تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 

حديث حمايت از "حقوق معنوي" مؤلفين و پديدآورندگان اثر در كشور ما مثل باقي مسايل جاري كشور، "همين‏جوري" است! چند وقت پيش به‏طور تصادفي وبلاگي را ديدم كه يكي  از نوشته‏هايم را كه مدت‏ها پيش تحت عنوان:‌ "عاشقي" در وبلاگم آورده بودم، تحت عنواني ديگر به نام خود درج كرده بود. قبلاً هم چنين اتفاقاتي را مشاهده كرده بودم و به دوستانم در اين مورد تذكرات لازم را هم داده‏ام. گمانم اينست كه درواقع قصدي دركار نيست و همة اين‏ها به‏طور تصادفي صورت مي‏گيرند، فقط از خوانندگان جوان عزير اين صفحات خواهشمندم كه اگر بر بنده منت مي‏گذارند و مطالبي از اين صفحات را در سايت يا وبلاگ خود منعكس مي‏كنند، حتماً‌ با ذكر منبع كامل باشد كه خداي ناكرده سوءتفاهمي براي خوانندگاني كه ممكن است يك مطلب را به نام دو نفر در دو وبلاگ يا سايت مشاهده مي‏كنند، به‏وجود نيايد؛ ضمن آن‏كه بايد به "حقوق معنوي" مؤلف به‏راستي احترام گذاشت.

مطلب زير را از كتابم تحت عنوان:‌ "فقر و عشق" انتخاب كرده‏ام. همان‏طور كه در بالا گفتم،‌ اين نوشته در وبلاگ يكي از خوانندگان عزيزم به‏نام "باران عشق" آمده است. اميدوارم لذت ببريد.

*

عاشقی را باید در دل جست که جستجو در تن بیهوده است.

تن از جنس دنیاست و ظرف قابل اطمینانی برای عاشقی نیست که از جنس غیردنیاست؛ حتی اگر تن، قوی و سالم باشد اما عاشقی را نشاید.

دل برای عاشقی‏ست که باید زلال و پاک و مطهر و سالم و فراخ باشد، معلول نباشد؛ چون قلبِ معلول که مواظبت نشده و به آلودگی‏ها گرفتار آید، عاشقی را حامی و نگاهبان نخواهد بود.

پس تن سالم که قلب معلول داشته باشد، عاشقی را نشاید؛ اما تن معلول که قلبی سالم دارد، عاشقی را چون دری گرانبها محافظت کرده، هرگز از آن غافل نشود.

عاشقی که از جنس تن نیست که اگر تن معلول شود، نیابد آن‏را؛ چه بسا که اگر تن، معلول باشد، فهم عاشقی بیشتر هم شود.

* 

"دید از زاریش کو زار دل‏ست

تن خوشست و او گرفتار دل‏ست

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشقی ز علت‏ها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست"- مولانا

*

عاشقی را ابزار خرد نتواند فهمید که در جستجوی اسرار تن است و به‏دنبال سلامت و عافیت آن؛ اما سلامت و عافیت دل را چه ابزاری باید، تا بفهمد عاشقی و علتش را؟

"راز شیدایی" را دل می‏داند و عقل از فهمش عاجز، که علت عاشقی در شیدایی و دلدادگی نهفته دارد.

پرواز از دنیا و رهاشدن از تمنیات تن، طبیب دل بیمار است که به دنبال راز شیدایی است و آگاهی از اسرار عشق و باید دانست که شرح حال عشق و عاشقی را تنها "عشق" داند و بس.

"چگونه بودن" را با دل بايد جستجو کرد، تا راز شیدایی آشکار شده، آسمان دل صاف و آبی و آفتابی شود و چشم دل نادیدنی‏های بسیار بیند و در بهشت ابدی، راز و نیاز گل و بلبل را گوش جان کند.

*

"عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت"- مولانا

         *

"چگونه بودن" را اما اگر تن و نیازهایش تفسیر کند، خسران ابدی در انتظار است، پس همان به که تن معلول باشد و نیازها منقطع تا دانسته شود، عاشقی از دنیا رسته و به تعبیر دنیوی، معلول است.

تن، عشق را برای لذت نفس می‏خواهد؛ اما دل، عشق را برای سروری و آزادگی روح.

دل برای عاشقی، گل‏های لاله و شقایق برده، راز شیدایی و دلدادگی آشکار می‏سازد، اما تن، عاشقی را بردة نفس کرده، طوق اسارت بر بال‏های کبوتر عاشق انداخته تا چگونه بودن را به ننگ آلوده کند، ننگی که تن را آلوده کرده، دل را مجروح و معلول ابدی می‏کند تا دنیای پر رمز و راز شیدایی را درک نکرده، به آزادگی نرسد.

*

"عشق‏هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود"- مولانا

*

"چگونه بودن" را باید در سرزمین برهوت دنیا جستجو کرد و "منی" که سال‏ها "خود" را گم کرده، عاشقانه و مستانه در آن بگردد و بگردد و  بگردد و بگردد و بگردد و  بگردد و  بگردد تا شايد نور و سبزی در دل غنچه نماید، با تنی معلول یا سالم، فرقی نمی‏کند که مسیر، تنها از راه دل می‏گذرد که باید به سلامت باشد؛

دلی که باید از شک و تردید و دودلی رها شده و سرشار از ایمان به معشوق، در جادة سبز و بی‏پایان عشق، عاشقی را دنبال کرده، به سرزمین یقین و آرامش و فلاح و رستگاری برسد.

در آن‏جا مستی و طراوت "خود" را بازیافته، به "صورت" عشق مي‏رسد و از آن‏جا دوباره طی طریق کرده تا بلکه از صورت به "باطن" عشق دست يابد و اگر اين سفر با موفقيت انجام شود، تازه درخواهد یافت، آن نیز صورتی از باطن است و سفر دوباره‏اي بايد.

پس جادة عشق پایانی نداشته، چون سفر عشق پایانی ندارد،‌ بايد تكرار و تكرار شود تا از "فنا" به "بقا" رسيد.

*

دیرپایی‏ست

از همان روز جدایی

- به تعبیر زمینی-

عاشقی معلول‏ست.

*

لال ‏ا‏ست عاشقی؟

اما

بهانه‏ای‏ زیباست

برای گفتن ِ

کلمة عشق

و پیچیدن لب

در برگ کلمه

تا دل زمزمه کند

ترانة عاشقی را

دیوانگی را.

کر ‏است عاشقی؟

اما

رایحه‏ای‏ست روح‏انگیز

بر تن تشنة معشوق

تا روح رها شود

از سرکشی جسم

و نجوا کند

سرگشتگی را.

عاشقی بی‏پاست؟

اما

دلیلی‏ست آسمانی

برای پرکشیدن

از تن

برای عافیت

از سراب نام و نان

و نغمه‏ای پرسوز از

ایستادگی را.

کور است عاشقی؟

اما

مرحمی‏ست شفابخش

بر دلمة زندانی تن

که چو آزاد شود

از سینه نفس

بر لب پنجرة دل

می‏بیند

آزادگی را.

عاشقی بی‏دست است؟

اما

دست خون‏ست

بر زورق دل

تا نشیند بر دل دریای نور

پاروزنان

با دست استغاثه و دعا

یا با دست خدا

فریاد زند

فرزانگی را.

*

دیرپایی‏ست

که عاشقی تکراری‏ست

قصه‏ای تکراری‏ست

         تکراری‏ست.

*

         رهايي از معلوليت فكري، زايش فهم است كه خود را براي شركت در مجلسي با شكوه با حضور فقر و عشق آماده مي‏سازد.

شروع آفرينش غنچه و حركت آب و سنگيني كوه و تمناي دل و همه و همه،‌ از نقطه‏اي آغاز مي‏شود كه دل مي‏شكفد و يار بر چنين شكفتني آفرين گفته، بوم عالم را با عاشقانه‏ترين احساس و عارفانه‏ترين تدبير و زيباترين صورت، وسعت بخشيده، بهار را فصل زايش و رويش و آفرينش قرار مي‏دهد.

فلسفة پيدايي جشن بهار كه در "نوروز" متجلي شده، بيانگر همان انديشة‌ فقر و عشق است كه پدران ما با بزرگداشت چنين ايامي خواسته‏اند آن‏را در فرهنگ جامعة ايراني نهادينه كنند.

مطالعه و تعمق در افكار و آراء اديبان، شاعران و سخنوران ايران‏زمين به‏روشني نشان مي‏دهد كه آن‏ها از ديرباز با سرودن اشعار و قطعات عارفانه در وصف نوروز و بهار، تابلوي عميق و زيبايي از فقر و عشق ترسيم كرده و آن را براي نسل‏هاي بعد به يادگار گذاشته‏اند كه آن‏ها بدانند:

عيد واقعي زماني است كه فقر و عشق بر دل‏ها حاكم و بر حالات و رفتار انسان‏ها متجلي شود،‌ وگرنه تفاوتي ميان ايام سال وجود نخواهد داشت و بر اين راز پدران ما آگاهي داشتند و خواستند با توسل به عرفان در قالب نظم و نثر فاش سازند.

 

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

آن‏چه در ادامه از نظر مي‏گذرد، مقدمة كتابم تحت عنوان "فقر و عشق" است. خواننده با مطالعة اين مقدمه نه‏تنها بر محتويات كامل كتاب آگاهي پيدا مي‏كند،‌ بلكه عصاره و روح كتاب را با سرانگشتان احساس، درك خواهد كرد. اميدوارم از خواندن اين مطلب لذت ببريد. شاد باشيد.

*

"فقر و عشق" را دو صفت انسان آزاده و آزادانديش مي‏توان به‏حساب آورد. كسي‏كه از صفت فقر تهي باشد، وابسته به ديگران بوده و هرگز نمي‏تواند مسير آزادگي را طي كند. كسي هم كه عاشق نباشد، با آزادي بيگانه است.

فقر همان بي‏نيازي است و همان‏طور كه گفته شد، از نشانه‏هاي آزادانديش، بي نيازي از مردم است؛ نشانه‏اي كه در سيماي آزادانديشان هويدا بوده و عزت و آبروي آن‏ها را نشان مي‏دهد،‌ تا جايي كه خداوند در مورد آن‏ها مي‏فرمايد:[1] "آن‏ها را از سيمايشان مي‏شناسي كه با اصرار (چيزي) از مردم نمي‏خواهند." و امام جعفر صادق (ع) به نيكويي درباره‏اشان اشاره مي‏كند: "عزت او در بي نيازي از مردم است."[2]

هرقدر انسان خود را بيشتر بشناسد،‌ بي‏نيازتر مي‏شود و هرقدر خود را به صفات الهي نزديك‏تر كند، وارستگي بيشتر پيدا كرده، طلب از دنيا و خلق كمتر مي‏كند. چه زيبا خواجه عبدالله انصاري مي‏سرايد: "الهی روزگاری ترا می‏جستم خود را می‏یافتم؛ اکنون خود را می‏جویم ترا می‏یابم".

كسي‏كه عاشق باشد، فقير مي‏شود و چنين فقري به تعبير رسول‏الله(ص) كه مي‏فرمايد: "الفقر فخري"، ماية‌ فخر و مباهات است. پس، كسي‏كه عاشق فقير مي‏شود، راز بندگي را به نيكويي مي‏آموزد و به آن افتخار مي‏كند. چه زيبا مهدي سهيلي مي‏سرايد:

"بر تن آلوده منگر، روح پاکم را نظر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگی‏ها

من بتو رو کرده‏ام، بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی‏ها"

*

فلسفة عشق و فقر مي‏آموزد كه انسان نه خدا را براي طمع عبادت مي‏كند و نه از روي ترس؛ بلكه عبادت و راز و نياز به پيشگاه او به‏تعبير مولاي متقيان بايد به دليل عشق و معرفتي باشد كه نسبت به معبود ابراز مي‏دارد؛ جايي كه مي‏فرمايد: "گروهي خدا را بر اساس طمع و پاداش پرستش مي‏كنند و اين عبادت بازرگانان است!

و گروهي خدا را از روي ترس و بيم عبادت مي‏كنند و اين عبادت بردگان و غلامان است!

و گروهي خدا را از روي عشق و معرفت (شكر و سپاس) بندگي مي‏كنند و اين پرستش آزادگان است!"[3]

 "ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی‏خواهیم

حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی"- شيخ بهايي

*

فلسفة عشق و فقر، وارستگي مي‏آموزد كه رهرو نه در پي دنيا   باشد و نه از ترس عقبي، هراسناك؛ بلكه تنها براي عشق به يار، به‏دنبال معشوق و معبود خويش باشد و تمامي لحظه‏هاي وجودش را با فكر او پر كند تا عزت و بزرگي و ثروت واقعي پيدا كند؛ جايي‏كه مولاي متقيان(ع) می‏فرمايد: "القناعهُ راسِ الغِنی" قناعت رأس بی‏نيازی و ثروت است.

"طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولا مسرور است. در رعایت دل‏ها می‏کوش و عیب‏ها می‏پوش و دین به دنیا مفروش."- خواجه عبدالله انصاري

و به تعبير بسيار زيباي حافظ:

"به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم."

*

فلسفة فقر و عشق،‌ رابطه انسان را با معبود تصحيح كرده، اعتماد ميان مخلوق و خالق را فزوني مي‏دهد،‌ تا جايي‏كه رسول‏الله(ص) مي‏فرمايد:

"هر که خواهد بی‏نيازترين مردم باشد بايد به آن‏چه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آن‏چه در دست ديگران‏ است، بوده باشد." يعني رهرو مي‏داند، آن‏چه در اختيار ديگران است، اعتباري بوده و هرلحظه مي‏تواند دستخوش تغيير شود، درحالي‏كه آن‏چه نزد خالق وجود دارد، هميشگي و دايمي بوده، هرگز خلل و تغييري در آن مشاهده نخواهد شد. به همين دليل امام صادق‏(ع) مي‏فرمايد:

"بی نیازی در لشکر خداوند و نیازمندی در لشکر شیطان قرار دارند."

وقتي عاشق در سراي فقر و عشق به انتظار يار مي‏نشيند، از بسياري از تجليات و تمنيات دنيا رها مي‏شود؛ يعني مي‏سوزد و مي‏بازد تا يار رخ بنمايد و راز از پرده برون افتد و دل محرم شده، آن‏چه ناديدني بود، نمايان شود و چون بر اسرار آگاهي يابد،‌ از زر و سيم و ماهرو و هوس مي‏گذرد و يكپارچه خود را در اختيار خورشيد قرار داده تا از گرماي وجودش، گرم شود، ذوب شود، هر آن‏چه يار خواهد شود و به اميد بودنِ هميشگي در كنار معشوق، هر چه در تن و در سر دارد، مي‏درد و مي‏زاديد تا هيچ شود، تهي شود، پوچ شود، فنا شود تا به توفيق بقا در كنار يار دست پيدا كرده،‌ در خورشيد ممزوج شده و به آرامش ابدي برسد.

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت

گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و بگذر ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان- حافظ

*

كتاب "فقر و عشق" در چهار دفتر تحرير شده است.

دفتر نخست تحت عنوان:‌ "بيداري" دربرگيرندة شش مقاله با عناوين: هياهو در كوير زندگي، زيباترين شعر زندگي، حديث زندگي، حرف‏ها و كلمات جاودانه،‌ ظاهر و باطن و درنهايت، حديث قلم است.

دفتر بيداري،‌ حديث زندگي را در برهوت كوير زندگي به مطالعه نشسته و عاشق منتظر هر لحظه منتظر است كه به نشئة بيداري برسد. در اين دفتر، خواننده با دنيايي پر از اميد و نشاط و شادي كه سراسر زندگي و جوشش است، آشنا شده و همگام با هر سطر، پا به دفتر بعدي مي‏گذارد تا به راز ايستادگي و استقامت براي گذر از كوير زندگي پي ببرد.

دفتر دوم، تحت عنوان "ايستادگي": هشت مقاله به‏ترتيب زير را به مطالعه مي‏نشيند. هفت راز؛‌ خاموشي برازندة دل نيست كه بايد حديث دلدادگي سرود؛ وسوسه؛ خواب پروانه؛ آواز مرغ سحر؛‌ غم و شادي؛ اوضاع همچنان فريبنده است،‌ نازنين و در نهايت رمز ماندگاري از عناوين مورد بررسي در اين دفتر هستند.

دنياي طراحي شده در دفتر ايستادگي، دنياي پايداري و استقامت در برابر حوادث كوير زندگي است تا رهرو آبديده شده، بتواند به سلامت از برهوت كوير گذر كرده، مرحلة بودن را به شدن تبديل كند. در اين مسر پر رمز و راز و فرود و فراز اما، چراغ لازم است و هادي و راهنما كه اگر به درستي انتخاب نشوند، عاقبت راه معلوم نباشد كه عافيت است يا شقاوت.

دفتر سوم، دفتر "اسطوره‏ها"ست. در اين دفتر، نه مقاله به‏قرار زير مطالعه مي‏شوند: مرشدي از عالم غيب؛ فيلسوف‏هاي واقعي، بوته گل سرخ را لگد نمي‏كنند؛ تماميت آرمان؛ تماميت عشق؛ بوسه بر لبان يار؛ نگين درخشان انگشتري تاريخ بشريت؛ نشستيم و به مهتاب و شب خونين نگه كرديم؛ زخم داغ كودكان لبناني و خاك تشنه.

اسطوره‏ها فراوانند، اما در اين دفتر به تعداد كمي از آن‏ها اشاره رفته تا تنها جرعه‏اي از اقيانوس بيكران معرفت اسطوره‏ها را نوشيده و مزه كنيم. كسي‏كه از مرشدان عالم غيب الهام گرفته، صفات فقر و عشق را در خود متجلي مي‏سازد، هرگز نمي‏تواند نسبت به وضعيت ديگران بي‏اعتنا باشد و با تمامي وجود، در غم و مشكلات تمامي مردم زجرديده و محنت‏كشيده خود را شريك مي‏داند.

درواقع‏، جهاني‏انديشيدن بخشي از شرايطي است كه انسان را مهيا مي‏سازد، صفات متعالي فقر و عشق را در خود بارور سازد. بنابراين، زخم داغ كودكان لبناني و اندوه بيكران زنان و مردان عراقي و گرسنگي و تشنگي مردم در اقصاء نقاط عالم را بخشي از اندوه خود دانسته، همراه با آن‏ها اشك مي‏ريزد و آمال و آرزوهاي زيادي را در دل مي‏پروراند. آمالي كه بايد عاشق منتظر در دل داشته باشد تا خود و ديگران را از برهوت كوير زندگي نجات داده و مسير تعادل و آرامش را نشان دهد.

دفتر چهارم، بيانگر بخشي از همين آمال و آرزوهاست. در اين دفتر،‌ سه مقالة كوتاه تحت عناوين: "عاشقي"؛ "جشن زايش و آفرينش" و سرانجام، "آرزوها و اميدهاي شيرين" از نظر گذرانده مي‏شوند. آرزوهايي كه تمامي براي گذر از كوير زندگي طراحي شده‏اند و مي‏خواهند بذر فقر و عشق را در نهاد آدمي كاشته و با مراقبت و آبياري از آن، ثمرات شيرين و اميدبخشي را شاهد باشند.

تمامي مطالب اين كتاب، همچون كتاب پيشين كه با عنوان "عشق يار" به زيور طبع آراسته شد، نواي دل است و به‏راستي در فرايند نگارش هر مطلب، از عمق جان مايه گرفته‏اند و با اشك چشم و سوز دل آبياري و تطهير شده‏اند.

همة‌ اميد و هدفم از نگارش و تنظيم مطالب اين كتاب، طراحي دنيايي شيرين براي عاشقان منتظري بوده است كه همچون نگارنده آرزوي گذر از برهوت كوير زندگي را به سلامت دارند.

"اي عشق به خواهشم مرا در مي‏ياب

هنگام نيايشم مرا در مي‏ياب

چون طفل به دور مانده از مادر خويش

محتاج نوازشم مرا درمي‏ياب" – عليرضا قزوه

*

آرزو كنيم كه عشق، ما را چون مادري مهربان در آغوش گرفته، دست نوازش بر سرمان كشيده،‌ در دامان پر از مهر و محبت خود به آرامش برساند. اين سه سطر، تمامي پيام اين كتاب است.

 

 

 

 



[1] - « لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً » سوره بقره،‌ آيه 273
(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است كه در راه خدا فرو مانده اند، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر كنند. از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار (چيزي) از مردم نمي خواهند.

[2] - شرف مؤمن به شب زنده داري و عزت او در بي نيازي از مردم است. شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 148، ح 1.

[3] - سخن مولا در تفسير عبادت


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

"فقر و عشق" .............. براي عاشق منتظري نوشته شده كه مي‏خواهد به سلامت از كوير خشك و تشنة زندگي به‏سلامت عبور كند و تنها بهانه‏اي كوچك مي‏خواهد براي چنين سفري كه به تعبير عطار:‌ از كعبه و زمزم برتر است.

"فقر و عشق" نواي دل عاشق منتظري است كه در برهوت كوير تنها مانده و سلاحي مي‏طلبد بران كه او را از سربالايي‏ها و سراشيبي‏هاي مهلكِ دنيا رهايي بخشيده، به دياري امن كه ذاتش همه از جنس نور باشد، برساند.

............... دامنه و وسعت "فقر و عشق" بي‏انتهاست و آب اين اقيانوس بيكران هرگز خشك نشده؛‌ بلكه مدام بر حجمش كه با هيچ مقياسي قابل اندازه‏گيري نيست،‌ اضافه مي‏شود.

 هركس به هر اندازه كه بخواهد مي‏تواند از اين اقيانوس بنوشد، اما هربار تشنه‏تر شده و طلب بيشتري از آب حيات‏بخش "فقر و عشق" مي‏كند و درعوض، درياي بيكران و لايتناهي "فقر و عشق" تا آن‏جا كه رهرو توان نوشيدن داشته باشد، عرضه مي‏كند و درواقع،‌ هر برداشت از آن، بر حجمش اضافه كرده،‌ وسعت و دامنة "فقر و عشق" را فزوني مي‏بخشد................

 

 

{{بخشي از پيشگفتار كتابم تحت عنوان "فقر و عشق"}}

 

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

.........در كوير زندگي با صداي بلند بايد از حديث رفتن گفت و زيباترين واژه‏هاي عاشقانه را براي يار سرود؛‌ واژه‏هاي پراحساسي كه روي شاخه‏هاي به‏گُل نشستة‌ دل، خبر آمدن خورشيد را در صور اسرافيل بدمند.

واژه‏هايي كه جملگي، حرف‏ها و كلمات جاودانه‏اي باشند كه در دل روزگار بمانند و توسط امواج عشق، بر تمامي دل‏هاي منتظر و مشتاق بنشينند.

در كوير، ماندن بيهودگي است، روزمرگي است، مردگي است.

بايد رفت،‌ از دشت‏هاي سرسبز و جنگل‏هاي انبوه گذر كرد و به دريا پيوست و بر قطره قطرة‌ آب‏هاي پهنة عالم، حرف‏ها و كلمات جاودانه را نقش بست تا براي هميشه بر دل روزگار بمانند و از صحنة‌ عالم محو نشوند.............

 

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

---------- بايد در سفر زندگي؛

قبل از آن‏كه رخت بربنديم و آمادة ملاقات با يار شويم،

حتي براي يكبار هم كه شده، زيباترين شعر زندگي خود را سروده؛

آن‏را بر پهنة كوير زندگي‏مان با زيباترين واژه‏هايي كه تمامي از جنس احساس باشند، نقش بنديم؛

تا بر تشنگي و خشكي كوير، آب حيات پاشيده؛

و چشمان خستة عمر را با عطري از شقايق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛

 به نشئة بيداري رسيده؛

تا چگونه ديدن را براي رفتن به سوي دوست بياموزد..............

 

 

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

مطلب زير را از كتاب "كشورداري همين‏جوري" انتخاب كردم كه انشاءالله كار تنظيم آن در يكي دو هفتة‌ آينده به پايان خواهد رسيد و بايد براي چاپ آن، دوباره دنبال ناشر مناسبي بگردم كه واقعاً كار خسته كننده‏اي است. تا خدا چه خواهد؟ دعا بفرماييد!

*

.......قبل از شروع موضوع،‌ اجازه دهيد فرضية اين نوشتار را بيان كنم،‌ فرضيه‏اي كه فكر مي‏كنم براي نخستين بار مطرح مي‏شود. "كشورهايي كه بتوانند با غلبه بر فن‏آوري برتر، صورت آن‏را در اختيار ساير كشورها قرار دهند، به‏راحتي خواهند توانست تفكر و انديشة‌ خود را به همان كشورها صادر كنند. يعني براي صدور تفكر و ايدئولوژي، ابتدا بايد مسلح به فن‏آوري جديد و برتر شد"

تاريخ به ياد ندارد كساني‏ را كه بر مسند دين و ايدئولوژي تكيه زده‏اند، نخواسته باشند الگوي فرهنگي خود را به كشورهاي ديگر صادر نكنند. از ايدئولوژي‏هاي چپ بگذريم، اصلاً يكي از شعارهاي معدودي از انقلابيون تند در ايران، صدور انقلاب بود كه با روی کارآمدن دولت نهم، یک‏بار دیگر موضوع تکراری صدور انقلاب به جهان مطرح شد.

دركنار نقل‏قول‏هاي فراوان، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت آقای احمدی‏نژاد در جمع کارکنان وزارتخانه‏‏اش مي‏گويد: "در سال‌های آغاز انقلاب، ایران را به‏عنوان صادرکنندة انقلاب در جهان می‌شناختند؛ هرچند که امروز کمتر به این موضوع  پرداخته می‌شود، اما باید مدل فرهنگی خود را به جهان صادر کنیم." اما به‏نظر می‏رسد که مشارالیه دچار همان غفلتی است که طی تمامي ساليان پس از انقلاب، گریبان‏گیر مسئولین قبلی بوده است.

نخست آن‏که ابتدا باید مدل فرهنگی تبیین شود و معلوم نیست که مدل فرهنگی مورد نظر کدامست؟ دوم: بر فرض مشخص شدن مدل فرهنگی، تمامی نگرش‏هایی که مدعی جهان‏شمولی‏اند و بنابراین قصد ورود به مرزهای دیگر را دارند با موانع کاربردی و نظری متفاوتی روبه‏رو هستند، از آن‏جمله اگر با جزمیت و انعطاف‏ناپذیری همراه باشند، مخاطبان کمتری پیدا می‏کنند، یعنی همان مطلبی که پاره‏ای از مدعیان صدور فرهنگ انقلاب اسلامی ایران به آن تساهل و تسامح گفته و بر دگراندیشانی که از تکثرگرایی حمایت کرده و نظام‏های حقوقی را با گذر زمان درحال تغییر می‏بینند، خرده می‏شمارند.

پرواضح است که اگر هر اندیشه‏ای حرف جدیدی برای گفتن داشته باشد که تفکر انقلاب اسلامی نیز از آن مستثنی نیست، مورد استقبال سایر ملل قرار گرفته و از آن در صحنه‏های مختلف بهره‏برداری می‏کنند، حتی اگر با مخالفت حکومت‏هایشان مواجه شوند که در این مورد مصادیق فراوانند و البته باید دانست که اصرار و دخالت دولت‏ها در صدور تفکر، میتواند نتیجة معکوس به‏همراه داشته باشد. یعنی، صدور تفکر در توانايي دولت‏هايي كه بر اريكه دين و ايدئولوژي سوارند، نیست و ملت‏ها اگر بخواهند از مسیر عقل و دل و عشق، آن‏را به‏خوبی انجام خواهند داد که شواهد تاریخی آن نیز بی‏شمار است. اما غفلت تنها در این نکته خلاصه نمی‏شود، بلکه ساختار فکری حاکمیت می‏تواند بزرگترین مانع بر سر راه صدور فرهنگ یا تفکری باشد که ادعای جهان‏شمولی دارد.

به‏طور معمول دولت‏هايي كه از دين و ايدئولوژي استفادة ابزاري به‏عمل آورده، ترويج دهندة فرهنگ‏مداري همين‏جوري‏اند، از ویژگی‏های مشابهی برخوردارند، ازجمله: حکومت‏های دولت‏سالار دارند؛ آزادی‏های فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی توسط دولت کنترل شده و مردم از کمترین آن‏ها بهره‏مندند؛ مردم در ترتیبات اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی در حاشیه نگه داشته شده و دولت‏ها معتقدند که مصلحت مردم را بهتر از آن‏ها تشخیص می‏دهند؛ رسانه‏ها، مطبوعات و اکثر وسایل ارتباط جمعی توسط دولت کنترل شده و تنازعی دائمی میان دولت و بخش غیردولتی در چگونگی ادارة آن‏ها وجود دارد؛ اقتصادی دولت‏محور داشته و دخالت دولت در تمامی بخش‏های اقتصادی به‏شدت احساس می‏شود؛ کارایی فعالیت‏ها در ابعاد مختلف بسیار پائین بوده و بنابراین بدنة جامعه و اقتصاد ضعیف و ناتوان است؛ اکثر این دولت‏ها خود را نمایندة ملت معرفی کرده و بدون اعتناء به خواسته‏های اکثریت مردم، تصمیمات مختلف گرفته و آن‏ها را به‏نام مردم ارائه می‏کنند درحالی‏که اکثریت مردم جامعه با تدابیر دولت موافق نیستند؛ اکثر تصمیمات دولت برای ادارة جامعه با "تحمیل هزینه‏های فراوان" بر بدنة جامعه روبه‏رو بوده و مردم درنهایت، پرداخت‏کنندگان هزینه‏های تحمیلی‏اند و بسیاری از موارد دیگر.

سئوال این‏جاست که در چنین شرایطی آیا این قبیل از دولت‏ها می‏توانند به صدور مدل فرهنگی بیاندیشند یا در فرآیند "جهانی‏سازی" نقش مهم و مؤثری ایفا کرده و هم‏سو با کشورهای پیشرفته، مسیر رشد و تعالی را طی کنند؟

بالاخره یکی از اهداف جهانی‏سازی در کنار سایر موارد، اعتناء به تفکر و اندیشه‏ای است که بتواند به بهبود و تسریع روند جهانی‏سازی یاری رساند، یا به‏تعبیری می‏توان ادعا کرد که "جهانی‏سازی" ابزار مناسبی برای صدور "مدل‏های فرهنگی" است که امروزه در انحصار مدل‏های منشعب از تفکر "اومانیسم" درآمده است.

مطالعات نشان داده‏اند که آن‏دسته از‏ دولت‏هاي ديني که قصد صدور تفکر خود به جهان را دارند و بر جهان‏شمول بودن نگرش خود صحه می‏گذارند، هزینه‏های فراوانی را به مردم تحمیل می‏کنند و این درحالی است که هنوز موفق نشده‏اند آن نگرش را برای ملت خود به‏درستی تشریح و تبیین نموده و مردم را نسبت به آن وفادار و پایبند کنند. به‏عبارت دیگر، هنوز مدعیان صدور تفکر نتوانسته‏اند "مدل فرهنگی" کاربردی پرجاذبه و‏ شفافی برای جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کنند، تببین کرده و ارائه دهند و بنابراین مردم فاصلة نگرشی فراوانی با آن‏چه که مدعیان در سر دارند، پیدا کرده‏اند؛ در این‏صورت چگونه می‏توان انتظار داشت که در صدور "مدل فرهنگی" ناشناخته توفیق حاصل کرد؟

در دنیای امروز رسوخ فرهنگی را نمی‏توان با شیوه‏های رایج گذشته شناسایی کرد، بلکه جذابیتی که در تنوع فرهنگ‏های مختلف وجود دارند و از طریق فن‏آوری مدرن به‏معرض نظر گذاشته می‏شوند، سبب شده که اندیشه‏های مختلف ضمن عبور از دالان‏های متدلوژیکی که کارشناسان فراوان با هزینه‏های سرسام‏آور به تبیین آن‏ها مبادرت کرده‏اند، بر سینه و پیشانی جوامع مختلفی حک شده و بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم آن‏ها را تشکیل دهد که تفکر جهانی‏سازی یکی از مؤثرترین ابزار صدور مدل‏های فرهنگی است.

تعاریف مختلفی برای جهانی‏سازی ارائه شده که یکی از مرسوم‏ترین آن‏ها، عبارت از فرآیندی است که به کاهش در هزينه‏ها در تمامی سطوح می‏انجامد. از اثراث کليدی جهانی سازی، می‏توان به ارتقاء سطح ادغام و يکپارچگي بين‏المللي بازارها برای کالاها و خدمات (فرهنگی و غیرفرهنگی)، تکنولوژی، ايده‏ها- نگرش‏ها، جريان‏های مالی، سرمايه و نيروي کار اشاره کرد که يکی از شاخص‏های پيشرفت آن، کاهش اختلافات در هزینه‏های مبادلاتی در عرض فضاي داخل و بين کشورهاست. در این فرآیند، دولت‏ها باید کمترین حضور را در فضای اقتصادی و اجتماعی داشته باشند تا مؤلفة رقابت بتواند به افزایش کارایی، کاهش هزینه‏ها و افزایش رفاه بیانجامد. بنابراین می‏توان گفت که جهانی‏سازی را "ملت‏ها" دامن زده و هدایت می‏کنند و دولت‏ها تنها ابزار اجرایی ملت‏ها هستند.

مطالعات کاربردی نشان می‏دهند که موانع، انحصارها و کنترل‏های دولت، هزينه‏ها را در دو بعد داخل و خارج تحت تأثیر قرار داده که این امر با اهداف جهانی‏سازی مغایرت دارد، چراکه جهانی‏سازی اصولاً به‏دنبال کاهش هزینه‏هاست. برای مثال، کاهش در هزينه‏های حمل و نقل، کاهش قابل توجه هزينه‏های اطلاعاتی و ارتباطی و حذف موانع تعرفه‏ای و غيرتعرفه‏ای بر تجارت کالاها و خدمات به‏منظور تسريع جهاني سازی در اواخرقرن بيستم، همگی دست به دست هم داده بودند تا روند جهانی سازی را با سرعتی بی‏سابقه سرعت بخشند که به دنبال آن صدور تفکر فرهنگی اومانیستی با شتاب زیادی در کشورهای مختلف امکان‏پذیر می‏شد، اما روند جهانی‏سازی در حكومت‏هاي ديني به سبب ساختار حکومتی و اقتصاد دولت‏سالار که هزینه‏های سنگینی را به‏طور مداوم بر اقتصاد و جامعه تحمیل کرده و قدرت تبیین مدل فرهنگی مؤثر و کارا را از آن‏ها سلب می‏کرد، تنها تحت تأثیر امواج تفکر فرهنگی اومانیستی قرار می‏گرفت چراکه خود نمی‏توانست به‏طور عملی در فرآیند جهانی‏سازی مؤثر و سهیم باشد.

مشاهدات و مطالعات کاربردی هيچ نشاني از کاهش سرعت و روند جهانی سازی در کشورهایی که دولت و اقتصاد مردم‏سالار دارند، نمي‏دهد و همین امر سبب شده که آن‏ها بتوانند به‏طور گسترده‏ای، تفکر و سلیقة خود را بدون پرداختن به شعارهای جذاب و عامه‏پسند، به کشورهای دیگر ازجمله، کشورهای با حكومت مذهبي صادر کنند که برخی از رهبران این کشورها، آن‏را به "تهاجم و شبیخون فرهنگی" از سوی غرب نامگذاری کرده‏اند.

اما باید دانست تا زمانی‏که روند جهانی‏سازی با استفاده از ابعاد فن‏آوری و فن‏شناختی موجود که از ابتدای قرن بیستم با ظهور ماشین بخار در غرب آغاز شد و با انقلاب دیجیتال در همان‏جا ادامه پیدا کرده و توان پرداختن به مدل‏های فرهنگی اومانیستی را در این کشورها فزونی بخشده است، کمتر مانعی می‏تواند جلوی آن‏را سد کند و این درحالی است‏که حتی بسیاری از مقولات علمی تحت تأثیر انقلاب دیجیتالی قرار گرفته و در حال بستن نطفة انقلاب‏های دیگری در فن‏آوری زیستی و سایر رشته‏های علمی ‏است.

جهانی‏سازی سبب واردات آن‏دسته از اندیشه و افکاری شده که دربرگیرندة فن‏آوری جدید و کالاهای متنوع فرهنگی و غیرفرهنگی است و با ابزار رسانه و تبلیغات، توانسته طرفداران فراوانی در اقصاء نقاط دنیا به‏دست آورد. جالب است بدانیم که در دنیای غرب، کمتر کسی شعار "مستقیم" صدور الگوی فرهنگ غربی را می‏دهد، اما با استفاده از ابزار مناسبی که توسط آن‏ها بوجود آمده، توانسته‏اند اندیشة غربی را به‏طور گسترده‏ای فراگیر کنند و روزبه‏روز هم بر ابعادش اضافه شود.

مطالب بالا،‌ فرضيه‏اي را كه در شروع اين مطلب مطرح شد، به‏روشني تبيين مي‏كند.

پس مي‏توان ادعا كرد كه امروزه الگوی فرهنگ غربی برای همگان مشخص بوده و غایت آن‏را ابزار جهانی‏سازی مشخص کرده است، اما به‏راستی الگوی فرهنگی ما از دید مسئولین کدامست و چرا کمتر کسانی از آن اطلاع دارند؟ در شعارها گفته می‏شود که الگوی فرهنگی مبتنی بر ظلم‏ستیزی، استکبارستیزی، عدالت‏خواهی و...  است، اما این‏ها که حرف‏های جدیدی نیستند که نیاز به سرمایه‏گذاری برای صادرات داشته باشند؛ چراکه از دیرباز بسیاری از كشورها حتي جوامع سكولار، از آن‏ها استفاده کرده و قربانیان فراوانی برای تحقق آرمان‏های متعالی و دست‏یافتن به استقلال و آزادی هدیه داده‏اند.

برخی اعتقاد دارند که الگوی فرهنگی باید بر آرمان و تفکر نوظهور "مردم‏سالاری دینی" استوار باشد، اما تا چه اندازه پیام‏ها و مؤلفه‏های آن تبیین شده‏اند و از همه مهم‏تر، آیا در اندام حاکمیت، نهادهای سیاسی- اجتماعی، روابط اجتماعی-فرهنگی و مدنی، تکالیف و حقوق حکومت نسبت به جامعه و بالعکس، حقوق و آزادی‏های فردی و اجتماعی، روابط خارجی و.... ظهور و تبلور یافته‏اند و رابطة حاکمیت با مردم جامعه و دولت‏ها و مردم سایر جوامع، بر اساس آن‏ها تنظیم و اداره می‏شود؟ اگر این‏گونه نیست، یعنی اندیشة مردم‏سالاری دینی فعلاً در مرحلة نوزایی، تشریح و توضی