روز معلم را به همه تبریک گفته
و این متن را تقدیم می کنم به همه کسانی که
حرفی به من آموختند
و مرا تا آخر عمر بندة آن حرف کردند
*
استاد كسي است که-
آرزوها و رؤياهاي بلند دارد،
پروازهاي بلند مي کند
و توان و همت او به وسعت آرزوهايش
که به عمق تمامي آسمان هاست، شکل مي گيرد.
استاد كسي است که-
هيچ گاه درهاي بسته
و محدوديت ها را
براي پيشرفت و تعالي مانعي نديده است
و نخستين پرواز بلند و با شکوه خود را
در آسمان بيکران علم و معرفت و زيبائي ها،
از پشت همان درهاي بسته آغاز مي كند
و به موفقيت مي رسد.
استاد كسي است که-
در مكتب عشق آبديده شده است
و بي نيازي در رفتارش متجلي است
او درحالي كه دستان و قلبي بخشنده دارد
ميوة وجودش را
بي منت و رايگان-
به همگان ارزاني مي كند
و آرامشي ابدي را
به دل ها ارزانی می دارد.
بخشندگي،
در ذات او نهفته است،
چراكه معلم بي نياز است،
پس بايد ببخشد تا به آرامش برسد.
او باور دارد که-
براي زنده ماندن و حيات جاودانه،
بايد بخشنده و بي نياز باشید.
استاد كسي است که-
سودايي جز تحقق "آرمان هاي" برتر و متعالي در سر ندارد
و گوهر وجود خویش را به پاي آن مي ريزد
و حتي مرگش، پيام آور حياتي برتر است
و نزد پروردگارش به روزي نشسته است
و "ايستاده مردن را برتر از زيستن به صورت زانو زده" مي داند.
استاد كسي است که می آموزد:
در زندگي،
فقط يك خوشبختي وجود دارد:
عشق بورزيم
و به ما عشق بورزند.
شوریده دلی که در تمنای شب وصل است
و آرزوی نوشیدن می یار در میکده اش دارد
دل به رنج هجر می سازد
و نامة هجر به تمنا می خواند
نامه ای سراسر سوز و گداز از دوری و هجران
که عاشق با پایی عریان و مجروح از خار روزگار
می نشیند طلوع خورشید را در صبح فنا به انتظار
صبح آزادی و رهایی از شبی دراز به اندازة عمر
انتظاری شیرین تر از شهدی که روان است در جویبارهای بهشت
انتظار در دشت رؤیای وصل
رنگ غروب را با سپیدی سحر می دهد آشتی
و تک ستارة نورانی از شب وصل را
می برد به میهمانی تک ستارة فروزان صبح رهایی
و تاول های ملتهبِ سوختن از هجران را
پیوند می زند با شبنم نشسته بر چمن های سبز آزادی.....
لحظة عید در راه است
و کوه زیباترین نغمه اش را خواهد سرود
دشت، سبزترین دامنش را به تن خواهد کرد
و رود، گواراترین شرابش را خواهد نوشید.
چشم آبیِ آسمانِ دل از شوق، برق می زند
و باران در ناودان های تعقل جاریست
شاپرک ها، باغچة سر را خانه تکانی می کنند
و باران هنوز می بارد.
عمر، پاروزنان از مرز زمستان می گذرد
و دستانِ لحظه ها، سال نو را در آغوش می گیرند
تار موی سپید دیگری بر پیشانی تاریخ می روید
و جغد، سرود دانایی در قفس بی تاب زمان می خواند.
لحظة عید در راه است
و من و پرنده هر دو آوازه خوان باغچة خانة بی کسی مان شده ایم
و روح مان در انتظار گمشده ای در نوسان است
باران انتظار هنوز می بارد.
امروز صبح که مراسم اسکار را به نظاره نشسته بودم
و شاهد برنده شدن فیلم جدایی نادر از سیمین ساختة اصغر فرهادی؛
اشک در چشمانم حلقه زد به دو مناسبت:
نخست؛ برخورداری از حسی شیرین و افتخاری غرورآفرین
برای برنده شدن فیلمی ایرانی در مطرح ترین جشنوارة سینمایی دنیا
و سخنان تحسین برانگیز کارگردان فیلم: جناب آقای اصغر فرهادی
که زیباترین تبریکات خویش را نثارش می کنم؛
و دوم؛ برای غریبی و محزونی مراسم برنده شدن "کتابم" در ایران
که هفتة پیش در بی نامی و بی صدایی برگزار شد
و صدایی از آن شنیده نشد
حتی برخی از نزدیک ترین همکارانم تاب شنیدن صدایش را نداشتند!
که قصة غریبی دارد و شنیدنش دل ها را به درد خواهد آورد
که همان راز سربسته ای است برای "حدیث جهان سومی بودن"
بگذریم!
قطعة زیر را تقدیم می کنم به اصغر فرهادی و همکارانش
که صدایش امروز بلند بود
و شاهدی به وسعت آفتاب عالم گیر داشت
و برای ایران و ایرانی، غرورآفرینی کرد.
*
لختي بياساي صبورم
نبض زمان را عاشقانه در قلبت گير
خيالي نيست صبورم
صداي مردان بلند است
و شاهدش پيگير
فردا شاهدي نزديک دارد
سبزي دشت بلند است
و پروانه اش درگير
هزار سال هم که بگذرد
صداي مردان بلند است
و سبزي دشت بلند
ظفر نزديک است،
شاهدم آفتاب عالم گير.
*
از طرف خود و همکاران نویسنده، فرهنگی و دانشگاهی
به دست اندرکاران "جدایی نادر از سیمین" تبریک گفته
برایشان موفقیت های بیشتر و بهترین ها را همراه با سرور و آرامش آرزومندیم
جاده طولانی است و اندوه همچنان باقی
کفش اما از نفس افتاده است و سینه همچنان پردرد
برای رهایی از غربتی نمناک،
سینه ای پر درد و پاهایی خسته
باید رفت که رفتن شرط عاشقی است
ایستادگی را حرکت باید که رسم عاشقی است.
*
مرد تنها بود
در گردابی پر از ایهام
و زندانی که آن از جنس مرداب است
و چشمانش ز اشک تهی مانده است
آه! سینه خونین است
شادی در گودالی از پلیدی ها، گیج و مبهوت
پای عریان بر زمینی داغ و خون آلود
چشم ها گریان و اشک آلود
جاده طولانی و راهی دور
زمین آغشته از خون است
و بارانی شدید باید که باریدن
اما آسمان بی ابر
و زنجیرها بر پا، سنگین و پولادین
و گرگ ها رها در جادة خونین
صدا بی رنگ و کوه بی سنگ و نای بی چنگ
زمین تشنه، زمان تشنه، دهان تشنه
پلیدی ها هنوز عریان و وهم آلود
کسی اینجا نمی خندد و جاده همچنان خسته-
به سوی دوردست ها خیره می ماند
و او را می خواند که از پرده برون آید
مرد، تنها بود.
*
اربعين حسيني
براي عاشقان و آزادانديشان،
حديثي عارفانه دارد
كه در آن،
عاشقان راه آزادي و آزادگي
با شوقِ ديدن يار،
کتاب عاشقي و دلدادگي و ايثار و شهامت و شجاعت و شهادت را
ورقي دوباره مي زنند،
و پيام سالار آزادگان را
با صداي پرندگان و عطر بنفشه هاي بهاري-
زمزمه مي کنند در لالة گوش زمان.
*
خیمه ای سوخته روی خاک می چکید
خونی لخته شده، خیال آب و گل را بهانه می کرد
سرها-
خالی از فریاد و شیون
کویر داغ،
عطش ستاره ها را پیمانه می کرد
محشر،
مُهر سکوت بر لب داشت
و ستاره ها را در نبض قافله ای خسته، شماره می کرد
قافله می رفت و در زمین بذر عشق می پاشید
قافله سالار، زنی بود از دیار زیبایی
و بنفشه های بهاری را در چشم خیرة سرها نمایه می کرد
سوخته دلی در شام،
سرهای سوخته را با اشک دیدگان نظاره می کرد
لیک چه حاصل، آن سوی تر،
جغدی شوم که شعر می گفت و جام نبیذ بر لب داشت
با پروانه های فصول در مسیر قوس قزح مُحاجه می کرد
*
التماس دعا
بیایید-
این دو روز و دو شب را
بنشانیم بر لبان دوستان
دانه های سرخ انار را
سرمة چشم کنیم
خاک راه یار را
و لبریز از شرابِ بوسة یار کنیم
دیوان دل را
سر بر خاکش نهیم
و راهش را
با مژگان چشم دل
آراسته کنیم
تا زیباترین شعر زندگی
بر شمشادهای کنارة جادة هستی سبز شوند.
حداقل این دو روز و دو شب بدانیم:
واژه هاي عاشقي،
واژه هاي غم و حسرت نيستند
تا بوي بي كسي و درماندگي بدهند؛
معشوق كجا مي خواهد كه
عاشق بي كس و غم دار باشد؟
واژه هاي عاشقي،
واژه هاي تازگي هستند
و نوشدن؛
واژه های دلدادگي هستند
و پويايي.
و اگر مزة فقر مي دهند
آنست كه
وابسته به غير نباشند،
از غير طلب نكنند
و براي غير از يار
به زيور درنيايند؛
و اين نه آنست كه
معشوق،
همه را براي خود مي خواهد
كه او نيازي ندارد؛
بلكه عاشق است كه
جملگي براي يار مي خواهد
تا به غير از يار نبيند.
بیایید-
این دو روز و دو شب را
عاشق شویم
یا اگر نمی توانیم
با لبخند درآوریم ادای عشاق و عاشقی را
و تقسیم کنیم با خودمان-
لذت بی انتها و شیرینش را
آه!
بیایید-
این دو روز و دو شب را
عاشق باشیم
و اگر نمی توانیم
"عاشق بازی" کنیم!
بیایید....
*
در کوران زندگي
و فراز و نشيب هايش؛
که محنت و سرگشتگي و حرمان و فراغ و درد و محنت مي آورد
و آدمي را درمانده و خسته و تنها و نالان و افسرده مي کند؛
رهرو
نياز به داروي آرام بخشي دارد
که روحش را جلا دهد
و جسمش را شفا.
*
دعاي روز عرفه-
حديث درماندگي
و نياز رهرو در عالم فاني است
كه جسم را شفا مي دهد
و روان را از آلودگي ها پاك ميكند.
دعاي عرفة امام حسين (ع)
فرازهاي بلند و درس آموزي دارد
كه به عاشقان
مسير موفقيت پايدار و آرامش ابدي را نشان مي دهد
و در مدرسة عشق و بندگي، آبديده
و آدرس و نشاني درست از دوست ارايه كرده
و عاشق را
به سوي يار رهنمون ميكند.
*
بار الها!
اجازه ام ده تا در مقابلت به زانو افتم،
قطراتي از اشک دلم را
به بارگاهت نثار کنم،
و درد و راز نهانم را
با تو در ميان بگذارم.
معبود من!
تو پناهگاه مني،
وقتي تمامي راه ها با همة وسعت،
بر من صعب و دشوار مي شوند؛
و فراخناي زمين بر من تنگ؛
و اگر رحمت تو نبود؛
آه!
من اكنون جزء هلاك شدگان بودم.
معشوق من!
مي دانم که بد كرده ام،
غفلت ورزيده ام؛
پيمان شكني كرده ام؛
وعده هاي عمل نكرده داشته ام؛
و گناه هاي فراوان مرتکب شده ام؛
اما خداي من!
توبه كرده ام
و به درگاهت بازگشته ام؛
مي دانم كه با آغوش باز
از من استقبال مي كني،
چراکه هرچه باشد،
تو خدا و معبود و معشوق مني
و من جز تو
کس ديگري ندارم؛
اي معشوق من!
مرا تنها و بي ياور مگذار!
عزيز من،
رفيق من،
معبود من!
براي اين همه لطف و رحمت و بخشش و بزرگي،
گواهي مي دهم كه
اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم
و بكوشم تا شكر تنها يكي از نعمت هايت را بجا آورم،
هرگز نتوانم؛
مگر آن که توفيق و لطف و مرحمت تو رفيقم شود..
پس دوست عزيز من!
هرچه دارم از توست،
حتي توفيق شکر گذاري
و بندگي ام.
معشوق من!
چون تنها تو را دارم؛
و تنها از تو طلب رحمت و مغفرت مي کنم؛
مرا در آغوش مهربانت گير
و هميشه يار و نگهبانم باش.
آمين
يا رب العالمين!
*
دوستان همراه و زیباتر از گلم:
مدتیست که از کتاب "راز بهتر زیستن: رمز موفقیت همراه با آرامش" (بعثت، 1388)
مطلبی را به رسم هدیه، تقدیم نکرده ام
امروز، مطلب زیر را به تک تک شما هدیه کرده و امیدوارم شما با خواندن کتاب
انرژی مثبت آنرا نیز هدیه کنید
به کسانی که دوستشان دارید
یا می خواهید دوستتان داشته باشند.
*
شكرگزاري، نمادي از ارتباط ذهن با معنويات و پالايش آنست.
هرقدر رابطة آدمي با ارزش هاي اخلاقي مستحكم تر باشد،
حس شكرگزاري در او قويتر خواهد بود.
شكرگزاري، قدرداني و ابراز لذت و رضايت از تمام چيزهايي است كه به ما ارزاني شده
و بنابراين، با ارسال انرژي مثبت به سوي آنها،
مقادير فزون تري از تمام چيزهاي خوب، به سويمان گسيل خواهد شد.
كسي كه به طور مدام براي سلامتي خود و نزديكانش شكرگزار باشد،
سلامتي بيشتري در انتظارش خواهد بود.
شكرگزاري براي مال و دانش و امثالهم سبب افزودن تمامي آنها خواهد شد.
با شكرگزاري و تكرار مداوم آن،
خير و بركت و سلامتي و سرانجام، درك محضر باريتعالي
و آرامش به سوي انسان گسيل مي شود.
پس، هركس شكرگزارتر است، قربت و نزديكي بيشتري با خداوند پيدا كرده
و از نعمت و توانگري بيشتري برخوردار مي شود.
شكرگزاري، چكيدة ايمان و اعتقاد راستين بشر به صورت كاربردي است.
اگر حس شكرگزاري در انسان نهادينه شود،
خدواند بازدهي آنرا هرطور كه او طلب كند، چندبرابر مي دهد.
*
جلد دوم كتاب "راز بهتر زيستن: رمز موفقيتِ همراه با آرامش"
در 255 صفحه در قطع رقعي توسط انتشارات بعثت چاپ شده است.
تلفن نشر و پخش: 66498465
*
در اوضاع فريبنده دنیا،
عاشق اما در دام فریب نمی افتد
و هر صبح و شام بر طبل مبارزه می کوبد
و پرندة حقگو میشود،
حتي اگر خاطره اش را مات کنند
و آبرویش را بدزند
و در پستویی نهانش کنند.
عاشق مي داند كه
جباران در كمين اند؛
تا تودة زنجير را خانة او كنند.
*
پستو اما جادة فرار برگ جدامانده است
پیام چترهای خسته در روزهای بارانی
سکوت واژه ها در سلاخی جلاد
دهان صبح بی خورشید در حوضچة اعتراف
شب بی تاب است در کوک خوابیدة زمان.
*
درد اما قصة هرروز عاشق است
شرابی است مستی آور برای روزهای سرد بی آفتاب
فرصت حیاتی دوباره در باغچة سبز رویش
پیام گل یاس به لاشخورهای فدک
فراموشی بیشة نور است ز بی مهری ماه....
*
