تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی

 

 

«بخش پنجم»:‌ تهديد از نوع مقبوليت

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

 

تهديد از نوع مقبوليت

ت- تهدید ديگر، اراية‌ رويه‏اي است كه در آن، اتکای سیاست‏های دولت به آراء عمومی بسيار پائين بوده و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آن‏ها در پیشبرد سیاست‏ها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار مي‏شود؛ یعنی همان سیاستی که رژیم‏های سياسي همين‏جوري گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود، مورد استفاده کاربردی قرار می‏داده‏اند.

باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاست‏های نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند. در این حالت می‏توان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. به‏عبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار می‏سازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاست‏ها جلب نماید.

"جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او می‏گوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آن‏كه جامعه به آن‌ها حقوقى اعطا كند، خود حقوقى داشته‌اند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمى‌تواند از آن‏ها بگيرد." به‏عبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشت‏ناپذیر است. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه می‏دهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرض خارجى بوده و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى است."

در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل می‏کند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم می‏گوید: "حق‏تعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اين‏که آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد."

تمامی کسانی‏که طرفدار استبداد سیاسی و نظام‏هاي سياسي همين‏جوري‏اند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نبوده و توجیه می‏کنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشه‏ای به‏شدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده و چنان‏چه پيشتر بيان شد، تکیه بر مردم در تبیین سیاست‏های نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پاره‏ای از آن‏ها را می‏توان در آثار ذیل جستجو كرد: "الكامل: ابن‏اثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج‏ 2 و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیت‏الله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و... . از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی می‏داند و اضافه می‏کند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد."

بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( 1906)  در یکی از رساله‏های فلسفی - سياسی خود تحت عنوان "قدرت و قهر" نیز می‏تواند به روشن شدن موضوع یاری رساند، آن‏جا که می‏گوید: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، به‏طور قانون‏مند قدرت خود را از دست می‏‏دهد. اين قدرت از دست‏رفته را با هيچ وسيلة ديگری نمی‏توان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه كند به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دست‏رفته نماید که همراه با تحديد آزادی‏های فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینه‏های زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد.

" آرنت" ادامه می‏دهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت می‏نماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينه‏ای كه بايد برای چنین پيروزی‏اي پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی می‏پردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازنده‏اند. بنابراین آن‏چه از نهاد قدرت باقی می‏ماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده می‏شود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بی‏پشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت می‏سازند .... باید دانست، آن‏چه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت می‏بخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليه‏ای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعي‏اند و بر كسانی كه حكومت می‏كنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اين‏كه حمايت و پشتيبانی توده‏های مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی می‏گذارند."

برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری كرد؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاست‏های نظام و مانور در صحنه‏های داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه كرد و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آن‏ها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمی‏كند، چراکه در عالم دیپلماسی، آن‏ها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود می‏اندیشند و آن‏را پی‏گیری می‏کنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سخت‏ترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء  مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آن‏ها را جلب نمود؛ کاری‏که طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

هفتة‌ معلم به روايت تقويم ايراني،‌ شروع شده و قرار است در اين هفته از تمامي توليدكنندگان فكر و انديشه،‌ تقدير به‏عمل آيد.

به‏راستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانی‏که عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانش‏آموزان و دانش‏جویان و دفتر و قلم آب شده‏اند، نه‏تنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید به‏مثابه وظیفه‏ای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.

هميشه اعتقاد داشته‏ام كه اگر تقدیر از "استادهاي كهنسال" در سالیانی صورت می‏گرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آن‏ها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزون‏تری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا می‏کردند، به‏مراتب می‏توانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان این‏که موفقیت‏ها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بین‏المللی از طرف آن‏ها حاصل شود، بیشتر مي‏بود.

به‏منظور گراميداشت تمامي معلمان،‌ از چنته، مطالبي را گلچين كرده و آن‏ها را به تمامي معلمان پير و جوان تقديم كرده و از صميم قلب آرزو دارم كه تكريم معلمان در جامعه،‌ به ارزشي متعالي تبديل شده و همة مردم بدانند كه هرچه دارند و در آينده خواهند داشت، از مجاهدت‏ها،‌ ازخودگذشتگي‏ها و بخشندگي‏هاي خالصانة معلماني بوده كه همچون شمع، آب مي‏شوند تا همه‏جا روشن شده،‌ نور دانايي و معرفت بر ظلمت و جهل فايق آيد.

 معلمان انسان‏هایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند می‏کنند و توان و همت آن‏ها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمان‏هاست، شکل مي‏گيرد.

معلمان کسانی هستند‏که هیچ‏گاه درهای بسته و محدودیت‏ها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیده‏اند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائی‏ها، از پشت همان درهای بسته آغاز مي‏كنند.

معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گويي در مكتب فقر و عشق آبديده شده‏اند؛‌ چراكه بي‏نيازي در رفتار آن‏ها متجلي‏ست درحالي‏كه دستان و قلب‏هایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بی‏منت و رایگان به همگان ارزانی می‏کنند.

بخشندگی، در ذات معلم نهفته است،‌ چراكه او بي‏نياز بوده، پس بايد ببخشد. معلم باور دارد که برای زنده‏ماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بي‏نياز باشد.

بزرگی انسان‏های فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آن‏هاست که این صفت تمامی "معلمان" است.

معلمان کسانی هستند‏که از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهره‏مند کنند. بی‏جهت نیست که "نیچه" انسان‏های بزرگ را افرادی می‏داند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.

انسان‏های بزرگ، نه‏تنها قهرمانان روزگار خویش‏اند و از افراد ناب زمان خود محسوب می‏شوند، بلکه اسوه‏ای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آن‏ها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادي مردم در همه جاي گيتي، می‏اندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر به‏سر می‏برند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات به‏دست آورده‏اند، چراکه به‏تعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و اين‏ها همان معلمان هستند.

معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشه‏ای برتر" ساطع می‏کنند؛ به‏‏گفتة يكي از انديشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمی‏دهد."

معلمان سودایی جز تحقق "آرمان‏های" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را به‏پای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیام‏آور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشسته‏اند و به‏تعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن به‏صورت زانو زده" می‏دانند.

معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت به‏حساب نمی‏آورند، بلکه به‏قول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب می‏شود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آن‏ها نشأت ‏گرفته و تاریخ بشریت را می‏سازد.

معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابی‏اند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمی‏توان شد؛ درواقع تحقق هيچ امر خطیر و سرنوشت‏سازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش می‏کند، بدون وجود انسان‏های بزرگ امکان‌پذير نيست؛‌ انسان‏هايي كه تنها در مكتب فقر و عشق درس بزرگي آموخته‏اند. شاید به‏همین علت باشد که شکسپير می‏‌گويد: "برخی انسان‏ها بزرگ آفريده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به‏دست می‏‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‏‌شود."

استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان به‏دست می‏آورند و بزرگ‏تر از آن‏ها يعنی کسانی‏که بزرگ آفريده شده‌اند، سمت و سوی تاريخ را شکل می‏‌دهند؛ یعنی کسانی‏که به‏تعبیر يكي از استادهاي فرهيختة ايراني: "حتی اشتباهاتشان در فرآيندهای تاريخی، زايندة پويايی است."

معلمان بزرگی را با سرعت‏بخشیدن در نظم به امور حاصل می‏کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان به‏حال خود واگذاشته شوند، به بی‏نظمی می‏گرایند و هیچ‏وقت سامان اولیة خود را باز نمی‏یابند." بنابراین، آن‏ها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظم‏یافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.

سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نيست كه بايد از معلمان كه تمامي از الگوهاي برتر و ماندگار جامعة خويش‏اند، آموخت؛‌ كساني‏كه تمامي لحظات وجودشان سرشار از شادابي و ايثار و فرزانگي است.

گذر از برهوت كوير و يافتن رمز بهتر زيستن و تلاش براي پيدا كردن نشاني از خانة دوست،‌ مسيرهاي پر پيچ و خمي دارد كه درك محضر معلمان، راه را بر مسافر آسان‏تر خواهد كرد؛ راهي كه تا صفاي بيكران، ادامه مي‏يابد تا رهرو عاقبت صداي دوست را بشنود و دلش آرام گيرد.

كسي‏كه الگوي خود را روش نيك معلمان بزرگ قرار مي‏دهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهي پيدا مي‏كند، نگرش جهان‏شمولي پيدا كرده و غم و مشكلات ابناء بشر را بخشي از مصائب روحي خود مي‏پندارد.

ژرف‏نگري در زندگي و منش معلمان اگر در كنار بررسي مبارزات عاشقان قرار گيرد كه براي رهايي از بند ستمگران مبارزه مي‏كنند و درواقع، تماميت فلسفة‌ فقر و عشق را به تصوير مي‏كشند، آن‏گاه معني بهتري پيدا مي‏كند. كسي‏كه با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقير به مبارزه برخواسته، عطر آزادي و آزادگي را بر پيكره زمان بپاشد.

 

زندگي مبارزاتي معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است كه مي‏تواند پيام‏آور بي‏نيازي و رهايي از وابستگي به وسوسه‏هاي دنيايي باشد كه جباران حقير براي انسان‏ها طراحي مي‏كنند. اين‏ها كساني هستند كه با خون سرخ خود، فلسفة‌ فقر و عشق را در كتاب زندگي آدميان نقش مي‏بندند، اسطورهايي هستند كه والاترين و متعالي‏ترين پيام عشق را به ارمغان آورده، آن‏را براي هميشه در دل زمين و زمان به يادگار خواهند گذاشت.

معلمان نشان داده‏اند كه براي تفسير و تبيين واژه‏هاي فقر و عشق بايد از خامة خون مدد جست تا طرحي ماندگار بر صفحة روزگار به يادگار مانده و بر تمامي دل‏ها، بويژه دل‏هاي عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشي كه هرگز پاك نخواهد شد و حوادث روزگار كوچكترين خللي در رنگ پرفروغش نمي‏توانند وارد كنند..

معلمان در زندگي دنيا، چشم‏هاي ما را به‏سوي روشنايي‏ها و زيبايي‏ها باز كرده،‌ مسير بهترزيستن را نشان مي‏دهند. چقدر خوب بود كه از اين افراد در زمان حياتشان تجليل و قدرداني مي‏شد تا درسي باشند براي كساني‏كه بايد در آينده، جاي خالي آن‏ها را پر كنند. این نكتة ظريف همان وظیفه‏ای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویت‏های کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تک‏تک مراکز علمی به‏صورت یک‏پارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت به‏همگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابن‏سیناها، زکریای رازی‏ها، صدرالمتألهین‏ها، میردامادها و..... علم و اصحابش به‏درستی ارج نهاده می‏شوند و درواقع، آن‏ها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهن‏اند.

 

(( قطعاتي از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

«رايحة چهارم»:‌ تهديد از نوع رابطه با مردم

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع رابطه با مردم

        پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظام‏های مردم‏سالار "غيرهمين‏جوري" !، رابطه‏ای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آن‏که تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار همين‏جوري، رابطه‏ای یک‏طرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالی‏که دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت می‏داند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره می‏گیرد.

 

رابطه اقتدارگرایانه‏ای که دولت در نظام کنترلی ایجاد می‏كند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل می‏سازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصی‏سازی در نظام دولت‏سالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیره‏خوار و حقوق بگیر دولت محسوب می‏شوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آن‏را لطف و موهبتی می‏داند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود.

 

در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایه‏گذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال می‏دهند که تفکر دولت‏سالار با سياست‏مداري همين‏جوري ناپیدا باشد.

 

در نظام‏های مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آن‏که منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب می‏شوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت می‏شود، صورت گیرد و این در حالیست ‏که در نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظام‏هاي همين‏جوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفه‏ای را دولت در اختيار خود قرار مي‏دهد.

 

بدین‏سان، نظام‏های کنترلی و دولت‏سالار، با استفاده از منابع و ثروت‏های عمومی جامعه، هزینه‏های فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائی‏که بتوانند با بهره‏برداری کامل از ثروت‏ها و منابع عمومی، دوره‏ای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همين‏جوري دیگري برسد.

 

شایان ذکر است که اندیشه مردم‏سالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفته‏اند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظام‏های سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد.

 

((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، به‏دنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايت‏گرا و هدف‏محور یاد می‏کنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولت‏هاست؛ درحالی‏که تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن می‏‏توان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كج‏راه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد.

 

در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آن‏جمله:  محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آن‏جائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایران‏زمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سال‏ها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی به‏حساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردم‏محور، اندیشه مردم‏ سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولت‏سالاری همين‏جوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود به‏حساب آورند.

 

چنین است که در نظام‏های سياسي همين‏جوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز می‏شمارند و البته خود به‏هیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمی‏مانند و برای ارزش‏های مدنی اعتباری قائل نمی‏شوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه،‌ تصميم‏هاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر می‏دانند. درحالی‏که در نظام‏های مردم‏سالار، مردم در حالی‏که نمایندگی سیاست‏مداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آن‏ها را به اطاعت از قانون مجبور می‏كنند.

 

بدین‏ترتیب در نظام‏های مردم‏سالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچ‏گاه دولت نمی‏تواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آن‏ها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده می‏شود، شیرازه امور جامعه به‏طور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالی‏که دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا می‏ورزد.

 

اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولت‏سالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ به‏عبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردم‏سالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا می‏شود.

 

اغلب مشاهده شده که در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پرونده‏ای قضائی‏اند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آن‏که به‏طور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شده‏اند، اما به‏طور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شده‏اند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آن‏چه می‏خواهند، برسند.

 

در نظام دولت‏سالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آن‏ها به‏شدت کاهش می‏یابد و آن‏ها بیشتر گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏كنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانه‏اي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آن‏ها به گفته مسئولین سیاسی و رسانه‏ها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً‌ از نظام‏هاي سياسي "غيرهمين‏جوري" برخوردارند، بیشتر به گفته‏های دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً‌ از حاكميت‏هاي همين‏جوري بهره مي‏برند، گفته‏های رسانه‏های غیردولتی را باور می‏کردند.

 

براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آن‏چه رسانه‏های غیردولتی می‏گويند باور دارند و  درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد می‏كنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آن‏كه به رسانه‏ها اعتماد داشته باشند، گفته‏های سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانه‏ها اعتماد دارند. آمار فوق نشان می‏دهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردم‏سالار، رابطه‏ای اصلاح شده است، درحالی‏که در کشورهای دولت‏سالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنی‏های اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایه‏های این قبیل از حکومت‏ها منجر خواهد شد.



[1] - Globe Scan


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

چنان‏چه پيش از اين گفته شد، براي رسيدن به موفقيت، لازم است كه هدفي قابل دسترس و شفاف داشته و به‏روشني "بدانيم چه مي‏خواهيم". به‏تعبير "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آن‏را داشته باشد و آن مشخص‏بودن هدف است. به‏بیان دیگر، فرد باید بداند که چه می‏خواهد و شدیداً خواستار به‏دست‏آوردن آن باشد."

"برایان تریسی" با روش‏هاي بسيار ساده‏اي، راه رسيدن به هدف را آشكار مي‏سازد. او مي‏نويسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می‏خواهید در سال آینده به آن‏ها برسید، لیست کنید. این هدف‏ها را به‏صورتی بنویسید که گویا یک‏سال گذشته است و آن‏ها همگی به‏تحقق پیوسته‏اند. در نوشتن هدف‏هایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدف‏ها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بی‏درنگ آن‏ها را تأیید می‏کند...... سپس ده هدفی را که نوشته‏اید، مرور کنید. از میان آن‏ها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما می‏گذارد. این هدف هر چه که هست، آن‏را روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست به‏کار شوید و هر روز برای دست‏یابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین به‏تنهایی می‏تواند زندگی شما را دگرگون کند!"

پس از آن‏كه هدف، مشخص شد (كه اين خود يكي از گام‏هاي ضروري است)،‌ براي دسترسي به ايده‏اي كه در ذهن پرورانده‏ايم، بايد قدم‏هاي ذيل را برداشت، گذرگاه‏هايي كه قدم گذاشتن در مسير هر يك از آن‏ها، به سادگي امكان‏پذير بوده، ‌به شرطي كه بخواهيم. بايد هر كس باور كند كه مي‏تواند چنين گام‏هايي را با صلابت بردارد و با پشتكار،‌ به نتيجة مطلوب برسد. به تعبير زيباي "علي" (ع): "كسي‏كه پياپي دري را بزند و بكوشد، در به رويش بگشايند."

بايد گام‏هاي مسير رسيدن به هدف را با صلابت برداشت و به‏قول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده‏ایم، مهم این است‏که در چه مسیری گام برمی‏داریم."

عبور موفقيت‏آميز از "ده" گذرگاه زير، ما را براي رسيدن به هدف، ياري خواهد كرد:

1- انتخاب هدف؛

2- كسب شناخت و اطلاعات لازم؛

3- داشتن ايمان و توكل؛

4- تقيسم‏بندي هدف به اجزاي كوچك؛

5- مرحله‏بندي؛

6- پيداكردن راه‏هاي مناسب براي رسيدن به هدف؛

7- زمان‏بندي؛

8- تحليل نتايج؛

9- ارزيابي كلي و

10- كسب نتيجة مورد انتظار.

چهار مرحلة نخست، مهمترين گام‏هايي‏اند كه بايد برداشته شوند و چنان‏چه موفقيت‏آميز باشند، مراحل بعدي به‏سادگي به سرانجام خواهند رسيد. يعني،‌ پس از آن‏كه هدف را به اجزاي خرد تقسيم كرده، بايد هر پيمانة مورد انتخاب را مرحله‏بندي كرده و ضمن پيداكردن راه‏حل مناسب، زمان‏بندي مورد نياز را براي انجام آن طراحي كنيم.

به‏عبارت ديگر، پيمانه‏ها و اجزاي تقسيم‏شده بايد در يك مرحله‏بندي منطقي منظم و منطقي صورت پذيرند. پس از اين مراحل،‌مي‏توان به تحليل نتايج و ارزيابي كلي از انجام كار پرداخت و سرانجام،‌ كسب نتيجة مورد انتظار را دريافت كرد.

براي مثال،‌ به‏طور عموم همة انسان‏ها دوست دارند به سفر بروند، اما براي انجام سفري موفقيت‏آميز بايد تمامي مراحل بالا با موفقيت طي شوند. از انتخاب هدف كه همان جايي‏ست كه قصد سفر به آن‏جا را داريم تا سرانجام، كسب نتيجة مورد انتظار كه همان پايان سفر و بازگشتي شاد و آسوده و با رضايتي كامل به مقصد اوليه است. اجازه بدهيد براي روش شدن موضوع و براي تلطيف فضا، از موفقيت يك ايراني در رسيدن به هدف،‌ سخن به‏ميان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستين فضانورد ايراني به فضا اشارة كوتاهي داشته باشم. البته قرار نيست كه همه به فضا سفر كنيم،‌ ولي هر سفر و رسيدن به هر هدف،‌ شامل مراحلي است كه بايد به دقت انجام شوند. بديهي است كه خانم انصاري مراحل يك تا 3 را با شناخت كامل طي كرد. جدول زير مي‏تواند تا حدودي بيانگر مراحل 4- 10 باشد،‌ كه اگر كوچكترين خللي در آن صورت مي‏گرفت، هدف انوشه نمي‏توانست محقق شود.

"1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385

2- ترک هتل کیهان‏نورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385

3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385

4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبس‏شدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آن‏ها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: ‌04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385

17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت:  07:38:40، 27 شهریور 1385"

*

حال درنظر بگيريد در مراحل بالا، كوچكترين خللي ايجاد مي‏شد، آيا رسيدن به هدف نهايي امكان‏پذير بود؟ اگر اعتقاد داشته باشيم كه رسيدن به رؤياهايمان، ‌سفر لذت‏بخشي است كه مجموعة مبارزه براي تحقق همين آرزوها و هدف‏ها، زندگي نام دارد، پس بايد تمامي عمر خود را صرف رسيدن به ايده‏ها و آرزوهاي خود كنيم. به تعبير "علي" (ع): "‌هر كس درو مي‏كند، آن‏چه مي‏كارد و جزا مي‏بيند به آن‏چه عمل مي‏كند."

تمام كساني‏كه توانسته‏اند به اهداف خود جامة عمل بپوشانند، از چنين مسيري عبور و سرانجام، لذت و آرامش فراواني نصيب خود و اطرافيانشان كرده‏اند. "انوشه" پیش از پرواز به فضا، نگرش خود را براي رسيدن به هدف ، چنين بيان مي‏كند: "تجسم کن، الهام ببخش و دگرگون کن." او مي‏گويد: "آرزو هرقدر هم سخت باشد، دست یافتنی است. من عمليات را گام به گام برطبق داده‏هاي پرواز دنبال كردم...... من خدا را شكر مي‏كردم كه به من كمك كرد تا رؤياهايم را تحقق ببخشم"

درواقع، آن‏چه انوشه بر آن تأكيد دارد، گام برداشتن صحيح در مسيرهايي است كه سرانجام،‌ او را به هدفش رساند. او ارزيابي كلي و كسب نتيجه را در عبارات زير خلاصه مي‏كند: ".......شما حاضرید چقدر برای تحقق رؤیاهای خود بپردازید؟ ....... قیمت واقعی یک رؤیا به‏راستی چقدر است؟ من جوابی برای این پرسش ندارم اما گمان میکنم، پاسخ این پرسش برای هر شخصی متفاوت باشد. برای خود من، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خود را در بهای تحقق رؤیاهایم بپردازم. یک بار شخصی از من پرسید: آیا اگر بدانی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراه است، باز هم ادامه میدهی؟ و من به او پاسخ دادم: من حتی اگر می‏دانستم که این سفر هیچ بازگشتی ندارد و یک بلیط یک‏طرفه خواهد بود، لحظهای در سفر خود تردید نمیکردم..... بهای یک رؤیا چقدر است...؟ برای من، گذاشتن پول و تمام زندگیام در جایی‏که لازم است."

نمي‏خواهم بگويم كه همه بايد ارزيابي و نتيجه‏گيري مشابه با انوشه داشته باشند و به‏درستي هر كسي جواب‏هاي متفاوتي به چنين سؤالاتي دارد؛ اما آن‏چه بر آن تأكيد مي‏كنم،‌ پشتكار و شكيبايي در به‏فعل درآوردن ايده‏هايي است كه در ذهن داريم و بايد براي تحقق آن‏ها با تمامي وجود مبارزه كرده،‌ لحظه‏اي آرام ننشينيم.

بدانيم كه رمز موفقيت: در پشتكار، شكيبايي و ثبات قدم است و كساني‏كه از اين سه ويژگي برخوردار باشند، به‏طور يقين، موفق و پيروز خواهند بود.

"علي" (ع) به‏درستي اضافه مي‏كند: "كسي‏كه شكيبايي كند، پيروز شود." "گوته" مي‏گويد: "پيروزي و پيشرفت، ملك بلامنازع كساني است‏كه داراي استقامت و ثبات‏قدم باشند." "شكسپير" اعتقاد دارد: "موفقيت‏هايي كه نصيب بشر شده، عموماً در ساية شكيبايي بوده است." و سرانجام "کنفوسیوس" تأكيد مي‏كرد: "لیاقت و استعداد شخصی، منوط به هدف عالی هر شخصی بوده و موفقیت، نتیجة مستقیم سعی و کوشش است."

راه‏هاي رسيدن به هدف را انديشمندان و بزرگان به‏روشني به‏تصوير كشيده‏اند و تمامي كساني‏كه طعم شيرين موفقيت را چشيده‏اند،‌ از همين راه‏ها عبور كرده‏اند. داشتن هدف در زندگي آن‏قدر اهميت دارد كه، براي مثال "سرتوماس فاول باکستون" به دوستانش مي‏گفت: "هرچه بیشتر عمر می‏کنم، بیشتر اطمینان پیدا می‏کنم که تفاوت عمدة انسان‏ها، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی، بین انسان بزرگ و کوچک، میزان توانایی یا ارادة استوار و خلل‏ناپذیر آن‏هاست. به این معنی که، انسان قدرتمند هنگامی‏که "هدفی" را برای خود مشخص می‏کند، دو راه بیشتر پیش‏رو ندارد: یا مرگ، یا پیروزی."

اگر باور نداريد، روش‏هاي مورد بررسي در اين نوشتار را فقط براي يك‏بار با دقت امتحان كنيد، سپس نتايج معجزه‏آساي آن‏را مشاهده خواهيد كرد.

 

 


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin
 

«قطعة سوم»:‌ تهديد از نوع اجتماعي و قومي

 

قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:

 

از امروز به‏حول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همين‏جوري"‌ را براي مطالعه و استفاده دوستداران به‏طور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله،‌ در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة‌ ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.

*************

تهديد از نوع اجتماعي و قومي

ب- تهدید دیگری که از ناحية نظام سیاسی همين‏جوري مشاهده می‏شود، عدم توجه به خواسته‏های اقلیت‏های قومی و نژادی است. باید توجه داشت که کشورداری و حاکمیت "غيرهمين‏جوري"! باید با احترام به عقاید و سلیقه‏های متفاوت مردمی که از گروه‏ها و اقوام مختلف‏اند، توأمان باشد. اگر چنین مردمی زندگانی را بر خود و خانواده‏اشان تنگ ببینند، وضعیت اقتصادی – رفاهی به سامانی نداشته باشند، احساس تبعیض كرده و تفکر تحقیر شدن از سوی حاکمیت میان آن‏ها نضج گیرد، مطمئناً اعتراض نموده و نارضایتی خود را نسبت به وضعیت موجود از طرق مختلف، نشان خواهند داد.

متأسفانه از دیرباز رسم برآن بوده که حاکمیت‏هاي همين‏جوري، چنین اعتراض‏هايي را منتسب به عوامل خارجی می‏دانستند و بنابراین حکومت همين‏جوري، سرکوب معترضین و قلع و قمع بانیان آن‏را از جمله وظایف خود محسوب می‏داشته و چنین بوده است که طی زمان، فقر و محرومیت در میان چنین طوایفی نهادینه شده و توسعه‏ای ناپایدار و نابرابر نصیب کشور گردیده، به نحوی که اقصاء نقاط کشور از لحاظ سطح درآمد، شاخص‏های توسعه اقتصادی و رفاه، به تفرق و پراکندگی زیادی دچار شده است  که این امر، بر جدائی بیشتر میان اقوام یا گروه‏های موجود با حاکمیت همين‏جوري دامن می‏زد.

برای مثال، "امید به زندگی" به‏مثابه یکی از شاخص‏های مهم توسعة انسانی در استان تهران 5/70 سال بوده، درحالی‏که در استان کردستان 6/61 سال است. بر اساس گزارش یونیسف "سیستان و بلوچستان دارای بدترین شاخص امید به زندگی، سطح سوادآموزی بزرگسالان، ثبت‌نام دوران ابتدایی، دسترسی به آب سالم و بهداشت مناسب و مرگ و میر کودکان در ایران است."

همچنین شاخص "ارزش افزودة فعالیت صنعتی" به‏مثابه شاخصی برای توسعة اقتصادی در برخی از استان‏های محروم عبارت است از: استان ایلام 02/0 درصد، استان کرمانشاه 54/0 درصد، استان آذربایجان غربی 1/1 درصد و استان کردستان 28/0 درصد کل ارزش افزودة فعالیت صنعتی. درحالی‏که شاخص مزبور برای تهران 2/32 درصد و اصفهان 7/15 درصد است. سایر آمار