|
|
About
![]()
|
قطره قطرة اشک از چشمان دو ماهی تنگ بلورین افکارم می چکد بر مزار تنهایی دفتر خاطرتم و خطوط برجستة سینة هر برگ سکوت دشت لحظه های بودن را شخم می زند شعله می کشم، می سوزم، خاکستر می شوم و در چمنزار آبی آسمان، امتداد می یابم هیچ می شوم، پر می کشم و در حاشیة تنگ بلورین افکارم سطح روشن زندگی را میان سکوت دو برگ از ترنم عاشقانة خطوط، پر می کنم خط پر میکشد در آسمان سبز هر برگ و برگ، بی جنبش بر شاخة افکارم آویزان است و منتظر تا باد پر کند اندوه خطی دیگر را در آسمان سبز هر برگ و پروازی دیگر؟
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
علی انساني است که هر کلامش، دنيايي از معني دربردارد و هر سخنش اسرار هستي هويدا می سازد و وجودش، مظهری از تماميت کتاب هستي است. علی انساني است كه به درستي، عشق و معرفت را در عالي ترين صورت به پيروانش آموخت و عشق يار را با نواي دل در گوش زمان خواند و آن را روشي متعالي براي پرستش معبود معرفي كرد. آن چه علي(ع) براي انسان ها از جانب عشق هديه آورد، دنيايي بود كه در آن، دل ها سرشار از اميد و واژه هاي دلدادگي و محبت مي شدند، روح و روان ها آرام مي گرفتند و چشم سر به جز زيبايي و نيكي و لطف و عشق، چيز ديگري را نمي ديد. مولي متقيان با سرودن محكم ترين و زيباترين واژه هاي عاشقي و دلدادگي و بيان و گسترش انديشه اي منسجم و متعالي كه ريشه در وحي الهي دارد، هر تن و روان خسته اي را آرام و بانشاط مي كند. كساني كه در ماه خدا به حقيقت تماميت كتاب هستي واقف شده اند و شخصيت مولايشان را با چشم دل درك مي كنند، آمادة جشن بزرگ هستي مي شوند تا پاكي ها را از ناپاكي ها، خوبي ها را از بدي ها، زيبايي ها را از زشتي ها و انسانيت و مردانگي را از خوي حيوانيت و نامردمي ها جدا سازند. چون چنين جدايي باشكوهي صورت پذيرد، خورشيد، شكوفه هاي زندگي و بشارت و نشاط و آرامش را به سر و روي آدميان می پاشد و چشم دل را به منظر زيبا و بي همتاي يار باز مي كند.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
علی انساني است که در خانة خدا متولد شد و در همان خانه، دشمن نادان و آلوده به جهل و خشکه مقدسي، بر او هجوم آورد تا در سجادة عشق و نياز که تماميت شيدايي و زيبايي را يک جا به تصوير مي کشيد، رستگارش كند. كسيكه در خانة خدا متولد مي شود، همچون كوه در مقابل شدايد، سختي ها، نامردمي ها و بي عدالتي ها استوار است و همه مي دانستند تا زماني كه علي(ع) هست، احدي جرأت پايمال كردن حقي را نخواهد داشت.... علی انساني است که وجودش سرشار از صداقت، پاکي، رشادت، زيبايي، لطافت، شجاعت و مردانگي است و سالک وار در اوج کمال و آگاهي، به درک و مشاهدة شگفتي هايي نايل می شود که چشمان سر، از رؤيت آن ها عاجزند. علی انساني است که به هر وسيله اي براي رسيدن به موفقيت متوسل نمي شود و توفيق و آرامش خويش را در عبادت و بندگي يار جستجو مي كند. علی انساني است که هفت اقليم آسمان را به بهانة پايمال كردن كوچك ترين حقي، حتي اگر پوستِ جوي موري باشد، عوض نمی كند.....
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
علی انساني است که بهترين شب هاي عالم، براي او پديدار شده اند که از هزار شب افضل اند تا در آن شب يا شب ها، اسارت نفس به حريت و آزادگي تبديل شود، و آيه هاي نجات انسان ها از عالم سياهي ها و زشتي ها و بردگي هاي دنيوي، به بهترين صورت تفسير شوند و سرنوشت عالم و آدم را رقم زند و انسان در چنين شبي بتواند "قدر" خويش پيدا کند و کوير خشکش را با گواراترين شهد عالم، سيراب کند و زمين جان تازه اي پيدا کند و آسمان نوراني شود و جهل و ناداني به دانايي و بصيرت مبدل شوند. و همة اين ها به برکت حضور عزيزترين شخصيت سالم عالم هستي در پيشگاه احديت باشد که به مناسبت چنين حضوري، ملائک و روح به اذن عشق، حرير مليح شفاعت و رستگاري بر سر شب زنده داران عاشق ببندند و بهترين سلام ها و درودها و ثناها را از بهشت عشق به دلهاي نالان و شکسته هديه کنند. علی انساني است که آواز قلم هرگز نتواند نالة درد و محنتي که او شب ها در اعماق چاه دنيا، طنين انداز مي کرد، به نت درآورد و گوشه اي کوچک از آن را حتي با برترين واژه ها بسرايد.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
علی انساني است که چراغ درونش را با اکسير و روغن عشق خدايي پر کرده است تا نورش گرمي بخش و روشني دهندة اطرافيان و بلكه تمامي تاريخ بشريت باشد و به سبب آن، تمامي کائنات در عالم دنيا و ملکوت- لب به تمجيد و دعا و تحسينش باز کنند و جملگي ثناگوي او شوند. او انساني است که مرد و زن و فقير و غني و سياه و سفيد و دلير و ناتوان در هر گوشه اي از دنيا برايش يکسان هستند و قلباً همه را نيکو می داند و آرزويي جز سعادت و آرامش براي آن ها در سينه نمی پروراند. او انساني است که همه کس و همه چيز را بدون منت، دوست دارد و خود را فداي عافيت و اصلاح تمامي انسان ها می کند او انساني است که در ظلمت شب هاي تيره و تار، در عين بزرگي و عظمت، با کفش هايي وصله دار و با کوله باري پر از عشق و محبت و صفا، دست بر سر ناتوانان و يتيمان می کشد تا هيچ کس در هيچ گوشه اي از دنيا، احساس درماندگي، بيکسي و بي پدري نکند...
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
جلاد نمیداند که رنگ آسمان در دل خورشید است و رنگ خورشید در دل شقایق و رنگ شقایق ماسیده بر برق حلقة زنجیر و زنجیر، این تنهاترین مؤنس دشمن جلاد تازیانه میزند بر قامت جلاد جلاد نمیداند که رنگ زنجیر، رنگ آزادی است و رنگ آزادی نشسته در دل شقایق و شقایق هر روز دعوت است به میهمانی خورشید و خورشید، در خروش از سوختن ستارههای آزادی میکشد بر چهرة زمین رنگینکمان آزادی جلاد نمیداند که آسمان، جاودانه، آسمان است و خورشید، گهوارة نور است برای طفل آزادی و شقایق، کاسة خون شهید راه آزادی است و زنجیر، بهانة فریاد است بر سر جلاد آسمان و خورشید و شقایق و زنجیر در انتظار دقایق خاموش لحظة جلاد و در انتظار آزادی؟
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
ببخش مرا اگر در خاطرت پا گذاشتم تقصیر از من نبود، دلم را در نگاهت جاگذاشتم عشقم را با طبق طبق از گلهای لاله و زنبق به پایت ریختم و نور دیدهام را در نگاهت جاگذاشتم لحظهای سکوت، لحظهای درنگ، مرا در نگاهت پیدا کن بندة عشقم و پیالة شراب لب لعلت را در کام تشنة خسته، جاگذاشتم میسوزم از فراقت، ای خاطر شورانگیز ببخش مرا اگر در خاطرت پا گذاشتم
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
وقتی دیدم که عزیز دلم "مصطفی تاجزاده" با لبخند راهی اوین می شود، به او و دوستی دیرینه اش افتخار کردم. این قطعه را که سالیان دور سروده بودم، به وی و تمامی همرزمانش تقدیم می کنم. الهم فک کل اسیر 1 آنك ايستاه ام "تا" با گل شقايق در دل، قامت بلند يار را سبز در سبزينه زنم آنك ايستاده ام "بر" پيشاني ماه، تا بر چشم وسوسه گر خورشيد بوسه زنم آنك ايستاده ام "پا" در ركاب اميد، فردا را زشوق دويدن و پرواز، فرياد زنم 2 آنك ايستاده ام تا شهرة آفاق شوم بر صليب شكستة عمر آنك ايستاده ام بر معصوميت مسيح ز جور يهودا، نرد عشق زنم آنك ايستاده ام پا بر برگ سپهر، دل در ميان صدف، عقل بر فسانه زنم 3 آنك ايستاده ام تا تيغ زنم بر پردة سياهي شب، صبح را بيرون كشم آنك ايستاده ام بر چهرة وجود؛ در سرزمين وحشت، شب را بهپايان برم آنك ايستاده ام پا زير خروارهاي زمان، خسته از تهي، فكر عاشقانه زنم 4 آنك ايستاده ام تا دوستي را چاره كنم در سرزمين سبز آنك ايستاده ام بر ناموس آشتي، در صحنة نبرد آنك ايستاده ام پا در سراي محبت، در آغوش سحر، سر بر زمانه زنم 5 آنك ايستاده ام تا ترس خشك شود در سفالينة چشم آنك ايستاده ام بر رؤياي غريب يك مرد آنك ايستاده ام پا بر شكافت ظلمت يك حرف، شعر عارفانه زنم 6 آنك ايستاده ام تا نور، صفحة دل را بشكافد آنك ايستاده ام بر رگباري از باران انديشه در مشت آنك ايستاده ام پا بر ستيغ دانايي و اشراق، عقل را تازيانه زنم 7 آنك ايستاده ام تا بيابم و ببينم و بسوزم آنك ايستاده ام بربلنداي صخرة وجود؛ برچشمخورشيد و سجادة سجود آنك ايستاده ام پا در هواي فراموشي و رفتن، شوق را بهانه زنم ٭ آنك ايستاده ام با قامتي به بلندي هفت شهر عشق، "تا بر پا" كنم شهر اساطير عشق و اميد را. آنك ايستاده ام با قامتي به بلندي هفت اقليم، "تا بر پا" كنم دشت سجادة سجود را. آنك ايستاده ام با قامتي به بلندي هفت پيكر يار، "تا بر پا" كنم خيمة فردا را.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
فردا هم دل را به بازی گرفته است فردایی که نیامده است، دیروز را به بازی گرفته است دیروز اما شاد بود که در آرزوی فردا نبود دیروز نمیدانست که فردا شادی را به بازی گرفته است فردا نغمة حزن داشت، از گلویش غم میبارید فردایی که تشنة مرگ بود، دم دیروز را به بازی گرفته است امروز اما دیروز است که در آرزوی فردا بود امروز نمیدانست که فردا شادی را به بازی گرفته است دیروز، امروز، فردا، همان لحظة حال است شاد باش که کوزهگر دهر تو را به بازی گرفته است
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
ماه صیام را پاس بداریم که درآن شادي ها به اوج مي رسند، ماه صیام، ماه حماسه و خروش و جدال نفس با تمنيات دنياست مقرب ترين فرشتگان آستان الوهيت، عطري از بارگاهش را بر روان هاي تشنه مي پاشند و پرچم افتخار و پيروزي سالکان و عاشقان بر سفرة ضيافت الهي به اهتزاز درمی آید، و در پرشکوه ترين و فرخنده ترين ايام عمر، نماز شکر و تحيت در فضايي بهگستردگي تمامي آسمان و در دشتي بهوسعت تمامي قلب هاي عاشقان روزه دار، برپا مي شود در این ماه پر برکت خورشيد راه عشق را آب می زند، و سبدهاي بزرگي از شکوفه هايش را بر سر و روي نجواکنندگان فرو مي ريزد تا آن ها يک صدا، آواز دلدادگي سر دهند و راز آزادگی و آزادزیستن را با رها شدن از نفس- تمرین کنند. ماه صیام- ماه رهایی است آزادی است.
نوشته شده توسط دکتر رحیمی بروجردی | لينک ثابت |
|