير روشني دارند و نه لزوم آنرا براي تحقق منافع ملي درك كردهاند و تنها بر ايدئولوژيهاي موهوم و سليقهاي پافشاري كرده و براي تحقق آن، هزينههاي جاني و مالي فراواني را به ملتها تحميل ميكنند. اينها كسانياند كه بهراحتي در كرسيهاي مختلف جامعه جلوس كرده و اگر امروز در بخش بهداشت كار ميكنند، فردا در مسند سفارت و روز ديگر در حوزههاي صنعت، كشاورزي، امنيت ملي و.... نظريهپردازي كرده و خود را مفسر دين و شريعت دانسته و ضمن عضويت در شوراها، جلسات و مجامع مختلف كه البته هيچكدام هم از يك سنخ نيستند، راهبردهاي سياسي- اجتماعي- فرهنگي و اقتصادي كشور را از ديدگاه ايدئولوژيكي خاص خود تعيين و تفسير ميكنند. در چنين فضايي، بهطور مسلم ايجاد همگرايي سياسي و به تبع آن، همگرايي اقتصادي با ساير كشورها، امري خيالي و موهوم است. سياستمدار حرفهاي ميداند كه شناخت شرايط سياسي و روابط اقتصادي با ساير كشورها، دستيابي به بازارهاي مطمئن، ايجاد امنيت سياسي- اجتماعي در داخل، اعتناء به روابط اقتصادي و تجاري كشورهاي شمال- جنوب كه از ضروريات مسلم پيشرفت اقتصادي تمامي كشورهاست و مواردي از اين سنخ، هشياري بيشتري را در همه زمينهها طلب ميكند بهخصوص كه رويكرد به همگرايي سياسي و پذيرش مؤلفههاي آن، بهمعناي ترويج نظام مردمسالاري و دوري جستن از رژيم دولتمحوري و كنترلي نيز هست كه البته سياستمداران جنوب، معمولاً با چنين رويكرد و تفكري بيگانهاند و همانطور كه بيان شد تنها بهدنبال تحقق آمال ايدئولوژيكي خويشاند. اما نكتة تأملبرانگيز آنست چنانچه منافع شخصي اين افراد اقتضاء كند كه به پذيرش ايدههاي جديدي كه سابقاً به شدت با آن مخالفت ميكردند، تن دردهند، با تغيير موضع ناگهاني آنرا به جان و دل ميخرند و بهتعبير "بارونس استاكس" : "آنچه را كه تا ديروز گناه مىخواندند، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مىدانند." و البته اين همان خطرناكترين موضعي استكه رهبران سياسي جوامع همينجوري از خود بروز ميدهند، چراكه در كنار تحميل انواع هزينههاي فراوان بر جامعه، خصيصة ازخودبيگانگي و چندگانگي شخصيت را به مردم تعليم داده و جامعهاي سرگردان و بيهويت ميسازند. مردمي كه ديگر صواب را از ناصواب تشخيص نداده و هرروز براي كسب منافع شخصي خود، رنگي بر صورت ميزنند. نميخواهيم حرف "لورنس دورل" را كه معتقد بود: "تاريخ تكرار بىپايان خطاهاى زندگى است"، باور كنيم چراكه ملتها هميشه بهدنبال پرهيز از خطاهاي بزرگ و تحقق رؤياهاي شيرين و تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز و بدون تنش ميان كشورها و ساير ملتها هستند تا با آرامش و رفاه، گذران زندگي كنند، ايدهآلي كه كمترين سياستمدار كشورهاي عقبافتادة فرهنگي و اقتصادي كه امروزه به "درحال توسعه" شهرت يافتهاند، به آن وفادار و پايبندند. [1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند. [2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟ [3] Economic Integration نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش دوم اين سلسله مقالات توجه كنيد: بخش دوم: همگرايي، سرابي وسوسه انگيز در ابتدا بايد ((همگرائی منطقهای)) تعريف شود (در بخشهاي بعد به اين موضوع اشارات بيشتري خواهد شد). اين مفهوم اساساً و بهطور سنتی دلالت بر ((آزادسازی تبعيضآميز تجارت)) دارد. دو يا چند اقتصاد تحت يك پیمان تجاری منطقهای میتوانند تصميم بگيرند كه موانع تجاری را میان خود كاهش دهند در حالیكه آن موانع را در مقابل بقية اقتصادهای جهان حفظ میكنند، روندی که اگر ادامه پیدا کند ممکن است خلاف فرآیند جهانیشدن، جوامع را متأثر سازد. شناخت اصطلاحات در اين زمينه حائز اهميتاند زيرا اصطلاحها میتوانند بر طرز فكر افراد راجع به يك موضوع، اثر گذار باشند. برای مثال، تنها يك فردِ به شدت طرفدار حمايتگرايی میتواند با عبارتی مثل ((توافق تجارت آزاد)) مخالفت كند. قطعاً عبارتی همچون ((توافق تجاری ترجيحی))، بیخطرتر و كمتر تبعيضآميز بهنظر میرسد. در عين حال ((توافق تجارت تبعيض آميز)) نوعی تخلف بهنظر میرسد كه میتوان به آن اعتراض كرد. ادعائی که فرض میکند منطقهگرايی الزاماً به جهانیشدن منجر نمیشود، در ادبیات همگرائی نیز مورد مداقه قرار گرفته است. البته استدلالهای قانع كنندهای از سوی هر دو طرف اقامه شدهاند. از یکطرف مشاهده میشود که رشد منطقهگرايی الزاماً به راه ميانبری برای رسيدن به آزادسازی تجاری يا رژيم تجارت آزاد ختم نمیشود. بهسادگی نمیتوان ادعا كرد كه رسيدن به هدف تجارت آزاد در چارچوب توافقات منطقهای بزرگ، همچون ((مناطق آزاد تجاری آمريكا)) و ((اتحاد همكاری اقتصادی کشورهای آسيا و پاسيفيك (اقیانوسیه))) (اَپک) كه به ترتيب 35 و 21 عضو دارند، آسانتر است. اين دو گروه و ساير گروهبندیهای منطقهای بزرگ، شامل اقتصادهايی هستند كه در اندازه، چشمانداز و سطح توسعه با هم متفاوتاند. اين تفاوت درست به اندازة تفاوتهايی است كه در ((سازمان تجارت جهاني)) وجود دارد. سؤالات بسيار ديگری نيز دربارة پیمانهای تجاری منطقهای در ادبیات همگرایی مطرح شده است. برای مثال، ممكن است سؤال شود كه چرا اختلافات تجاری در توافقات منطقهای بايد نسبت به سازمان تجارت جهانی كم چالشتر باشند؟ یا چگونه آزادسازی در زمينة محصولات كشاورزی برای همپيمانهای ((آن سوی اقيانوس اطلس))، آسان تر از سازمان تجارت جهانی خواهد بود؟ و همچنین در رابطه با مدیریت منازعات تجاری میان آنها، آیا رابطة فوق برقرار است؟ مشكلاتي كه در توافقات منطقهای بروز میكند و كشورهايی كه درگير اين توافقات هستند، دقيقاً همان كشورهای عضو سازمان تجارت جهانیاند با همان تمايلات و همان حساسيتها. هر چند يك امكان محتمل وجود دارد كه چنين گروهبندیهای اقتصادی منطقهای در جهت منافع جهانی عمل كنند مثلا تحقيقاتی كه اَپک دربارة راههای آسانسازی تجارت بهعمل آورده است و پيشگامی گروه مزبور در زمينة تجارت الكترونيك، ثابت میکند كه میتواند كمك بزرگی برای سازمان تجارت جهانی باشد. به اين ترتيب مشاهده میشود که يك گروهبندی منطقهای در جهت منافع جهانی عمل میکند و خود را بهعنوان يك عامل مثبت مطرح كرده است. هرچند درحال حاضر منطقهگرايی میان کشورهای جنوب- جنوب، شمال- شمال و شمال- جنوب رواج دارد و بهنظر میرسد اين روند همچنان ادامه خواهد داشت، در تحليلهای نهايی نمیتوان آنرا بهعنوان ((جانشينی)) برای جهانیشدن مطرح كرد. با اين وجود، چنانچه فرض كنيم كه اقتصاد جهانی توسط نيروی بازار آزاد مديريت نمیشود، منطقهگرايی و جهانیسازی میتوانند بهصورت مكمل يكديگر عمل كنند. اثرات اين اقدام باعث میشود که رفاه جهانی افزایش نماید. اگر منطقهگرايی، باز نباشد و عاری از ويژگیهاي جهانیشدن باشد، با حداكثرسازی توليد و بهتبع آن حداكثرسازی رفاه جهانی، در تضاد قرار خواهد گرفت. اعتقاد برایناست که، ((منطقهگرايي باز)) را ابتدا استراليا و نيوزيلند معرفي کردند و سپس اَپک آنرا اجرا کرد و سایر کشورهای درحال توسعه از آن اقتباس کردند. تمایل به منطقهگرایی میان برخی از سیاستگذاران، ازجمله رهبران سیاسی ایران که اخیراً در رفتارها و مذاکرات سیاسیاشان مشاهده میشود، نمیتواند مسیر جهانیسازی را برای این کشورها هموار کند، چراکه تجربة پیدایی همگرایی اقتصادی در اکثر کشورهای درحال توسعه، بويژه كشورهاي با اقتصادمداري همينجوري، با موفقیت همراه نبوده، هرچند هنوز تمایلات فراوانی برای ایجاد همگرایی میان کشورها بهصورتهای مختلف وجود دارد. درواقع شاید بتوان ادعا کرد که همگرایی میان اين كشورها، آنها را از موقعیتها و موفقیتهای بدیع جهانی محروم کند وتا کنون چیزی هم بیشتر از پایینبودن کارایی و فنآوری کهنه را برایشان بهارمغان نیاورده. اجماع سیاستگذارن و رهبران سیاسی برای قرارگرفتن در قافلة جهانی و اتخاذ راهکارهایی که به جهانیشدن بیانجامد، پیششرط آن است كه چنين پيششرطي در نظامهاي همينجوري نيست؛ چراكه لازمة رسیدن به اجماع، تبعیت از سازوکارهای نظام مردمسالاری درعمل و پرهیز از منازعات بیحاصل نظری است وگرنه در یک نظام کنترلی و جهانبینی جزمگرا، اصولاً مسیر جهانیشدن طی نخواهد شد. اما درکنار اجماع رهبران سیاسی با وجود اقتصادمداري همينجوري، آیا جامعة ایرانی آمادة جهانیسازی است و میتواند بدون آنکه خویشتن خویش را ببازد و فرهنگ و سنتها و آداب و رسوم دیرینهاش را فدا سازد، در مسیر جهانیشدن گام بردارد، چراكه رگههاي فرهنگمداري همينجوري بواسطه فشاری که بر جامعه وارد می سازد ممكن است باعث شود، جامعه بيش از پيش از فرهنگ اصيل خود فاصله بگيرد. سئوال مهمی که نشان میدهد, قبل از اتخاذ هرگونه تصمیمی برای قراردادن جامعه در مسیر جهانیشدن وی باید نخست فرهنگ اصيل خويش را باور كند و سپس انديشه جهانيشدن را بهمرور به او معرفي کرد. مزایای جهانیشدن باید برای جامعه آشکار و ذهنیت به عینیت تبدیل شود، درغیراینصورت جامعه همچنان در بحثهای کلامی و نظری متوقف خواهد ماند. از طرفی دیگر نباید اینگونه پنداشت که فرهنگ دینی و فرهنگ ملی که هر دو شخصیت جامعة ایرانی را شکل میدهند، سدی برای جهانیشدن بهحساب آید چراکه تعامل میان ایندو و سازوکارهای جهانیشدن بالاخره باید در جامعه ایرانی صورت پذیرد و اتفاقاً در مذهب تشیع که راه برای اجتهاد بازگذاشته شده، و انعطاف بالای فرهنگ ایرانی برای پذیرش افکار و ایدههای جدید, بهراحتی میتواند تعامل میان فرهنگ و سازوکارهای جهانیشدن را میسر کند، اگر جهانبینی حاکم بر برخی از گروههای سیاسی، مسیر حرکت را بطئی نسازد و زمان رسیدن به آنرا به آیندهای نامعلوم احاله نکند باید انتظار پیشرفت را در این زمینه داشته باشیم. یعنی آیندهای که در آن اکثر کشورها مسیر جهانیشدن را با موفقیت طی کرده و از مزایای آن بهرهمند شدهاند، اما هنوز حاکمیت در ایران به سبب برخورداري از اقتصادمداري همينجوري بهدنبال فیلترینگ روند جهانیشدن است. اما قبل از جهانيشدن بايد به موضوع همگرايي انديشيد و الزامات آنرا در جامعه پياده كرد. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بويژه کشورهای اسلامی، به دنبال ایجاد همگرایی اقتصادیاند تا از این طریق بتوانند حجم مبادلات فی مابین را میان خود، گسترش دهند. به طور کلی و در یک جمع بندی، ملاحظه میشود که براي تعميق و تعميم روابط تجاري كشورهاي جنوب و تبديل آن از روابط دو جانبه از داخل مجموعه همگراييهاي اقتصادي به روابط چند جانبه و ايجاد مناطق آزاد تجاري و اتحاديههاي گمركي و درنهايت ادغام در اقتصاد جهاني و يكپارچگي اقتصادي، اين كشورها كه اكثراً از اقتصادمداري همينجوري برخوردارند، با مشكلات عديدهاي روبرو خواهند بود که برخي از اين مشكلات عبارتند از: 1- عدم ايجاد يك رويه يكنواخت گمركي قابل قبول براي تمامي اعضا و ساير كشورهاي جهان؛ 2- عدم يكنواخت بودن فهرست كالاهاي مشمول تعرفههاي ترجيحي؛ 3- طولاني بودن روند اداري و عملياتي پيش روي صادرات و واردات؛ 4- عدم ايجاد يك نظام واحد و منظم پرداخت ميان كشورهاي عضو؛ 5- عدم هماهنگي ميان نظامهاي پرداخت بين بانكها و روشن نبودن رژيم ارزي در اين كشورها؛ 6- پايين بودن استاندارد كالاهاي توليد شده در كشورهاي عضو در مقايسه با كالاهاي مشابه وارداتي از كشورهاي شمال؛ 7- عدم وجود ارادة سياسي ميان رهبران كشورهاي عضو براي قرارگرفتن در جامعة جهاني؛ 8- اختلافات ايدئولوژيك شديد ميان كشورهاي جنوب و شمال؛ 9- عدم وجود يك نظام مردم سالارانه در اكثر كشورهاي جنوب؛ 10- عدم ثبات اقتصادي و سياسي در كشورهاي جنوب و وجود درگيريهاي پراكنده در اين كشورها. درهرصورت بايد توجه داشت كه تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز ميان كشورها در عصر ديجيتال كه بسياري از معادلات سياسي- اقتصادي را متأثر ساخته و فاصلة مجازي ميان ملتها را به حداقل ممكن تقليل داده است، امري اجتنابناپذير و از ضروريات مسلم ادامة حيات كشورهاست. امروزه كشورهاي فقير به همان اندازه نيازمند اتخاذ ديپلماسي پويا هستند كه كشورهاي ثروتمند و البته رابطه بين فقير و غني، داشتن و نداشتن، ثروت و فقر، شايد قدمتي به كهنگي تاريخ مدرن داشته باشد. اين مسئله اساساً اقتصادي، قرنها پيش از تولد رسمي علم اقتصاد - با مركانتاليستها، دكتر كنه و يا آداماسميت- نيروي محرك همه حركتهاي تاريخي بوده است. مسئلهاي كه در پرتوي آن بسياري از انديشهها و پرسشهاي فلسفي هنوز بدون پاسخ شكل گرفته و تكامل يافتهاند: عدالت، برابري، فضيلت ... و سرانجام دانش و تكنولوژي. كشورهايي كه به "درحال توسعه" يا "جنوب" موسوماند و اكثراً از اقتصادمداري همينجوري برخوردارند، چندين دهه است كه در يك تنازع گفتمان و چانهزني مستمر در نهادها و سازمانهاي بينالمللي با كشورهاي "توسعه يافته" يا "شمال"، خواهان دستيافتن به عدالت، برابري و حقوقياند كه طي ساليان پيشين، به دلايل مختلف از كف دادهاند، هرچند منافع ملي هر كشوري را بيشتر از همه، عقلانيت و اعتبار تضمين ميكند، نه شعار و چانهزني. گفتگوهاي صريح در سطح جهاني درباره چگونگي تعامل ميان كشورهاي شمال و جنوب، با كميسيون برانت در 1979 شروع و همراه با تحولات دهة هشتاد، از تغييراتي وسيع برخوردار شد كه دامنة اين گفتگوها به اجلاسهاي ساليانة "بانك جهاني" و "صندوق بينالمللي پول" در قالب مباحث پيرامون "گروه 24" (به نمايندگي از تمامي كشورهاي درحال توسعه) و "گروه 7" (به نمايندگي از تمامي كشورهاي توسعه يافته) كشانده شد. در آغاز، بانك جهاني در 1979 از "ويلي برانت" صدراعظم اسبق آلمانغربي خواست كه با كمك كارشناسان برجسته در سطح جهاني كميسيوني براي بررسي روابط شمال و جنوب و نيز ارائه پيشنهاد براي بهبود مشكلات جهاني، تشكيل دهد. پيش از كميسيون برانت در دهة 1960، كميسيون مشابهاي به رياست "لسترپيرسون" براي بررسي مسائل جهاني تشكيل شده بود، اما از نقطه نظر تئوريك و كارشناسي، مراجعه به دستورالعملهاي كميسيون برانت- لااقل اگر ديدگاه تاريخي در ميان نباشد- منطقيتر بهنظر ميرسيد. هر چند كه اكثر اعضاي كميسيون برانت، سوسيال دمكراتهاي كهنه كاري چون "ويلي برانت" و "اولاف پالمه" نخست وزير فقيد سوئد بودند، اما نظريات آنها و حاصل كارشان مورد پذيرش صريح يا ضمني همه صاحبنظران قرار گرفت و از همان آغاز در شمار آثار مرجع و با اعتبار درآمد، چرا كه واقعيتهاي موجود در كشورها را بهخوبي تشريح ميكرد. ليكن، پيشنهادهاي آنها اصلاً براي نظامهاي با اقتصادمداري همينجوري نوشته نشده بود، پس نتوانستند بر مشكلات عديدة آنها فايق آيند و از طرفي افتراق ميان كشورهاي شمال و جنوب در ابعاد مختلف گسترش پيدا كرد كه در اوايل دهة 2000، به حوزة فرهنگي و عقيدتي نيز كشيده شد. با اين وجود، موج گرايش به جهانيشدن و همگرايي در اواخر دهة 1990 و اوايل هزارة سوم ميلادي، نه تنها مهر تأييدي بر لزوم همگرايي اقتصادي و سرعت بخشيدن به فرآيند جهانيسازي ميزد، بلكه ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها را كه لازمة همگرايي اقتصادي است، براي تخفيف مخاصمات پيشآمده ميان كشورها، امري اجتناب ناپذير معرفي ميكرد. اما اين اقدام سترگ براي اكثر كشورهاي درحال توسعه كه از اقتصادمداري همينجوري برخوردارند، كار بس دشواري بود، چراكه آنها به دلايل زير از پيششرطهاي همگرايي و بهدنبال آن، جهانيشدن محروم بودند. [1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند. [2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟ [3] Economic Integration نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 به چاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. بخش اول: كدام جايگاه ايران در فرايند جهانيشدن؟ سالهای پايانی قرن بيستم به توسعه و تعميق ((جهانیشدن)) شناخته میشود. اين موضوع اساساً به يكپارچهسازی ابعاد اقتصادی، فنشناختی، اجتماعی و سياسی اقتصادهای كل جهان باز میگردد. پويايی فرآیند جهانیشدن، شامل يكپارچهسازی تجارت و معاملات مالیه بين كشورها نیز میشود. از طرفی دیگر، نيروهای قدرتمند اقتصادی و سياسی به دلائل متعدد، جهانیشدن بازارها را تسريع كردهاند. بهراستی جایگاه ایران در چنین فرایندی کجاست و اصولاً جایگاهی برای کشور تعریف شده و تعاملات و سازوکارهای جهانی، ایران را در مسیر جهانیشدن قرار میدهد؟ آیا جامعة ایرانی آمادگی جهانیشدن را داشته و اجماعی عمومی میان رهبران و گروههای سیاسی برای قرارگرفتن در چنین مسیری وجود دارد؟ اینها سئوالهای دشواری هستند که اندیشمندان باید از زوایای مختلف آنها را مورد بازبینی قرار دهند و البته در چنین شرايطي كه كشور از اقتصادمداري همينجوري برخوردار است و مرز مالكيت خصوصي افراد چندان مشخص نيست، جواب به چنين سؤالهايي سختتر ميشود. بهطور کلی اعتقاد کثیری از صاحبنظران براین است که اگر روند ((جهانیشدن)) به درستی مديريت شود، میتواند به رفاه عمومي منجر شود.در این خصوص از بعد اقتصادی، اين روند باید توسط سازوکارهای فنشناختی بهپيش رانده شده و تسریع گردد. جهانی سازی باعث میشود که هزينههای حمل و نقل هوايی، دريايی و جادهای کاهش یابند كه این امر همچنین سبب كاهش هزينة مبادله كالا میان کشورها شده است. از طرفی دیگر، انقلاب در فنآوری اطلاعات و ارتباطات، حتی تأثير عميقتری بر تجارت خدمات، بويژه خدمات مالیه داشته است. بهبود فرآیند دسترسی به اطلاعات و كاهش هزينة مبادلات؛ جريان حرکتهای سرمايه، نيروی كار و فنآوری را در سطح بينالمللی تشديد كرده است. در واقع باید دانست که بويژه در نظامهاي همينجوري، در صورت فقدان اراده و تصميمات سياسی براي پیگیری سياستهايی كه با روند جهانیشدن سازگار باشند، هيچ يك از تحولات مذکور امكان پذير نبوده و ((نمايشنامة اقتصاد جهانی)) بهسرعت دستخوش تغييرات آشكاری میشود. بهعبارت دیگر تغییرات باید همراه شعور سیاسی خواستار روند جهانیشدن باشد، شعوری که از نیاز رهبران سیاسی به ادغام در خانوادة جهانی نشأت گرفته و بنابراین، تمامی سازوکارهای سیاسی- اقتصادی را با فرآیند جهانیسازی منطبق میکند.آیا چنین ارادهای را در رهبران سیاسی ایران میتوان جستجو کرد؟ محققانی هم چون "كنيچی اوهمای" بر اهميت مفاهيمی چون ((اقتصاد بدون مرز))، رشد ((فدراليسم جهانی))، كاهش اهميت دولتهای ملی و ظهور سلطة مصرف كننده تأكيد كردهاند، هرچند جهانیشدن الزاماً نباید به فدرالیسم جهانی بیانجامد و کشورها با حفظ مرزهای جغرافیایی و اعتناء به فرهنگ بومی، هنوز میتوانند از سازوکارها و مزایای جهانیشدن بهرهمند شوند. البته در پشت صحنة روند پرشتاب جهانیشدن، تناقضی آشكار در سيستم تجارت جهانی بهسادگي ديده میشود. طبق نظر "پيتر دراكر"، يكپارچهسازی سريع اقتصاد جهانی بر پایة يك ((سياست جهانی درحال متلاشیشدن)) قرار گرفته است. ازطرفی مشاهده میشود که منطقهگرايی و انواع همگراییهای اقتصادی درحالِ رشد و پیشرفت است. قرن بیستویکم بهگونهای آغاز شد که جهانیشدن و منطقهگرايی بهطور همزمان در سيستم تجارت جهانی وجود دارند. چنين پيشرفتهائی سؤالات مهمی را دربارة سيستم تجارت جهانی برمیانگيزد. در دهة 1990، بهطور فراگيری فرض میشد كه ساختن نهادهای مكمل منطقهای و چندجانبه، تنها راه برای دست بهگريبان شدن با پيچيدگیهای واقعيتهای تجاری و اقتصادی جهان است كه بهسرعت در حال تغييرند. با اين وجود با بروز تنشهای ((سومين كنفرانس وزيران کشورهای عضو سازمان تجارت جهانی در سياتل))، نگاهی دقيق به موقعيت تجارت جهانی و مورد ترديد قرار دادن پيش فرضی که در ادامه خواهد آمد، ضرورت پيدا كرد. آيا منطقهگرايی ارتباطي سيستماتيك، مستقيم و مؤثر با آزادسازی تجاری دارد؟ عكس آن نيز میتواند صادق باشد. برخی معتقدند که منطقهگرايی میتواند تجارت جهانی را شكننده كند و بهمرور يك آشفتگی جديد جهانی ايجاد کند كه با افزايش همچشمیها و ((نهايیگرايي)) شناخته میشود. اين سؤال كه پیمانهای تجاری منطقهای چگونه از سيستم تجارت جهاني تأثير میپذيرند مورد توجه تحلیلگران و اقتصاددانان بیشماری قرار گرفته است. [1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند. [2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟ [3] Economic Integration نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
در خبرها آمده بود كه يكي از نمايندگان بانفوذ مجلس كه درضمن دستي در اقتصاد دارد، با صراحت خبر از عدم توفيق دولت در انجام خصوصيسازي داده و حتي ادعا كرده بود كه بر حجم دولتيشدن اقتصاد افزوده شده است. گزارش "بنياد هريتيج" هم كه چند روز پيش، در همين صفحات آوردم[1]، خبر از كندبودن فرايند خصوصيسازي در ايران را ميداد. در مقالههايي كه پيشتر در اوايل سال جاري تحت عناوين: "خصوصی سازی؛ اجازه ندهیم طنز اقتصاد ایران شود" و "خصوصيسازي؛ يكپارچكي جامعه و غرور ملي" نوشتم، نشان دادم كه تمامي تبليغات پيرامون خصوصيسازي در كشور، سرابي بيش نيستند و اقتصاد ايران همچنان دولتي باقي خواهد ماند. در انتهاي فصل پنجم "كتاب خصوصيسازي" در ميان ساير عوامل و علتها به يازده عامل كه عدم کامل موفقیت خصوصیسازی شرکتهای دولتی در ایران را دامن ميزنند، اشاره كردم كه عبارتاند از: 1- عدم پذيرش واقعي و كامل هدف ارتقای كارايي فعاليتهای اقتصادی به عنوان اولويت اول هدف خصوصيسازي (بهجاي كسب درآمد از فروش شركتها)؛ 2- نبود فضاي مناسب براي حضور بخش خصوصي در فعاليتهاي اقتصادي، عدم احترام واقعی به مالكيت خصوصي، عدم ايجاد شرايط رقابت در فعاليتهاي اقتصادي، نبود ایجاد انگیزه برای پذيرش سرمايهگذاري خارجي و تشويق سرمايهگذاريهاي بخش خصوصي در فعاليتهاي مولد اقتصادي و تشويق كارآفرينان؛ 3- وجود امتيازها و استثنائات متعدد براي فعاليت شركتهاي دولتي و چسبندگي شركتها به نهادهاي اعمال حاكميت دولت؛ 4- عدم نظام تحليل هزينه ـ فايده اقتصادي براي مديريت شركتها در سطوح كلان و خرد (هزينه ـ فايده عملكرد شركتها)؛ 5- حجم ناچيز خصوصيسازي در مقابل افزايش شديد سرمايهگذاري شركتهاي دولتي؛ 6- عدم وجود دستگاه نظارتي لازم بهمنظور كنترل شركتهاي دولتي براي جلوگيري از انجام فعاليتهاي تجاري كه در اساسنامه شركتهاي دولتي پيشبيني نشده است؛ 7- عدم بازنگري روابط كار و قانون كار: بسیاری از مشکلات و مسائل مربوط به نيروي انساني را ميتوان از مهمترين معضلات شركتهاي واگذار شده، دانست؛ 8- مشاهدات نشان میدهند که روند محدود خصوصیسازی، تنها تغيير مالكيت از بخش دولتي به بخش خصوصي بوده است، در حالیکه تغيير و بهبود در چگونگی مديريت، بهوضوح ديده نميشود؛ 9- عدم انجام اقدامات قانوني لازم براي لغو انحصار و جلوگيري از فعاليتهاي انحصارگرانه؛ 10- برخی پژوهشها نشان میدهند که جمعی از شركتها با قيمتهاي بسيار نازل به افرادي كه در بخش دولتي داراي نفوذ و انحصارند واگذار شده است. در فرایند واگذاری، واجد شرايط بودن فردي كه شركت به او واگذار میشود، در نظر گرفته نميشود. بنابراین، حاكمشدن رابطه به جاي شايستهسالاري در واگذاري شركتها و حتي در بخش مديريت شرکتهای واگذار شده، بهوضوح مشاهده میشود؛ 11- پژوهشها نشان میدهند که شركتهاي دولتي در واقع توسط سوبسيدهاي دولتي به حيات خود ادامه ميدهند و در صورت عدم وجود سوبسيد دولتي قادر به ادامة فعاليت نيستند، بنابراين قبول مالكيت اين شركتها توسط بخش خصوصي با دردسر و مشكلات فراوانی همراه است. در اينجا ميخواهم دوازدهمين عامل را به ليست بالا اضافه كنم كه عبارت از: 12- عدم توانايي رهبريت اقتصادي- سياسي براي اجراي خصوصيسازي به دليل: الف: عدم اعتقاد به مباني علم اقتصاد و گرايش به انديشههاي سوسياليستي؛ ب: مستقل نبودن و بيتجربگي و خامي كسانيكه دستاندكار موارد مربوط به خصوصيسازي هستند؛ ج: دولتي بودن بازار پول و سرمايه. گمان دارم كه اين عامل را بتوان مهمترين عامل عدم موفقيت خصوصيسازي در ايران دانست و چنانچه اين نقيصه برطرف نشود، نبايد در آينده شاهد واگذاري موفق شركتهاي دولتي به بخش خصوصي بود. نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
كسيكه در مكتب فقر و عشق تلمذ ميكند، راز آزادگي را بهخوبي ميآموزد. ازطرفي بايد ميل به آزادگي داشت، تا به تكامل رسيد و براي اينهمه بايد در مكتب بينيازي زندگي كرد. كسي كه ميخواهد آزاده باشد بايد بينياز باشد چون كسي كه وابسته به غير است نمي تواند آزاده باشد. كسي هم كه بينياز باشد مسئوليتپذير بوده و بالطبع نمي تواند بيتفاوت باشد. بينيازي رابطه مستقيمي با تكامل دارد و بنابراين چنين فردي مدام به سوي تكامل و بهترشدن پر كشيده از حالتي به حالتي برتر پرواز مي كند. بينيازي از دنيا به معناي قطع ارتباط با دنيا نيست كه منظور بريدن از وسوسههاي دنياست كه انسان را از مسير تكامل دور مي سازد. از صفات و علايم عاشق، دوريجستن از طمعورزي است، چراكه آلودگي نفس را بهدنبال خواهد داشت و عزت رهرو را خدشهدار ميكند. درمقابل، بينيازي سبب تكامل رهرو از ابعاد گوناگون خواهد شد. بينيازي حالت رضايتمندي و خشنودي نفس است به آنچه كه در اختيار دارد. درواقع كسيكه صفت بينيازي را در خود بارور كرده، براي زندگي بهتر و سير به تكامل، طالب بيشتر داشتن و وابستگي به دنيا نيست و با آنچه كه در اختيار دارد و با توكل به عشق، بهترين نوع زندگي را براي خويش ترسيم ميكند. از گفته بزرگان، سالكان و رهبران شريعت پيداست كه بينيازي موجب عزت، سربلندي، خوشخلقي، رستگاري و توانگري ميشود. چنانچه سعدي اضافه ميكند: "قـنـاعـت تـوانـگـر كـنـد مـرد را خبـر كـن حريص جهانگرد را قـنـاعت كـن اي نـفس بـر انـدكي كه سلطان و درويش بيني يكي چو سيراب خواهي شدن ز آب جوي چـرا ريزي از بهر برف آبروي" شخص بينياز به تعبير علي (ع)، داراي ثروتي است پايانناپذير كه مدام بر آن اضافه ميشود. مولي متقيان ميفرمايد: "برترين بي نيازي و دارايي، بياعتنايي به آنچه در اختيار مردم است.»[1] بنابراين، بينيازي موجب آرامش و آسايش شده و آزادگي بهدنبال ميآورد؛ چنانچه علي (ع) ميفرمايد:خود را از هر كس بينياز كن تا آزاده باشي.[2] بايد دانست كه بينيازي، پشتكردن به دنيا و دستكشيدن از كار و فعاليت نيست؛ چنانچه از امام صادق(ع) نقل است که ميفرمايد: " مردی از اصحاب پيامبر اوضاع زندگيش سخت شد. همسرش گفت: ای کاش خدمت رسولالله (ص) میرسيدی و از او چيزی می خواستی. مرد اجابت كرد و چون حضرت او را ديد فرمود: هر که از ما سؤال کند به او عطا می کنيم و هر که بینيازی جويد خدايش بینياز میکند. مرد با خود گفت: مقصودش جز من نيست؛ پس بهسوی همسرش آمد و به او خبر داد. زن گفت: رسولالله(ص) هم بشر است و از حال تو خبر ندارد، او را از حال خودت آگاه کن. مرد اجابت كرد و چون حضرت او را ديد فرمود: هر که از ما سؤال کند به او عطا می کنيم و هر که بینيازی جويد خدايش بینياز میکند. تا سه بار آن مرد چنين کرد. سپس رفت و کلنگی عاريه کرد و به جانب کوهستان رفت. از بالای کوه مقداری هيزم جمع آوری کرده، آنها را به نيم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد. فردا هم رفت و هيزم بيشتری آورد و فروخت و همواره کار میکرد و اندوخته مینمود تا اينکه توانست کلنگی بخرد. باز هم کار کرد تا دو شتر و غلامی خريد و ثروتمند بینياز شد."[3] ژرفنگري در حديث بالا، معلوم ميكند كه بينيازي جستن به مردم، جهد و تلاش و توكل به باريتعالي، باعث ميشود كه انسان، ثروتمند بينياز شود؛ اما نبايد به مال دنيا دل بست و براي بهدست آوردن آن هر وسيلهاي را توجيه كرد. چنانچه قرآن ميفرمايد: "هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی که به گروههايی از مردم دادهايم ميفکن، که اينها شکوفههای زندگی دنيا است و برای آن است که آنان را با اين بيازماييم و روزی پروردگارت پايدار است".[4] پس مال دنيا براي آزمايش بندگان ايجاد شده تا آنها توسط آن بهسوي تكامل و بندگي كامل پرواز نموده كه همان موفقيت در آزمون الهي است. بايد دانست كسيكه با مكتب فقر و عشق آشنا باشد، بهخوبي خواهد توانست از اين آزمون الهي با موفقيت خارج شود. بهعبارت ديگر، گسترش مكتب فقر و عشق، ترويج انديشة پشتكردن به نعمتهاي دنيا نيست، بلكه پشتكردن به وسوسههاي نفس است كه رهرو را از عشق دور گردانده، به دنيا و مظاهر رنگين آن وابسته كرده، آزادگي رهرو را به بردگي دنيا بدل ميسازد.............. (( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق")) نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
پيام شمارة 369 ياران همراة اقتصاد آمريكا همچون ساير اقتصادهاي صنعتي و پيشرفته بهطور معمول با "دور اقتصادي يا تجاري" روبهرو بوده و پس از رونق اقتصادي، اقتصاددانان و البته رهبران سياسي- اقتصادي منتظر ركود خواهند نشست. اقتصاددانان اين كشورها چنين شرايطي را از الزامات طبيعي اقتصادهاي سرمايهداري دانسته و تمامي تلاش خود را براي مقابله با شرايط ركود با استفاده از سياستهاي پولي و مالي بهعمل ميآورند. براي مثال، "كوين هاست" Kevin Hassett به نقل از مقالة "ديويد و كريستين رومر" David and Christian Romer مينويسد: با استفاده از تحليل سياستهاي پولي و مالي و تأثير آن بر متغيرهاي اقتصادي در فرايند ركود آمريكا، اين نتيجه به دست ميآيد كه بانك مركزي معمولاً به كاهش نرخ بهره عكسالعمل نشان ميدهد. درمقابل، "سياست مالي اختياري" كه توسط مقامات مالي قابل تغيير و كنترلاند، عكسالعمل ناچيزي نسبت به فعاليتهاي اقتصادي نشان ميدهند. "الن بليندر" Alan Blinder در خصوص استفاده از سياست مالي به مثابه ابزاري براي مقابله با "دور تجاري" business cycle مينويسد: تحت شرايط طبيعي، سياست پولي بهمراتب بهتر از سياست مالي براي افزايش شغل و اشتغال عمل ميكند. اما در شرايط غيرطبيعي و هنگام بروز ركود دامنهدار و مدتدار و زمانيكه نرخ بهرة اسمي به طرف صفر ميل ميكند يا هنگاميكه كاهش شديد در تقاضاي كل مشاهده شود، آنگاه سياست پولي ضعيف عمل خواهد كرد كه براي مقابله با چنين وضعيتي ضروري است از برخي از مظاهر سياست مالي استفاده جدي بهعمل آيد. رهبران سياسي- اقتصادي اين كشورها با كمك همهجانبة اقتصاددانان تلاش ميكنند كه ركود بهوجودآمده را هرچه سريعتر بهسلامت پشت سر گذاشته تا حداقل هزينه را براي شهروندان و بنگاههاي اقتصادي داشته باشد كه معمولاً هم در كار خود موفقاند. حال سؤال اينجاست كه چرا اقتصاد ايران نسبت به استفاده از سياستهاي پولي و مالي كمترين واكنشي از خود نشان نميدهد؛ نه در هنگام ركود يا رونق اقتصادي؟ بهنظر من، مديريت اقتصادي در ايران بر پاية مباني علمي تنظيم نشده و بنابراين اداره نميشود. اعمال سليقه در استفاده از ابزارهاي اقتصادي و بهرهبرداري از سياستهاي ضد و نقيض كه مدتهاست گريبانگير اقتصاد بيمار ايران شده، استفاده بهينه از هرگونه سياست پولي و مالي را از سوي كارگزاران اقتصادي سلب كرده است. تا زمانيكه اقتصاد ايران بر پاية سليقه و نظرات شخصي مسؤولان سياسي اداره شود، هرگز نبايد اميدي به كاركرد موفق سياستهاي اقتصادي براي بهبود وضعيت اقتصاد بيمار ايران داشت. تنها زماني سياستهاي اقتصادي ميتوانند به ياري اقتصاد بشتابند كه مديريت اقتصادي از سلطة سليقة مديران رهايي يابد. نكتةظريفي كه مدتهاست از طرف اقتصاددانان دلسوز ايراني در گوش مسؤولان خوانده ميشود، اما انگار گوشي براي شنيدن يافت نشده و انتظار هم نميرود كه در آيندة نزديك يافت شود! هميشه سبز و آفتابي باشيد.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
.............بايد از مصاحبت سبزه و آفتاب و تزكية نفس و روان بهسلامت بيرون آمد؛ تا بر زجر و زخم قربانيان جباران حقير آگاهي يافت. بايد راز رنگين كمان در دشت بيكسي و اشك مهتاب در شبي تاريك و غربت پرندهاي تنها در خرابهاي متروك را فهميد؛ تا احساس طفلان بي مادر و مادران بيطفل را در عمق جان درك كرد. بايد از برهوت كوير به سلامت گذر و نشاني خانة دوست را در باور دل حك كرد؛ تا درد و محنت بيخانماني انسانهاي زجركشيده را شنيد. بايد وسيع بود، فراخ انديش بود، گشاده دل بود؛ بايد جهانانديش بود، جامعنگر بود؛ بايد خود را نديد، نفس را سركوب كرد؛ بايد عاشق بود؛ بايد با فقر آشنا بود؛ تا محنت و گرسنگي و تشنگي كودكان يتيم بازمانده از پدران و مادران زخمخورده را فهميد و زخم داغ تمامي آزادگان را در اعماق وجود حس كرد. كسيكه اينهمه را در باور خود حك كرده باشد، آنگاه به فلسفة عاشورا و قيام امام حسين (ع) باور واقعي خواهد داشت و كسيكه مكتب آزاديخواهي سالار شهيدان را درك كرده باشد، چگونه ميتواند در مقابل بيعدالتيها سكوت كرده، در پي التيام آماس تاول مجروحان و محرومان نباشد؟....................
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
|